امروز:
چهار شنبه 4 اسفند 1395
بازدید :
1358
چگونه از شغل خود لذت ببريم؟
مقدمه
از جمله عوامل شادابي و نشاط، کار و فعاليت مي باشد که در دين مبين اسلام نيز مورد تأکيد فراوان قرار گرفته است. اما کساني که شاغل هستند ممکن است با دو سوال اساسي برخورد نمايند و لذا آن چنان که بايد از کارشان لذت نبرند. از همين روي قصد ما از نوشتار حاضر ارائه راه حل براي آن دو سوال مي باشد.
سوال اول: براي اين که به شغلم علاقمند شوم چه کار بايد بکنم؟
تحقيقات انجام شده در زمينه علاقمندي به شغل حاکي از آن هستند که ميان علاقه به کار و موفقيت شغلي، ارتباط بسيار تنگاتنگي وجود دارد، به طوري که پروژه اي که در 30 دقيقه با بي علاقگي انجام مي شود اگر از روي ميل انجام شود دو سوم کمتر زمان مي برد و هم چنين انرژي مصرف شده در آن در صورتي که از روي بي علاقگي انجام شود سه برابر بيشتر از زمان کار با ميل و علاقه است.
اما با نگاهي گذرا به منابعي که در زمينه علاقمندي به شغل نوشته شده متوجه مي شويم که بيشتر راه کارهاي ارائه شده در درجه اول بايد توسط مديران و در درجه بعدي توسط کارمندان و کارکنان به کار بسته شود. ولي در هر صورت روانشناسان کار و متخصصين مديريت روش هايي چند براي علاقمندي به شغل پيشنهاد مي کنند که ما به چند نمونه از مهمترين آن ها اشاره مي کنيم:
1. هر چقدر هم که شما از کارتان ناراضي باشيد بالاخره اين را قبول داريد که بهره کارتان نوعي خدمت به جامعه است آيا خدمت به خلق نوعي عبادت بلکه بالاترين عبادت نيست پس با نيت خدايي به خلق خدا خدمت کنيد مطمئن باشيد خدا انگيزه شما را براي کار صد چندان مي کند.
2. هميشه در کار خود خوش بيني و مثبت انديشي را چاشني کنيد حتي اگر که يک درصد هم به آينده شغلتان خوش بين باشيد خود کمک مهمي در علاقمندي شما به کارتان خواهد داشت.
3. هميشه خود را مالک کار و نه کارگر آن به حساب آوريد. حس مالکيت از سوي احساسات مثبت هر انسان است که مي تواند به خلاقيت و دلسوزي بيشتر شما نسبت به آن کار بيانجامد.
4. رئيس و همکاران خود را دوست بداريد و طالب سلامتي و پيشرفت آنان باشيد تا آنان نيز طريق قانون روابط متقابل شما را دوست بدارند و دائما به شما کمک کنند.
5. گاهي بهتر است به جاي آن که در فکر تغيير مديران و همکاران خود باشيد در فکر تغيير احساس و ديدگاه خود باشيد زيرا که تغيير دادن خود عملي تر از اين است که منتظر تغيير آنان باشيد.
6. از مصاحبت همکاراني که همواره گله و شکايت از فقر و تنگدستي داشته و از ميزان حقوقشان ناراضي هستند بپرهيزيد که انگيزه شما را براي کار مخدوش مي کنند. همچنان که حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «رفاقت با کساني که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، بر حذر باش.»
7. از تلقينات زهرآگيني مانند «تا کي بايد سر اين کار لعنتي باشم فلاني نصف من کار مي کند حقوقش ده برابر من است و ...» اجتناب کنيد که ثمره اي جز فرسودگي روحي و رواني براي شما ندارد.
8. روان شناسان مي گويند در زمان بي علاقگي به کار اين جملات را به صورت فرمان به خود تلقين کنيد: «من کارم را دوست دارم، من همکارانم را دوست دارم، من رئيسم را دوست دارم، من از حقوقم راضي هستم، و به طور خلاصه تلقين نماييد که من کاري عالي با شيوه اي عالي براي خدمتي عالي و براي پاداشي عالي در اختيار دارم.»
9. براي تقويت روحيه شغلي خود به شغل هاي فرو دست تر از خود و نه
10. براي گرفتن حق خود نه به زور متوسل شويد و نه از حق خود بگذريد و آموختن «مهارت ابراز وجود» اين کار شدني است. فوايد اين امر به يادگيري آن مي ارزد.
11. بسياري از بي علاقگي ها به خاطر خود کار نيست بلکه به خاطر محيط فيزيکي کار است پس محيط کار خود را به نحو دلخواه و روحيه بخش بياراييد و ميزان نور، گرما و تهويه را از نظر دور نداريد.
12. کتاب هاي مربوط به فن و حرفه خودتان را مطالعه کنيد چه بسا مطالعه يک کتاب و حتي يک مقاله ديدگاه شما نسبت به کارتان را به طور کلي تغيير دهد.
13. از آن دسته افرادي باشيد که «مي پرسند چگونه مي توانم خدمتي کنم و چيزي به جهان اضافه نمايم» نه از آن گروه که «دائماً در تلاشند جهان را به خدمت بگيرند و به خود اضافه نمايند».
سوال دوم: با اين که ديگران از کارم راضي هستند ولي من احساس پوچي مي کنم. چگونه اين احساس را بر طرف نمايم؟
براي حل اين مشکل به نکات زير توجه داشته باشيد:
1. از جمله نکات مهم و اميد بخشي که در شما وجود دارد اين است که ديگران از کار شما راضي هستند و اين نکته يکي از نقاط قوت وجود شماست که مي تواند شما را در حل اين مشکل کمک کند چرا که اصولا انسان نبايد هيچ موفقيتي را دست کم بگيرد.
حضرت امير المومنين ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:
«کار نيک را به جاي آورديد و آن را هر مقدار که باشد کوچک نشماريد، زيرا کوچک آن بزرگ، و اندک آن فراوان است...» [1]
2. اما اگر دغدغه فکري شما احساس پوچي است براي رهايي از اين احساس پيشنهادات ما اين است که:
همان طور که مي دانيد احساس پوچي و بي معنايي در مقابل احساس معنا و هدفداري است. پس اگر انسان احساس معني در زندگي داشته باشد هيچ گاه احساس پوچي نمي کند. بنابر اين براي اين که بتوان به معناي زندگي دست يافت بايستي سوال را شخصي تر کنيم يعني اين که بپرسيم معني و هدف زندگي من چيست؟ سپس سعي کنيد با تفکر، مطالعه و مباحثه با افراد ره يافته به واقعيت زندگي دست يابيد. آن گاه منطبق با امکانات و استعداد هاي خود اهداف کوتاه مدت و بلند مدت را برگزينيد.
ـ يکي ديگر از دلايل احساس پوچي اين است که توقعات و انتظارات بي جا از خود، ديگران، محيط و به طور کلي از زندگي داريد پس اگر انتظارات خود را سنجيده تر کنيد کمتر دچار يأس و نا اميدي مي شويد.
همچنين از جمله چيزهايي که باعث اين معضل مي شود اين است که بعضي اوقات سعي داريد که بر خلاف جريان طبيعت و نظام آفرينش الهي شنا کنيد. از همين روي انرژيتان روز به روز تحليل مي رود و بعد از مدتي نا اميد و خسته و افسرده مي شويد. مثلا به هر آب و آتشي مي زنيد تا بر خلاف مصالح انساني و الهي چيزي را به دست آوريد که اين امر بي ترديد عواقب خوشي را به دنبال ندارد.
در اين خصوص حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:
«هر کس به درآمدي که او کفايت مي کند قناعت کند در آسايش و راحتي خواهد بود.»
ـ نکته ديگر اين که انسان بايد راز بي هدفي (پوچي) خود را از هدف هاي انتخابي خود بجويد شکسپير جمله زيبايي در اين زمينه دارد او مي گويد: بيشتر اهداف زندگي مانند چند سوزن گم شده در انبار کاه هستند، تمام روز آن ها را مي جويي و چون آن ها را يافتي در مي يابي که جستجويت بيهوده بوده است.
3. اما در زمينه ي معنادهي به تک تک اجزاء زندگي، روان شناسان به اين مطلب اشاره دارند که اميد به خدا و پاداش هاي او در اين دنيا و دنياي ديگر و اين که انسان در هر کاري رضايت و قرب خدا را در نظر داشته باشد مهمترين محرک و انگيزه براي فعاليت هاي فردي و اجتماعي محسوب مي شود.
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
کسي که براي خانواده خود تلاش کند مثل مجاهد در راه خداست. [2]
4. در هر حالي که هستيد حتي اگر در اوج يأس و نا اميدي هستيد اين نکته را فراموش نکنيد که فقط با يک تغيير کوچک در نگاه خود مي توانيد به زندگي رنگ و معناي ديگري ببخشيد مي گويند «فلورانس نايتينگل» پرستار معروف با آن که در خانواده اي ثروتمند و مرفه زندگي مي کرد در سن 31 سالگي در دفترچه ياد داشت خود نوشت امروز در زندگي چيزي جز مرگ وجود ندارد که شادي و نشاطم را فراهم کند. ولي همين شخص با يک تغيير (نگرش) زاويه ديد و معطوف ساختن هدف خود از اهداف پست مادي به اهداف خدا دوستانه و بشر دوستانه منشأ خدمات زيادي در زمينه پرستاري و شکل گيري بيمارستان هاي مدرن شد.
در پايان ذکر اين جمله نويسنده کتاب «سختي ها فاني اند، سرسختان باقي» خالي از لطف نيست که مي گويد: «اگر شما در راه خدا گام برداريد مردم هر قدر شما را بکوبند و هر نوع رفتار زشتي با شما داشته باشند شما به رضايت و شادماني معنوي و ابدي دست خواهيد يافت. مهم تر از همه اين که شما در راهي قدم برخواهيد داشت که هدف از خلقت شما همان است».
منابع كمكي:
1. مركز مشاوره مؤسسه امام خميني (ره)، چگونه از شغل خود لذت ببريم.
2. فلسفي، محمد تقي، گفتار فلسفي، ج20.
3. حورايي، سيد مجتبي، همه چيز با خدا ممکن است، دکلمه گران، چاپ هفتم، 1380.
4. حسيني، سيد ابوالقاسم، اصول بهداشت رواني، نشر آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1380.
5. پريور، علي، دين و روان شناسي، انتشارات آسيا، 1362.
6. علي آبادي، علي رضا، مديران جامعه اسلامي، نشر رامين، تهران، سوم، 1376.
7. پروا، مهدي، روان شناسي يکتا پرستي، شرکت سهامي انتشار، اول، 1380.
8. فکري، عبدالله. قانون مطلق معنويت، نشر نداي فرهنگ، تهران، 1377.
9. وزو، ايواناکو. ايجاد انگيزه براي کار و زندگي، ترجمه. سيد غلامرضا موسوي مجد، انستيتيو ايزايوان، تهران.
10. گنجي، حمزه. روان شناسي کار، نشر ارسباران، چاپ سوم، تهران، 1379.
[1] . نهج البلاغه، ترجمه دشتي، حكمت 422.
[2] . کافي، ج50، ص 880
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :