امروز:
دوشنبه 1 خرداد 1396
بازدید :
1560
ديدگاه عرفاني اخلاقي امام خميني (ره)
در اينجا سخن از فلسفه اخلاق و يا عرفان نظري نيست و نيز در اينجا به ذكر هر يك از مباحث اخلاقي و يا مسائل عرفاني به گونه اي گسترده و تفصيلي نمي پردازيم بلكه برخي از مباحثي كه صبغه اخلاقي داشته و ارتباط بيشتري با مباحث و مسائل تربيتي دارند را، از ديدگاه امام - سلام الله عليه - مورد بحث قرار مي دهيم.
الف ـ تفاوت ميان علم و عرفان
عرفان و معرفت عبارت است از: (شناسايي و آگاهي نسبت به امري خاص از راه مشاهده دروني و علم حضوري) .
ولي شناسايي و آگاهي از راه استدلالهاي عقلي را كه در ماهيت خود با توجه به مصداق معلوم، امري است كلي، علم گويند نه عرفان و نيز عرفان در مواردي بيشتر به كار مي رود كه سبق (و يا پيش فراموشي) نسيان در كار باشد؛ مثلا كسي چيزي را مي شناخته، نيسان عارض گشته و دوباره بدان آگاهي و توجه پيدا كرده است، اما كاربرد علم، اين چنين نيست.
از اين نظر، عارف به كسي مي گويند كه به آنچه كه در نشئات پيشين آگاهي يافته ولي از آن غافل مانده و يا نيسان حاصل شده است، ولي دوباره معرفت پيدا كند و بر اين اساس، (برخي از) اهل سلوك مدعي اند كه معراج معنوي و روحي انسان، همان توجه و يادآوري ايام سلف (عالم ذر) است ولي به نظر ما معراج معنوي و روحاني انسان، عبارت است از رجوع به عالم غيبت، يعني سالك، مجذوب عالم قدسي شود و به عالم ملكي توجه نكند و به جمع مافي سلسله الشهود بنگرد. [1]
ب ـ دستجات و طوايف انسانها
انسانها در رابطه با سير و سلوك الي الله چهار طايفه اند:
1- محجوبان: اين طايفه بر اثر توجه و سرگرمي به دنيا از حركت و پرواز به سوي ملكوت غافلند و از سير به سوي حق باز مانده و در شمار غافلان قرار دارند.
2- سالكان: اين طايفه در حال سير و حركت به سوي حق، بسر مي برند و به پير راه و راهبر نيازمندند
3- واصلان: اين طايفه از طريق سير و سلوك به سوي حق، به مقصد دست يافته و به سر منزل مقصود واصل گشته اند. و شاهد مقصود را در آغوش كشيده اند.
4- راجعان: اين طايفه پس از وصول به مقصود، از دياريار به سوي خلق، بار سفر بسته تا ديگران را نيز در اين سفر سير الي الله رهبري كنند. [2]
قابل ذكر است كه در ميان طوايف فوق، غير از طايفه اول (محجوبان) سه طايفه ديگر اهل سيرو سرّ و پروازند كه پس از قدم نهادن به (مقام فنا) به مرحله خاصي از ارتقاي معنوي يعني حالت حقاني، نايل مي آيند. البته در صورتي كه در اين سفر و سلوك، گرفتار حجابها (حجاب ظلماني، حجاب نوراني - عقلاني و حجاب روحي) نشوند. [3]
به طور كلي سفر و پرواز معنوي چهار گونه است.
اول ـ سفر از خلق به سوي حق: كه در پرتو پرداختن به عبادات رعايت دستورها، انجام رياضتها، مهاجرات از طبيعت و پرواز به ديار پروردگار متعال، صورت مي پذيرد. [4]
اين رجوع به عالم ملكوت را فنا مي گويند پس (فنا) عبارت از نفي و نابودي نيست بلكه مرحله خاصي از راهيابي است.[5]
كه در پرتو عبادت حاصل مي شود. [6] و گفتيم كه حالت ويژه حقاني در اين مرحله براي سالك، حاصل مي گردد به شرط آنكه حجابهاي سه گانه را كنار بزند و دچار آنها نشود در اين سفر به هادي و راهبر نيازمند است. [7]
و به گفته حافظ:
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي
دوم ـ سفر از حق به سوي حق: اين سفر پس از انجام سفر اول صورت مي پذيرد سالك از حالت حقاني خود اوج مي گيرد و به مقام (فناي فنا) نايل مي گردد مقامي كه از آن به عنوان مقام (اخفي) و (فنا در افعال و صفات حق) تعبير مي شود.
سوم ـ سفر از حق به سوي خلق: سفر فوق را (مرحله صحو) نيز مي نامند سالك، در اين مرحله بين عوالم جبروت و ملكوت، در طيران است و داراي بهره اي از مقام نبوت است (نه نبوت تشريعي) تا ديگران را آماده اوج و پرواز كند.
البته پس از مرحله (صحو) نوبت به مرحله (محو) مي رسد كه براي انسانهاي كامل در اين دنيا و آخرت، پيش مي آيد. [8]
چهارم ـ سفر از خلق به سوي خلق از طريق حق: در اين سفر، سالك، موانع سير را شناسايي و به راه وصول به حق را به ديگران مي آموزد؛ زيرا داراي نبوت تشريعي است كه دستيابي به اين مرحله در پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) خاتمه يافت پس از وي، كسي بدين مرحله نمي تواند گام نهد. [9]
نكته قابل ذكر آنكه، امام - سلام الله عليه - در برخي از رهنمودها از مراحل سيرو سلوك به عنوان (سجده) ياد مي كند. مثلا مي نويسد:
(كلام در سفر از خلق به حق و از كثرت به وحدت و از ناسوت به مافوق جبروت است تا حد فناي مطلق كه در (سجده اول) حاصل مي شود و فنا از فنا كه پس از صحو، در (سجده دوم) حاصل مي گردد. [10]
ج ـ عامل اصلي عروج و تداوم معراج (هماهنگي شريعت، طريقت و حقيقت)
راز موفقيت سالك الي الله، يك چيز بيش نيست و آن عبارت است از (عبادت) سالك با (قدم) عبادت مي تواند از بيت طبيعت، به سوي عالم ملكوت عروج و مهاجرت كند. [11] و عبادت براي همه عباد يك ضرورت است؛زيرا همانگونه كه بدن به آب، هوا و غذا نيازمند است، روح نيز به غذا احتياج دارد و غذاي روح، عبارت است از (عبادت) و همانگونه كه اثر غذا در بدن عبارت است از ادامه حيات و تأمين نشاط، اثر غذاي روح (عبادت) نيز عبارت است از اوج و معراج. [12]
در عرفان امام راحل - سلام الله عليه - طريقت و حقيقت جز از راه شريعت حاصل نخواهد شد؛ زيرا ظاهر، طريق باطن است[13] و در واقع عبادتي كه در ظاهر انجام مي پذيرد معمار باطن است (يعني) باطن را براي عروج مهيا مي سازد و انفكاك و جدايي ميان عبادت و تاثير آن در نفس محال است و اگر عبادتي صورت پذيرفت ولي تاثير معنوي و عرفاني آن مشاهده نگشت، بدون ترديد آن عبادت با توجه به همه ضوابط و شرايط لازم آن انجام نيافته است. [14]
(الطريقه والحقيقه لا تحصلان الا من طريق الشريعة فان الظاهر طريق الباطن بل يفهم منه (ولو انهم اقاموا التوراة والانجيل) ان الظاهر غير منفك عن الباطن فمن راي ان الباطن لم يحصل له مع الاعمال الظاهرة و اتباع التكاليف الالهية فليعلم انه لم يقم علي الظاهر علي)ما(هو عليه) [15]
توجه بدين حقيقت ضروري است كه هيچ طايفه و دسته اي از دستجات فوق، حتي لحظه اي از عبادت، بي نياز نخواهد بود. [16]
بر همين اساس است كه برترين افتخار پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله) آن و اصل راجع كامل، عبوديت وانجام عبادت است الهي است. [17]
به طور كلي اساس تكامل معنوي و ارتقاي باطني، عبوديت و پيمودن مدارج كمال است. بنابراين، هر گاه لحظه اي اين عمل در كار نباشد سقوط آن واصل، حتمي است (فان مقام العبد الكامل هو التذلل بين يدي سيده) . [18]
پس سخن برخي از تصوف پيشگان كه مي گويند: (عبادت ظاهري طريق است و هر گاه به مقصد رسيدي و واصل شدي و ديگر بدان ضرورتي نيست) . بدون دليل است[19] و لاطائلاتي بيش نمي باشد. . . . [20]
آري، جز از راه عبادت ظاهري نمي توان در هيچ مقامي پايدار ماند. چنانكه بدون آن نمي توان به هيچ مقامي دست يافت. حتي مقام رسالت حضرت خاتم الانبياء نيز منوط به عبادت ظاهري و عبوديت است.
دـ شروط اصلي تاثير عبادت
عبادت؛ سرمايه اصلي سالك در باب راهيابي هاست، ولي از اين نكته نبايد غافل بود كه هر عابدي به مقصود نمي رسد و همه عابدان يكسان نيستند؛چرا كه عبادت آنان يكسان نيست؛ زيرا عبادت داراي شروطي است. از جمله عبارتند از:
1- حضور قلب: حضور قلب در نماز همان است كه نمازگزار به قلب خود بفهماند كه در پيشگاه پروردگار بزرگ به عبادت ايستاده است (حضور قلب اجمالي) و نيز در همه لحظات به اسرار و معاني فرازهاي نماز و كلمات آن توجه كند (حضور قلب تفصيلي) [21] عبادت بدون حضور قلب، عبادت نيست بلكه لهو و بازي است اين عبادت عملي)است که(در نفس آدمي اثري ايجاد نمي كند و حالت نهي از فحشا و منكر محقق نمي شود[22] (ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر) [23]
2- اخلاص: معيار اصلي عباديت عبادتها، اخلاص است؛ يعني اگر عبادت، همراه با اخلاص انجام گرفت، عبادت به شمار مي آيد و گرنه عبادتي صورت نگرفته است. [24]
اخلاص يعني عمل را فقط براي خدا انجام دادن[25] و شخص بااخلاص ظاهر خود را از معاصي و باطن خود را از عجب، كبر، فخر، ريا،. . . تصفيه مي كند. و عبادت در رياضت در پرتو اخلاص است كه هم عمل را ابدي و اخروي[26] مي سازد و هم سالك را به معراج مي برد حتي سير و سلوك اخلاقي و رياضتها اگر فقط به منظور دستيابي به تسلط قواي نفساني و پيدايش ملكات باطني. . . . . (باشد) ، ولي اگر در چارچوب مجوزها و دستورهاي شرع مطهر صورت گيرد، مايه راهيابي و هدايت است پس حتي ملكات فاضله و ملكات نفساني اگر در پرتو اخلاص پديد نيايند، مايه نجات و سعادت انسان نخواهند بود و آن اخلاص نيز اخلاص الهي نيست، در صورتي الهي است كه عاري از هر گونه هواهاي نفساني باشد. [27]
انسان مخلص با دارا بودن ملكات فاضله، همواره خود را در محضر خدامي بيند[28]
و تفاوت ميان عبادت عامه و عبادت خاصه را در همين نكته مي توان خلاصه كرد كه عبادت جهت طمع به بهشت يا دوزخ صورت نمي گيرد بلكه به خاطر خدا و بدون هيچ گونه چشمداشتي انجام مي گيرد واين گونه عبادت را (عباده الاحرار) يا (عباده الكرام (عبادت آزادگان، عبادت كريمان)) مي گويند. [29]
[1]. ر. ك چهل حديث، حديث 37، ص 621 - 622.
[2]. آداب الصلوه، ص 282.
[3]. مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، ص 204.
[4]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 39 و 173.
[5]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 39 و 173.
[6]. سر الصلوه، ص 83.
[7]. مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، ص 205.
[8]. ر. ك: تعليقات علي مصباح الانس، ص 283.
[9]. مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، ص 205.
[10]. سر الصلوه، مقدمه مولف، ص 28.
[11]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 39.
[12]. آداب الصلوه، ص، 20.
[13]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 201.
[14]. ر. ك تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 200 و 201.
[15]. سر الصلوه، ص 11و 83.
[16]. سر الصلوه، ص 11و 83.
[17]. ر. ك تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 55 (فان العبوديه من اعظم افتخارات النبي (صلي الله عليه و آله.
[18]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 179.
[19]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 201.
[20]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 201.
[21]. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 201.
[22]. آداب الصلوه، ص 33.
[23]. سوره عنكبوت،، آيه 45.
[24]. سر الصلوه، ص 16.
[25]. صحيفه نور، ج 19، ص 255.
[26]. صحيفه نور، ج 20، ص 65.
[27]. چهل حديث، حديث 2، ص 45 - 46.
[28]. مبارزه با نفس (جهاد اكبر) ، ص 53.
[29]. سر الصلوه، ص 7 و 75: (قال امير المؤ منين (عليه السلام) ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا جنتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك.
قال الحسين: ان قوما عبدالله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوما عبدالله ورهبه فتلك عباده العبيد و ان قوما عبد و الله شكرا فتلك عباده الاحرار و هي افضل العباده.
@#@
3- اطمينان نفساني و طمأنينه و وقار باطني[1]
4- عاشقانه و با شوق باطني همراه باشد. [2]
توجه و تفهيم به معاني، حقايق و اسرار و لااقل توجه بدين حقيقت كه در سايه ذكر (نماز) فرمانبرداري از خدا صورت مي گيرد[3]
5- بركنار از تصرفات و نفوذ شيطان: بر اين اساس، شخص ذاكر و عابد همواره بايد در استعاذه به سر ببرد[4] از نظر امام راحل - سلام الله عليه - دو چيز در اين سير معنوي (نماز) مهم است: يكي طهارت كه سر آن (تخليه) و سَر سِرّ آن (تجريد) مي باشد و ديگري كه ركن اعظم است و در نماز حاصل مي شود، سر آن (تجليه) و سر سِرّ آن (تفريد) است. [5]
هـ ـ يكي از مسائل معروف باب عرفان (رياضت) است واژه رياضت از ماده روض و از حيث معنا تحمل زحمت و پرداختن به عملي جهت ايجاد ورزيدگي روحي يا جسمي است بدين جهت به ورزش و حركتهاي مربوط بدان نيز (رياضت) گويند.
همچنين دگرگوني و تبديل حالت روحي مذموم در راستاي دستيابي به حالت روحي ممدوح و اعراض و خودداري از اعمال شهواني، مداومت و ملازمت به نماز و روزه و خلوت و تفكر و شب و زنده داري و تهجد و نيز تهذيب اخلاق را (رياضت) مي خوانند. [6]
رياضت همواره در تعقيب هدفي خاص صورت مي گيرد و از ديدگاه امام راحل - سلام الله عليه - پشتوانه اصلي رياضت يعني (نيت) صيغه بطلان و يا مشروعيت را متوجه آن مي سازد؛زيرا رياضت اگر با انگيزه حب نفس و جلوه هاي مختلف آن صورت گيرد، نامشروع و رياضت باطل است و اگر به منظور تقرب و جلب رضاي پروردگار متعال انجام پذيرد، شرعي و صحيح خواهد بود. [7]
و نيز رياضت از حيث كيفيت عمل، اگر مطابق با دستورهاي شرع مطهر باشد، رياضت صحيح مي باشد و اگر چگونگي عمل، رفتار كردار، حركات و سكنات مربوط در چارچوب مجوزات شرع مطهر نباشد، آن رياضت غير اسلامي و مبتدع (بدعت) خواهد بود[8]
قابل ذكر است كه رياضت به نوبه خود بر دو گونه است:
1) رياضت جسمي
2) رياضت روحي. [9]
اولي عبارت است: از تحمل مشكلات از جمله، امساك و خودداري از غذاهاي لذيذ و گوارا، پرداختن به روزه هاي مستحبي يا واجب، پرداختن به روزهاي مستحبي يا واجب، پرداختن به نمازهاي مختلف، انجام حج، عمره و. . . تحمل كار و تلاش طاقت فرسايي كه صبغه عبوديت دارند، مثل دستگيري از خلق.
دومي عبارت است: از چشاندن درد و الم رياضت به روح، انديشيدن در عواقب و سرانجام معاصي، توجه به كيفر و عذاب دردناك عصيان و خطا، توجه به گرفتاريهاي دردناك عصيان و خطا، توجه به گرفتاريهاي گوناگون عالم قبر و قيامت[10]
تعريف رياضت از نظر امام راحل»: امام راحل - سلام الله عليه - همانند برخي از صاحب نظران در باب تعريف رياضت، بدين مساءله عنايت دارد كه: الرياضه و هي ازاله الشماس عن النفس بقطع ماءلوفاتها و مخالفه مرادتها و اعظم اركانها دوام الملازمه علي ذكر لااله الاالله[11]
يعني، (رياضت عبارت است از بين بردن حالت طغيان و سركشي نفس از راه مبارزه با آنچه كه مورد الفت و خواهش آن است و مهمترين راه موفقيت (عظيم ترين) ركن آن، ملازمت و تداوم به ذكر الهي است (لا اله الا الله) است) .
امام در ذيل تعريف مي نويسد: (و الحاصل هذا الذكر في هذا المقام ليس ذكر للذاكرين بل وسيله الي ازابه الحجاب) . [12]
اين ذكر (لا اله الا الله) وسيله اي جهت رفع نمودن حجاب باطني است نه وسيله دستيابي به ارتقا و علو باطني. (در اين رابطه به اذكار ديگري نيز بايد روي آورد)
«نتايج و دستاوردهاي رياضت صحيح»:
اشارتي رفت كه اگر رياضت با نيت صادقانه و اخلاص الهي همراه باشد واز چار چوب مجوزهاي شرعي تجاوز نكند، يكي از راههاي اساسي (خودسازي) است؛ زيرا از راه رياضت مي توان به نتايج درخشان و شگرفي در اين باره دست يافت، از جمله:
1. پالايش نفس از رذايل اخلاقي و ايجاد تحول و دگرگوني در نفس. [13]
2. تصفيه باطن از عقايد باطل. [14]
3. تخليص نيت از ريا. [15]
4. ايجاد حضور قلب در عبادت. [16]
5. دستيابي به باورهاي صحيح از جمله: (لا موثر في الوجود الا الله) [17] و اين از معاني (لا اله الا الله) است كه از راه رياضت مي توان بدان دست يافت. [18]
6. بيرون كردن حب نفس، حب دنيا و حتي محبت اين و آن، از دل[19] و دست يابي به محبت الهي كه ام الطهارت است. [20]
7. ايجاد ملكات فاضله[21] كه انسان از راه ارتباطات قلبي مي تواند مظهر اسماء و آيت كبراي الهي شود. وجود او رباني گشته و در مملكت وجود او فقط جمال و جلال الهي فرمانروايي مي كند. [22]
8. رهايي از حجاب علم و حصول انقطاع الي الله؛[23] زيرا كه كثرت اشتغال به علوم برهانيه، سبب ظلمت و كدورت قلب است. [24]
9. اجتناب از همه گونه محرمات و ترك همه گونه شبهاست[25]
10. رفع حجابها. [26]
11. تقويت اراده باطن در جهت هدايت ديگران[27] (طه ما انزلنا عليك القران لتشقي) [28]
قابل ذكر است كه اگر در حال رياضت، مرگ پيش آمد، ظرف، مشمول عفو و رحمت و غفران الهي خواهد گشت. [29]
همچنين اگر كسي در پرتو رياضت به ملكات اخلاقي دست يابد، در حالي كه با نيت خالص و تقرب به درگاه خداوند متعال نباشد بلكه با صبغه اي از شهرت طلبي. رياضت خواهي و جاه و مقام جويي همراه باشد، آن اخلاق و ملكات را (اخلاق الهي) نمي توان ناميد. [30]
بر اين اساس، رياضت پيشگاني كه به خيال خام خود، در مكاشفات خود شيعه و رافضي را به صورت خنزير مشاهده كرده (چنانچه در برخي از كتب آمده است !!!) آنان در سيماي آينه باطن به دور از زنگار و كدورتهاي باطني رافضي (شيعه) ، در واقع، خود را مشاهده كرده اند و خود راخنزير يافته اند. [31] (اين است سر انجام و عاقبت رياضتهاي غير الهي و ملكات شيطاني) .
و- برخي از مقامات و صفات عاليه
در ميان صفات عالي و ملكات و خصلتهايي كه انسان در پرتو رياضت، به آنها دست مي يازد، برخي از آنها در زندگي روزانه نمايان ترند؛يعني اثر وجودي آنها مشهودتر است، از جمله: (رضا) توكل، تفويض، خوف، رجا، ثقه و. . .)
هنگامي كه انسان به حالت (ثقه) يعني اطمينان نفساني دست يافت كه همه چيز از خداست (لا حول و لاقوة الا الله) و خدا او را همواره زير نظر داشته و همه امور آشكار و پنهان وي را مقرر مي دارد، در اين صورت در هنگام اقدام به كارهاي زندگي، از اينكه به مصلحت او هست يا خير، به خدا (توكل) مي كند اين حالت را توكل گويند و آنگاه كه حتي به خواست و مصلحت، خويش نينديشيده و فقط جلب رضاي او و تحقق اراده او را خواستار است، اين حالت را (رضا) گويند و اگر به حالتي دست يافت که در امور زندگي خود، اراده خود و همه چيز را از خدا و در خدمت تحقق اراده او بداند اين حالت را (تفويض) نامند، ولي اگر با توجه به بسط رحمت الهي. . . . . و شكر نعمتهاي او حالت ويژه اي در او ايجاد شد كه از پيدايش غرور و كوتاهي و ياءس از رحمت حضرت حق، پيشگيري مي كند، آن حالت خاص را (خوف و رجا) گويند. [32]
«برترين ذكر الهي»
يكي از برترين اذكار كه سالك را به اوج معراج نايل مي سازد، قرائت قرآن است. قرآن كتابي است جامع است كه در نوراني ترين شب (ليله القدر) نازل شد[33] و حاوي همه گونه معارف از معرفه الذات تا معرفه الافعال است. [34] و از مقاصد مهم آن تطهير باطن انسان از پليديها و تحصيل سعادت است. [35] و هر طايفه اي به قدر استعداد خود ازاين كتاب استفاده مي كند[36] قرائت آن ثواب و پاداش الهي را در بر دارد، چنانكه قاري با ديد تعليم و تربيت در آن به تعمق بپردازد به هدايت، حجاب خود بيني و نور طريق سلوك انسانيت دست مي يابد[37] به شرط آنكه از حجاب خودبيني و كدورتهاي معاصي، خود را به دور دارد. و در آيات آن به تفكر بنشيند و سپس به تطبيق خود با محتواي آن بپردازد.
وظيفه سالك الي الله آن است كه خود را به قرآن عرضه بدارد[38] و به كوتاه سخن، انسان با رياضتهاي قلبي مي تواند مظهر اسماي الهي شود[39] آري قرآن منبع همه گونه معرفتها[40] و منشاء عرفان است.
زـ معناي اخلاق
(اخلاق) جمع (خلق) است و (خلق) عبارت است از: (حالتي كه در نفس پديد مي آيد و انگيزه حركت عملي انسان شود و آدمي در پرتو آن بدون تروي و به كارگيري فكر و انديشه، به عمل مناسب با آن دست مي يابد) .
قابل ذكر است كه (خلق) در انسان بر دو گونه است:
الف) طبيعي.
ب) اكتسابي.
(طبيعي) به مزاج و اصل فطرت آدمي مربوط مي شود، ولي (اكتسابي) از راه تفكر، تدبر، معاشرت و عادت ايجاد مي شود هر دو قابل زوال و دگرگوني مي باشند نه آنكه ذاتي و لايتغير باشند. [41]
ح ـ اهميت اخلاق
امام راحل - سلام الله عليه - براي اخلاق و علوم مربوط بدان، اهميت فراواني قايل بود و تأكيد داشت تا در مراكز علمي، علوم معنوي از قبيل علم اخلاق، تهذيب نفس و سير سلوك الي الله تدريس شود. [42] و مي فرمود: علاوه بر برهان و تجربه، دعوت انبياء و شرايع حقه به سوي اخلاق كريمه. . . اهتمام داشتند. [43]
البته درجه اهميت اخلاق را از اين بيان مي توان به دست آورد كه پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله) هدف اصلي بعثت خود را (كمال مكارم اخلاق) دانسته اند. (بعثتُ لاتمم مكارم اخلاق) [44]
و نيز ره توشه سفر آخرت (اخلاق كريمه) است[45] بر اين اساس، شيخ انصاري كه از حيث مراتب علمي بي همتا بود، همواره در كنار استاد اخلاق خود، زانوي ادب بر زمين نهاده و به شاگردي مي پرداخت. [46]
[1]. آداب الصلوه، ص 16، 17، 228، 35، و 27.
[2]. آداب الصلوه، ص 16، 17، 28، 35، و 27.
[3]. آداب الصلوه، ص 16، 17، 28، 35 و 27.
[4]. آداب الصلوه، ص 16، 17، 28، 35 و 27.
[5]. سر الصلوه، مقاله اول، فصل 6، ص 55.
[6]. اقرب الموارد (ماده روض) . فرهنگ بزرگ جامع نوين، تاليف احمد سياح (ماده روض.
[7]. چهل حديث، ص 45 و 120.
[8]. چهل حديث، ص 45 و 120.
[9]. البته رياضت، به رياضت علمي و عملي نيز تقسيم شده است (چهل حديث، ص 273) حديث 17.
[10]. چهل حديث، ص 280 - 289، حديث 17.
[11]. تعليقات علي مصباح الانس، ص 222.
[12]. تعليقات علي مصباح الانس، ص 222.
[13]. چهل حديث، ص 111، حديث 5، ص 280، حديث 17، ص 349، حديث 24 و ص 405، حديث 25 و آداب الصلوه، ص 92، 97، 99.
[14]. چهل حديث، ص 111، حديث 5، ص 280، حديث 17، ص 349، حديث 24 و ص 405، حديث 25. و آداب الصلوه، ص 96.
[15]. چهل حديث، ص 349 و 440. آداب الصلوه، ص 96.
[16]. چهل حديث، ص 349، حديث 24 و ص 45، حديث 2، آداب الصلوه، ص 96.
[17]. چهل حديث، ص 53. آداب الصلوه، ص 93. و مقدمه اسرار الحكم، ص 32.
[18]. آداب الصلوه، ص 93.
[19]. چهل حديث، ص 124، 309، 333 و 510. و آداب الصلوه ص 92.
[20]. چهل حديث، ص 124، 309، 333 و 510. آداب الصلوه ص 92.
[21]. چهل حديث، ص 510.
[22]. همان مدرك، و آداب الصلوه، ص 207.
[23]. چهل حديث، ص 544.
[24]. آداب الصلوه، ص 93.
[25]. چهل حديث، ص 475.
[26]. تعليقات علي مصباح الانس، ص 222. و آداب الصلوه، ص 91.
[27]. چهل حديث، ص 352، حديث 21.
[28]. سوره طه، آيه 1-2.
[29]. چهل حديث، ص 115.
[30]. چهل حديث، ص 45.
[31]. تعليقات علي مصباح الانس، ص 221.
[32]. ر. ك: چهل حديث، حديث 14، ص 222- 227.
[33]. ر. ك آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207و 208.
[34]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207، 208.
[35]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207، 208.
[36]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207 و 208.
[37]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 207 و 208.
[38]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207 و 208.
[39]. ر. ك: آداب الصلوه، ص 184، 185، 192، 195، 207 و 208.
[40]. صحيفه نور، ج 19 - ص 25.
[41]. چهل حديث، حديث 29، ص 510.
[42]. وصيتامه سياسي - الهي، بند (ط) رهنمود به حوزه ها و مراكز علمي كشور.
[43]. چهل حديث، ح 29، ص 510، 511 و 512.
[44]. چهل حديث، ح 29، ص 510، 511 و 512.
[45]. چهل حديث، ح 29، ص 510، 511 و 512.
[46]. جهاد اكبر، مبارزه با نفس، ص 32.
@#@
ط ـ سرچشمه اخلاق
انسان بر اساس حكمت پروردگار حكيم، داراي سه قوه و نيروي (وهميه، غضبيه و شهويه) است كه در بقا و زندگي شخصي اين سه قوه واخروي و حفظ نوع انسان، نقش اساسي بر عهده دارند؛ زيرا اين سه قوه، سرچشمه ملكوتي باطني انسان اند. [1]
سيماي باطن انسان كه صورت ملكوتي نيز خوانده مي شود در آغاز، صورت انساني است ولي اگر صفات رذيله يعني ملكات غير انساني بر آن غلبه كند (صورت باطني انسان) دگرگون گشته و به سيماي جديدي مبدل مي گردد؛ مثلا اگر (قوة غضب) بر آدمي غالب آيد و عقل و اراده وي تابع آن شود، سبعيت و درندگي در وي تقويت گشته و قهرا چهره دروني او همان سيماي حيوان درنده است.
و همچنين اگر (قوه وهميه) بر انسان غالب شود، سيماي باطني و صورت ملكوتي وي سيماي شيطاني مي شود كه جز خدعه، نيرنگ، فريبكاري، تقلب، نمامي و غيبت از اين و آن و. . . از او برنخيزد و البته گاهي سيماي دوگانه و مزدوجي از (درندگي و شيطنت) در آدمي پديدار مي شود كه در آن صورت سيماي باطني آدمي، به هيچ حيواني شباهت ندارد، به سيماي عجيب و غريب تبديل مي گردد.
نيز اگر (قوه شهوت) بر آدمي غلبه كند، ملكوت و باطن آدمي نيز سيمايي جز حيوانيت و شهوت پرستي ندارد.
قابل ذكر است كه سيماي باطن آدمي را سيماي (برزخي) نيز مي گويند و هنگامي كه آدمي از دنيا رخت بر مي بندند، هر ملكوت و سيماي باطني كه بر وي غالب بود، همان ملكوت و چهره باطني در عالم برزخ خود نمايي مي كند و افرادي كه در دنيا ديدگان (باطن بين) دارند گاهي سيماي باطن ديگران را مشاهده مي كنند. [2]
خلاصه، اين سه قوه اگر در سيطره عقل و ايمان و در تدبير وحي و عقل سليم آدمي درآيند، از عوامل خوشبختي و سعادت انسان خواهند بود و گرنه سبب شقاوت و بدبختي بشرند.
در اين جا دو نکته هم چنين قابل ذكر است كه:
اولاً: از هر يك سه قوه فوق، در صورت اعتدال و بركناري از افراط يا تفريط، ملكات و صفات فاضله اي چون (حكمت، شجاعت، عفت و عدالت) در نفس بشر پديد مي آيند كه تمام شعب گوناگون اخلاق نيك و شايستگي هاي اخلاقي به اين (چهار صفت) باز مي گردند و ليكن هر يك از اين سه قوه در صورت گرايش به افراط يا تفريط، منشاء صفات رذايله اند كه همه خصلتهاي ناروا و صفات ناپسند و اخلاق ناستوده را باعث مي گردند. [3]
ثانياً: راز رسالت در همين حقيقت نهفته است كه انسان را به فضايل آشنا كنند. و از روي آوردن به رذايل باز دارند. [4]
ي ـ چگونگي درمان بيماريهاي باطني
اولين شرط درمان بيماري اخلاقي، كشف و شناسايي آن است. و بر هر كسي لازم است تا ملكات ناپسند و صفات رذيله در نفس خود را شناسايي كند. [5]
دومين شرط درمان آن است كه منشاء اصلي آن صفات ناپسند را نيز بشناسد.
سومين شرط آن است كه اراده و تفكر خود را بكار گيرد و از طريق، مشارطه، مراقبه و محاسبه به پيش رود[6] لذات هنگامي كه تصميم گرفته شد كه به درمان خويش بپردازد پس از قدم اول و دوم، همت خود را به كار گيرد و همواره از پروردگار متعال توفيق و طلب ياري نمايد و مطئمن باشد كه اگر اين برنامه را ادامه دهد در پرتو تكرار آن، صفات ناپسند بكلي از سرزمين جان وي رخت بر مي بندد و صفات پسنديده جانشين آنها مي شود و مطمئن باشد كه هر گونه ملكات و صفات نفساني[7]. . . . در نوجوانان و جوانان، سريعتر صورت مي گيرد[8]
ك ـ انگيزه و عوامل روي آوردن به درمان
1. توجه به سرانجام حياتبخش خود سازي و وجود ملكات و فضايل اخلاقي. [9]
2. تو جه به عواقب شوم و سرنوشت ساز رذايل اخلاقي در دنيا[10] و آخرت. [11]
3. پاسخگوئي به نداي فطرت؛ زيرا تنفر و بيزاري از اخلاق ناستوده از فطرت انسان نشاءت مي گيرد[12] و هر كس به گونه اي فطري گرايش به طهارت باطن و تقوا داشته و از اخلاق ناپسند متنفر است. [13]
ل ـ قطره اي از دريا
رهنمودي از حضرت امام - سلام الله عليه -:
(پسرم[14]! آنچه اول به تو وصيت مي كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكني كه اين شيوه جهال است و از معاشرت با منكرين مقامات اوليا بپرهيزي كه اينان قطاع طريق حق هستند.
فرزندم ! از خود خواهي و خود بيني به درآي كه اين ارث شيطان است كه به واسطه خودبيني و خود خواهي از امر خداي تعالي به خضوع براي ولي و صفي او جل و علا، سر باز زد و بدانكه تمام گرفتاريها بني آدم از اين ارث شيطاني است كه اصل اصول است و شايد آيه شريفه (و قاتلو هم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين للله) [15] همه در بعض مراحل آن اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه كه شيطان بزرگ و جنود آن است كه در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ريشه دارد، و هر كس براي رفع فتنه از درون خويش بايد مجاهده نمايد. و اين جهاد است كه اگر به پيروزي رسيد همه چيز و همه كسي اصلاح مي شود) . [16]
م ـ شروط مراحل جهاد اكبر
خاطر نشان كرديم كه اگر قواي نفساني تحت تصرف و نفوذ عقل و شرع، عمل كند مملكت وجود انسان، مملكت رحماني خواهد گشت و اگر تحت نفوذ و سلطه شيطان و نفس اماره عمل نمايد، مملكت وجود انسان، مملكت شيطاني خواهد بود و تنها از راه جهاد اكبر است كه مي توان نجات يافت و موفقيت در مجاهدت نفساني نيز به پيمودن مراحل و منازلي كه شروط اساسي به حساب مي آيند، بستگي دارد و آن شروط اساسي عبارتند از:
1- تفكر: كسي كه تصميم دارد به جهاد اكبر بپردازيم، در قدم اول، لازم است تا به نعمتهاي خداوند متعال خيره شود و بينديشد كه آيا در برابر اين همه نعمتهاي ظاهر و باطن (نعمت وجود عقل، انديشه، انبيا، كتب آسماني و. . .) وظيفه او چيست ؟ مولاي او چه انتظاري از او دارد و. . .
2- عزم: پس از مرحله اول، نوبت (عزم) است البته عزم در اينجا غير از (اراده) است عزم بر ترك معاصي و انجام واجبات و جبران مافات. اين عزم، جوهر انسانيت و مايه امتياز انسان است؛زيرا تفاوت درجات انسانها به عزم آنها بستگي دارد.
3- امور ثلاثه عملي (مشارطه، مراقبه و محاسبه) : پس ازمرحله تفكر و عزم، نوبت (عمل) است عمل به امور ثلاثه؛ بدين معنا كه سالك، در آغاز با خود شرط كند تا برخلاف دستورهاي خدا رفتار نكند و خود را ملزم به رعايت آن نمايد. و پس از آن به مراقبت از خود بپردازد و خود را از حيث پايبندي تام به شرط و يا كوتاهي در برابر آن زير نظر بگيرد و سپس به محاسبه بنشيند. در محدوده وفاي به شرط، خدا را شاكر باشد و. . . . . گامها را استوارتر به پيش نهد و همواره از خدا طلب توفيق و ياري نمايد و درجهت پيشرفت كار همواره در (تذكر) (ياد خدا) و به ياد نعمتهاي خدا شاكر نعمتها باشد. و خلاصه ره توشه موفقيت در اين راه است. [17]
بدون ترديد انسان در پرتو اين مراحل مي تواند خويشتن را نجات دهد، زيرا اگر در معاصي غوطه ور بماند، چه بسا كه به ملكات واخلاق ظلماني مبتلا گردد، ايمان او زايل و كافر بشود. [18]
و در اين صورت وجود همه گونه حقايق از معاد، حساب، قبر، قيامت، دوزخ، بهشت و. . . را انكار مي كند. [19]
در خاتمه مروري داريم به يكي از رهنمودهاي حكيمانه آن حضرت: قرآن كريم در قصه آدم كه بايد گفت يك رمزي است و بسيار آموزنده است، به ما دستوراتي داده كه اگر بشر به آن عمل بكند همه مشكلات حل شود قبل از اينكه آدم را خلق بكند و ملائكه مي فرمايد:
(مي خواهيم در زمين خليفه قرار دهيم) (. . . اني جاعل في الارض خليفه) [20]
ملائكه جنبه تقدس خودشان را نظر مي كنند و جنبه فساد آدم خاكي را از اين جهت مي گويند: (آيا جمعيتي را خلق مي كني كه در زمين فساد كند و خونريزي نمايد، حال آنكه ماتو را تقديس مي كنيم) ، (. . . اتجعل فيها من يفسد و يسفك الدماء و نحن نُسَبِّحُ بحمدك و نقدس لك. . .) [21]
خداي تبارك و تعالي هم به آنها مي فرمايد:
(آنچه را من مي دانم شما نمي دانيد شما خودتان را مي بينيد، شما خودبين هستيد و از آدم، كمالات را نمي دانيد.)
بعد قصه تمام مي شود به آدم (اسما) را كه واقعش (اسماء الله) است و همه چيز اسماء الله است، تعليم مي نمايد و مي گويد: (از اينها مرا خبر دهيد) .
آنها مي بيند كه عاجزند، عقب نشيني مي كنند. بعد از اينكه آدم را خلق مي كند امر مي فرمايد كه سجده كنند ملائكه سجده مي كنند، لكن ابليس سجده نمي كند. [22]
«خودبيني؛ صفت شيطاني»
قضيه خود بيني، ارث شيطان است. و. . . . . بدانيم كه ارث شيطان، خود بيني است. تمام فسادهايي كه در عالم واقع مي شود، چه فساد از افراد، چه فسادها از حكومت ها و چه در اجتماع، تمام فسادها زير سر اين ميراث شيطاني است و تمام مفسده هاي كه در عالم پيدا مي شود از بيماري (خود بيني) است. . . دردها دوا نمي شود الا به اينكه اين خصيصه شيطاني از بين ببرد بايد رياضت بكشد و خودش را بزرگ حساب نكند نگويد من عالمم، من مقدس هستم، چنانكه ملائكه مي گفتند نگويد من ثروتمندم. . . من زاهدم. . . من موحدم. در هر يك از اينها و در اين علم اعلايي كه فلسفه يا عرفان است، اگر اين خصيصه شيطاني باشد حجاب است (العلم حجاب الاكبر)
با علم نمي توان تهذيب نفس كرد و اگر كسي بخواهد خود را معالجه كند بايد به اين خصيصه توجه بكند و بسيار مشكل است معارضه با اين خصيصه اگر بخواهد كسي تهذيب شود، با علم تهذيب نمي شود علم انسان را تهذيب نمي كند، علم انسان را به جهنم مي فرستد. گاهي علم توحيد، انسان را به جهنم مي فرستد. با علم درست نمي شود تزكيه مي خواهد (يزكيهم) تزكيه مقدم است بر همه چيز. . .
همچنين آن حضرت خاطرنشان مي كند: اي عزير! بكوش تا صاحب عزم و داراي اراده شوي كه خداي نخواسته اگر بي عزم از اين دنيا هجرت كني، انسان صوري بي مغزي هستي كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوي زيرا كه آن عالم، محل كشف باطن و ظهور سريره است و جرئت بر معاصي، كم كم انسان را بي عزم مي كند و اين، جوهر شريف انسان را از انسان مي ربايد. استاد معظم ما مي فرمودند: بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنّيات، سلب اراده و عزم از انسان مي كند. [23]

[1]. چهل حديث، حديث اول، ص 14.
[2]. چهل حديث، حديث اول، ص 15 و 14.
[3]. چهل حديث، حديث 29، ص 511.
[4]. چهل حديث، حديث اول، ص 16-17.
[5]. چهل حديث، حديث اول، ص 9، 24و 25.
[6]. چهل حديث، حديث اول، ص 9، 24 و 25.
[7]. چهل حديث، حديث 29، ص 510. حديث 5، ص 110- 111و حديث اول ص 9.
[8]. چهل حديث، حديث 29، ص 510، ص 110 - 111 و حديث اول ص 9.
[9]. چهل حديث، حديث اول، ص 9، 25 و 26.
[10]. چهل حديث، حديث اول، ص 25 و 26.
[11]. چهل حديث، حديث 22، ص 263. حديث 27 و 439.
[12]. ر. ك طلب و اراده، ص 154 - 155.
[13]. چهل حديث، حديث 5، ص 113.
[14]. خطاب به مرحوم حاج سيد احمد اقا - يار با وفاي حضرت امام - سلام الله عليه -
[15]. سوره بقره، آيه 193 و سوره انفعال، آيه 39.
[16]. ر. ك سر الصلوه، مقدمه، ص 28.
[17]. چهل حديث، حديث اول، ص 6 و 11.
[18]. چهل حديث، ص 21.
[19]. مباره با نفس، ص 53.
[20]. سوره بقره، آيه 30.
[21]. سوره بقره، آيه 30.
[22]. سخنان امام (س) در ديدار با ميهمانان خارجي در سال 1364.
[23]. چهل حديث، حديث اول، ص 8، چاپ و نشر آثار امام خميني.
سيد محمد شفيعي مازندراني - با اندکي تصرف از كتاب مباني تربيتي عرفاني، فصل پنجم
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :