امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
1554
ديدگاه فلسفي امام خميني (ره)
امام خميني (ره) همان گونه كه فقيهي ژرف انديش، اصولي متبحر و عارفي وارسته بود در حكمت و فلسفه نيز دستي توانا داشت. سابقه تدريس طولاني و تدوين كتب وزين وي در اين رشته، گواه بر اين مدعاست.
گرچه ديدگاههاي فلسفي اين فيلسوف فرزانه در اين مختصر نمي گنجد ولي از باب نمونه، مروري داريم به برخي از ديدگاههايي آن؛ البته ديدگاههايي كه به مسائل تربيتي، ارتباط بيشتري دارند:
الف : هستي شناسي (جهان شناسي)
1- جميع ابعاد وجود از اعلي مراتب غيب تا ادني منازل شهود، عين تعلق و ربط محض و وابسته به قيوم مطلق اند.[1]
2- جهان، نه تنها در پيدايش خود محتاج و وابسته به خداست بلكه در همه لحظه هاي تداوم وجود خويش نيز محتاج به اوست كه اگر لحظه اي فيض حق دريغ شود، نابود خواهد شد.[2]
3- ارتباط ميان ذات حق و جهان، از نوع ارتباط تعلقي است كه پروردگار متعال احاطه قيومي بر همه ابعاد آن دارد[3]
4- جهان و همه ابعاد آن داراي شعورند و تسبيح همه موجودات، تسبيح شعوري است نه تكويني؛ چون از حيات و شعور، نشأت يافته اند[4] و البته اين تسبيح را برخي از انسانهاي كامل، ادارك مي كنند (كما قال عبد الله بن مسعود و لقد كنا تسمع تسبيح الطعام).[5]
5- وجود جهان و هستي آن، وجودي ظلي و سايه گونه است و در واقع هستي آن مجزا، مستقل و غير وابسته نيست و هويت وجودي جهان رامي توان به وجود سايه بالنسبه به صاحب آن تشبيه كرد.[6]
6- در جهان جز اراده او (خدا) چيزي حاكم نيست و همه گونه آفرينشها و تأثير بخشي در اصل متكي به قدرت اوست (لا موثر في الوجود الا الله).[7]
7- ما فقط از آثار وجود خدا به وجود او پي مي بريم، ولي در باب درك چگونگي او، ما را تواني نيست؛ چرا كه او غيب الغيوب است، و از تير رس عقل ما به دور مي باشد[8] و البته از طريق شهود باطني نيز نمي توان ذات احديت را مشاهده كرد؛ زيرا انسان، حجاب خود است او از درك حقيقت وجودي خود عاجز است پس چگونه مي تواند از پشت پرده حجاب وجودي خود، ذات احديت را ادراك نمايد؟.[9]
عنقا شكار كس نشود دام بازگير كانجا هنوز باد بدست دام را
8- جهان به خاطر اشتداد فقري جز از مجراي وسايط فيض، نمي تواند از فيض الهي برخوردار شود و آن وسايط، جز، همان حقيقت ليلة القدر و اسم اعظم الهي نمي باشد كه از آنان به عنوان (خليفة الله) ياد مي شود كه دارا بودن دو صبغه و وجهه (يلي الخلق)و (يلي الرب)از ويژگي آن است. (خليفه الله)هم مقام عنديت و شهود را دارا مي باشد و هم متصل به خلق است؛ يعني از سويي متصل به حق و خالق و از سويي متصل به مخلوقات است و او همان نورانيت ولايت كبري محمدي صلي الله عليه و آله و خلافت عظماي حضرت خاتم الانبياست[10] كه اولين مخلوق الهي نيز مي باشد[11] و گاهي به عنوان (عقل)از او ياد شود.[12]
(و مشكل ربط حادث به قديم از غامض ترين مسائل فلسفي است، از اين راه حل مي گردد)
9- وجود كمال را در جهان نمي توان انكار كرد و در اين صورت بايد دانست كه خدا نه تنها منشاء همه گونه كمالات است بلكه وجود كمالات براي او ذاتي (يعني عين ذات اوست) است نه زايد بر ذات و وارد بر ذات او غير از او منشاء كمالي نيست به دليل آنكه منشاء كمال، يا وجود است يا عدم و نيستي و يا ماهيت. نيستي و عدم هيچگاه نمي تواند منشاء آفرينش و پيدايش چيزي باشد. ماهيت نيز پيراسته از وجود و عدم است و قهرا مبداء پيدايش جز امري وجودي نمي تواند باشد.
در نتيجه؛ وجود است كه مبداء همه گونه كمالات است و از اينكه كمالات براي آن وجود ذاتي اند نه زايد و حادث بر آن؛ به دليل آنكه اگر چنين نباشد لازم مي آيد:
اولا: ذات خدا مركب باشد كه اين خود نشانه امكان است.
ثانياً: مبداء آفرينش متعدد باشد كه با توحيد ناسازگار است.
و ثالثا: ذات خدا محتاج باشد كه اين مساله نيز با غني بالذات بودن خدا ناسازگار است[13] پس همه كمالات از اويند و براي او نيز ذاتي مي باشند.
10- در جهان، آنچه از خدا نشاءت مي گيرد و از اوست، همان كمال يعني وجود است، ولي نقايص، برخاسته از نفس ماهيات اند، نه از قادر متعال.[14]
11- تأثير و تأثر ميان خالق و مخلوق از مقوله تضايف ميان علت و معلول متعارف نيست و از مقوله اضافه و تضايف ميان علت و معلول متعارف نيست بلكه از مقوله اضافه و تضايف اشراقي است؛[15] زيرا پروردگار، قيوم بذاته است و ساير موجودات متقوم به او و احتياج و فقر محض اند:
(ان الوجود... ليس له ماهية بل هو وجود محض متعلق بالواجب تعالي و ربط محض و تعلق صرف و معنا حرفي و بهذا يفرق بيته و بين الواجب تعالي فان الواجب قيوم بذاته مستقل في هويته والوجود العام المتقوم به ذاتا صرف الاحتياج و محض الفاقه)[16]
ب : شناخت شناسي
موضوع فوق، داراي ابعاد گوناگوني است كه بناچار در محدوده چار چوب اين نوشتار به برخي از مسائل كه ارتباط بيشتري با مسأله تعليم و تربيت دارند، اشارتي داريم :
شناخت و دريافت حقايق هستي و راهيابي به اسرار نهفته در گيتي براي انسان از راههاي گوناگون صورت مي پذيرد و آن راهها عبارتند از:
1- حواس ظاهر
معرفت برخي از حقايق از راه حواس انجام مي گيرد و در اين رابطه كسي كه حسي از حواس را فاقد باشد از معرفت حاصله از راه آن نيز بي نصيب است[17]
2- عقل و اداراكات عقلي
استفاده از عقل، مورد توجه اكيد اسلام است. و روايات شريفه از جمله (دين الله لا يصاب بالعقول) مربوط به احكام تعبدي دين است و گرنه در باب اثبات صانع، توحيد و تقديس، اثبات معاد و نبوت بلكه مطلق معارف، از عقل مي توان استمداد جست و كلام برخي كه مي گويند در اثبات توحيد، فقط بايد به دليل نقلي اعتماد جست، از مصايب است.[18]
3- فطري و بينشهاي فطري
در انسان، بينش هاي فطري وجود دارد، از جمله : توحيد، معاد بلكه رئوس همه معارف و عقايد ما فطري مي باشند.[19]
4- رؤياهاي صادقه
عامل اصلي مشاهدات نفساني و اطلاع و آگاهي از حقايق هستي، انقطاع و انسلاخ نفس انسان از پرداختن و توجه به طبيعت و زندگي طبيعي است و اين انقطاع، گاهي از راه خواب صورت مي پذيرد.[20]
5- مكاشفات و شهود باطن [21]
چنانكه در باب رؤيا خاطر نشان كرديم، آنگاه كه روح انسان از سرگرمي ها و اشتغالات بركنار ماند، مي تواند از حقايق جهان، آگاهي يابد (المكاشفة المعنويه للحقايق بالاطلاع علي عالم الاسماء و الاعيان)[22] او مي تواند ناديدني ها را ببيند و حتي از گذشته و آينده با خبر شود و اين فراغت در صورت حصول انقطاع است و انقطاع نيز:
گاهي در پرتو وقوع امور هولناك در زندگي،
گاه از طريق و اشاره ولي الله و انسان كامل،
و نيز گاهي از راه كمالات نفساني براي آدمي حاصل مي شود كه در پرتو آن (انقطاع) گاهي انسان به مشاهده بخشي از حقايق هستي نايل مي گردد. گاهي نيز جميع حقايق از ازل تا ابد را مشاهده مي كند.[23]
6- وحي و مكتب انبيا
از راه وحي و مكتب انبيا نه تنها فطرت و بينشهاي فطري انسان به فعليت و تجلي در مي آيند[24] و افق عقل و ميدان ديد آن نيز گسترده تر مي گردد[25] بلكه انسان به بسياري از حقايق فراتر از تيررس حس و عقل آدمي دست مي يابد[26] زيرا رسولان، منصوب از طرف خدا و مجري احكام او در جهان اند بر اين اساس اينان امانتدار اسرار اويند و از ابعاد هستي با خبرند. [27]
ج : انسان شناسي (خودشناسي)
انسان شناسي و معرفة النفس، در نظر امام - سلام الله عليه - از اهميت ويژه اي برخوردار است او همواره در نوشتار، گفتار و رهنمودها بدين مهم توجه مي داد و ابعاد مختلف وجود انسان، حقيقت نفس و اهميت آن را خاطر نشان ساخته اند، از جمله :
1- (معرفة النفس) نردبان راهيابي به آسمان معارف و حقايق است و كسي كه نقش خويش را شناخت، خداي خود را شناخته است. [28]
2- مراد از (نفس) همان عنصر ملكوتي است كه در عين ارتباط با بدن، وجودي مستقل از آن دارد؛زيرا موجودي مجرد يعني غير مادي است، ولي بدن موجودي است مادي و غير مجرد. [29]
3- (نفس)ويژگي هايي دارد كه بدن فاقد آنهاست. نفس پس از جدايي از بدن به حيات خويش ادامه مي دهد [30] اين ويژگي انسان است [31] نفس موجودي با شعور و آگاه است [32] و در آن واحد صور مختلفي را مي پذيرد [33]؛در حالي كه بدن در آن واحد بيش از يك صورت را نمي تواند دارا باشد.
هر چه عمر نفس بگذرد، قويتر مي گردد، در حالي كه بدن فرسوده گشته و رو به كهولت مي رود [34]
نفس از بدن به عنوان يك ابزار استفاده مي كند و نفس است كه بدن را از نابود شدن حفظ مي كند. [35]
4- انسان، عصاره اي از تمام اسماء و صفات الهي است [36]
5- انسان موجودي برگزيده شده و انتخاب گشته است. [37] و اسرار الهي فقط توسط انسان آشكار مي گردد.
6- انسان پرتوي از جمال است، ولي بايد توجه داشت كه آدمي عين ذات حق نخواهد بود بلكه نسبت ميان او و ذات پروردگار متعال، تباين ذاتي است [38] و مسأله يگانگي كه اهل مكاشفه مي گويند، مربوط به تجلي است نه در مرتبه ذات. [39]
7- غير از انسان هيچ موجودي مظهر تام اسماي الهي نيست و اين مسأله فقط به انسان اختصاص دارد. [40]
8- آفرينش انسان، مقصود اصلي خلقت جهان است؛يعني پيدايش اصلي از آفرينش همه موجودات جهان؛(انسان)است و با پيدايش انسان، آفرينش به تماميت و اكمال خود دست يافت [41]
(چنانكه در حديثي قدسي آمده است يابن آدم خلقت الاشياء لا جلك و خلقتك لا جلي) [42]
9- اسرار الهي، فقط توسط انسان آشكار مي گردد [43]
10- انسان در آغاز، حيوان بالفعل و انسان بالقوه است [44]
هر گاه تمام بالقوه و استعدادهاي نهفته و گرايش ها و بينش هاي فطري او به فعليت در آمده باشد و شكوفا گردد؛ [45] (انسان) به مقام خلاف (خليفه اللهي) نايل مي آيد لذا سيد بن طاووس سالروز مكلف شدن خود را جشن مي گرفت. [46]
[1] . ر. ك آداب الصلوة، امام خميني، ص 95 و 131.
[2] . ر. ك آداب الصلوة، امام خميني، ص 95 و 131.ر. ك آداب الصلوة، امام خميني، ص 95 و 131.
[3] . چهل حديث امام، حديث 18، ص 228.
[4] . آداب الصلوة، ص 256. مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 187.
[5] . ر. ك تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 89.
[6] . همان مدرك : ص 149.
[7] . سر الصلوة، ص 9 و آداب الصلوة، ص 131.
[8] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 25 - 28.
[9] . ر. ك تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 70- 71.
[10] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 30، 50 و 53.
[11] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 30، 50 و 53.
[12] . تعليقات علي مصباح الانس، ص 233.
[13] . ر. ك : طلب واراده، ص 12و 16.
[14] . تعليقات علي مصباح الانس، ص 268 و 287.
[15] . تعليمات علي مصباح الاءنس، ص 268 و 287
[16] . تعليمات علي مصباح الاءنس، ص 268 و 287
[17] . ر. ك مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 27 و 37.
[18] . آداب الصلوة، ص 200.
[19] . صحيفه نور، ج 14، ص 134. طلب و اراده، ص 154 و 155. چهل حديث، حديث 10، ص 168. و حديث 11ا، ص 180: (... فطرة الله، اي العش باكمال المطلق... و يتبع هذه الفطرة اخري فيها هي فطرة الانزجار عن النقص... الفطرة الاصيلة هي فطرة باكمال المطبق و الفطرة التبعية هي فطرة الانزجار عن النقص... و هما جناحان يطير الي الله بهما الي و كره و هو فناء الله و جنابه)، طلب و اراده، ص 152و 153)
(ثم ان الله لم يترك الانسان بفطرته لعملمه تعالي بانه سيحجب عن الفطرة المخمورة بابتلائه الحيوانية و و الشهوية و الغضبية و القوة الوهميمة الشيطانية و هذه القوي فطره اليها في عيشه و بقائه شخصا و نوعا و في رقاه و سلوكه الي الله تعالي....الخ)، (ر. ك : طلب و اراده، ص 154- 155)
[20] . ر. ك : شرح اسفار نسخه خطي در آستانه طبع)، مبحث معاد و تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 136.
[21] . سر الصلوة، ص 19-20.
[22] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 179
[23] . آداب الصلوة، ص 284 و 344.
[24] . چهل حديث، حديث 11 ص 180.
[25] . صحيفه نور، ج 17، ص 250.
[26] . صحيفه نور، ج 19، ص 250 - 251.
[27] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 198.
[28] . ر. ك مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 32.
[29] . چهل حديث، حديث اول، ص 5 و 33.
[30] . چهل حديث، حديث 4، ص 19.
[31] . مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، امام خميني، ص 55.
[32] . صحيفه نور، ج 21، ص 67.
[33] . چهل حديث، حديث 12، ص 198 و 199.
[34] . چهل حديث، حديث 12، 198و 199.
[35] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 61 و 88 /
[36] . چهل حديث، حديث 15، ص 256. و حديث 16، ص 258.
[37] . صحيفه نور، ج 13، ص 130.
[38] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 25 و 32.
[39] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 25 و 32.
[40] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 161.
[41] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 60 -61.
[42] . آداب الصلوت، ص 263.
[43] . تعليقات علي شرح الحكم، ص 161.
[44] . چهل حديث، حضرت امام خيمني - سلام الله عليه -، حديث دهم، مقام اول، ص 168ص 144. تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 190.
[45] . چهل حديث، حديث 150، ص 227. وحديث 16، ص 260 و 261.
[46] . مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، ص 57، 82 و 196. چهل حديث، حديث 16 ص 261.
@#@
11- انسان نه تنها در جهت رشد و شكوفايي و فعليت توانهاي بالقوه بلكه در زندگي، همواره، نيازمند به مكتب انبياست تا راه سعادت را بپيمايد. [1]
12- چون علقه و ارتباط انسان پس از موت در رابطه با بدن او قطع نمي شود، مشكلي در باب مسأله رجعت و زنده شدن مردگان به چشم نمي خورد. [2]
13- انسان از حيث مراتب سعادت و شقاوت نامتناهي است. [3] او مي تواند از جنبه سعادت و فضيلت تا آنجا اوج گيرد كه (يدالله)، (اذن الله) و...شود آنچه اندر وهم نايد آن شود). از نظر جنبه شقاوت و رذيلت نيز حدي سقوط كند كه به آخرين مراتب ظلمات قدم نهد [4]
و در نتيجه، ملكات و صفات نفساني او نيز از نظر حسنه و سيئه، داراي مراتب نامتناهي است [5] او نه تنها از حيث صفات [6] بلكه از نظر بينش نامتناهي است [7] و هنگامي كه پروردگار متعال، اسماء را به وي تعليم داد، همه گونه دانشها، هنرها و حرفه ها را به او آموخت. [8]
14- همواره خليفه الهي از ميان انسانها در جهان وجود دارد. اين خليفه ظاهري (راهبر معصوم) منصوب از سوي خدا و مجري احكام اوست و در هر عصري بيش از يكي نيست، چون كسي (خدا) كه وي را منصوب كرد و بدين امر خطير مي گمارد، يكي بيش نيست.[9]
15- ظرفيت علمي و توان فراگيري انسان بزرگترين ظرفيت جهان است بر اين اساس، پروردگار متعال درباره هيچ مخلوقي جز آدم نگفت [10] (و علم آدم الاسماء كلها) [11] (سوره بقره، آيه 31)
16- انسان موجودي است فناپذير و جاودانه. و اين حقيقت، طي نامه اي، در آخرت رسما به وي ابلاغ مي گردد در قيامت نامه اي به دست او مي رسد كه در آن آمده است (من الحي القيوم الذي لا يموت الي الحي الذي لا يموت) [12] و البته آدمي فطرتا خواهان بقا و جاودانگي است و از هر گونه مرگ و زوال، گريزان است. [13]
17- از اين نكته غافل نباشيم كه انسان را (به گونه اي جامع و كامل) در جهان نمي توان شناخت؛ زيرا دنيا حجابي است براي ملكات نفساني او و در واقع دنيا ظرف تجلي باطني او نيست بر اين اساس، شناختن و شناسايي واقعي او در جهان ديگر كه (يوم تبلي السراير) است، موكول مي گردد [14] و در آن روز، انسان حتي چگونگي ارتباط وجودي با ذات حضرت احديت را مي تواند ادراك نمايد. [15]
در اينجا بار ديگر نظر امام خميني (س) را به اختصار ياد آور مي شويم :
الف : جسم در خدمت روح است و در پرتو آن كامل مي گردد:
(الجسد لا يتم كماله الا بروح التي تدبره و حفظه من الافات) [16]
ب : طي مراحل معنوي، جز از راه عبوديت، ميسر نيست (اعلم ان العبد السالك الي الله بقدم العبودية اذا خرج من بيت الطبيعة مهاجرا الي الله) [17]
ج : توان مشاهده امور غيبي آدمي به قدر انسلاخ او از بدن اوست (اعلم ان الميزان في مشاهد الصور الغيبية هو انسلاخ عن الطبيعة و الرجوع عالمها الغيبية... و الانسلاخ قد يكون في النوم) [18]
د: مشاهدات انسان محدود به ما سوي الله است و ذات خدا، غيب الغيوب مي باشد و هرگز نمي توان به مشاهده آن پرداخت و آنچه از او مشاهده مي شود، جز اسماء يعني نشانه هاي وجود او نمي باشد
(و اما الذات من حيث هي فلا يتجلي في مرات من المرائي و لا يشاهده سالك من اهل الله و لا مشاهد من اصحاب القلوب و الاولياء فهي غيب) [19]
و مراد از سخن امام صادق (عليه السلام) كه فرمود (ما رايت شيئا الا و رايت الله فيه)، جز ديدن اسماي الهي نيست [20] و از راه معرفتهاي نفساني نيز آدمي جز به مشاهده حقيقت نفس خويش، نايل نمي آيد (شهودنا للحق شهود انفسها) [21] (فلا يدرك الحق ادراك نفسه)[22] و انسان كامل كه مرات شهود حق است، جز ذات خويش را مشاهده نمي كند (فالانسان الكامل كما انه مرات شهود الحق، ذاته مراة شهود الاشياء كلها) [23]

[1] . چهل حديث، حديث دهم - مقام اول ص 169 و ص 168.
[2] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 175.
[3] . صحيفه نور، ج 12 و 4، ص 168، 152 و 153.
[4] . صحيفه نور، ج 12 و 4، ص 168، 152 و 153.
[5] . چهل حديث، حديث 2، ص 56.
[6] . صحيفه نور، ج 4، ص 152.
[7] . صحيفه نور، ج 12، ص 168.
[8] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 198.
[9] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 198.
[10] . تعليقات علي مصباح الانس، ص 236.
[11] . تعليقات علي مصباح الانس، ص 236.
[12] . آداب الصلوة، ص 33 چهل حديث، حديث 6، ص 122. و صحيفه نور، ج 21، ص 68.
[13] . چهل حديث، حديث 10، ص 168. و حديث 11، ص 180.
[14] . ر. ك : صحيفه نور، ج 4 ص 152.
[15] . ر. ك : تعليقة عليس مصباح الانس، ص 297: و عندي اذا غلب حكم الحقيقة و اندكت جبال الانيات عند ظهور نور الاوهية و تجلي الكمال الربوبي و انقهر حكم التعينات و لوازم الامكانات عند قهر كبريائه تعالي او بروز احديته شهد السالك نفسهامند كة بعز قدسه مضمحلة تحت نور عند ربه و ذلك عند قيامة الكبري.
[16] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، ص 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[17] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[18] . تعليقات فصوص علي شرح الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[19] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[20] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[21] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[22] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
[23] . تعليقات علي شرح فصوص الحكم، 39، 15، 36، 65، 70 و 61.
سيد محمد شفيعي مازندراني- مباني تربيتي عرفاني امام خميني، فصل چهارم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :