امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
1180
عناصر محوري نهضت امام خميني(ره)
در اين نوشتار، تحليل برخي از عناصر محوري نهضت امام راحل(رضوان الله تعالي عليه)، در ضمن چند نكته ارائه مي‏گردد:
يكم: هدف و اهتمام امام خميني(رض)
امام راحل(رضوان الله تعالي عليه)، در هدم و از بين رفتن جاهليت طاغوت و كشف نقاب از چهره ملكوتي اسلام ناب محمدي‏صلي الله عليه و آله و سلم، به چهار امر ذيل اهتمام داشتند:
1 هدف امام راحل(رضوان الله تعالي عليه)، جز رضاي خدا و احياء كلمه علياي الهي چيز ديگري نبود؛ زيرا رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح من امتي و همته غير الله فليس من الله‏»[1]؛ هر فردي از امت اسلامي، اگر همت روزانه و اهتمام هر بامدادش، چيزي غير از خداوند باشد، از خدا بيگانه است و چنين شخصي، الهي نمي‏انديشد و براي خدا كار نمي‏كند و در نتيجه، حشر او نيز با انگيزه موهوم غيرخدايي خواهد بود.
2 اهتمام به امور مسلمين، اعم از ساكنان ايران و غيرايران، مهم‏ترين شاغل فكري آن حضرت بود؛ زيرا رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»[2]؛ يعني هر كسي براي حل دشواري‏هاي جامعه اسلامي يا آحاد آنان همت نورزد، از قلمرو مسلمين خارج است و اسلام او كامل نيست.
3 اهتمام به امور جامعه انساني، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، براي امام راحل(رض) جاذبه فراواني داشت؛ پيامبر اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره مي‏فرمايد: «من يسمع رجلا ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم‏»[3]؛ هر كس نداي مظلوميت فردي را بشنود كه از جامعه اسلامي كمك طلب مي‏نمايد چه آن استغاثه‏كننده مسلمان باشد و چه غيرمسلمان و جواب مثبت و سودمندي به او ندهد، از حوزه اسلام كامل بيرون است.
4 حفظ استقلال وعزت در برابر دولت طغيانگر و حاكم جبار، چه داخلي و چه خارجي، از ويژگي‏هاي نهضت امام خميني(قدس سره) بود؛ چرا كه رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره چنين مي‏فرمايد: «من اقر بالذل طائعا فليس منا اهل البيت‏»[4]؛ يعني هر كس در برابر ظالم، اظهار مذلت كند و با طوع و رغبت در برابر ستم تسليم گردد، با خاندان عصمت و طهارت(عليهم‏السلام) بيگانه است؛زيرا آن ذوات نوراني، مثل اعلاي عزت‏خواهي و ستم‏ستيزي‏اند، وفرموده‏اند: ضيم و خواري را جز فرومايه كسي تحمل نمي‏كند: «لا يمنع الضيم الذليل‏».[5]
همان گونه كه در نظام تكوين، توحيد الهي، آغاز و انجام و زيروروي هر چيزي است: «هو الاول والاخر والظاهر والباطن‏»[6]، محور اصلي نظام تشريع احكام و همچنين تعليم و تربيت و جهاد و اجتهاد و صلاح خود و اصلاح ديگران نيز اعتقاد به توحيد خداوند است و بنابراين، عنصر اصلي در اركان چهارگانه گذشته، همان اهتمام براي خدا و جلب رضاي اوست كه در سايه آن، عناصر سه‏گانه ديگر يعني حل دشواري‏هاي امت اسلامي، رفع نيازهاي جامعه انساني، اعم از مسلمين و غيرمسلمين، و حفظ عزت در برابر حاكم طاغي تامين مي‏شود و لذا تاثير عناصر چهارگانه مزبور، «طولي‏» است نه «عرضي‏»؛ زيرا در منطقه تشريع، چيزي همتاي جلب رضاي خدا نيست؛ چه اينكه در نظام تكوين، چيزي شريك خدا نخواهد بود: «ليس كمثله شي‏ء»[7] و در نتيجه: «ليس كمثل الاهتمام لرضائه شي‏ء».
اول كساني كه براي اقامت مكتب و تماميت دين حنيف الهي قيام نمودند و ديگران را اقامه كردند، خود اهل بيت(عليهم‏السلام) و به ويژه سالار شهيدان، حضرت حسين‏بن علي(عليهمالسلام) بودند. آن حضرت كه نه همتي غير از خدا داشت و نه از اهتمام به امور مسلمين تعلل مي‏ورزيد و نه از همت گماردن به حل دشواري‏هاي جامعه انساني، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، سهل‏انگاري را روا مي‏داشت و نه در برابر حاكم طاغي تسليم مي‏شد.
شعار دلپذير حضرت اباعبدالله(عليه‏السلام): «هيهات منا الذلة، يابي الله لنا ذلك ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت‏»[8] و نداي دل‏انگيز ايشان كه فرمود: «لا والله لااعطيكم بيدي اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد»[9]، درباره عزت و حفظ استقلال است. در انحصار اهتمام آن حضرت به توحيد الهي نيز همين بس كه در مساله شناخت‏خداوند چنين فرموده است: «به توصف الصفات وبه تعرف المعارف لا بها يعرف‏»»[10] ؛ يعني خداوند به وسيله اوصاف، وصف نمي‏شود و به وسيله معروفي شناخته نمي‏شود، بلكه هر معروفي، توسط ذات اقدس خداوند شناخته مي‏گردد. اگر انسان صالح سالكي به بارگاه رفيع معرفت توحيدي باريافت، به‏گونه‏اي كه همت او در اصل شناخت، فقط معطوف خداوند شد و در پرتو عرفان الهي، غير او را شناخت، هرگز غير او را وجهه همت‏خويش قرار نمي‏دهد.
امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) در اين امر مهم توحيدي، به سرور آزادگان جهان حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) اقتدا نمود و چهره هستي خويش را متوجه جلب رضاي الهي كرد و خشنودي غير او را معيار قيام خود قرار نداد و اين بينش توحيدي، در تمام مراحل اقدام خالصانه ايشان، چه در غربت و چه در قربت، چه در سراء و چه در ضراء، چه در كربت و چه در عزت، چه در اسارت و چه در امارت و بلكه، در اوج واقعي و هم در حضيض ظاهري، خلوص عمل براي خدا مشهود بود.
دوم: دوري امام خميني(رض) از دنياگرايي
انگيزه نهضت امام راحل(قدس سره) كه مطيع و تابع امام معصوم(عليه‏السلام) بود، همان است كه در سخنان گهربار اميرالمؤمنين(عليه‏السلام) و بيانات سودمند سيدالشهداء(عليه‏السلام) در تبيين قيام آن ذوات نوراني بيان شده است: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان ولا التماسا من فضول الحطام ولكن لنري المعالم من دينك ونظهر الا صلاح في بلادك ويامن المظلمون من عبادك ويعمل بفرائضك وسننك واحكامك‏»[11]؛ پروردگارا! تو مي‏داني كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، براي رغبت در سلطنت مادي و بهره‏برداري از متاع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود، بلكه براي ديدن و نشان دادن و برگرداندن علامت‏هاي دين تو و براي اصلاح در شهرهاي تو بود؛ و براي آنكه بندگان ستمديده‏ات در امان باشند و به فرائض و سنن و احكام تو عمل شود. آنگاه حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) چنين فرمود: «فان تنصرونا وتنصفونا قوي الظلمة عليكم وعملوا في اطفاء نور نبيكم. وحسبنا الله وعليه توكلنا واليه انبنا واليه المصير»[12]؛ پس اگر شما ما را ياري نكرديد و با ما به عدل و انصاف رفتار ننموديد، ظالمان بر شما چيره مي‏شوند و اولين خطر آنان اين است كه در خاموش كردن نور وحي و چراغ نبوت مي‏كوشند. البته حسين‏بن علي(عليهمالسلام)، خود بدون مساعدت مردمي قيام نمود؛ چرا كه خداوند را حسيب و كافي دانست و بر او توكل كرد و به او رجوع نمود كه صيرورت و تحول همه اشياء، به‏سوي خداست.
براي آشنايان به برنامه‏هاي مبارزاتي امام خميني(رض) از صدر نهضت تا ساقه آن، از آغاز مهاجرت تا پايان مراجعت، ازبدء قيام تا ختم ظفر، در خلوت و جلوت، در خوف و رجاء، و در خصب و قحط و رخص و غلا، در كرب و فرج، و در هزم و فتح، هر گونه تنافس در جاه و مقام را مطرود مي‏دانست و هر گونه اسراف و اتراف و رفاه‏طلبي را محكوم مي‏كرد و از عطله احكام و حدود الهي رنج مي‏برد و در اجراي آنها از هيچ مساعدتي دريغ نمي‏كرد و از محرومان و مستضعفان حمايت كامل مي‏نمود و رنج‏ديدگان عصر جاهليت پهلوي و مجاهدان نستوه زمان انقلاب و دفاع مقدس را ولي‏نعمتان انقلاب اسلامي مي‏دانست و هماره، از خطر استكبار جهاني و هيونيست‏بين‏الملل كه در اطفاء نور وحي و چراغ رسالت‏سعي بليغ داشته و دارند، سخن به ميان مي‏آورد و راه ستم‏ستيزي را چونان اجداد كرام خود مي‏پيمود و آن را با تحريك قيادي خويش، به ديگران مي‏آموخت.
سوم: خلوص نهضت و ياوران امام خميني(رض)
امام راحل(قدس سره) نه تنها در نهان خود هدفي جز تحصيل حدود معطل و تحريك احكام راكد و ساكن اسلام نداشت، كساني را به ياري مي‏طلبيد يا پيشنهاد مساعدت آنان را مي‏پذيرفت كه همچون خود، مقصدي جز جذب جمال الهي نداشتند و هرگز فرد يا گروهي را كه در براندازي نظام طغيان و سلطه و يا برقراري نظام قسط و عدل، هوس‏مدارانه مبارزه مي‏كردند يا خودخواهانه مي‏انديشيدند، به ياري نمي‏پذيرفت و پيشنهاد شركت چنين افرادي را در نهضت اسلامي طرد مي‏نمود و اجازه نمي‏داد قيام خالصانه مسلمين، با حضور برخي افراد كه انحراف فكري يا التقاط عقيدتي يا فساد اخلاقي داشتند مشوب و آلوده گردد. البته دخالت ناخواسته برخي افراد در سيل ميليوني و توفنده مسلمين به رهبري امام(رض) كه مي‏رفت تا بنيان طغوا را بركند و اساس مرصوص تقوا را طراحي نمايد، خارج از قلمرو قدرت و نيز بيرون از منطقه بحث است و آنان، چون حباب عباب، و زبد روي سيل، با خروش آب فوار امت اسلامي از ميان مي‏رفتند كه خداي سبحان از كيفيت زوال آنان با واژه «جفاء»(آب‏برد) ياد مي‏كند: «فاما الزبد فيذهب جفاء».[13]
نكته مهم آن است كه امام راحل(رض) همان گونه كه اصل قيام بر ضد طاغوت را از سالار شهيدان، حضرت حسين بن علي بن ابي طالب(عليهمالسلام) آموخت، نحوه خلوص مردمي آن را نيز از امام معصوم خود فرا گرفت؛ زيرا وجود نوراني سيدالشهداء(عليه‏السلام) در هنگام پيشنهاد عبيدالله‏بن حر براي پذيرش كمك مالي و اعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدس كربلا، چنين فرمود: «وما كنت متخذ المضلين عضدا»؛[14] يعني من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان عضد و بازو قرار دهم و به آنان اعتضاد نمايم و از معاضدت آنان سود جويم.
[1] . بحار؛ ج 70، ص 243، ح 12.
[2] . بحار؛ ج 71، ص 337، ح 116.
[3] . همان؛ ج 71، ص 339، ح 120.
[4] . همان؛ ج 74، ص 162، ح 181.
[5] . نهج‏البلاغه، خطبه 29، بند 3.
[6] . سوره حديد، آيه 3.
[7] . سوره شوري، آيه 11.
[8] . تحف‏العقول، ص 241.
[9] . بحار؛ ج 44، ص 191، ج 4.
[10] . تحف‏العقول، ص 245.
[11] . همان، ص 239. (اين جملات با تفاوت مختصري در خطبه‏131 نهج‏البلاغه نيز آمده است كه بيانگر وحدت هدف آن بزرگواران است).
[12] . تحف‏العقول، ص 239.
[13] . سوره رعد، آيه 17.
[14] . بحار؛ ج 44، ص 315، باب 37.
@#@ اصل اين سخن، فرموده خداي سبحان در سوره كهف است كه فرمود: من در آفرينش، از گمراهان كمك نمي‏گيرم.[1]
سر دوري جستن از ياري گروه‏هاي منحرف آن است كه براي وصول به حق، وسيله‏اي جز صراط مستقيم حقيقي وجود ندارد؛ زيرا ميان هدف و وسيله، و مقصد و راه، ربط خاص وجودي برقرار است؛ يعني با هر وسيله و راهي نمي‏توان به هر هدف و مقصدي وصلت‏يافت و به آن رسيد؛ هدف معين، راه مشخص مي‏طلبد و راه معين، به هدف مشخص مي‏رسد و هدف، هرگز نمي‏تواند وسيله را تبرير و توجيه كند.
اين مطلب عميق را، از سخنان گهربار سالار شهيدان(عليه‏السلام) مي‏توان دريافت نمود كه فرمود: «من حاول امرا بمعصية الله كان افوت لما يرجو واسرع لمجي‏ء ما يحذر»؛[2] اگر كسي بخواهد با معصيت پروردگار به چيزي نايل آيد، چنين رخداد تلخي سبب مي‏شود كه آنچه مورد اميدواري وي است، زودتر از ميان برود و آنچه مورد هراس اوست، زودتر فرا رسد.
همين خطمشي حضرت حسين‏بن علي(عليهمالسلام)، در موضع‏گيرهاي سياسي حضرت امام(قدس‏سره) مشهود بود؛ به گونه‏اي كه هرگز اجازه نمي‏داد براي نيل به هدف مقدس، از ترفندهاي سياست‏بازانه استمداد شود و از وسيله ناصواب، براي رسيدن به هدف صائب استفاده شود.
چهارم: امام خميني(رض)، عقل برتر زمانه
همان گونه كه درجات بهشت عدن، به عدد آيات قرآن كريم است و معارف قرآن حكيم، براي هر كسي به اندازه سعه وجودي وي تجلي دارد، تكاليف الهي نيز براي هر كس، به اندازه قلمرو معرفت اوست؛ اگر چه همگان در يك سطح خاص با يكديگر مشتركند و نصاب لازم براي اصل تكليف مشترك، همان عقل متعارف است كه در توده عقلاء وجود دارد و مايه حت‏بعث و زجر در امر و نهي الهي است.
در ايثارهاي تاريخي و نثارهاي محيرالعقول، تنها «عقل متعارف‏» اوساط مردم است كه متحير مي‏شود و از فتوا بازمي‏ماند يا دستور ارتجاع، سكوت، تقيه، و مانند آن مي‏دهد البته خصوصيت‏هاي نفساني از قبيل جبان بودن و احساس وحشت‏كردن نيز در نحوه ارزيابي و محاسبه موارد، سهم بسزايي دارد اما «عقل بالغ‏» به قله عشق و شوق، در عين محاسبه دقيق و ارزيابي كامل، هرگز وهم و نيز عقل متعارف محدود و مداربسته رابه مشورت نمي‏گيرد؛ چه اينكه خصوصيت‏هاي نفساني انسان عاشق مشتاق، همانا شوق شهامت و سلحشوري است نه هراس و تقيه‏پروري، و نه تهور و بي‏باكي.
مثل اعلاي چنين فضيلتي، سالار شهيدان(عليه‏السلام) بود كه اصل كمال مزبور، به نحو «حقيقت‏» در او يافت‏شد و «رقيقت‏» آن، در پيرو راستين او يعني امام امت(رض) پديد آمد كه وي در مصاف عقل متعارف با عقل بالغ به قله عشق، جانب عقل برين را برگزيد و بطلان تقيه را با نداي «تقيه حرام است ولو بلغ ما بلغ‏»، آشكار ساخت و چنين نواي گوش‏نوازي كه از صاحبدل عاشق مشتاق برخواست، در همه آنان كه مصداق كريمه «لمن كان له قلب او القي السمع وهو شهيد»[3] بودند، اثر مثبت نهاد.
پنجم: مردمي بودن نهضت امام خميني(رض)
اگر چه ظفر و پيروزي انقلاب، بدون رهبري امام عادل و مصمم ميسر نيست، ولي حضور امت عازم و ملت آگاه نيز شرط ضروري آن مي‏باشد و حق‏شناسي از آنان نيز لازم است. خداي سبحان درباره مؤمنين راستين چنين مي‏فرمايد: «انما المؤمنون الذين امنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه علي امر جامع لم يذهبوا حتي يستاذنوه‏»[4]؛ مردان باايمان و مؤمنان راستين كساني‏اند كه از حيث اعتقاد، به خدا و پيامبر او ايمان آورده باشند و از حيث عمل، هرگاه مطلب مهم اجتماعي و حكم جامع امت اسلامي فرا رسيد، هرگز صحنه را ترك ننموده و حتي اگر معذور هم باشند، بدون تحصيل اذن رهبر مسلمين، از صحنه اجتماع خارج نمي‏شوند.
امت اسلامي ايران، با عمل به اين آيه كريمه، هرگز صحنه مبارزه را ترك نكرد و با بذل نفس و نفيس خود، از اسلام ناب محمدي‏صلي الله عليه و آله و سلم حمايت نمود و در طرد و طعن طاغيان، هرگز غفلت نكرد و با بذل مهجت‏خويش، حجت را بر ديگران تمام نمود و با نثار سر، سرفراز گشت و با ارائه كارنماي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، شايسته تحسين شد و لذا همان گونه كه قرآن كريم از ايثار انصار مدينه تجليل نمود: «يحبون من هاجر اليهم ولايجدون في صدورهم حاجة مما اوتوا ويوثرون علي انفسهم ولو كان بهم خصاصة‏»،[5] بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني(قدس سره) نيز مكررا از مردم فداكار ايران تقدير مي‏فرمودند.
حضرت امام خميني(رض)، همه اين حمايت‏ها و هدايت‏ها و حراست‏ها را مرهون لطف ويژه خداوند سبحان مي‏دانست كه: «لله جنود السموات والارض‏»[6] و البته ارج و اجر شهيدان شاهد، جانبازان مخلص، آزادگان سرافراز، و مفقودان واجد، نزد خداي منان همچنان محفوظ است؛ چه اينكه حرمت و كيان خاندان گرانقدر آنان، نزد خدا و بندگان صالح او مصون خواهد بود.
توفيق الهي كه فراراه رهبر عظيم‏الشان و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت، گذشته از حمايت همه‏جانبه مردمي، پشتيباني گسترده مراجع گرانقدر تقليد و فطاحل علمي حوزه‏هاي ديني و تاييد و تسديد و تقويت و تشييد انكارناپذير پرچمداران فقاهت و نايبان حضرت ولي‏عصر(ارواحنا فداه) بود كه امام راحل(قدس‏سره)، هماره از آن بزرگان حق‏شناسي مي‏فرمود.

[1] . سوره كهف، آيه 51.
[2] . بحار؛ ج 75، ص 116، ح 2.
[3] . سوره ق، آيه 37.
[4] . سوره نور، آيه 62.
[5] . سوره حشر، آيه 9.
[6] . سوره فتح، آيه 4.
آيت الله جوادي آملي- كتاب ولايت فقيه، ص294
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :