امروز:
سه شنبه 2 خرداد 1396
بازدید :
1555
امام خميني(ره) نه مثل ديگران
اشاره :
خصوصيت تاريخي امام خميني كه او و انقلاب او را از كليه جنبشهاي سياسي معاصر،متمايز مي كند چيست؟ مخاطبه او با فطرت انسان، در هم شكستن پارادايم جاري در جهان وحركتي اعجازآميز در جهت عكس شيب فرهنگ جهاني، اتكاء به خدا و اعتماد به مردم و گره زدن زمين به آسمان، گرانيگاه و مرکز ثقلي خارج از عالم معيارهاي غربي بود كه امام، اهرم خود را بر آن نهاد و مسير تاريخ را تغيير داد. نوشتار ذيل، اين پديده را تحليل و آن را حتي در اعترافات منتقدان به امام «رض»، تعقيب مي كند.
امام خميني، در عالم سياست و حكومت،بي گمان يك رهبر انقلابي و مرد سياسي درجه اول محسوب مي شود كه انقلابي نيرومند در كشوري بزرگ را به پيروزي رساند. وي توانست يك نظام حكومتي تاسيس كند كه در طول دو دهه پرحادثه و پرمخاطره پايداري و دوام داشته است. براين اساس اگر امام خميني را با ديگر رهبران و مردان سياسي و انقلابي جهان مقايسه كنيم، كاري نابجانكرده ايم.
در هر مقايسه اي وجوه اشتراك و وجوه امتياز،هر دو در كار است كه اولي موجب شباهت و دومي منشا تفاوت مي شود. اما حقيقت اين است كه درمقايسه امام با ساير رهبران سياسي و انقلابي جهان تفاوتها بسي بيشتر و مهمتر از شباهتهاست.اگر از دوران جواني و تحصيل امام آغاز كنيم تصديق مي كنيم كه فضاي نشو و نماي روحي وفكري او با فضاي رشد و تربيت ساير رهبران سياسي شباهتي نداشته است. او با آنكه دهها سال از عمر خود را به تحصيل علم و تحقيق و تاليف گذرانده اما نه تنها در «دانشگاه» به معناي خاص اين كلمه، درس نخوانده، حتي به دبستان ودبيرستان نيز نرفته و در نظام تعليم و تربيت مخصوصي رشد يافته است كه از سوي دولت وحكومت به رسميت شناخته نمي شده است. رشته تحصيلي او نيز علوم سياسي و علوم اجتماعي وتاريخ و حقوق و روزنامه نگاري نبوده است. وي باآنكه از آغاز جواني اهل تفكر و عمل سياسي بوده فعاليت و مبارزه سياسي را در مقياس اجتماعي،يعني به صورت يك «نهضت» بر خلاف سايررهبران سياسي و انقلابي جهان، نه در سالهاي جواني، بلكه در حدود شصت سالگي يعني درسالخوردگي آغاز كرده است.
فعاليت و مبارزه سياسي امام، مسبوق به سابقه عضويت و فعاليت وي در هيچ حزب سياسي نبود. خود نيز مبارزه سياسي را در قالب يك حزب سياسي سازماندهي نكرد و در انقلاب خود به شيوه معمول انقلابيون دنيا نظير تشكيل سازمان زيرزميني و انتخاب مشي چريكي و مبارزه مسلحانه و ترور دشمنان متوسل نشد. وي هيچ قشر و طبقه خاصي از قبيل طبقه كارگر يا دهقان يا بورژوا و يا زنان و جوانان را نيز مخاطب ويژه خود قرار نداد و انقلاب را بر پايه نيروي گروه معيني بنا نكرد و حتي در طول مدت نهضت وانقلاب خود، واژگان و ادبيات مرسوم در متون ومحاورات سياسي متعارف را به كار نگرفت.
او هم دربرپائي نهضت و بسيج مردم براي انقلاب، روشي يگانه و منحصر به فرد داشت و هم در ايجاد حكومت، صاحب نظريه اي بديع و بي سابقه بود. در بسيج توده هاي مردم براي پيروزي در انقلاب، روي سخن او به فطرت انسانها بود و همگان را از آن جهت كه انسان داراي فطرتي خداجو و حقيقت طلب و عدالت خواه واخلاقي هستند به مبارزه با شيطان صفتان ودروغگويان و ستمگران و فاسدان دعوت مي كرد.مردم نيز سخن او را فهميده و به دعوت او پاسخ مي دادند. او به جاي آنكه در مبارزه با دشمن به قشر خاصي تكيه كند، اقيانوس انسانها را به تلاطم در مي آورد.
در مرحله تاسيس حكومت نيز فلسفه سياسي وي شباهتي به فلسفه هاي مرسوم و متداول نداشت. او در پي ايجاد حكومت ديني و بازگرداندن دين به صحنه سياست و حكومت بود و حال آنكه چندين قرن بود كه عملا و نظرا در جهان تبليغ مي شد دوران حكومت ديني به پايان رسيده وحكومت ديني يك انديشه قرون وسطائي است. اما او كه مثل ديگران نبود، خواهان «جمهوري اسلامي» بود، نه يك كلمه كم، و نه يك كلمه زياد.
امام در جهان بيني و انديشه و در روش و عمل استقلال داشت و در قالبهاي موجود نمي گنجيد. مهندس بازرگان در مصاحبه اي با حامد الگار كه درآذر ماه سال 58 صورت گرفته در مقام انتقاد از امام مي گويد:
«خميني يك آدمي است كه اصلا زير بارسيستم مديريت، به آن معنا كه ما مي فهميم نمي رود، حال ما متهم (هستيم) به اينكه غربزده هستيم، سيستم حزبي، متديك،كارتزين، لوژيك... مثلا دكتر يزدي يك ناراحتي داشت و مي گفت ما هر چي گردنش مي گذاريم كه آقا بالاخره شما در مقام يك رهبر كل، نمي دانم يك رئيس جمهور، ازرئيس جمهور بالاتر هستيد، دفتري داشته باش، سخنگوئي داشته باش كه اقلا مردم تكليفشان را بدانند... ايشان قبول نمي كرد...حالا هم باز همينطور است.»[1]
اين روش متفاوت را نبايد به معني استبداد راي دانست، مخالفت او با آراء غربيان وروشهاي غربي متعارف در سياست و انقلاب نيزنبايد به معني سركشي و ستيزه جوئي بي دليل يا نوعي آنارشيسم تلقي شود. خوب است در اين باب هم نظر بازرگان را در همان مصاحبه انتقادي بشنويم:
«البته آقاي خميني كم صحبت و خيلي خشك است. شايد با ملاها بحث كند، اما اهل اينكه بنشينيم استدلال و تجزيه و تحليل سياسي بكنيم نيست. حرفي مي زند، نظرش را مي گويد، قاطع هم هست. زود تصميم مي گيرد. ضمنا اين حسن را دارد كه لجاجت هم ندارد، اگر تصميمي كه گرفته، بعداً متقاعدش كنند كه درست نبوده ابا ندارد،مي پذيرد و مي گويد كه من اشتباه كرده ام.ايمان و تقوا و توكلش هم خيلي زياد هست.يعني آنچه را واقعا فكر مي كند كه حكم اسلام،حكم خدا و قانون اسلام است در آن هيچ ملاحظه اي ندارد كه ممكن است اشخاص بدشان بيايد يا حتي به لحاظ تبليغ اسلام هم بد باشد و مثلا طرف نظر مخالفي اتخاذ كند، ياحتي به ضرر مصالح باشد، نه، عقيده اش اين است كه حق اين است و حق هم پيروزاست. حال ديگران هر چه مي خواهندبگويند...»[2].
استقلال امام و امتياز و تفاوتي كه در انديشه وعمل نسبت به ديگر رهبران انقلابي و رجال سياسي داشت، در واقع، برخاسته از شناخت اونسبت به اسلام و ايمان وي به حقانيت و كارآئي اين مكتب بود. او در اسلام ذوب شده بود و درنتيجه همان استقلال و تشخص و تفردي كه دراسلام به عنوان يك دين و مكتب، وجود دارد دروجود او نيز متجلي شده بود. آنچه براي او اصل بودمخالفت با ديگران نبود، بلكه وفاداري به اسلام وموافقت و متابعت از اصول و ارزشها و آرمانهاي اسلام براي او اصل بود و اگر در اين وفاداري ومتابعت، بعضي آراء او با آراء ديگران موافق مي افتاد باكي نداشت، چنانكه اگر مخالف هم مي افتاد هيچ گونه وحشتي از اين حيث به دل راه نمي داد.
باور عميق و آگاهانه و خردمندانه او به اسلام،سبب شده بود تا برخلاف بسياري مصلحان ورهبران سياسي كشورهاي تحت ستم، مقلدانديشه ها و روشهاي سياسي غربيان نباشد. او به خويشتن اعتماد داشت زيرا به خداي خويش اعتماد داشت. «اعتماد به نفس» او ناشي از اعتماد اوبه پروردگارش، و خودباوري او ثمره خداباوري وي بود. او خود مي گويد:
«اي مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد ودر سايه تعليمات اسلام مجتمع شويد و دست خيانت ابرقدرتها را از ممالك خود و خزائن سرشار آن كوتاه كنيد و مجد اسلام را اعاده كنيد و دست از اختلافات و هواهاي نفساني برداريد كه شما داراي همه چيز هستيد. برفرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگي مبارزه نمائيد و روي پاي خودتان بايستيد و برروشنفكران غربزده و شرقزده بتازيد و هويت خويش را دريابيد كه روشنفكران اجير شده بلائي بر سر ملت و مملكتشان آورده اند كه تامتحد نشويد و دقيقا به اسلام راستين تكيه نمائيد، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زماني است كه ملت هاچراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را ازخودباختگي و زبوني در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست وآنان هادي هدايت كنندگان تاكنونند ... اي اقيانوس بزرگ مسلمانان! خروش برآوريد ودشمنان انسانيت را در هم شكنيد كه اگر به خداي بزرگ رو آوريد و تعليمات آسماني را وجهه خود قرار دهيد، خداي تعالي و جنود عظيم او با شماست.»[3]
در جاي ديگر مي گويد:
«هيچ ملتي نمي تواند استقلال پيدا بكند الااينكه خودش، خودش را بفهمد و تا زماني كه ملتها خودشان را گم كرده اند و ديگران را به جاي خودشان نشانده اند، نمي توانند استقلال پيدا كنند. كمال تاسف است كه كشور ما حقوق اسلامي و قضاي اسلامي و فرهنگ اسلامي داردو اين فرهنگ و حقوق را ناديده گرفته و به دنبال غرب است. چنان غرب در نظر يك قشري از اين ملت جلوه كرده است كه گمان مي كنيم غير ازغرب، ديگر هيچ چيز نيست. اين وابستگي فكري، عقلي و مغزي غربي، منشا اكثربدبختي هاي ملتها و ملت ما نيز هست و تا اين غربزدگي از ملت ها و مغزهاي ملت زدوده شود وقت طولاني لازم است... شرق، فرهنگ اصيل خود را گم كرده است و شما كه مي خواهيدمستقل و آزاد باشيد بايد مقاومت كنيد... جوانان ما، دانشمندان ما اساتيد دانشگاههاي ما ازغرب نترسند، اراده كنند در مقابل غرب قيام كنند و نترسند.»[4]
باور به خود و به توانائيهاي خود و توانائيهاي ملت خود سبب شده بود كه امام، از تهديددشمنان دائر بر منزوي كردن ايران نترسد وخطاب به ملت بگويد:
«تا منزوي نشويد نمي توانيد مستقل بشويد.
[1] . مصاحبه دكتر حامد الگار با مهندس بازرگان انجام شده در تاريخ 20 آذر 1358 چاپ شده در مجله نصر سال 1359، ص 7.
[2] . همان / ص 13.
[3] . صحيفه نور، جلد 13، ص 83، قسمتي از پيام امام به زائران بيت الحرام.
[4] . همان، جلد 11، ص 186، در ديدار با گروهي از مردم درتاريخ 13/10/58.
@#@ ازانزوا ما چه ترسي داريم، ما آن روزي كه منزوي نبوديم همه گرفتاريها را داشتيم،حالائي كه منزوي هستيم، مستقل هم هستيم.»[1]
همين روحيه و استقلال باعث شده بود كه امام گاهي در عالم سياست پيروزي را نه تنها درمتابعت نظر غربيان نداند، بلكه درست برخلاف نظر آنان عمل كند و به پيروزي رسد.
در نخستين سالگرد هجرت از نجف به پاريس،امام در بيان خاطرات خود از بازگشت به ميهن در دوازدهم بهمن، اين نكته را بدين صورت بيان مي كند:
«... اخيرا كه بنا گذاشتيم كه بيائيم به ايران،فعاليتهاي شديد شروع شد براي اينكه نيائيم به ايران، البته قبلش هم از طرف دولت آمريكا و آنها خيلي پيغام ها مي دادند... كه شما حالانرويد به ايران، حالا زود است رفتن به ايران،نورس است الان،... حتي از ايران... به وسيله دولت فرانسه براي ما آوردند كه خواندند كه شما حالا نياييد ايران و اسباب چه هست وچه مي شود، اگر شما برويد به ايران، حمام خون راه مي افتد و از اين حرفها زياد زدند واين اسباب اين شد كه من در ذهنم آمد كه رفتن ما به ايران براي اينها يك ضرري دارد.اگر چنانچه نفع داشت برايشان و مي توانستندكه ما وقتي رفتيم ايران، فورا ما را توقيف كنند، اين حرفها را نمي زدند، مي گفتند بيائيدايران. ما عازم شديم و آمديم و خداي تبارك وتعالي در همه مسائل از اول نهضت تا حالا با ما و شما و با ملت ايران همراهي فرمود...»[2].
امام همواره مصدر افعالي استثنائي و اقدامات بديع و شگفت آور بود. به عنوان نمونه، كافي است به دو اقدام حيرت انگيز ايشان «نامه به گورباچف» و«فتواي اعدام سلمان رشدي» اشاره كنيم وحيرت آورتر از اين گونه اقدامات امام، آن بود كه باوجود همه خصوصيات استثنائي و صفات منحصربه فرد خويش، وسيعترين ارتباط و عميق ترين تفاهم را با توده هاي مردم بويژه جوانان داشت. دراين خصوص نيز سخن بازرگان شنيدني است:
«... عجيب است كه يك آدم هشتاد ساله تفاهمش با جوانها خيلي بيشتر از مثلا بنده كه توي جوانها و دانشگاه بزرگ شده ام و درانقلاب و نهضت بزرگ شده ام و به اينها از لحاظ سني نزديكترم. ايشان تفاهمش ده برابر است.يك خاصيت و قدرت مقابله روحي و فكري بين ايشان و جوانان انقلابي وجود دارد... من بين خودم و كساني كه در انقلاب هستند،يعني جوانها طلاب، دانشگاهيها و سپاهيها...واقعا يك فاصله و يك بيگانگي حس مي كنم ... ولي آقا هيچ»[3].
چنانكه پيش از اين اشاره كرديم تفاوت امام با ديگران در حقيقت، ناشي از تفاوت جهان بيني او با ديگران است، او با عالم و آدم از نظرگاه ديگري غيراز نظرگاه غربي نگاه مي كرد و منظره متفاوتي پيش چشم خود داشت كه همان را نيز پيش چشم ما ترسيم مي كرد. در جهان بيني او تعريف انسان باتعريف رايج در غرب، متفاوت بود و طبيعي است كه سعادت انسان و اخلاق و ارزشهاي او نيزمتفاوت مي شد. رمز پيروزي و موفقيت امام درهمين بود كه براي نجات از سلطه غربي در همان راهي كه غربيان به پيش مي تازند قدم ننهاد وجهت متفاوت و مسير جديدي انتخاب كرد. ازارشميدس نقل كرده اند كه بعد از آنكه خواص وقوانين اهرمها را كشف كرد گفته بود اگر يك نقطه در خارج از اين عالم به من بدهيد من كل عالم را بايك اهرم تكان مي دهم و جابجا مي كنم. امام هم براي ايجاد تحول و انقلاب در ايران، به نقطه اي خارج از عالم معيارها و پندارهاي غربي اتكا كرد.انقلاب سياسي او همانند انقلابهاي علمي يك پارادايم يا سرمشق جديد براي زندگي فردي واجتماعي ايجاد كرد. او خدا را از آسمان به زمين نياورد و زميني و زمين گير نكرد. زمين را هم به آسمان نبرد، بلكه سعي كرد ميان زمين و آيمان،يعني ميان زندگي فردي و حيات جمعي و شئون اجتماعي و سياسي آدمي در كره خاك، با عالم ملكوت و غيب و در يك كلمه با خدا، رابطه ايجادكند و اين همان پارادايم جديد او بود.
امام خوب مي دانست كه نبايد و نمي توان تكرار كننده غرب بود. او مي دانست كه اگر بخواهددر همان بازي و مسابقه معمول و مرسوم نزد غربيان وارد شود، مسابقه را باخته است. اين بود كه خود مسابقه اي ديگر با قواعد و قوانين جديد ابداع كرد. مي توان گفت كه پيام او امروز به ما اين است كه انقلاب او را با متر و معيار غربي اندازه نگيريم وارزش و اهميت انقلاب اسلامي را به ميزان شباهت آن با راه و رسم غربي ندانيم. او آمده بود تا با زبان ديگري، كه همان زبان از ياد رفته همه انسانها بودبا ما سخن بگويد. او مثل ديگران نبود، انقلاب اونيز مثل انقلابهاي ديگر نيست. البته اين متفاوت بودن و مستقل بودن نيز به معني سركشي وستيزه جويي بي دليل نيست. به هوش باشيم مبادا زبان او را فراموش كنيم و قواعد و دستور زبان او را از ياد ببريم. او مي خواست ما را با خدا آشتي دهد وآشنا كند تا ما با خود حقيقي خود آشنا شويم.كوتاه سخن اينكه او آمده بود تا همان پيام ديرينه قرآن را در گوش ما بخواند كه:
«ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم»[4].
«چونان كساني مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم، خود آنان را از يادشان برد».

[1] . همان، جلد 13، ص 147، در جمع دانشجويان پيروخط امام در تاريخ 12/8/59.
[2] . همان، جلد 9، ص 239، در جمع اعضاي هيات دولت جمهوري اسلامي به مناسبت سالروز هجرت ايشان ازنجف به پرايس در تاريخ 10/7/58.
[3] . مصاحبه حامد الگار با بازرگان، صص 12 و 13.
[4] . قرآن مجيد، سوره حشر، آيه 19.
دكتر غلامعلي حدادعادل - فلصنامه كتاب نقد، ش 13
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :