امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1859
شخصيت سياسي و عرفاني حضرت امام(ره)
برخي از ابعاد سياسي و عرفاني شخصيت حضرت امام (رحمه الله) و نفوذ انديشه هاي ايشان در غرب
اشاره:
به منظور آشنايي هرچه بيش تر اهل معرفت با آراء و انديشه هاي حضرت امام خميني (رحمه الله) گفت و گويي با حضور حجج اسلام و المسلمين محسن غرويان و دكتر عباسعلي شاملي از محققان و مدرسان حوزه علميه قم انجام گرفته است که آن را تقديم مي داريم:
- در فلسفه سياسي حضرت امام (رحمه الله) مبناي مشروعيت حكومت اسلامي چيست؟
حجة الاسلام غرويان: در مورد مبناي مشروعيت حكومت اسلامي دو ديدگاه مشخص وجود دارد: يكي اين كه حاكم اسلامي منصوب است و ديگر اين كه حاكم اسلامي منتخب مردم است. منظور از ديدگاه اول، كه معتقد به نصب حاكم اسلامي مي باشد، اين است كه وي از طرف شارع مقدس منصوب است. در راس شرع، خداوند متعال قرار دارد و پس از او، رسول و امامان معصوم (رحمه الله) «شارع» تلقي مي شوند. البته آن ها هم آنچه را مي گويند از طرف خداست. ولي ما آن ها را هم «شارع» مي دانيم: بر اساس ديدگاه اول، حاكم اسلامي منصوب از طرف خدا و رسول و امامان معصوم (عليهم السلام) است.
در اين جا بايد توجه داشت كه در زمان غيبت آيا اين «نصب» صريح و آشكار است يا به معناي تعيين شرايط است. ما كه معتقديم حاكم اسلامي در زمان غيبت منصوب از طرف شارع است، معنايش آن است كه شارع مقدس شرايط خاصي براي حاكم اسلامي تعيين كرده كه حاكم اسلامي نمي تواند فاقد آن شرايط باشد. حال اگر اين شرايط در چند نفر بود، بايد در بين واجدان شرايط رهبري و حكومت مرجحي پيدا كنيم، اگر مي خواهيم رهبر واحد باشد تا يكي از اين واجدان شرايط بر ديگران ترجيح پيدا كند. به عنوان مرجح، مي توان از اقبال مردم ونمايندگان و خبرگان آنان هم ياد كرد؛ يعني: بگوييم هر واجد شرايطي كه مردم بيش تر به او اقبال داشتند و او را پذيرفتند و مقبوليت بيش تري داشت، به عنوان حاكم متعين مي شود. اگر هم قرار شد كه شوراي رهبري وجود داشته باشد، واجدان شرايط يا همان كساني هستند كه در شوراي رهبري قرارداد مي كنيم و يا از بين واجدان شرايط، مرجحي را در نظر مي گيريم تا متعين شود. در اين حالت، باز هم مقبوليت مردم نسبت به آنان مي تواند يكي از مرجحات حكومت و رهبري باشد. اما ديدگاه انتخابي معتقد است كه حاكم اسلامي مشروعيت خود را فقط از راي مردم مي گيرد.
حضرت امام (رحمه الله) قايل به ديدگاه اول بودند. بحث هايي كه ايشان در مبحث «ولايت فقيه» مطرح كرده اند و بحث هايي كه در درس هاي حكومت اسلامي شان در نجف داشتند نشان مي دهد كه ايشان مبناي مشروعت را واجديت برخي شرايطي مي دانند كه شرع مقدس تعيين كرده است. البته هر جا هم ايشان صحبت از راي و اقبال مردم مي كنند منظورشان اين نيست كه مشروعيت را به راي مردم برمي گردانند، بلكه مي خواهند از راي مردم به عنوان يك مرجحي براي تعين يافتن حكومت در شخص حاكم ياد كنند. عقل هم اين مساله را تاييد مي كند كه اگر دو نفر واحد شرايط رهبري هستند و ما مي خواهيم يكي را به عنوان رهبر تعيين كنيم خوب است ببينيم درجه اقبال مردم نسبت به كدام يك از اين دو بيش تر است. آن كه مقبوليت بيش تري يافت بر آن كه مقبوليت كم تري مي يابد، ترجيح دارد.
مبناي مشروعت حكومت اسلامي در فلسفه سياسي حضرت امام (رحمه الله) برخورداري شخص حاكم از شرايطي است كه شارع مقدس تعيين كرده.
- در حال حاضر، نفوذ انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) در خارج از مرزهاي ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟
دكتر شاملي: پاسخ خودم را با استمداد از اين كريمه مبارك مي آغازم كه مي فرمايد: «و جاء من اقصي المدينة رجل يسعي قال يا قوم اتبعوا المرسلين». من امام را مصداق روشن اين آيه مباركه مي دانم؛ شخصيتي كه فرازهاي اصلي اين آيه شريفه درباره ايشان صادق است:
يكي فراز «من اقصي المدينة» است؛ امام برخاسته از اقصي المدينه بود. اقصي مدينه همان قم است. حركت امام (رحمه الله) از قم موجب شد كه اين شهر به جايگاه تاريخي خودش در تاريخ اسلام و شيعه، كه همان حرم اهل بيت عليهم السلام است، باز گردد. اين شهر در تاريخ گذشته خود با يدك كشيدن عنوان حرم اهل بيت عليهم السلام خاستگاه انديشمندان و چهره هاي درخشاني بوده كه پاسدار حريم دين خدا بوده اند. بازگشت به اين جايگاه تاريخي عامل اصلي حركتي بود كه حضرت امام (رحمه الله) از پانزده خرداد 1342 آغاز كردند.
امام راحل همچنين مصداق «يسعي» است. امام (رحمه الله) كسي بود كه نزديك به يك قرن سعي و تكاپو براي احياي اسلام در انديشه و عمل داشت؛ در انديشه، به دست دهنده افكار تازه اي در ابعاد سياسي، فقهي، عرفاني و در عمل نيز زنده كننده نظريه «ولايت فقيه» و ايده حكومت اسلامي با برجستگي ولايت عرفاني در برهه غيبت كبري بود.
نكته آخر تصادق در فراز «اتبعوا المرسلين» است؛ امام (رحمه الله) دوباره نظريه «ولايت فقيه» را مطرح ساخت؛ همان مساله اي كه موجب استمرار حركت انبياعليهم السلام است و به قول خود حضرت امام (رحمه الله) ولايت فقيه جلوه اي از ولايت رسول اكرم صلي الله عليه وآله است. اين مصاديق سه گانه در شخصيت حضرت امام (رحمه الله) نمودكرد:ساعي في الله، برخاسته از اقصي المدينه و پيامشان هم پيروي از پيامبران عليهم السلام. عمل خود ايشان هم استمرار حركت انبياعليهم السلام بود.
با وجود اي؛ به صراحت مي توان گفت كه شخصيت حضرت امام (رحمه الله) هم چنان در بيرون از مرزهاي كشورمان مكتوم و مجهول مانده؛ يعني تصوير كاملا روشني از ايشان و ابعاد شخصيتي شان در خارج از مرزهاي انقلاب منعكس نشده است. شايد اين صحبت من قدري تعجب آور باشد، ولي اگر شما نگاهي بكنيد به نسل دوم انقلاب خودمان؛ كساني كه نيروهاي خودي انقلاب هستند و در بستر انقلاب متولد شده اند، مي بينيد معرفت و شناختي كه از امام (رحمه الله) دارند، بسيار كم رنگ است. اين نشان مي دهد كه ما در ابعاد تعليم و تربيتي آن طور كه حق امام (رحمه الله) بوده است، ايشان را به فرزندان خودمان نشناسانده ايم، فقط روي ابعاد ظاهري، اسمي و در حد شعار اكتفا كرده ايم. واقعا شناخت نسل دوم انقلاب از حضرت امام (رحمه الله) بسيار سطحي است: معمولا انعكاس چهره هاي جهاني در سطح بين المللي يكي از طريق ارتباطات خودي صورت مي گيرد و ديگري از طريق ارتباطات بيگانه و غيرخودي؛ همان تقسيم بندي كه رهبر معظم انقلاب در جناح بندي هاي سياسي مي كردند و مي گفتند: جناح خودي و جناح غيرخودي. در اطلاع رساني هم ما يك جناح خودي داريم و يك جناح بيگانه.
در تبليغات خودي (نه در تبليغات بيگانه) تصوير روشن و كاملي از حضرت امام (رحمه الله) ارائه نشده است؛ زيرا وقتي ما در درون خود انقلاب، در ساختار داخلي خود انقلاب نسبت به تاثير شخصيت امام (رحمه الله) بر روي نسل دوم انقلاب خودمان مشكل داشته باشيم، طبيعي است كه در بيرون از مرزها شناخت كاملي از ايشان ارائه نشده باشد. دستگاه هاي تبليغاتي غيرخودي و بيگانه هم تلاششان بر مكتوم نگاه داشتن اصل انقلاب بوده است. نبايد تعارف كنيم و بگوييم تصوير روشن و گسترده اي از حضرت امام (رحمه الله) وجود دارد؛ نه ما خودمان از امكانات تبليغاتي خوب استفاده كرده ايم؛ امكاناتي مثل صدا و سيما و كتاب ها و روزنامه ها و مقالات و پايان نامه ها، و نه آنچه را كه به بيرون از مرزها صادر كرده ايم آن قدر هست كه بتواند طيف گسترده اي از افرادي را كه منتظرند امام را به وسيله ما بشناسند، پوشش دهد.
اما بيگانگان به دليل شناخت عميقي كه از انقلاب و سكاندار آن، حضرت امام (رحمه الله) پيدا كردند، امكانات وسيع و كلاني را به كار گرفتند تا چهره انقلاب و امام (رحمه الله)، يا اصلا مطرح نشود يا اگر مطرح شد در يك قالب تحريف شده باشد. وقتي چهره مبارك نبي اكرم صلي الله عليه وآله توسط سلمان رشدي آن طور مطرح مي شود، بايد منتظر باشيم كه چهره اي همانند حضرت امام (رحمه الله) به گونه اي مطرح گردد كه نه تنها جاذب و جهت دهنده نباشد، بلكه منحرف شده و تحريف شده باشد. اصلا به راه اندازي جنگ هشت ساله به منظور درگير ساختن منطقه اي انقلاب بود؛ انقلابي كه مي رفت نمود و واكنش جهاني پيدا كند. مطرح كردن جنگ هشت ساله به اين دليل بود كه انقلاب در منطقه خاورميانه درگير و حبس شود و صادر نگردد.
بنابراين، نمودي كه در مغرب زمين از چهره امام (رحمه الله) وجود دارد چهره قوي اي نيست. اگر قدري بررسي كنيم، مي بينيم كه معرفي امام (رحمه الله) از طريق تبليغات صدا و سيما و شبكه هاي رايانه اي به مردم مغرب زمين بسيار ناقص و ناچيز يا حتي تحريف شده است.
وقتي در كانادا طي سال هاي دانشجويي خود اخبار را دنبال مي كردم، مي ديدم جمعا قسمت هايي كه احيانا به معرفي انقلاب و امام (رحمه الله) و جنبه هاي شخصيتي ايشان مربوط است در حد يكي دو دقيقه بيش تر نمي شود. اما اگر در مواقعي بحران هايي در كشور اتفاق مي افتاد، آن ها را بزرگ مي كردند و چهره انقلاب را به آن صورتي كه مي خواستند نشان مي دادند.
بنابراين، اصلا تلاش آن ها بر اين بود كه امام (رحمه الله) مطرح نباشد، مگر به عنوان يك موضوع حاشيه اي و فرعي.@#@ اگر هم مطرح مي شد، جنبه هايي مطرح مي شد كه قطعا تاثير منفي از ايشان بر جاي مي گذاشت. همين مقداري را هم كه ما از رسانه هاي غربي درباره ايشان مي شنويم يا مي بينيم يا مي خوانيم به دليل نفوذ شخصيت خود حضرت امام (رحمه الله) در جهان است. يادم نمي رود روزي با يكي از سياهان امريكاي جنوبي كه به تازگي شيعه شده بود، برخورد كردم. تاريخچه گرايش خود را به اسلام بيان مي كرد. از او پرسيدم: چه عاملي باعث شد كه به اسلام علاقه مند شوي؟ گفت: من مسيحي بودم، مسيحي كاتوليك. در مسيحيت، چيزي نديدم. به امريكا و بعد به كانادا آمدم. يك مسير دايره وار را طي مي كردم تا خودم و راه خودم را بيابم. اول به طور طبيعي به اسلام اهل تسنن منتقل شدم و بعد فقط با يك بار گوش دادن به كلام امام شما، كه مفاهيم آن را نمي فهميدم (چون به فارسي بود، ولي جاذبه هاي معنوي بسياري داشت) خود به خود به تشيع علاقه مند شدم. از آن پس حرفهاي امام را دنبال كردم پيامها شنيدني و جاذب بودند، به امام عشق پيدا كردم و به دنبال آن با مطالعه منابع شيعي و انگيخته از محبت وعشق به امام خميني (رحمه الله) به شيعه گرويدم. بنابراين، اگر شخصيت امام (رحمه الله) انعكاسي هم داشته بيش تر به دليل جاذبه هاي شخص امام (رحمه الله) بوده، نه كارهاي تبليغاتي كه مجاري اطلاعاتي ما انجام داده اند.
- نقش مردم در حكومت اسلامي از منظر حضرت امام (رحمه الله) چگونه بوده است؟ چگونه مي توان بين ديدگاه حضرت امام (رحمه الله) درباره نقش مردم در حكومت و ديدگاه ايشان مبني بر انتصابي بودن حاكم جمع كرد؟
حجة الاسلام غرويان: در سخنان حضرت امام (رحمه الله) يك دسته محكمات وجود دارد و يك دسته متشابهات. بايد متشابهات سخنان ايشان را با محكمات تفسير كرد. اما متاسفانه امروزه عده اي به متشابهات سخنان ايشان متمسك مي شود تا افكار و انديشه هاي خودشان را به ايشان منسوب كنند، در حالي كه اين آراء و انديشه ها با محكمات نظر امام (رحمه الله) سازگاري ندارد.
همان گونه كه عرض كردم، از ادله ولايت فقيه، كه امام (رحمه الله) مطرح كردند، پيداست، ايشان ولي فقيه را منصوب مي دانند و چنين نيست كه مشروعيت و مقبوليت حكومت اسلامي - هر دو - را وابسته به راي مردم بدانند. اگر چنين حرفي بزنيم، بايد امام (رحمه الله) را معتقد به همان نظام مردم سالاري (دموكراسي) غربي بدانيم؛ همان كه امثال آبراهام لينكلن و ديگران مطرح كردند، در حالي كه روشن است ايشان چنين عقيده اي نداشتند. امام (رحمه الله) براي مردم و حضور آنان در تحقق حكومت اسلامي و عينيت يافتن آن نقش زيادي قايل بودند و همين طور هم هست. وقتي ما بگوييم «ان الحكم الالله»؛ حكم فقط از آن خداست، خدا خودش كه نمي آيد حكومت كند، خليفه هايي دارد كه آن ها در واقع، جانشينان خدا در بين انسان ها هستند. در مرتبه اول، بعد از خداوند، رسول اوصلي الله عليه وآله است و بعد ائمه معصوم عليهم السلام. ما معتقديم در زمان غيبت خليفة الله هم مع الواسطه، عالمي و فقيهي كه بيش ترين آشنايي را با احكام الله دارد و بيش ترين صفات الهي در او متجلي است، جانشين اوست؛ كسي كه هم از نظر علم بالاترين صلاحيت ها را دارد، بالاترين دانش را براي ادراه جامعه اسلامي دارد و هم از نظر عمل و تقوا، شايسته ترين فرد است. در واقع، ما در نظريه «ولايت فقيه» معتقد به شايسته سالاري هستيم، نه مردم سالاري؛ يعني: شايسته ترين كسي كه صلاحيت اداره جامعه را دارد بايد حكومت كند. حضرت امام (رحمه الله) هم ديدگاهشان همين بود.
اما اين كه مردم چه نقشي ايفا مي كنند. ابتدا كلمه «بيعت» را توضيح بدهم. مفهوم «بيعت» آن چنان كه شايسته است، در فلسفه سياسي ما تفسير نشده است. «بيعت كردن» يعني چه؟ يعني اين كه مردم جامعه ما به حدي از رشد و بالندگي مي رسند كه مي آيند اعلام وفاداري مي كنند، اعلام پيروي مي كنند از بهترين فردي كه در جامعه شناخته اند و او را عالم ترين فرد مي دانند، نزديك ترين فرد به مقام عصمت مي دانند. با او بيعت مي كنند؛ يعني: مي گويند ما دوست داريم در مسير رشد و بالندگي حركت كنيم. اعلام وفاداري مي كنند، نه اين كه وقتي در همه پرسي شركت مي كنند يعني حاكم را جعل مي كنند، نصب مي كنند؛ خير، مردم در مقام پايين تر، به رهبر و مرشد و پير طريقت وحاكم سياسي خودشان اعلام وفاداري مي كنند، مي گويند: ما هم كمك مي كنيم، ما هم در راه تو هستيم. مفهوم «بيعت» اين است.
اما همه پرسي هايي كه اكنون در دنيا وجود دارد، در نظام هاي دموكراتيك، ليبرال دموكراتيك و مانند آن ها معنايش اين است كه حاكم را مردم نصب مي كنند. در فلسفه سياسي حضرت امام (رحمه الله) چنين چيزي نيست، بلكه ما در اسلام، مفهوم «بيعت» را داريم، به همين معنا كه توضيح دادم. در حوزه هاي علميه هم وقتي طلبه اي مي خواهد استادي را انتخاب كند، چندين درس پيش چندين استاد مي خواند. اما پاي درس يك استاد كه بهتر سخن مي گويد، احساس مي كند مباحث را عميق تر مي فهمد. وقتي شاگرد پاي درس آن استاد مي نشيند، معنايش اين نيست كه اين شاگرد معناي «استادي» را به آن استاد مي دهد و او را فقيه مي كند، بلكه استاد به صورت نفس الامري صلاحيت هاي خودش را دارد و اين شاگرد آن ها را كشف مي كند و در محضر او مي نشيند و استفاده مي كند.
ولي فقيه و حاكم اسلامي هم عنوان معلم و مرشد مردم را دارد. خبرگان مردم اين معلم بزرگ جامعه و راهبر و راهنماي بزرگ را كشف مي كنند و مردم با او بيعت مي كنند؛ مانند طلبه اي كه پاي درس استادي مي نشيند. براي چه مي نشيند؟ آيا مي خواهد آن مقام را ثبوتا به استادش بدهد؟ نه، آن استاد ثبوتا لياقت هاي علمي و كمالات خود را داراست، اين طلبه از او استفاده مي كند. اصطلاحاتي كه بعضي براي ولي فقيه جمع كرده اند و مي گويند: «ولي فقيه قيم مردم است» يا امثال اين ها، هيچ در قانون اساسي نيامده، بلكه بايد گفت: «ولي فقيه معلم مردم است.» ما به همان ديدي كه به معلم و استاد نگاه مي كنيم، بايد به ولي فقيه هم در سطح كلان جامعه نگاه كنيم. مردم حاكم اسلامي را به عنوان معلم و مرشد و راهبر خودشان تلقي مي كنند و با او بيعت مي نمايند.
- لطفا برخي از مصاديق نفوذ انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) را در غرب ذكر كنيد.
دكتر شاملي: ميزان سرمايه گذاري هايي كه براي معرفي شخصيت امام (رحمه الله) و انقلاب شده در دو جهت ناكافي است: هم در جهت خودي و هم در جهت غير خودي. در جهت خودي، به عنوان مثال، از مصاديق معرفي شخصيت حضرت امام در مجامع دانشگاهي، مطرح كردن پايان نامه ها براي دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتراست. معمولا امروزه در دوره هاي دانشگاهي وقتي مي خواهند كسي را به عنوان يك شخصيت تاريخي و ماندني يا قابل مطالعه مطرح كنند، از حد يك سخنراني يا يك گفت وگو بالاتر مي رود و مثلا، رساله فوق ليسانس يا دكترا را نه در يك بعد، بلكه در ابعاد گوناگون به آن اختصاص مي دهند. متاسفانه آن مقدار كه نيروهاي خودي يا بيگانه به اين مساله پرداخته اند در حدي نيست كه بتواند چهره شفافي را از ابعاد شخصيتي حضرت امام (رحمه الله) به دست دهد.
در نيويورك، يك بار آقاي دكتر خرازي، وزير محترم خارجه، مقاله اي را به بنده دادند كه در آن، يكي از استادان دين شناسي بين عرفان نظري حضرت امام (رحمه الله) و ابن عربي مقايسه اي انجام داده بود و دستاوردهاي تازه حضرت امام (رحمه الله) را نشان مي داد. آقاي الكساندر نيش در مقاله خود زير عنوان «مرور دوباره عرفان: (امام، خميني و ميراث فلسفه عرفاني - اسلامي» در سال 1992 تلاش كرده است كه حواشي حضرت امام (رحمه الله) بر شرح قيصري از كتاب «فصوص الحكم» محي الدين ابن عربي را مورد مداقه و ارزيابي قرار دهد.[1] به قدري اين مقاله جالب توجه بود كه آقاي خرازي آن مقاله را خواندني مي دانستند و به ما، كه آن زمان در زمينه عرفان نظري كار مي كرديم، مي گفتند اين را حتما ببينيد.
يا مثلا، برادر ارجمندمان جناب آقاي حقاني رساله فوق ليسانس شان را به بررسي ابعاد عرفان نظري حضرت امام (رحمه الله) در كتاب چهل حديث اختصاص دادند كه به دليل حساسيتي كه استاد راهنما يا محيط علمي كانادا براي مطرح ساختن ديدگاه هاي حضرت امام (رحمه الله) داشتند، با مشكل هم مواجه بود و با دشواري پايان يافت.
- معمولا اين قبيل موضوعات را براي رساله ها خود دانشجويان پيشنهاد مي دادند يا استادان؟
دكتر شاملي: معمولا موضوعات رساله ها را خود دانشجويان پيشنهاد مي كنند. اگر استاد و محيط علمي دست خود را بسته نبيند، سعي مي كند آن را اجازه دهند، اما اگر محدوديتي باشد، اگرچه صريحا اعلام نمي كنند، ولي سعي مي نمايند كه نتيجه كار كم ارزش باشد و يا رساله نهايتا چهره اي را ارائه دهد كه يك حالت نامطلوبي بر جاي بگذارد.
- آيا حضرت امام (رحمه الله) در غرب شناخته شده نيستند يا اين كه غرب نمي خواهد ايشان شناسانده شود؟
دكتر شاملي: هر دو مورد هست. مردم مغرب زمين امام (رحمه الله) را درست نمي شناسند؛ دليل آن هم اين است كه شبكه هاي ارتباطي و اطلاعاتي آن ها معمولا در دست صهيونيست هاست. آن ها دقت دارند كه اين اطلاعات سانسور بشود و به صورتي كه خودشان تشخيص مي دهند، ارائه شود.
[1] . Philosophy". The Middle EastJournal. Vol.46، No.4. pp.631-53. 1. Knysh، A. ( 1998)."Irfan Revisited:Khomeini and the Lagacy of IslamicMystical@#@ بنابراين، نمي توانيم مردم آن ديار را محكوم كنيم كه چرا امام (رحمه الله) را نمي شناسند. كجا و از چه كانالي مي توانند ايشان را بشناسند؟ از جمله مجاري اطلاعاتي پايان نامه هاست كه به راحتي مي توانند به معرفي شخصيت افرادي مثل هيتلر، گاندي، انيشتين و... بپردازند؛ مثبت يا منفي، فرق نمي كند. ولي وقتي به شخصيتي مي رسند كه با موقعيت سياسي - نظامي كنوني آن ها درگير است، نمي گذارند مطرح شود و يا اگر هم اجازه مطرح شدن بدهند، معمولا به شكلي بسيار خشن او را معرفي مي كنند. يك نمونه عيني آن را در ملاقاتي كه از شهر هيوستون در ايالت تگزاس داشتم، با آن برخورد كردم. در آن جا مرسوم است كه هر يك يا دو هفته يك بار فروشگاه هاي بزرگ آگهي هاي تبليغاتي مبني بر اين كه اين هفته كالاي جديد چيست و تا چه سقفي حراج شده در مجلات پخش مي كنند. ما در آن جا، به منزل برادر بزرگوارمان حجة الاسلام بي ريا رفته بوديم. ديديم ايشان خيلي ناراحت است. گفتم: چه شده؟ گفت: اين هفته يكي از فروشگاه هاي بزرگ در اطلاعيه تبليغاتي خود، تصويري را شبيه چهره حضرت امام (رحمه الله) در قالب يك آدم بسيار خشن كه دو دست خود را باز كرده به طوري كه نفوذ قهرآميزي بر روي قشر وسيعي از مردم گذارده ترسيم كرده است. البته جوري درست كرده بودند كه در نگاه اول كسي به آن پي نبرد، ولي با دقت سيما و عمامه و قيافه ايشان معلوم مي شد. ايشان گفت: من شكايتي به دادگاه اين جا نوشته ام كه توضيح بدهند اين تصوير چيست. مي بينيد كه اين نمونه هاي به ظاهر كوچك چه خطي از تحريف پنهاني را دنبال مي كند؟ آن ها سعي مي كنند حضرت امام (رحمه الله) را در قالب يك آدم خشن و هيتلري - نعوذبالله - تصوير كنند. بنابراين، مي بينيم كه مردم آن جا يا بايد از طريق ما اطلاعات خود را دريافت كنند يا از شبكه هاي ارتباطي غرب. ما كه كار جدي و چشم گيري نكرده ايم، از طريق آن ها هم كه كاري صورت مي گيرد يا خيلي كم است يا تحريف شده و در قالب هاي خشن و نامطلوب.
- آيا منظور شما اين است كه هم ما كم كار كرده ايم و هم آن ها تعمد دارند كه مردم حضرت امام (رحمه الله) را درست نشناسند؟
دكتر شاملي: بله، اگر هم در قالب هاي دانشگاهي، كه معمولا بايد از تعصب و پيش داوري به دور باشد و بناي مجامع دانشگاهي اين طور است، آن جا استاد به صورت لطيفي شما را در گودالي مي اندازد كه يا اصلا كار تمام نشود و يا احيانا اگر هم تمام شد به نتيجه مطلوبي، كه شما پيش بيني مي كرديد، نرسد. اما به رغم اين همه تكاپو، گه گاه نقاط نوراني كوچكي پيدا مي شود؛ مثلا، اخيرا در مصاحبه اي كه در سيماي خودمان هم پخش شد، يكي از شخصيت هاي دانشگاهي خارج از كشور مي گفت يك رساله دكترا درباره برجستگي ابعاد چندگانه شخصيت امام (رحمه الله) و اين كه ايشان همانند معصومان عليهم السلام شخصيتي جامع اضداد بوده، نوشته است. او در اين رساله، در جمع بين شخصيت عرفاني و سياسي حضرت امام (رحمه الله) صحبت كرده و آن را به چاپ رسانده و حتي ترجمه هم شده است. ولي اين قبيل رساله ها بسيار كم است. روال عادي و روند رايج به گونه اي است كه اين آثار مكتوم بماند.
البته جنبه هاي ظاهري هم هست كه ماندني و پايدار نيست؛ مثلا در سفري كه براي تبليغ به لوس آنجلس در محله سياهان رفته بودم، چند تا مسجد داشتند. در پشت ديوار يكي از مساجد كه اهالي آن نسبتا متعادل تر بودند - سياهان هم تندرو و غيرتندرو دارند - هنگام پيروزي انقلاب، تصوير بزرگي از حضرت امام (رحمه الله) كشيده بودند در حالي كه توده مردم ايران را مورد خطاب قرار داده بود. از آن بيست سال پيش هم چنان اين تصوير روي ديوار مانده بود و از آن نگه داري مي كردند، به اين عنوان كه آن مسجد پايگاه انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) است. اين ها نمي تواند زياد پايدار باشد، ولي حاكي از نفوذ شخصيت حضرت امام در بين قشرهايي مثل سياهان و مسلمانان است.
امام (رحمه الله) امروزه در مغرب زمين، به خصوص امريكاي شمالي، تا حدي شناخته شده است. البته اين در نتيجه ويژگي هاي شخصيتي خود ايشان است، نه كارهايي كه ما تحت عنوان «اطلاع رساني» و يا «تبليغ» انجام داده ايم. ما كار جدي، حتي در قالب خانه هاي فرهنگي يا نمايندگي هايي كه در خارج از كشور داريم، نكرده ايم. شايد اين حرف مرا محكوم كنند و آن را گزافه يا مبالغه بدانند، ولي متاسفانه اين واقعيت است. من در آن جا مي ديدم كه افراد ديگري غير از حضرت امام (رحمه الله) بسيار روشن تر و وسيع تر به مسلمانان معرفي مي شدند. نمايندگان آن ها فعال تر عمل مي كردند، در حالي كه پشتوانه نمايندگي هاي ما انقلاب و حتي دولت جمهوري اسلامي است. اين نه به عنوان ناديده انگاشتن فعاليت هايي است كه آن ها مي كنند، بلكه آن ها كه نه قدرت در دستشان است، و نه حكومت در دستشان است مي توانند وسيع تر از ما فعاليت كنند. بعضي از كارهاي آن ها من نمي دانم به سود اسلام تمام مي شود يا ضرر آن؛ اصلا فكر نمي كنم شايسته باشد اسم بياورم. ولي وقتي مي سنجيم معرفي شخصيت حضرت امام (رحمه الله) را، كه پشتوانه اش حكومت اسلامي است، با شخصيت ديگري كه بدون اين پشتوانه ها بهتر معرفي مي شود، طبيعي است چنين نتيجه اي بگيريم.
امام (رحمه الله) امروزه روح و حقيقت انقلاب ما است. حيات دوباره اسلام در صحنه هاي جهاني به عنوان يك راه مطمئن و قابل تعقيب رهين زحمت هاي امام (رحمه الله) است. حيف است كه اين عمود از زير خيمه اسلام بيرون كشيده شود! اگر چيزي هم ازحضرت امام (رحمه الله) به ياد مانده نتيجه ويژگي هاي منحصر به فرد حضرت ايشان بوده است؛ مثل مديريت بي نظير آن حضرت در هدايت انقلاب تا پيروزي؛ توانايي در بحران زدايي و فرونشاندن امواج ويران گر انقلاب؛ فرمان دهي نيروها در جنگ؛ فتواي تاريخي ايشان در مورد قتل سلمان رشدي و انعكاس جهاني آن؛ طرح و عيني سازي نظريه «حكومت اسلامي» با تكيه بر اصل «ولايت فقيه»؛ تاثير كساني كه از نزديك امام (رحمه الله) را ديدند، چه شخصيت هاي سياسي و چه علمي؛ پيش بيني حيرت انگيز ايشان در فروپاشي ابرقدرت شرق و نظام كمونيزم؛ پيام هاي جهت دهنده ايشان در موسم حج خطاب به مسلمانان جهان؛ و اقدام ابتكاري ايشان در اعلام جهاني روز قدس. اين ها بعضي از آن جلوه هايي است كه حضرت امام (رحمه الله) با شخصيت فردي خودشان در سطح جهاني كسب كردند و آثاري به ياد ماندني در بين مسلمان ها يا غير مسلمان ها باقي گذاشتند. غربي ها اگر چيزي راجع به امام (رحمه الله) مي دانند، معمولا از اين مجاري است.
بنابراين، به طور خلاصه مي توان گفت: شخصيت حضرت امام (رحمه الله) به طور طبيعي، يك آثار وضعي در دنيا داشته كه غير از تبليغاتي است كه ما بايد انجام بدهيم. آنچه امروزه در دنيا وجود دارد همين آثار وضعي شخصي خود حضرت امام (رحمه الله) است كه به طور طبيعي بروز كرده، ولي ما تبليغات خودمان را آن طور كه شايسته و لازم بوده است، انجام نداده ايم.
كاركرد ضعيف كنوني كه شناخت ابهام آميزي از حضرت امام (رحمه الله) را در مغرب زمين بر جاي گذاشته تا حد زيادي نتيجه حركت هاي تبليغاتي دستگاه هاي صهيونيستي و به خصوص فعاليت هاي علمي ضد انقلاب و فراري ها است.
يادم هست من و آقاي دكتر زارعان در ابتداي شروع رساله دكتراي خودمان، در دانشگاه مك گيل دنبال منابعي مي گشتيم كه به جنبه هاي ارزشي انقلاب مي پردازد. واقعا دچار سردرگمي شديم؛ يعني: وقتي ما خودمان را مي گذاريم جاي يك غربي كه اولين برخوردش با انقلاب ما و امام (رحمه الله) از طريق قلم هاي مسمومي است كه از امام (رحمه الله) يك شخصيت تحريف شده و خشن مجسم مي كند، طبيعي است قضاوت صحيحي نداشته باشد. در شكل ديگر، فعاليت دستگاه هاي تبليغاتي هم به همين شيوه عمل مي كنند؛ در اينترنت، درباره كلمه «امام خميني» شايد قريب نهصد يا هزار كليدواژه را مشاهده كنيم كه درباره امام مطالبي درج كرده است، اعم از مقاله، نظريه يا معرفي فيلم. وقتي آن ها را دنبال مي كنيم، مي بينيم اكثر قريب به اتفاق اين ها توسط ضدانقلاب يا صهيونيست ها يا وهابي ها و عناصر منحرفي درست شده كه هدفشان تحريف شخصيت امام (رحمه الله) است.
به طور كلي، برايندي كه انسان از مطالعه روش كار دستگاه هاي تبليغاتي غرب به دست مي آورد اين است كه انقلاب اسلامي را به عنوان يك حركت سياسي ساده، ناچيز جلوه دهند و با نفوذ معنوي حضرت امام (رحمه الله) مبارزه كنند. البته در خارج از مرزهاي ايران، تنها گروهي كه تاثر شديد و صحيحي از شخصيت حضرت امام (رحمه الله) پيدا كرده اند و هنوز هم در كشورهاي غربي به گونه اي عمل مي كنند كه گويي بسيجيان اول انقلاب هستند فقط و فقط شيعيان حزب الله لبنان مي باشند. من در طول اين چند سال، با قشرهاي سني و شيعي از كشورهاي مسلمان و غير مسلمان متعددي برخورد داشته ام. تنها يك قشر به گونه اي صحبت مي كردند كه حتي ما، كه خودمان در متن انقلاب بوده ايم، سخنانشان برايمان تعجب آور بوده است كه چطور يك نفر اين قدر شيفته حضرت امام (رحمه الله) مي گردد؛ آن ها همه هويت خودشان را در امام مي بينند. البته منظورم تنها لبناني هايي نيست كه اكنون با اسرائيل درگير هستند، بلكه منظورم آن هايي است كه بيرون رانده شدند و آواره شدند و به ناچار در كشورهاي غربي رفتند در آن جا مشغول كار شدند.@#@ هنوز هم آن ها تاثيرهايي را كه از حضرت امام (رحمه الله) پذيرفته اند پخش مي كنند.
ولي غير مسلمانان به طور طبيعي، تصوير روشني از امام (رحمه الله) ندارند؛ يكي به دليل تبليغات دستگاه هاي تبليغاتي صهيونيستي و ديگري هم به دليل تحريف در اينترنت و در كتابخانه ها كه اكثر قريب به اتفاق اطلاعات و منابع اطلاعاتي تحريف شده است. در سازه هاي دانشگاهي هم اطلاعات معمولا بسيار كم است؛ يعني: اگر ما در گردهمايي ها يا كلاس ها شركت مي كرديم، از اين كه امام (رحمه الله) شخصيتي است، كه در قرن بيستم بزرگ ترين تحول را ايجاد كرد و صاحب انديشه هاي فلسفي و عرفاني و فقهي و سياسي بود، كم تر بحث مي شد.
روزي در موسسه مطالعات اسلامي مك گيل نزد يكي از استادان رفته بودم تا درباره يك مقاله سؤالي بپرسم. ديدم پشت سر او مجسمه اي بود شبيه حضرت امام (رحمه الله) گفتم: اين چيست؟ كجا بوده؟ گفت: چيزي نيست يك مجسمه است. گفتم: مجسمه كيست كه به عنوان نمادي از يك شخصيت در اتاقتان نگه مي داريد؟ گفت: قبل از انقلاب، اين را به عنوان «فردوسي» براي ما فرستادند، ولي الان مي گويند: اين امام است. من ديدم اين ها حتي آن جايي هم كه قرار است به صورت نمادين يك مجسمه هم داشته باشند، به صورت معامله عمل مي كنند؛ يعني: چون بايد نظر ايران را جلب كنند و بگويند كه در اين مؤسسه هم روي افكار و انديشه هاي امام (رحمه الله) بحث مي شود، مجسمه فردوسي را به عنوان امام (رحمه الله) معرفي مي كنند. اگر اين را بعد از انقلاب داده اند، چه مانعي دارد كه آن را در يك جاي درست دانشكده بگذارند؟ دانشكده يك نمايشگاه هم داشت كه قرآن ها و كتاب هاي خطي و آثار و مفاخر فرهنگي زيادي از ايران و ساير كشورهاي اسلامي در آن جا بود. اين مجسمه را هم در معرض ديد قرار مي دادند. اما معمولا با اين مسائل با حالت تعارف برخورد مي كنند. نقش قلم هاي مسموم منافقان هم بسيار چشمگير است. مؤسسات انتشاراتي در زمينه چاپ مقاله و كتاب بسيار كار مي كنند. اين اصلا با كارهايي كه درباره انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) ما عرضه مي كنيم قابل مقايسه نيست. همان گونه كه عرض كردم، اگر شناختي از امام (رحمه الله) وجود دارد، به دليل فعاليت ها و ويژگيهاي شخصي خود ايشان است، قدري از آن هم مربوط به توجه مسلمانان به پيام هاي عمومي حضرت امام بوده است. غير از جاذبه هاي معنوي كه شخصيت امام (رحمه الله) داشت، در پيام هاي حضرت امام، پيام خودباوري و بازگشت به خويشتن اسلامي موجود بود. اين براي مسلمان ها يك باور است و برايشان جاذبه دارد. مسلماناني كه در اصطكاك با هويت فرهنگي هستند، وقتي در فضاي مغرب زمين قرار مي گيرند، جز جست وجوي هويت فرهنگي، كه يك مساله جدي است، مشكل بزرگي ندارند. حال، اگر كسي مردم را به خودباوري وتوجه به خطراز خود بيگانگي و از دست دادن هويت اسلامي دعوت كند، پيام نوي دارد و ديگران حرفش را دنبال مي كنند.
- آيا حضرت امام (رحمه الله) در فلسفه سياسي خودشان، از مفاهيمي مثل دموكراسي يا تلرانس هم استفاده مي كردند؟
حجة الاسلام غرويان: حضرت امام (رحمه الله) از نظر مباني انديشه سياسي و فلسفه سياسي خودشان به حالت استغناي كامل رسيده بودند؛ يعني: مباني فلسفي انسان شناختي و جامعه شناختي حكومت اسلامي را فيلسوفانه و حكيمانه براي خودشان حل كرده بودند. البته تمام اين مباني در فرهنگ اسلامي وجود دارد و حضرت امام (رحمه الله) آن ها را از فقه، روايات، كتاب، سنت و مباني فلسفي و عرفاني خودشان گرفته بودند و به طور كلي، انديشه سياسي شان مبتني بر جهان بيني الهي بود. از اين نظر، كسي كه حالت استغنا داشته باشد - يعني: پايه هاي دستگاه فكري و سياسي خود را تحكيم كرده باشد - احساس نياز نمي كند كه از ديگر نظام هاي فكري وام بگيرد، اصطلاحات را از شرق و غرب، بگيرد. حضرت امام (رحمه الله) به اين حالت رسيده بودند، وقتي از حكومت و سياست بحث مي كردند، نمي خواستند اداي فيلسوف سياسي را در بياورند يا از سياستمداران ديگر دنيا تقليد كنند، خودشان واقعا به عنوان يك فيلسوف سياسي مباني و مبادي و اصول موضوعه انديشه خود را كامل كرده بودند. بنابراين، در كلمات حضرت امام (رحمه الله) نمي بينيم كه از واژه هاي فرهنگ سياسي غرب مثل دموكراسي، جامعه مدني و اين گونه واژه ها به كار رود. امام (رحمه الله) نيازي به آن ها نمي ديدند، آن قدر دستشان از فرهنگ اسلامي پر بود كه نيازي نمي ديدند از اين اصطلاحات استفاده كنند.
بر اين اساس، يكي از درس هايي كه از حضرت امام (رحمه الله) مي گيريم و به خصوص رهبران سياسي ما بايد اين درس را بگيرند، اين است كه روي پاي خودمان بايستيم. استغنا به دنبالش استقلال مي آيد. اگر ما استغناي فكري داشته باشيم، روي پايه ها و مايه هاي فكري - فلسفي اسلامي خودمان تكيه كنيم مانند حضرت امام (رحمه الله) به استقلال مي رسيم و نيازي احساس نمي كنيم كه از واژه هاي بيگانه استفاده نماييم. استفاده از اين واژه هاي بيگانه به تدريج، راه نفوذ فرهنگ بيگانه را به جامعه ما باز مي كند. ما بايد هرقدر در توان داريم، سعي كنيم به حالت استقلال فكري - فرهنگي برسيم. البته اين تعصب نسبت به چيزهاي خوب فرهنگ و تمدن غرب نيست؛ زيرا در فرهنگ دين ما «اطلبوالعلم و لو بالصين» وجود دارد. از اين گونه تشويق ها زياد داريم كه بايد دنبال آن حركت كنيم. اما وقتي ما از ديگران استفاده مي كنيم نبايد حالت تقليد داشته باشيم يعني: اگر مطلبي را در تمدن اروپايي مي بينيم، اول بايد خودمان روي آن فكر كنيم، آن را براي خودمان تحليل كنيم و باور نماييم كه چيز خوبي است، بعد بپذيريم اما صرف تقليد و تكرار مصطلحات آن ها كه نشان دهنده غرب زدگي ماست كاري خطرناك است، به خصوص اگر اين حالت براي رهبران فكري و سياسي جامعه باشد كه براي كل جامعه بسيار خطرناك است.
- در ديدگاه حضرت امام (رحمه الله)، ولايت سياسي جداي از ولايت معنوي و عرفاني بوده است يا خير؟
حجة الاسلام غرويان: متاسفانه در مجلاتي كه در سال هاي اخير پس از ارتحال حضرت امام (رحمه الله) در جمهوري اسلامي منتشر مي گردد، مطالبي نوشته مي شود كه تحريف ديدگاه هاي حضرت امام (رحمه الله) است. يكي از اين تحريفات همين است كه مي گويند: ولايت سياسي جداي از ولايت معنوي و عرفاني است. ولايت معنوي و عرفاني را قطب و مرشد معنوي داراست و ولايت سياسي را حاكم سياسي و اين ها بعد نتيجه مي گيرند كه در ولايت هاي معنوي و عرفاني، باب چون و چرا بسته است. اما در ولايت هاي سياسي، باب چون و چرا براي همه مردم باز است. مي گويند: نسبت به حاكم سياسي (ولي فقيه) باب چون و چرا باز است و همه مي توانند از او انتقاد كنند و سؤال نمايند؛ چون او فقط ولايت سياسي دارد و ولايت عرفاني و معنوي ندارد كه هر چه گفت و امر و نهي كرد ما مجبور به اطاعت باشيم. ولي سياسي در جامعه اسلامي مانند رئيس جمهور امريكا، انگليس و فرانسه است. چطور آن جامي توانند رئيس جمهور را به باد انتقاد بگيرند، اين جا هم همين طور است؛ چون ولايت سياسي قداست ندارد، ولايت معنوي و عرفاني كه نيست كه ما چون و چرا نكنيم.
اين بحثي است كه بعضي از دگرانديشان مطرح كرده اند و در مطبوعات ما هم آمده است. اما اين ها اصلا ولايت فقيه را يا درست نفهميده اند و يا نمي خواهند بفهمند؛ يا جاهل هستند و يا متجاهل؛ يا غافل هستند و يا متغافل. ما معتقديم ولي فقيه مانند ولايت خدا، مانند ولايت رسول و امام معصوم عليهم السلام ولايت دارد، البته در مرتبه نازل تر. آيا ولايت رسول صلي الله عليه وآله فقط ولايت سياسي است؟ او ولايت معنوي و عرفاني ندارد؟ آيا ولايت امام معصوم عليه السلام فقط سياسي است؟ ولايت معنوي و عرفاني ندارد. چنين نيست. همان گونه كه عرض كردم، ولي فقيه معلم است، مرشد است، به يك معنا، پير طريقت است و البته چون ما عرفان و سير و سلوك و طريقت را جداي از مسائل سياسي و اجتماعي نمي دانيم، معتقديم كه بخشي از سير و سلوك رشد و تعالي معنوي و عرفاني متداخل در همين مسائل سياسي و اجتماعي است. ائمه عليهم السلام ما، كه مصداق انسان كامل بودند، هم از بعد عرفاني و معنوي براي مردم الگو بودند و هم از نظر سياسي. ما معتقديم كه در زمان غيبت، ولي فقيه چنين كسي است؛ يعني: بايد از نظر عرفاني و معنوي در حد بالايي باشد، اهل تهجد و نماز و عبادت و سير سلوك و زهد و تقوا و ورع و پرهيزگاري باشد كه در روايات آمده است: «و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علي هواه، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه» اين ها همان شرايط ولايت معنوي است و چون اين ها را دارد ولايت سياسي هم پيدا مي كند؛ يعني: زيربناي ولايت سياسي در واقع، همين ولايت معنوي و عرفاني است، وگرنه اگر حاكمي اين شايستگي هاي معنوي و عرفاني را نداشته باشد، اصلا برايش حاكميت قايل نيستيم و به او اجازه نمي دهيم كه سيادت و مديريت جامعه را داشته باشد.
بنابراين، از ديدگاه حضرت امام (رحمه الله)، ولايت سياسي هرگز جداي از ولايت معنوي و عرفاني نيست و نتيجه اي كه بعضي از دگرانديشان مي خواهند بگيرند نتيجه نادرستي است، درواقع، تحريف ديدگاه هاي حضرت امام (رحمه الله) است و اين ها دنبال اهداف خودشان هستند.@#@ خود حضرت امام (رحمه الله) هم عملا نشان دادند كه هم ولايت سياسي دارند و هم ولايت عرفاني؛ هم به عنوان يك مرشد، معلم، پير طريقت، سالك سبيل الهي براي جامعه ما مطرح بودند و هم حاكميت سياسي را بر عهده داشتند. ديدگاه ما در مورد ولايت فقيه اين گونه است.
اين نكته را اشاره كنم كه كساني كه مي خواهند ولايت سياسي و عرفاني را از يكديگر جدا كنند و مي گويند كه ولايت سياسي چيزي است و ولايت عرفاني چيزي ديگر، به اين دليل دست به اين مغالطات مي زنند كه ديده اند اصل پيدايش اين انقلاب و حكومت و از اين رو، نفوذ آن در دل هاي مردم، چه در داخل و چه در خارج از كشور به دليل همان ولايت معنوي و عرفاني ولي فقيه بوده است. مي خواهند اين عنصر را از حكومت اسلامي و از ولايت فقيه بگيرند و اين ها را از يكديگر جدا كنند. ما معتقديم كه مردم ولي فقيه را مي خواهند و به ولايت فقيه راي دادند؛ چون مي بينند ولايت فقيه همراه با معنويت است، حكومت و جامعه را در جهت مسائل معنوي، قداست ها و ارزش ها سوق مي دهد. ولي فقيه پيش از اين كه حاكم سياسي مردم باشد، ولي عرفاني مردم است؛ اول بر دل هاي مردم نفوذ دارد و سپس بر ابدان و اجسامشان حكومت مي كند. دشمنان ما چون اين نكته را فهميده اند، امروز به وسيله قلم به دستان خود سعي مي كنند كه در ذهن جوانان ما اين دو حاكميت را از يكديگر تفكيك كنند، مي گويند ولايت سياسي يك چيز است و ولايت عرفاني چيز ديگر. ما هرگز چنين اعتقادي نداريم و معتقديم كه اصلا مبناي ولايت سياسي، كه ولي فقيه پيدا مي كند، همان شايستگي هاي اخلاقي و معنوي است كه درروح و شخصيت خودش دارد. در ائمه اطهارعليهم السلام هم همين طوربوده است.بنابراين، در انديشه حضرت امام (رحمه الله) هرگز جدايي ولايت سياسي از عرفاني نبوده است.
- با استفاده از چه راهكارهايي مي توان ابعاد شخصيتي و انديشه هاي حضرت امام؛ را بهتر به جهانيان شناساند؟
دكتر شاملي: يكي از اشكالاتي كه معمولا در مجامع دانشگاهي غرب به ما مي كردند اين بود كه مي گفتند: برخورد شما با انقلاب يك برخورد متعصبانه و همراه با پيشداوري و جانبداري يك طرفه است. يا مي گفتند: امام (رحمه الله) يك شخصيت عرفاني است كه بحث درباره او به درد مسجد و محيطهاي خاص خودتان مي خورد. اگر قرار است در محيطهاي دانشگاهي مقاله اي درباره انديشه ها و افكار حضرت امام (رحمه الله) بنويسيد، سعي كنيد برخوردتان برخورد كرامت گرايانه نباشد. وگرنه آن را غير علمي تلقي مي كردند. در ذهن آن ها امام (رحمه الله) شخصيتي صرفا سياسي و اجتماعي داشت. به ابعاد معنوي و فقاهتي ايشان بسيار كم توجه مي شد، حتي پس از صدور فتواي ايشان در اعلان ارتداد سلمان رشدي، اين نتيجه تبليغات صهيونيستي و منافقان فراري بود كه به قدري اثر گذاشته بود كه ما تا مدت ها نمي توانستيم در كلاس ها از امام حرفي بزنيم، بلافاصله محكوممان مي كردند. هر مقاله و طرحي را مطرح مي كرديم، ما را متهم مي كردند كه از موضع توجيهي و جانبدارانه، به خصوص در مورد حضرت امام (رحمه الله) برخورد كرده ايد. در حالي كه همان گونه كه فرمودند، رهبري عرفاني از عناصر زيربنايي ولايت فقيه است.
من در اينجا لازم مي دانم به عنوان حق شناسي از رئيس محترم قوه قضائيه، آية الله هاشمي شاهرودي يادي بنمايم. ايشان به نقل از حاج احمد آقا كه خاطرات بي نظيري را در هفته پس از انتخاب مقام معظم رهبري مي گفتند، من از خود ايشان شنيدم كه مي فرمودند: واقعا جاي تاسف است كه ما امام را آن طور كه بايد و شايد به عنوان يك شخصيت جامع نشناختيم. ايشان مي گفتند: من سال ها در نجف بودم و از نزديك با شخصيت هاي گران سنگي نظير شهيد بزرگوار علامه سيدمحمدباقر صدر(رحمه الله)، مرحوم آية الله العظمي خوئي (رحمه الله) و همين طور حضرت امام (رحمه الله) برخورد داشتم و از آن ها استفاده هاي فقهي و اصولي و استفاده هاي صرف علمي مي كردم. آن شب در تهران كنار مرقد حضرت امام (رحمه الله) وقتي از سيد احمد آقا آن خاطرات مكتوم را راجع به حضرت امام (رحمه الله) شنيدم افسوس خوردم كه پانزده سال با امام (رحمه الله) حشر و نشر داشتيم، در اندروني و بيروني، اما به چيزي كه كم تر فكر مي كرديم ابعاد عرفاني حضرت امام (رحمه الله) بود. ما در خودمان احساس غم بزرگي مي كنيم؛ چون براي كالاهايي سراغ حضرت امام (رحمه الله) مي رفتيم كه جاهاي ديگر هم پيدا مي شد، ولي در بعد عرفاني ويژگي خاصي در ايشان بود كه به فقاهت و رهبري سياسي ايشان ويژگي خاصي مي داد، به ولايت معنوي و ولايت عرفاني ايشان كم تر توجه داشتيم؛ چون اصلا ايشان بروز نمي داد و ما هم پي نمي برديم.
به هر حال، با توجه به اين صحبت ها، براي معرفي جهاني حضرت امام (رحمه الله)، از راهكارهاي گوناگوني مي توان استفاده كرد كه چه بسا بسياري از آن ها قبلا آزموده شده باشد.
اما در مجموع، به نظر مي رسد با توجه به فضاي موجود در غرب و كمبودهايي كه در آن جا ديده ام اين راه كارها مناسب است:
اول. استفاده از ابزارهاي سريع و فراگير اطلاعات الكترونيكي: ما جاي پايگاه امام خميني (رحمه الله) را در شبكه اينترنت خالي مي بينيم. البته نه به شكلي كه فقط يك اطلاعات اوليه اي از زندگي امام (رحمه الله) ارائه دهد، بلكه اطلاعات طبقه بندي شده دانشگاهي و قابل دستيابي در سطح جهاني، به خصوص در سطح مجامع دانشگاهي در اختيار محققان قرار دهد. اين عصر به عنوان عصر تبادل اطلاعات شناخته مي شود، از روزنه ها و از پنجره هاي خانه هاي مردم اطلاعات مي بارد. آن قدر اطلاعات تراكم پيدا مي كند و بر سر و روي مردم مي ريزد - اطلاعات درست و غلط كه هر كسي مي تواند از اين بين دست به هر نوع انتخاب بزند. بنابراين، ما هم بايد در عرضه اطلاعات نقشي داشته باشيم و اگر قرار است با ديگران در اين مسابقه رقابت كنيم، چندين سال با آن ها فاصله نداشته باشيم.
دوم. چاپ و انتشار آثار حضرت امام (رحمه الله) به زبان هاي گوناگون: شايد اين كار شروع شده، اما اين اقدام خيلي سريع و چشمگير نبوده است.
سوم. توسعه ارتباطات بين المللي حوزه مباركه علميه قم: اين يكي از بنيادي ترين كارهايي است كه در معرفي انقلاب و شخصيت حضرت امام (رحمه الله) مي توان انجام داد. امروزه كساني كه به اين مسائل ريشه اي نگاه مي كنند، مي گويند: مؤثرترين و نافذترين شيوه برخورد با مسائل اطلاعاتي سربازگيري بومي است؛ يعني: اگر مي خواهيد مبلغ بفرستيد مثلا، به بوركينافاسو، آمريكاي جنوبي، شمالي، اروپا يا آسيا يك راه اين است كه از بين خودتان افرادي را براي تبليغ بفرستيد. راه ديگر آن است كه از خود اين مناطق سربازگيري كنيد. اين سربازگيري چگونه است؟ به اين صورت كه ما از كشورهاي گوناگون طلابي را كه علاقه مند هستند جذب و تربيت كنيم. در خارج از كشور، ما افراد و دانشجويان زيادي را مي ديديم كه علاقه مند بودند بيايند حتي ايران را يك بار از نزديك ببينند، ولي امكانش براي آن ها نبود. به خصوص در مورد حوزه علميه قم، توسعه و گسترش بخش پذيرش دانشجو از كشورهاي گوناگون بايد فعال باشد. من حتي در حومه نيويورك، حوزه علميه اي را ديدم تحت عنوان «مدينه العلم»؛ يك حوزه علميه شبانه روزي. ما تا حدي مي توانيم روي طلاب كارهاي آموزشي و پرورشي انجام دهيم و اين ها را به كشور خودشان بفرستيم. كسي كه چند سال در حوزه قم مانده است، وقتي به كشور خود باز مي گردد مي تواند بهترين سرباز و پيامبر انقلاب باشد.
چهارم. فراهم آوردن فرصت هاي مطالعاتي براي استادان دانشگاه: استادان بسياري هستند كه براي برخي مطالعات در زمينه زبان عربي و مطالعات اسلامي به كشورهاي مصر، سوريه يا لبنان مي روند. در اين زمينه هم آمريكا سرمايه گذاري كرده و نه تنها مؤسسات مطالعاتي داير نموده است، بلكه حتي يك دانشگاه امريكايي در بيروت ايجاد كرده كه من مي ديدم بعضي از مسلمانان ساكن امريكا و كانادا بچه هاي خودشان را براي اين كه اطلاعاتي از اسلام پيدا كنند به اين دانشگاه هاي امريكايي بيروت مي فرستند. معلوم است كسي كه دراين محيط قرار مي گيرد چگونه از كار در خواهد آمد، با تاسيس چنين مراكزي در كشور، از يك سو، ما مقابله به مثل مي كنيم واز سوي ديگر، فرصت مطالعاتي براي استادان نيز فراهم مي آيد.
پنجم. فعاليت چشمگيرتر و مؤثرتر نمايندگي هاي ايران و به خصوص خانه هاي فرهنگي ايران در كشورهاي ديگر و دقت در صدور درست و كامل انقلاب به عنوان تجسم عيني شخصيت امام (رحمه الله):
دريكي از فرصت هايي كه جشنواره فيلم سينمايي در شهر مونترال برگزار مي شد، چند فيلم هم از كشور ايران به عنوان فيلم هاي برنده سال ايران براي نمايش به آن جا آورده بودند. بجاست كه استدلال خودم را در اينجا با فرمايشي از مقام معظم رهبري تاييد كنم (مقام معظم رهبري فرمودند: «اين انقلاب در هيچ جاي دنيا بي نام خميني شناخته شده نيست.» بنابراين، هرجا انقلاب معرفي مي شود، امام (رحمه الله) هم بايد معرفي شود و هر جا كه معرفي امام (رحمه الله) باشد معرفي انقلاب هم هست). اگر قرار است فيلمي از انقلاب اسلامي ايران در موسم جشنواره در جايي عرضه شود از پيامها و محورهاي اصلي آن بايد معرفي بنيانگذار اين انقلاب باشد.@#@
يكي از اين فيلم ها در جمع، شايد نكات فني درستي داشت و نمايش آن در فضاي ايران يا براي كسي كه از نزديك خوب و بد و ضعف و قوت هاي كشورمان را مي داند كار درستي باشد، ولي آن را به آن جا آورده بودند براي معرفي چهره انقلاب؛ فيلمي كه فقط دست مي گذارد روي بدبختي ها، مصيبت ها، تنگ ترين، كثيف ترين و فقيرترين كوچه هاي جنوب تهران را نمايش مي دهد.نمايش اين فيلم در آن محيط موجب مي شد مردم مدت ها در دل خودشان به ما بخندند كه ما در چه چيزهايي گرفتار هستيم. اين فيلم را آورده بودند پيش افرادي كه اولين برخوردشان با انقلاب از اين طريق است.
يكي از كارهايي كه بايد انجام شود دقت در انتخاب و گزينش فيلم هايي است كه تحت عنوان جشنواره به خارج از كشور مي رود. اما معمولا به اين موارد كم تر توجه مي شود. در معرفي و صدور انقلاب و شخصيت حضرت امام (رحمه الله) بايد توجه جدي بشود. مسؤولان فرهنگي وقتي مي خواهند فيلمي را انتخاب كنند كه تماما معرفي چهره انقلاب است بايد غير از جنبه هاي فني و ساختاري به محتوا و جنبه مثبت ارزشي آن نيز توجه داشته باشند. البته نكات ديگري نيز وجود دارد كه مجال طرح همه آن ها در اين فرصت محدود نيست.
- لطفا بفرماييد چه خطراتي انديشه هاي حضرت امام(رحمه الله) را تهديد مي كند؟
حجة الاسلام غرويان: يكي از بزرگ ترين خطراتي كه امروزه انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) را تهديد مي كند مطرح كردن قرائت هاي مختلف از اسلام و از جمله از انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) است. اين همان بحث پلوراليزم فكري و پلوراليزم ديني و پلوراليزم در معرفت ديني است كه به شكلي، در مورد انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) مطرح مي شود. اين بزرگ ترين خطر است؛ يعني: قرائت هاي مختلف سرانجامش به آن جا منتهي مي شود كه ديگر ما بحث تخصص و اعلميت و افقهيت را بايد كنار بگذاريم و هر كسي به خودش اجازه مي دهد در همه مسائل ديني و سياسي جامعه اسلامي اظهار نظر كند. اين يكي از خطرات بزرگي است كه انديشه حضرت امام؛ را تهديد مي كند.
خطر بزرگ ديگر اين است كه متاسفانه مي بينيم در جامعه ما، هرچه پيش تر مي رويم شخصيت هايي كه شاگرد بلاواسطه و مستقيم حضرت امام (رحمه الله) بوده اند و سالياني با حضرت امام (رحمه الله) زندگي كرده اند و پاي درس ايشان رفته اند، به انزوا كشانيده مي شوند و با انديشه هاي آن ها برخورد مي شود. اما يك عده قلم زناني كه بعضا در زمان حضرت امام؛ كودكي بيش نبودند و ايشان را به خوبي درك نكرده و با آن حضرت حشر و نشري نداشته اند در روزنامه ها و مطبوعات مدعي شناخت راه حضرت امام (رحمه الله) هستند. و اين غير معقول است. اين نشان مي دهد كه در حال ارتكاب خطايي بزرگ هستيم.
من از مقام معظم رهبري استدعاي عاجزانه دارم كه دستور بدهند از شاگردان بدون واسطه حضرت امام (رحمه الله) ستادي تشكيل شود تا مستقيما بر كار تبيين انديشه هاي ايشان نظارت كنند. گاهي مي بينيم سمينارها و كنگره ها و همايش هايي به عنوان تبيين انديشه هاي حضرت امام برگزار مي شود كه دبير، رئيس يا منشي آن اصلا حضرت امام (رحمه الله) را درك نكرده است و مدعي هم هستند كه مي خواهند انديشه هاي ايشان را تبيين كنند. بايد يك هياتي باشند كه از عناصر اصلي و اركان انديشه هاي امام حراست كنند، وگرنه به مرور زمان، در همين همايش ها و كنگره ها به نام تبيين انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) و تبيين انقلاب اسلامي به تدريج، انديشه هاي حضرت امام (رحمه الله) تحريف خواهد شد، كما اين كه مي بينيم الان در سرمقاله هاي بعضي از نشريات همين كنگره ها و همايش ها فقط به آن بخش هايي از افكار و سخنان حضرت امام (رحمه الله) مي پردازند كه در راستاي اغراض و اهداف و انديشه هاي خودشان است، به ابعادي كه با مباني سياسي و فكري خودشان منافات دارد، نمي پردازند؛ در مورد آزادي، خشونت، مردم سالاري، راي مردم، مقبوليت، مشروعيت و مانند آن. ما مي بينيم كساني كه به اسم حضرت امام (رحمه الله) مقاله مي نويسند، در واقع، دارند انديشه هاي ايشان را تفسير به راي مي كنند و به نفع خودشان از آن بهره برداري مي كنند. اين يك خطر بزرگ است كه شاگردان حضرت امام متاسفانه در برابر هجوم تبليغاتي كه امروزه از سوي بعضي دگرانديشان نسبت به آن ها صورت مي گيرد عقب نشيني مي كند. من از مسؤولان فرهنگي كشور درخواست مي كنم كه براي حفاظت از آثار حضرت امام (رحمه الله) سرمايه گذاري كنند. از شاگردان حضرت امام (رحمه الله) هم استدعا مي كنم كه جدا به فكر حراست از انديشه هاي ايشان باشند و دچار جوزدگي و فضاسازي هاي كاذبي كه امروزه برخي مطبوعات در پي آن هستند، نشوند.
محسن غرويان و عباسعلي شاملي - با اندکي تلخيص از مجله معرفت، ش31
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :