امروز:
چهار شنبه 1 آذر 1396
بازدید :
1594
امام خميني احياگر انديشه حكومت اسلامي
انديشه، عنصر اساسي در اركان اصلي هر جامعه است. اقتصاد، سياست و فرهنگ كه سه ضلع در كنار هم قرار گرفته هستند و در اداره اجتماعات انساني از جايگاه بالايي برخوردارند، بدون انديشه ممكن نخواهند بود. با انديشه است كه انسان كار مي كند، زندگي مي كند و از ميان انبوه طرق، مسيري را برمي گزيند و بر اساس آن رفتار مي كند. اينك اگر توجه كنيم كه چهره عمده زندگي انسان، زندگي سياسي و زندگي در جامعه است، به اين نكته خواهيم رسيد كه مقوم زندگي سياسي انديشه سياسي است.
جامعه انساني اگر از يك نوع زندگي سياسي ناخشنود شد، در پي ايجاد زندگي سياسي جديدي برمي آيد و چنانكه گفته شد، بنياد هر زندگي سياسي يك انديشه سياسي است. بنابراين پايگاه عمده و اصلي در تغيير و تحولات سياسي و يا به سخن ديگر در انقلابها و تغيير و تحولات جوامع بشري از آن انديشه است. مخالفين يك نظام سياسي هميشه تلاش مي كنند تا فلسفه سياسي جديدي را رو در روي فلسفه سياسي ارائه كنند، بديهي است كه اين فلسفه سياسي جديد اگر قبول عام بيابد تغيير و تحولاتي را، و حتي انقلابي را، به ثمر خواهد رساند. طبيعي است كه هر فلسفه سياسي، اقتصاد، سياست، و فرهنگ متناسب با خويش را ارائه كند.[1]
يكي از اموري كه بايسته است نسبت به آن پژوهشها و تحقيقات گسترده و عميقي صورت گيرد، فلسفه سياسي اسلام است. فلسفه سياسي به معني اعم و انديشه سياسي بطور اخص، به ويژه از اين نظر كه اگر درست عرضه شود و مورد قبول جامعه قرار گيرد، مي تواند موجد و موجب نظم سياسي مطلوب باشد، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. با توجه به اين نكته، مقاله حاضر عهده دار ارائه وجوهي از انديشه سياسي كه توسط امام خميني (ره) احيا شده است و در سرانجام به ايجاد حكومت اسلامي منجر گشته است، خواهد بود.
فرضيه مهم نگارنده در اين مقاله آن است كه بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) ، قيام و نهضت اسلامي خويش را با احياي انديشه سياسي اسلام، به ويژه احياي تئوري حكومتي اسلام، آغاز كرد و اين در واقع يكي از تفاوتهاي اساسي نهضت بيدارگرانه و حيات بخش آن امام راحل (ره) نسبت به ديگر نهضتهاي اسلام خواهانه قرون اخير در جهان است و همين تفاوت اساسي يكي از عوامل مهم موفقيت و پيروزي انقلاب اسلامي شد. امام خميني (ره) علاوه بر مبارزه براي نفي استعمار و استبداد به ارائه فلسفه سياسي اسلام پرداخت و در واقع به اين دو پرسش اساسي مهم فلسفه سياسي كه چه كسي بايد حكومت كند؟ و چگونه بايد حكومت كند؟ ، پاسخهاي صريح و روشني داد و در عمل نيز به پياده كردن اين انديشه اهتمام ورزيد. آزمون ادعاي فوق را در ادامه اين مقاله پي مي گيريم.
انديشه سياسي امام خميني (ره)
امام خميني (ره) تجربه بيش از يك قرن شكست و ناكامي مسلمانان در مقابله با جهانخوران را به خوبي تحليل و تبيين كرد. مشكلات و معضلات اساسي را دريافت و در يك تحليل دقيق، شيوه و روشي بديع در تبيين مسايل فقهي، كلامي و فلسفي - عرفاني اسلام را در پيش گرفت، در حالي كه در اين راه جو غالب از آن تفكر جدايي دين از سياست، گريز از حكومت و بي توجهي به مسايل جهاني و منطقه اي بود و چه فريادها و دردها كه امام از جو و محيط داشت و. . .
آري، امام خميني (ره) انديشه سياسي اسلام را، در وضعيتي دشوار، در خلال مباحث فقهي مطرح كرد. اما اينگونه نبود كه از چارچوب فقه و اصول فقه خارج نشوند، بلكه ضرورت ايجاد حكومت اسلامي به رهبري ولي فقيه را در كلام ثابت كرد و آنگاه فقه را با اين انديشه مشروب ساخت. در اين مورد آية الله جوادي آملي نظر روشني دارند كه به لحاظ اهميت آن عينا نقل مي شود.
ابتكار امام خميني در دين و فقه شناسي نه مانند اخباريون بود كه از روزنه زبون تحجر و ثقبه روزنه كم نور جمود و خموشي به آن مي نگرند و نه مانند ساير اصوليون بود كه از تنگناي مباحث الفاظ و اصول عمليه در آن نظر مي نمايند و نه همتاي ساير حكيمان و عارفان بود، . . . بلكه دين شناسي او در فقه اصغر (فقه مصطلح در حوزه ها) و اوسط و اكبر تابع دين شناسي امامان معصوم (ع) بوده است، كه آن ذوات مقدس دين را در همه زاوياي غيب و شهودش مي شناختند و درصدد اجراي همه آن بودند و تنها راه عملي نمودن آن تاسيس حكومت اسلامي است.[2]
كاري كه امام (ره) كرد، اين بود كه بحث ولايت فقيه مظلوم را از قلمرو فقه بيرون آورد و به جايگاه اصليش كه مساله كلامي است نشاند. آنگاه با براهين عقلي و كلامي اين مساله را شكوفا كرد. و سراسر فقه را در تابش شعاع آن قرار داد.[3]
امام خميني (ره) با نگارش كشف الاسرار در سال 1323 ش، ضمن پاسخگويي به اتهاماتي كه نويسنده اسرار هزار ساله و ديگران به اسلام زده بودند، حمله به رژيم پهلوي را نيز به نحو بارزي آغاز كرد.[4] در همين كتاب آورده بودند:
خداي عادل هرگز تن دادن به حكومت ظالمان را نمي پذيرد. تنها حكومتي كه خرد و شرع آن را حق مي داند، حكومت خدا، يعني حكومت قانون الهي است؛ و اين نوع حكومت اگر به دست فقيه هم نباشد، بايد حكومت با اساس و قانون الهي كه صلاح كشور و مردم در آن است، اداره شود و چنين حكومتي بدون نظارت فقها امكان پذير نيست.[5]
به اين ترتيب، انديشه تاسيس حكومت اسلامي از آغاز مبارزات مورد نظر حضرت امام (ره) بود، ولي اولويت با ساختن و تربيت عناصر آگاه و ياران همدل بود. كاري كه در جو آن روز هم شجاعتمي خواست و هم نياز به زمان داشت. بعد از حادثه فيضيه، در 22 فروردين 1342، ضمن معرفي دولت به عنوان تشكيلاتي كه اساسا مخالف اسلام است و براي دشمني با قرآن با اسرائيل و ايالات متحده وحدت كرده است.[6] فرمود: بايد اين راه ادامه يابد، هر چه مي شود بشود ولو بلغ ما بلغ. [7]
فكر تاسيس حكومت اسلامي اولا امام (ره) و پيروانش را در مقابل نظام ستم شاهي پهلوي قرار مي داد و ثانيا مانع از آن مي شد تا شكستهايي نظير آنچه در نهضت مشروطه و غير آن اتفاق افتاد، دوباره تكرار شود. اين همه، در كنار لزوم ارائه يك فلسفه سياسي در مقابل فلسفه سياسي نظام حاكم، سبب شد تا از سوي حضرت امام خميني (ره) در اول بهمن سال 1348، در اثناي بحث فقهي مكاسب موضوع ولايت فقيه محور تدريس قرار گيرد. در اين درس بود كه فرمود: بر تمام مسلمانان و پيشاپيش آنان بر علماي روحاني و طلاب حوزه هاي علميه اسلامي واجب است كه عليه سمپاشي هاي دشمنان اسلام، به هر وسيله ممكن، قيام كنند، تا اينكه بر همگان آشكار شود كه اسلام براي اقامه حكومتي عدل گستر آمده است. [8]
انتشار اين دروس در قالب كتاب ولايت فقيه و يا حكومت اسلامي و يا عناوين ديگر مبارزات را وارد مرحله جديدي كرد و در سطح وسيعتر تحول عميقي در حوزه انديشه سياسي اسلام به وجود آورد و زمينه را براي طرح هاي مختلف در ابعاد مختلف حكومتي فراهم آورد.
براي پرهيز از تفصيل، به چند نكته اساسي كه در اين درسها مطرح شد، به اختصار اشاره مي كنيم. در مورد لزوم برپايي حكومت اسلامي متذكر شده بودند كه: احكام اسلامي، اعم از قوانين اقتصادي و سياسي و حقوقي، تا روز قيامت باقي و لازم الاجرا است. . . . اين بقا و دوام هميشگي احكام، نظامي را ايجاب مي كند كه اعتبار و سياست اين احكام را تضمين كرده، عهده دار اجراي آنها شود، چه، اجراي احكام الهي جز از رهگذر برپايي حكومت اسلامي امكان پذير نيست. [9]
درباره اهداف حكومت فرموده اند: لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاي كشور و جلوگيري از تجاوز بيگانگان، از بديهي ترين امور است، بي آنكه بين زمان حضور و غيبت امام و اين كشور و آن كشور فرقي باشد. [10]
و نتيجه مي گيرند كه:
پس اقامه حكومت و تشكيل دولت اسلامي بر فقيهان عادل، واجب كفايي است. [11]
و بدينگونه بود كه در انديشه امام (ره) فقها مكلف بودند براي تحصيل حكومت تلاش كنند و البته اگر يكي از فقيهان زمان به تشكيل حكومت توفيق يافت، بر ساير فقها لازم است كه از او پيروي كنند. [12]
در مقابل انديشه سياسي حضرت امام (ره) ، كه با قيام 15 خرداد زمينه هاي فراگير شدن آن فراهم شده بود، رژيم غيرقانوني و فاقد مشروعيت پهلوي، با توسل به انواع و اقسام راهها و حيله ها، درصدد حفظ سلطنت خويش بود. تاسيس و تقويت ساواك، گسترش واحدهاي پليسي و اطلاعاتي، وابستگي هرچه بيشتر و بيشتر به امريكا، عوام فريبي و اتكاء بر ناسيوناليسم افراطي از اهم اين شيوه ها بود.
پهلوي در همان حال كه به منظور فريب توده مردم مي گفت: نيروئي كه ديگران نمي بينند مرا همراهي مي كند، يك نيروي عرفاني، وانگهي من پيامهايي دريافت مي كنم! پيامهاي مذهبي، من خيلي مذهبي هستم. بخدا باور دارم و همواره گفته ام كه اگر هم خدا وجود نمي داشت بايد اعتراف مي كرديم. . . من از پنج سالگي با خدا زندگي مي كنم از زمانيكه الهاماتي به من شده. . . من حضرت قائم را ديدم من دچار يك حادثه شدم. . . او خود را ميان من و صخره جاي داد. . . كسي كه همراهم بود او را نديد.[13] در همين حال جشنهاي 2500 ساله را برگزار كرد، تاريخ هجري را به تاريخ شاهنشاهي برگرداند و با احياء تاريخ نويسي پادشاهي و تعويض نامها و قانونگذاريها درصدد بود تا ضمن يافتن فلسفه سياسي قابل اتكايي براي حكومت خود، اسلام را از سر راهش بردارد و هر چه زودتر به چيزي كه وي آن را دروازه تمدن مي ناميد، برسد.
[1] . آية الله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 4، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1366، صص: 111 - 93. ايشان در نتيجه گيري از بحث آورده اند كه: پس دو طرز تفكر در افراد و جوامع بشري وجود دارد؛ يكي خدمت به اسلام را غرامت مي داند، ديگري خدمت به دين را غنيمت.
نيز نگاه كنيد به: فرهنگ رجائي، فلسفه سياست و مشكله ما، ماهنامه اطلاعات سياسي، اقتصادي، شماره 62 - 61، صص: 10 - 4.
[2] . آية الله جوادي آملي، آواي توحيد، ص 23.
[3] . آية الله جوادي آملي، نقش امام خميني در تجديد بناي نظام امامت، كيهان انديشه، ش 24، ص 8.
[4] . سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي به روايت تاريخ كمبريج، ترجمه عباس مخبر، صص: 304 - 303.
[5] . عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، نشر طوبي، ص 435.
[6] . سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي، همان، ص 306.
[7] . كيهان انديشه، همان، ص 16.
[8] . آية الله العظمي امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه (ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع) ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص 20.
[9] . همان، ص 23.
[10] . همان، ص 24.
[11] . همان، ص 33.
[12] . همان، ص 33.
[13] . سيد جلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، ج 2، انتشارات اسلامي، ص 122.
@#@
در اين نبرد نور و ظلمت، حق و باطل و اسلام و كفر، انديشه اسلام پيروز گشت و 22 بهمن 57 شاهد اين پيروزي شد.
تاثيرات انديشه سياسي امام خميني
همانگونه كه پيدايش اصل انقلاب اسلامي با احياي انديشه سياسي اسلام، توسط رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) بود، استمرار آن نيز با تداوم اين انديشه خواهد بود و چنانكه بيداري مردم مسلمان ايران با رهبري ديني آغاز شد، بيداري و قيام مردم خارج از اين مرز و بوم نيز با هدايت ديني انجام پذير است و اين همان معناي صدور انقلاب است. بنابراين صدور انقلاب به معناي پاسخ دادن به سئوالهاي فكري بشر تشنه معارف الهي است.[1] و اين چيزي غير از تداوم، پويايي و بالندگي انديشه اسلامي به ويژه انديشه سياسي اسلام، كه امام راحل (ره) احياگر آن بود، نيست.
در ادامه اين مقال، تاثيرات و روند اين انديشه را، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در سه سطح (ايران، جهان اسلام و نظام بين الملل) مورد اشاره قرار مي دهيم.
1- ايران
اگر قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، برخورد و رويارويي انديشه اسلامي عمدتا با سلطنت بود، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مسائل ديگري روياروي انديشه اسلامي بويژه، انديشه سياسي اسلام، قرار گرفت. اين رويارويي سبب احياء و گسترش انديشه سياسي اسلامي در حوزه هاي كلامي، فلسفي، اجتماعي و فقهي گرديد. (بررسي مسئله در همه اين حوزه ها نياز به بحثهاي مستقل و مفصل دارد، بر همين اساس در اين نوشته تاكيد بر حوزه فقهي خواهد بود. ) گامهايي كه در اين گرايشها برداشته شده، بسيار اساسي است و مي شود گفت زمينه را براي مطالعات و پژوهشهاي بعدي در اين حوزه ها، فراهم كرده است.
تدريس فلسفه و يادگيري زبان خارجي اگر روزي كفر به حساب مي آمد، امروزه اينگونه نيست. اگر روزي جو غالب از آن گرايش جدايي دين از سياست بود و به تعبير امام راحل (ره) آخوند سياسي لقبي نابخشودني بود، امروز چنين نيست. سخن امام خميني (ره) در اين مورد سندي است كه هر پژوهشگري را از تفصيل بي نياز مي كند. وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي و عبادي شد. . . حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد. بزعم بعضي افراد، روحانيت زماني قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سرو پاي وجودش ببارد والا عالم سياسي و روحاني كاردان و زيرك كاسه اي زير نيم كاسه داشت. و اين از مسايل رايج حوزه ها بود كه هر كس راه مي رفت، متدين تر بود. ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك. به شمار مي رفت. [2]
يكي از تحولات مهمي كه امام (ره) آن را به وجود آورد، تحول در حوزه فقه بود ايشان با اين كه در مورد روش تحصيل و تحقيق در حوزه ها. . . معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري بود و تخلف از آن را جايز نمي دانست ولي معتقد بود كه اين بدان معني نيست كه فقه اسلام پويا نباشد.[3] بر همين اساس بر نقش دو عنصر زمان و مكان توجه داد: زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مساله اي كه در قديم داراي حكمي بوده است به ظاهر، همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدي پيدا كند. بدان معني كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقي نكرده است، واقعا موضوع جديدي شده است كه قهرا حكم جديدي مي طلبد.[4] و از همه مهمتر اينكه حكومت را فلسفه عملي تمامي فقه دانست: حكومت، در نظر مجتهد واقعي، فلسفه عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است. حكومت نشان دهنده جنبه عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است.[5] و ويژگيهاي مجتهد واقعي را اينگونه برشمرد: آشنايي به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاي فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، شناخت سياستها و حتي سياسيون و فرمولهاي ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط ضعف. . . از ويژگيهاي يك مجتهد جامع است. [6]
با اين همه در صورتي كه سخن استاد مطهري را به ياد داشته باشيم كه فرموده بود: حق اين است كه در برابر هر يك رساله عمليه. . . دهها رساله عمليه و فكريه و اصوليه و اجتماعيه و اقتصاديه و سياسيه بر طبق احتياج و درك و قبول مردم و شان زمان. . . نيز نوشته شود.[7] بايد بپذيريم كه هنوز در ابتداي راهيم و تا رسيدن به آنچه آرزوي امام (ره) بود فاصله زيادي داريم.
2- جهان اسلام:
با پيروزي انقلاب اسلامي، چراغ اميدي در قلب امت اسلام روشن شد و مسلماناني كه تا آن هنگام فكر مي كردند براي رهايي از يك ابرقدرت بايد به ابرقدرت ديگري روي آورند و يا بعضي كه گمان مي كردند، امكان برقراري حكومت اسلامي در اين عصر و زمانه نيست، انديشه و فكرشان بطور كلي متحول شد. شاهد اين ادعا اين است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از نفوذ انديشه هاي ماركسيستي و غير آن در ميان مسلمانان كاسته شد و در عوض اسلام به عنوان راهنماي عمل انتخاب گرديد. بدينگونه فرياد اسلام خواهي مردم لبنان و سودان و الجزاير و مصر و افغانستان و كشمير و اقصي نقاط جهان متاثر از انقلاب اسلامي و انديشه امام خميني (ره) به حساب مي آيد.
آنچه گفته شد چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد. در اين مورد حتي بيگانگان نيز به اين حقيقت اعتراف كرده اند. اشاره به يك مورد خالي از فايده نيست:
اسلام تولد مجدد خود را از امام خميني دارد و او بود كه با احياي ارزشهاي فراموش شده ميليونها انسان، تعجب رهبران غرب و جهانيان را برانگيخت. [8]
بدينگونه، پژواك انديشه انقلاب اسلامي در سطح جهان اسلام، احياء مذهب و به راه انداختن جنبشهاي اسلامي بود. چيزي كه به نفوذ اين انديشه كمك كرد، آرزوهاي امام (ره) در جهت آزادي جهان اسلام از زير يوغ استعمارگران و طاغوتيان، مجد و عزت مسلمانان، از بين رفتن تفرقه هاي سياسي، مذهبي، ملي و قومي در جهان اسلام، آگاهي بخشي به مسلمانان جهان، بازسازي و نجات تفكر ديني و در يك كلام نجات مسلمين بود. در ميان فرمايشات ايشان كم نداريم از اين قبيل كه: ما اميد واثق داريم كه ملل اسلامي، در آتيه نزديكي بر استعمار چيره شود.[9] و نيز بايد بسيجيان جهان اسلام، در فكر ايجاد حكومت اسلامي باشند و اين شدني است؛ چرا كه بسيج، تنها منحصر به ايران اسلامي نيست. بايد هسته هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد. [10]
ثمرات عميق نفوذ و تاثير انديشه امام (ره) در حمايت همه جانبه مسلمانان جهان از حكم اعدام سلمان رشدي، كه توسط امام خميني (ره) صادر شد، به خوبي روشن گشت و دشمنان اسلام را بيش از پيش از قدرت جهان اسلام به وحشت انداخت.
3- نظام بين الملل:
اگر تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي گفته مي شد كه دين افيون توده هاست. ، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و انديشه ديني در ايران، اين سخن به موزه هاي تاريخ انديشه سپرده شد. به نظر مي رسد يكي از علل عمده غافلگير شدن تحليلگران غربي و شرقي در پيش بيني وقوع انقلاب اسلامي، تصورات غلط آنها از دين و انديشه ديني بود. يكي از روزنامه نگاران غربي طي تحقيقي به بررسي رويدادهاي ايران در فاصله زماني دهسال مانده به انقلاب تا وقوع انقلاب، در 12 روزنامه مشهور جهاني كه در سطح بين المللي منتشر مي شوند، پرداخته است. وي در پايان به اين نتيجه رسيده است كه هيچ كدام از اين روزنامه ها نتوانسته بودند خوانندگانشان را براي اعلام خبر وقوع انقلاب آماده كنند. [11]
يكي از عواملي كه به نفوذ انديشه سياسي اسلام (علاوه بر دين اسلام) در سطح نظام بين الملل قوت بخشيد و قرآن را به صورت يك انديشه جهاني، كه تمام جهان را به سوي خويش دعوت مي كند درآورد، نامه امام (ره) به گورباچف بود، نامه اي كه يادآور نامه هاي پيامبر اسلام (ص) به پادشاهان جهان بود؛ در اين نامه به صراحت مشكل اصلي كشور شوروي سابق عدم اعتقاد واقعي به خدا معرفي شده بود و امام (ره) از گورباچف مي خواست كه درباره اسلام به طور جدي تحقيق كند.
آقاي گورباچف! . . . بايد به حقيقت روي آورد. مشكل اصلي كشور شما، مساله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست، مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست؛ همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. . . اكنون از شما مي خواهم درباره اسلام، به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد؛ و اين نه بخاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي توان وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز كند. [12]
به اين ترتيب، طرح انديشه ديني و مذهبي در جهان امروز، يكي از ثمرات مهم انقلاب و انديشه بنيانگذار آن مي باشد، چيزي كه تا قبل از انقلاب در رديف مسائل فراموش شده و بلكه تخدير كننده جوامع به حساب مي آمد. گفتني و قابل توجه است كه مطرح شدن انديشه اسلامي در سطح جهان از چنان جديتي برخوردار است كه نظام موجود جهاني را به اعمال واكنش مجبور ساخته است. طرح تئوريهايي همچون رويارويي تمدنها در اين راستا قابل تحليل است. [13]
نتيجه
با تامل در آنچه گذشت به اين نكته مي رسيم كه انديشه و به يك تعبير فرهنگ، اساس هرگونه تحول و دگرگوني است. به تعبير بسيار زيباي شاعر:
از يك انديشه كه آيد درون صد جهان گردد به يك دم سرنگون
خلق بي پايان ز يك انديشه بين گشته چون سيلي روانه بر زمين [14]
بدين سان تبيين ابعاد مختلف انديشه اسلامي، كه انديشه اي حياتبخش و نجات دهنده و پاسخگوي معضلات جهان معاصر است، از اولويت بسيار بالايي برخوردار است.
[1] . آواي توحيد، ص 21.
[2] . از پيام امام به روحانيت، 3/12/67.
[3] . حوزه، ش 38 - 37، ص 9.
[4] . همان، ص 10.
[5] . همان، ص 12.
[6] . همان، ص 11.
[7] . گزيده مقاله ها (مجموعه مقاله هاي تحقيقي و پيشنهادي مجله حوزه درباره مسائل حوزه هاي علميه) ص 26.
[8] . يك روزنامه آرژانتيني، به نقل از حوزه، ش 58، ص 94.
[9] . حوزه، ش 32، ص 13.
[10] . همان، ص 41.
[11] . مارتين واكر، قدرتهاي جهان مطبوعات، ترجمه م. قائد. روزنامه هايي كه مولف اين كتاب مورد بررسي قرار داده است از اين قرارند: تايمز، لوموند، دي ولت، كوريه ره دلاسرا، پراودا، الاهرام، آساهي شيمبون (با 35 ميليون ميليون خواننده! ) ، نيويورك تايمز، واشنگتن پست، گلوب اندميل، ايج ملبورن و راند ديلي ميل. وي به اين نتيجه مي رسد كه اگر بررسيهاي اين كتاب نكته اي ناگوار داشته باشد اين است كه جوامع بشري روزنامه هايي درخور شايستگي شان ندارند. ص 42. و اين اعتراف، از يكروزنامه نگار غربي بسيار گويا است.
[12] . از پيام امام (ره) به گورباچف، 11/10/67.
[13] . براي مطالعه نظريه رويارويي تمدنها اثر ساموئل هانتينگتون ر. ك. به: مجتبي اميري، ماهنامه اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره 70 - 69 و 74 - 73.
[14] . گفتار فلسفي، جوان از نظر عقل و احساسات، ص 122.
@#@ با توجه به اينكه تبيين انديشه اسلامي به عهده حوزه هاي علميه و نسل متعهد جامعه است، وظيفه بسيار سنگيني كه امروزه بر دوش حوزه ها و انديشمندان مسلمان قرار دارد، قابل كتمان نيست. خوب است اين وظيفه را از زبان امام راحلمان بشنويم كه فرمود:
حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاي رايج اداره امور در سالهاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماء بزرگوار اسلام، از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند. [1]
حوزه امروز براي اينكه بتواند به چنين وظيفه اي عمل كند بايد عالماني آگاه به سياست، فرهنگ و اقتصاد جهاني و. . . تربيت كند؛ عالماني كه با اشراف بر مكتب نجاتبخش اسلام، تداوم دهنده اصل دعوت، كه توسط امام خميني (ره) احيا شده باشند و بدانيم كه اصل دعوت با تكيه بر موعظه، حكمت و جدال احسن، استقلال فرهنگي را به بار مي آورد. چيزي كه بدون آن به تعبير استاد مطهري حتي با اين فرض كه استقلال سياسي و استقلال اقتصادي را به دست آوريم، اگر به استقلال فرهنگي دست نيابيم، شكست خواهيم خورد و نخواهيم توانست انقلاب را به ثمر برسانيم.[2] و بديهي است كه اين يكي از بهترين راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي دشمن است. به اين ترتيب به ميزان نفوذ انديشه اسلامي، كه با نهضت فكري امام خميني (ره) زمينه بسط آن فراهم آمده است، قلمرو اسلامي خواهيم داشت.

[1] . حوزه، شماره 42، ص 20.
[2] . مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 130.
نجف لك زايي - imam-khomeini.com (با اندکي تلخيص)
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :