امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
من طلبه اي هستم كه تازه ازدواج كردم در ازدواج كردن حساس بودم و مي خواستم فردي انتخاب كنم كه از لحاظ معنوي و قيافه اي به من كمك كند يعني نياز من را برآورده كند. حالا كه ازدواج كردم فهميدم كه همسر من عيبي داشته كه نمي تواند نياز من را برآورده كند و بعد از ازدواج من گفته است. حالا به نظر شما من چگونه دلم را آرام كنم؟ ناگفته نماند كه من خودم را طوري نشان نداده ام كه مثلاً من ناراحتم بلكه در جلو آن ها بي تفاوت هستم نسبت به آن مسئله 2 سؤال دارم كه من اگر بخواهم همسرم را به حوزه علميه بفرستم بايد با چه راهي وارد شوم و چگونه ادامه بدهم كه موفق بشوم و او هم خسته نشود؟
همسر من شغلش در بيمارستان است و اكثر همكارانش پرستاران و خانمها هستند. او مرد مؤمن و از خانواده مذهبي است، ولي زيادي با همكارانش (خانمها) صميمي شده است. من كه خود در بيمارستان كار مي كنم (در بيمارستاني جدا از محل كار همسرم) مراعات همكاران مرد را مي كنم و سعي مي كنم هر كسي حد و حدود خودش را بداند، امّا متأسفانه همسر بنده شده سنگ صبور زنان بيمارستان و بارها شده من به محل كار ايشان رفته ام و آنجا مملو از خانمهاي بيمارستان بوده كه در حال بگو بخند هستند. بارها به ايشان تذكر داده ام. امّا او معتقد است من حساسيت الكي زنانه به خرج مي دهم و منطق ندارم. البته زني هستم تقريباً حساس ولي اعتماد و محبت زنان بيمارستان به همسرم مرا به شدت ناراحت مي كند و برخي مواقع باعث دعوايمان مي شود. مي خواهم بدانم چه برخوردي با همسرم داشته باشم؟ و چگونه اين مشكل را حل كنم؟
مدّت 8 سال است كه ازدواج كرده ام. از اول زندگي به خاطر دخالت هاي مادرم و بي انصافي هاي مادر شوهرم دچار مشكلاتي شده ايم؛ اما اكنون مدت يكسال است كه با همة افراد خانواده ام قطع رابطه كرده ام. و هيچگونه تماسي ندارم و آنها هم طبق خواسته من هيچ اطلاعي از ما نگرفته اند اما هنوز بهانه گيري هاي همسرم تمام نشده و هر وقت اسمي از پدر و مادر و برادرم مي برم يا جواب نمي دهد يا اين كه ناراحت مي شود و بعضي اوقات احساس مي كنم به خاطر مال و دارايي زيادش قصد تحقير مرا دارد يا به چشم حقارت به من نگاه مي كند. ... لطفاً مرا راهنمايي فرمائيد.
پدر و مادر شهيدي دچار اختلاف شديد شده و پدر خانه را ترک کرده و زن ديگري اختيار کرده است. اکنون پس از سالها به حمايت مالي خانواده پرداخته است، اما نسبت به مادر رفتار خشن همراه با تحقير و تکذيب دارد. اگر فرزندان ولو با احترام، با پدر در حمايت از مادر صحبت کنند ، پدر رنجيده مي شود. اگر با زن پدر که فتنه آوراست احترام کنند، مادر رنجيده مي شود . اين مادر ناتوان و بيمار است و تحمل رفتار پدر و زن پدر با مادر براي بچه ها مقدور نيست ، قهر با پدر و دوري از او هم که خلاف شرع است تذکر و تمنا و پند به پدر هم او را مي رنجاند تکليف فرزندان چيست؟
اينجانب خانمي هستم 38 ساله متولد شهرستان اقليد كه داراي مشكل خانوادگي مي باشم در خانواده مذهبي از نظر مادي نسبتاً متوسط به دنيا آمده ام، امّا من در ازدواج مي توان گفت با شكست روبرو شده ام ابتدا شوهر من ناشنوا بوده و آن هم از نوع ژنتيكي كه به ما نگفتند و من بعد از ازدواجمان فهميدم كه به علّت نبود مادرم در قيد حيات و خوب نبودن وضع مادي خانواده ام و نداشتن پشتيبان خوب و دلسوز خود را قانع كردم كه بايد راضي بود. تا بعد از به دنيا آمدن دختر كه شوهرم بداخلاق، پرخاشگر،... و عيب بزرگ او اينست كه تا اتفاقي مي افتد قرآن را زمين مي زند و دست روي قرآن مي گذارد و اگر به او بگويي چرا اينطور مي كني مي گويد آخر شما هيچ چيز را قبول نداريد (در صورتي كه ايشان اهل نماز ـ روزه و مسائل مذهبي هستند) حال مرا راهنمايي كنيد با وجود دختر 12 ساله و اينكه چند سالي است كه پدر و مادرم را از دست داده ام (در قيد حيات نيستند) چه كنم؟ در ضمن ايشان نه نصيحت و نه راه و دليل و نه اينكه بگويي فلان كتاب را مطالعه كن قبول ندارد و اگر با او قهر كنم به زور تمام خواستهايش را از من مي گيرد.