امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
من پسر 14 ساله‌اي هستم كه وقتي 5 سال داشتم پدرم فوت شد من سعي مي‌كنم پسر خوبي باشم و مسئوليت‌هاي شرعي خود را انجام دهم. مادربزرگم 2 روز پيش خواب ديد كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ براي من دارن گريه مي‌كنند و بعد از اون خواب بر اثر يك حادثه يك ليوان چايي داغ ريخت پشتم و تمام پشتم سوخت. مادرم مي‌گه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ براي من گريه مي‌كردن كه يك وقت چايي روي صورتم نريزه كه من مجبور شم عمل كنم. حالا سؤال من از شما اينست كه: چرا اصلاً خدا مي‌خواست چايي روي من بريزه كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ برن و گريه كنن كه آسيب جدي به من نرسه؟ من گناهي كرده بودم كه خدا مي‌خواست چايي روي من بريزه؟ من الان چي كار كنم كه خدا از من راضي باشه، بايد روش زندگي‌ام رو عوض كنم؟ لطفاً به سؤالاتم زودتر جواب بدين.