1  2    3  
ایمان
در ساختار اخلاق اسلامی، ایمان به عنوان عالی ترین صفت نفسانی هدایت گر مورد تأكید فراوان واقع شده و به همین دلیل تحصیل مبادی و مقدمات آن همانند علم و یقین نیز به شدت مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است و ابزارها و راه هایی كه می تواند آدمی را به این صفات نفسانی ارزشمند برساند، همانند تفّكر و خواطر و الهامات پسندیده، جایگاه ویژه ای در نظام اخلاقی اسلام دارند. در مقابل صفات نفسانی معارض و مانع پیدایش ایمان در آدمی، از قبیل «جهل» اعم از بسیط و مركب، «شك و حیرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفسانی نكوهیده» و «وسوسه های شیطانی» همواره مورد مذمّت و نهی واقع شده اند.
در باب حقیقت ایمان و شرایط آن از دیرباز گفت وگوهای دامنه داری در میان پیروان مكاتب الهی ـ به ویژه متكلمان مسلمان ـ صورت گرفته است.[1] در قرآن كریم و روایات كه دو منبع اصلی اخلاق اسلامی اند، در بیان اهمیت و جایگاه ایمان گفته های فراوانی وجود دارد كه خلاصه ای از آن در زیر می آید.
1 . ارزش ایمان
در بیان منزلت و جایگاه رفیع ایمان همین بس كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در نصایح خویش به ابوذر می فرماید:
ای ابوذر، هیچ چیز در نزد خداوند، محبوب تر از ایمان به او و خودداری از آنچه نهی می كند، نیست.[2]
روشن است كه خودداری از نواهی خداوند فقط در سایه ایمان به او مقدور است و در واقع از بركات ایمان به خداوند است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز در این باره می فرماید:
خداوند دنیا را هم به كسانی كه دوستشان دارد و هم به كسانی كه بر آنها غضبناك است، می دهد ولی ایمان را نمی دهد مگر به آنان كه دوستشان می دارد.[3]
و هم ایشان در توصیف منزلت و جایگاه مؤمن می فرمایند:
هر گاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل میان خداوند و بنده مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردن های آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان برای آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برایشان نرم و لطیف، خواهد شد.[4]
این همه منزلت و جایگاه بلندی كه در روایات برای ایمان بیان شده است، به دلیل نقشی است كه ایمان در سعادت و كمال آدمی دارد. ایمان از یك سو آخرین حلقه وصل به مقام خلیفه الهی و جوار قرب معنوی است و از سوی دیگر بر اساس آنچه در قرآن و روایات آمده است، مبدأ و مفتاح همه‌صفات پسندیده نفسانی و نیكی های رفتاری، ایمان است.
2 . ماهیت ایمان
اگرچه در باب حقیقت و ماهیت ایمان، اختلاف نظرهایی در میان متكلمان مسلمان وجود دارد، ولی ویژگی های مهم آن بدین قرار است: اولاًَ، ایمان عبارت است از تصدیق و اذعان قلبی كه نوعی صفت و حالت نفسانی نسبت به یك امر است. بنابراین با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[5]ثانیاً، جایگاه تحقق ایمان نفس و قلب است و اگرچه آثاری قولی و فعلی دارد، تحقق حقیقت آن متوقّف بر قول یا عمل نیست. ثالثاً، نسبت میان اسلام و ایمان عام و خاص مطلق است؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی ممكن است برخی از مسلمانان فقط در ظواهر تسلیم حق باشند.
3 . اصناف و درجات ایمان
اوّلاً، در یك تقسیم ایمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاریه ای» تقسیم می شود. قرآن كریم می فرماید:
«وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
و او همان كسی است كه شما را از یك تن پدید آورد. پس (برای شما) قرارگاه و محل امانتی (مقرّر كرد). بی تردید، ما آیات خود را برای مردمی كه می فهمند به روشنی بیان كرده ایم.[6]
امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه می فرماید:
ایمان «مستقر» ایمانی است كه تا روز قیامت ثابت و ماندگار است و ایمان «مستودع» ایمانی است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز می ستاند.[7]
امام علی ـ علیه السّلام ـ نسبت به انواع ایمان می فرماید:
برخی از ایمان ها در دل ها برقرار است، و برخی دیگر میان دل ها و سینه ها عاریت و ناپایدار؛ تا روزگار سرآید ـ و مرگ درآید‌ ـ پس اگر از كسی بیزارید، او را واگذارید تا مرگ بر سر او آید، آنگاه از او بیزار بودن یا نبودن شاید.[8]
ثانیاً، حقیت ایمان، دارای مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كریم و روایات علاوه بر تأكید بر این حقیقت، سرشارند از عباراتی كه اسباب زیادی یا نقصان ایمان را بیان می دارند. از جمله در قرآن كریم آمده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»
مؤمنان، همان كسانی اند كه چون خدا یاد شود، دل هاشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توكّل می كنند.[9]
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ به یكی از پیروان خود فرمود:
ای عبدالعزیز، به راستی كه ایمان ده درجه است، به مانند نردبان كه می بایست پله پله از آن بالا رفت، پس كسی كه دارای دو درجه از ایمان است به آنكه دارای یك درجه است، نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همین طور (دومی به سومی) تا به دهمی برسد و آن را كه در درجه پایین تر از تو است نباید ساقط از ایمانش پنداری (كه اگر چنین باشد) آنكه در درجه بالاتر از تو است می بایست تو را ساقط پندارد. بلكه پایین تر از خود را كه دیدی با مهربانی به درجه خودت برسان و آنچه را كه تواناییش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسی كه دل مؤمنی را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10]
شیخ صدوق دركتاب خصال در پایان این روایت می افزایند كه مقداد در درجه هشتم، و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم از ایمان بودند. البته باید توجه داشت كه تعیین ده درجه برای ایمان در این روایت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نیست، بلكه مراد صرفاً بیان بسیاریِ درجات ایمان است. از همین رو، در روایات دیگر درجات كمتر یا بیشتری نیز برای ایمان شمرده اند.[11]
4 . متعلّقات ایمان
در نظام اخلاقی اسلام، ایمان به چیزی موجبات هدایت و زمینه آراستگی به فضایل اخلاقی و سیر معنوی را فراهم می سازد؟ اصلی ترین متعلقات ایمان بر پایه آنچه در قرآن و سنّت معصومان ـ علیهم السّلام ـ آمده به قرار زیر است.
یك. ایمان به عالم غیب: قرآن كریم یكی از شروط بهره مندی و هدایت یابی از كتاب الهی را ایمان به غیب و قوای غیبی یعنی ملائكه می داند و در این باره می فرماید:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ...
این كتابی است كه در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) هدایت تقوا پیشگان است؛ آنان كه به غیب ایمان دارند، و ... .[12]
مراد از عالم غیب، حقایقی است كه با حواس ظاهری قابل ادراك نیستند، بلكه با سیر عقلانی و یا شهود باطنی می توان به آنها دست یافت. اصولاً شرط ورود به سراپرده دیانت و گذار از منجلاب الحاد و مادیت، باور به غیب و حقایق و قوا و امدادهای غیبی است[13] «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ...» نیكی ,(تنها) این نیست كه (به هنگام نماز,)روی خودرابه سوی مشرق یا مغرب كنید؛(وتمام گفتگوی شما؛درباره قبله وتغییرآن باشد؛وهمه وقت خودرامصروف آن سازید)بلكه نیكی (ونیكوكار)كسی است كه به خدا و روز رستاخیز و ... ایمان دارد. و تنها با چنین پیش فرضی می توان الفبای كتاب هدایت را خواند و در پرتو نور آن به سرمنزل رستگاری رسید.
دو. ایمان به خداوند و یگانگی او: قرآن كریم در طی آیات متعددی ضرورت ایمان به خداوند را یادآور می شود؛ از جمله می فرماید:
« فَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ »
پس به خدا و پیامبر او و آن نوری كه ما فرو فرستادیم ایمان آورید، و خدا به آنچه می كنید آگاه است.[14]
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ كسی كه از علامت های ایمان پرسید، فرمود:
نشانه های ایمان چهار چیز است: اقرار به یگانگی خداوند، و ایمان به او، و ایمان به كتاب او، و ایمان به رسولان الهی.[15]
سه. ایمان به معاد و چگونگی آن: ایمان به معاد و چگونگی آن نقش ضمانت اجرا برای میزان كارآمدی اخلاق اسلامی را ایفا می كند. قرآن كریم نیز پس از ایمان به خداوند و یگانگی او بیشترین تأكید را بر معاد و چگونگی آن از قبیل ایمان به سؤال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخیز، حسابرسی در قیامت، وجود میزان برای سنجش اعمال، عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ، دارد. در زیر به بعضی آیات و روایات اشاره می شود؛ قرآن كریم در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا و الصّائبون و النّصاری مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانی كه ایمان آورده و كسانی كه یهودی و صائبی و مسیحی اند، هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و كار نیكو كند، پس نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.[16]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
ایمان آن است كه آدمی دین حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضای تن وظایف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكیر و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و میزان اقرار داشته باشد و اگر بیزاری از دشمنان خدای ـ عزّوجلّ ـ نباشد، ایمانی وجود ندارد.[17]
[1] . ر.ك: جوادی، محسن: نظریه ایمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19 ـ 180.
[2] . شیخ طوسی، امالی، ص 531، ح 1162.
[3] . كافی، ج 2، ص 215، ح 4، و نیز ر.ك: همان،‌ح 3.
[4] . همان، ج 8، ص 365، ح 556.
[5] . ر.ك: سید مرتضی: الذّخیره، ص 536؛ شیرازی: صدرالدین: تفسیر القرآن، ج 1، ص 249؛ شیخ مفید: اوائل المقالات، ص 48، همچنین جهت اطلاع كامل تر از دیدگاه ها در این باره ر.ك: جوادی، محسن: نظریه ایمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119 ـ‌158.
[6] . سوره انعام، آیه 98.
[7] . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 212، ح 1.
[8] . نهج‌البلاغه، خ 189.
[9] . سوره انفال، آیه 2 و ر.ك: توبه، 124؛ مدّثر، 31، آل عمرآن، آیه 171 ـ 173 و احزاب، 22.
[10] . كلینی: كافی، ج 2 ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48.
[11] . ر.ك: صدوق؛ خصال، ص 352، ح 31؛ كلینی: كافی، ج 2، ص 42، ح 1، كه برای ایمان هفت درجه بیان می كنند. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصله میان زمین و آسمان ذكر می كند.
[12] . سوره بقره، آیه 2.
[13] . ر.ك: سوره بقره، آیه 177 و 285.
[14] . سوره تغابن، آیه 8. همچنین ر.ك: سوره اخلاص، آیه 1، سوره بقره، آیات 285 و 136، سوره آل عمران، آیه 84، سوره مائده، آیات 69 و 111، سوره نساء، آیه 136و 162، سوره انعام، آیه 92 و سوره شوری، آیه 15.
[15] . ابن شعبه حرانی: پیشین، ص 19.
[16] . سوره مائده، آیه 69. همچنین ر.ك: سوره بقره، آیه 4.
[17] . صدوق: خصال، ص 609،‌ح 9.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني ـ اخلاق اسلامي، ص 65
1  2    3  
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما

کلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات میباشد
CopyRight © andisheqom.com 2001 - 2010