1  2    3  
شفاعت در قرآن
اعتقاد به شفاعت و این كه پیامبران ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و اولیاء و صالحان در روز رستاخیز درباره كسانی كه پیوند ایمانی خود را با خدا قطع ننموده و رابطه معنوی خود را با شفیعان درگاه الهی حفظ كرده اند، وساطت و شفاعت خواهند كرد، دارای آثار ارزنده تربیتی است و كاملاً جنبه سازندگی دارد و سبب می شود كه گروهی از گنهكاران به راه اطاعت باز گردند.
این بحث زمینه را برای بررسی آیات شفاعت كاملاً آماده می سازد، از این جهت لازم است كه مجموع آیات شفاعت یك به یك مورد بررسی قرار گیرد، و هدف گیری آیات روشن شود.
ماده «شفاعت» در قرآن با تمام مشتقات خود «سی بار» در سوره های مختلف و گوناگون به طور نفی و اثبات وارد شده است، كه این خود حاكی از اهمیت موضوع می باشد.
نتیجه گیری صحیح از آیات شفاعت به این بستگی دارد كه تمام آیات شفاعت به دقت مورد بررسی قرار گیرد و از مجموع، نتیجه واحدی كه هدف همه آیات است گرفته شود.
1- تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت.
گروه نخست
دسته از آیات، شفاعت را به طور مطلق نفی می كند و آن یك آیه بیش نیست آنجا كه می فرماید:
«ای افراد با ایمان از آنچه ما روزی شما كردیم، انفاق كنید پیش از آن كه روزی فرا رسد كه در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد، و افراد كافر ستمگرانند».[1]
جمله «ولاشفاعه» مستمسكی است برای كسانی كه می خواهند «شفاعت» را ساخته و پرداخته افكار كاهنان بدانند، ولی با توجه به نكات زیر مفاد آیه روشن می گردد.
اولاً: توجه به یك آیه و چشم پوشی از آیات دیگر، نمی تواند مبنای صحیحی برای تفسیر قرآن باشد، زیرا همان طور كه گفته شد مجموع آیات یك موضوع در قرآن، هدف واحدی را تعقیب می كنند و تا مجموع آیات در نظر گرفته نشود هرگز نمی توان مقصود نهائی قرآن را تعیین نمود.
مثلاً در همین مورد كه قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخیز نفی می كند، بلافاصله در آیه بعدی كه آیه معروف به «آیه الكرسی» است به وجود شفیعانی تصریح می كند كه در اذن خداوند درباره گروهی شفاعت خواهند نمود چنان كه می فرماید:
«من ذا الّذی یشفع عنده الاّ باذنه». [2]
«كی است كه پیش او شفاعت كند جز به اذن او» ؟
با وجود چنین قرینه پیوسته به آیه، و با وجود قرائن فراوانی كه در آیات دیگر وجود دارد، باید مفاد آیه غیر آن باشد كه در وهله اول به نظر می رسد، یعنی مقصود نفی شفاعت های باطل است نه مطلق شفاعت.
ثانیاً: گواه بر این كه مقصود نفی مطلق شفاعت نیست بلكه هدف نفی قسمتی از شفاعت ( شفاعت باطل ) است همان جمله «ولاخلّه» ( دوستی نیست ) می باشد.
زیرا ظاهر این جمله این است كه پیوند دوستی همه افراد در روز رستاخیز از هم گسسته می شود، در صورتی كه از آیه دیگر استفاده می شود كه تنها پیوند دوستی افراد كافر از هم گسسته می گردد، اما پیوند دوستی افراد پرهیزكار به شكلی كه در دنیا بوده باقی می ماند چنان كه می فرماید:
«اَلاخِّلاءُ یُومُئذٍ بُعضهْم لِبعضٍ عُدوّ الاّ المْتّقَّین». [3]
«دوستان در روز بازپسین دشمنان یكدیگرند، مگر افراد پرهزكار ( كه پیوند دوستی آنان باقی می ماند)».
هر چند ظاهر استثناء «الا المتقین» این است كه پرهیزكاران دشمن یكدیگر نیستند، ولی پس از دقت استفاده می شود كه نه تنها دشمن یكدیگر نیستند بلكه پیوند دوستی آنان باقی می ماند.
زیرا علت از هم گسستن پیوند دوستی گنهكاران و دشمن شدن آنان نسبت به یكدیگر، این است كه دوستی آنان در این جهان مایه گمراهی یكدیگر می گردیده، بر عكس دوستی افراد پرهیز كار نه تنها مایه گمراهی نبوده بلكه مایه راهنمائی و وسیله موفقیت هم دیگر محسوب می شده، با توجه به این اصل، می توان گفت كه هدف آیه نه تنها بیان دشمن نبودن افراد پرهیزكار نسبت به یكدیگر است بلكه اشاره به بقای پیوند دوستی این گروه نیز می باشد.
خلاصه همان طور كه نمی توان ظاهر جمله «ولا خلّه» را گرفت و گفت در روز باز پسین پیوند دوستی تمام افراد اعم از پرهزكار و غیر آنان از هم گسسته می شود زیرا آیه دیگر به بقای برخی از پیوند ها تصریح و یا اشاره می كند، همچنین نمی توان جمله «ولا شفاعه» را گواه بر نفی مطلق شفاعت گرفت زیرا برخی از آیات، شفاعت را تحت شرائطی امضاء و تصحیح می كنند.
ثالثاَ: مقصود از انفاق در آیه همان اداء زكات است و در اهمیت این فریضه همین كافی است كه ذیل آیه كسانی را كه از دادن «زكات» خود داری می كنند كافر خوانده، می گوید:
«والكافرون هم الظالمون» «افراد كافر ستمگرانند» .
همچنان كه در آیه مربوط به فریضه حج چنین می فرماید:
«و من كفر فان الله عنیّ عن العالمین» . [4]
«هر كس كفر بورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است».
جمله «و من كفر» به جای جمله «ومن لم یحج» قرار گرفته است و علت این كه خداوند مطلب را به جملـه «من كـفر» اداء نمود این است كه روشن سازد كه اداء فریضه حج آن چنان اهمیت دارد كه ترك آن، به منزله كفر به خدا تلقی می گردد.[5]
با توجه به این مطلب می توان گفت: آیه ناظر به نفی شفاعت در مورد گروهی است كه اصلاً ایمان نیاورده اند و اگر هم ایمان دارند ایمان آنان آنچنان ضعیف است كه آنها را بر اداء یك چنین فریضه بزرگ اسلامی تحریك نمی كند و به طور مسلم هر دو دسته به حكم آیه از شفاعت محروم خواهند بود.
به خواست خداوند در بحثهای آینده ثابت خواهیم نمود كه شفاعت پیامبران و صالحان درباره آن گروهی است كه برای شفاعت قابلیت و استعداد داشته باشند، و پیوند ایمانی خود را با خدا قطع نكرده و ارتباط معنوی آنان با عزیزان درگاه الهی باقی مانده باشد و گروهی كه آیه از آنها نفی شفاعت می كند یا كافر و غیر مومن هستند و یا مسلمانند ولی زكات مال خود را نمی پردازد و این دو گروه شایسته شفاعت نیستند، و این، دلیل بر نفی شفاعت از دیگران نمی گردد.
گروه دوم
آیاتی است كه شفاعت مورد نظر یهود را نفی می كند زیرا آنان درباره شفاعت عقیده خاصی داشتند كه هم اكنون توضیح داده می شود، آیات مربوط به این قسمت عبارت اند از:
«از آن روز بترسید كه كسی به جای كسی مجازات نمی گردد، نه شفاعت پذیرفته می شود، و نه غرامت و بدل قبول می گردد و آنان یاری نمی شوند» .[6]
اصولاً ملت یهود خود را ملت برگزیده و رشته جداگانه بافته می اندیشیدند، و گوش همه جهانیان این جمله را از آنان شنیده است كه ما امت برگزیده خدا هستیم. نه تنها آنان بلكه به نقل قرآن، مسیحیان نیز چنین عقیده ای را درباره خود داشتند چنانكه قرآن مجید می فرماید:
«و قالت الیهود و النّصاری نحن ابناء الله و احبّاوه». [7]
«یهود و نصارا گفتند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستیم».
آنان نجات در آخرت را از آن كسی می دانستند كه به خاندان اسرائیل منتسب گردد، تو گوئی انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به یكی از دو آئین هر چند عملی در كار نباشد، مایه نجات انسانها است تا آنجا كه قرآن از آنان نقل می كند:
«و قالوا لن یدخل الجنّه الاّ من كان هوداً او نصاری». [8]
«گفتند كه به بهشت جز یهودی یا مسیحی وارد نمی شود».
قرآن به طور آشكار با این فكر مبارزه می كند كه انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به آئینی در نجات انسان كافی باشد بلكه مایه نجات را ایمان قلبی و تسلیم باطنی و عمل نیك می داند و در بی پایگی انتساب لفظی و فامیلی چنین می فرماید:
«این مطلب كه بهشت تنها از یهودیان و مسیحیان ( لفظی و اسمی است) آرزوئی بیش نیست و اگر راست می گویند برای گفتار خود دلیلی بیاورند، بلكه بهشت از آن كسی است كه با سراسر وجود خود تسلیم خدا باشد و عمل نیك انجام دهد، برای چنین فردی در پیشگاه خدا اجر و پاداش هست» . [9]
گستاخی آنان به جائی رسیده بود كه با كمال بی شرمی می گفتند:
«وقالوا لَن تَمُسّنا النّارْ اِلاّ اَیّاماً مُعدوده قُل اَتّخذتُم عِند اللهِ عُهداً»[10].
«( می گفتند: ) ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهیم سوخت تو گوئی از خداوند برای این مطلب پیمانی گرفته اند».
این دو آیه درباره چنین ملت متكبر و خود خواه سخن می گوید و شفاعت مورد اعتقاد آنان را كه هیچ نوع قید و شرطی برای آن قائل نبودند، نفی می كند.
در این صورت، این دو آیه نمی تواند ناظر به شفاعتی باشد كه خود قرآن و آئین اسلام آن را تحت شرائطی تصویب كرده و اعلام داشته است.
از این جهت هنگامی كه بزرگان علم تفسیر به شرح این دو آیه می رسند می گویند:
این دو آیه مربوط به نفی شفاعتی است كه یهود درباره خود معتقد بودند و می گفتند:
پیامبرزاده ایم و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.[11]
گروه سوم
آیاتی كه صریحاً می گوید كه روز رستاخیز برای گروه كافر شفیع و شافعی وجود ندارد و یا شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی بخشد مانند:
1. «... افرادی كه روز رستاخیز را در گذشته فراموش كرده بودند به خود آمده می گویند رسولان پرورگار ما آمدند آیا ما شفیعانی داریم كه در حق ما شفاعت كنند یا ما را به دنیا باز گردانند تا این بار غیر آنچه را كه عمل می كردیم عمل كنیم ( آنان باید بدانند كار از كار گذشته ) و ضرر كرده اند و خود را در معرض عذاب قرار داده اند و آنچه را كه بر خدا افترا می بستند ( بتها مقربان درگاه خداوند هستند ) باطل از آب ‌درآمد». [12]
[1] . سوره بقره، آیه
[2] . سوره بقره ، آیه ی 255 .
[3] . سوره زخرف، آیه 67.
[4] . سوره آل عمران، آیه 97.
[5] . كشاف، ج 1، ص 291.
[6] . سوره بقره، آیه 48 .
[7] . سوره مائده، آیه 18.
[8] . سوره بقره، آیه 111 .
[9] . سوره بقره ، آیه 111 و 112 .
[10] . سوره بقره ، آیه 80 .
[11] . كشاف ج 1، ص 215 و مجمع الیان، ج 1، ص 103.
[12] . سوره اعراف ، آیه 53 .
آيت الله جعفر سبحاني- با تلخيص از منشور جاويد، ج 8 ، ص 28
1  2    3  
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما

کلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات میباشد
CopyRight © andisheqom.com 2001 - 2010