امروز:
چهار شنبه 29 دي 1395
بازدید :
1232
ويژگي‌هاي دين و شريعت خاتم
با دقت و تتبع در آثار بزرگان مي‌توان در مجموع شش ويژگي را براي دين اسلام استقصا كرد و برشمرد:

1. منسوخ نمودن شريعتهاي پيشين؛ با ظهور دين اسلام، ديگر اديان آسماني اعتبار و حجيت خود را از دست داده‌اند و هر انسان مكلف و آگاهي ملزم به پذيرش دين اسلام است[1]. اگرچه قران كريم بين پيامبران فرق نمي‌گذارد و ايمان به همه كتابهاي آسماني و همه پيامبران را از صفات مؤمنان به شمار مي‌آورد[2]، ولي اين تفاوت بين قرآن و ديگر كتابهاي آسماني و نيز بين پيامبر اسلام و ساير پيامبران وجود دارد كه اعتقاد به نبوت پيامبران پيشين و كتابهاي آنها مستلزم عمل طبق دستورها و تعاليم آنها نيست، برخلاف دين اسلام كه اعتقاد به حقانيت آن، از عمل طبق آموزه‌ها و دستورهاي آن جدايي ناپذير است و اين نيست مگر بدين دليل كه شريعت اسلام ناسخ شريعتهاي پيش از خود است؛ به خصوص با توجه به اين امر كه در كتابهاي آسماني گذشته تحريف واقع شده و صبغه الهي و قداست آن خدشه‌دار شده است[3].

از مجموع آيات قرآن استفاده مي‌شود اختلاف شرايع با يكديگر از نوع تباين نبوده است؛ بلكه خطوط اصلي و احكام كلي آنها – مانند نماز، روزه، زكات- مشترك و يكسان بوده، از دو جهت با هم تفاوت داشته‌اند: يكي از نظر تفصيل يافتن جزئيات احكام و تكميل شرايع با گذشت زمان و به تناسب استعداد و توانايي مخاطبان[4]، و ديگر از نظر نسخ پاره‌اي از احكام و جايگزين شدن احكامي ديگر، به اقتضاء شرايط زماني[5]، به عنوان مثال بعضي از چيزهايي كه در شريعت حضرت موسي(ع) بر بني اسرائيل حرام شده بود، در شريعت حضرت عيسي(ع) حلال گرديد[6]. به عبارتي مجموعه دستورهاي اخلاقي و احكام عملي‌اي كه براي تنظيم روابط انسان با خود، خدا، طبيعت و ديگر انسانها معين شده –كه اصطلاحاً شريعت ناميده مي‌شود- به مرور زمان، و به تدريج، تكميل شده و در بعضي موارد تغيير پيدا كرده تا اين كه در شريعت اسلام صورت نهايي و كامل خود را يافته است. بديهي است طبق اين نوع نگرش به نسبت شرايع با يكديگر، با در اختيار داشتن آخرين و كاملترين دستورالعمل زندگي، جايي براي عمل به شريعتهاي گذشته باقي نمي‌ماند. به نظر علامه طباطبايي(ره) از آيه «و انزلنا اليك الكتاب مصدقاً لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه[7]»؛ -«و كتاب آسماني{قرآن} را به راستي و درستي به سوي تو فرو فرستاديم، در حالي كه تصديق كننده كتابهاي پيشين و حاكم بر آنهاست»- مي‌توان اين معنا را استنباط كرد. در اين آيه خداوند قرآن را هم مصدّق كتابهاي آسماني گذشته توصيف مي‌كند، كه بيانگر عدم بينونت و جدايي بين شرايع است، و هم مهيمن بر آنها، تا گمان نشود اسلام شرايع قبلي را بدون هيچ گونه تغييري و بي‌كم وكاست ابقاء نموده است، بلكه با نسخ و تكميل احكام، در آنها دخل و تصرف كرده است[8].

2. نسخ ناپذيري و جاودانگي؛ قرآن كريم در بيان اين ويژگي مي‌فرمايد: «... و إنّه لكتاب عزيز- لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد[9]»؛ «و به راستي آن كتابي ارجمند است. از پيش روي آن و از پشت سرش باطل در آن راه نمي‌يابد؛ فرو فرستاده‌اي است از حكيمي ستوده.» علامه طباطبايي در تفسير آيه مي‌نويسد: «راه يافتن باطل به قرآن... به اين است كه تمام يا بخشي از معارف حق آن ناحق گردد، يا احكام و شرايع آن و نيز دستورهاي اخلاقي آن، همگي يا برخي از آنها، لغو شده، عمل به آن سزاوار نباشد[10].» به طور كلي، راه يافتن باطل به قرآن را به سه صورت مي‌توان فرض نمود: الف) وقوع تحريف در آن؛ ب) نسخ و بطلان به وسيله كتاب آسماني ديگر؛ ج) دروغين بودن خبرهاي آن. و از آنجا كه آيه مطلق است، هر نوع باطلي را و از جمله نسخ به وسيله كتاب آسماني ديگر را رد مي‌كند؛ بنابراين اعتبار دين اسلام و كتاب آسماني آن، قرآن، هميشگي و جاوداني است و به زمان خاصي محدود نمي‌شود[11].

3. جاودانگي معجزه و تحريف ناپذيري كتاب آسماني آن؛ دين جاويد نياز به معجزه‌اي هميشگي و ماندگار دارد تا همواره «برهاني» آشكار باشد بر حقانيت آن. به همين دليل معجزه دين آخرين از جنس كتاب انتخاب شده است[12]. اين امر همچنين غير از اين كه سبب جاودانگي و عدم وقوع تحريف در اين كتاب آسماني مي‌شود، مجال آن را نيز فراهم مي‌آورد كه با پيشرفت علمي بشر، به تدريج، زواياي ديگري از اعجاز آن آشكار گردد[13].

4. كامل و جامع بودن؛ آيين اسلام در مقايسه با شرايع پيشين از دو جهت كاملتر است:

الف) از نظر سطح تعليمات: پيامبران تعاليم خود را متناسب با سطح درك فهم و آگاهي مخاطبان خود به آنان عرضه مي‌كرده‌اند. به همين دليل هماهنگ با رشد آگاهي و تكامل جامعه بشري، سطح تعاليم آنان نيز ارتقاء يافته است. به عنوان مثال، توحيد كه زيربنايي‌ترين اصل اعتقادي ديني است، درجات و مراتب مختلف دارد. آنچه يك انسان عامي به عنوان خداي يگانه در ذهن خود مجسم مي‌كند، با آنچه در قلب يك عارف تجلي مي‌كند يكي نيست. عرفا نيز در يك درجه نيستند. «اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان مي‌گذشت آگاهي مي‌داشت،(بر او گمان شرك مي‌برد و) او را مي‌كشت[14]» از اين رو است كه در روايات اسلامي وارد شده: «خداوند چون مي‌دانست در آخرالزمان افراد متعمق و ژرف‌انديش خواهند آمد، {سوره} قل هو الله احد و آيات نخستين سوره حديد تا آنجا كه مي‌فرمايد: و هو عليم بذات الصدور را نازل كرد[15].» با اين وصف عالي‌ترين و كاملترين تصوير از توحيد را بايد در متون ديني اسلامي، به خصوص آياتي كه در روايت به آنها اشاره شده است، جستجو كرد.

ب) از نظر جامعيت و همه جانبه نگري: اسلام طرحي است كلي، جامع و متعادل براي تدبير و تنظيم روابط فردي واجتماعي و زندگي مادي و معنوي انسان، برخلاف شرايع پيشين كه برنامه‌اي موقت و محدود و متأثر از شرايط خاص زماني و مكاني بوده‌اند[16]؛ مثلاً، شريعت حضرت موسي(ع) زماني ظهور كرد كه بني اسرائيل قومي بودند گرفتار دربند بردگي فرعون و محروم از حقوق انساني خود. به همين دليل در اين دين بيشتر بر جنبه‌هاي مادي زندگي، همچون كار و تلاش و جنگ و اصلاح معيشت واحساس شخصيت و مطالبه حقوق فردي و اجتماعي تأكيد شده است؛ در حالي كه در آستانه ظهور حضرت عيسي(ع)، همين قوم از مصائبي چون جنگ، ناامني، اسارت و تبعيد و حكمراني پادشاهان ستمكار رنج مي‌برد. پيشوايان ديني به زراندوزي و دنياطلبي رو كرده بودند و به جاي آن كه در مقابل ظلم و ستم فرمانروايان، از توده مردم حمايت كنند، خود با وضع ماليات باري سنگين بر دوش آنان گذارده بودند. اين امر سبب شد در آيين مسيح(ع) به زهد و بي‌رغبتي به دنيا و رعايت حدود خود و حقوق ديگران و محبت و انسان دوستي توجه خاص شود[17].

حال آن كه اسلام همه اين امتيازها را با هم در مي‌آميزد و تعادلي در گرايشهاي يك سويه يهود و مسيحيت پديد مي‌آورد. در اين دين هم به دعا و عبادت و زهد و تقوا و تهذيب نفس و صفاي درون و در يك كلمه به روح و معناي زندگي توجه و اهتمام شده است و هم به مظاهر مختلف زندگي، مانند كار و تحصيل دانش و ازدواج و جهاد و حقوق اجتماعي افراد. از اين رو است كه قرآن كريم، امت واقعي اسلام را «امت وسط» توصيف مي‌كند؛ آنجا كه مي‌فرمايد: «و كذلك جعلناكم أمة وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً[18]»؛ «و بدين سان شما را امتي ميانه قرار داريم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد.» بدون شك امت وسط و متعادل، دست پرورده تعاليم وسط و متعادل است[19]. تكامل و ارتقاء سطح تعاليم پيامبران از نظر كمّي نيز سزاوار طرح است. اگرچه نياز انسان به هدايت وحي در ابعاد گوناگون، اعم از معارف ديني، آداب و شعاير و دستورهاي اخلاقي و اجتماعي، نيازي نامحدود و پايان ناپذير نيست[20]، ولي با اين حال، تشريع آيين الهي –چنان كه از آيات قرآن استفاده مي‌شود- يكباره انجام نشده است، بلكه در طول تاريخ سير تكاملي تدريجي داشته است، به اين معنا كه در مقاطع مختلف به تناسب حال و استعداد امتها(و نه به حسب درجه تمدن)، آن مقدار از دين و شريعت كه در توان آنها بوده، توسط پيامبران بر ايشان عرضه شده است، تا اين كه در نهايت، در آيين و شريعت رسول گرامي اسلام، شكل كامل و نهايي خود را يافته است. آيه «و تمّت كلمة ربك صدقاً و عدلاً لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم[21]» -؛ «و سخن پروردگارت به درستي و داد سرانجام پذيرفته است؛ هيچ دگرگون كننده‌اي براي كلمات او نيست؛ و او شنواي داناست»- بنابر تفسير علامه طباطبايي ناظر به همين حقيقت است[22]. همچنين در حديثي شريف، رسول گرامي اسلام بر اين معنا اشاره كرده مي‌فرمايد: «انّ مَثَلي و مَثَل الانبياء من قبل، كمثل رجل بني بيتاً، فأحسنه و أجمله، الّا موضع لبنة من زاوية، فجعل الناس يطوفون به و يعجبون له و يقولون: هلّا وضعت هذه اللبنة؟ قال: فأنا اللبنة و انا خاتم النبيين[23]»؛ «همانا مثل من و مثل انبياء پيشين، همانند مثل كسي است كه خانه‌اي را بنا نهاد و آن را نيكو داشت و زيبا نمود، مگر جاي يك آجر از گوشه‌اي را. مردم گرد آن مي‌چرخيدند و از آن در تعجب بودند و مي‌گفتند: چرا اين آجر سر جاي خود گذاشته نشده است؟! فرمود: من همان آجرم و من خاتم پيامبرانم.» از آنچه گفته شد مي‌توان به اين نكته راه يافت كه مراد از كامل بودن دين اسلام، كمال نفسي است، و نه كمال نسبي[24]؛ به اين معنا كه مجموعه معارف ديني، دستورهاي اخلاقي و احكام فقهي آن از هر گونه نقص و كاستي به دور است، نه اين كه صرفاً در مقايسه با ديگر اديان كامل به شمار آيد، هرچند خود في حدّ نفسه خالي از نقص نباشد. به عبارتي، آنچه بايد از طريق وحي براي هدايت بشر در اختيار او قرار گيرد، در اين دين فروگذار نشده است.

5. جهاني بودن؛ دين اسلام دعوت خود را به قوم و گروه و يا منطقه جغرافيايي خاصي محدود نكرده است، بلكه هركس در هر كجاي اين كره خاكي كه باشد، مخاطب اين آخرين پيام الهي است. شواهد بسياري از قرآن مؤيّد اين مدّعاست. در بسياري از آيات، پيامبر اسلام، با تعابير «يا ايها الناس»، «يا بني آدم» و «يا ايها الذين آمنوا» همگان را مخاطب قرار داده است، بدون آن كه به زمان، مكان و يا قوم خاصي مقيد شده باشند[25] [26]؛ در حالي كه ساير پيامبران – چنان كه قرآن داستان ايشان را نقل مي‌كند- با تعبير «يا قوم» به مردم خطاب مي‌كردند[27] [28]. همچنين قرآن كريم، رسول گرامي اسلام را با عنوانهاي «رحمة للعالمين[29]» و «نذيراً للعالمين[30]» و «كافة للناس[31]» توصيف مي‌كند و خود را «ذكر للعالمين[32]» و «هديً للناس[33]» مي‌خواند. همچنين به آن حضرت امر شده تا اعلام نمايد قرآن براي هشدار و انذار هر كسي است كه اين پيام الهي را دريافت نمايد، از هر قوم و طايفه و در هر زمان و مكان كه باشد: «و اوحي اليّ هذا القرآن لأنذركم به و من بلغ[34]». در برخي آيات قرآن نيز آمده است كه: سرانجام دين اسلام بر همه اديان و از جمله اديان آسماني ديگر پيروز خواهد شد: «هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق يظهره علي الدين كلّه و لو كره المشركين[35] [36].» شاهد ديگري كه مي‌توان از قرآن آورد اين است كه در پاره‌اي از موارد، قرآن كريم در تشريع احكام عملي عنوان عامّي را برمي‌گزيند بدون اين كه آن را مقيّد نمايد كه اين خود حاكي از آن است كه همگان- البته با رعايت شرايط- مكلّف به انجام آن هستند؛ مثلاً در بيان وجوب حج مي‌فرمايد: «و لله علي الناس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلًاً[37]»، در حالي كه اگر رسالت پيامبر قومي بود، مي‌بايست مي‌فرمود: و لله علي الأمة العربية- مثلاً- حج بيته[38]. همچنين اين روايت از رسول گرامي اسلام: «و للّه الذي لا اله الاّ هو، انّي رسول الله اليكم خاصّةُ و الي الناس عامةً[39]» به روشني بر جهاني بودن رسالت آن حضرت دلالت دارد. شواهد و قراين تاريخي نيز گواه بر جهاني بودن دين اسلام است. پيامبر اسلام به سران كشورها و قبايل مختلف نامه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت كردند[40]. اسلام آوردن كساني چون سلمان فارسي، صهيب رومي، بلال حبشي و پيروان ساير اديان نيز گواه تاريخي ديگري است بر همگاني بودن دعوت اسلامي[41].

6. فطري بودن؛ يكي ديگر از ويژگي‌هاي دين اسلام كه البته اختصاص به آن نيز ندارد، فطري بودن آن است. فطري بودن دين اسلام، طبق يك تفسير، به معناي تطابق و سازگاري و هماهنگي اصول اخلاقي و احكام عملي آن با فطرت و سرشت انساني است. اسلام انسانها را به عدالت، آزادي، برادري، نشر علم و تمدن، پرهيز از اخلاق ناپسند و كارهاي زشت، روي آوردن به فضايلي چون راستگويي و وفاي به عهد، ازدواج و هزاران حكم شرعي ديگر فرا مي‌خواند كه همگي با فطرت انسان مطابقت و هماهنگي كامل دارند[42]. و در تفسير ديگر به اين معناست كه كليات و اصول اعتقادات ديني، دستورهاي اخلاقي و احكام عملي اسلام در عمق سرشت انسان نهاده شده است كه به صورت نوعي شناخت و آگاهي و يا گرايش دورني و غيراكتسابي نمود پيدا مي‌كند؛ مانند خداجويي و خداشناسي، گرايش به پرستش و عدالت و فضيلت خواهي[43]. علامه طباطبايي(ره) تفسير اخير از فطري بودن دين اسلام را منطبق بر قانون عام هدايت تكويني مي‌داند كه همه موجودات عالم طبيعت و از جمله انسان را شامل مي‌شود. به مقتضاي اين قانون خداوند براي هدايت انسان به سوي سعادت و كمال شايسته‌اش، با قرار دادن برخي آگاهيها و گرايشها- همچون شناخت خدا و گرايش به پرستش او و يا حس فضيلت خواهي- او را تجهيز نموده براي اين كه بتواند راه كمال خود را پيدا كند و آن را بپيمايد. ايشان در تأييد نظر خويش به آياتي از قرآن استشهاد مي‌كنند: 1) «فأقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله الّتي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيّم و لكنّ اكثر الناس لا يعلمون[44]»؛ «با گرايش تمام به حق، روي به دين‌آور، اين فطرت الهي است كه مردمان را بر وفق آن آفريده است؛ در آفرينش الهي تغييري راه ندارد؛ اين دين استوار است ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.» «ال» كلمه «الدين» در آيه فوق، در اصطلاح ادبيات عرب، «ال» عهد است و به دين خاصي اشاره دارد، نه هر ديني[45]، كه در آيه‌اي ديگر اسلام معرفي شده است: «انّ الدين عندالله الاسلام[46]». از مجموع اين دو آيه استفاده مي‌شود اسلام ديني است كه خداوند سرشت انسان را با آن درآميخته و آفرينشي را پديد آورده كه در گذر زمان دستخوش تغيير و دگرگوني نمي‌شود. 2) «و نفسٍ و ما سوّيها. فألهمها فجورها و تقويها[47]»؛ «سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پليدكاري و پرهيزگاري‌اش را به آن الهام كرد[48].» از اين آيه شريفه استفاده مي‌شود خداوند خود آنچه را كه مايه آلودگي و گناهكاري نفس است و يا در مقابل مايه طهارت و پاكي آن، به روح و جان انسان شناسانيده است. از مطالبي كه در توضيح تفسير دوم از فطري بودن دين اسلام گفته شد مي‌توان به دست آورد كه هدايت فطري نوعي هدايت تكويني است كه با آفرينش و سرشت انسان آميخته شده است. از طرفي با توجه به اين كه نظام تشريع مطابق و موافق با نظام تكوين رقم مي‌خورد[49]، به نظر مي‌رسد اين تفسير از فطري بودن دين اسلام با تفسير نخست قابل جمع باشد؛ چرا كه در تفسير اول به مقام تشريع نظر شده و در تفسير دوم به مقام تكوين؛ اين دو مقام با يكديگر تلازم دارند؛ لذا اين هر دو تفسير قابل قبولند.

شايان ذكر است قرآن كريم، به دين واحد الهي قائل است و نه اديان متعدد و پراكنده؛ و از آنجا كه روح و حقيقت دينداري خضوع و تسليم محض در مقابل اراده پروردگار است، آن را اسلام مي‌نامد: «ان الدين عندالله الاسلام[50]» و اختلاف اديان آسماني را در فروع و جزئيات احكام مي‌شمارد، چنان كه مي‌فرمايد: «لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجاً[51]». همچنين در آيه 30 روم –با توضيحي كه گذشت- آن را برخاسته‌ از عمق جان و فطرت انسان معرفي مي‌كند. از مجموع آيات ياد شده نتيجه مي‌شود ويژگي فطري بودن در انحصار آيين اسلام نمي‌باشد؛ بلكه صفت عامي است كه شرايع پيشين نيز از آن برخوردار بوده‌اند؛ با توجه به اين نكته كه قبلاً گفته شد آنچه ريشه در فطرت انسان دارد، اصول و كليات احكام است و نه فروع و جزئيات آنها.

به نظر مي‌رسد از ويژگي‌هاي ياد شده، تطابق و سازگاري داشتن با فطرت شرط لازم(و نه كافي) شريعت خاتم باشد و دو ويژگي نسخ‌ناپذيري و جاودانگي، و كامل و جامع بودن ركن و عنصر سازنده آن. ساير ويژگي‌ها نيز جزء اوصاف عارضي دين و شريعت خاتمند؛ با اين توضيح كه: جاودانگي معجزه و تحريف ناپذيري كتاب آسماني هر چند در قوام و شكل گيري دين خاتم نقش و دخالت مستقيم ندارد- از اين جهت كه حتي اگر شريعتهاي پيشين تحريف هم نمي‌شدند، فرض ظهور شريعت جديد نامعقول نبود؛ چون مي‌توان فرض كرد تدريجي بودن سير نزول شرايع و كامل و جامع نبودن شريعت قبلي در دوره متأخر، تجديد نبوت را ضروري و اجتناب ناپذير ساخته باشد- ولي در عين حال صفتي است لازم و مختص به آن. و اما جهان شمولي؛ عام يا خاص بودن اين خصوصيت بستگي دارد به اين كه شريعتهاي پيشين جهاني بوده‌اند يا منطقه‌اي (با اختلاف نظري كه در اين مورد هست[52]). درباره منسوخ نمودن شريعتهاي پيشين هم بايد گفت: هرچند در مقام تحقق هم شريعت خاتم ناسخ شريعتهاي پيش از خود بوده است و هم شريعتهاي گذشته كم و بيش اين وصف را داشته‌اند، ولي در مقام تعريف مي‌توان فرض كرد دين خاتم ناسخ شرايع قبلي نبوده، تنها تفصيل دهنده و يا تكميل كننده آنها باشد[53].

نتيجه گيري نهايي: دين و شريعت خاتم با شش ويژگي شناخته مي‌شود: منسوخ نمودن شرايع پيشين، نسخ ناپذيري و جاودانگي، جاودانگي معجزه و تحريف ناپذيري كتاب آسماني آن، كامل و جامع بودن، جهاني بودن و فطري بودن.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ر. ش به: محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 5(راهنما شناسي)، ص 54.

[2] . بقره: 285.

[3] . ر. ش به: محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 335و 336و نيز ص 359و 360.

[4] . ر ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 10، ص 64.

[5] . ر ش به: محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 5، ص 36.

[6] . ر ش به: آل عمران: 50.

[7] . مائده: 48.

[8] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 5، ص 349.

[9] . فصلت: 41 و 42.

[10] . محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 17، ص 398.

[11] . ر. ش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج2، ص 469 و 470.

[12] . ر. ش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج2، ص 222و 223و مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي، ص 179.

[13] . ر ش به: مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي، ص 179.

[14] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ذيل ماده «ذر» {ج1، ص 482} به نقل از: مرتضي مطهري، شش مقاله، ص 82.

[15] . پيشين به نقل از: محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 1، ص 91.

[16] . مرتضي مطهري، شش مقاله، صص 89- 82(ختم نبوت).

[17] . براي مطالعه در زمينه اوضاع اجتماعي قوم بني اسرائيل در عصر ظهور دين يهود و مسيح، به كتاب تاريخ جامع اديان، نوشته جان بي. ناس، ترجمه علي اصغر حكمت، صص 490و 491، و 551- 549 مراجعه شود.

[18] . بقره: 143.

[19] . ر. ش به: مرتضي مطهري، شش مقاله، صص 88- 85.

[20] . ر. ش به: مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، ج1، ص 365و 366؛ هم او، خاتميت، ص 72و 73.

[21] . انعام: 115.

[22] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج7، ص 329. همچنين ر. ش به: مرتضي مطهري، شش مقاله، ص 93 و94.

[23] . ر. ش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج 2، ص 477؛ هم او، مفاهيم القرآن، ج 3، 142؛ (و مطابق نقل ديگر:) مرتضي مطهري، شش مقاله، ص 94.

[24] . ر. ش به: عبدالله جوادي آملي، شريعت در آينه معرفت، ص 194 و هم او، ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، ص 63. شايان ذكر است آيت الله جوادي آملي (حفظه الله) جامع بودن دين اسلام را به معناي گسترده‌تر از آنچه در متن آورده شده، تفسير مي‌كنند. ر. ش به: شريعت در آينه معرفت، ص 163.

[25] . براي نمونه بنگريد: بقره: 21و 168، نساء: 1، 170و 174، اعراف: 158، يونس: 23، 57، 104، 108، حج: 1، 5، 49و 73، فاطر: 3، 5و 15.

[26] . ر. ش به: محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 341، جعفر سبحاني، الهيات، ج2، ص 453، هم او، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 46و 47. آيت الله مصباح يزدي (حفظه الله) اين امر را قرينه‌اي مي‌دانند بر اختصاص دعوت ديگر پيامبران به قوم و گروه خاصي(ر. ش به: پيشين). در اين مورد كه آيا دعوت و رسالت ديگر پيامبران هم جهاني بوده است يا نه، بين بزرگان اتفاق نظر ديده نمي‌شود. تطبيق و مقايسه شود: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج10، صص 264- 259؛ جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 3، صص 101- 73. محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 5، صص 46- 40.

[27] . به عنوان مثال در دعوت نوح(ع): نوح: 2و مؤمنون: 23، در دعوت ابراهيم(ع): انعام: 78، در دعوت موسي(ع): بقره: 54و مائده: 21و 20و يونس: 84، در دعوت صالح(ع): اعراف: 73، در دعوت هود(ع): اعراف: 65، در دعوت شعيب(ع): اعراف: 85 و عنكبوت: 36و...

[28] . ر. ش به: محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 341.

[29] . انبياء: 107.

[30] . فرقان: 1.

[31] . سبأ: 28.

[32] . تكوير: 27.

[33] . بقره: 185.

[34] . انعام: 19.

[35] . توبه: 33و نيز: فتح: 28 و صف: 9.

[36] . ر. ش به: محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، صص 34- 340، جعفر سبحاني، الهيات، ج 2، ص 452و 453 و هم او، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 46، محمد حسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 16(برخي موارد)؛ عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 8(سيره انبياء)، ص 139(برخي موارد).

[37] . آل عمران: 97.

[38] . ر. ش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج 2، ص 453 و هم او؛ مفاهيم القرآن، ج 3، ص 47و 48.

[39] . رش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج 2، ص 455، به نقل از: كامل ابن اثير، ج 2، ص 41.

[40] . ر ش به: همان ؛ محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 339.

[41] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 16.

[42] . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 54 و 55.

[43] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 16، صص 178و 179و 193و هم او، قرآن در اسلام، ص 7 و 8، عبدالله جوادي آملي، فطرت در قرآن، ص 74 و مرتضي مطهري، فطرت، صص 244- 242.

[44] . روم: 30.

[45] . رش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 178.

[46] . آل عمران: 19.

[47] . شمس: 7 و 8.

[48] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي, الميزان, ج 16, صص 193- 189 و هم او, قرأن در اسلام, صص 9-4.

[49] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 193و عبدالله جوادي آملي، فطرت در قرآن، ص 211.

[50] . آل عمران: 19.

[51] . مائده: 48.

[52] . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج8، ص 299؛ عبدالله جوادي آملي، فطرت در قرآن، ص 146و 181؛ محمد تقي جعفري، تفسير و نقد و تحليل مثنوي، ج 13، صص 112- 109.

[53] . در اين زمينه ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 129، پی نوشت شماره 1.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگی حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :