عبدالعلی حویزی
علامه حویزی در زمان حکومت مشعشعیان دیده به جهان گشود و با توجه به این که حکومت مشعشعیان بر حویزه حدود پانصد سال بوده است، در زمان ایشان نیز دیده از جهان فرو بست. اگر چه از جهت مکانی، احتمالاً علامه حویزی در شیراز دیده از جهان فروبسته اند.
دوران تولد شیخ عبدالعلی به طور احتمالی، مصادف با حکومت «سید علی خان» فرزند «سید خلف» می باشد؛ زیرا «سید علی خان» در حدد 1058 ق. از دنیای رحلت نموده است،[1] و در این سال ها علامه حویزی در قید حیات بوده است. و شاید وی حکومت پدر ایشان، یعنی «سید خلف» را نیز درک کرده باشد. زیرا شاگرد عبدالعلی حویزی، سید نعمت الله جزایری در «انوار النعمانیه» تصریح دارد به این که اوایل حکومت سید علی خان بوده است.[2]
این شخصیت نیز مانند بزرگان دیگر در تاریخ، مورد بی مهری قرار گرفته و از چگونگی ولادت، زندگی و وفاتش چندان اطلاعات دقیقی ثبت نشده است. گرچه این «نم» باقی، حکایت از عظمت و جلال آن «یم» مفقود در تاریخ دارد. به گونه ای که تراجم نویس بزرگ، زبان به مدح و قلم به فضل او گشوده است:
عبد علی بن جمعه عروسی[3] حویزی، یکی از اعلام و اعیان شیعه در قرن یازدهم هجری، در شهری که بازار علم وشعر (ش) بسیاری را به خود مشغول کرده بود، یعنی «حویزه» دیده به جهان بگشود، و سال های بعد از زندگی خود را در شیراز سپری نمود.
ایشان معاصر بزرگانی چون شیخ حر عاملی (م1104 ق)، مرحوم علامه مجلسی[4] (م1111ق) و همشهری و همنام خود، عبد علی بن ناصر حویزی (م 1053ق) صاحب قطر الغمام فی الادب، حاشیه تفسیر بیضاوی، کتاب فی الحکمه، کتاب فی الموسیقی و ... می باشد.[5]
صاحب «ریحانه الأدب» می گوید:
عبد علی حویزی از اکابر علمای امامیه، عالم، فاضل، فقیه، محدث، ثقه، ادیب، شاعر، متقی، جامع علوم و فنون متداوله ... بوده است.[6]
شیخ عباس محدث قمی نیز در این باره می گوید:
صاحب تفسیر نور الثقلین، عالم جلیل، فاضل نبیل، فقیه محدث، مفسر ورع، شیخ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی ...[7]
صاحب وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی نیز که از معاصرین وی بوده است، در «أمل الآمل» می گوید:
او عالم فاضل، فقیه محدث، ثقه، ورع، شاعر ادیب، جامع علوم و فنون و معاصر ما بوده است.
و همچنین نویسنده ریاض العلماء» در این باره می فرماید:
شیخ جلیل عبد علی بن جمعه ... فاضل، عالم و محدث معروف است.[8]
اصحاب تراحم، عبد علی حویزی را از گروه اخباری ها می دانند. و معتقدند که ایشان پایبندی زیادی به احادیث و روایات وارد شده از معصومین ـ علیهم السلام ـ داشته است؛ به گونه ای که برخی قائلند که ایشان معتقد بود با رجوع به قرآن بدون استفاده از احادیث، حتی قادر به درک معنای آیات احکام قرآن نیز نمی باشیم.[9]
گروهی نیز در عین حال که به اخباری بودن عبد علی حویزی معتقدند، در صحت این انتساب تردید ایجاد می نمایند.[10]
آن چه شایان توجه است، این که وجود احادیث مجعول و ضعیف در تفسیر عبد علی حویزی، نمی تواند مدرکی معتبر و مطمئن برای اخباری بودن او باشد؛ زیرا ـ چنان که خواهد آمد ـ ایشان در مقدمه بدین نکته اعتراف دارد که:
«هدف من از جمع روایات، مربوط به آیات مخصوص است و قصدم بیان عقیده ام نیست.»
اساتید و شاگردان
آن چه که در تاریخ از اساتید ایشان نقل شده است، این است که «ایشان مجاز از طرف ملا علی نقی،[11] از استاد خویش شیخ بهایی می باشد.»[12]
البته صاحب «طبقات اعلام الشیعه» وقتی مشایخ سید نعمت الله جزائری را بیان می کند، می گوید:
و منها عن الشیخ الجلیل عمده المفسرین عبد علی بن جمعه الحویزی عن شیخه الجلیل قاضی القضاه المولی علی نقی الشیرازی عن الشیخ الاجل بهاء الدین محمد العاملی.[13]
و اما از جمله افرادی که نزد عالم حویزی زانوی شاگردی بر زمین نهاد، سید نعمت الله جزائری، صاحب انوار النعمانیه است. وی در اوائل عمرش در شیرازی به خدمت علامه حویزی رسیده و از محضرش بهره مند شد.[14]
سید نعمت الله جزائری در پایان جلد چهارم کتابش الانوار النعمانیه، زندگانی خود را بیان داشته و هنگامی که اساتیدش را معرفی می نماید، در ضمن مطلبی درباره تفسیر نور الثقلین، در مورد علامه حویزی می گوید: «شیخنا الشیخ عبد علی الحویزی ...»[15]
تألیفات
از جمله آثاری که برای این عالم حویزی نقل می کنند؛ عبارت است از:
1. تفسیر نور الثقلین که مهم ترین و مشهور ترین اثرش می باشد.
2. دیوان شعر؛
3. شرح لامیه العجم طغرایی؛[16] برخی تصور کرده اند که این کتاب، شرح «نورالثقلین» است،[17] و ظاهراً این اشتباه از آن جا ناشی شده است که وقتی نویسنده «اعیان الشیعه»، آثار علامه حویزی را می شمارد، بعد از تفسیر «نورالثقلین»، می گوید:
«و له شرح لامیه العجم ...»
و چنین تصور شده است که ضمیر در «له» به تفسیر عود می کند و حال آن که ضمیر به عالم حویزی، که در حال ترجمه است، بر می گردد.
صاحب ریاض العلماء اگر چه در ترجمه علامه حویزی، نام این کتاب را به عنوان یکی از کتب مترجم نام می برد ولی در ادامه می فرماید:
«لم یبعد عندی ان یکون شرح لامیه العجم ایضاً للثانی»[18] (عبد علی بن ناصر بن رحمه البحرانی الساکن بالبصره) ؛ «نزد من بعید نیست که این کتاب از جمله کتب عبد علی بن ناصر باشد؛ نه عبد علی بن جمعه».
4. فی ان من تلقب به (ای: امیر المومنین) ؛ سید نعمت الله جزائری در کتاب «المقامات» این کتاب را به استاد خود نسبت داده است. و می گوید:
منظور و هدف این کتاب، این است که هر کس از خلفاء بنی امیه و بنی عباس خود را ملقب به لقب «امیر المومنین» کرده اند، دچار مرض خاصی شده اند.
سید نعمت الله جزائری در ادامه می گوید:
چنان چه عیاشی در تفسیرش در ذیل آیه «ان یدعون من دونه إلا اناثاً»[19] می آورد که: هر کس بعد از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ ادعای خلافت به ناحق نمود، و حق وصی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و وارث علم او را غصب نمود، دچار این بیماری می گردد.
و در ادامه می گوید: اکثر استدلالات این کتاب و شواهدش، از کتب تواریخ و سیر می باشد که تمام غاصبین دچار این بیماری شده اند.
صاحب «روضات الجنات» نیز می فرماید:
تا حالا برای این کتاب مولف و مصنفی غیر از آن چه ما ذکر نموده ایم، به دست نیامده است.[20]
تفسیر نور الثقلین
علامه حویزی بنا بر مسلک و طریق اخباری گری خود، توجه تام و کاملی به احادیث وارده داشته است؛ و مانند صاحب «تفسیر برهان»، سید هاشم بن سلیمان حسینی بحرانی (م 1107ق) به نگارش و تدوین تفسیری پرداخته است که مفسر آیات آن، در حقیقت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ می باشند؛ زیرا در ذیل آیات، به احادیث وارده در آن زمینه بسنده کرده است.
با توجه به این که حویزی تفسیر «نور الثقلین» را در سال 1073 ق. به اتمام رسانده بود، دو تفسیر نقلی در قرن یازدهم هجری نیز توسط دو عالم شیعی به رشته تحریر درآمده بود.
شیوه ای که علامه حویزی در تفسیرش داشته بدین گونه است که در ابتدای هر سوره، احادیث مربوط به ثواب قرائت آن سوره را متذکر شده، سپس بدون این که آیات مربوطه را بیان نماید، به احادیث وارده در مورد آن آیات می پردازد. البته این شیوه، تمام آیات را در بر نمی گیرد؛ زیرا در مورد بعضی آیات، حدیثی نقل نشده است.[21]
مصادر احادیثی که علامه حویزی در کتابش از آن ها استفاده نموده است، از کتب معتبر شیعه است؛ همانند: اصول کافی، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، احتجاج طبرسی، عیون الاخبار، علل الشرایع، اکمال الدین، توحید و خصال صدوق، من لا یحضره الفقیه، معانی الاخبار، الامالی، ثواب الاعمال، مجمع البیان، التهذیب، تفسیر عیاشی، المناقب، الغیبه، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، الاهلیلجه، المحاسن، المصباح.[22]
ایشان بر خلاف تفسیر برهان، که اکثر اسانید را ذکر نموده، اسانید را حذف کرده است؛[23] لذا برای محققان امکان بررسی و جرح و تعدیل روایات مشکل است.
این احادیث گاه به تفسیر و گاه به تأویل آیات مربوط است و در پاره ای موارد هم به عنوان استشهاد یا در تأیید نظریه آن ها استفاده شده است و بیش تر آن ها ارتباط مستقیمی با آیه و یا دلالت آن ندارد و به عنوان شاهد ذکر شده است.[24] البته برخی بدین باورند که این احادیث ـ جز اندکی که از مجامع حدیثی معتبر نقل شده است ـ ضعیف السند یا مرسل هستند.[25]
مجموع این تفسیر در چهار جزء بوده است:
1. از ابتدای قرآن تا آخر سوره اعراف؛ که در شیراز در مدرسه مقیمیه در سال 1065 ق. به اتمام رسید.
2. از انفال تا کهف؛ که در 25 ذی حجه 1066ق. به پایان رسید.
3. از مریم تا فاطر؛ که در 24 رمضان 1066 ق. به آخر رسید.[26]
4. از یس تا آخر قرآن؛ که در 16 ذی حجه 1072 ق. به اتمام رسید.[27]
مجموع احادیثی ـ با احتساب احادیث تکراری ـ که علامه حویزی در این تفسیر گرد آوری نموده است، بالغ بر «13587» حدیث می شود.[28]
ایشان در مقدمه کوتاهی که بر تفسیر خود نوشته، می گوید:
«من خدمتگزاران کتاب الهی و پرتو گیران از انوار درخشان وحی را دیدم که در تفسیر این کتاب الهی، راه های گوناگونی را پیموده اند؛ عده ای فقط به معانی الفاظ، و برخی فقط به جنبه های ادبی و نحوی، و عده ای دیگر به استخراج مسائل صرفی آن بسنده کرده اند، و عده ای هم به جنبه های کلامی آیات توجه کرده اند، و گروهی نیز از دیدگاه های متفاوت بدان نگریسته اند.
من نیز دوست داشتم و تصمیم گرفتم در ذیل برخی از آیات کتاب مبین، از آثار «اهل ذکر» که برگزیدگان الهی اند، آن اموری که آشکار کننده خورشید های تنزل، و کاشف اسرار بعضی از تأویل ها گردد، را اضافه نمایم.
اما آن چه را که نقل نموده ام، اگر ظاهرش مخالف اجماع شیعه باشد، مقصودم از نقلش، بیان عقیده ام یا عمل به آن نمی باشد، بکله مقصودم این است که خواننده مطلع و آگاه بداند که این احادیث چگونه و از چه کسی نقل شده است، تا راه چاره جویی و خلاصی از آن را طلب کند و بیابد؛ با توجه به این که هر جا روایات متضاد با این روایات را یافتم، آن ها را نیز آورده ام ... من مدتی از عمرم را با همه محنت ها و اندوه ها ومصائب و آلام، صرف این کتاب نمودم و آن را «نور الثقلین» نامیدم.
امیدوارم که لفظ، مطابق معنا بوده باشد».
عده ای این شیوه را نپسندیده و بر ایشان خرده گرفته اند که حد اقل وظیفه مؤلف، این باشد که مواضع ابهام و اجمال را برای خوانندگان روشن سازد، و شایسته دانشمندان نیست که در برابر روایاتی که مضمونی موهن و مخالف با شرع دارند، سکوت نمایند. [29]
ولی اگر آن چه که علامه حویزی به دنبالش بود و مقصودش از تفسیر، آن بود ـ که همان جمع روایات مربوط به آیات باشد ـ را در نظر داشته باشیم، این خرده گیری قوی نمی نمایاند. چنان که شهید سید محمد باقر حکیم، رئیس مجلس اعلای عراق، در مقدمه ای که بر این تفسیر نوشته اند،[30] می گوید:
«چند نکته را در رابطه با این کتاب باید مد نظر داشت؛ (یکی از آن ها این که): 1. هدف مؤلف، فقط جمع روایات بوده است، و لذاست که گاهی روایات متعارض و یا غیر مقبول در آن یافت می شود، و این نکته ای مهم و بزرگ حول محتوای این کتاب می باشد که نمی توان اعتقادات صحیح و معارف حقه را شناخت. و مانند ماده ای اولیه برای محققین است ...»[31]
نور الثقلین از منظر دانشوران
شیخ حر عاملی می گوید:
«او دارای تفسیر قرآنی در چهار جلد است، که نیکو و خوب از عهده آن بیرون آمده است؛ هنگامی که احادیث پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ را در تفسیر آیات از اکثر کتب حدیثی نقل نموده است. من آن تفسیر را به خط خودش دیدم و نسخه برداری نمودم.»[32]
میرزا محمد باقر موسوی خوانساری، صاحب روضات الجنات می گوید:
«تفسیر او یک تفسیر لطیف، محکم، معتبر و جامع بیش ترین احادیث تفسیری امامیه می باشد. مصنف محترم آن از سعی و کوشش در تتبع اخبار مربوط به تفسیر، کوتاهی نورزیده است.»
سید نعمت الله جزائری، شاگرد او، در «المقامات» گفته است:
«هنگامی که او از تألیف تفسیر فراغت پیدا نمود، به شیخ فاضل بحرانی (شاید مقصود شیخ صالح، یا سید ماجد بحرانی، بحرانی مشهور باشد) گفتم اگر این تفسیر قابل آن بود که بنویسم، آن را می نوشتم و گرنه آن را رها می ساختم. او در پاسخ من گفت: مادام که نویسنده آن زنده است به پشیزی نمی ارزد، ولی هنگامی که وفات نمود و از دنیا رفت، نخستین فردی که از آن یاد داشت بر می دارد، خودم هستم. این سخن او بازگو کننده حرف دل من بود ... سپس انشاء می نماید:
تری الفتی ینکر فضل الفتی
مادام حیا فاذا ماذهب
لج به الحرص علی نکته
یکتبها عنه بماء الذهب
یعنی منکر می شود جوانمردی، فضیلت جوانمرد دیگری را مادامی که زنده است؛ ولی آن گاه که از دنیا رفت، حرص و ولع او را وا می دارد که اثر او با آب طلا بنویسد!»[33]
علامه طباطبائی صاحب تفسیر گران قدر «المیزان» در مقدمه کوتاهی که بر «نورالثقلین» نگاشته است، تعریف جامعی از وی می کند و می فرماید:
این اثر از بهترین آثاری ـ و شاید بهترین اثر ـ است که تلاش های تحقیقی در گذرگاه زمان به یادگار نهاده و دست های پژوهش در این زمینه نگاشته است ... و به جانم قسم این کتاب، اثر ارزشمندی است که مولف آن، اخبار پراکنده وارد شده در تفسیر آیات را جمع کرد. و تقریبا تمام احادیث مأثوره از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را آورده و در ترتیب و ضبط و اشاره به مصادر روایی و منابع خود، به نیکی از عهده آن برآمده، و در تهذیب و تنقیح روایات، تلاشی عظیم به کار بسته است.
یکی از علما و نویسندگان هم عصر علامه حویزی، عبدالرشید بن نورالندین طبیب شوشتری است. ایشان دارای آثار و تألیفات متعدد می باشد که می توان به شرح «استبصار» و کتاب «سوانح البال» ـ که در مورد اشعار و سروده های اوست ـ اشاره کرد. یکی دیگر از آثار این عالم شوشتری، تقریظش بر تفسیر «نور الثقلین» است که در جلد چهارم آن به تاریخ 15 ربیع الاول 1073 ق. نگاشته شده است. و امضای او، عبدالرشید بن نورالدین تستری می باشد. مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در «الاعلام» می نویسد:
من این نسخه را پیش شیخ حسین قدیحی دیده ام و تقریظ بسیار مفصل است و تصویر آن به مجلد اول که در سال 1384 ق. چاپ شده است، ضمیمه گردیده است. من این نسخه را در کتابخانه ام دارم. در این نسخه به زنده بودن مولف در آن تاریخ (15 ربیع الاول 1073) تصریح شده است. و از مولف با این لفظ تعبیر می آورد:
«و بعد، فان الاخ الشفیق و الصدیق الشقیق، الموفق لتتبع روایات الائمه المعصومین ـ علیهم السلام ـ.. الشیخ العالم العامل التقی اللذعی الالمعی الاروعی الأورعی، الشیخ عبدالعلی الحویزاوی العروسی آدام الله تأییده.»[34]
این تفسیر بار ها در ایران و خارج از ایران به چاپ رسیده است. و در سال 1383 ق. حجه الاسلام و المسلمین سید هاشم رسولی محلاتی بر اساس سه نسخه ـ که نزد آیه الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیه الله سید حسین خادمی اصفهانی و سید مرتضی مدرسی چهاردهی بوده ـ آن را مقابله و تصحیح کرده و علاوه بر تطبیق روایات با منابع و مصادر، موارد اختلاف را یادآوری کرده است. و همچنین به توضیح لغات و شرح معضلات پرداخته است. و در پایان هر جلدی، فهرستی آورده که نشانگر جایگاه آیات و روایات وارده در ذیل آن ها می باشد. سرانجام این اثر ارزشمند در پنج جلد، توسط انتشارات اسماعیلیان، در قم، چاپ و انتشار یافت.
وفات
زمان رحلت علامه حویزی نیز مانند چگونگی تولد و زندگی اش، در هاله ای از ابهام فرو رفته است؛ ولی آن چه که مسلم است، این که تا 15 ربیع الاول 1073 ق. که عبد الرشید بن نورالدین شوشتری بر نورالثقلین تقریظ نوشته است ـ زنده بوده است.
اگر چه مشهور این است که شمع وجود علامه حویزی در سال 1112ق. خاموش گشت؛ ولی در منابع دست اول، چنین چیزی یافت نشد، بلکه اشاره ای هم به سال وفات ایشان ننموده اند. اما برخی سال 11047ق. را سال فوت ایشان دانسته اند.[35] البته سال 1112 ق. که مشهور به سال وفات ایشان است، مربوط به شاگرد وی با نام سید نعمت الله جزائری می باشد.
محل وفات و دفن حویزی نیز به فراموشی سپرده شده است؛ اگر چه برخی از معاصرین، آن را در شیراز دانسته اند،[36] ولی در منابع، چنین مطلبی یافت نشده است.
[1]. الانوار النعمانیه، سید نعمت الله جزائری، تبریز، 1382 ق، ج3، ص 170.
[2]. انوار النعمانیه، ج3، ص 338.
[3]. نکته ای که باید توجه داشت این که «یاء» در عروسی» که در ادامه نام علامه حویزی ذکر می شود، «یاء» نسبت می باشد، چنان چه صاحب اعیان الشیعه معتقد است.
«عروس» در لغت، به «قلعه ای در یمن» و «از قلعه ها و حصون دریا در یمن» ترجمه شده است؛ حال آیا اصل و نسب علامه حویزی به یمن بازگشت می کند و یا این که رازی دیگر درا ین نسبت وجود دارد... الله اعلم.
[4]. ریحانه الأدب، محمد علی مدرسی، تهران، 1369، ج4، ص 124.
[5]. روضات الجنات، میرزا محمد باقر موسوی خوانساری، قم، 1391ق، ج4، ص 215.
[6]. ریحانه الأدب، ج4، ص 124.
[7]. هدیه الاحباب، شیخ عباس قمی، تهران، ص 171، به نقل از طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، قم، 1373 ش، ج3، ص 160.
[8]. ریاض العلماء، ج3، ص 147.
[9]. همان، ص 148.
[10]. روضات الجنات، ج4، ص 218.
[11]. ظاهرا مراد، شیخ علی نقی بن شیخ ابی العلاء کمرئی باشد که دارای تألیفات متعدد می باشد؛ از جمله رساله ای در حرمت شرب توتون، که معروف است، و رساله ای در حرمت نماز جمعه در زمان غیبت امام زمان ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ و... (ریاض العلماء، ج4، ص 271 و روضات الجنات، ج4، ص 382).
[12]. الذریعه التصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، بیروت.
[13]. طبقات اعلام الشیعه، آغا بزرگ تهرانی، ج5، ص 331.
[14]. ریاض العلماء، ج3، ص 148.
[15]. الانوار النعمانیه، ج4، ص 309.
[16]. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص 237.
[17]. روزنامه جمهوری اسلامی، 20/12/1373، ص 14.
[18]. ریاض العلماء، ج3، ص 148.
[19]. نساء/ 117.
[20]. روضات الجنات، ج4، ص 215.
[21]. المفسرون حیاتهم و منهجهم، السید محمد علی ایازی، تهران، 1414ق، ص 733.
[22]. تفسیر و مفسران، محمد هادی معرفت، قم، 1380، ج2، ص 213.
[23]. الذریعه، ج24، ص 365.
[24]. همان، ص 365.
[25]. تفسیر و مفسران، ج2، ص 213.
[26]. برخی این تاریخ را زمان اتمام تفسیر پنداشته اند، و حال آن که با مراجعه به کتبی چون «الذریعه»، عدم صحت آن معلوم می ردد. ر.ک: طبقات مفسران شیعه، ج3، ص162.
[27]. الذریعه، ج24، ص 365.
[28]. آشنایی با تفاسیر و مفسران، اداره آموزش عقیدتی ـ سیاسی ستاد نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 1379، ص 103.
[29]. تفسیر و مفسران، ج2، ص 213 و 214.
[30]. تفسیر نور الثقلین با مقدمه ایشان به جهت موانعی، تا کنون به زیور طبع آراسته نگردیده است.
[31]. المفسرون حیاتهم و منهجهم، ص 734.
[32]. اعیان الشیعه، ج9، ص29 و طبقات مفسران شیعه، ج3، ص 163.
[33]. روضات الجنات، ج3، ص 213 و 214.
[34]. الذریعه، ج24، و طبقات مفسران شیعه، ج3، ص 167.
[35]. تاریخ دشت آزادگان، عبدالکاظم علی نژاد، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 20/12/1373، ص 14.
[36]. المفسرون حیاتهم و منهجهم. ص 731.
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما

کلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات میباشد
CopyRight © andisheqom.com 2001 - 2010