امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1371
امام خميني(ره)، انقلاب؛ راه ها و دشواري ها
امام خميني(قدس سره) چگونه توانست در اوج اختناق و سلطه نظامي و امنيتي رژيم ستم شاهي، انقلاب را پي ريزي كند؟
امام خميني(قدس سره) چگونه توانست در اوج سلطه امريكا بر اين كشور، بر ضد آمريكا و دست نشانده او، شاه، دست آنان را از اين كشور كوتاه كند؟
امام خميني(قدس سره) چگونه توانست نيروهاي مؤمن و خداجو را در مسير انقلاب متحد و آنان را رهبري كند؟
امام خميني(قدس سره) چگونه توانست در اوج ابتذال فرهنگي، سقوط اخلاقي و غربزدگي كه حكومت شاه در اين كشور پديد آورده بود، اسلام و قرآن را زنده كند؟
امام خميني(قدس سره) چگونه توانست روحانيان سراسر كشور و حوزه هاي علميه را به رغم اختلاف سليقه و ديدگاه ها در جهت انقلاب هماهنگ سازد؟
اينها گوشه اي از سؤال هايي است كه امروز، نسلي كه آن سال ها را نديده مطرح مي كند، نسلي هم كه خود در آن سال ها شاهد سيل حوادث و تحولات و پيشرفت انقلاب و ناظر فراز و نشيب ها بوده آن حوادث را با تعجب و ناباوري مرور مي كند، و به نسل امروز حق مي دهد كه چنين سؤال هايي را مطرح كند.
حقيقت اين است كه پاسخ اين سؤال ها چندان آسان نيست و در يك و دو مقاله نمي گنجد و براي يافتن آن ها بايد به خاطرات و يادداشت هاي شخصيت هاي بزرگ انقلابي و ياران ديرينه امام خميني(قدس سره) و نيز به صدها كتاب مربوط به اسناد و سرگذشت و خاطره انقلاب مراجعه كرد. اما سعي ما بر اين است كه در اين نوشتار به صورت فشرده در اين باره اشاراتي داشته باشيم:
آگاهي امام خميني (قدس سره) از تاريخ ننگين پادشاهي پهلوي
از نكته هاي ظريفي كه در ريشه يابي هاي تاريخي انقلاب اسلامي نبايد از آن غفلت كرد، علاوه بر شخصيت امام خميني(قدس سره)، حضور او و شهود عيني او در جريان پيدايش و شكل گيري سلطنت دودمان پهلوي است. امام خميني(قدس سره) كه از دوران جواني سري پرشور داشت و حوادث سياسي و اوضاع مملكتي را به دقت تعقيب مي كرد، خود ديده بود كه دست هاي پنهان و پيداي دولت هاي بيگانه و استعمارگر- مانند انگليس كه رضاخان قزاق را به قدرت رسانده بودند- و چگونه درصدد اجراي برنامه هاي استعماري و ضد اسلامي و ضد مردمي خود به دست او برآمدند. او شاهد سياست ها و اقدامات رضاخان پهلوي در ضديت با مقدسات اسلامي (مانند كشف حجاب، قضيه مسجد گوهرشاد مشهد، و متحدالشكل ساختن لباس ها و در نتيجه تغيير لباس روحانيون و امثال اين ها) بود.
از سوي ديگر ناظر محروميت ها و مشكلات مردم در زمان حكومت رضاخان پهلوي، و ضعف و حقارت وي در برابر بيگانگان و قلدرمآبي او در برابر مردم بود. او شاهد بود كه رضاخان با تمام قلدرمآبي ها در برابر ملت و علماي اسلامي، چقدر در برابر دولت هاي بيگانه ضعيف و ناتوان است، به طوري كه با تجاوز قواي متفقين به ايران، به آن سوي مرزها تبعيد شد!.
امام خميني(قدس سره) شاهد بود كه با سلطه آمريكا در ايران (بعد از انگليس) دربار ايران چقدر در برابر اعمال نفوذ آمريكا تسليم و بي اراده است، و چگونه استقلال كشور تاراج شده و چگونه برنامه هاي استعمار فرهنگي به صورت سازمان يافته و هدايت شده، در اين كشور اجرا مي شود و چگونه سرمايه هاي ملي به غارت مي رود.
با توجه به اين سوابق، امام خميني(قدس سره) از سلطنت خاندان پهلوي، نفرتي ديرينه، خصومتي عميق و آشتي ناپذير داشت كه در جاي جاي سخنراني ها و بيانات و اعلاميه هاي امام خميني(قدس سره) به چشم مي خورد.
دشواري هاي نهضت
از سال 1341 و 1342 كه مبارزات امام خميني(قدس سره) آغاز شد دشواري ها و مشكلاتي در سر راه نهضت وجود داشت. از جمله اين كه بعد از نهضت ملي شدن صنعت نفت و مبارزات مرحوم آية الله كاشاني، بر اثر القائات سياست هاي استعماري و برداشت نادرست محافل روحاني و متدينين، مداخله روحانيون در سياست، خلاف تقوا و نزاكت ديني تلقي شد و «آخوند سياسي » عنوان نا مناسبي براي يك روحاني گرديد. دولت نيز اين تفكر را زير عنوان جدايي دين از سياست ترويج مي كرد. در اوايل انقلاب امام خميني(قدس سره) مدت ها در گفتار و سخنراني هاي خود با اين برداشت نادرست مبارزه كرد. ايشان از مرحوم آية الله مدرس به عنوان روحاني شجاع و مبارز و سياست مدار با شيفتگي و اعجاب و تحسين ياد مي كرد.
امام خميني(قدس سره) به تدريج توانست آثار منفي تفكر غلط دوري روحانيان از صحنه سياسي را از بين ببرد و قشر وسيعي از نيروهاي انقلابي روحاني و غير روحاني با ايمان را به صحنه سياست و انقلاب بكشاند.
از جمله موانع بزرگ سلطه امنيتي و نظامي حكومت شاهنشاهي و حمايت بي دريغ آمريكا از اين رژيم بود. سازمان امنيت و اطلاعات شاه كوچك ترين حركت را با بي رحمي تمام سركوب مي كرد و تمامي مساجد و تكايا و محيطهاي دانشگاهي به شدت كنترل مي شد و به گويندگان و وعاظ اجازه و آزادي كوچك ترين انتقاد را نمي دادند.
از طرف ديگر تمامي وسايل تبليغاتي در اختيار دربار و دولت بود و شب و روز از پيشرفت هاي موهوم و ره آوردهاي دروغين حكومت شاهنشاهي دم مي زدند در حالي كه دست روحانيت از اين گونه ابزارها خالي بود.
سياست ابتذال فرهنگي و غرب زدگي و غرب گرايي و انحطاط اخلاقي نيز مشكلي ديگر بود كه دربار و مزدورانش مي خواستند با اين سياست، هويت مذهبي و ملي مردم مسلمان را مسخ كرده، آنان را با زندگي پوچ و پرزرق و برق و يك سلسله برنامه هاي فريبنده و مبتذل هنري سرگرم كنند و از انديشيدن در مسايل جدي، باز بدارند.
عوامل پيروزي
اما در برابر اين مشكلات و موانع، عواملي وجود داشت كه باعث پيروزي امام خميني(قدس سره) و به ثمر رسيدن انقلاب شد.
بايد توجه داشت كه ويژگي هايي در وجود امام و شرايطي در ايران جمع شده بود كه مجموعا باعث پيروزي انقلاب شد.
اگر حركت هاي اسلامي در برخي از كشورها به پيروزي نرسيده به اين علت است كه نه رهبري مثل امام خميني قدس سره دارند و نه شرايط ايران در آن كشورها جمع است. اين عوامل زياد بودند، اما مهم ترين آن ها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:
1) ضعف ها و اشتباهات شاه و دربار؛
2) مزيت و نقاط قوت امام خميني(قدس سره).
اينك دسته نخست را بررسي مي كنيم:
فساد و آلودگي حكومت
خاندان سلطنتي پهلوي نه تنها، خانداني، آلوده بود، بلكه فساد آفرين نيز بود. چنان كه گذشت رژيم شاه در سطح كشور سياست ابتذال فرهنگي و انحطاط اخلاقي را به شدت اجرا مي كرد و در دهه آخر حكومت خود، در اين زمينه بسيار گستاخانه عمل مي كرد. اين سياست غلط، ملت متدين و مسلمان ايران را كه ايمان و تدين در اعماق وجود آن ها نفوذ داشت و با معيارهاي ديني زندگي مي كرد سخت آزار مي داد و از اين رو حكومت شاه در بين ملت مسلمان، پايگاه مردمي و مشروعيتي نداشت. فساد مالي و ريخت وپاش اموال ملت و خوش گذراني هاي درباريان نيز مزيد بر علت بود.
امام خميني(قدس سره) روي اين مسايل تكيه مي كرد و از اين نظر سخنان او بر دل ها مي نشست و توده مسلمان را به سوي او جذب مي كرد و هر يك از اعلاميه ها و پيام هاي امام خميني(قدس سره) در اين زمينه تاثير وسيعي در بين ملت مي گذاشت.
غفلت شاه از نيروي رهبري و مرجعيت
الفباي جنگ اين است كه انسان بداند چه نيرويي در اختيار دارد و دشمن داراي چه نيرويي است. امام خميني(قدس سره) مي دانست شاه چه دارد، اما شاه نمي دانست (يا نمي خواست بداند) امام خميني(قدس سره) چه دارد. شاه از ميزان نفوذ روحانيت و قدرت مذهب خبر نداشت. او كه پايگاه مردمي نداشت، براي ادامه حكومت، گذشته از ارتش و نيروهاي امنيتي دست پروده خويش، روزبه روز به غرب و آمريكا متكي تر مي شد و غرب زدگي را ترويج مي كرد و از ملت بيش تر فاصله مي گرفت در حالي كه اتكاي امام خميني(قدس سره) به ملت و ايمان آنان بود. مرحوم جلال آل احمد در همان سال ها در كتاب غرب زدگي نوشت:
«دولت هر روز به غرب و غرب زدگي گرايش پيدا مي كند و به آن دامن مي زند، درحالي كه ملت با معيارهاي ديني زندگي مي كند». امام خميني(قدس سره) از اين نيروي مذهبي به بهترين وجهي استفاده مي كرد و انگشت روي نقاط حساس مي گذاشت و احساسات پرشور ديني مردم را به جوش مي آورد.
شكست طرح ها و برنامه هاي اصلاحاتي شاه
شاه با ديكته آمريكا با طرح لوايح ششگانه كه آن را «انقلاب سفيد» ناميد (و يكي از آن ها تقسيم اراضي بود) در واقع، مي خواست رفرمي ايجاد كند و از اين راه پشتوانه اي براي حكومت خود درست كند و در آغاز كار، از اين طريق در ميان روستاييان و كشاورزان طرفداراني پيدا كرد، و دستگاه هاي تبليغاتي شاه در برابر اعتراض هاي امام خميني(قدس سره)، حركت او و روحانيت را حمايت از فئودال ها وانمود مي كرد. اما با گذشت حدود يك دهه (در فاصله تبعيد امام خميني(قدس سره) به تركيه و سپس نجف) و اوج گيري انقلاب، به علت ماهيت فاسد اين حكومت و وابستگي شديد آن به غرب، اين طرح ها پوچ از آب در آمد و كشاورزي و دامداري در كشور از بين رفت و روستاها ويران شد و مهاجرت به شهرها آغاز شد. نويسنده اين سطور به خوبي به ياد دارد كه در آن سال ها، كشاورزاني بودند كه جو و گندم را در موقع درو، سر زمين رها مي كردند، زيرا با سرازير شدن گندم ارزان آمريكايي به كشور، گندم هاي به دست آمده كشاورزان حتي هزينه دروي آن ها را تامين نمي كرد!.@#@
با شكست اين طرح هاي فريبنده اصلاحاتي، كساني هم كه گول تبليغات و طرح هاي شاه را خورده بودند، به صفوف ناراضيان پيوستند و صحت و استواري نظريه امام را تاييد كردند.
اينك به مزيت ها و نقاط قوت امام خميني(قدس سره) كه در پيروزي انقلاب نقش داشت، مي پردازيم:
- فقاهت و مرجعيت امام خميني(قدس سره)
فقاهت و مرجعيت امام خميني(قدس سره) در اين زمينه نقش بسيار مهمي داشت. امام خميني(قدس سره) يك رهبر ملي و سياسي عادي نبود، بلكه او يك فقيه و مرجع تقليد بود كه ميليون ها نفر مقلد داشت و مردم، رساله هاي عمليه او را با تمام مشكلات و محدوديت هايي كه حكومت شاهنشاهي در جهت چاپ و نشر آن ايجاد مي كرد، تهيه و به آن عمل مي كردند. مردم مسلمان سخن او را سخن پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام: و پيام او را پيام خدايي مي دانستند و براي اجراي آن همه گونه خطر را به جان مي خريدند. شاگردان امام خميني(قدس سره) نيز كه از نزديك با افكار بلند امام خميني(قدس سره) آشنايي داشتند، بازوان نيرومند امام بودند. جايگاه بلند مرجعيت امام خميني(قدس سره) (و ساير جاذبه هاي او كه توضيح خواهيم داد) باعث شد كه حوزه علميه و روحانيون و وعاظ شجاع كشور حركت او را دنبال كنند. اگر علما و روحانيوني بودند كه -به هر علت- با نهضت امام موافق نبودند، يا در عين احترام و اعتقاد به آرمان هاي امام، امكان موفقيت آن را در مقام عمل منتفي مي دانستند، كم كم به سكوت كشيده شدند و يا دايره نفوذ كلام آنان محدود شد و تفكر انقلابي، همگاني گرديد.
- شجاعت و بزرگي روح امام خميني(قدس سره)
از امتيازات مهم امام خميني(قدس سره)، شجاعت و روح بزرگ او بود. او روحي بزرگ و با عظمت داشت. و اين را در پرتو عرفان و تهذيب نفس و صفاي دل كسب كرده بود. او در راه انجام تكاليفي كه برخود لازم مي دانست از هيچ خطري نمي ترسيد، و در برابر تند باد حوادث تكان نمي خورد. امام راحل پس از آزادي از بازداشت اول، در سخنراني مسجد اعظم - كه نويسنده اين سطور در آن شركت داشت- در جمع طلاب و مردم، با اشاره به اين كه ماموران امنيتي، او را با ماشين به تهران منتقل كرده بودند، (به اين مضمون) فرمود:
آن ها مي ترسيدند و من آن ها را دلداري مي دادم، آن گاه افزودند: به خدا سوگند من در عمرم هرگز نترسيده ام.
اين شجاعت و شهامت، دل ها را به سوي او جذب مي كرد. مردم، رهبران شجاع را به اين علت دوست دارند، كه سخنان و خواسته هايي را كه آن ها جرات اظهار آن ها را ندارند، بيان مي كنند. امام خميني(قدس سره) خواسته ها، انتقادها، اعتراض ها، فريادهاي خفه شده و در يك كلام حرف دل مردم را در آن فضاي اختناق با شجاعت تمام و بي هيچ بيم و هراسي بيان مي كرد، و اين، باعث افزايش روز افزون محبوبيت او و نفوذ كلام بيشتر او مي شد.
- ايمان به هدف
امام راحل به اهداف و آرمان هاي انقلابي خود از اعماق دل و جان ايمان و اعتقاد راسخ داشت و تمام اقدام ها و موضع گيري هاي او از اين ايمان سرچشمه مي گرفت و همين امر باعث شده بود كه در مشكلات و فراز و نشيب ها و فشارها كوچك ترين ترديد و ضعفي از خود نشان ندهد و چون معتقد بود كه با ادامه رژيم سلطنتي، اساس اسلام و استقلال كشور در خطر است هيچگونه نرمش و ملاحظه اي را روا نمي دانست. چنانكه در سال هاي اول انقلاب كه كم و بيش در بعضي از محافل مذهبي سخن از «تقيه » بود، امام با قاطعيت، آن را رد كرد و اعلام فرمود كه ما به حركت و مبارزه خود ادامه خواهيم داد «ولو بلغ ما بلغ » و اين جمله امام راحل كه حاكي از عزم راسخ و تصميم قاطع او بود در آن زمان در سراسر كشور طنين افكند و تكليف را براي همه طرفداران انقلاب روشن كرد.
- احساس تكليف
يكي ديگر از نكته هاي ظريفي كه در تبيين انديشه امام خميني(قدس سره) و بررسي ريشه هاي پيروزي انقلاب بايد به آن توجه كرد، اين است كه امام راحل معتقد بود كه ما موظف به انجام تكليف و اداي وظيفه مبارزه و اجراي امر به معروف و نهي از منكر هستيم، نه موظف به پيروزي. امام بر اين باور بود كه خدا از ما پيروزي نخواسته است و ما موظف و مكلف به پيروزي نيستيم بلكه آن چه ما موظف و مكلف به آن هستيم انجام وظيفه و اداي تكليف خود در مورد مخالفت و مبارزه با حكومت ضد اسلامي است، حال اگر در اين راه پيروز شديم چه بهتر، و اگر شكست خورديم به وظيفه خود عمل كرده ايم و در پيشگاه خداوند مسؤوليتي نداريم.
اين اعتقاد و اين باور باعث شده بود كه امام خميني(قدس سره) همواره با صلابت و قوت قلب به پيش برود و از شكست و ناكامي نگران نباشد. با چنين انديشه اي اصولا شكست متصور نبود و در هر دو صورت، موفقيت در پيش بود. اگر مروري به سخنراني ها و بيانيه هاي امام در تمام دوران انقلاب و مبارزه بكنيم در جاي جاي آن ها به اين نكته بر مي خوريم.
- امداد غيبي الهي
آخرين عامل پيروزي و موفقيت امام و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي كه در اين نوشتار يادآور مي شويم، نصرت و امداد غيبي الهي است. هركس سير تحولات انقلاب (و نيز دوران بيست ساله بعد از انقلاب اسلامي) را منصفانه بررسي كند در مراحل مختلف آن نشانه هاي عنايت خداوند و نصرت غيبي او را به روشني مشاهده مي كند. خداوند در قرآن مجيد به مؤمنان وعده پيروزي و ياري داده است.
در حركت عظيم امام وعده هاي الهي تحقق يافت. كساني كه خود شاهد حوادث بودند به اين نكته به خوبي واقفند و اگر امروز برگرديم و مروري به آن حوادث بكنيم اين معنا را به روشني مشاهده مي كنيم، چه در دوران انقلاب و مبارزه و چه در دوران پس از پيروزي، به ويژه در زمان جنگ تحميلي بارها مراحل بسيار حساس و شرايطي بسيار باريك و بحراني پيش آمد كه اگر حوادث اندكي جابه جا مي شد و چيزي غير از آن چه اتفاق افتاد، رخ مي داد، مسير انقلاب و سرنوشت جنگ به نحوي ديگر رقم مي خورد، و اين چيزي نبود جز امداد غيبي الهي!.
مجله پيام حوزه، ش 24
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :