امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
1525
عوامل تفاهم و راههاي آن
الف) تفاهم در برابر تخاصم
اگر بتوانيم، خود را در نقطه نظر همسرمان قرار دهيم، به گونه اي که نحوه تفکر و بينش او را نسبت به مسايل عيناً درک نموده و از ديدگاه او نسبت به مسايل و دنيا بنگريم، به مرز تفاهم با همسر خود رسيده ايم. در چنين موقعيتي، رابطه حسنه به مفهوم عميق آن بر زندگيمان سايه مي افکند.
موقعيت هايي که تفاهم به عنوان يک عامل تعادل بخش حضور مي يابد، دو گونه هستند:
1. تفاهم در خلوت
2. تفاهم در جلوت (حضور ديگران)
آن چه که در خلوت زندگي و فرصت هاي شخصي براي زوجين فراهم مي شود، حائز اهميت اساسي است. زن و شوهر، بايد براي لحظه هايي که دور از هياهوي زندگي، در کنار هم هستند، توجهي خاص قائل شوند و اين لحظه ها را «براي هم» و «با هم» باشند. تفاهمي که زاييده چنين فرصتي باشد، رشد نموده و در حضور ديگران به بار مي نشيند. مبناي تفاهم در خلوت و در حضور يکديگر، احساس ارزشي است که هر يک براي شخصيت مقابل، قائل است؛ با اين زمينه مناسب، زوجين، فرصت مي يابند که در حضور ديگران، تفاهم خود را حفظ نموده و حتي با جديت خاصي حريم يکديگر را مراعات نمايند؛ به ويژه زماني که همسرشان به ايراد مطالبي مناسب در حضور جمع مي پردازد، همفکري و همدلي خود را با علامت تصديق و تأييد، ابراز مي دارند و مطالب بيجا و غير ضروري او را با سکوت و پيشنهاد خويش، به مسير گفت گوهاي ثمر بخش و سازنده باز مي گردانند.
بدترين همسران، آنهايي هستند که بلافاصله اثر سخن همسرشان را در ديگران خنثي مي کنند.
توصيه هاي تربيتي
چه دستور العمل مشخصي براي دستيابي به تفاهم و رابطه حسنه وجود دارد؟ و راه هاي عملي وصول به آن کدام است؟ حال برخي شيوه هاي کاربردي وصول به تفاهم را ارائه مي دهيم:
1. در هنگام گفتگوي همسرمان، با نهايت دقت به مطالب وي گوش فرا داده و آن گونه عمل نماييم که گويي جز به وي و سخنانش، به موضوع ديگري توجه نداريم، و از انجام هر عملي که مغاير با حالت توجه باشد، خود داري مي کنيم.
اين کيفيت، در تکنيک هاي مشاوره به اصطلاح «هنر خوب شنيدن» موسوم است؛ حالتي که بيانگر پذيرش طرف مقابل و مطالب وي مي باشد و کاربرد فراواني در مشاوره دارد.
2. با مطالعه در حالات و روحيات همسر خود، فهرستي از علائق و تمايلات وي، به دست مي آوريم و نسبت به آن ها خود را متعهد و ملزم مي دانيم. تأمين علائق اصولي همسر، و نقطه شروع سخن را بر يکي از علائق وي متکي نمودن و به ويژه در مورد تمايلاتش به گفتگو نشستن، راه را براي رشد تفاهم، هموار و تسهيل خواهد نمود.
3. از مقايسه او با ديگران به شدت بپرهيزيم. اين رفتار، به رابطه حسنه آسيب وارد مي کند. همسرمان انساني است منحصر به فرد و داراي ويژگي هاي شخصيتي اعم از مثبت و منفي که قابل مقايسه با هيچ فرد ديگري نيست. از اين رو، در مواقع ضروري، مي توان او را با خودش (گذشته او) مقايسه نمود و ميزان پيشرفت اخلاقي و معنوي و فکري اش را مورد تقدير قرار داد. اين عمل بر درجه تفاهم زوجين خواهد افزود.
4. نحوه برقراري ارتباط کلامي نيز از عواملي است که در ايجاد تفاهم، نقشي تعيين کننده دارد. همسراني که مي دانند از چه عبارات و کلماتي براي بيان مقصود استفاده کنند، به خوبي مسير حرکت خويش را در زندگي هموار مي نمايند.
هر واژه يا کلمه داراي نوعي بار رواني و عاطفي است و تأثيرات مسلمي را بر شنونده بر جاي مي گذارد. يک ارتباط کلامي موفق، رابطه اي است که هيچ يک از طرفين از کلمات تحريک آميز و موهن، استفاده نمي کنند.
زبان ملايم و نرم و برخوردار از احترام، حق مطلب را به خوبي ادا مي کند و اعتماد و اطمينان در طرف مقابل مي آفريند و بر عکس، زبان تند و زننده و تحريک آميز، براي هيچ ارتباطي مفيد نيست، حتي اگر گوينده بر حق باشد.
5. در مناسبات با همسر، صداقت همچون پل ارتباطي موثر، موجب مي شود که زن و شوهر، ميل و رغبت وافر و کاملي براي صحبت با يکديگر پيدا کنند و از اين طريق بر رشد شخصيت خود و همسرشان بيفزايند.
لازم است براي نيل به تفاهم، صداقت را از انگيزه ها و نيات دروني، آغاز نموده، به جريان گفتگوها و مناسبات، تسري بخشيد. به مصداق، «رستگاري در راستي است».[1] زن و شوهر زماني به کاخ سعادت زندگي دست مي يابند که پايه هاي آن را بر صداقت و درستي، پي ريزي نمايند.
ب) همگرايي در برابر واگرايي
يکي از عوامل تعيين کننده موفقيت و يا عدم موفقيت در زندگي، نحوه مديريت کانون خانواده است. چنانچه خانواده به صورت يک حوزه متشکل و وحدت يافته و منتظم اداره شود، تصميمات، انديشه ها و کنش ها به سوي يک کانون جهت گيري مي شود و مرکزيت مقتدر و متحدي به وجود مي آيد. زن و شوهر در اين کانون، در کنار يکديگر قرار مي گيرند و به مرور زمان، قطب واحدي در تصميم گيري و هدايت زندگي شکل مي گيرد. چنين کيفيتي به نام «همکنشي» و يا «همگرايي» موسوم است و از طريق آن خط مشي خانواده براي حال و آينده، روشن و مشخص است و الگوي مطلوبي براي تنظيم مناسبات زوجين، فراهم مي شود. در اين جا، اصطلاحاً همگرايي را مترادف با هماهنگي و واگرايي را مترادف با ناهماهنگي، آورده ايم.
از ويژگي هاي خانواده متعادل، تشخيص مصلحت زندگي و ترجيح آن بر منفعت شخصي است و اين خصوصيات در پرتو همگرايي زوجين، امکان پذير است. قرار دادها و مقررات در اين خانواده، مورد احترام است ولي آن جا که پاي مصلحت بزرگتري در ميان باشد، هر يک از زوجين از انعطاف پذيري روحي خاصي برخوردار است که خواسته هاي فردي را فداي پيشبرد اهداف زندگي خواهد نمود.
در پاره اي از موارد، همگرايي در رابطه زوجين با يکديگر، قابل حصول است، ولي والدين در زمينه نوع برخورد با فرزندان، به واگرايي (ناهماهنگي) مي رسند.
رفاقت در برابر لجاجت
روح حاکم بر خانواده «همگرا»، صميميت، يکدلي، يکرنگي و در يک کلمه «رفاقت» است و جو غالب بر خانواده «واگرا»، بيگانگي، فاصله عاطفي و در يک کلمه «لجاجت» است.
همان گونه که ملاحظه کرديم، همگرايي در خانواده متعادل، حوزه وحدت يافته اي را مي آفريند که بستر مساعدي براي شکوفايي و خلاقيت اعضاي خانواده مي باشد. «واگرايي» به نوبه خود طرحي از خانواده را در مي افکند که همچون دو حوزه جداگانه، شاهد به هدر رفتن انرژي هاي زندگي است که صرف اصطکاک و تقابل مي شود.
اولين گام براي تحصيل روحيه رفاقت در زندگي مشترک، پذيرش همسر است. آن هايي که همسرشان را آن گونه که «هست، مي پذيرند» نه آنچنان که «مي خواهند، باشد» به اين مرحله ارزشمند نائل مي شوند که دوستي و رفاقت در روابط متقابلشان موج مي زند.
پذيرش همسر در نگرش تحليلي، شامل پذيرش شخصيت، افکار، علائق و سهم او در مديريت زندگي است.
«لجاجت» و «رقابت ناسالم»، چهره ديگري از روابط زن و شوهر را به تصوير مي کشد. زنان و مرداني که به همسر خود همچون رقيبي آشتي ناپذير مي نگرند، تجسم «واگرايي» و «تزلزل» در زندگي مشترک هستند. اين امر به ويژه در زوجهايي که همسن بوده و يا اختلاف سني کمي با يکديگر دارند، مشهود است. آنان بعضا در پذيرش مديريت زندگي دچار مشکل هستند و کانون اوليه اختلافات از همين جا نشأت مي گيرد.
توصيه هاي تربيتي
اينک مواردي را که در حصول همگرايي (هماهنگي) زوجين، جنبه عملي و کاربردي دارد، بيان مي کنيم:
1. همگرايي در زندگي مشترک ميان زن و شوهر، امري نسبي است و جنبه مطلق ندارد؛ به اين مفهوم که هرگز نمي توان انتظار داشت که زوجين در تمامي موارد توافق داشته و همگرا باشند، بلکه منظور اين است که در غالب موارد، انتظار مي رود که بتوانند سياستي هماهنگ را در برخورد با مسايل، اتخاذ نمايند.
2. همگرايي، نسبت مستقيم با شناخت دارد، به گونه اي که با پشت سر گذاشتن سالهاي اوليه زندگي، درجه شناخت و معرفت زوجين از يکديگر، بيشتر و عميقتر مي گردد. لذا زنان و مردان جوان نبايد در اولين گام هاي زندگي، انتظار هماهنگي کامل و تمام عيار را از همسرشان داشته باشند.
3. همه خصوصيات همسر را نبايد تغيير داد. اين امر منجر به ايجاد مقاومت در او شده، اعتماد به نفسش را زايل مي کند. تلاش زوجين بايد مصرف تغيير خصوصياتي در همسرشان شود که همچون عايقي از حصول تفاهم آن ها جلوگيري مي کند.
4. در تصميم گيريها و انتخاب راه حل ها و برنامه ريزي هاي زندگي لازم است هر يک از زوجين، حقي براي همسرشان در نظر گيرند و او را از صحنه تصميمات، دور و بر کنار نگه ندارند. مديريت مطلوب در زندگي زماني امکان پذير خواهد بود که هر فرد از اهميت نقش خود در پيشبرد خانواده، اطمينان حاصل نمايد.
5. مصلحت خانواده ايجاب مي کند که هر يک از زوجين به مجرد نارضايتي از همسر، او را از زندگي کنار نگذارد و جايگاهش را در خانواده و در کانون قلب فرزندان به خوبي حفظ نمايد. پدري که نقش سايه در زندگي داشته و به حاشيه خانواده رانده شده است، هيچ گاه تأثير اخلاقي بر فرزندان نخواهد داشت. مادري که از موقعيت اصلي اش محروم شده و هيچ گونه سهمي در مراحل تصميم گيري زندگي ندارد، يقيناً مادر موفقي براي فرزندان و همسري لايق براي شوهرش نخواهد بود.
خودسنجي و همگرايي
به منظور ارائه معياري در زمينه سنجش همگرايي زن يا مرد در زندگي مشترک، تعدادي از سوالات مربوط به اين امر را مطرح مي کنيم که نوع پاسخ به آن ها خود به منزله ملاک و ميزان مشخصي در زمينه همگرايي يا واگرايي است:
1. آيا با شنيدن عقيده همسرتان، بلافاصله به مخالفت با او مي پردازيد؟
2. آيا سياست هاي تربيتي و اخلاقي همسرتان را در حضور فرزندان، تخطئه مي کنيد؟
3. آيا در حضور فرزندتان، جنبه هاي مثبت شخصيت همسرتان را مورد تقدير و تشويق قرار مي دهد؟
4. آيا در حضور فرزند خود، از همسرتان انتقاد مي کنيد؟
5. آيا اگر متوجه اشتباه خود شديد، از همسرتان عذر خواهي مي کنيد؟
6. آيا اين عذرخواهي را در حضور فرزندان، انجام مي دهيد؟
7. آيا فرزند خلافکار خود را که همسرتان با او موقتا قهر کرده است، مورد تشويق قرار مي دهيد؟
8. آيا وقتي از فرزند خود سوال مي کنيد، همسرتان دخالت مي کند؟
9. آيا وقتي که همسرتان به فرزند شما توصيه اي مي کند، شما در اين کار دخالت مي کنيد؟
10. آيا فرزندتان را بر عليه همسرتان تحريک مي کنيد؟

[1]. نهج البلاغه، خطبه 106.
محمد رضا شرفي - خانواده متعادل(با تلخيص)، ص 62 - 72
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :