امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
1506
امام خمـيني آيه جـمال و جـلال
مـسـاله (ديـن و شمشيـر)، (اسلام و خشـونت) از حـربه هاي كهنه و ديـريـنـي است كه جهان غرب آن را بـراي كـوبيـدن اسلام و مسلمـانان، هـر چـنـد گـاه به كـار مـي بنـدد و شـرق شناسـان و استعمارگران، براي دور كردن نسل جـوان از اسلام، آن را فرياد مي كنند.
آنـان، تـبليغ كرده و مي كنند كه: اسلام با زور و قدرت پيشرفت كرده اسـت و ايـن سـلاح جـهـاد بـوده كـه مـردم را بـه اسلام كشانده و حـكـومـتـهاي ديني با زور سرنيزه مردمان جهان را بر سرسفره اين كيش نشانده اند!
تـاريـخ نگاران، جامعه شناسان و كشيشان غربي، سياستمداران، قلم بـمـزدان، تلاش ورزيده اند كه از اسلام و مسلمانان چهره اي خشن و خون آلود ترسيم كنند كه مدارا و انسان دوستي و صلح و صفا در آن جـايي ندارد. در برابر مسيحيت و مردم مغرب زمين را جلوه و نماد انـسـان دوسـتي و مهرورزي نشان دهند كه با گل سرخ و شاخه زيتون بـا جهانيان روبه رو مي شوند و هركاري انجام مي دهند در راستاي آزادي انسان و در راه بر قراري صلح جهاني است.[1]
آنـچـه جـاي گـفـت وگـو دارد اين نكته است: شماري از نويسندگان مـسـلـمـان مـرعوب تهاجم فرهنگي دشمن شده و به تلاش برخاسته اند آيـيـنـهـا، دسـتورها و قانونهاي ديني را برابر آنچه غرب آن را حـقـوق بشر مي خواند، بنمايانند اين گروه، به توجيه مسائلي چون حدود و قصاص و تعزيرات كه غرب آنها را نمي پسندد، پرداخته اند. شـمـاري از اصـل مـنكر سنگسار در اسلام براي مردان و زنان بدكار شـده انـد، جهاد اسلامي را، تنها جهاد دفاعي دانسته هرگونه يورش نـظـامي از سوي نظام اسلامي، به هر هدف، به ديگران را نادرست مي انگارند.[2]
در ايـن مـيان، كساني كه جامه مسلماني به تن كرده بودند، در هم آوايـي بـا خـواسـتـه هـاي جـهـان غـرب، تا آن جا پيش رفتند كه مـجازاتها و احكام سياسي اسلام را دستورها و آيينهايي غيرانساني و خشونت آميز خواندند كه نه مفيد است و نه درخور اجرا.
حـسـن نـزيـه، از اعـضاي كانون وكلا و عضو كابينه دولت موقت، در بـرابـر خـواسـتـه هاي مردم مسلمان ايران، كه خواهان پياده شدن قانونهاي اسلامي در كشور بودند، بي شرمانه بيان داشت:
(اگـر مـا فـكر كنيم تمام مسائل سياسي و اقتصادي و قضايي را مي تـوانيم در قالب اسلامي بسازيم، آيات عظام هم مي دانند، اين امر در شرايط حاضر نه مقدور است، نه ممكن و نه مفيد.)[3]
جـبـهه ملي در انجام اين خواسته در سال 1360، طرح لايحه قصاص را كـه بـه خـامه فقهاي بزرگ نگاشته شده بود، ناسازوار با آزادي و كـرامـت انـسـانـي خواند و در اعلاميه اي از هواداران خود خواست بـراي رويـارويـي بـا ايـن قانون، به اصطلاح آنان غيرانساني، به خيابانها بيايند.[4]
در برابر اين سخنان بي مايه و سست و به دور از مباني، از گذشته تـاكـنـون، انديشه ورزان مسلمان پاسخهاي درخوري ارائه كرده اند كـه سـعـي هـمـه آنـان مـشكور باد. شهيد بهشتي، به نزيه، كه با پـشـتـيـبـانـي كـانون وكلا و سازمان حقوق بشر، به ستيز با اسلام بـرخـاسـتـه بـود، با استدلال و منطق پاسخهاي استوار داد و مردم مـسـلـمان با حضور آگاهانه و غيرت مندانه به صحنه آمدند و جبهه آنان را وادار به عقب نشيني كردند.
ايـنـك دوباره در عرصه جرايد و مطبوعات، در قالبهاي نوين و روز پـسـنـد، با سخنان نمادين و غيرنمادين، اسلام، انقلاب اسلامي،امام خـمـيني و ياران باوفاي آن حضرت متهم به خشونت ورزي و بيدادگري مـي شوند و بنگاههاي خبرپراكني غرب در سطح گسترده اي بدان دامن مـي زنـنـد و پاره اي از رفتارها و كارهاي تندي كه ايادي نفوذي دشـمـن بـراي بـدبين كردن مردم به اسلام انجام مي دهند گواه اين گـفـته ها قلمداد مي كنند و با كمال تاسف شماري از پروردگان سر سـفـره انقلاب، با از ياد بردن گذشته خود، جارچي دشمن شده و اين جـا و آن جـا، بـزرگان دين را خشونت گرا مي خوانند و خود را با سابقه هاي روشن! مهرورز و هوادار مهروزي.
بـايسته است باور و اعتقاد امام را درباره دستورهاي جزايي اسلام بـدانـيم و مباني اعتقادي و فقهي و سيرت ايشان را در برخورد با دگـرانـديـشـان، بـشناسيم. از اين روي، در چند مقدمه ديدگاههاي امام را بيان مي كنيم:
الـف. امـام جهان را مظهر جمال خداوند شمرده و جلوه حق. بر اين بـاور اسـت: تـار وپـود هـستي بر محور رحمت و بخشايش و مهرباني اسـتـوار اسـت و خداوند رحمان است و رحيم و رحمت و صفات جماليه حضرتش، بر ديگر صفات جلاليه، چون قهار و... پيشي دارد.
(رحـمـت رحـمـانيه و رحيميه، شامل جميع دار وجود است، حتي رحمت رحـيـميه كه جميع هدايت هاديان طريق توحيد از جلوه آن مي باشد، شامل همه است، الا آن كه خارجان از فطرت استقامت، به سوء اختيار خـود، خود را از آن محروم نمودند، نه اين كه اين رحمت شامل حال آنها نيست.)[5]
هـمـه برنامه هاي دين براي سعادت و خوشبختي انسانها سامان داده شـده اسـت. پـيـامـبـران براي اين آمده اند كه رحمت، دوستي، مـهرباني، مهرورزي و برادري را در ميان مردم بگسترانند و صلح و آرامش عمومي را در جهان پايدار سازند.[6]
انبياء دلسوز بشرند و در پي آن بوده اند كه مردم را به ارزشهاي انـسـانـي راه نـمايند و از پرت شدن به دره هاي ژرف و بي برگشت تباهيها رهايي بخشند.
فـرسـتـادگان خدا، براي آسايش و آرامش و هدايت مردم، خود را به رنـج مـي افكندند و شبان و روزان در تشويق بودند تا مردم گمراه و سرگشته نباشند:
(انـبـيا، مظهر رحمت الهي هستند. مي خواهند كه مردم خوب باشند، مـي خـواهـنـد همه مردم معرفت الله داشته باشند. مي خواهند همه مردم سعادت داشته باشند.)[7]
خـداپـرسـتان، اهل رحمت، بخشش، مهرورزي، برادري هستند و از اين مـيان، مسلمانان از مهر و مهرورزي ويژه اي بر خوردارند. مومنان كـانون مهربانيها و دوستيهايند، به هم كيش و غير هم كيش. با هم كـيـشـان، در اوج برادري و برابري و عشق مي زيند، و چون بنياني اسـتـوار پـاس يكديگر مي دارند، در غم و شادي هم شريكند و نظام اسلامي نيز در برابر مومنان رسالتهاي ويژه اي بر عهده دارد.
ب. انـبـيـاي الهي برنامه هاي خود را كم كم بر بشريت عرضه كرده انـد. بـرنامه هاي هر پيامبر، كامل كننده برنامه فرستاده پيشين اسـت. احكام اسلام نيز، كم كم و با آماده سازيها نازل شده است.[8]
پـيـامـبر اسلام با در نظر گرفتن شرايط رواني و اجتماعي، برنامه هـاي خـود را سـامان مي داده است؛ چه كه پياده كردن برنامه هاي سـياسي، اقتصادي و ... در يك زمان كاري بود سنگين و همگان آن را بـرتـابـيـدنـد. پـيامبر در پي هر برنامه و قانون، زمينه پذيرش دگركارها را فراهم مي آورد:
(انبيا، همه، دنبال اين بودند كه به تدريج آنطور كه مي شود اين بشر را سوق بدهند طرف معرفه الله.)[9]
ج: در مـنـطـق امام امت، براي هدايت مردم به اسلام و نگهباني از بـاورهـا و ارزشـها، بيش از آن كه انذار كارآمد باشد، بشارت، و نـويـد و امـيـدآفـريـنـي سازنده است. بشارت دل را نرم مي كند، احـسـاسـات را بـه جوش مي آورد و روان را آماده پذيرش حقيقت مي سـازد. قـرآن پـيش از انذار و ترساندن مردم از كيفر، از بهشت و رضـوان و رحـمـت و نـور و شـاديـهاي دو جهان سخن مي گويد و رمز پيشرفت پيامبر را مدارا، مهرباني و مهرورزي مي شمرد:
(فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم....)[10]
بـه سـبـب رحـمت خداست كه تو با آنان اين چنين خوشخوي و مهربان هـسـتـي. اگر تندخو و سخت دل بودي، از گرد تو پراكنده مي شدند، پس بر آنان ببخشاي....
پـيـامبر(ص) با تبليغ رساندن پيام وحي به تشنگان معرفت، دين را پـيـش بـرد. به پيام رسانان دين سفارش مي كرد با حسن خلق و روي خـوش بـا مردم روبه رو شوند. فرستادگان پيامبر با در دست داشتن آيه هاي رحمت به ميان مردم مي رفتند، دلها با شنيدن اين آيه ها نرم مي شد و آماده براي پذيرش حق.
پـيـش از اين كه پيامبر به مدينه هجرت كند، بسياري از اوسيان و خـزرجـيـان، به اسلام گرويده بودند و گسترش اسلام به ايران و روم نـيز، در پي خواسته هاي مردمان آن ديار انجام گرفت و مسلمانان، پـيـش از نبرد، با استقبال ايرانيان و روميان روبه رو مي شدند. ايـن حنجره ها و سينه ها و مغزهاي كينه آلود و كثيف است كه اين جـا و آن جـا،بـراي لكه دار كردن اسلام در تكاپويند چهره اسلام و مـسـلـمـانـان را زشت جلوه دهند[11] و گرنه اسلام، زيبا، پرشكوه و داراي برنامه هاي صد درصد انساني و به سود انسان است.
از ايـن روي امـام امـت بـه پيام رسانان دين اندرز مي داد: آيه رحـمـت بـاشـنـد و با اميد آفريني و نشان دادن زيباييهاي قرآن، مردم را به آن جذب كنند:
(درمـسـائل ملايمت و جهت رحمت بيش تر از جهت خشونت تاثير ميكند. مـن در زمـان اخـتـنـاق رضـاخاني، وقتي در مدرسه فيضيه صحبت مي كـردم، آن گاه كه از جهنم و عذاب الهي بحث مي كردم، همه خشكشان مـي زد، ولـي وقتي از رحمت حرف مي زدم، مي ديدم كه دلها نرم مي شـود و اشـكـها سرازير مي گردد و اين تاثير رحمت است. با ملايمت انسان بهتر مي تواند مسائل را حل كند تا شدت.)[12]
امام تاكيد داشت كه اسلام و انقلاب را نمي شود با شمشير پيش برد.
[1] . (عذر تقصير به پيشگاه محمدو قرآن)، ترجمه غلامرضا سعيدي؛ وحي و نبوت، محمد تقي شريعتي/314، حسينه ارشاد.
[2] . (اسـلام و مقتضيات زمان)، شهيد مطهري، ج42/1، 50، 106، صدرا.
[3] . روزنامه (كيهان)،7/3/1358.
[4] . (صـحـيفه نور)، مجموعه رهنمودهاي امام خميني، ج21/15، وزارت ارشاد.
[5] . (آداب الـصلوه)، امام خميني، به اهتمام سيد احمد فهري /260، آستان قدس رضوي.
[6] . (بحارالانوار)،علامه مجلسي، 71/57، موسسه الوفا، بيروت.
[7] . (صحيفه نور)، ج257/19.
[8] . سوره (فرقان)، آيه 32.
[9] . سوره (آل عمران)، آيه 159.
[10] . سوره (آل عمران)، آيه 159.
[11] . (خـدمـات مـتقابل ايران و اسلام)، شهيد مطهري، ج اول، صدرا؛ (وحي و نبوت)/383.
[12] . (صحيفه نور)، ج153/18.
@#@ مـنـطـق و سـخن مهم ترين ابزار ماست، هدف ما صدور اسلام و انقلاب اسـت و مـبـارزه با الحاد و دين ستيزي و با سلاح نيرومند منطق و ايمان، در برابر الحاد شرق و استكبار غرب مي ايستيم.
امـام در پاسخ كارشناسان جنگهاي رواني، وابسته به غرب، كه امام را ديـكـتاتور مي خواندند و اين پندار واهي را گسترش مي دادند: وي بـر آن اسـت باورهاي خود را با نيروي شمشير بر ديگران تحميل كند و مردمان را به زور با خود همداستان كند، گفت:
(بـارهـا گـفته ام، ما با كسي جنگ نداريم. امروز انقلاب ما صادر شـده اسـت. در هـمـه جـا اسـم اسلام است و مستضعفان به اسلام چشم دوخـتـه اند. بايد با تبليغات صحيح، اسلام را آن گونه كه هست به دنـيـا مـعرفي نماييد. وقتي ملتها اسلام را شناختند، قهرا به آن روي مـي آورنـد و مـا چيزي جز پياده شدن احكام اسلام را در جهان نمي خواهيم.)[1]
د. در نـظر امام، خشم، كليد همه بديها و شرارتهاست. غريزه وقتي بـه جـوش آمـد و خـرد از كـنـتـرل خـارج شد، چه بسا ترو خشك را بـسـوزاند. آتش خشم وقتي شعله ور شد، اندرز در آن راه پيدا نمي كـنـد و انـسـان خـشمگين، افزون بر خود، ديگران را ممكن است به نابودي بكشاند. براي همين جهت پيامبر فرموده است:
(چـنـان كـه سـركـه عسل را تباه مي سازد، غضب ايمان را فاسد مي كند.)[2]
ولي خشم و غضب همه جا نكوهيده نيست، بلكه قوه غضبيه از نعمتهاي بـزرگ خـداسـت كـه آبـادي دنـيا و آخرت و حفظ فرد و جامعه بدان بـسـتـگي دارد و اگر اين نيروي با ارزش در وجود آدمي نبود، بشر در بـرابر دشواريهاي طبيعت به دفاع از خود بر نمي خاست و ترس و ضـعف و سستي و تنبلي و ناشكيبايي و بي غيرتي در انسان راه پيدا مـي كـرد. از ايـن روي، ايـن نـيروي غريزي اگر به درستي به كار آيـد، وسـيـله اي است براي رسيدن به كمال. خداوند متعال مومنان را سـتـايش كرده است كه در برابر كافران و دين ستيزان با قهر و غـضـب رفـتـار مـي كنند و با يكديگر به مهر و آشتي: (اشداء علي الكفار رحماء بينهم).[3]
امام خميني مي نويسد:
(اداره امـر بـه معروف و نهي از منكر و اجراي حدود و تعزيرات و سـاير سياسات دينيه و عقليه نشود، جز در سايه قوه شريفه غضبيه. پـس آنها كه گمان كردند كشتن قوه غضب و خاموش كردن آن از كمالات و مـعارج نفس است، خود خطايي بزرگ و خطيئه اي عظيمه كردند و از حد كمال و مقام اعتدال غافلند.)[4]
ه . سـرانـجـام و نتيجه گفته هاي پيشين اين است كه همه باورها، ارزشـهـا و احـكـام و شيوه اداره جامعه در اسلام، براساس رحمت و بـراي رسـيدن به عدالت و بهروزي مردم سامان يافته است و اگر به درسـتـي اجرا شوند، ذره اي زيان و خسارت بر مردم روا داشته نمي شود و آزادي انساني آنها از ميان نمي رود.
اوج حـاكـمـيـت سياسي دين بر مردم در زمان غيبت امام زمان(عج)، ولايـت فـقـيـه اسـت و در مـنطق امام خميني، در آن خشونتي و جود نـدارد؛ زيـرا اصـل، حكومت و اجراي قانون است. پيامبر و امامان بـر اسـاس معيارها و ترازهاي قانون عمل مي كردند و مامور اجراي دسـتـورها و آيينهاي قرآن بودند و از پيش خود فرمان نمي دادند، خـداونـد بـه پـيـامـبر هشدار داده است: اگر برخلاف دستورهاي من رفـتـار كـنـي، از تـو بازخواست مي كنم. فقيه نيز، پياده كننده احـكـام اسلام است و ناظر بر كارگزاران كشور و اگر بخواهد سر از فـرمـان خـداوند بپيچد و برخلاف قانونها و آيينهاي خداوند اراده خود را بر جامعه بار كند، ولايت نخواهد داشت:
(فـقـيـه نـمي خواهد به مردم زورگويي كند. اگر يك فقيهي بخواهد زورگـويـي كـنـد، اين فقيه ديگر ولايت ندارد. اسلام است، در اسلام قـانـون حـكومت مي كند. پيغمبر اكرم(ص) هم تابع قانون بود، نمي تـوانـسـت تـخـلـف بكند. خداي تبارك و تعالي مي فرمايد كه: اگر چـنـانـچه يك چيزي برخلاف آن چيزي كه من مي گويم تو بگوئي من تو را اخـذ مـي كـنم... ولايت فقيه ولايت بر امور است كه نگذارد اين امـور از مـجـاري خودش بيرون برود. نظارت كند بر مجلس، بر رئيس جـمـهـور كـه مـبـادا يـك پـاي خـطـايي بردارد... ولايت فقيه ضد ديكتاتوري است.)[5]
در احكام جزايي و دفاعي اسلام نيز، خشونتي وجود ندارد، آنچه هست و آيـيـنها و قانونها و دستورهايي كه وجود دارد، بر اساس مصلحت نـوع انسان و رسيدن جامعه به صلح و آرامش و امنيت عمومي سازمان دهي شده اند. جامعه حكم يك بدن را دارد. اگر عضوي از اعضاي بدن فـاسد شد، اگر از اصلاح آن خودداري كنيم، به همه اندام سرايت مي كـنـد و قرار و آرامش از ديگر اعضا مي گيرد. اگر نقطه اي از يك كشتي سوراخ شد و براي بستن آن اقدامي صورت نگيرد، همه سرنشينان آن غـرق مـي شـونـد. سـلامـت و آرامـش جامعه نيز بدون مبارزه با شـرانـگـيـزي و جـنـايت دوام نمي يابد. امام بر اين نكته تاكيد دارد: پـيامبر(ص) نبي رحمت بود و مظهر عطوفت و اخلاق بزرگوارانه و داراي قـلـبـي مهربان و چشمي اشكبار، ولي گاه در آن جا كه با مـحـبـت نـمـي تـوانست تبهكاران را به صلاح آورد، ناگزير با شدت رفـتـار مـي كـرد و غـده هاي سرطاني را با جراحي از بدنه جامعه بـيـرون مـي كـشـيـد. كـار پيامبر، بسان كار پزشكي بود كه براي بـهـبودي بيمار او را جراحي مي كند، بر اين كار طبيب دلسوز آيا مي توان برچسب خشونت زد.[6]
بـر اين اساس قصاص و حدود و امر به معروف نيز مصداق رحمت است و برخاسته از رحمت رحيميه خداوند:
(اجـراي قصاص و حدود و تعزيرات و امثال آن كه به نظر مي رسد با ملاحظه نظام مدينه فاضله تاسيس... شده هر دو سعادت (دنيا و آخرت) مـنـظـور اسـت؛ زيـرا كه اين امور در اكثر (مردم) براي رساندن جاني و رساندن او به سعادت دخالت كامل دارد....)[7]
قـرآن، اجـراي قانون قصاص را زندگي ساز مي شمرد؛ زيرا كه قصاص، پـيـگـرد قـانـونـي و بريدن ريشه هاي جنايت و از بين بردن كينه تـوزيها و انتقامها و برقراري صلح و صفاست. اگر حكم قصاص كه به قـدرت حـكومت و به اختيار اولياي دم است، دقيق انجام بشود و با اين شعله انتقام گيري خاموش شود و يا اولياي مقتول با خشنودي و رضـا، ديـه را بـپذيرند به طور طبيعي زندانها از افراد شرور پر نمي شود و صلح و صفا هم بين مردم برقرار مي گردد:
(قـرآن در مـجتمع ايماني و برادري حكم قصاص را اصل اولي و ثابت مـقرر داشته و به عفو قاتل ترغيب نموده، تا سايه عدل و رحمت با هـم گـسـترده شود: اجراي قصاص به دست قدرت حكومت مردم و عفو به وجـدان و صلاح اولياي مقتول، نه به اختيار حكومت، تا آتش انتقام خـامـوش شود و رابطه برادري و رحمت برقرار گردد و نيز تبديل به ديـه، بسا به صلاح كسان مقتول و يا قاتل از اعضاي خانواده مقتول است. بر مبناي همين اصل قضايي و ايماني، مجتمع امن و پيوسته بي مـانـندي در سرزمين كينه و انتقام پديد آمد كه در ساليان دراز، نـه دسـتـگاه قضايي وسيع و نه زندانها در ميان بود و قاتل و يا دزدي كـه در مـعـرض قـصـاص و حـد در آمـدنـد بـسيار انگشت شمار بودند.)[8]
از جـمله جاهايي كه شايد از سوي انسان مسلمان، خشونتي سر بزند، در گـاه مبارزه با فساد، فساد آفرين، تباهي، تباهي آفرين، و در صحنه كار زار با دشمن است كه در اين جا به شمه اي از دستورها و آيـيـنـهـاي اسـلام و ديـدگاه امام خميني مي پردازيم و سفارشهاي بسيار ايشان، را يادآور مي شويم.
روش مبارزه با فساد
مـبارزه با فساد، بي قاعده و قانون نيست، شرايطي دارد و بايستي از حـدود و مـرزهاي آن فراتر حركت نشود. اگر كوتاهي يا تند روي شـود، بـه جـاي اصـلاح بـه افـسـاد و تباهي مي انجامد. حفظ حدود خـداونـد، نـه تنها درباره مومنان، بلكه در برخورد با كافران و مـشـركان جنگي نيز ضرورت دارد و هر چيز بايد در مرز و حدودي كه براي آن بيان شده قرار بگيرد:
(تـلـك حـدود الـلـه فـلا تعتدوها ومن يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون.)[9]
اينها حدود خداست. از آن تجاوز مكنيد. كه ستمكاران از حدود خدا تجاوز مي كنند.
امام خميني، بر نگاهداشت مرزهاي حق و باطل، صلاح و فساد و معروف و مـنـكر حساس بود. او مرزبان دين بود و حركت در مرز و راه را، تـنـهـا وسيله رسيدن به سعادت مي شمرد و خارج شدن از آن را سبب فـسـاد. نـه مداهنه و سهل انگاري در اجراي دستورهاي خدا را روا مي شمردو نه تند روي را.
امـام تـاكيد مي كرد: افراد براي مبارزه با گناه به گناهي ديگر نـيـفـتـنـد و بـراي بـه كرسي نشاندن حقيقت از ابزار و راه هاي نـامـشروع استفاده نكنند و خداي نخواسته به نام امر به معروف و نـهـي از مـنـكـر، بـه افـراد ستم روا ندارند و به نام انقلاب و انقلابي، دستورهاي اسلام و ارزشهاي دين، فراموش نگردد.[10]
امـام تـنـدرويـهـايي كه گاه به اسم دين انجام مي گرفت، بر نمي تابيد و گاه تندروان و خشونت ورزان را نفوذي دشمن مي خواند.
او، بـه رزمـندگان اسلام در جبهه هاي جنگ نيز اندرز، مي داد: در جـنـگ بـا دشمن هم، اصول انساني را پاس داريد و سيرت علي(ع) را از يـاد نـبـريـد، ديـدن جنايتها و وحشي گريهاي صداميان، حلم و بـردبـاري را از كف شما نربايد، ابتدا به جنگ نكنيد، با اسيران جنگي مهربان باشيد توده بي گناه مردم عراق را، كه خود در چنگال صدام اسيرند، با جنايتكاران بعثي، يكي نشمريد.
[1] . همان، ج200/15.
[2] . (بحارالانوار)، ج267/70.
[3] . سوره (فتح)، آيه ؛28 (صحيفه نور)، ج234/5.
[4] . (اربعين)، امام خميني، ج133/1، طه.
[5] . (صحيفه نور)، ج29/10.
[6] . همان، ج227/7.
[7] . (آداب الصلوه)، امام خميني/ /261.
[8] . (پـرتـويـي از قـرآن)، سـيـد مـحمود طالقاني، ج58/2، سهامي انتشار.
[9] . سوره (بقره)، آيه 229.
[10] . (صحيفه نور) ج؛219/12 ج107/7.
@#@
امـام بـا يادآوري فرازهايي از سيره پيامبر و علي(ع) در برخورد با دشمن، مي گويد:
(... سـربازان صدر اسلام، در عين حالي كه سربازي مي كردند وظايف صـوريه را هم به تمام معني به جا مي آوردند، همان طور كه شمشير مـي كـشـيـدند... با خودشان به طور رحمت به طور دوستي و برادري رفـتـار مـي كـردنـد. حـضرت امير وقتي كه مواجه مي شود با لشكر مـعـاويه، كه از كفار هم بدتر بودند، با خوارج... سفارش مي كرد كـه: شـمـاها ابتدا به جنگ نكنيد... و لو حق با شماست. بگذاريد آنـهـا ابـتـدا كـنـنـد. وقـتي آنها ابتدا كردند گاهي هم يك دو نـفـركشته مي شدند، آن وقت اجازه مي داد و با تمام قدرت تا آخر مي كوبيد.)[1]
مبارزه با فساد نمي شود خارج از مدار قانون انجام گيرد و افزون بـر ايـن، روشهايي دارد كه اگر آنها درنظر گرفته نشوند، مبارزه عقيم مي ماند و چه بسا اثر عكس داشته باشد.
1. مـبارزه غير مستقيم، نخستين مرحله براي جلوگيري و مبارزه با فساد است و اين نيز مرحله هايي دارد:
الـف. در مـرحـلـه نخست شخص گمراه به اشتباه و حركت نارواي خود هـشـيـار گـردد و بدي آن را بفهمد. مي بايد رفتاري پيش گرفت كه بـفـهـمـد كـارش اشـتباه است. اگر با اين حركت ترك كار ناشايست نـكـرد، مـي بـايـسـت بـا ترشرويي با او رو به رو شد و اگر اثر نـگـذاشـت، بـايد به مبارزه منفي پرداخت و ترك رفت و آمد با وي كرد.[2]
ايـن شـيوه مبارزه را، پيامبر(ص) در برخورد با كساني كه بر اثر راحـت طـلـبـي، پـيامبر را در غزوه تبوك ياري نكردند و به جبهه نـرفتند، به اجرا گذاشت و آثار سازنده اي در برداشت[3] و راه بي تفاوتي را بر ديگر مسلمانان بست.
ب. در مـرحله دوم، به گونه روشن و بدون ابهام به ناشايسته كار، بايد فهمانده شود: بيراهه مي رود.
ج. درمـرحله پاياني، نوبت به تعزير و دست بردن به شمشير و جهاد مـي رسـد. يـعـني اگر راه هاي ياد شده به نتيجه نرسيد و طرف از حـركـتـهـا و كارهاي خلاف، دست بر نداشت، بايد با شدت عمل با وي بـرخـورد كـرد. امـام تاكيد دارد در گاه در خطر قرارگرفتن اصول ديـن يـا مـذهب، ضروريات دين اهانت به قرآن و مقدسات و... مردم وظـيـفه دارند در برابر منكرات به مبارزه برخيزند و از بذل مال و جان دريغ نورزند.[4]
(مـرتـبه سوم، توسل به زور و جبر است. پس اگر بداند يا اطمينان داشـته باشد كه ترك منكر نمي كند، يا واجب را به جاي نمي آورد، مـگر با اعمال زور و جبر، واجب است، لكن بايد تجاوز از قدر لازم نكند.)[5]
جهاد در ديدگاه امام
جـهاد در منطق قرآن قانوني است خدايي و مقدس كه از روي ناگزيري و بـراي اصـلاح جـامعه و پديد آوردن جامعه اي توحيدي و رسيدن به صـلح پايدار، تشريع شده است. در بينش قرآني امام خميني، هدف از جـنـگ، از بين بردن فتنه است. امام در برابر شعار توده مردم در دوران دفاع مقدس: جنگ جنگ تا پيروزي، يادآور مي شد:
(جـنـگ جـنـگ تا رفع فتنه، قرآن مي فرمايد: وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه[6]. همه بشر را دعوت مي كند براي رفع فتنه.)[7]
در قرآن فتنه، به معناي آزمايش[8]، بلا و عذاب[9]، فريب و اغوا[10]، سـتـم و بـيـدادگري[11] و شرك به كار رفته است. همه اين معاني يك ريـشه دارد و آن عبارت است از: فشار و اختناق، گمراهي و توطئه، بـدبـيـن كـردن مردم به اسلام و جلوگيري از دعوت به دين، و بستن راه برحقيقت.
احترام به مال و جان انسانها ضرورت دارد، ولي پاسداري از كرامت و حـقـوق انساني، مانند: عدالت اجتماعي و ستيز با ستم، آزادي و حـريـت انساني، خداپرستي و آزادي تبليغ دين، صلح و امنيت عمومي و... از آن بـالاتـر است. براي نجات ارزشهاي والا و نجات انسان و دفـاع از حقوق عمومي، بايد شماري از مردم جان خود را فدا كنند. در منطق اسلام، جهاد، نه مبارزه براي گستراندن قلمرو و رسيدن به مال و ثروت و زمين كه مبارزه براي خدا و خدمت به خلق اوست.
1. دفـاع: اگـر دشـمـن بـه سـرزمـينهاي اسلام هجوم آورد، بر همه مـسـلمانان، در هر كجا باشند، واجب است از حوزه اسلام دفاع كنند و اسـلام و مـسـلـمانان را از سلطه بيگانگان نجات دهند. در منطق امـام، چـيـرگـي كافران و بيگانگان تنها هجوم و يا اشغال نظامي نـيـسـت كـه سلطه سياسي و اقتصادي و فرهنگي ديگران بر مسلمانان پـذيـرفـتـه نيست و بر مسلمانان لازم است در صورت امكان و آماده بـودن شـرايـطـ، بـراي دفـاع از عـزت اسـلامـي با حاكميت كافران بستيزند.[12]
نـظـام اسـلامـي و مسلمانان مي بايد چنان توانمند باشند كه دشمن خـيـال تـاخـت و تـاز به آنها را در سر نپروراند. اگر دشمن، در انـديـشه هجوم به سرزمينهاي اسلامي است و مقدمات آن را تدارك مي بـيـنـد، مـسـلمانان بايد به او مهلت ندهند و پيش از اين كه به مـرزهـاي اسـلام حمله ور گردد، رو در روي او قرار گيرند با همان حـربـه هـايـي كه دشمن عليه مسلمانان استفاده مي كند، او را از هجوم، باز دارند.
عـلـي(ع) به سپاهيان خود مي فرمود: چرا منتظر مي مانيد دشمن به سـرزمـيـن شـما حمله برد و در خانه با شما درگير شود، بلكه شما بـايـد پـيش از رسيدن دشمن بر او راه بنديد و او را در خانه اش مشغول سازيد:
(وقـلـت لكم اغزوهم قبل ان يغزوكم فما غزي قوم قط في عقر دارهم الا ذلوا.)[13]
و گـفـتـم: بـا آنان بستيزيد، پيش از آن كه بر شما حمله برند و بـگريزند. به خدا سوگند با مردمي در استانه خانه شان نجنگيدند، جز آن كه جامه خواري بر آنان پوشيدند.
امـام امت، به پاسداران نظام اسلامي پيشنهاد مي دهد: پرواي دشمن را داشـتـه بـاشـيـد و مـستكبران و بدخواهان انقلاب اسلامي را در مـرزهـاي آنـان مـشـغـول سـازيـد. آنـان اگـر در آرامش يابند و جـنـايـتـكـارانـي چـون اسـرائـيـل خيالشان از سوي فلسطينيان و لـبـنانيان، آسوده باشد، به سوي ما خواهند آمد و با محاصره همه جانبه ما را در چهار ديواري خود خفه خواهند ساخت.
امـام، با ارائه نمونه هايي از تاريخ صدر اسلام، ابراز مي دارد:
جـنـگـهـاي پـيامبر با كافران، بيش تر جنبه دفاعي و بازدارندگي داشـتـه اسـت. كـفار قريش همواره در انديشه تهاجم به ام القراي اسـلام و نـابود كردن هسته مركزي مسلمانان بودند و اگر مسلمانان بـه اسـتقبال خطر نمي شتافتند و فتنه گريهاي كافران قريش را بي پاسخ مي گذاشتند، در خانه خود محاصره و نابود مي شدند.[14]
2. بـرداشتن بازدارنده ها از سر راه دعوت: از ديگر دليلهايي كه بـه جهاد مشروعيت مي دهد، برداشتن بازدارنده ها از سر راه دعوت اسـت. اسـلام، ديني است جهاني و مسلمانان وظيفه درند پيام توحيد رهـايـي بـخـش را بـه ديگران ابلاغ كنند و مرزهاي فكري و عقيدتي اسـلام را بـگـسـترانند. براي اين ماموريت، مي بايست آزادي دعوت وجـود داشـتـه بـاشـد. اگـر نـظـام شرك و الحاد با تكيه بر اين انـديـشه، مردم را به بند كشيده باشد و به مردم ستم روا دارد و از گسترش اسلام جلو بگيرد، مسلمانان وظيفه دارند اين، بازدارنده را از مـيـان بردارند. در واقع اين نوع جهاد، مبارزه با اختناق و استبداد است.
امـام بـر ايـن نـظـر اسـت كـه جنگهاي پيامبران و نبردهاي رسول اكـرم(ص)، بـيـش تر، براي از بين بردن بازدارنده هاي نشر توحيد در جهان انجام گرفته است:
(... انـبـيـا كـه جنگ مي كردند با مخالفين توحيد، مقصدشان اين نـبـوده كـه جـنـگ بـكـنند و طرف را از بين ببرند... آنها مانع بـودنـد... رسول اكرم(ص) مقصدشان اين نبود كه مشركين مكه را از بـين ببرند و يا مشركين جزيره العرب را از بين ببرند، مقصد اين بـود كـه ديـن اسـلام را منتشر كنند و حكومت حكومت قرآن باشد... آنها چون مانع بودند... منتهي به جنگ مي شد و معارضه.)[15]
3 . جهاد ابتدايي: در ديد امام، جهاد ابتدايي ويژه روزگار حضور مـعـصوم است، هدف از آن گسترش توحيد و يكتاپرستي است. امام شرح مـي دهـد: اين بخش از جهاد نيز به انگيزه جهانگشايي و رسيدن به مـال و مـنال انجام نمي گيرد، بلكه رزمندگان براي هدفهاي برتر، از جـان و مـال و آسـايـش خـود مي گذرند. جهاد مبارزه با شرك و چـپـاول است.[16] دفاع از حقوق انساني انسانها، به هدف آزاد كردن انـديـشـه هـا از بـنـد خـرافات و چيرگي خدايگان گوناگون. پيام مـسـلـمانان صدر اسلام به ملتهاي ديگر اين بود: ما آمده ايم شما را از بـنـدگـي و بـردگي خدايان و اربابان گوناگون نجات دهيم و بندگي خداوند يكتا را به شما هديه كنيم.
4. دفاع از ستمديدگان: از ديگر انگيزه هاي جهاد است. مبارزه با كـسـان كه انسانها و جامعه هاي بشري را به بند مي كشند و منابع اقـتـصـادي و انـسـاني آنان را به يغما مي برند و... جهاد براي گـسـترش عدالت اجتماعي، پس از شعار توحيد، مهم ترين برنامه هاي پـيـامبران است. رسولان خدا براي نبرد با فرعونيان و قارونيان و سـتمكاران، توده ها را بسيج كردند و با نبردهاي خونين طاغوتهاي روزگار خود را برانداختند و مستضعفان را به حكومت نشاندند:
(تـمـام انبيا، از صدر بشر و بشريت براي اين بوده است كه جامعه را اصـلاح كـنـند و فرد را فداي جامعه مي كردند... خداي تبارك و تـعـالـي مـي فـرمـايد كه انبيا را ما فرستاديم، بينات به آنها داديـم، آيات به آنها داديم، ميزان برايشان.
[1] . همان، ج15/9.
[2] . (توضيح المسائل)، امام خميني، مساله 2805.
[3] . (تـفسير نورالثقلين)، الحويزي، ج278/2، اسماعيليان، ذيل آيه 118، سوره توبه.
[4] . (توضيح المسائل)، مساله 2792.
[5] . همان، مساله 2813.
[6] . سوره (بقره)، آيه 193.
[7] . (صحيفه نور)، ج82/19.
[8] . سوره (عنكبوت)، آيه 20.
[9] . سوره انفال)، آيه 29.
[10] . سوره (اعراف)، آيه 27.
[11] . سوره (مائده)، آيه 41.
[12] . (توضيح المسائل)، مساله ؛2826 (تحرير الوسيله) امام خميني، ج485/1، وزارت ارشاد.
[13] . (نهج البلاغه)، خطبه 27.
[14] . (صحيفه نور)
[15] . همان، ج44/7.
[16] . (كـشف الاسرار)، امام خميني؛/228 (جهاد)، شهيد مطهري، صدرا؛ (آشنايي با قرآن)، شهيد مطهري، ج210/3، صدرا.
@#@.. فرستاديم (ليقوم الـنـاس بـالـقـسـط)[1] غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عـدالـت اجـتماعي در بين مردم باشد... دنبالش هم مي فرمايد: (و انـزلـنـا الـحـديد) تناسب اين چيست؟ تناسب اين است كه با حديد بـايـد اينها انجام بگيرد. با بينات، با ميزان و با حديد. (فيه باس شديد.)[2]
مـبـارزه بـا سـتـمـگـريها، مهم ترين انگيزه امام در مبارزه با اسـتـكـبـار جهاني بود. امام امت براي ياري ستمديدگان فلسطين و لـبـنـانـي و دفـاع از عزت مسلمانان به ياري آنان شتافت و اعلام كـرد: دفـاع از مـسـتـضعفان مرز نمي شناسد و اگر در هر گوشه از جـهـان سـتمديده اي از ما فرياد خواهي كند وظيفه داريم در صورت تـوان او را يـاري كـنـيـم. اين اصل مهمي بود كه امام بر سر آن حـاضـر بـه سازش نبود. امام، در برابر كساني كه خواهان سازش با غـرب بـودنـد و شـعار مبارزه و مذاكره با امريكا سر مي دادند و نـيـز در بـرابـر آن دسـته كه سازش مصلحت جويانه را پيشنهاد مي كـردنـد و مـي گـفتند سرسختي نشان دادن ما را منزوي مي كند، به شـدت ايـستاد و هرگونه سازش و باج دهي به امريكا را رد كرد[3] و بـر آن بـود كـه ملت ما فشارهاي اقتصادي را به جان خريده و ذلت سـازش بـا امريكا را نپذيرفته و شرايط تحميلي غرب، چون شركت در صلح خاورميانه و شناسايي اسرائيل را نمي پذيرد.
تـجـربـه هـاي بـعـدي نشان داد: راه امام درست بوده و خنده هاي دروغـيـن غـرب بـراي فـريب ما انجام مي گرفته و تا غرب كم ترين روزنـه اي بـراي قدرت نمايي و فشار بر مسلمانان پيدا كرده است، كينه هاي دروني را به نمايش گذاشته است.
امام، در پاسخ كساني كه به امام پيشنهاد مي كردند با دشمن بعثي سـازش كـرده و بـراي جـلـوگيري از خسارت بيش تر، به خواسته هاي نامشروع صدام و هم پيمانهاي او تن دهد، مي گويد:
(... آنـهـا كـه به ما اشكال مي كنند كه چرا سازش نمي كنيد، با ايـن قـدرتهاي فاسد، آنها از باب اين كه همه چيزرا با چشم مادي مـلاحـظـه مـي كـنند... آنها نمي دانند كه انبيا خدا چه رويه اي داشـتـنـد بـا ظـالـم، چه طور بر خورد مي كردند، يا مي دانند و خـودشـان را بـه كـوري و كـري مـي زنـنـد. سازش با ظالم،ظلم بر مـظـلـومـيـن است. سازش با ابرقدرتها ظلم به بشر است... انبياي عـظـام، تا آن جا كه توانستند جديت كردند كه ظلم را از اين بشر بـزدايـنـد، بـه مـوعظه، به نصيحت، به امر به معروف، به نهي از مـنـكر، به (انزلنا الحديد و فيه باس شديد)، (آخر الدواء الكي) آخر دوا اين است كه داغش كنند. شمشير آخر دواست.)[4]
5. مـبـارزه بـا بـاغـيان (گردنكشان): آنان كه عليه نظام مشروع اسـلامـي برخاسته اند، آنان كه قصد سست كردن و يا براندازي نظام را دارنـد، آنـان كه بلوا مي آفريند، رعب و وحشت ايجاد مي كند، امـنـيـت عـمـومـي را بـه خطر مي اندازند و در جامعه مفسده، مي انـگيزند، به بازگشت از شر انگيزي فراخوانده شوند و در صورت پا فـشـاري، بـه مـبارزه با آنان برخاست، تا مرز درماندگي و از هم پـاشـيـدن تـشكل و هسته مركزي آنان پيش رفت. درباره اين افراد، اسـلام شـديـدتـريـن دسـتورهاي جزايي را به حسب موارد و شرايط و چگونگي فساد، صادركرده است:
(انـما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يـقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخره عذاب عظيم.)[5]
جزاي كساني كه با خدا و پيامبرش جنگ مي كنند و در زمين به فساد مـي كـوشـنـد، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پـاهـايـشـان يكي از چپ و يكي از راست بريده شود، يا از سرزمين خـود تـبـعيد شوند، اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز، به عذابي بزرگ گرفتار آيند.
به نظر امام، حاكم اسلامي برابر گونه جرم و جنايت و گونه ستيز و گـردنـكـشـي، يـكي از مجازاتهاي چهارگانه را اجرا مي كند و اگر مـحـاربـي كـه دستش به خوني نيالوده و اموالي را از ميان نبرده بـاشـد، اگـر پيش از آن كه به او دست يابند خود را تسليم كند و از كار زشت خود پشيمان گردد بخشوده مي شود.[6]
مـسـلـمـانان وظيفه دارند گردنكشان و مفسدان را به صلح و آرامش فراخوانند و اگر به كار خود ادامه دادند با آنان بجنگند.[7]
عـلـي(ع) كـساني كه در بصره عليه نظام اسلامي به ستيز برخاسته و مـنطقه را به آشوب كشيده بودند، دعوت به صلح و سازش كرد. بارها بـه آنان پيغام داد پس از اتمام حجت، با آنان جنگيد و آتش فتنه را خاموش كرد.
هـجـوم هـمـه جانبه گروهكهاي ستيزه گر عليه نظام اسلامي در آغاز انـقـلاب و نيز هجوم رژيم بعث عراق به سرزمين ايران، نمونه بارز فساد و محاربه با خداوند و پيامبر بود. در بامداد انقلاب و هنوز كـه چـنـد روزي از شـكـست شاه سپري نشده بود، خواسته هاي سياسي گـروهكها از انقلاب اسلامي آغاز شد و كشور از همه سو، مورد تهاجم گـروهـكـهاي غيرقانوني قرار گرفت. حزب دموكرات، كموله، رزگاري، پـيـكـار و فـدائـيان و... با حمله مسلحانه به تصرف پادگانها و مـراكز دولتي كردستان دست زدند[8] و چنين آشوبهايي در ديگر نقاط ايـران، چـون: خـرمـشـهـر و گنبد، براي تجزيه ايران اسلامي شعله كـشـيـد. گـروهـهاي ستيزه جو و محارب و باغي بر حكومت اسلامي در كـردسـتـان، بـه دستور آمريكا، در پي آن بودند كه اسلام را براي هـمـيـشـه از كـردسـتـان برانند و اين خطه از ميهن اسلامي را به پـايـگـاهـي بـراي اربابان غربي و شرقي خود بدل سازند. فرزندان اسـلام، از هر سو براي پاسداري از عقيده، سرزمين و مرزهاي اسلام، روانـه مـرزهاي غربي شدند و با خون سرخ خود كه بر پهنه دشتها و كـوهـستانهاي غرب كشور به زمين ريختند، توطئه گروهكها را ناكام گـذاردنـد و بـه همراه پيشمرگان مسلمان كرد و دلاوران خدا جو آن ديار، پرچـم قـرآن را بـر بـلـنـدترين قله هاي اين منطقه از ميهن اسلامي برافراشتند.
در ايـن مـيان قدرتهاي خارجي و گروهكهاي وابسته و آنان كه عقبه مـحـاربـان را پـاس مـي داشـته و از شكست عوامل محارب ناخوشنود بـودند، دفاع جانانه و شورانگيز و حماسي فرزندان اسلام را و شور و نـشـور و حـمـاسه اي كه امام در بين امت غيور برانگيخته بود، خـشونت ناميدند و از گوساله هاي سامري خود صداهايي درآوردند به قـصد فريب مردم و به خواب كردن آنان، كه شكر خدا نقش بر آب شد.
آنـان در تـبـلـيغات خود عليه حركت، رستاخيز، شور، نشور، غيرت، مـردانـگـي، واژه خـشـونت را به كار مي بردند، تا به پندار خام خـود، جـلـوي حـركـت قهرمانانه مردم ايران را بگيرند و آنچه را اربابان مي خواهند، انجام دهند.
در همان روز كه دولت موقت در مهر ماه 58 اعلان داشت: پنجاه و دو نـفـر از پـاسـداران مـظلومانه در سردشت به دست مهاجمان به قتل رسـيـده و از سرنوشت شماري ديگر از پاسداران خبري در دست نيست، جبهه ملي، در نامه اي سرگشاده نوشت:
(... چه كسي مسئول خون جوانان برومند ميهن ماست كه در قسمتي از بـيـابـانـهـا و كـوهستانهاي كشور به دست برادران ديگر به زمين ريـخـتـه مـي شـود، آيا عنوان شهادت و شهيد و بر پاداشتن مراسم عـظـيـم (تـشـيـيع جنازه و سوگواري مي تواند اثرات زيان باراين برادركشي را از ميان ببرد.)[9]
كـدام بـرادركـشـي؟ آيـا آنان كه عليه نظام اسلامي، عليه تماميت ارضـي، بـراي خشنودي آمريكا و ديگر قدرتها، دست به اسلحه بردند و بـا تـمـام توان تلاش مي كردند، كردستان را از ايران عزيز جدا سـازنـد و آن را به پادگاني براي آمريكاييان دربياورند، به نظر اين جبهه برادر بودند؟
آيا اينان كه دست خود را به خون سربازان فداكار ارتش و نيروهاي مـومـن و بـاوفـاي ارتش، سپاه و نيروهاي مردمي كه در پادگانهاي مـرزي بـه نـگـهـبـانـي از مرزهاي ايران اسلامي، استوار ايستاده بـودنـد، آلـودنـد، بـرادرنـد؟ قاسملو كه هيچ گاه در كنار مردم ايـران نبود و از كردي تنها سبقه نژادي را داشت، از كدام پستان مـام مـيـهـن شـير نوشيده بود كه او را در كنار چمران و كاوه و بروجردي و كاظمي و ... برادر بخوانيم؟
ايـنـان و هـمپيالگيهاي اينان، خون ريزيها، خون آشاميها، شكنجه هـا، تـجـاوزهـا و يـغماگريهاي گروهكهاي آمريكايي تجزيه طلب را نـاديـده مـي انـگـاشـتند و حركت آنان را حرمت آزاديخواهانه مي نـامـيـدنـد، ولـي دفاع مردانه جوانان شريف و مردان غيور را از سرزمين اسلامي، خشونت! زهي بي شرمي.
اما امام، بارها گروهكهاي محارب و هواداران آنان را اندرز داد، آنـان را آزاد گـذاشـت تـا خـواسـته هاي خود را در جامعه منتشر كـنـند، براي بيان اهداف خود به مناظره بنشينند، هياتهاي صلح و مذاكره و حسن نيت به كردستان فرستاد، با فرستادگان و نمايندگان احـزاب بـه گفت وگو نشست، بارها كساني را كه ناآگاهانه آلت دست عـوامـل بيگانه شده و عليه نظام اسلامي دست به آشوب مسلحانه زده بـودنـد بخشيد و فرمانده سپاه پاسداران در آن روزهاي آتش و خون كه هر روز ملت در تشييع جنازه شهيدي شركت مي كرد، اعلام كرد:
به جز سران جنايتكار حزب دموكرات كه دستشان به خون صدها مسلمان بـي گـنـاه آلـوده اسـت ديـگـر اعـضـاي اين حزب مشمول عفو حضرت امامند.[10]
آيـا ايـن امـام و ايـن ياران و اين مردم خشونت طلب هستند؟ كجا چـنين رهبري مي توان سراغ داد كه با محارب، با جنگ طلب، با خون ريـز، با قاتل عزيزترين عزيزها، چنين صبورانه و ترازمند برخورد كند؟
در سـال 1360 كه گروه بي شماري از امامان جمعه و بزرگان اسلام و انقلاب، به تيرهاي زهرآگين سازمان منافقين به خون خود غلطيدند و مـردم مسلمان به خروش آمده در انتظارمجازات جنايتكاران دست گير شـده بـودنـد، امام بر توسن سركش انتقام، كه چه بسا بسيار مورد پـسـنـد مردم باشد و او را بيش از پيش مطرح كند، سوار نمي شود، آرام، مـهـربانانه مي گويد: ما در پي انتقام جويي نيستيم و هدف از زندان اصلاح مجرمان است!
امام به مسوولان زندانها اعلام مي كند: زندانياني كه قابل اصلاح و بـازگشت از بيراهه اند، ببخشند و اسباب آزادي آنان را از زندان فراهم سازند:
(.
[1] . سوره (حديد)، آيه 25.
[2] . (صحيفه نور)، ج146/15.
[3] . (او به تنهايي يك ملت بود.)/293.
[4] . (صحيفه نور)، ج19/19.
[5] . سوره (مائده)، آيه 33.
[6] . (تحرير الوسيله)، ج493/2.
[7] . سوره (حجرات)، آيه 9.
[8] . (طلوع و غروب دولت موقت)، احمد سميعي/155، شباويز.
[9] . همان/222.
[10] . همان؛/213 (صحيفه نور) ج 261/8، (ج3/9). (ج 172/10)
@#@.. مـن امـروز مي خواهم تاكيد كنم در اين امر كه راجع به اين مـحـبـوسين (البته به استثناي آنهايي كه ما به حسب امر خدا نمي تـوانـيـم عـفو كنيم) باز تاكيد مي كنم كه زودتر اين قضيه تمام شـود و آقـاي مـوسـوي به هر جا به همه شهرستانها سفارش كنند كه زودتـر ايـن كار را انجام بدهند و رسيدگي زودتر شود، تا ان شاء الـلـه براي عيد جديد، يك عده چشمگيري از اينها كه مي شود آنها را عـفـو كـرد، حـالا گـنـاه دارنـد، يـك گناهي است كه قابل عفو اسـت.... انـحـرافي است كه قابل عفو است، تهيه كنند و براي عيد جـديـد كه مي آيد بفرستند تا ان شاء الله، اينها عفو بشوند.)[1]
امـام بـارها به گروهكهاي محارب اندرز داد كه در راه خود تجديد نـظـر كـنـند و ميان رفتار اسلام با عملكرد قدرتهايي كه از آنها دسـتـور مـي گيرند، به مقايسه بپردازند و كوركورانه جان خود را از دست ندهند.
امام در بياني روشنگرانه، كساني را كه شعار حمايت از خلق سر مي دادنـد، راه هـا را نـاامـن مـي سـاخـتند، خرمنها را به آتش مي كـشـيـدند، و فرزندان مردم را به قتل رسانيدند، منافق خواند كه مـيان رفتار و گفتارشان تفاوت است و از آزادي استفاده نابجا مي كـنـنـد. آنـان بـه جـاي ايـن كه از آزادي درست استفاده كرده و انـديـشه و قلم را در راه بهروزي و از ميان بردن مشكلات و ايجاد تـفـاهـم به كارگيرند، به مقدسات اسلام توهين مي كنند[2] و آب به اسياب بيگانگان مي ريزند.
گـروهكهاي قانون شكن، به اندرزهاي امام گوش نكردند و هر روز بر دامـنـه آشـوبـهـا، شـايعه پراكنيها، توهين مقدسات افزودند. در مـطـبوعات آشكارا تاريخ تحريف مي شد، احكام اسلام زير سوال برده مـي شـد و به تعبير شهيد بهشتي، متخصصان جنگ رواني دركار آشفته كردن بازار انقلاب بودند.
امـام، در سـخـنـرانـي 58/5/17 خـود، بر خروشيد و گفت: همه اين خـرابـكاريها و آتش افروزيهايي كه در گوشه و كنار كشور ديده مي شـود، بـر اثـر آن بـود كـه ما سهل انگاري كرده و به قانون عمل نـكـرديم و دست گروهكها و بدخواهان را براي هر كار بازگذاشتيم:
(اگـر مـا از اول... مـجـلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بـوديم و روساي و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چـوبـه هاي دار را در ميدانهاي بزرگ بر پا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين پيش نمي آمد.)[3]
گـاه، عـفـو و بخشش، شماري از فساد انگيزان، بويژه وابستگان به قـدرتـهـاي بـزرگ را جـري و گـسـتـاخ مي كند؛ زيرا آنان از روي نـاآگاهي دست به كار نمي شوند. آنان براي ويرانگري، آشوب، فتنه انـگـيزي، براندازي، خون ريزي و... مامور شده اند و عفو و بخشش و سـياست سهله سمحه، ميدان را براي آنان باز مي كند و زمينه را مهيا مي سازد.
امـام، هجوم عراق به ايران را مصداق بارز تجاوز آشكار باغيان و محاربان به نظام اسلامي خواند.
صـدام بـه هدف براندازي نظام و تجزيه ايران با لشكريان انبوه و سـاز و بـرگـي مدرن از غرب و جنوب به كشور ما وارد شد، شهرها و روسـتا ها را اشغال كرد، مليونها نفر را آواره ساخت و خسارتهاي جاني و مالي جبران ناپذيري به ما وارد آورد.[4]
امام، در گرماگرم جنگ گفت: ما هيچ گاه جنگ را شروع نكرده و نمي كـنـيم و اكنون از كشته شدن جوانان ايران و عراق ناراحتيم. اين يـك اصـل مـسلم و خدشه ناپذير است در اسلام كه جبهه حق، هيچ گاه آغـاز بـه جـنگ نمي كند، امام روي اين اصل، هميشه و همه گاه مي گفت:
(مـا هـيـچ روزي بـه عـراق حـمـله نكرديم و الان هم در حال دفاع هستيم.)[5]
امـام بـا استواري به ملت ايران يادآور مي شد كه اكنون كه نبرد بـر مـا تـحـمـيل شده، به دشمن باج نمي دهيم و براي بيرون كردن دشـمـن از بـذل مـال و جـان دريـغ نداشته و حرمت و عزت و كرامت انـساني و اسلامي خود را به چند روز زندگي بيش تر در دنياي دون، نمي فروشيم و چون امام حسين تا آخر ايستاده ايم.
امـام حـزب بعث را جنگ افروز مي دانست و مي گفت: بايد تا سر حد نـابـود كـردن ايـن غده سرطاني با اوجنگيد و ريشه هاي او را از سرزمين عراق بيرون كشيد.
وي، در پاسخ فرستادگان برخي از كشورهاي جهان گفت:
ايـن كـسـانـي كه ما را به سازش فرا مي خوانند به جاي اين كار، مـتـجـاوز را سركوب كنند. رژيم عراق مزورانه، بدون اين كه قدمي واپس نشيند و شهرهاي اشغالي را ترك كند، دم از صلح مي زند:
(ما حكم را قرآن قرار مي دهيم، قرآن كتاب آسماني مسلمانان است. مـا يـك آيـه اي از قـرآن را حكم قرار مي دهيم... آيه اين است:
اگـر دو طـايفه اي از مومنين با هم جنگ كردند شما صلحشان بدهيد و اگـر يـك طايفه اي از اينها به طايفه ديگر تجاوز كرد همه تان مـكـلفيد كه با او قتال كنيد، جنگ كنيد تا اين كه به اطاعت خدا بـرگردد. وقتي به اطاعت خدا برگشت صلح كنيد به عدالت و قسط.)[6]
عـراق در سال سوم جنگ، به حمله هاي خود شدت بخشيد. شهرها را به مـوشـك مـي بـست و هواپيماهاي عراق هر روز شهرها را بمباران مي كـردنـد و در هـمـان حـال، دم از صـلح و سازش مي زد و راديوهاي بـيـگـانه، گفته هاي او را در همه جا مي پراكندند امام امت، در سـخـنـرانـيـهاي روشنگرانه خود، مردم را روشن ساخت كه صلح طلبي صـدام، بـسان صلح طلبي اسرائيل است. اسرائيل به لبنان، يورش مي بـرد، آن گاه كه توانش كاهش مي يابد، سازمان ملل را وارد ماجرا مـي سـازد و آتـش بست بر قرار مي كند و با تجديد قوا دوباره از زمين و هوا، به لبنان يورش مي آورد.
امـام، هـوشيارانه از هدفهاي شوم صدام، پرده بر مي داشت و گفت:
صـدام تـا خوزستان را به او ندهيم خرسند نمي شود و ما مي بايست بـه نـبرد ادامه دهيم تا دشمن را از تجاوز دوباره نااميد كنيم. اگـر صـدام نـيـمـه جان بماند و نيروي رزمي اش در هم نشكند، با تجديد نيرو دوباره به سرزمين ما حمله ور مي شود.
وقـتـي صـدام خـيلي از صلح دم مي زد، امام گفت: صدام بسياري از شـهـرهـا و روسـتاهاي غرب و جنوب را به تل خاكي تبديل كرده، او بايد غرامت بدهد[7] و در دادگاه صالحه محاكمه شود و...
امـام، هـجـوم به عراق را نه تهاجم، بلكه دفاع از اسلام و ايران خـوانـد و با بياني بسيار روشن از كمكها و پاداشهاي بين المللي به عراق متجاوز پرده برداشت:
اكـنون كه استكبار جهاني به جاي تنبيه تجاوزگر، به او پاداش مي دهـد و مـوشـك و هـواپيما و كشتي و مهمات و تانگ و سلاح شيميايي بـراي كـوبيدن شهرهاي بي دفاع در اختيار او گذاشته است، ما خود بـا ضـربـه زدن بـه بـنـيه نظامي عراق، بعثيان را به مجازات مي رسـانيم و تا برآوردن خسارتهاي مالي و محاكمه تجاوزگر تا آن جا كه توان داشته و شرايط به ما اجازه مي دهد، مقاومت مي كنيم:
(شـهرهاي مرزي ما هر روز در زير توپهاي دور برد و موشكهاي دشمن اسـت... و بـر هـمه ما واجب است كه دفاع كنيم از كشور خودمان و دفـاع ايـن اسـت كـه مـا دشمن را تا آن جا برسانيم و برانيم كه نـتـوانـد بـا مـوشـكهاي خودش شهرهاي ما را بكوبد. رفتن در خاك عـراق، نـه هـجمه به عراق است، دفاع از اسلام و كشور اسلامي است. نـظـيـر ايـن كـه اگر يك كسي در خارج منزل شما بايستد، از داخل خـانـه خـودش سنگ پراني كند و موجب خسارت مالي و جاني شود، اگر شـمـا وارد بـشـويـد درمنزل او، شما هجمه نكرديد به او، شما مي خواهيد دفاع كنيد.)[8]
در دفـاع مقدس، همه شرايط انساني و اسلامي نگاهداشته مي شد و به فـرمـان امام، جز در هنگامهاي ضروري، از حمله به شهرها خودداري شد.
امـام، هـمـواره بـه رزمندگان، ارتشيان، سپاهيان و... سفارش مي كرد: با اسرا با ترازهاي شرعي و قانوني رفتار كنند.[9]
مـجازات مرتد: از ديگر مواردي كه اسلام، با شدت برخورد مي كند و از قـوه قـهريه استفاده مي برد. به كيفر رساندن مرتدان است. آن كـه از اسـلام رو بـگـردانـد،[10] يا يكي از ضروريات دين را انكار كـند، مرتد است. اسلام دين آزادي است. به هر سرزميني كه چيره مي شـود و آن را در زيـر نـگـين خود در مي آورد، همگان را آزاد مي گـذارد كـه هـر مـرام و آيـيـني كه مي خواهند، برگزينند كسي را وادار بـر پـذيـرش ديـن اسلام نمي كند ولي اگر كسي آگاهانه و با كـنـدوكـاو و تـحـقـيق و پژوهش كه مورد سفارش اسلام است و به آن تـاكـيد مي ورزد، وارد حوزه اسلام شد، نمي تواند آن را ترك كند. بـيـرون رفتن از جرگه مسلمانان و يا اهانت به مقدسات و دستورات آن، بـه مـنزله خنجر زدن از پشت به جبهه اسلام به شمار مي رود و از دين برگشته در مواردي، به سختي كيفر مي بيند.
قـرآن، از كـسـانـي نـامـبـرده كه به انگيزه ترس از كافران، يا دنـيـاطـلبي و رسيدن به دنياي بهتر و يا به قصد توطئه و خيانت، پـس از گرويدن به اسلام، به اردوگاه كافران پيوسته اند. عبدالله بـن ابـي سرح، نويسنده پيامبر، براي رسيدن به دنيا به اسلام پشت كـرد و آيه هاي قرآن را به سخره گرفت. پيامبر(ص) دستور داد: وي را بكشند، گرچه به پرده هاي كعبه بياويزد!؟[11]
قـرآن از يـهـوديان نام مي برد كه براي ضعيف كردن اسلام و ايجاد اخـتلاف و نگراني بين مسلمانان تباني كردند تظاهر به اسلام بكنند و بـه اردوگـاه درآيند و پس از چندي آن را ترك گويند؛[12] از اين روي اسـلام بـراي نـگـهـداري كيان دين و حراست از حوزه مسلماني، هشدار داده: افراد پس از پذيرش اسلام در ترك آن آزاد نيستند.
[1] . (صحيفه نور)، ج52/16.
[2] . همان، ج267/8.
[3] . همان/251.
[4] . مـجـلـه (حـوزه)، شماره 97/13، جنگ در آيينه مباني؛ (انقلاب اسـلامـي، جـنـگ تحميلي و نظام بين الملل)، دفتر بررسيهاي سياسي سازمان تبليغات اسلامي، بهار 1376.
[5] . (صحيفه نور)، ج21/19.
[6] . همان، 77/16.
[7] . همان، ج14/17.
[8] . همان/230.
[9] . همان، ج120/15.
[10] . (تحرير الوسيله)، ج366/2، موانع ارث.
[11] . (تـفـسير نورالثقلين)، ج؛90/3 (سير اعلام النبلا) ذهبي، ج4 / 226، دارالفكر.
[12] . سـوره (آل عمران)، آيه ؛72 (مجمع البيان في تفسير القرآن)، طبرسي، ج2/115، دار مكتبه الحياه.
@#@
امـام خـميني، به پيروي از اسلام راستين، انگيزه هاي كسان را در بـازگـشـت از اسلام و يا انكار پاره اي از مسائل از نظر دور نمي دارد. اگـر كـساني از روي ناآگاهي به اسلام و قانونها و آيينهاي آن، بـه انـكـار مـسـائـلي از آن بپردازند، يا شرايط اجتماعي و فـرهـنـگـي ويـژه اي آنان را به دين بد بين بسازد و به دشمني و سـتـيـز بـرنـخيزند، نمي توان قانون كيفر مرتد را درباره اينان جـاري سـاخـت. از اين روي، امام، افزون بركافران كه مسلمان شده انـد (مـرتـد ملي) براي مسلمان زادگاني كه از روي ناآگاهي و بي بـصـيـرتي به گروهها و مكتبهاي الحادي پيوسته اند، راه توبه را بـاز مـي دانـد. بـي گـمـان، بيش تر افرادي كه در ايران پيش از انـقلاب و چه پس از آن، كمونيست شده بودند، مسلمان زاده بودند و بـرابر اصول فقهي، مرتد و سزاوار كيفر؛ اما امام راحل، با آنان از جـايـگـاه هـدايت گرانه و ارشاد روبه رو شد و بارها آنان را اندرز داد و به برگشت به اسلام فرا خواند:
(... وصيت من، به چپ گرايان مثل كمونيستها و چريكهاي فدايي خلق و ديـگـر گـروهـهاي متمايل به چپ، آن است كه: شماها بدون بررسي صـحـيـح از مكتبها و مكتب اسلام، نزد كساني كه از مكتبها و خصوص اسـلام اطـلاع صحيح دارند، با چه انگيزه اي خودتان را راضي كرديد بـه مكتبي كه امروز در دنيا شكست خورده رو آورديد... من به ... احـزاب و گـروهـكـهـا... وصيت مي كنم كه: به ملت بپيوندند... و مـطـمئن باشند كه اسلام، براي آنان هم از قطب جنايتكار غرب و هم از قـطـب ديـكتاتور شرق بهتر است و آرزوهاي انساني خلق را بهتر انجام مي دهد.)[1]
ولي برخورد امام، با جبهه ملي شديد بود؛ زيرا اين جبهه، از روي آگـاهي و براي سست كردن بنيادهاي اسلام و دور كردن مردم از جبهه حـق و روي گـردانـدن آنـان از اسـلام در برابر احكام جزايي اسلام مـوضـع گـرفـتـه بود. قصاص از احكام مسلم اسلام به شمار مي رود.
وهـيـچ كـس از مـسـلمانان در آن شبهه و ترديد، ولي پس از تنظيم لايـحـه قـصـاص در سال 1360 جبهه ملي با علم به موضوع به مخالفت بـرخـاسـت و بـه حـكـم خدا اهانت كرد. اين گروه با اثرپذيري از قـانونهاي كشورهاي غربي و اعلاميه حقوق بشر، كه مجازات اعدام در آن وجـود نـدارد، حـكم قرآني قصاص را خشونت و وحشي گري خواند و در اعـلاميه اي آن را محكوم كرد و مردم را به راهپيمايي عليه آن فرا خواند![2]
امـام در بـرابـر ايـن گـستاخي و حركت ستيزه جويانه عليه قانون حـياتي قصاص، كه اسلام در سرزمين خود آشكارا مورد بي حرمتي قرار مي گرفت، برآشفت و گفت:
(جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است. بله جبهه ملي هم ممكن اسـت بـگـويـنـد كـه ما اين اعلاميه را نداده ايم. اگر آمدند در راديـو، امروز بعد ازظهر آمدند، در راديو اعلام كردند به اين كه ايـن اطلاعيه اي كه حكم ضروري مسلمين... را غيرانساني خوانده... از مـا نـبـوده... از آنها هم مي پذيريم، اسلام هم در رحمتش باز است به همه مردم.)[3]
امام به ساير گروهها، بويژه نهضت آزادي هشدار داد: اگر به اسلام عـلاقـه داريـد حسابتان را از جبهه ملي جدا كرده و تهاجم به حكم قصاص كه نص قرآن و ضروري همه مسلمين است، محكوم كنيد.[4]
نـاسزا به به پيامبران: ناسزا به هر يك از پيامبران خدا، بويژه پـيـامـبـر اسلام درنزد همه فقيهان، از موجبات ارتداد شمرده شده اسـت. ايمان به رسولان الهي و احترام به آنان از اصول اسلام است.
اگـر كـسـي به هر يك از فرستادگان خدا ناسزا گويد، سزاوار كيفر اسـت و در اين حكم فرقي بين هيچ يك از مرتدان وجود ندارد؛ زيرا نـاسـزاي بـه انـبيا به انكار دين بر مي گردد و اهانت به قرآن. امـام در راسـتـاي اجراي اين حكم، سلمان رشدي را كه با پشتوانه هـمـه جـهان غرب و اروپا، پيامبر اسلام را هدف شديدترين اهانتها قـرار داد، مـرتد اعلان كرد و از مسلمانان جهان خواست فرمان خدا را درباره وي اجرا كنند.
(سـلـمـان رشدي اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجـب اسـت، باجان و مال هم خود را به كار گيرد و او را به درك واصل گرداند.)[5]
امـام اهـانـت بـه امـامان و فاطمه زهرا(ع) را همانند اهانت به پـيـامـبـر، سبب ارتداد مي داند. ايشان درباره كسي كه به فاطمه زهـرا(س) سخني ناشايست بر زبان رانده بود از صداي جمهوري اسلامي پخش شد، اعلام كرد:
اگـر ثـابـت شـود كه گوينده قصد اهانت به مادر امامان را در سر داشته، مي بايست به سختي كيفر ببيند.[6]
امـام هـمـواره بـه دولتمردان شجاعت مي بخشيد كه در برابراجراي دسـتـورهـا و آيـيـنهاي خداوند، سهل انگار نباشند و از ستايش و نـكـوهـش بـيـگـانـگان و تهديدهاي اقتصادي ، سياسي و نظامي غرب نـهـراسند و از اين كه اروپا و آمريكا ما را در دنيا (به خشونت و تحجر) معرفي كنند، ترس به دل راه ندهند.[7]
امـام، آزاديـخـواهي غربيان را چيز واهي مي دانست و آنها را يك مـشت انسانهاي وحشي و جاني بر مي شمرد كه براي فريب ديگران، دم از آزاديـخـواهـي مـي زنـنـد.مـي گـفت: غرب و آمريكا، مظهر همه جـنايتها و وحش گريها در جهانند و ثروت همه دنيا را به يغما مي بـرنـد، نـمـونـه عـيني آن اين است كه اسرائيل فرزند غرب است و بـاحـمـايـت سـيـاسـي و نظامي آمريكا و اروپا، افزون بر اشتغال فـلـسـطـين، هر روز جنوب لبنان را به آتش مي كشد و همه دولتهاي اسـلامـي را در خـطر قرار داده است و با همه اينها، به ما كه به ستمديدگان كمك مي كنيم، انگ تحجر و خشونت طلبي مي زند:
(خـداي تـبـارك و تعالي در موضع عفو و رحمت رحيم است و در موضع انـتـقـام انـتـقـامجو، امام مسلمين هم اين طور بود.... ما نمي تـرسـيـم از ايـن كـه... در روزنامه هاي خارج از ايران براي ما چـيـزي بـنويسند. ما نمي خواهيم وجاهت... در خارج از كشور پيدا كنيم. ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد.)[8]

[1] . (صحيفه نور)، ج197/21.
[2] . همان، ج17/15.
[3] . همان/18.
[4] . همان/17 و 18.
[5] . همان، ج87/21.
[6] . همان/76.
[7] . همان ، ج109/8.
[8] . همان، ج251/8.
سيد عباس رضوي- مجله حوزه، ش 94 و 95
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :