امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
1213
امام تجسّم ارزشها
امام، چشمه حيات و گنجينه اسرار بود. انسان كامل بود. او، به خصلتهاي والا، سجايا و مكارم اخلاق آراسته بود. جان او جام جهان نماي معنويت را مي نماياند. بر گفتار و رفتارش، نور حقيقت پرتوافكنده بود. با اصول ارزشها مي زيست و چيزي جز آن برايش مفهوم نداشت. در روزگاري كه قدرتهاي استكباري و جريانهاي ضد مذهبي، تلاش مي كردند ارزشهاي اخلاقي و معنوي را از جوامع انساني دور سازند و طبق اصول مادي و برنامه هاي ضدارزشي خود، انسانها را بار آورند، او نظامي بر اساس ارزشهاي معنوي وانساني، كه از معارف اسلام نشات مي گرفت، پديد آورد و تا آخرين لحظه هاي زندگي، ذره اي از آن عدول نكرد. بيش از همه، ملتزم به ارزشها بود. هيچ چيز و هيچ كس نتوانست براصول ارزشي امام غلبه يابد.
تمام هويت و شخصيت آن فرزانه، از همين ارزشها شكل گرفته بود. نخستين و كاملترين مصداق سخنانش، خود او بود.
آن عزيز، «شجره طيبه» اي بود كه «اصلها ثابت و فرعها في السماء».
او، آيينه تمام نماي مكتب و معارف ديني بود. وجودش، سرچشمه مكارم انساني را به ديگران نشان مي داد. به فرموده رهبرانقلاب:
«آن بزرگوار قوت ايمان را با عمل صالح واراده پولادين را با همت بلند و شجاعت اخلاقي را با حزم و حكمت و صراحت لهجه را با صدق و متانت و صفاي معنوي و روحاني را با هوشمندي و كياست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت وابهت و صلابتت رهبري را با رقت و عطوفت و خلاصه بسي خصايص نفيس و كمياب را كه مجموعه آن انسان بزرگي جمع شود همه و همه را با هم داشت. »[1]
اكنون، دراين نوشتار به گوشه هايي از صفات عالي آن شخصيت متعالي اشاره مي كنيم:
عزت و عظمت
گوهر اصلي و جوهره ذاتي انسان، ارجمند و گرامي است. سرشت انسان، با عزت و شرافت نهاده گشته است. آدمي گنجينه استعدادها و تواناييهاست، ازاين روي، بايد تجليگاه ارزشها و منزلتها شود واز بردگيهاي روحي، فكري و ... . اجتناب كند. زيربناي اساسي فضايل، همين احساس عزت و كرامت درانسان است، چنانكه ريشه بسياري از رذايل نيز در زبوني و فرومايگي اوست.
آنچه محورارزشهاي اخلاقي وانساني است و به عبارت ديگر، آن نقطه اي كه با دست گذاشتن روي آن، ارزشهاي ديگر زنده مي شود، احساس شرافتمندي و بزرگواري است. به همين جهت، پيام مستقيم و ضمني بسياري از معارف ديني، ايجاد و يا تقويت (حسن شرافت) و (عزت نفس)، درانسان مي باشد. رسالت پيامبران الهي نيز، در پي اثبات اين مهم واحياي همين احساس بوده است.
شعار: (انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق) [2] منادي آن است كه پيامبر (ص) مي كوشد تا مكرمتهاي خداداي را زنده سازد و راه و رسم زندگي بزرگوارانه و توام با عزت را پيش او نهد. آري شخصيت و ارزشمندي انسانها بويژه مسلمانان و مومنان راستين، گرانبهاترين وديعه اي است كه خداوند به آنان سپرده است و نگاهباني از آن را بر آنان لازم شمرده است:
ان الله فوض الي المومن امره كله ولم يفوض اليه ان يكون ذليلا اما تسمع الله عزوجل يقول: (ولله العزه و لرسوله و للمومنين) فالمومن يكون عزيزا ولا يكون ذليلا، فان المومن اعز من الجبل.
خداوند انسان مومن را در همه كارهايش آزاد گذاشته واختيار داده است، ولي به اواجازه نداده كه ذلت پذيرد و بي مقدار باشد. آيا شنيده اي كه خداوند مي فرمايد: عزت از آن خدا، پيامبر و مومنان است. پس مومن عزيز است، نه ذليل و از كوه استوارتر و نفوذ ناپذيرتراست.
حرمت و كرامت از اصول ارزشي بشري است. هيچ چيز، در دنيا با اين اصل برابري نمي كند از اين روي، انسان نبايد به كاري دست يازد كه اين اصل را خدشه دار و بي اعتبار سازد.
امام حسين (ع)، كه انگيزه دفاع از حرمت و كرامت انساني او را پذيراي دشواريهاي فوق العاده ساخته بود، مي فرمايد:
به خدا قسم، آنچه در شرق و غرب عالم، خورشيد بر آن مي تابد، از دريا تا خشكي از زمينهاي هموار تا كوهها، اعتبار آنها نزداولياي خدا و اهل معرفت، مانند رفت و برگشت سايه اي بيش نيست. آيا آزاده اي نيست كه اين لقمه جويده و پسمانده ديگران را پيش اهلش ندارد؟ چيزي جز بهشت بهاي نفس شما نيست، به غير آن نفروشيد زيرا آن كه به دنيا خرسند و بسنده كند، به چيز پستي بسنده كرده است. [3]
در فرهنگ و معارف ديني، از هر گونه عمل و شيوه اي كه ذلت آور باشد و تحقير ناپذيري را به دنبال داشته باشد، به شدت نهي شده است.
امام صادق (ع)، شيعيان راستين را كساني مي داند كه دست نياز و ذلت پيش ديگران نمي برند واز آبروي خود پلي براي رسيدن به متاع دنيايي نمي سازند:
شيعتنا من لايسال الناس و لو مات جوعا. [4]
پيرو ما كسي است كه دست نياز پيش كسي نبرد، گرچه از گرسنگي بميرد.
در طول تاريخ اديان، به مرداين برمي خوريم كه دراوج عزت و كرامت مي زيسته اند و همواره فضيلت بخش و كرامت آفرين انسانهاي ديگر شده اند و آنان را از بردگي واسارت به آزادگي و عظمت فراخوانده اند. درقرن حاضر، آن كه پرچمدار عزت و عظمت مسلمانان بود و لحظه لحظه زندگيش در آرزوي آن سپري مي گشت، امام خميني بود.
آنچه تاروپود زندگي آن عزيز را تشكيل مي داد و بر آن پافشاري واصرار داشت، عزت مسلمانان بود. كسي كه اندك آشنايي با شخصيت امام داشته باشد، اين حقيقت را مي يابد. از همان آغاز، آنچه باعث نا ارامي و خروش او شد، قرارداد ننگين (كاپيتولاسيون) بود لذا امام (ره) درباره آن فرمود:
آيا ملت ايران مي داند ... مجلس، به پيشنهاد دولت، سند بردگي ملت ايران را امضاء كرد، اقرار به مستعمره بودن ايران نمود، سند وحشي بودن ملت مسلمان را به آمريكا داد، قلم سياه كشيد بر جميع مفاخر اسلامي و ملي ما، قلم سرخ كشيد بر تمام لاف و گزافهاي چندين ساله سران قوم، ايران را از عقب افتاده ترين ممالك دنيا پست كرد. [5]
مبارزه امام، با غربزدگي، شرق زدگي، استكبار و ... براي پيامدهاي ذلت باري است كه در آنها بوده و هست. بيگانگان نيز، اقرار دارند كه امام، پرچمدار عزت و آقايي مسلمانان بود و راديو مسکو چنين اظهار مي دارد:
فعاليت آيت الله (امام) خميني، موجب تحولات و دگرگونيهاي بي نظير در حيات اقتصادي در حيات اقتصادي، سياسي و معنوي جامعه ايران شد. [6] سه نكته، پايه واساس تعاليم امام خميني در طول مبارزات او بود:اسلام، استقلال و مقاومت در برابر سيطره و آقايي خارجيان.
آري امام، براي آقايي و عزت مسلمانان تا پاي جان و نثار خون شريفش ايستاده بود و براي همين است که در وصيت نامه شريفشان آورده اند:
ملاقات خدا، با خون سرخ شرافتمندانه بهتر از زندگي اشرافي زير پرچم شرق و غرب است. [7]
عرق عزت خواهي امام، تا بدان اوج داشت كه تاب تحمل ذلت را براي شاه، كه دشمني او با اسلام اظهر من الشمس بود، نداشت ازاين روي، براي او، تلخ و ناگوار بود كه شاه مملكت اسلامي، گرچه غاصب، در برابر بيگانگان كوچكي كند لذا وقتي عكس شاه معدوم را در برابر فلان رئيس جمهور آمريكا مي بيند كه آن طور ذليلانه در مقابل اوايستاده، بسيار ناراحت شده و اين منظره كه شاه مملكت اسلامي در برابر كافر خدانشناسي اين طوراظهار كوچكي كند براي او بسيار تلخ مي آيد. [8]
(و اين، عمق زاويه ديد امام را مي رساند. او عزت و زيست عزتمدارانه را با تمام وجود پاس مي داشت. از همه مسلمانان، با هر عقيده و عمل، بجدانتظار داشت كه اين حريم مقدس را پاس بدارند. او، بر اين باور بود كه اگراين حريم بشكند و نامحرم در آن پا بگذارد، همه برج و باروهاي مقدس ديگر فرو خواهد ريخت).
كدام حريم، مقدس تر از حريم عزت است ؟ كسي كه عزت نداشته باشد و در زير چكمه ديگران، چطور مي تواند در برابر خداي عزيز كرنش كند؟ كسي كه به پستي خوي كرده است، چگونه مي تواند سر بلندي عزت را پاس بدارد؟
توجه به مرحومان و مستضعفان
روح حاكم بر فرهنگ اسلام، عدالت و برادري است. دفاع از محرومان و مستضعفان و تلاش براي بازپس گيري حقوق آنان ازاستثمارگران، جزء اصول مسلم اسلام و وظيفه اي همگاني به شمار مي رود. مسلمانان، هميشه و همه جا بايد بكوشند دست زالوصفتان و مستبدان را كوتاه كنند و حقوق به غارت رفته خود و محرومان را زنده سازند. لحظه اي مسامحه و درنگ ننمايند، كه دراين صورت، مورد سرزنش و نكوهش قرآن قرار مي گيرند:
ومالكم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان. [9]
چرا در راه خدا و در راه مردان، زنان و كودكاني كه تضعيف شده اند پيكار نمي كنيد؟
بر مسلمانان متعهد و دين باوراست كه به پيروي از امام اميرالمومنين (ع) بيشترين بها را به مستمندان بدهند و مراقب باشند كه حقوق انساني آنان ضايع نگردد.
حضرت اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - فرمود: الذليل عندي عزيز حتي آخذالحق له، والقوي عندي ضعيف حتي آخذ الحق منه. [10]
ضعيف نزد من گرانقدر است تا هنگامي كه حق او را بدو برگردانم، بهره مند نزد من ضعيف است تا آن گاه كه حق را ازاو بازستانم.
با توجه به اين جهت گيري و حمايت اسلام از طبقه محروم و مستضعف است كه در طول تاريخ اسلام، رادمرداني دلسوز و فداكاراني مخلص عليه استثمار و بهره كشي نامشروع انسان ازانسان، به مبارزه برخاسته اند.
از آن جمله، امام خميني است كه با تمام وجود به مستضعفان و پابرهنگان عشق مي ورزيد و در راه احياي حقوق آنان تلاش بي وقفه و پي گير داشت.
[1]. روزنامه جمهوري اسلامي ، خرداد 1368.
[2]. مقدمه مكارم الاخلاق ، طبرسي.
[3]. بحارالانوار، ج 78، ص 309.
[4]. وسايل الشيعه ، ج 6، ص 309.
[5]. صحيفه نور، ج 1، ص 109.
[6]. مجله حوزه ، شماره 37، ص 397 به نقل از راديو مسكو.
[7]. وصيتنامه سياسي الهي ،امام خميني.
[8]. پيك هجران ، ويژه نامه امام ، ضميمه روزنامه رسالت ، خرداد 69.55.
[9]. سوره نساء، آيه 75.
[10]. نهج البلاغه ، خطبه 37.
@#@ او، در همين راستا مي فرمود:
ما بايد تمام تلاشمان را بنماييم تا به هر صورتي كه ممكن است خط اصولي دفاع از مستضعفين را حفظ كنيم. [1]
امام راحل خدمت به محرومان را برترين عبادت مي شمرد و مي فرمود:
من گمان نمي كنم عبادتي بالاتراز خدمت به محرومين وجود داشته باشد. [2]
در ديدگاه امام، پايه هاي اصلي اسلام برارزشهاي فرهنگي و معنوي بنا شده است واين ارزشها در شوره زار رفاه طلبي و سرمايه داري پژمرده و بي حاصل است. تنها در دلهاي پاك و بي آلايش مستضعفان و پابرهنگان است كه ارزشها بارور مي شوند. ازاين روي، امام خاستگاه اصلي انقلاب اسلامي و ولي نعمت دولتمردان را همين طبقات فقير و مستضعف مي دانست ... و براي همين است که درنهايت خون سلحشوران كوخ نشين، كاخهاي ستم را در هم كوبيد. [3]
و براي پاسداشت اين حرکت امام فرمودند: امروز، به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشينان كه ولي نعمت ما هستند خدمت كنيد [4]
امام مخاطبين اصلي انقلاب را مستضعفان مي دانست واز آنان به عنوان جلوداراني كه هميشه در صف مقدم دفاع ازانقلاب و دستاوردهاي آن قرار دارند و براي حفظ و حراست آن خود را به آب و آتش مي زنند، ياد مي كرد و عميقا به آنان ارزش مي داد و مي فرمودند:
يك موي شما كوخ نشينان بر همگي كاخ نشينان ترجيح دارد. [5]
او نه تنها خود حامي و مدافع حقوق مستضعفان و محرومان بود، بلكه روحانيت اصيل را از فراموش كردن اين قشر عظيم برحذر مي داشت:
چيزي كه روحانيون هرگز نبايداز آن عدول كنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان به در روند، حمايت از محرومان و پابرهنه هاست چرا كه هركسي از آن عدول كند، از عدالت اجتماعي اسلام عدول كرده است. و ما بايد تحت هر شرايطي، خود را عهده داراين مسؤوليت بزرگ مي دانيم و در تحقق آن اگر كوتاهي بنماييم، خيانت به اسلام و مسلمين كرده ايم. [6]
امام، كساني را لايق و شايسته تصدي و رهبري جامعه اسلامي مي دانست كه از متن جامعه برخاسته و طعم تلخ ظلم واستضعاف را چشيده باشند:
رئيس جمهور و وكلاي مجلس از طبقه اي باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمين خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخي محروميت و رنج گرسنگان پابرهنگان را (اگر هم به فرض تقريبا محال بخواهند) نمي توانند بفهمند. [7]
و در جاي ديگر مي فرمايد:
با انتخاب نمايندگان و پابرهنگان، اسلام آمريكايي را طرد كنيد. [8]
صلابت و شجاعت
زندگي امام، در طول ساليان دراز، با حوادث و بحرانهاي بسيار روبرو بود. تمامي اين حوادث و وقايع، گواهي مي دهد كه او مردي مصمم، شكست ناپذير و نسبت به اصول وارزشها سازش ناپذير واستوار بود.
زمان طولاني مبارزه و ستيز با جباران، سالهاي پرمشقت تبعيد و زندان و بالاخره مقطع حساس رهبري انقلاب و رودروريي با صدها توطئه رنگارنگ همچون: نفوذيها، ياران نيمه راه، مرتجعين، ليبرالها، سلطنت طلبها، مرفهان بي درد و مقدس مابان احمق و ... همه و همه شاهد براين مدعاست كه آن ديواره بلنداراده امام، هرگز شكست برنداشت و روح پرتوان و باصلابتش ذره اي به سستي و ياس نگراييد. در كوران شدايد و طوفان حوادث، پناهگاه امن و مطمئني براي دولتمردان و دست اندركاران انقلاب بود. در زماني كه راه بر خيلي از دلسوزان انقلاب بسته مي شد و گرد نا اميدي برانديشه ها مي نشست، به كالبد افسرده و از پا افتاده آنان روح اميد مي دميد و كشتي انقلاب را همچون ناخدايي پرقدرت، ازامواج پرخطر به ساحل نجات هدايت مي كرد. درايجاد نهضت وادامه انقلاب و رهبري آن، از هيچ ملامتي نهراسيد. از چنان شهامتي برخوردار بود كه در برابر هر گونه باطل ايستاد و با هر سنت غلط و بي اساسي مخالفت ورزيد. دراين راه، از تهديد وارعاب هيچ فرد و گروهي خم به ابرو نياورد.
آن روزي كه به زندان مي رفت و يا آواره مرزها بود با روزي كه ميليونها نفر جان خود را تقديم راه او مي كردند، در قدرت و صلابت تغييري نكرد. نه از تنهايي هراس به دل راه داد و نه از آن همه جمعيت و شكوه مغرور گشت. بحق، جلوه اي از سخن علي (ع) بود که فرمود:
لا يزيدني كثره الناس حولي عزه ولا تفرقهم عني وحشه. [9]
فراواني مردم پيرامونم، بر عزت من نيفزايد و پراكندگي آنان از گردم، هراس ننمايد.
آري، خميني هيچ گاه هراسي به دل راه نداد، حتي دراوج تنهايي، هم چنان که فرمود:
والله من به عمرم نترسيدم. (بعد از دستگيري) آن شبي هم كه آنها مرا مي بردند، آنها مي ترسيدند، من آنها را دلداري مي دادم. [10] استواري و پايداري امام (ره) در راه هدف الهي به ميزاني است که فرمود:
«خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. [11] هم چنين فرمودند: اگر چنانكه ما براي مقاصداسلام بترسيم دين نداريم. [12]
به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامي، حضرت آيه الله خامنه اي:
او، بتها را شكست و باورهاي شرك آلود را زدود. او، به همه فهماند كه انسان كامل شدن علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي عصمت پيش رفتن، افسانه نيست. او، به ملتها نيز فهماند كه قوي شدن و بنداسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن ممكن است. [13]
حساسيت ديني
امام، مومني كامل و مسملماني تمام عيار بود. لازمه ايمان كامل، تعصب و حساسيت در برابر گناه و گناهكاراست از اين روي، امام، به دفاع از دين وارزشهاي اسلامي اهميت تام مي داد. دراين راه، ملاحظه هيچ كس و هيچ چيز را نمي كرد و مانند اجداد پاك سيرت و پرغيرتش، غيرتمندانه مي زيست.
او، بي وقفه با هرانحرافي، كه كيان اسلام وامت اسلامي را به خطر مي انداخت. به شدت مبارزه مي كرد. از آنان نبود كه ناهنجاريها و خلافها را ببيند و سر در لاك خود فرو برد و منتظر بماند كه مصلح بزرگ (عج)، قدم برعرصه بگذارد و جامعه را از ناپاكيها به پيرايد لذا فرمودند:
من از آنها نيستم كه اگر حكمي كردم، بنشينم و چرت بزنم، من دنبالش راه مي افتم. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه حرفي بزنم مي زنم و دنبالش راه مي افتم و بحمدالله تعالي از هيچ چيز نمي ترسم والله تا حالا نترسيده ام. [14]
امام به خاطراعتراض بي جاي جبهه ملي به لايحه قصاص اسلامي، چنان به سر آنان نهيب زد كه براي هميشه از صحنه فريبكاري و مردم فريبي دورشان ساخت. غيرت ديني او باعث شد، در جريان سلمان رشدي چنان برآشوبد كه سردمداران كفر واستكبار را ناچار به پوزش نمايد. عرق ديني، محرك اصلي امام در حوادث گوناگون بود. جز عرق ديني و مذهبي انگيزه اي ديگر نداشت.
آيه الله العظمي اراكي، دراين زمينه مي فرمايند:
اين مرد ديني است. سرتا پا حاضر است، حتي براي كشته شدن هم حاضر است ... .
همين كتاب (كشف الاسرار) را كه نوشت، از عرق ديانتي اش بود ... (يعني) قسم مي شود خورد به والله كه اين مرد نيك نفس ... هيچ غرضي دراو جز ترويج دين نيست. [15]
در روايت مي خوانيم كه:
ان الله تعالي يحب من عباده الغيور[16] خداوند متعال، بندگان غيرتمند خود را دوست دارد.
امام، بنده محبوب خداوند بود كه ابراهيم وار در آتش كين ابرقدرتها سوخت، ولي شعار (و تا الله لاكيدن اصنامكم) ابراهيم را در قول و عمل به نمايش گذاشت و لرزه براندام همه بت پرستان قرن افكند. او در تاريخ زندگي پربار خويش، اين كلمات صريح و زيباي غيرت آفرين را نگاشت:
«من به صراحت مي گويم: ملي گراها اگر بودند براحتي در مشكلات و سختيها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمن دراز مي كردند. و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمره سياسي برهانند، همه كاسه هاي صبر و مقاومت را يكجا مي شكستند و به همه ميثاقها و تعهدات ملي و ميهني ادعايي خود پشت پا مي زدند. كسي تصور نكند كه ما راه سازش با جهانخوران را نمي دانيم، ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند ... آن چيزي كه در سرنوشت روحانيت واقعي نيست، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است، اگر بند بنداستخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برنداگر زنده زنده در شعله هاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستي مان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگزامان نامه كفر و شرك را امضا نمي كنيم. »[17]
سازش ناپذيري
انديشه ديني در تضاد كامل با تفكر و سلطه گري است. هرگز بين اين دو، تفاهم و آشتي برقرار نمي شود، بلكه بقاي هر يك، در گرو نابودي ديگري است. امام، به عنوان رهبر ديني كه انديشه اش بر محور جهانبيني توحيدي و تفكر عدالت خواهي شكل يافته بود و بر همان اساس، زندگي مي كرد، هيچ گاه با كفر و ظلم سازش نكرد و همواره كفرستيزي و ستم سوزي را به عنوان يك اصل خدشه ناپذير در سياست و مبارزات خود مورد تاكيد قرار مي داد، براي همين هم فرمودند:
(تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتراز درآوريم).
او، بر اين عقيده و روش، خدا را گواه مي گرفت و مي فرمود:
خداوندا! تو مي داني كه ما سر سازش با كفر را نداريم. [18] بدين ترتيب امام، نه تنها با كفر و ظلم سازش نداشت، بلكه هر گروه و فردي كه خلق و خوي آنها را داشت و در عمل هماهنگ با آنها حركت مي كرد، سر ستيز داشت، ازاين روي بر سر مرفهان بي درد، سرمايه داران زالوصفت، متحجرين و مقدس ماب ها و در خط استكبار و .
[1]. پيام انقلاب ، شماره 260، ص 21.
[2]. منشورانقلاب اسلامي ذي حجه 1407.
[3]. مجله پاسداراسلام ، شماره 102.
[4]. همان مدرك.
[5]. در جستجوي راه از كلام امام ، ج 1، ص 46.
[6]. صحيفه نور، ج 20، ص 244.
[7]. مجله پيام انقلاب ، شماره 260، ص 65.
[8]. همان مدرك.
[9]. نهج البلاغه ، نامه 36.
[10]. سرگذشتهاي ويژه حضرت امام خميني ، ج 3، ص 26 - ج 1، ص 20.
[11]. صحيفه نور، ج 1. ص 65.
[12]. همان مدرك ،. ص 72.
[13]. پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي ، 24/4/68.
[14]. مجله پاسدار اسلام ، شماره 17
[15]. مجله حوزه ، شماره 12.
[16]. نهج الفصاحه ،. ص 182.
[17]. صحيفه نور، ج 20. ص 243.
[18]. مجله پيام انقلاب ، شماره 260. ص 19.
@#@.. فرياد مي كشيد و روحانيت اصيل را دشمن سرمايه داران زالوصفت مي دانست و در اين باره مي فرمود:
روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنها سرآشتي نداشته و نخواهد داشت. [1]
اين ويژگي امام و راه او باعث شد كه پيكر ستمگران بلرزد و محرومان و مستضعفان توان بگيرند و نوراميد، روشني بخش زندگي تاريك و مايوسشان شود.
او، آن روح الله بود كه با عصا و يد بيضاي موسوي و بيان و فرقان مصطفوي به نجات مظلومان كمر همت بست، تخت فرعون هاي زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نوراميد روشن ساخت. [2]
اطمينان واعتماد به مردم
در صدسال اخير، مبارزات روحانيت فراز و نشيبهايي داشته است. بسياري از حركتها، در كام اختلافات از پا در آمدند و پاره اي ديگر به خنجر كين، از اين روي در دل بسياري از بزرگان حوزه، چراغ اطمينان واعتماد به مردم، كه هميشه فرا راه مبارزات اميدآفرين و روشني بخش بوده است، بي فروغ گشت. اينان نسبت به ثمردهي هرگونه اقدام و قيامي ترديد داشتند. به اين گمان كه در نيمه راه تنها خواهند ماند و پايگاه اجتماعي موجود را هم از دست خواهند داد، از فعاليتهاي اجتماعي دست كشيدند و سر در گريبان خويش فرو بردند. امام، علي رغم جو حاكم و آيه هاي ياس كه از بام تا شام در گوش خيل عظيم طالبان علم خوانده مي شد، مبارزه را با اعتماد به مردم، آغاز كرد. از آغاز تا فرجام، در تمام تصميم گيريها و حركات خويش، نسبت به مردم و همكاري آنان اعتماد واطمينان كامل داشت و براين باور بود كه: مردم رفيق نيمه راه نيستند و در راه اسلام ناب وارزشهاي معنوي وفا دارند.
امام، براساس باوري كه داشت، همواره به شخصيت مردم حرمت مي نهاد و آنان را به عنوان عناصر و اركان اصلي انقلاب و نظام، به حساب مي آورد. هنگامي كه شهيد مطهري از ملاقات امام از پاريس برگشته بود، از وي مي پرسندامام را چگونه ديدي ايشان در پاسخ مي گويد:
چهار تا آمن ديدم: 1. آمن بربه. 2. آمن بهدفه. 3. آمن بسبيله. 4. آمن بقومه. [3]
امام، در پرتو توكل به خدا وايمان به هدف، اعتماد كامل به ملت خويش نيز داشت. همواره در گفته ها و نوشته هايش روي كمك و حضور مردم در صحنه هاي انقلاب واجتماع تأکيد مي كرد.
پس از پيروزي انقلاب، در بحرانهاي سياسي اقتصادي و تبليغاتي كه دشمنان داخلي و خارجي به وجود مي آوردند، بر حضور مردم و وفاداري آنان اصرار داشت و به مدد آنان مشكلات را آسان مي نمود و مي فرمودند:
مردم را در همه امور شركت بدهيم. دولت به تنهايي نمي تواند كه اين بار بزرگي كه الان به دوش اين ملت هست، بردارد. همان طوري كه ملاحظه مي كنيداگر چنانچه اين شور و شعف ملت و جوانهاي عزيز نبود، هيچ دولتي نمي توانست مقابله كند، با اين قدرتهايي كه همه قدرتشان را، قوه شان را پهلوي هم گذاشتند و به ما حمله كردند. بدون اين كه اين ملت همراهي كند، ما نمي توانستيم كاري بكنيم. هر چه داريم ازاينهاست و هر چه هست مال اينهاست. دولت عامل اينهاست. قوه قضائيه عامل اينهاست. قوه اجرائيه عامل اينهاست. قوه مقننه عامل اينهاست. اداي تكليف بايد بكنند، شركت بدهند مردم را در همه امور. [4]
امام، بيش از ديگران، مردم را شناخته بود. همين اطمينان به مردم، اكسير گرانمايه اي بود كه جانمايه حركت و قيامش را تشكيل مي داد. تنها كسي كه توانست روحيه ياس و ناميدي مردم را تبديل به روحيه اعتماد سازد، امام بود. به همين جهت، با يك دنيا خلوص و صداقت، مسؤولان را به جذب و به كارگيري مردم فرا مي خواند.
ايشان در اين خصوص تأکيد داشته و مي فرمودند: سعي كنيد با خدمتتان به مردم، اين حضور دائم را جاودانه نگهداريد. آنچه انقلاب اسلامي را حفظ كرده، حضور مردم در صحنه است. مسئوولين كشور، بايد قدراين مردم فداكار و هميشه در صحنه را بدانند و خود را براي خدمت به آنان مجهز نمايند. [5]
رهبر معظم انقلاب اسلامي ازاين ويژگي امام اين گونه ياد مي كند:
آن اراده نيرومندي كه كوههاي عظيم در مقابل او به حساب نمي آمدند، همواره در برابر فداكاريها، شجاعت واحساسات پاك مردم سر تعظيم فرود مي آورد. آن روح بزرگ و كوه ستبر، به دفعات در برابر عظمت مردم تكان مي خورد و مي لرزيد. [6]
نظم وانضباط
در فرهنگ ديني، موضوع نظم و برنامه ريزي، چه درامور مادي و چه در مسايل معنوي، بسيار سفارش شده است. در تجربه تاريخ بشري نيز، نظم، يكي از مهمترين عوامل موفقيت مردان بزرگ، بلكه عامل پيشرفت تمدنها و انسانها، به شمار مي رود. داشتن برنامه و نظم، دقت در رفتار و منش سنجيده اساس زندگي است و غفلت از آن، زندگي را خواهد فشرد. علي (ع) در آخرين لحظات زندگيش فرمود:
اوصيكما و جمع ولدي واهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم. [7]
سفارش مي كنم شما (حسن و حسين) و همه فرزندانم و كسانم را و كسي كه نامه من به او برسد، به تقوا و نظم در كارها.
در اهميت وارزش نظم همين بس كه حضرت، پس از سفارش به تقوا و پاكي آن را در درجه اول ازارزشها قرار داده است. در جاي ديگر، خطاب به مومنان مي فرمايد: ساعات و لحظات زندگي خود را به گونه اي تنظيم كنيد كه در كنار عبادت و مناجات و كسب معاش و تامين زندگي، به تفريح و نشاط جسمي نيز برسيد[8]. در اين راستا امام، الگوي جامع و كاملي بود كه براثر نظم وانضباطي كه در سراسر عمرش برقرار ساخته بود، به بسياري از موفقيتهاي منحصر به فرد، دست يافت. او، در رعايت نظم، در همه مراحل زندگي وامور روزمره حساس بود.
يكي از شاگردان آن بزرگوار مي گويد:
يك صبح هم كه در مسجد شيخ انصاري مشغول تدريس بودند متوجه شدند كه پس از چند دقيقه از آغاز درس، چند نفري از فضلا و شاگردان، يكي پس از ديگري وارد مي شوند. امام (ره)، آن طور كه به خاطر دارم، مقداري در مود نظم واستفاده از فرصتها و وقتها صحبت كردند، واز اين كه اهل علم و طلاب بي نظم و بي حساب باشند و مثلا در درس، كه بناست شركت كنند، چند دقيقه ديرتر حاضر شوند، سخت انتقاد نموده و هشدار دادند. [9]
در مسايل خانوادگي و اشتغالات علمي، چه در دوران تبعيد و زندان و چه در دوران رهبري و اداره جامعه، نظم دقيقي بر كارهاي ايشان حكم فرما بود، به گونه اي كه خواندن روزنامه، پذيرفتن مقامات و مسئوولين مملكتي، انجام عبادات مستحبي، خواندن دعا و قرائت قرآن همه و همه در وقت خاص خودش انجام مي گرفت. يكي از بستگان نزديك امام، ! درباره نظم ايشان مي گويد:
... تمام كارهايشان از نظم خاصي برخوردار بود. بعداز چند روز كه آن جا ماندم متوجه شدم كه در هر ساعت چه برنامه هايي دارند، حتي وقتي به ايشان نگاه مي كردم مي دانستم كه ساعت چنداست. گاهي از خانم درباره برنامه روزانه آقا مي پرسيدم مي گفتن: (اگر برنامه يك روز آقا را بگويم، شما مي توانيد آن را در 360 روز ضرب كنيد). چون دقيقا روي نظم و برنامه عمل مي كردند. به من هم توصيه زيادي در مورد نظم و برنامه ريزي داشتند. [10]
زهد و وارستگي
مهمترين مانع كمال آدمي، وابستگي و دلبستگي او به دنياست. اين حالت اگر بر روح انسان حاكم گردد، تمام ارزشها را تحت الشعاع قرار مي دهد واز فروغ آنها مي كاهد. براي رهايي از جلوه هاي فريبنده دنيا و مظاهر مادي، راهي بهتراز (زهد و ساده زيستي) نيست.
زاهد، با بي رغبتي به دنيا، آزاده اي است كه بي تكلف زيسته و بدون تعلق راه زندگي را مي پويد.
زاهد پاك سيرتي است كه بر بلنداي معرفت دست مي يازد و با انديشه پرفروغش حيات چند روزه زندگي را از زاويه اصلي آن مي نگرد، زاويه اي كه از ديد خاكيان و دلدادگان به دنيا پنهان است.
از ويژگيهاي دوستان خدا (اوليا الله) آن است كه به درون دنيا مي نگرند، آن گاه كه مردم برون آن را مي بينند و به فرداي خويش مي پردازند و يا خود را سرگرم امروز ساخته اند. دون همتان، به زرق و برقهاي دنيا دل بسته اند و درانبوه ظلمتهاي غفلت و تشريفات زندگي و آزمنديهاي آن غرق و سرگرداننداما وارستگان زاهد، از قيد مطامع موهوم گريخته و با صفاي قناعت و ساده زيستي، روحي سرشاراز معنويت را به دست آورده اند. امام خميني، از برجسته ترين چهره هاي زاهد و وارسته زمان بود. آن چنان در جاذبه معنويات قرار گرفته بود و به ملكوت عالم نزديك شده و حقيقت و باطن دنيا را يافته بود كه ذره اي به تعلقات و ماديات آلوده نگشت واز هر چه رنگ تعلق مي گرفت آزاد بود.
امام، نه تنها چنين مي انديشيد واز دنيا و مظاهرش گريز داشت بلكه در عمل و زندگي معيشتي نيز، در همين راستا حركت مي كرد، چه آنان زمان كه در نجف و در حالت غربت و تبعيد بود و چه آن روز كه جلودار و رهبرانقلاب، هيچ گونه تغييري در خوراك، پوشاك، مسكن و رفت و آمد ساده وي پديد نيامد. زندگي ساده او در تمام عمرش گواه صادقي بر روح بزرگ و زاهدانه اوست:
زندگي زاهدانه وي در نجف و عدم استفاده از وسائل خنگ كننده در آن هواي گرم و فوق طاقت و عدم مسافرت به مناطق خوش آب و هوا، دقت در مصارف روزمره، فرش و لوازم منزل، لباس و صورت دارائي كه طبق قانون اساسي به رئيس ديوانعالي كشور، در آغاز زمامداري، ارائه دادند و ليستي كه پس ازرحلت آن عزيز، از دارائي ايشان تهيه شد، همه و همه حكايت از زيستي زاهدانه مي كند.
[1]. حضرت امام ، 3/12/67.
[2]. مقام معظم رهبري ، 24/4/68.
[3]. پيرامون انقلاب اسلامي شهيد مطهري. ص 21.
[4]. صحيفه نور، ج 20
[5]. 2/4/64.
[6]. 24/4/68، روزنامه جمهوري اسلامي.
[7]. نهج البلاغه ، نامه. ص 47.
[8]. نهج البلاغه ، حكمت. ص 390.
[9]. پيك هجران ويژه نامه حضرت امام ،. ص 57.
[10]. مجله زن روز، شماره /05/1267
@#@ حتي در جريانهاي انقلاب نيز، تا آن جا كه به اوارتباط داشت، از تجملات و تشريفات منع مي كرد. هنگامي كه كميته استقبال، در صدداستقبال با شكوه و با تشريفات ازايشان بود، فرمود:
مگر مي خواهند كوروش را وارد ايران كنند؟ يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران باز مي گردد. من مي خواهم همراه امتم باشم.[1]
امام، نه تنها خود زاهد و ساده زيست بود، بلكه به اهل علم و مديران كشور نيز همواره، سفارش ميكرد كه گرفتار آفت تجمل و تشريفات نگردند لذا مي فرمودند:
من اكثر موفقيتهاي روحانيت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامي، در ارزش علمي و زهد آنان مي دانم. وامروز هم اين ارزش نه تنها نبايد به فراموشي سپرده شود كه بايد بيشتراز گذشته به آن پرداخت. هيچ چيزي به زشتي دنياگرايي روحانيت نيست و هيچ وسيله هم نمي تواند بدتراز دنياگرايي، روحانيت را آلوده كند. [2]
تعبد و توسل
يكي ازاسباب مهم موفقيت انسان مسلمان، توجه به ادعيه و توسل به ائمه اطهار (ع) است. توسلات انسان را در تحصيل علم، كسب اخلاص و تهذيب نفس، كمك شاياني است. توسلات امام (ره) در اين زمينه نيز دراوج بود. آنچه روح او را آرامش مي داد واو را براي رهبري انقلاب و تحمل حوادث بسيار شگرف و شكننده آماده مي ساخت، همان حالات خوش دعا و توسل بود.
خلوتهاي عارفانه و عاشقانه، تهجد و شب زنده داريها، انجام نوافل شبانه روزي و راز و نيازهاي سحرگاهي او، هرگز ترك نشد.
مرحوم شهيد مطهري مي نويسد:
اين مردي كه روزها مي نشيند واين اعلاميه هاي آتشين را مي دهد، سحرها، اقلا، يك ساعت با خداي خودش راز و نياز مي كند. و آن چنان اشكهايي مي ريزد كه باورش مشكل است. اين مرد درست نمونه علي (ع) است. درباره علي (ع) گفته اند:
(در ميدان جنگ به روي دشمن لبخند مي زد و در محراب عبادت، از شدت زاري، بي هوش مي شد). و ما نمونه آن را دراين مرد مي بينيم. [3]
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
امام، فاني في الله بود. فرياد جانش را در مناجات شعبانيه يافته، و براين آهنگ دل داده بود. تمام لحظات در محضر خداوند مي زيست واين حضور را احساس مي كرد. دائم در حال ذكر و دعا بود اما هرگز تظاهر به آن نمي كرد، و به قول آن عارف:
ذكر سه وجه است: ذكري است كه به زبان، و دل از آن غافل، اين ذكر عادت بود. و ذكري به زبان، و دل حاضر، اين ذكر طلب ثواب بود. و ذكري است دل را بگرداند و زبان را گنگ كند. قدر اين ذكر كسي نداند جز خداي تعالي. [4]
خدا را با زبان پاك مي خواند، با زباني كه معصيت او را نكرده و باعث خشنودي او گشته بود. ذكر و زيارت و تلاوت و زمزمه عاشقانه رفيق او بود. روزه هاي طاقت فرسا در گرماي نجف و نوافل شبانه روزي صيقل جانش بود. تا نماز را با نوافل نمي خواند افطار نمي كرد. هرگز زيارت مولايش اميرالمومنين (ع) را وقتي در نجف مي زيست قطع نكرد. هيچ گاه طلوع فجر چشم او را خفته نيافت.
جالب اين كه اين حالات و عبادات، هرگز او را از مسايل سياسي و اجتماعي باز نداشت !
اخلاص و خدامحوري
معيار سنجش وارزيابي تمامي اعمال و رفتار آدمي، به انگيزه و نيت اوست. خوبي و بدي كارها بستگي به خاستگاه آنها دارد چنانچه فرموده اند: الاعمال ثمارالنيات [5] و همچنين فرموده اند: النيه اساس العمل.[6]
در روز واپسين نيز، انسانها براساس انگيزه و نياتشان برانگيخته مي شوند. اگر نيت پاك و خالص باشد، عمل داراي ملاك ارزشي خواهد بود. خلوص واخلاص به مثابه روح در پيكراعمال است كه به اعمال، شادابي و جهت مي بخشد. در روزگار ما، امام خميني، مظهر و مصداق روشن و درخشنده اين صافي و شاكي بود. درون را از شائبه غيرخدايي پيراسته بود، تمام كنشهاي نفساني را كنار زده بود، نيت خالصش را چون گوهري صاف و شفاف پاس مي داشت. انگيزه هاي خود را با هوا و هوس، نام و آوازه، خودنمايي، لذتهاي دنيايي، توجيهات و باورهاي ناصواب، آلوده نمي ساخت. با اكسير خلوص، ماهيت دانش و كردار خود را دگرگون مي كرد. هيچ گاه رضاي مخلوق را بر رضاي خالق مقدم نداشت. در كردار و گفتارش اخلاص را سرلوحه قرار داد و همواره بدان سفارش مي كرد:
سعي كنيد كه انگيزه ها، انگيزه هاي الهي باشد. سعي كنيد به مردم خودتان، هر كجا هستند، به كشورهاي خودتان، هر جا كه هستند، تزريق كنيد كه انگيزه هايشان الهي باشد. [7]
براي شناخت امام، پيش از هر چيز بايداو را در تجلي گاه مخلصين جستجو كرد. او، انسان كاملي بود كه خلوص را غايت كامل و نهايت آمال مي دانست. [8]
سرتاسر زندگي و تمام حركتهاي كوچك و بزرگ او، با نام و ياد خدا شكل گرفت. او، به جز رضاي محبوب به چيزي نمي انديشيد. نمازي كه در جماران به همراه روساي جمهور و سران چند كشور ادا نمود، با نمازي كه در بيابانهاي عراق و مرز كويت خواند و نمازي كه آخر عمر در بيمارستان انجام داد، يكسان بود. رهبر معظم انقلاب اسلامي اين بعداز شخصيت امام را اين گونه ترسيم مي كنند.
«بزرگترين ستايش براي رهبر عزيز ما همين است كه او را (عبدالله) يعني بنده خدا و تسليم اراده پروردگار ... ياد كنيم ...»[9]
امام در نخستين گام مبارزه واولين اعلاميه اي كه صادر كرد، آيه شريفه ذيل را تابلوي راه و روش خود قرار داد:
قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثني و فرادي. [10]
بگو: تنها پند من اين است كه براي خدا قيام كنيد.
همه آشناياني كه سالها با او زندگي كرده و در صحنه هاي گوناگون او را آزموده اند، همه و همه براين باورند كه امام، در تمام زندگيش ذره اي ريا وجود نداشت و قدمي براي مطرح كردن خود بر نداشت براي همين در مسأله مرجعيت فرمودند:
خدا گواه است من براي رسيدن به مرجعيت، حتي يك قدم بر نداشته ام، ولي اگر به سراغم بيايداز پذيرفتن آن باكي ندارم.[11]
آري اخلاص امام، به جايي رسيده بود كه از تملق و چاپلوسي به شدت جلوگيري مي كرد و مي فرمود:
من راضي نيستم كساني را كه به من علاقه مند هستند، علاقه شان از قلب تجاوز نمايد و آن را ابراز نمايند. هر كسي به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند. كسي براي رياست من، حتي يك وجب هم قدم برندارد.[12]
در تمام عمرش، هيچ گاه ديده و يا شنيده نشده كه كلمه اي را بر زبان آورد كه نشانه تظاهر به دانش و معنويت باشد. از رفتاري كه جلب توجه عوام كند، بيزار بود. همواره خود را شرمنده و خدمتگزار مردم مي دانست:
هنگامي كه ماجراي 15 خرداد را براي ايشان نقل كردند، شب همان روز، امام پس از برخاستن براي نماز، به من فرمودند: آقا محمود! من براي مردم كاري نكردم، تكليف من خيلي سنگين شد. مردم چرا اين جور كردند براي من، من كه براي مردم كاري نكردم. [13]
احترام به عالمان راستين
عالمان وارسته و صالح در فرهنگ دين، از منزلت و عظمت والايي برخوردارند چنانکه خداي متعال فرمود:
يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوالعلم درجات.[14] خدا جايگاه كساني از شما را كه ايمان آوردند و به دانش دست يافتند، چندين درجه بالا برده است و همچنين در روايات آمده است:
نگريستن، به چهره عالم عبادت[15] وانسان دانش پژوه محبوب خداونداست. [16] علي (ع) پاس حرمت عالمان را همسان احترام به پروردگار مي شمرد و چنين فرمود:
من وقر عالما فقد وقر ربه. [17]
در فرهنگ دين، ديداراهل دانش، برترين عبادت وارزشمندتراز تلاوت قرآن و برگزاري نمازهاي مستحبي، به شمار آمده است. [18]
اين همه تكريم واحترام نسبت به عالمان در فرهنگ دين، بدين جهت است كه آنان انسانهاي متعهد، راهنماي مردم، مخالف بدعتها، پاسدار انديشه هاي ناب، طرفدار حقوق محرومان، روشن كننده چراغ اميد در دل آنان و ... هستند وگرنه، اين همه تكريم براي كساني نيست كه از تعهد و مسووليت بهره اي نبرده اند. كسي كه اندك آشنايي با تاريخ حوزه هاي داشته باشد مي داند: تنها عالمان الهي بوده اند كه از ميان مردم برخاسته اند و همراه آنان زندگي كرده اند و در غم و شادي شريك آنان بوده اند و هر جا خطر و دشواري بوده است خود را سپر بلا نموده واز شرافت و عزت مردم دفاع كرده اند. اينها و صدها ويژگي ديگر، زمينه تجليل و تكريم از علماي صالح و راستين را فراهم نموده است.
امام خميني، در پرتواين فرهنگ و به پاس چنين خدماتي، در سراسر عمر پر بركت خويش، همواره براحترام و تكريم عالمان متعهد و دين باور تاكيد مي ورزيد و ضمن بر شمردن امتيازات آنان از مقام و منزلتشان به بزرگي و عظمت ياد كرده و در اين باره مي فرمودند:
ترديدي نيست كه حوزه هاي علميه و علماي متعهد، در طول تاريخ اسلام و تشيع، مهمترين پايگاه محكم اسلام، در برابر حملات وانحرافات و كجرويها، بوده اند ... . صدها سال است كه روحانيت اسلام تكيه گاه محرومان بوده است و هميشه مستضعفان از كوثر زلال معرفت فقهاي بزرگوار سيراب شده اند ... علماي اصيل اسلام، هرگز زيربار سرمايه داران و پول پرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت براي خود حفظ كرده اند ... آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خوانده اند ... و هرگز زيربار منت و ذلت نرفته اند ... به هر حال، خصوصيات بزرگي چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگي به قدرتها و مهمتراز همه احساس مسئووليت در برابر توده ها روحانيت را زنده و پايدار و محبوب ساخته است. [19]
[1]. سرگذشتهاي ويژه ج 1، ص 11
[2]. صحيفه نور ج 21. ص 244.
[3]. ياديار (ويژه نامه 30 خرداد 1369، روزنامه جمهوري اسلامي)
[4]. شرح بر مقامات اربعين. ص 52.
[5]. غررالحكم ، چاپ دانشگاه ، ج 1. ص 79.
[6]. همان مدرك ،. ص 260.
[7]. صحيفه نور، ج 20. ص 65.
[8]. همان مدرك ،. ص 112.
[9]. مقام معظم رهبري ، 14/1/68.
[10]. صحيفه نور، ج 1.
[11]. سرگذشتهاي ويژه ، ج 2. ص 101.
[12]. همان مدرك ، ج 3. ص 18.
[13]. همان مدرك ، ج 2. ص 24، آقا محمود بروجردي.
[14]. سوره مجادله ، آيه 11.
[15]. الحياه ، ج 2. ص 271.
[16]. همان مدرك ،. ص 279.
[17]. همان مدرك ،. ص 271.
[18]. همان مدرك.
[19]. پيام حضرت امام به حوزه هاي علميه ،اسفند 1367.
@#@
امام، در همه مراحل زندگي، از دوران تدريس گرفته تا زمان مرجعيت و رهبري امت اسلامي، همواره براين اصل ارزشي پافشاري داشتند و به هيچ وجه اجازه نمي دادند كه نسبت به بزرگان دين و علماي راستين، كوچكترين اهانت و توهيني به عمل آيد.
يك روز مرحوم حاج آقا مصطفي، پيام آوردند كه آقا فرمودند: شنيده ام در اين جا (منزل) برخي غيبت واهانت به علما مي كنند. بنده راضي نيستم كسي دراين خانه غيبت، يا به كسي اهانت كند. [1]
امام، تنها يك معلم و مدرس نبود كه فقط به رشد فكري شاگردان بينديشد، بلكه همراه درس و بحث به سازندگي واخلاق طلاب عنايت ويژه داشت و به آنان گوشزد مي نمود كه به وسيله احترام به بزرگان، اسباب توفيق خود را فراهم سازند لذا فرمودند:
آقايان بايد خيلي مواظب خرده كاريها باشند. خيلي مواظب الفاظشان باشند، مبادا خداي ناكرده به واسطه كلمه اي سلب توفيق از آنها شود، يا از زمره محصلين واقعي خارج گردند و يا از طريق الهي و صراط مستقيم بيرون روند. [2]
كاملا مراقب بود كه به حريم بزرگان حوزه و مراجع، توهين و يا انتقادي صورت نپذيرد. وقتي احساس مي كند يكي از طلبه ها نسبت به محروم آيه الله بروجردي ايرادهايي دارد، او را به گوشه اي فرا مي خواند و مي فرمايد:
شك نكنيد درباره ايشان: راجع به اعلميت آقاي بروجردي و تقواي آقاي بروجردي. [3]
امام راحل، به همان نسبت كه از علماي اصيل و شايسته تمجيد و تعريف مي كرد و پاس حرمت آنان را مي داشت، نسبت به علماي سوء و نالايقي كه نان دين مي خورند و با نام حوزه و روحانيت زندگي مي كنند، ولي درد دين ندارند واحيانا سنگ اندازي و كارشكني نيز مي كنند، مي فرمود:
البته اين بدان معني نيست كه ما از همه روحانيون دفاع كنيم چرا كه روحانيون وابسته و مقدس و مقدس نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند ... امروز عده اي با ژست تقدس مابي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي غيرازاين ندارند ... ضربات روحانيت نا اگاه و آگاه وابسته، به مراتب كاري تر از اغيار بوده و هست ... خون دلي كه پدر پيرتان ازاين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است ... تنها راه حل، مبارزه و ايثار و خود بود كه خداوند وسيله اش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براي مقابله با هر تير زهرآگيني كه بر طرف اسلام شليك مي شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند ... [4]
بصيرت و دورانديشي
در منابع ديني، با تعبيرهاي گوناگون ازاين صفت ارزشمند ياد شده است. گاهي از آن به عنوان (تفقه در دين) نام برده شده كه يك نوع درست فهمي و ژرف نگري همه جانبه و فراگير نسبت به مجموعه دين است و گاهي نيز به عنوان (فرقان) و وسيله تشخيص حق از باطل.
قرآن، عامل پيدايش اين صفت برجسته را تقوا و وارستگي شمرده و مي فرمايد:
ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا. [5]
اگر تقوا پيشه سازيد واز خدا بترسيد، براي شما وسيله اي براي جدايي حق از باطل را قرار مي دهد.
بالاخره، از فرهنگ ديني چنين به دست مي آيد كه بصيرت، روشن بيني، تيزهوشي، هوشياري، كياست، فراست، حزم، دورانديشي و ... از ويژگيهاي مومنان راستين وانسان داراي اين ويژگي، ازارزشي بالا وارجمند برخوردار است:
عبادالله ان من احب عبادالله اليه عبد اعانه الله علي نفسه ... نظر فابصر ... قد ابصر طريقه و سلك سبيله و عرف مناره و قطع غماره. [6]
بندگان خدا! همانا محبوبترين بنده خداوند، بنده اي است كه ... ديده و نيك نظر كرده ... راه خود را به چشم دل ديد و آن را كه خاص اوست رفت (به چپ و راست ننگريد) نشانه راهش را شناخت و خود را در گردابهاي گمراهي غرقه نساخت.
اين ويژگي براي مومنان، فضيلت وارزش و براي رهبران و راهنمايان وظيفه و شرط موفقيت است، چنان که در قرآن کريم آمده است:
قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني. [7]
(بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را به سوي خدا دعوت مي كنم.) اين آيه نشان مي دهد كه (رهبر) بايد داراي بصيرت و آگاهي كافي باشد و گرنه دعوتش به سوي حق نخواهد بود.
علي (ع) مي فرمايد: ان معي لبصيرتي مالبست علي نفسي ولا لبس علي. [8]
همانا بصيرت و حقيقت بيني من، با من همراه است. نه حق را از خودم پوشيده داشته ام و نه بر من پوشيده بوده است.
اصولا، يكي از راههاي شناخت رهبران راستين از رهبران دروغين در اين است كه گروه اول برنامه واهداف خود را با صراحت و روشني اعلام مي دارند، تا رهروان با بصيرت و شناخت دقيق، راه را انتخاب كنند ولي رهبران دروغين براي سرپوش نهادن روي كارهاي خود، همواره در پرده ابهام سخن مي گويند و دنبال برنامه هاي چند پهلو مي روند. مردان الهي و پيشوايان راستين كساني هستند كه ديده باني امت را همراه با عقل و درايت به عهده دارند و با دورانديشي و آينده نگري مسايل را پي مي گيرند. به حوادث و وقايع چنان كه هست مي نگرندازاين روي هيچ گاه لغزشها واشتباهات، آنان را غافلگير نمي سازد چرا كه در روايت آمده است: العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس
امام خميني، يكي از برجسته ترين انسانهاي تاريخ اسلام بود كه به بركت خودسازي و تقوي، به مقام بصيرت و فرقان (تيزهوشي و درست فهمي) دست يافته بود واز دريچه بصيرت و رحمت ازافق بالا و برتر به مسايل و حوادث مي نگريست. به اين جهت، در تصميم گيريها و موضع گيريهايش موفقترين و سودمندترين شيوه را برگزيد وازاشتباه و دوباره كاري جلوگيري كرد. رهبر معظم انقلاب، حضرت آيه الله خامنه اي، اين بعداز شخصيت امام را اين گونه ترسيم مي كند:
امام خميني، مردي حكيم، دقيق و برخورداراز ذهنيتي بالا كه قادر به پيش بيني بسياري از وقايع بودند. اعتقاد داشتند كه از آغاز نهضت، دست هدايتگر خداوند، انقلاب واسلام را پيش مي برده است. [9]
ژرف نگريهاي امام، در برابر سياستهاي رژيم ستمشاهي و انگشت گذاشتن روي نقطه هاي ضعف آن، بر همگان روشن است. برخورد مناسب و درست امام با جريانات گوناگون، از جمله منافقين، حتي قبل از پيروزي انقلاب، آن گاه كه هنوز به طور كامل در لجنزار عفن خودخواهيها و خودمحوريها فرو نرفته بودند واز پشت، امت مسلمان را با خنجر كين مورد حمله قرار نداده بودند و بسياري از مبارزان مهر تاييد بر كارنامه آنان مي زدند، امام با هوشياري خاص، پرده ازالتقاط اين گروه برداشت و دست رد به سينه آن زد.
همچنين موضع آگاهانه او، در برابر مسايل گوناگون جنگ و پس از آن، در قبول قطعنامه و برخورد به موقع، با تحولات شرق، همه و همه گواه بر بصيرت آن مرد بصير بود.
آنچه نوشتيم، برخاسته از تتبع کافي و وافي در زواياي زندگي آن فرزانه نيست، بلکه نمي است از يم که تقديم گرديد.

[1]. سيماي فرزانگان ، ج 3. ص 252.
[2]. همان مدرك ،. ص 251.
[3]. سرگذشتهاي ويژه ، ج 3. ص 252.
[4]. پيام امام به حوزه هاي علميه ، 16.
[5]. سوره انفال ، آيه 29.
[6]. نهج البلاغه ، خطبه 87.
[7]. سوره يوسف ، آيه 108.
[8]. نهج البلاغه ، خطبه 10.
[9]. مجله كميته انقلاب اسلامي ، شماره 37.
مجله حوزه - ش 49
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :