امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
1247
آسيب شناسي انقلاب اسلامي از منظر امام خميني (ره)
يكي از استثنايي‌ترين انسان هاي تاريخ پس از انبياء عظام و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ حضرت امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ بود. او شاهكاري از خداوند خالق در جهان خلقت بود كه توانست در عصر حاضر به مسلمانان قدرت، شهامت، و استقلال عطا كند و نعمت وجود بابركت اين بزرگ مرد تاريخ بود كه همگان را متوجه اسلام كرد. او چون خورشيدي فروزان، روشني‌بخش راه مردم آزاد و حقيقت طلب براي شناختن اسلام راستين و ايستادگي در برابر ستمگران جهان بود. او همه عمر پربار خود را وقف كوشش، مبارزه و جهاد در اين راه كرد. امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ در احياي مكتب الهي اسلام نقش يكتا و بي مانندي داشت و زنگاري را كه طي قرون و اعصار متمادي آيينه تابناك اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ را به حق تيره و تار مي نمود، از سيماي روشن آن زدود، زنگاري كه استعمارگران، طاغوتيان و فرعونيان بر چهرة اين مكتب انسان‌ساز و تعالي‌بخش كشيده بودند تا نگذارند كه انوار درخشان آن در راه آزادي خواهي مسلمانان و آزادي خواهي جهان پرتو افكن شود.
از ديد امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ عوامل موجده و يا پديد آورنده نهضت همانا علت مبقيه و يا استمرار آن است به گونه اي كه انحراف نهضت از اهداف خود منجر به آن مي شود كه از انقلاب صرفاً نامش مي ماند. از اين رو است كه امام ـ رحمة الله عليه ـ به عواملي از قبيل انحراف از ارزش هاي اسلامي و اخلاقي، اختلاف و تفرقه، بي تفاوتي سياسي، خودباختگي در مقابل فرهنگ غرب، سوء مديريت، وابستگي و تحريف تاريخي آرمان ها
و ارزش هاي انقلاب اسلامي اشاراتي دارند كه به بررسي بعضي از آن ها مي پردازيم.
1. انحراف از ارزش هاي اسلامي و اخلاقي: امام خميني بر اين اعتقادند كه يكي از عوامل شكست انقلاب اسلامي، تقليل اهداف نهضت به اهداف مادي، جايگزين شدن ضد ارزش ها به جاي ارزش ها و اعتقادات، تحريف آرمان ها و ارزش ها و گرايش به راحت طلبي و تجمل گرايي است. امام خميني ضمن هشدار در اين ارتباط مي فرمايند: «مگر اين انقلاب براي اين بوده است كه يك خانه اي به مردم بدهد، يك كسب و كاري براي مردم ايجاد بكند اين انقلاب براي خدا بوده و براي اسلام.»[1] به همين جهت امام ـ رحمه الله عليه ـ غفلت از مقصد را مايه توقف نهضت مي دانند. از سوي ديگر امام انحراف فرهنگي و اخلاقي را نيز از عوامل شكست انقلاب قلمداد نموده و معتقد بودند رواج شهوتراني و فساد اخلاقي در جامعه و بويژه در دانشگاه ها و نفوذ فرهنگ بيگانگان در جامعه، موجب آن مي شود كه مردم از آرمان هاي انقلاب غفلت نمايند.
2. اختلاف و تفرقه: امام خميني ـ رحمه الله ـ يكي از عوامل شكست انقلاب را بروز اختلاف و تفرقه در ميان انقلابيون و نيز جدايي بين دولت و ملت مي دانند و معتقدند كه ايجاد تفرقه بين اقشار مختلف ملت و بسط و ربط اختلافات جزيي، راهي به بازگشت اجانب است. امام ـ رحمه الله عليه ـ معتقد بودند تفرقه و عدم تفاهم ملت و روحانيون موجب عدم تداوم انقلاب مي شود و مي فرمايند: «اگر بخواهند اين ملت را... تحت سلطه بياورند بايد مردم را از اين روحانيون جدا كنند.»[2] ايشان مهم ترين آفت انقلاب را انزواي روحانيت و كنار گذاشته شدن آنان از صحنه جامعه مي دانند.
3. بي‌تفاوتي سياسي: امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ دلسردي و كنار رفتن انقلابيون از صحنه پس از وقوع انقلاب را از آسيب هاي انقلاب بر مي شمردند و توده هاي مردم را از بي تفاوتي و دلسردي نسبت به نهضت، پرداختن به گرفتاريهاي شخصي و عدم پاسداري از ثمرات انقلاب و خون شهيدان بر حذر مي دارند.
امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ عدم دخالت اقشار جامعه در مسايل سياسي و عدم نظارت ملت بر كار هاي مسوولين مملكت و عدم گوشزد نمودن اشتباهات آنان را از آفات انقلاب اسلامي مي دانند و با تاكيد بر اين كه ياس، از جنود ابليس است توصيه مي نمودند كه انقلابيون نبايستي ياس به خود راه دهند.[3]
4. خود باختگي: امام ـ رحمه الله عليه ـ تاكيد بر اهميت تبليغات در صدور انقلاب و معرفي حقيقت اسلام ناب محمدي معتقد بودند كه مهمترين آفت انقلاب، ضعف روحيه مردم در اثر تبليغات سوء و منفي غرب عليه انقلاب است و انقلاب در صورت بي محتوايي و خودباختگي در مقابل فرهنگ و تبليغات شرق و غرب با شكست مواجه مي شود. از اين رو با تاكيد بر ضرورت هوشياري در مقابل تبليغات بيگانگان مردم را از گوش دادن به تبليغات غرض‌آلود و دلسرد كننده دشمنان انقلاب و اسلام برحذر مي دارند.[4] ايشان بر اين اعتقادند كه ابرقدرتها با به كارگيري دستگاه هاي تبليغاتي و دروغ‌پردازي بر ضد ملت ايران و كوچك جلوه دادن مسايلي كه به نفع ايران است و بزرگ جلوه دادن مسايلي كه به ضرر ايران است، قصد تخريب آثار انقلاب را دارند.
5. تحريف آرمان ها و ارزش ها: امام خميني ـ رحمه الله ـ ضمن تاكيد بر ضرورت بيدار نگه داشتن نسلهاي آينده، معتقدند بايد اين نهضت را ثبت كنيم تا سرمشق جوامع و نسل هاي آينده گردد. لازم است براي بيداري نسل هاي آينده و جلوگيري از غلط نويسي مغرضان، نويسندگان متعدد با دقت تمام به بررسي دقيق تاريخ اين نهضت اسلامي بپردازند و قيام ها و تظاهرات مسلمين ايران را در شهرستان هاي مختلف با تاريخ و انگيزه آن ثبت نمايند تا مطالب اسلام و نهضت روحانيت سرمشق جوامع و نسل هاي آينده شود.[5]
با عنايت به آن چه گذشت مي توان استفاده نمود كه امام ديدگاهي بسيار عميق در مورد انقلاب اسلامي داشتند و بر بعد معنوي و الهي انقلاب تاكيد بسياري داشتند. به همين جهت ضمن قايل شدن اهداف معنوي و مقاصد اسلامي براي نهضت، زمينه اصلي بروز قيام را سياست اسلام زدايي شاه مي دانستند. تذكر اين نكته ضروري است كه اسلامي بودن قيام به هيچ عنوان از ديد امام ـ رحمه الله ـ منافات با پرداختن به مسايلي مادي و رفاهي نداشت، از اين رو بود كه امام مسوولين مملكتي را توصيه به رسيدگي به وضع محرومان مي كردند. همچنين اسلاميت نظام مانع از اهتمام به جمهوريت نظام نمي گرديد كه در اين ارتباط اصرار ايشان بر اعطاي آزادي هاي فردي و جمعي شاهدي بر اين مدعاست. به هر حال گرچه امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ بر تحكيم پايگاه ام‌القري و بناي حكومت اسلامي در يك كشور تاكيد داشتند، ‌امام محبوس ماندن قيام در يك كشور را آسيبي عمده براي انقلاب مي دانستند و بر ضرورت صدور آرمان ها و ارزش هاي انقلاب و بيدارسازي و آگاهي ملل مسلمان جهان از طريق بازسازي و نوسازي داخلي و اهتمام به تبليغات خارجي و اتكال به ذات مقدس باري تعالي تاكيد مي نمودند. اميد آن كه انديشه هاي آن امام ـ رحمة الله عليه ـ روشنايي بخش محافل علمي و دانشگاهي و بويژه نظريه پردازان انقلاب باشد.[6]
6. جريان نفاق: امام خميني رضوان الله عليه در برخورد با گروه ها و طيف هاي مختلف سياسي چه بسا مواضعي را بر مي گزيد كه سر آن حتي بر نزديك ترين ياران و همراهان وي مخفي بود. او با عدم پذيرش حركت هاي الحادي و گروه هاي ظاهراً انقلابي ملحد و عدم تاييد آنان و نيز به شمار نياوردن آن ها در زمره متحدان مبارزان اسلامي،هر چند از ديد ظاهر بخشي از نيرو هاي به اصطلاح چريكي مخالف نظام را از دست مي داد، اما با شناخت و باور عميق خود نسبت به ماهيت پوچ، خائنانه و بي ريشه گروه ها، عطايشان را به لقاي نكبت‌بارشان بخشيد تا خود در آينده به راه هاي انحرافي كه رفته اند اعتراف كنند. موضع گيري هاي صريح و كوبنده امام در برابر جريان هاي الحادي صرفاً بار مبارزه با آن ها را نداشت، بلكه به نحوي زمينه رشد را به جريان هاي نفاق نيز سد مي كرد و براي آنان نيز هشدار بود. مواجهه امام با جريان نفاق بسي حساس تر و دقيق تر بود، به همان اندازه كه جريان نفاق پيچيده عمل مي كرد، امام نيز با آنان به نحوي پيچيده و ظريف عمل نمود. جريان نفاق با حركت مسلحانه به اسم اسلام و تحت شعارهاي قرآني و تمسك به نهج البلاغه ولي با اهداف مادي و قدرت‌طلبانه به پيش مي رفت، كه امام ـ رحمه الله عليه ـ با تيزبيني و ژرف‌نگري، انحراف آنان را تشخيص داد.
موضع امام ـ رحمه الله عليه ـ در قبال خط نفاق با موضع علني ايشان در قبال خط الحاد متمايز بود. با اين كه ايشان پس از بررسي هاي لازم به ماهيت غيراسلامي خط نفاق پي برده بود، ولي از آن جا كه امام ـ رحمه الله عليه ـ رهبري نكته‌سنج و زمان‌شناس بود و به پيامد هاي امور توجه داشت، ‌در قبال خط نفاق صرفاً به عدم تاييد اكتفا كرد. زيرا خط نفاق چنان وجاهت و مقبوليت يافته بود كه كمتر كسي در آن روزگار مي توانست خيانت و دورويي آنان را باور كند. ذكاوت و كارداني امام ـ رحمه الله ـ آن ها را به اتخاذ شيوه اي واداشت كه كمترين لطمه را به اتحاد ياران ايشان وارد آورد و در عين حال سند روشن‌بيني و شناخت عميق وي از جريان ها باشد. شهيد استاد مطهري ـ رحمة الله عليه ـ در خصوص ژرف‌نگري امام ـ رحمة الله عليه ـ در ارتباط با جريان نفاق فرمود: همه ما لغزيديم جز امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ[7] كه اين جمله حكايت از اين دارد كه نگرش امام ـ رحمه الله عليه ـ به مسايل نفاق چقدر ريشه اي و عميق بوده است.
[1]. صحيفه نور، ج13، ص 29.
[2]. همان، ج 12، ص 107.
[3]. حضور، ش 26، ص 80.
[4]. صحيفه نور، ج 16، ص 47 و 184.
[5]. حضور، ش 26، ص 82.
[6]. همان، ص 83.
[7]. حوزه، ش 1، ص 12.
@#@
7. راحت طلبي: از عوامل حاكميت و رشد اسلام آمريكايي روحيه راحت‌طلبي و عافيت‌خواهي است. راحت‌طلبي، حالتي را در انسان ايجاد مي كند كه اندك اندك، همه مفاهيم اعتقادي او را دگرگون مي سازد. انسان راحت‌طلب مفاهيم دين را به گونه اي توجيه و تفسير مي كند كه با هواهاي او در تزاحم نباشد و تكليفي برايش ايجاد و ايجاب نكند و با عافيت‌طلبي او كمترين تصادمي نداشته باشد. اين گروه دانسته يا ندانسته، مفاهيمي را از دين تغيير مي دهند يا حداقل توجيه مي كنند.
دستوراتي چون امر به معروف و نهي از منكر، جهاد، ظلم ستيزي و... كه با عافيت‌طلبي آنان در تزاحم است به سادگي توجيه و كنار گذاشته مي شود. انقلاب اسلامي نيز از آغاز با اين قشر آسيب‌زاي عافيت‌طلب روبرو بوده است. در شروع نهضت، برخي براي فرار از مسووليت، به توجيه دين دست زده و با تمسك به رواياتي ضعيف و يا تحريف معنوي روايات صحيح، چنان وانمود كردند كه وظيفه اي به جز سكوت ندارند.
امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ در طول نهضت، بارها از دو خط راحت‌طلبي و ايثار سخن گفتند و تضاد و ناسازگاري اين دو را بازگو نمودند. اسلام عافيت‌طلبان را اسلام غيراصيل و امريكايي خواندند: «از صدر اسلام تا كنون دو طريقه، دو خط بوده است: يك خط، خط اشخاص راحت‌طلب كه تمام همشان به اين است كه طعمه اي پيدا بكنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهايي كه مسلمان بودند، مي كردند، اما مقدم بر هر چيزي در نظر آن ها راحت‌طلبي بود...»[1] امام ـ رحمه الله عليه ـ پيشينه اين تفكر را در صدر اسلام شناساند و از كساني كه به امام حسين ـ عليه السلام ـ پيشنهاد زندگي راحت و صلح با يزيد را مي دادند، به عنوان راحت‌طلبان ياد كرد و ادامه اين طرز تفكر را در قيام امت مسلمان ايران، چنين به تصوير كشيد:
«از اول نهضت اسلامي ما شاهد اشخاصي (بوده ايم) كه به اين وضع بوده اند. راحتي را بر هر چيزي مقدم مي داشته اند، تكليف را اين مي دانستند كه نمازي بخوانند و روزه اي بگيرند و بنشينند در منزلشان ذكري بگويند... اسلام را خلاصه كرده بودند در...»[2]
به طور كلي، در منطق اين گروه، ايستادگي در مقابل ظلم و امريكا، حماقت و ديوانگي است و همراهي و همگامي با امريكا و ايادي آن، «نهايت دينداري،» است. هر چند كه اين دينداري به آن جا برسد كه بسياري از ملاكها و معيارهاي اصيل ديني به فراموشي سپرده شود و در نتيجه، اسلامي كه دل‌خواه امريكا است حاكم گردد.
امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ در اين بيانات، پس از افشاي چهره عافيت‌طلبان، روش آنان را با روش مروجان و طرفداران اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ چنين مقايسه مي كند:
«با مراجعه به تاريخ، مي بينيم كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ‌ و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ و پيروان راستين آن ها از اول، خودشان را براي مقابله با ظلم و ستم آماده كرده بودند و از اول توجه داشتند كه اين مقابله زحمت دارد، شهادت دارد.»[3]
امام ـ قدس سره ـ راه هايي را جهت حفظ روحيه ايثار و فداكاري و در نتيجه حفظ اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نشان دادند كه در اين بعد، از مهمترين آن ها توجه به سابقه هاي افراد در خط ايثار و شهادت و يا عافيت است امام ـ رحمه الله عليه ـ در اين زمينه هشدار دادند «من مجدداً به همه مردم و مسوولين عرض مي كنم كه حساب اين گونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بي‌هنر امروز و قاعدين كوته‌نگر ديروز به صحنه برگردند من در ميان شما باشم يا نباشم به همه شما وصيت مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان ببيفتد. نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون، در پيچ و خم زندگي روزمره فراموش شوند.»[4]
8. رفاه طلبي و تجمل گرايي: رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي كه از وابستگي و تعلق به مظاهر زندگي دنيا نشات مي گيرد تا بدان جا انسان را به پيش مي برد كه جز رسيدن به رفاه و تجمل، به چيز ديگري نمي انديشد، پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ درباره اين گروه به اباذر مي فرمايند: به زودي كساني از امت من خواهند بود كه در دامن نعمت ها به دنيا مي آيند و رشد مي كنند همتشان غذاهاي رنگارنگ و نوشابه هاي مختلف است. اينان را با سخن تمجيد و ستايش مي كنند اينان بدترين امت من هستند.[5]
چنين انساني حاضر است همه ارزش هاي اصيل اسلامي را براي رسيدن به رفاه و تجمل از دست بدهد هر اندازه روح رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي در او رخنه كند، به همان نسبت از اسلام ناب فاصله گرفته و به اسلام امريكايي نزديكتر مي شود رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي آثار و پيامد هاي زيانباري را به دنبال دارد. قطعاً جامعه اي كه به سوي رفاه و تجمل در حركت است، اهل مبارزه با دشمن و مبارزه با وابستگي ها نيست، لذا امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ مرفهين بي‌درد و برخورداران بي‌تعهد را مروج اسلام آمريكايي دانسته و بر اين باور بودند كه اگر روزي رفاه طلبي و تجمل گرايي به عنوان يك ارزش درآيد ديگر نخواهيم توانست بدون خوف و هراس، با دشمنان استقلال و آزادي محرومان و مستضفان بجنگيم.
«آنها كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان، با سرمايه‌داري و رفاه‌طلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانه اند، و آنهايي هم كه تصور مي كنند سرمايه‌گذاران و حرفهاي بي‌درد، با نصيحت و پند و اندرز متنبه مي شوند و به مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك مي كنند آب در هاون مي كوبند.»[6]
9. زراندوزي و تكاثرطلبي: از ديگر آسيب هاي انقلاب اسلامي، زراندوزي و تكاثرطلبي و قرار گرفتن سرمايه‌داران در مناصب كليدي كشور است. امام خميني ـ رحمه الله ـ در طول مبارزات خويش، نسبت به اين طبقه حساسيت فوق العاده داشتند، امام ـ رحمه الله ـ پس از اعلام موضع اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در برابر زراندوزان همراهي آنان را با نيروهاي انقلابي، حزب‌الله محال دانسته و مي فرمايند، «ثروتمندان هرگز به خاطر تمكين مالي خود، نبايد در حكومت حكمرانان و اداره كنندگان كشور اسلامي نفوذ كنند.»[7] و در جايي ديگر مي فرمايد: «خدا نياورد آن روزي را كه سياست مسوولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و روآوردن به حمايت از سرمايه‌دارها گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار شوند «معاذالله» كه اين با روش و سيره انبيا و اميرالمؤمنين و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ سازگار نيست.»[8]
10. ذلت پذيري: ذلت و خواري واژه اي است كه در تصور هر انساني، محكوميت و نفرت پديد مي آورد ولي در عين حال، برخي از افراد و جوامع به خاطر علل و عواملي همانند حسب مال، مقام، جان، وصيت و ترس و... تن به ذلت مي دهند و به توجيه وضع نابهنجار خود مي پردازند.
روشن است در چنين حالتي بسياري از ارزش هاي انساني و مكتبي جاي خود را به ضدارزش ها و آن چه در جهت روحيه ذلت‌پذيري است مي دهد.
اسلام، عزت را برازنده انسان مسلمان مي داند و به هيچ وجه به پويندگان راه خود اجازه نمي دهد كه عزت و كرامت خود را از دست بدهد و ذلت را بپذيرد. از ديدگاه اسلام، كساني كه تن به ذلت و خواري داده و با دشمن سازش مي كنند، فرسنگ ها با اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فاصله دارند، پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه وآله و سلّم ـ مي فرمايد: «آن كه با رضايت و خرسندي زير بار ذلت رود و آن را بپذيرد از ما اهل بيت نيست و پيوندي با ما ندارد.»[9] امام خميني، كه مبلغ اسلام ناب محمدي بود و بازگشت به آن را تنها راه حل مشكلات جهان اسلام مي دانست، ذلت‌پذيري و سازش با شرق و غرب را خيانت به اسلام و مسلمين مي دانست، مي فرمايد: «هر كس در هر مقام كه خيال سازش با شرق و غرب را داشت، بي‌محابا بدون هيچ ملاحظه اي او را از صحنه زمان برداريد كه سازش با شرق و غرب خودباختگي نسبت به اسلام و مسلمين است.[10]
11. تحجر و مقدس‌مابي: امام خميني در مقاطع گوناگون، خطر انسان هاي متحجر و مقدس مآب را گوشزد نمود و تندترين حملات را عليه آنان دارد و از آنان به عنوان مخالفان اسلام ناب و مروجين اسلام آمريكايي ياد كرده است و از حوزويان خواستار مقابله با آنان شده است «در حوزه هاي علميه، هستند افرادي كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند، امروزه عده اي با ژست مقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي جز اين ندارند، خطر تحجرگرايان و مقدس‌نمايان احمق، در حوزه هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند. اين ها، مروج اسلام آمريكايي اند و دشمن رسول الله، آيا در برابر افعي ها نبايد، اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟»[11]
12. التقاط: از ديدگاه امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ يكي ديگر از انديشه هايي كه موجب ضربه زدن به پيكر اسلام و حاكميت و رشد اسلام آمريكايي است، انديشه «التقاط» است.
التقاط، در حقيقت نشات گرفته از عدم پاي بندي به اسلام است. در انديشه انسان التقاطي اسلام ديني نيست كه به طور كامل پاسخ گوي نيازهاي مادي و معنوي بشر باشد، از اين روي كساني كه داراي اين انديشه و طرز فكرند با سليقه خود، بخشي از اسلام اصيل و بخشي از مكتب هاي ديگر را گرفته و با هم ضميمه كرده و مجموع آن را به نام اسلام به جامعه اسلامي عرضه مي كنند.
[1]. سحيفه نور، ج 15، ص 45.
[2]. همان منبع.
[3]. حوزه، ش 45، مرداد و شهريور 70، ص 124.
[4]. حوزه، ش 45، ص 126.
[5]. حكيمي محمد رضا الحياه، ج 3، ص 228.
[6]. صحيفه نور، ج 20، ص 235.
[7]. حوزه، ش 45، ص 129.
[8]. همان منبع.
[9]. بحار الانوار مجلسي، ج 77، ص 162.
[10]. حوزه، ش 45، ص 130.
[11]. همان، ص 131.
@#@
چنين انديشه اي، در تاريخ اسلام، نمونه هاي فراوان دارد، امام خميني ـ رحمه الله ـ اسلام التقاطي را اسلام آمريكايي مي داند، «طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه ها، دقيقاً بايد روي مباني اسلام مطالعه كنند و شعارهاي گروه هاي منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمامي كج‌انديشي ها نمايند اين دو دسته خود بايد بدانند كه اسلام خود مكتبي است غني كه هرگز احتياجي به ضميمه كردن بعضي از مكاتب به آن نيست و همه بايد بدانند كه التقاطي فكر كردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است كه نتيجه و ثمره تلخ اين نوع تفكر در سال هاي آينده روشن مي گردد.»
«با كمال تاسف گاهي ديده مي شود كه به علت عدم درك صحيح و دقيق مسايل اسلامي، بعضي از اين مسايل را با مسايل ماركسيستي مخلوط كرده اند و معجوني به وجود آورده اند كه به هيچ وجه، با قوانين مترقي اسلام سازگار نيست.[1]

[1]. صحيفه نور، ج 12، ص 23.
سرشك سپيده - ويژه نامه روزنامه رسالت، خرداد1380، ص6
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :