امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1633
امام خميني و احياي تفكر ديني
چكيده:
آنچه در ذيل مي آيد نگاهي به زواياي مختلف احياي تفكر ديني در مكتب امام خميني رحمه الله است. سلوك و روش ايشان در احياي انديشه اسلامي برگرفته از سنت و روش پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در صدر اسلام يعني انعكاس شيوه رفتاري او و نيز تاسي از رويه اهل بيت عليهم السلام بود. از مهمترين ويژگيهاي نهضت بزرگ احياگري امام خميني رحمه الله تشخيص موانع و تحريفات عارض بر دين و جامعه ديني و ارائه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود. بازسازي تفكر ديني از ناحيه ايشان در دو حوزه نظري و عملي صورت پذيرفت. بعضي از مؤلفه هاي اين بازسازي در عرصه نظري احياي قلمرو دين از حيث جامعيت آن نسبت به تمامي شؤونات دنيوي و اخروي انسان و مبارزه با سكولاريزم است. تشكيل حكومت اسلامي، احياي حج ابراهيمي و نماز جمعه نمونه هايي از اين بازسازي در حوزه عملي است.
بازسازي و احياي تفكر ديني، يكي از مقوله هايي است كه از گذشته هاي دور، مورد توجه احياگران ديني بوده و هست. اين مقوله از حيث غايتي كه دنبال مي كند، امري شريف و ستودني است؛ چرا كه در پي صيانت از دين و دينداري در جوامع ديني است؛ يعني از آن جا كه احياگري ديني در پي كالبد شكافي دين از حيث شناخت و رفع چالش ها و موانعي است كه رشد و بالندگي دين را به مخاطره مي اندازد و در واقع حفظ و بازسازي دين را در مقطعي كه دچار آسيبها و تحريف هايي در عرصه نظري و عملي مي گردد، به عهده دارد، از توجه خاص شرع مقدس برخوردار بوده و امري ضروري مي نمايد.
با يك نگاه تاريخ گرايانه به گذشته درمي يابيم كه تاريخ، معرف افراد بزرگي است كه در برهه هاي مختلف به احياي تفكر ديني پرداخته اند. و به گواهي تاريخ، بدون ترديد موفقترين احياگر مسلمان دوره معاصر، بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني رحمه الله است. نوشته حاضر به اصول و مباني احياي تفكر ديني از نظرگاه اين بزرگ مرد الهي مي پردازد، اما قبل از پرداختن به اين مهم، توجه به نكاتي ضروري است.
1- فرق اصلاح و احيا: از آن جا كه دو اصطلاح مذكور از حيث بار معنايي، در جهت ياري رساندن به دين و تفكر ديني مشتركند، توجه به وجه تمايز آنها به منظور عدم القاي در مغالطه، امري بجا و تبيين ماهوي هر يك از آنها خالي از فايده نخواهد بود.
اصلاح: عموما اصلاح و اصلاح طلبي در عرف متداول سياسي و اجتماعي را مي توان: «هواداري از سياست تغيير زندگي اجتماعي يا اقتصادي و يا سياسي اما با روشهاي ملايم و بدون شتاب »[1] دانست. امروزه وقتي مي گويند اصلاح، يعني سامان دادنهاي آرام و تدريجي غيربنيادي[2] و اصلاح در عرف سياسي نيز ايجاد و تغييرات در بخش هايي از يك نظام است، البته با تحفظ بر ساختار اساسي و اصلي آن. نكته قابل توجه آن است كه اصولا اصلاح در دين، معقول نيست بلكه آنچه متصور است اصلاح در انديشه ديني است و اصلاح در انديشه ديني «زماني معنا خواهد داشت كه جهت اصلي دين در انديشه ديني محفوظ باشد. انديشمند ديني، روح و جان دين و سمتگيري دين را به خوبي دريافته باشد، اما در لابه لاي مجموعه عقايد و باورهاي ديني اش، مواردي بر خطا مي رود. و مصلح انديشه ديني آن كسي است كه مي كوشد تا اين موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد. اگر ناراستيهايي در جاي جاي اعتقادات ديني يك ديندار مشاهده شد و در حالي كه سمت و سوي انديشه ديني بر صواب باشد، اين جا، جاي اصلاح انديشه ديني است.»[3]
احيا: احيا به معناي زنده كردن است. اماته نقطه مقابل آن است، پس احيا زنده كردن چيزي است كه از بين رفته است. آيات و روايات عديده اي، احيا را جان دادن به كالبد بي جان و روح بخشيدن به موجود بي روح دانسته اند «و الله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها»[4] احيا براي كالبد بي جان ضرورت دارد و عدم تحقق آن مستلزم محقق نشدن آن موجود بي جان است و يا اين كه موجودي كه رو به زوال است در صورت عدم احيا، از بين مي رود؛ يعني همان طور كه اگر روح در كالبد بي جان جاري نشود، آن كالبد ذي روح نمي گردد، عدم احياي آن نيز با از بين رفتن آن، مساوق خواهد بود.
از طرفي احيا از امور اضافيه است؛ يعني بدون تصور طرف و متعلق، تصور معقول ندارد. تعلق احيا به هر امري نيز ممكن است؛ از جمله به دين و تفكر ديني، اما هرگاه متعلق آن، دين باشد نمي توان به ظاهر معناي احيا تمسك كرد؛ چرا كه متعلق احيا از اين خصوصيت جدا نيست كه هم مي تواند بميرد و هم زنده شود و هرگاه دين متعلق احيا قرار گيرد، لازمه آن تصور از بين رفتن دين است در حالي كه دين از بين رفتني نيست و مردن دين تصور معقول و مثبت ندارد.
پس مي توان گفت:
«منظور از احيا يا بيداري به طور عموم، توجه كردن به جنبه هايي است كه دچار غفلت يا فراموشي شده اند؛ براي مثال يك مكتب فكري (را در نظر بگيريد كه) در بعضي جنبه ها مورد توجه است در حالي كه جنبه هاي ديگر آن به طور كلي به دست فراموشي سپرده شده كه در نتيجه آن پوششي از غفلت و فراموشي، آن مكتب را در بر مي گيرد. شخصيت هايي كه منجي جوامع انساني هستند، جنبه هاي فراموش شده يك مكتب فكري را احيا كرده و شكلي جديد به آن مي بخشند و به جامعه مرده خود، روح تازه اي اعطا مي كنند.»[5]
از اين روي موضوع احياي ديني، تلقي و برداشتهاي غلط از دين و آموزه هاي ديني است كه در اين صورت وظيفه احياگر ديني، ازاله ابهام و تصحيح برداشتهاي ناصواب و نيز زدودن غبار انحراف از ساحت دين است.
احياگري در صلاحيت كيست؟
اصولا واگذاري امور تخصصي به عنصر غير متخصص، امري است غير معقول كه پيامدهاي جبران ناپذيري را به دنبال دارد. نه تنها آن امر به سر منزل مقصود نمي رسد بلكه چنين گزينشي موجب انحراف و تباهي آن مي گردد. احياگري نيز از اين مقوله مستثني نيست. درك صحيح اصول و مباني دين، آشنايي كامل به موقعيت زماني و مكاني احكام، و نيز شبهات و بدعتهاي زمانه كه بر ساحت دين وارد مي شود، قدرت تشخيص حقيقت از باطل، از شرايط احياگري ديني است. احياگر ديني، زماني مي تواند غبار تحريف را از چهره دين بزدايد كه به اين اصول مسلم متصف باشد و در آن صورت نه تنها احياگري او امري ممدوح بلكه واجب خواهد بود. حضرت نبي اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند:
«اذا ظهرت البدع في امتي ليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله »[6]
اگر در امت من بدعتها ظاهر شوند، بر عالم لازم است كه علم خود را آشكار سازد كه اگر چنين نكند لعنت خدا بر او باد.
و در روايتي ديگر در خصوص عالمي كه به احياي دين نپردازد آمده است كه متعفن ترين بو را در جهنم خواهد داشت و تمام جنبندگان او را لعنت مي كنند.[7]
آغاز احياگري ديني در اسلام
از آن جا كه احيا در مقابل اماته است، پس از هر اماته اي بايد در انتظار احيا و تحقق آن بود. بديهي است اديان الهي در طول دوره هاي خود، از كينه توزي دشمنان در امان نبوده اند. از اين رو در تشعشع و نورافشانيشان دچار قبض و بسطهايي مي شدند و گاهي به سبب دسيسه هاي دين ستيزان، حقايق ديني بر خداپرستان مخفي مي گرديد. و همين امر اعتقاد به احياگري تمام انبيا را تصحيح مي سازد. و در خصوص احياگري ديني در اسلام بايد گفت:
«گذشته احيا، گذشته بسيار غم انگيز و دردناكي است؛ چرا كه گمراهان از همان ابتداي بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله فعاليتهاي وسيع و گسترده اي را شروع كردند و در اولين فرصت بعد از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله دين را جداي از سياست قلمداد كردند. آنها اسلام را در حد پرستش و عبادت محدود كرده بودند. اين روند همچنان ادامه داشت تا اين كه در زمان بني اميه و بني عباس روشهاي ديگري را برگزيدند. ممنوع كردن نقل احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله و احاديث مربوط به فضائل خاندان رسالت، اشاعه احاديث جعلي و ساختگي، توهين و گستاخي به حضرت علي عليه السلام، اذيت و آزار ائمه عليهم السلام، قتل عام مسلمانان، ترويج عقايد يهود و نصارا و به فراموشي سپردن سيرت نبوت از جمله عواملي بودند كه حقايق ديني را محو و يا كمرنگ كردند (. از اين رو مي توان گفت) احياي دين از زمان رسول اكرم صلي الله عليه و آله شروع شد و تا زمانهاي مختلف ادامه داشت.»[8]
در چنين موقعيتهاي غمباري، احياي دين و فرهنگ ديني، امري لازم و واجب بود و اين امر نه تنها از زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله انجام گرفت بلكه ائمه عليهم السلام و پس از آنها علما و فقهاي ديني نيز، امر احياي دين را در راس امور قرار دادند.
در قرون اخير، امر احياگري توسط افرادي از قبيل سيد جمال الدين اسدآبادي، شهيد آيت الله مدرس، سيد قطب، شهيد مطهري و... و بالاخره حضرت امام خميني رحمه الله به اوج خود رسيد. «عماد بزي » كه نويسنده اي از كشور استرالياست، مي نويسد:
«عظيمترين و موفقترين احياگر مسلمان دوره معاصر، بي شك امام خميني رحمه الله است كه با اعلان دوره اي جديد، سير تاريخ را تغيير داد و با فرستادن نيروهاي جديد به ميدان انقلاب، تغييرات عميقي بوجود آورد كه عمق آنها را نسلهاي آينده بهتر درك خواهند كرد».[9]
امام خميني و شيوه احياي تفكر ديني
چنان كه از سلوك و عملكرد امام خميني رحمه الله مشهود است، شيوه ايشان در احياي انديشه اسلامي، شيوه حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله بوده است؛ يعني انعكاس همان شيوه رفتاري پيامبر صلي الله عليه و آله در صدر اسلام و نيز ادامه طريق و روش اهل بيت عليهم السلام.
[1]. داريوش عاشوري، دانشنامه سياسي (فرهنگ اصطلاحات و مكتب‏هاي سياسي)، انتشارات مرواريد، تهران، چاپ ششم 1380، ص 72 .
[2]. مرتضي مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، چاپ بيست و پنجم، مهر 1378، ص 6 .
[3]. همان، ص 324 .
[4]. نحل/65 .
[5]. سيد محمد ثقفي، احياي هويت اسلام در انقلاب امام خميني، مجموعه «بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني‏» به كوشش علي داستاني بيركي، چاپ و نشر عروج، ص 153 .
[6]. شيخ كليني، اصول كافي، ج 1، باب البدع و الراي و المقاييس، ج 2، ص 70 .
[7]. علامه مجلسي، بحارالانوار، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق، 1983 م . ج 2، ص 72 .
[8]. سيد حسن حسيني بلخي، امام خميني و احياي انديشه فراگير دين، مجموعه «بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني‏» به كوشش علي داستاني بيركي، چاپ و نشر عروج، چاپ اول 1380، ص 94 .
[9]. عماد بزي، مبادي و اصول احياي دين بر مبناي انديشه امام خميني، مجموعه مقالات، ج 2، ص 439 .
@#@
مهمترين ويژگي نهضت احياگري امام خميني رحمه الله در تشخيص موانع و تحريفات و انحرافات عارض بر دين و جامعه ديني و سپس ارائه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود؛ چرا كه احياي حقايق ديني بر شناخت دقيق موانع و آسيبهاي موجود در راه احياي فرهنگ ديني متوقف است كه چنين امري با توجه به جامعيت حضرت ايشان، به شكل بايسته و شايسته اي به وقوع پيوست. اكنون به بعضي از اين موانع اشاره مي شود:
1- عدم احساس استقلال ملتها و خودباختگي آنها در برابر بيگانگان
از سويي سلطه فراگير فرهنگ غرب و شرق بر جوامع اسلامي و باوراندن اين مطلب كه چنين جوامعي بدون اتكاي بر فرهنگ غربي و شرقي نمي توانند به حيات خود ادامه دهند و از طرفي، تاثيرپذيري برخي از روشنفكران داخلي از فرهنگهاي بيگانه، اين باور را در آنها بوجود آورد كه با عدم اتكا بر قدرتهاي اجنبي، نمي توانند زنده باشند و يا حق حيات براي آنها ثابت نيست. و چنين تفكري باعث جايگزيني فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ ديني و نقطه انحراف از اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله گرديد. امام خميني رحمه الله در اين زمينه مي فرمايند:
«يكي از مصيبتهاي مهمي كه براي ملت بار آوردند اين كه ملت را نسبت به خودشان هم بدبين كردند. به اين معنا كه ما اگر يك مريض پيدا كنيم در تهران،... مي گويند كه اين جا نمي شود، برويد به انگلستان، برويد به پاريس، اين مطلبي است كه از دست آنها براي ما پيدا شده است؛ يعني ما خودمان را باختيم در مقابل آنها.»[1]
و بر اين مساله گوشزد مي كنند كه:
«آن خودباختگيهايي را كه دولت سابق و دولتهاي سابق داشتند و چشم گو بودند... . آنها ديگر نبايد باشد.»[2]
و در پيام خود به زائران بيت الله الحرام فرمودند:
«... به خود آييد و شخصيت اسلامي خود را بيابيد؛ زير بار ظلم نرويد و هشيارانه نقشه هاي شوم جهانخواران بين المللي را كه در راس آنها آمريكا است، افشا كنيد.»[3]
2- ايجاد اختلاف در جوامع مسلمين توسط قدرتهاي بيگانه
قدرت عظيم مسلمانان كه حاصل گسترش فراگير اسلام در جهان خصوصا مغرب زمين بود و نيز ناسازگاري اين پديده مبارك با مذاق قدرتهاي بيگانه و استعمارگر، آنان را بر آن داشت تا در راستاي تضعيف و انحلال اين قدرت بزرگ و نيز به منظور جلوگيري از توسعه روزافزون اسلام، به ايجاد اختلاف در جوامع مسلمين بپردازند و با ترويج فرقه گرايي و ايجاد درگيريهاي مقطعي و قومي قبيله اي، مسلمانان را به خود مشغول كرده تا در سايه اين ترفند استعماري، هم قدرت عظيم و يكپارچه آنان را از بين ببرند و هم به مقاصد شوم خود و غصب سرزمينها و منابع مسلمين برسند؛ چرا كه تنها راه انحلال قدرت و عزت جوامع مسلمان را بر هم ريختن وفاق و وحدت كلمه آنها مي دانستند. حضرت امام خميني رحمه الله با تشخيص اين توطئه در جاي جاي پيامها و سخنرانيهاي خود، نسبت به اين امر هشدار داده است. به يك نمونه دقت كنيد:
«آمريكا و شوروي براي تضعيف اسلام و دولتهاي اسلامي، مشغول فعاليت از قبيل تفرقه افكني و ايجاد تشنجات داخلي به دست عمال مزدور يا فريب خورده و برافروختن جنگ بين كشورهاي اسلامي و مستضعف جهان هستند.»[4]
3- تحجرگرايي و مقدس مآبي و عدم درك مقتضيات زمان و مكان
يكي از معضلات عمده در باب احياي دين و انديشه اسلامي، وجود تحجرگرايان و مقدس نماهاي وابسته است. امام خميني رحمه الله در گوشزد كردن خطر اين افراد براي دين و نظام اين چنين مي فرمايند:
«امروز عده اي با ژست مقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز، لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند. اينها مروج اسلام آمريكايي اند و دشمن رسول الله.»[5]
4- برداشتهاي انحرافي از بعضي روايات
يكي ديگر از موانع احياي تفكر ديني، وجود برخي روايات و يا استنباطها و برداشتهاي نادرست از رواياتي است كه در منابع اسلامي آمده است؛ از جمله، رواياتي كه پرچمداران قيامها را، طاغوت معرفي كرده[6] و يا قيامهاي قبل از ظهور حجت را شكست خورده تلقي مي كند،[7] در حالي كه تمسك به چنين اخباري از جهاتي ممنوع است؛ چرا كه برخي از آنها جعلي و برخي هم به موضوع و حادثه شخصي مربوط است. بعضي از روي تقيه صادر شده و قسمتي هم از برداشتهاي غلط ناشي بوده است. علاوه بر اين، تمسك به چنين رواياتي با ادله قطعي عقلي و نقلي سازگاري ندارد؛ چرا كه آيات و روايات زيادي مثلا درباره امر به معروف و نهي از منكر، مبارزه و جهاد با دشمن و عدم پذيرش ظلم و... وارد شده است، كه با مفاد آن روايات در تعارض است.
در هر حال اين هم يكي از چالشهاي موجود بوده است كه حضرت امام خميني رحمه الله بارها در مقابل آن موضع گيري كرده اند. ايشان در اين خصوص مي فرمايند:
«ممكن است فراوان، روايت را نشان بدهند كه (بوسيله) عمال ظلمه و آخوندهاي درباري در تعريف و تمجيد سلاطين جعل شده است. به طوري كه ملاحظه مي كنيد با دو روايت ضعيف چه بساطي راه انداخته اند و آن را در مقابل قرآن قرار داده اند. قرآني كه جديت دارد (كه) بر ضد سلاطين قيام كنيد و موسي را به قيام عليه سلاطين وا مي دارد.»[8]
و در خصوص عدم لزوم تمهيد و تحصيل مقدمات جهت ظهور حضرت حجت عليه السلام كه عقيده بعضي افراد غافل است، مي فرمايند:
«نظر بعضي عامي هاي منحرف آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فرا گيرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا اليه راجعون.»[9]
5- استظهار ناقص از حكومت حقه اسلامي
برخي عقيده دارند تشكيل حكومت اسلامي تنها وظيفه امام معصوم عليه السلام است و هر حكومتي جز حكومت معصوم عليه السلام ناحق است. يكي از طرفداران اين نظريه مي گويد:
«شما آن مصداق حاكم اسلامي را نشان بدهيد، آني كه معصوم از گناه باشد. آني كه از هوا و هوس و حب رياست و... به هيچ وجه در او اثر نكند، نشان بدهيد، او بيايد ميدان، جلو بيفتد، ملت مي افتد به پايش.» حضرت امام راحل رحمه الله در پاسخ به اين نوع تفكر مي فرمايند:
«اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها، بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است... هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراي احكام شده و جامعيت احكام و جاودانگي دين مبين اسلام را انكار كرده است.»[10]
6- جدايي دين از سياست
يكي ديگر از عوامل انحراف و سقوط مسلمين از قدرت، تلقي جدا بودن دين از سياست و نيز ترويج آن است. لازم به ذكر است كه ريشه چنين تفكري به پايان قرون وسطي در اروپا بر مي گردد و پيدايش اين تفكر در اروپا به منظور تقليل و يا از بين بردن قدرت كليسا و نيز فلسفه «اسكولاستيك » حاكم بر آن بود. بديهي است وارد كردن چنين تفكري در فرهنگ اسلامي سزاوار نبوده و امري نابخردانه است. قياس اسلام با مسيحيت موجود از جهاتي مع الفارق است: الف) رويكرد كليساي سنتي در تبيين جهان و شكوفايي علم، متحجرانه بود در حالي كه چنين رويكردي مطرود اسلام است و با شكوفايي علم، مخالف نبوده است بلكه در تعالي آن كوشيده و در موقعيتهاي متعدد مشوق عالمان بوده است. ب) سيره و سنت عملي كليسا، پرداختن به حوزه اخلاق و غفلت از حوزه هاي ديگر بود. تفكيك كار حكومت از كار خدا و دين و به عبارتي جدا انگاري نهاد دين از نهاد سياست به صراحت در گفتار كشيشان مطرح بوده است. مارسل بوازار مي نويسد:
«در مسيحيت قرون وسطا، كشيشان به پيروان خود توصيه مي كردند كه به تزكيه و زهد و عبادت مشغول باشند و برنامه و روشي براي فعاليتهاي اجتماعي و مشاركت مردم در كارها ارائه نمي كردند.»[11]
در حالي كه اسلام چنين رويكردي را نپذيرفته و براي تمام شؤونات فردي و اجتماعي دنيوي و اخروي انسان برنامه ارائه كرده است.[12]
متاسفانه جوامع مسلمين از خطر اين نوع تفكر در امان نماند و بعضي از عمال حكومتهاي مسلمين و نيز بعضي از روشنفكران وابسته، به ترويج و اشاعه اين تفكر ناميمون در جوامع اسلامي پرداختند و اثرات نامطلوب آن هم بر اين جوامع و جامعه اسلامي ايران، هويدا گرديد و اين خود، موجب وارد آمدن ضربه سنگيني بر پيكره قدرت سياسي اسلام گرديد. و اين بود كه امام خميني رحمه الله به مبارزه با اين تفكر برآمد و بارها و بارها بر عدم جدايي دين از سياست و نيز منحرف بودن كساني كه به اين قضيه دامن مي زنند، تصريح مي فرمودند كه در بخش ويژگيهاي نهضت احياگري امام خميني رحمه الله به آن مي پردازيم.
7- تجدد خواهي روشنفكران متاثر از فرهنگ غرب و شرق
تاثيرپذيري شتابزده از فرهنگ بيگانه و باور اين نكته كه سعادت و رشد ما در گرو پذيرش بي چون وچراي فرهنگ و عملكرد بيگانه است، اثر هجوم افكار بيگانگان غربي و شرقي در كشورهاي اسلامي بود. اين عامل نيز يكي از مشكلات مهم در استقرار فرهنگ و حكومت ديني و استقلال عزت اسلامي به شمار مي رفت. آنچه گذشت اشاره اي به بعضي از موانع و مشكلات موجود در راه احياي تفكر ديني بود؛ اكنون به پاره اي از ويژگيها و مشخصه هاي نهضت احياگري امام خميني رحمه الله مي پردازيم.
مشخصه هاي نهضت احياگري امام خميني رحمه الله
بازسازي تفكر اسلامي از ناحيه حضرت امام خميني رحمه الله در دو حوزه نظري و عملي و با توجه به موانع فوق الذكر، صورت پذيرفت كه اكنون به بعضي از مؤلفه هاي اين بازسازي اشاره مي شود.
[1]. امام خميني رحمه الله، صحيفه نور، انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، بهمن 1361، ج 5، ص 215 .
[2]. همان، ج 7، ص 85 .
[3]. همان، ج 9، ص 226 .
[4]. امام خميني، صحيفه نور، پيشين، ج 18، ص 120 .
[5]. همان، ج 21، ص 91 .
[6]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، باب 13 از ابواب جهاد العدو و مايناسبه، حديث 6، تحقيق مؤسسه آل البيت، انتشارات مهر، قم، چاپ دوم، 1414 ق، ج 15، ص 52 .
[7]. همان، ص 51 .
[8]. امام خميني، ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، نشر عروج، چاپ هفتم، 1377، ص 135 .
[9]. اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني (تبيين آثار موضوعي، دفتر پنجم)، موسسه نشر آثار امام خميني، چاپ پنجم، تابستان 79، ص 53 .
[10]. مجله حوزه، شماره 70- 71، ص 218- 217 .
[11]. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤيدي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1358، ص 104 .
[12]. جهت مطالعه بيشتر به مقاله قدسيت و عرفي بودن دين از نگارنده، منتشر شده در روزنامه ايران مورخ 15/8/80 مراجعه شود .
@#@
1- مبارزه با سكولاريسم و تلقي جدايي دين از سياست
سكولاريسم در لغت به معناي عرف گرايي و اعتقاد به اصالت امور دنيوي، جدا شدن دين از دنيا، غير دين گرايي و... آمده است.[1] و بعضي نيز آن را مخالفت با شرعيات، روح دنياداري، طرفداري از اصول دنيوي و عرفي دانسته اند.[2] و معناي مصطلح و مشهور آن جدا شدن دين از دنيا است. سكولاريسم ابعاد و وجوهي دارد كه در هر كدام از آنها اسقاط دين از دنيا و ارتباطزدايي بين آن دو، مشخصه مهم آنهاست.
الف) سكولاريسم در باب فلسفه علم: يعني بدون توجه به اين كه در جامعه ما چه نظامي حاكم است و اخلاق و اقتصاد و مسائل قضايي و... ما چگونه بوده و چه ساختاري دارد، هر دانشمندي در حوزه علمي كه دارد مي تواند سكولاريستي بيانديشد. بدين معنا كه ما براي فهم و تبيين پديده هاي طبيعي و كيفيت رخ دادن آنها، به مطرح كردن يك اصل متافيزيكي و ديني و وحياني محتاج نيستيم؛ چرا كه اين امور يك سري مباحث طبيعت شناسانه مي باشند و بحث در آنها اين است كه علل و اسباب چنين اموري، مادي است.
ب) سكولاريسم در فلسفه اخلاق: در اين بعد بر آنند كه با اتكا به تحقيقات و پژوهشهاي علمي و عقلي مبناي دين، اخلاق را مستقلا بوسيله عقل عملي و بدون استناد و اعتماد به وحي و داده هاي ديني تعريف كنند.
ج) سكولاريسم در فلسفه سياست: چنين ديدگاهي كه از برجسته ترين مكاتب سكولاريسم بشمار مي آيد در پي آن است كه نظام سياسي جامعه و سياست و نهادهاي اصلي سياسي را از دخالتهاي دين جدا كند و به طور كلي در همه حوزه هاي اجتماعي به صورت كلان و فراگير، دين و آموزه هاي ديني و قوانين و احكام دين مطرح نباشد بلكه صرفا بر اساس دستاوردها و تجربيات علم و دانش، روابط افراد جامعه و اخلاق اجتماعي و سياسي آنها را تنظيم كند.[3]
با توجه به تعريفي كه از سكولاريسم شد، اسلام با هيچ يك از وجوه سه گانه مذكور سازگاري ندارد؛ چرا كه مفهوم همه آنها بر كناري دين به طور كلي از صحنه هاي علمي و مسائل مديريتي و سياسي جامعه است.
حضرت امام خميني رحمه الله با دور انديشي خاص خود با اين تفكر به مبارزه برخاست و تشكيل حكومت اسلامي از طرف ايشان، طليعه مبارزه با اين تز بود. «شايد بتوان ادعا كرد كه مهمترين حادثه اي كه به دست با كفايت امام فقيد رحمه الله تحقق پيدا كرد، شكستن جو حاكم بر جوامع اسلامي بالاخص روحانيت و حوزه هاي علميه، مبني بر جدايي دين از سياست بود. جوي كه استعمارگران، مستكبران و عده اي منحرف و نادان، زمينه ساز تحقق آن بودند.»[4] آن مرجع والا مقام در اين خصوص مي فرمايند:
«اولين و مهمترين حركت (استعمار براي اخلال در كار روحانيت و حوزه هاي علميه) القاي شعار جدايي دين از سياست است كه متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه اي كارگر شده است، جايي كه دخالت در سياست، دون شان فقيه و ورود در معركه سياسيون، تهمت و وابستگي به اجانب را همراه دارد.»[5]
ايشان از اول نهضت اسلامي تا پايان حياتشان، با تكيه بر معارف اسلامي و سنت نبوي و ائمه عليهم السلام و تلاشهاي فراوان، توانستند مجددا دين را در عرصه اجتماع و سياست وارد كرده و پس از مدتي كه خمودي، آن را فرا گرفته بود، احيا كنند.
امام خميني رحمه الله جدايي دين از سياست را دسيسه استعمارگران براي تسلط بر مسلمين مي داند آن جا كه مي فرمايد:
«جدايي دين از سياست را... استعمارگران درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند و ضمنا علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي جدا كنند. در اين صورت مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهاي ما را غارت كنند.»[6]
و در باره سنت نبوي صلي الله عليه و آله در زمينه تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايند:
«رسول الله صلي الله عليه و آله پايه سياست را در ديانت گذاشته است؛ رسول الله صلي الله عليه و آله، تشكيل حكومت داده است تشكيل مراكز سياست داده است.»[7]
و نيز فرمودند:
«بسياري از احكام عبادي اسلام، منشا خدمات اجتماعي و سياسي است، عبادتهاي اسلام، اصولا توام با سياست و تدبير جامعه است؛ مثلا نماز جماعت و حج و جمعه، در عين معنويت و آثار اخلاقي و اعتقادي، حايز آثار سياسي است.»[8]
و بدين ترتيب، پيوند دين و سياست را پس از جدايي در چند قرن، حاكم بر جامعه كرد. تشكيل حكومت اسلامي را كه طريق مبارزه با ظلم و اجراي عدالت بود، مي توان سواي از ايجاد پيوند بين دين و سياست، يكي ديگر از احياگري هاي آن بزرگ مرد تاريخ معاصر دانست. ايشان در باب لزوم تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايند:
«سنت و رويه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله دليل بر لزوم تشكيل حكومت است؛ زيرا اولا خود تشكيل حكومت داد... و ثانيا براي پس از خود به فرمان خدا، تعيين حاكم كرده است.»[9]
2- سياست اسلامي، مؤلفه اسلامي
تعريف و تبيين سياست اسلامي يكي از روشهاي امام راحل رحمه الله در مبارزه با تفكر جدايي دين از سياست و نيز تشكيل حكومت اسلامي بود؛ زيرا قدرت طلباني كه شعار جدايي دين از سياست را سر مي دادند، براي دستيابي به اهداف خود، به يكي از شگردهاي فريبنده تمسك مي جستند و آن تعريف نادرست از سياست و ترويج اين تلقي در بين مردم بود. آنان حقيقت سياست را در مكر و حيله و فريب براي تسلط بر ديگران، معرفي مي كردند و در پي آن با ترفند «دامن مردان خدا از آن منزه است.» به القاي تفكر خويش مي پرداختند. راستي اگر سياست اين باشد پس سر سلسله سياستمداران به اين معنا معاوية بن ابي سفيان است كه گاهي مردم غافل او را از حضرت علي عليه السلام باهوشتر مي دانستند.
امام علي عليه السلام در اين خصوص مي فرمايد:
«و الله ما معاوية بادهي مني و لكنه يغدر و يفجر. و لولا كراهية الغدر لكنت من ادهي الناس و لكن كل غدرة فجرة و كل فجرة كفرة و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة.» «سوگند به خدا، معاويه زيركتر از من نيست. و ليكن او بي وفا، حيله و خيانت كرده و معصيت و نافرماني مي نمايد. و اگر مكر و بي وفايي نكوهيده نبود، من زيركترين مردم بودم، ولي هر مكر و بي وفايي گناهي است و هر گناهي نافرماني است و روز قيامت براي هر عهد و پيمان شكني، پرچمي و نشانه اي است كه به آن شناخته مي شود.»[10]
به كاشف الغطاء كه خود از مصلحان بزرگ دين بود، گفتند: شما كه عالم ديني هستيد چرا در سياست دخالت مي كنيد؟ ايشان در پاسخ فرمودند:
«اگر مقصود از سياست، ارشاد مردم و نصيحت به حاكمان و هشدار دادن به آنها و همه مردم است تا گرفتار دام استعمار نگردند، اين چيزي است كه من با تمام وجود در آن غرق هستم؛ زيرا آن را بر خود واجب مي دانم و در اين خصوص در برابر خدا، احساس مسؤوليت مي كنم.»[11]
و حضرت امام خميني رحمه الله به اين مساله اشاره مي فرمايد كه:
«به علماي ديني مي گفتند: مقام و شخصيت شما بالاتر از اين است كه وارد سياست شويد كه امري دنيوي است.»[12]
يا مي گفتند: «قداست روحانيت بايد محفوظ بماند.»[13]
و قداست هم اين گونه پيش آنها معنا مي شد كه:
«روحاني بايد به مسجد و مدرسه برود تا قداستش محفوظ بماند. بگويند آدم خوب و مهذبي است. آدمي است كه اگر نفتش را هم ببرند حرفي نمي زند و مي گويد: مال دنيا چه ارزشي دارد.»[14]
بديهي است، سياستي كه مورد تاكيد اسلام و از مؤلفه هاي ديني است، چيزي غير از دروغگويي و خدعه و فريب و نيرنگي مي باشد كه ويژگي قدرت طلبان و سلطه اندوزان و استعمارگران است بلكه سياستي اسلامي در پي هدايت مردم به سوي سعادت و متنبه كردن آنها از توطئه دشمنان مي باشد. حضرت امام خميني رحمه الله سياست اسلامي را هدايت جامعه به سمت صلاح و سعادت، تعريف مي كنند.[15] و اين است همان چيزي كه در نظام سياسي اسلام به عنوان يك مؤلفه ديني و اسلامي مورد توجه است. و اين تلقي از سياست نه تنها از دين جدا نيست بلكه با آن عينيت دارد.
3- ولايت فقيه
يكي ديگر از موارد احياي انديشه ديني كه حضرت امام قدس سره آن را از قالب تئوري بيرون آورد و به مرحله فعليت رساند، ولايت فقيه است. ايشان با مطرح كردن مساله ولايت فقيه، مصداق حكومت اسلامي در زمان غيبت را مشخص كرد. امام خميني رحمه الله پس از استدلال به ادله عقلي و نقلي بر ضرورت وجود حكومت اسلامي كه در راس آن، ولايت فقها به عنوان قانون شناسان و دين شناسان است، محوريت حكومت اسلامي را به دست علما و دانشمندان ديني قرار داد و بدينوسيله توطئه اسلام منهاي روحانيت را نقش بر آب كرد. چنان كه فرمودند:
«اگر گفتند اسلام منهاي روحانيت، بدانيد با اسلام موافق نيستند. اين را براي گول زدن مي گويند... اسلامي كه گوينده اسلامي ندارد، اين اسلام نيست.»[16]
4- تاسيس جمهوري اسلامي
پس از تبيين حكومت اسلامي و مباني آن، مطرح شدن شكل آن از سوي امام راحل قدس سره خط بطلاني بود كه بر افكار متاثر از فرهنگ بيگانه، كشيده شد؛ يعني كساني كه تلاششان در حذف كلمه «اسلامي » از جمهوريت بود تا بدينوسيله انقلاب اسلامي را به سمت دول شرقي و غربي بكشانند، امام راحل با قاطعيت تمام در مقابل اين تفكرات انحرافي بر جمهوري اسلامي تاكيد و اصرار فرمود كه شكل حكومت، جمهوري اسلامي است نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد.
[1]. پرويز بابايي، فرهنگ اصطلاحات فلسفه، ص 361؛ عبدالرسول بيات و ديگران، فرهنگ واژه‏ها، چاپ و نشر باقري، چاپ اول، 1381، ص 326 .
[2]. فرهنگ آكسفورد، ص 1062 .
[3]. ر . ك: علي رباني گلپايگاني، دين وسكولاريسم، كانون گفتمان ديني مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه، ص 10- 9 .
[4]. سيد جواد ورعي، امام خميني و احياي تفكر اسلامي، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، مهر 1378ص 226 .
[5]. امام خميني، صحيفه نور، پيشين، ج 21، ص 91 .
[6]. امام خميني، ولايت فقيه، پيشين، ص 19 .
[7]. امام خميني، صحيفه نور، پيشين، ج 17، ص 138 .
[8]. امام خميني، ولايت فقيه، پيشين، ص 156 .
[9]. همان، ص 25 .
[10]. نهج‏البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 191، ص 648 .
[11]. محمدحسين كاشف الغطاء، السياسة و الحكمة، ص 105، به نقل از امام خميني و احياي تفكر اسلامي، پيشين .
[12]. امام خميني، صحيفه نور، پيشين، ج 8، ص 182 .
[13]. همان، ج 9، ص 135 .
[14]. همان، ص 182 .
[15]. ر . ك: همان، ج 13، ص 217 .
[16]. امام خميني رحمه الله، صحيفه نور، پيشين، ج 6، ص 260 .
@#@ و باز فرمود:
«شكل حكومت ما جمهوري اسلامي است. جمهوري به معناي اين كه متكي بر آراي اكثريت است. و اسلامي براي اين كه متكي به قانون اسلام است. و ديگر حكومتها اين طور نيستند كه تكيه بر قانون اسلام داشته باشند.»[1]
و در جاي ديگر فرمودند: «حكومت اسلامي، حكومتي است بر پايه قوانين اسلامي. در حكومت اسلامي استقلال كامل حفظ مي شود ما خواستار جمهوري اسلامي مي باشيم. جمهوري، فرم و شكل حكومت را تشكيل مي دهد و اسلامي يعني محتواي آن فرم كه قوانين الهي است.»[2]
5- نقش زمان و مكان در اجتهاد
از آن جا كه فقه، در واقع تئوري كامل اداره شؤونات انسان است، پس بايستي بتواند در حوادث و رويدادهاي جديد جهاني، صاحب راي و واكنش متناسب با آنها باشد. امام خميني رحمه الله با توجه به اين نكته و با اعتقاد به اجتهادي كه بتواند در تمام شؤونات فردي و اجتماعي انسان و در عرصه هاي مختلف، متناسب با مقتضيات زمان و مكان، بپردازد، به احياي اين دو عنصر در اجتهاد پرداخت و همين امر در شكوفايي نهضت روشنگري او نقش به سزايي داشت.
ايشان در خصوص توجه به اين مساله مي فرمايند:
«يكي از مسائل بسيار مهم در دنياي پر آشوب كنوني نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيري است.»[3]
و نيز در پيامي به اعضاي تشخيص مصلحت فرمودند:
«شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرع صورت نگيرد - و خدا آن روز را نياورد - بايد تمام سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده، اسلام در پيچ و خمهاي اقتصادي، نظامي، اجتماعي و سياسي، متهم به عدم اداره جهان نگردد.»[4]
و باز فرمودند:
«اين جانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم، ولي اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست، زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مساله اي كه در قديم داراي حكمي بوده است، به ظاهر، همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدي پيدا كند بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقي نكرده است، واقعا موضوع جديدي شده است كه قهرا حكم جديدي مي طلبد. مجتهد بايد با (بر) مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.»[5]
البته بديهي است كه منظور از پويا بودن، تجديد نظرطلبي در اصول و مباني فقه نيست چنان كه بعضي چنين برداشتي را از زنده و جاري بودن فقه در همه اعصار، القا مي كنند غافل از اين كه تجديد نظرطلبي را به ساحت ثابتات فقه، راهي نيست. و رهبر معظم انقلاب نيز در سخنان خويش به اين نكته تصريح كردند.[6]
6- احياي حج ابراهيمي و برائت از مشركان
اين مساله نيز از انديشه هايي بود كه با زمان و مكان پيش نرفته بود و امام رحمه الله آن را احيا كرد.
در پايان، شايان ذكر است انديشه هايي كه در قالب تئوري مانده و به مرحله فعليت نرسيده بود، از قبيل امر به معروف و نهي از منكر، جهاد در راه خدا، فرهنگ شهادت، نماز جمعه و وحدت مسلمين در برابر ظلم و ستم جهاني، نيز از نگاه ريزبين ايشان دور نماند و مشمول نهضت احياي تفكر ديني او گرديد.
در خصوص احياي وحدت اسلامي و فراخوان اتحاد اسلامي، نويسنده اي از استراليا چنين مي نويسد:
«وحدت اسلامي آرزوي تمام احياگران مسلمان مخلص است... مي توان ادعا كرد كه در دوره هاي اخير، هيچ يك از احياگران مسلمان به اندازه امام خميني رحمه الله به ايجاد وحدت اسلامي، اشتياق و اعتقاد نداشته است. روشهايي كه امام به منظور دست يابي به وحدت اتخاذ كرد عبارت است از: آگاهي دادن به مسلمانان درباره اين كه اختلافات آنها سطحي و جزيي است. ايراد سخنراني درباره اهميت رسيدن به وحدت و در واقع باز يافتن شرافت از دست رفته و شكست دادن استعمارگران و كسب استقلال واقعي... ايجاد جوي برادرانه به منظور بحث و تبادل نظر ميان علماي شيعي و سني... آشنا ساختن مسلمانان به معناي حقيقي و اوليه اشكال مختلف عبادتهاي اسلامي بويژه نماز جمعه و حج و...»[7]
دفاع از محرومان و مستضعفان نيز يكي از ويژگيهاي نهضت احياگري امام خميني رحمه الله است كه ايشان به پيروي از مكتب انبيا به مبارزه با استضعاف پرداخت و بارها و بارها، به مسؤولان در خصوص اهميت و توجه به اين امر، هشدار مي دادند. ايشان در پاره اي از سخنانشان مي فرمايند:
«ما بايد تمام تلاشمان را بنماييم تا به هر صورتي كه ممكن است خط اصولي دفاع از مستضعفين را حفظ كنيم.»[8]
بررسي ابعاد وسيع نهضت احياي تفكر ديني امام خميني رحمه الله در حوزه هاي مختلف نظري و عملي، مجال ديگري را مي طلبد. اميد است با توجه به مسؤوليت خطير حفظ دين و صيانت از آموزه هاي ديني بتوانيم در سايه كتاب و سنت و رهنمودهاي عالمان دين، خصوصا احياگر بزرگ معاصر، حضرت امام، روح الله الخميني، پاسدار و نگهبان شايسته اي براي دين و نظام اسلامي باشيم.

[1]. همان، ج 4، ص 37 .
[2]. همان، ص 157 .
[3]. امام خميني رحمه الله، صحيفه نور، پيشين، ج 21، ص 61 .
[4]. همان .
[5]. همان، ص 98 .
[6]. ر . ك: سخنراني رهبر معظم انقلاب حضرت آية‏الله العظمي خامنه‏اي در حرم مطهر امام خميني رحمه الله به ناسبت‏سيزدهمين سالگشت ارتحال امام .
[7]. عماد بزي، پيشين، ص 442 .
[8]. امام خميني رحمه الله، صحيفه نور، پيشين، ج 20، ص 235 .
حسن رضائي مهر - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :