امروز:
يکشنبه 3 ارديبهشت 1396
بازدید :
1139
هويت خانوادگي
ارائه تعريف دقيقي از «هويت خانوادگي»، کاري نسبتا دشوار است. ولي در يک عبارت مي توان گفت که منظور از اين نوع هويت، تعيين نسبت ميان جوان و خانواده اوست و اينکه چه پيوند هايي ميان آنها موجود است؟
در بحث هويت، خانواده جوان از دو جنبه براي او حائز اهميت است، ابتدا بعد مرجعيت و سنديت خانواده است، به اين معنا که رفتار کلامي و عملي والدين، علي رغم سنين حساس جواني، براي فرزند از نوعي اعتبار برخوردار است و چنان چه در رفتار ظاهري چنين واقعيتي را بروز ندهد ولي در باطنش به آن اذعان و باور دارد. لذا هر نوع ارتباط والدين با فرزند جوان، از اهميتي در خور توجه برخوردار است. جنبه دوم فزوني و کثرت ارتباط هاي جوان و والدين در درون نهاد خانواده است، که به نوبه خود مي تواند هم آن ها را به يکديگر نزديکتر و يا در مواردي دورتر نمايد.
شيوه هاي تکوين هويت خانوادگي
برخي از راه کارها در جهت ايجاد و يا تقويت هويت خانوادگي عبارتند از:
1. مقبوليت (پذيرش)
يکي از پرسش هايي که فرزندان سعي مي کنند پاسخ آن را از لابلاي رفتار هاي کلامي و پذيرش فرزند از سوي والدين با احساس تعلق به خانواده، نسبتي مستقيم دارد. يعني همان قدر مي تواند خود را به اين جمع، وابسته احساس نمايد که آن ها عملا او را پذيرفته باشند. چنان چه والدين، بدون توجه به عواملي نظير:
ـ جنسيت (دختر يا پسر بودن)
ـ استعداد و هوش (باهوش يا نرمال بودن)
ـ وضعيت چهره و ظاهر (زيبا يا نازيبا بودن)
ـ تحرک و پويايي اجتماعي (مردم داري يا مردم گريزي)
ـ رتبه و تربيت تولد (فرزند اول يا .... بودن)
فرزندشان را بپذيرند و مستقل از ويژگي هاي مذکور او را «همان گونه که هست» قبول داشته باشند»
در حقيقت بر هويت خانوادگي او مهر تأييد نهاده اند و اين امر، بايد از اوان کودکي فرزند، مورد توجه والدين قرار گيرد. بر اين اساس، چنان چه صرفا با تکيه بر يکي از عوامل ياد شده، فرزندي در مقايسه با ساير فرزندان، از توجه و مراقبت کمتري برخوردار شود، بايد انتظار داشت که در روند شکل گيري هويتش، اختلالي به وجود آيد.
2. تکريم منزلت
منزلت را مي توان همچون جايگاه خاصي تلقي نمود که فرد براي تداوم زندگي بدان نيازمند است. مضمون کلامي از حضرت امام حسن مجتبي چنين است که فرمودند: «هر کس را در جايگاه خود قرار دهيد.»
و در کلامي گهربار از حضرت علي ـ عليه السلام ـ آمده است که فرمودند: «عامل سقوط دولت ها چهار چيز است:
ـ فرو نهادن اصول (مسايل اساسي)
ـ پرداختن به فروع (امور کم اهميت و تشريفاتي)
ـ پيش انداختن اراذل (فرومايگان)
ـ و کنار گذاشتن افاضل (پر مايگان و آگاهان)
در اين مبحث، منظور از تکريم منزلت، به طور دقيق شامل پرداختن به دو امر مي باشد، يکي اين که والدين شرايط و موقعيتي را براي نوجوان و جوان، فراهم آورند که او احساس کند در اين محيط، داراي شأن و مقامي درخور توجه است. و ديگر اين که يقين حاصل کنيد که به مرز هاي شخصيت و منزلتش، تعدي نمي شود و از سوي ديگران، مورد احترام واقع مي گردد. لازمه تحقق اين امور، رعايت چند پيشنهاد ذيل است:
ـ اختصاص دادن اتاقي و يا بخشي از به اتاق جوان
ـ رعايت «خلوت شخصي» وي در حدودي که مورد نياز است
ـ اظهار جملاتي در مواقع مقتضي مبني بر ارزشمندي وجود فرزند (نظير اين عبارت که برخي والدين آگاهانه و مدبرانه خطاب به فرزند مي گويند: از اين که فرزندي همچون شما داريم، خوشبختيم)
ـ پاسخ مطلوب به نياز هاي فرزندان، موجب مي شود که هيچ يک از آنان در آرزوي تصاحب موقعيت يا رتبه فرزند ديگر نباشد بلکه پيوسته ترجيح بدهد که خودش باشد نه ديگري.
3. تبادل عاطفي
از عوامل مهم و تعيين کننده اي که به شکل گيري هويت خانوادگي، ياري مي رساند، تبادل عاطفي متوازن است. همان گونه که والدين براي تنظيم دريافت ها و مخارج خود، از برنامه اقتصادي خاصي پيروي مي کنند و طرح با ثباتي در اين زمينه دارند، در خصوص مناسبات عاطفي والدين و جوانان نيز بايد طرح هاي مطمئن و متعادلي تنظيم نمود و اين خود، موجب به جريان افتادن انگيزه ها و کشش هاي عاطفي ميان آنهاست و نياز هاي احساسي و هيجاني طرفين را تأمين مي کند. از رهگذر چنين تبادلاتي، احساس امنيت، اطمينان و اعتماد بر مي خيزد و روح سرشار از تکاپو و تمناي جوان را سيراب مي کند که نتيجه طبيعي آن، احساس تعلق به خانواده بوده و علاوه بر آن روح خوش بيني و مثبت نگري را در نوجوان و جوان پرورش مي دهد.
از اشتباهات رايج و شايع برخي والدين، اين است که ضرورت تبادل عاطفي را صرفا در دوران کودکي و حداکثر نوجواني، قابل قبول مي دانند و دوره جواني را بي نياز از اين مقوله تلقي مي کنند. در حالي که آدمي در همه مراحل زندگي، حتي تا لحظه مرگ، چشم انتظار محبت و لطف ديگران است. تنها نکته اي که قابل ذکر است، تغيير و تبدل جلوه محبت است، يعني عواطف به شکل متفاوتي در هر دوره از زندگي، ظاهر مي شوند از جمله در سال هاي جواني و در نظر گرفتن فرصت هايي براي استقلال نسبي او، تجلي مي يابد. در مقابل والديني که ناآگاهانه، فرزندان جوان خود را از هر تجربه جديدي با انگيزه دلسوزي باز داشته و مرتبا آن ها را دلسرد و بي جرأت مي کنند و علاوه بر اين که با درخواست اين که آنها را تنها نگذارند، حتي انگيزه يک مسافرت کوتاه را از او مي گيرند و در موارد مهم و تعيين کننده اي همچون ازدواج نيز، با دلسوزي هاي بيجاي خويش او را از اقدام براي تشکيل زندگي باز مي دارند. نتيجه چنين رويدادي، «ظهور بيگانگي عاطفي» به جاي «يگانگي عاطفي» است.
4. مشورت
قبلا گفته شد، هر عاملي که بتواند پيوند موجود ميان والدين و جوانان را تقويت نموده و احساس تعلق به خانواده را در فرزندان بارور نمايد، به همان نسبت به تکوين و تکامل هويت، ياري مي رساند. مشورت، عامل ديگري است که در اينجا مورد بحث واقع مي شود: مسائلي که رويا روي ما قرار دارند، متنوع و بي شمارند و فرصت عمر و به ويژه جواني، کوتاه و محدود است، از اين روي براي تدبير زندگي و غلبه بر مشکلات ناشي از آنها، جز اين چاره اي نيست که عقل و خرد ديگران را در کارها و امور زندگيمان، شرکت دهيم و بر توشه دانش و تجربه خويش بيفزاييم.
به فرموده رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «هيچ پشتيباني، محکمتر از مشورت در زندگي وجود ندارد.» هر مشورتي، افزايشي به نيروي عقل و تدبير آدمي، محسوب مي شود.
نسل جوان در مسايل مختلفي مي توانند از مشورت با ديگران بهره گيرند، موضوعاتي نظير تحصيل، انتخاب رشته، ازدواج، شغل، انتخاب دوست و اوقات فراغت، مي تواند، زمينه مشورت قرار گيرند.
مشورت در زندگي نسل جوان، دو جنبه متمايز ولي مکمل يکديگر دارد، يکي اين که جوانان از مشاوره بزرگتر ها (نظير والدين) بهره جويند و ديگر اين که خود را در موقعيتي قرار دهند تا ديگران نيز متقابلا با آن ها مشورت نمايند. در مورد اول، بزرگتر ها با جلب اعتماد جوانان، آن ها را به مشاوره در زندگي، ترغيب مي نمايند و در مورد دوم اين جوانان هستند که با احراز و ابراز صلاحيت و لياقت، شرايطي را به وجود مي آورند که ديگران آن ها را مورد مشاوره قرار دهند.
آثار مشورت
مشورت با نوجوانان و جوانان منجر به آثار و پيامد هايي در شخصيت آن ها مي شود که از جمله آن ها مي توان به اين موارد اشاره نمود.
ـ مشورت، موجب ورزيدگي نيروي عقلاني و تدبير زندگي مي شود، زيرا هر پرسشي، فرصتي است براي انديشيدن و حل مسأله اي که در برابر آن قرار گرفته اند.
ـ مشورت، احساس مسئوليت فرد را در مواجهه با زندگي رشد مي دهد و حس قدرشناسي از مواهب و موقعيت هاي موجود را افزايش مي دهد.
ـ مشورت، اساس مقبوليت را در فرد تعالي و تکامل مي بخشد، زيرا زماني که ديگران ما را مي پذيرند و از مشاوره با ما بهره مي جويند، در اين صورت باب تفاهم ميان نسل جوان و نسل بالغ گشوده مي شود.
نکته قابل توجهي که برخي از جوانان، در آن مورد، احساس نگراني مي کنند، اين است که آيا مشاوره با ديگران، آزادي انتخاب آن ها را محدود مي کند يا خير؟
واقعيت امر، آن است که مشاوره «امکان انتخاب» را افزايش مي دهد و نتيجه چنين انتخابي، زندگي خردمندانه و آگاهانه اي است که در حقيقت دستيابي بدان، خود يک آرمان تربيتي محسوب مي شود.
ويژگي هاي مشاور
به منظور اين که نسل جوان بتوانند مشاور خوبي براي ديگران باشند، ضروري است ويژگي هاي زير را احراز نمايند:
ـ راز دار و محرم اسرار ديگران باشند.
ـ خيرخواه و مشفق ديگران و اطرافيان باشند.
ـ ظاهر و باطن آن ها يکي باشد، (يعني آن چه در قلبشان مي گذرد با آن چه بر زبانشان جاري مي شود، يکي باشد).
ـ از درايت و تدبير زندگي برخوردار باشند.
ـ و از ويژگي هاي ديگري نظير جرأت اقدام، سخاوت و شجاعت لازم نيز سرشار باشند.
5. درک و تفاهم
از مهمترين انتظارات جوانان، دستيابي به تفاهم با خانواده به ويژه والدين است. در حقيقت مي توان آن را يکي از آرزو هاي والدين نيز تلقي نمود. درک و تفاهم به دليل تأثيري که در پيوند هاي ميان اعضاي خانواده متعاقباً بهبود منزلت و جايگاه نسل جوان دارد، بر مسأله «هويت خانوادگي» اثر گذار بوده و آن را شفاف تر و کامل تر مي کند. براي دستيابي به افق درک و تفاهم، رعايت مواردي، ضروري است که ذيلا به آن ها اشاره مي کنيم:
ـ درک کردن و درک شدن، مکمل يکديگرند و دو جنبه از يک حقيقت را تشکيل مي دهند، جواني که بخواهد ديگران او را درک کنند، بايد خود را در موقعيتي قرار دهد که درک شود. نتيجه اي که به دست مي آيد اين است که نبايد فقط منتظر ماند تا ديگران، جوان را درک کنند، بلکه او نيز به سهم خود بايد مبادرت به کارها و فعاليت هايي بنمايد تا موقعيت مناسب براي درک شدن را بيابد.
ـ شناخت انتظارات، گام دوم در مسير تفاهم با والدين است. شناخت توقعات منطقي والدين و تأمين به موقع آنها، راه را بر دوستي ها و صميميت ها، هموار مي کند. لازمه چنين امري، اين است که والدين نيز، ميان انتظارات منطقي و غير منطقي خويش تفکيک کنند.
ـ اعتماد و اطمينان بر پايه ي پل عاطفي بنا مي شود، از عواطف عميق و موثر مي توان به اعتماد دست يافت و لازمه چنين ارتباطي، خارج شدن از دايره خود محوري و خود بيني است تا فراتر از توجه به خويشتن، بتواند به ديگران و اطرافيان نزديک شود و ارتباطي بر پايه عواطف سالم و رشيد بنا کند و به اعتماد منتهي شود.
ـ رعايت اصول ارتباط حسنه جوان و خانواده در آرامش زندگي، نقشي بنيادين داشته و هرگونه تشنج را از فضاي ارتباطي خانواده دور مي کند.
محمدرضا شريفي - جوان و بحران هويت، ص 63
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :