امروز:
دوشنبه 4 بهمن 1395
بازدید :
1220
نظريه انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني(ره)
انقلاب اسلامي ايران بي شك پديده اي نوظهور در قرن حاضر مي باشد. انقلابي غايت گرا، آرمان گرا، اسلام گرا و عالمگير كه از سوي رهبري فرهمند و بي نظير در جهان اسلام چون امام خميني ـ رحمه الله ـ هدايت گرديد و تحولي شگرف در عرصه روابط بين الملل و در معادلات سياسي دولت هاي جهان پديد آورد.
امام خميني ـ رحمه الله ـ انقلابي را بنيان نهاد كه چون تيغي دو لبه، همزمان عليه كمونيسم و كاپيتاليسم به كار گرفته شد.
رهبري انقلاب با هدف مقابله با سلطه ابر قدرت هاي شرق و غرب، ملل اسلامي را با رويكردي مجدد به ارزش هاي اسلامي فرا خواند و با قايل شدن ارتباط مستقيم ميان انقلاب و ايدئولوژي، انقلاب را شرطي لازم و ضروري براي تحقق آرمان هاي الهي، وسيله اي براي نيل به مقاصد مكتبي و پيوند دادن جامعه بشري به تعالي انساني تلقي نمود و در اين راه در پياده كردن نظريه خويش اهتمام نمود.
در اين رهگذر، ايشان علاوه بر اهتمام به حاكميت آرمان ها و ارزش هاي مذهبي، از هيچ كوششي براي جنبه هاي آزادي خواهانه و استقلال طلبانه نهضت فرو گذار ننمود و بدين ترتيب انقلاب به عنوان وسيله اي براي تحقق جمهوري اسلامي مطمح نظر ايشان قرار گرفت.
در اين نوشتار با استفاده از برخي مجلدات صحيفه نور سعي شده است به تجزيه و تحليل رهيافت نظري حضرت امام ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب پرداخته شود.
رهيافت نظري حضرت امام خميني ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب
در ارتباط با ايجاد تغيير و تحول در سياست و اجتماع، دو راه حل زيرين و زبرين مطرح مي باشد. راه حل زبرين بر اراده هيات حاكم و راه حل زيرين بر اراده عامه مردم جهت ايجاد تغيير استوار است. هر يك از دو راه حل مزبور نيز مي تواند شامل مصاديق تغييرات ظاهري و تغييرات اساسي يا بنيادين باشد.
انقلاب زبرين يا اصلاح (رفورم) بيانگر تغييرات ظاهري است و كودتا به معناي دست به دست شدن قدرت سياسي در معناي آشكار و تصفيه عناصر رقيب در هيات حاكمه در معناي خزنده از مصادق تغييرات محتوايي زبرين به شمار مي آيد.
در راه حل زيرين، شورش يا قيام بر ايجاد برخي تغييرات جزيي بدون تغيير هيات حاكمه استوار است كه راه حل بنيادين همانا انقلاب است كه بر تحول عميق و اساسي در گروه حاكم، طبقه حاكمه، نهاد هاي سياسي، ارزش ها و مباني مشروعيت و روابط اقتصادي همراه با مشاركت وسيع توده هاي مردمي مبتني مي باشد. با توجه به اين كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بين اهداف و وسايل، ارتباطي عميق قايل بودند، باورشان اين بود كه اهداف والا و گسترده و ايده هاي عظيم نيازمند تحمل زحماتي متناسب با ميزان اهميت هدف و مقصد مي باشد.[1] ايشان تحول زيرين را بر تحول زبرين ترجيح مي داد، از آن لحاظ كه خود داراي اهداف و آرمان هاي بزرگ بود.
از اين رو امام راحل ـ رحمه الله ـ حركتي را با اهميت و ارزشمند مي دانست كه از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواست ها و تقاضاها و اراده مردم شكل گرفته باشد.[2] بنابر اين ديدگاه ايشان نسبت به انقلاب ديدگاه حد اكثر گرا است كه تحولي شگرف در تمامي ساخت ها و كاركرد هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ايدئولوژيك را در تحقق آن لازم مي داند و اين در حالي است كه طرفداران انديشه حداقل گرا يا تقليل گرا انقلاب را صرفا حركتي براي انتقال و جابه جايي قدرت مي دانند.
البته امام راحل ـ رحمه الله ـ انقلاب را تنها راه تغيير وضع اجتماعي نمي دانست بلكه قبل از هر چيز معتقد به اصلاح حاكمان از رهگذر پند و اندرز و نصيحت هيات حاكمه از طريق مسالمت آميز بودند و در صورتي كه پند ها و اندرز ها و سپس مجادله ها موثر واقع نمي گرديد در آن صورت راه اصلاح وضع موجود همانا تغيير آن از طريق مقابله با رژيم حاكم و اقدام براي انقلاب عمومي به منظور سقوط نظام حاكم تشخيص داده مي شد. از اين رو امام خميني ـ رحمه الله ـ قايل به اعمال قاعده تدرج در مورد اصلاح هيات حاكمه بود يعني در صورتي كه با نصيحت و ارشاد، حاكمان وقت حاضر به تغييرات رفتاري و اصلاح نظام سياسي نمي شدند، آن گاه اقدام رقيبان براي انقلاب، امري اساسي و ضروري تلقي مي گرديد. از نظر بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي اصل، هدايت و اصلاح است. لذا اگر هيات حاكمه بر چنين اصلاح و ارشادي مبادرت ورزيد، هدف تحقق يافته و تنها در صورت تخطي هيات حاكمه از ارزش ها و مباني اسلامي است كه انقلاب جايز بلكه واجب مي گردد.
از اين رو گرچه حضرت امام ايدئولوژي تهاجمي يعني سرنگوني رژيم پهلوي و تلاش براي برقراري ارزش ها و مباني جديد از طريق ايجاد حكومت اسلامي را مد نظر داشتند، ليكن ايدئولوژي تدافعي را راه حل اوليه مي دانستند، بدين معني كه ضمن پرهيز از سرنگوني رژيم وقت كه وجودش ضامن برقراري نظم و امنيت در كشور است، از باب نصيحت به حاكمان اسلامي اهتمام به هدايت آنان در عمل به احكام و مباني اسلام داشتند و علي رغم ناقص دانستن قانون اساسي مشروطيت، از باب قاعده الزام (الزموهم بما الزموا عليه انفسهم) و به منظور نهادينه سازي تعهدات طرف مقابل به آن استناد مي جستند.
سياست حضرت امام ـ رحمه الله ـ در مقابله با وضع موجود بر مبناي عمل به وظيفه شرعي و تكليف الهي استوار بود و با توجه به اين كه انگيزه قيام را نه براي منافع شخصي يا اميال نفساني كه براي رضاي خداوند مي دانست. بر اساس آيه شريفه «قل انما اعظكم بواحده ان تقومو الله مثني و فرادي» هم آحاد جامعه و هم كليه گروه هاي اجتماع را به قيام دعوت مي نمود و از اين رو تمامي راه حل هاي فردي و جمعي را در اين ارتباط ضروري مي پنداشت.
به نظر ايشان بايستي اجتماع ابدان و ارواح و همراهي شعار با شعور به عنوان بستر اصلي انقلاب تحقق يابد تا از رهگذر فراگير شدن نهضت در كليه اقشار، حكومت عدل اسلامي ايجاد گردد. به خاطر همين ويژگي بود كه امام امت ـ رحمه الله ـ براي تحقق هدف مقدس، استفاده از ابزارهاي شرافتمندانه را ضروري مي دانست و با توجه به ماهيت الهي نهضت از اتحاد تاكتيكي با گروه هاي چپ و ماركسيستي سرباز مي زد و اعلام مي كرد كه «ما حتي براي سرنگون كردن شاه با ماركسيست ها همكاري نخواهيم كرد» چرا كه هدف امام صرفا نابودي فيزيكي رژيم و انتقال قدرت از گروهي به گروه ديگر نبود. بلكه مقصد ايشان تحول فكري و روحي جامعه در سطوح فردي و جمعي بود. از سوي ديگر،‌حضرت امام ـ رحمه الله ـ نه تنها انقلاب را ضروري مي دانستند بلكه بر گسترش دايره آن به ساير كشور هاي اسلامي نيز تاكيد داشتند و بر اساس آيه شريفه «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف وينهون عن المنكر» خواهان تلاش مردم ام القري براي صدور انقلاب و برقراري حاكميت اسلام در تمامي دنيا بود، ليكن در اين رهگذر نيز قائل به اعمال اصل تدرج بود و راه حل زبرين را براي تحقق اسلام گرايي ناديده نمي انگاشت بلكه آن را راه حلي اوليه در برپايي ارزش هاي اسلامي تلقي مي نمود. از اين رو با نصايح خود به حاكمان كشور هاي اسلامي و دعوت آن ها به پيش گرفتن خط مشي صحيح اسلامي و حاكميت بخشيدن به احكام الهي ابتدا بر انقلاب زبرين در هيات حاكمه دول اسلام تاكيد داشتند و سپس در صورت عدم هدايت حاكم اسلامي، انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطي اساسي براي تحقق ارزش هاي اسلامي مي دانستند.
آن چه از انديشه امام خميني ـ رحمه الله ـ استنباط مي شود ما را به اين نظريه رهنمون مي سازد كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بر «بناي حكومت اسلامي در ام القري» به عنوان گام اوليه در تحقق آرمان امت واحده تاكيد داشتند و در اين ارتباط وجه ذهني انقلاب يعني آگاهي و بيداري را مقدم بر وجه عيني انقلاب يعني تغيير نظام هاي فاسد و برقراري حكومت اسلامي مي دانستند و صرفا پس از تحقق ثبات در ام القري و در صورت وجود امكانات و شرايط لازم و كافي براي صدور انقلاب در ساير كشور هاي اسلامي بود كه فراگير شدن گستره نهضت اسلامي را مورد تاكيد قرار مي داد كه در اين ارتباط نيز هدف از ترويج و صدور انقلاب را ابتدا بيداري و تغيير افكار و اذهان مي دانست تا مقدمه اي براي خروج از زير بار ظلم گردد.
حضرت امام ـ رحمه الله ـ علاوه بر تحقق انقلاب بيروني يا تحول مادي معتقد بود، انقلاب دروني نيز شرطي اساسي در تحقق نهضت اسلامي است. بر مبناي ديدگاه حد اكثر گراي ايشان، علاوه بر تحول اساسي در تمامي اركان سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تحول فكري، ايدئولوژيكي، عقيدتي و فرهنگي نيز امري ضروري در تحقق انقلاب است. با توجه به تاكيد ايشان بر جنبه معنوي و محتوايي انقلاب «انقلاب نياز به يك نهضت فكري دارد»، چرا كه انقلاب هاي غير ايدئولوژيك به تحول روحي و دروني در مردم منجر نمي گردند بلكه به ديكتاتوري و اختناق منتهي مي شوند. به نظر امام راحل ـ رحمه الله ـ پارامتر اسلامي موجب پديد آمدن تحول روحي مي گردد چرا كه هدفي عظيم يعني پياده شدن احكام خدا در روح زمين را مطرح مي نمايد كه اگر نصب العين ملت قرار گيرد در سايه آن وحدت و اتحاد و همدلي ميان اقشار جامعه حاصل مي شود و در سايه همين تحول روحي مبتني بر اعتماد به خدا، بريدن از غير او، شجاعت، استقبال از شهادت و تلقي آن به عنوان سعادت است كه انقلاب بيروني تحقق مي يابد. بر اين مبنا حضرت امام ـ رحمه الله ـ لازمه انقلاب را تغيير ادراك و نگرش علمي مردم نسبت به خويشتن و پديده هاي بيروني مي دانند. و در راستاي نگرش رايج از روابط بين الملل كه «تلقي از واقعيت مهمتر از خود واقعيت است» بر اين اعتقاد كه «تصور مردم از وضع اجتماعي عامل انقلاب است نه واقعيت وضع اجتماعي» از اين رو مي توان ديدگاه حضرت امام ـ رحمه الله ـ را در مورد انقلاب رهيافتي ادراكي دانست.

[1]. صحيفه نور، ج 7 ص 59.
[2]. همان، ج 16، ص 26.
سيد مسعود نوربخش - منشور ويژه نامه رسالت، 12/3/1383، ص 7
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :