امروز:
سه شنبه 28 دي 1395
بازدید :
1291
امام دوازدهم(عج) و مهدويت
ـ اعتقاد به مهدي موعود(عج)
اعتقاد به مهدي موعود از عقايد مسلم نزد همه مسلمانان است. همة مسلمانان بر آن‎اند كه شخصي كه «مهدي» لقب دارد و با حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ همنام است، در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، و دين اسلام را رواج داده، و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد؛ زيرا احاديث متواتري در اين باره از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت شده است، به گونه‎اي كه كمتر مسئله‎اي را مي‎توان يافت كه احاديث مربوط به آن در اين حد از تواتر باشد. و اعتبار حديث متواتر مورد قبول همة علماي اسلام و حجيت و اعتبار حديث متواتر خدشه ناپذير است، و هيچ‎گونه شك و ترديد را بر نمي‎تابد.
برخي از محققان اهل سنت، در نقد كلام ابن خلدون كه در احاديث مربوط به مهدي موعود شك و ترديد نموده، گفته است: مسئله، مسئلة يك حديث و دو حديث نيست، بلكه احاديث مربوط به مهدي موعود مجموعه‎اي از احاديث و آثار، و حدود هشتاد روايت مي‎باشد كه صدها راوي يا بيشتر آن‎ها را نقل كرده‎اند. با اين حال، چگونه مي‎توان اين مجموعه بزرگ از احاديث را رد كرد؟! اگر چنين كار جايز باشد، اساس شريعت هم قابل ترديد خواهد بود.[1]
گذشته از كتاب‎هاي معتبر حديث و تاريخ و علماي اهل سنت كه احاديث مربوط به مهدي موعود را نقل كرده‎اند، عده‎اي ديگر از علماي اهل سنت، كتابهاي مستقلي در اين موضوع تأليف كرده‎اند كه فهرست نام برخي از آنان را به همراه كتاب يا كتابهايي كه در اين زمينه نگاشته‎اند، يادآور مي‎شويم:
الف. ابونعيم اصفهاني (م 430هـ.ق) كتابهاي «مناقب المهدي»، «نعت المهدي» و «الاربعين حديثاً في المهدي».
ب. جلال الدين سيوطي، دو كتاب «العرف الوردي في اخبار المهدي» و «علامات المهدي».
ج. ابن حجر عسقلاني، كتاب «القول المختصر في علامات مهدي».
د. ملاعلي متقي هندي،‌ مؤلف كتاب «كنز العمال»،‌ «تلخيص البيان في اخبار مهدي آخرالزمان».
هـ. ملاعلي قاري هندي، كتاب «المشرب الوردي في اخبار المهدي».
و. حافظ ابوعبدالله گنجي شافعي، كتاب «البيان في اخبار صاحبالزمان».
ز. شيخ يوسف بن يحيي بن علي مقدسي شافعي، كتاب «عقد الدرر في اخبار المهدي المنتظر».
ح. شيخ مرعي بن يوسف مقدسي، كتابهاي «فوائد الفكر في الامام المنتظر» و «مرآة الفكر في المهدي المنتظر».
ط. حماد بن يعقوب رواحبي، كتاب «اخبار المهدي».
ي. شيخ جمال‎الدين دمشقي،‌كتاب «عقد الورد في اخبار الامام المنتظر».
كتابهاي ديگر كه اين كتاب گنجايش ذكر آن‎ها را ندارد.
اعتقاد اهل سنت به وجود امام زمان(عج)
وجود امام زمان(عج) مورد اتفاق همة شيعيان است، ولي اهل سنت در اين مورد دو دسته‎اند:
1. گروهي از آنان كه اكثريت را تشكيل مي‎دهند، بر آنند كه امام زمان فعلاً موجود نيست و قبل از قيامت به دنيا خواهد آمد.
2. جمعي ديگر در اين مسئله با شيعه هم عقيده‎اند.[2]
اختلاف نظر ديگري كه در مورد امام زمان(عج) وجود دارد، اين است كه از نظر شيعه و عده‎اي از علماي اهل سنت، ‌آن حضرت از فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ است، ولي عده‎اي ديگر از علماي اهل سنت او را از فرزندان امام حسن ـ عليه السلام ـ دانسته‎اند.
منشأ اين اختلاف آن است كه در منابع حديث اهل سنت در اين‎باره دو حديث نقل شده است، ولي حديثي كه او را از اولاد امام حسين ـ عليه السلام ـ مي‎داند، مشهورتر است. با اين حال، برخي از علماي شيعه و اهل سنت، وجوهي را براي توجيه حديث ديگر نقل كرده‎اند.[3]
دلايل وجود امام زمان(عج)
به طور كلي از دو طريق مي‎توان وجود امام زمان(عج) را اثبات كرد:
1. طريق عقلي:
دليل عقلي بر لزوم وجود امام معصوم، بر وجود امام زمان(عج) دلالت مي‎كند؛ زيرا دليل عقلي مزبور اختصاص به زمان ويژه‎اي ندارد، بلكه از زمان رحلت پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا قيامت را شامل مي‎شود، چرا كه مفاد آن بيانگر اين است كه تا وقتي تكليف هست و مكلفاني هستند كه از خطا و اشتباه مصون نيستند، بايد امام و پيشوايي معصوم وجود داشته باشد.
به عبارت ديگر: آفرينش بدون وجود انسان كامل، تفسير صحيح و خردپسندي ندارد، و به منزلة كالبد بدون روح است. و انسان كامل به مثابة قلب و روح آدميان و گهوارة حيات انسان، يعني زمين است. از اين‎رو، در روايات آمده است: اگر حجت خدا وجود نداشته باشد، زمين، اهل خود را در كام خود فرو مي‎كشد.[4]
امام علي ـ عليه السلام ـ نيز فرمودند: «زمين هرگز از حجت خدا خالي نخواهد ماند. و حجت الهي يا ظاهر است و مشهور، و يا خائف است و مستور، تا حجتها و بينات الهي باطل نگردد.»[5]
2. طريق نقلي: سه راه قابل تقرير است:
الف. رواياي نبوي
اين طريق خود از چنان‎كه در گذشته يادآور شديم، ‌در روايات نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ امامان دوازده‎گانه به روشني و به نام معرفي شده‎اند، كه آخرين آنان هم‎نام با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ملقب به مهدي و حجت و قائم و فرزند بلاواسطه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ است، پيش از اين، دو نمونه از اين‎روايات را نقل كرديم.
روشن است كه اين‎روايات بر وجود حضرت مهدي(عج) دلالت مي‎كنند.
ب. شواهد تاريخي
گزارشهايي كه ولادت آن حضرت و ايام كودكي او را نقل كرده، و از كساني ياد كرده‎اند كه در منزل امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ فرزندش مهدي(عج) را ملاقات نموده‎اند، در كتابهاي شيعه، امري مسلم و بديهي است. به نقل پاره‎اي از اقوال علماي اهل سنت در اين زمينه بسنده مي‎كنيم:
1. ابن صباغ مالكي مي‎گويد: «ابو محمد الحسن (امام عسكري ـ عليه السلام ـ) فرزندي به نام حجت و قائم منتظر را بر جاي گذاشت. او ولادت فرزندش را پوشيده و امر او را مستور مي‎داشت، چرا كه شرايط زمان او بسيار سخت بود و از جانب سلطان بر او بيمناك بود».[6]
2. خواجه محمد پارسا در كتاب «فصل الخطاب» نگاشته است: «يكي از ائمة اهل بيت، ابومحمدحسن عسكري است كه در روز جمعه ششم ربيع الاول سال 231 هجري به دنيا آمد، و شش سال پس از پدرش زنده ماند، و فرزندي جز ابوالقاسم كه قائم و حجت و مهدي و صاحب‎الزمان ناميده مي‎شود، باقي نگذاشت، تولد او نيمة ماه شعبان سال 255 هجري اتفاق افتاد و مادرش ام‎ولدي بود كه «نرجس» ناميده مي‎شد. او به هنگام شهادت پدرش، پنج سال داشت و تاكنون مخفي است». سپس حكايت حكيمه، عمة امام حسن عسكري را در شرح ولادت امام زمان(عج) نقل كرده است.[7]
3. ابن حجر هيثمي شافعي، در كتاب «الصواعق المحرقه» نوشته است: «از ابومحمدحسن عسكري، ‌غير از ابوالقاسم الحجة فرزندي باقي نماند. او در وقت وفات پدرش پنج ساله بود، لكن خدا حكمت را به او آموخت. دليل اين‎كه او «القائم المنتظر» ناميده مي‎شود، اين است كه مستور و غايب است.»[8]
4. حافظ سليمان حنفي مي‎گويد: «خبر معلوم نزد محققان و موثقان اين است كه ولادت قائم ـ عليه السلام ـ در شب پانزدهم ماه شعبان سال 255 در شهر سامرا واقع شده است».[9]
ج. حكايت‎هاي ملاقات با امام زمان(عج) در ايام غيبت:
اولاً: در زمان غيبت صغري، نمايندگان چهارگانه امام(عج) به محضر آن حضرت شرفياب مي‎شدند.
ثانياً: در طول غيبت آن حضرت شمار زيادي از خواص شيعه به درك محضر شريف او توفيق يافته‎‎اند، هر چند بسياري از آنان در لحظة ملاقات از اين حقيقت غفلت داشته و پس از آن، از طريق شواهد روشن به آن واقع گرديده‎اند. شرح اين ملاقات‎ها در كتابهاي تاريخ و عقايد بيان شده است.[10]
غيبت صغري و كبري
زمان غيبت امام عصر(عج) از بدو ولادت او آغاز شد، و زماني كه پدر بزرگوارش امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در قيد حيات بود، عده‎اي از شيعيان در مواقع مختلف به ديدار او نائل آمدند تا مبادا در وجود او دچار شك و ترديد شوند، ولي پس از وفات امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ، امام عصر(عج) همان‎گونه كه از چشم دشمنانش غايب بود، از چشم شيعيان ـ به جز نواب اربعه و بعضي از خواص شيعه ـ از چشم عموم شيعيان غايب گرديد. اين مدت را كه حدود هفتاد سال به طول انجاميد (260ـ329) غيبت صغري مي‎نامند.
از آن پس، غيبت كبري آغاز شده و تاكنون ادامه يافته و پايان آن معلوم نيست. در اين زمان، نيابت خاصه پايان يافته و دوران نيابت عامه است، يعني فقهاي عادل و پرهيزگار نواب عام امام زمان(عج) در امر رهبري جامعه و بيان احكام الهي مي‎باشند.
نواب خاصه كيانند؟
نايبان خاص امام زمان(عج) در دوره غيبت صغري عبارتند از:
1. عثمان بن سعيد
او قبل از اين سمت، وكالت و نيابت از جانب امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهما السلام ـ را نيز برعهده داشت و بسيار مورد احترام و اعتماد آن بزرگواران بود، تا آن‎جا كه در حق او فرموده‎اند: «هرچه او بگويد مورد قبول ماست».[11]
2. محمدبن عثمان، فرزند نايب نخست
وي نيز وكالت و نيابت امام عسكري ـ عليه السلام ـ را برعهده داشت، و توسط آن حضرت به وكالت و نيابت خاص امام عصر(عج) برگزيده شد. و در سال 304 هـ.ق وفات نمود.[12]
3. حسن‎بن روح نوبختي
وي فردي جليل‎القدر بود و به فرمان امام عصر(عج) و توسط محمدبن عثمان به نيابت خاصه از جانب ولي‎عصر(عج) برگزيده شد، و در سال 326هـ.ق از دنيا رفت: مدت سفارت و نيابت او 23 سال بود.
[1] . تلخيص الالهيات، ص 567، به نقل از كتاب بين يدي الساعه، ص 123 و 125، تأليف دكتر عبدالباقي.
[2] . در اين‎باره كتاب نجم الثاقب، باب چهارم رجوع شود.
[3] . همان مدرك.
[4] . لَوْ بقيت الارض بغير امام، لَساخَتْ، (امام صادق ـ عليه السلام ـ ).
[5] . لو ان الامام رفع من الارض ساعةً لَماجَتْ باهلها كما يموج البحر باهله (امام باقر ـ عليه السلام ـ)، اصول كافي، ج 1، باب ان الارض لا تخلو.
[6] . الفصول المهمة، ص 290.
[7] . ينابع المودة، ص 451.
[8] . همان مدرك، 452.
[9] . همان مدرك.
[10] . به كتابهاي، كمال‎الدين و تمام النعمه شيخ صدوق، كتاب الغيبه شيخ طوسي، بحارالانوار علامه مجلسي، ج 52، النجم الثاقب ميرزا حسين نوري طبرسي، منتهي الآمال شيخ عباس قمي و كتب ديگر رجوع شود.
[11] . بحار الانوار، ج 51، ص 344.
[12] . همان، ص 347.
@#@ ابوسهل نوبختي كه از متكلمان برجسته شيعه است، دربارة صلابت و استواري او گفته است: «اگر دشمنان بدن او را با مقراض قطعه قطعه مي‎كردند، هرگز آنان را از مكان امام زمان(عج) آگاه نمي‎ساخت».[1]
4. علي‎بن محمد سمري
او از برجستگان و خواص شيعه بود و به امر حضرت ولي‎عصر(عج) و توسط حسين‎بن روح به نيابت خاصه منصوب گرديد. مدت نيابت او سه سال بود و در سال 329 هـ.ق به سراي باقي شتافت.
چند روز قبل از مرگ وي، از ناحية مقدس ولي‎عصر(عج) توقيعي صادر شد كه در آن، از وفات علي‎بن محمد سمري پس از شش روز خبر داده شده و يادآوري شده بود كه پس از مرگ وي دورة نيابت فاصله پايان مي‎پذيرد، و غيبت كبري شروع خواهد شد و تا روزي كه خدا بخواهد ادامه خواهد يافت. روايات دربارة غيبت كبري و طول غيبت امام عصر(عج) بسيار است.[2]
شيخ صدوق در روايتي از امام علي ـ عليه السلام ـ نقل كرده است كه فرمود: «براي قائم ما غيبت طولاني است، در آن ايام شيعه سراسيمه او را مي‎جويند، ولي وي را نمي‎يابند. هر كس در آن زمان بر ايمان خود استوار بماند و از طولاني شدن غيبت دلگير و بي‎تاب نگردد، روز قيامت با من خواهد بود».
چرا دو غيبت؟
از آن‎جا كه چنين غيبت طولاني بدون مقدمه و آمادگي قبلي چه بسا شيعه را دچار شك و ترديد در وجود امام عصر(عج) مي‎ساخت، ائمة طاهرين ـ عليهم السلام ـ اولاً: پيش از آن، را خاطر نشان كرده‎اند تا شيعيان قبل از وقوع چنين حادثة عظيمي از آن آگاه باشند.
ثانياً: از زمان امام هادي و عسكري ـ عليهما السلام ـ عملاً مسئلة غيبت امام معصوم به آزمايش گذاشته شد. چنان‎كه مسعودي در كتاب «اثبات الوصيه» مي‎نويسد: «روايت شده است كه امام ابوالحسن هادي ـ عليه السلام ـ از شيعيان خود، به جز خواص شيعه ـ پنهان مي‎شد، و امام عسكري ـ عليه السلام ـ حتي با خواص شيعه نيز از پشت پرده سخن مي‎گفت مگر در اوقاتي كه ملاقات‎هاي عمومي بود. فلسفة اين كار آن بود كه شيعه را با غيبت امام زمان(عج) آشنا سازد».
از اين‎جا مي‎توان به فلسفة غيبت صغري نيز پي برد. كه همانا آماده ساختن شيعه براي غيبت طولاني امام عصر(عج) بوده است.[3]
كيفيت غيبت
دربارة چگونگي غيبت امام عصر(عج) دو نظريه مطرح است:
1. امام عصر(عج) در ميان مردم حضور دارد، ولي آنان جسم او را نمي‎بينند، اين نظريه از برخي احاديث نيز استفاده مي‎شود. چنان كه ريان‎بن صلت روايت مي‎كند كه امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود:
«لَا يُري جِسْمُهُ وَ لَا يُسمّي بِاسْمِهِ»
جسم او ديده نمي‎شود، و نام او برده نمي‎شود.
هم چنين از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود:
«يَغيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلٌ لَكُمْ تَسْمِيَتُهُ»
جسم او از شما پنهان مي‎شود و ذكر نام او براي شما جايز نيست.
و در حديث ديگر فرموده است:
«يَفْقَدُ النّاسُ اِمَامَهُمْ فَيَشْهَدُ المَوْسِمِ فَيراهُمُ وَ لَا يَرَوْنَهُ»
مردم امام خود را نمي‎يابند. با اين حال، او در مراسم حج شركت مي‎كند و مردم را مي‎بيند، ولي آنان او را نمي‎بينند.
بنابراين نظريه، در مواردي كه امام مصلحت مي‎بيند، به اذن خداوند افرادي مي‎تواند وجود امام ـ عليه السلام ـ را مشاهده كنند.
2. امام عصر(عج) در ميان مردم حضور دارد و به صورت عادي زندگي مي‎كند، ولي آنان او را نمي‎شناسند، اگر چه وجود او را مي‎بينند، اين نظريه نيز از برخي روايات استفاده مي‎شود.
شيخ طوسي(ره) از محمدبن عثمان دومين نايب خاص امام عصر(عج) روايت كرده كه او گفته است: به خدا سوگند صاحب اين امر (ولي‎عصر(عج)) در موسن (ايام حج) در هر سال حاضر مي‎شود و مردم را مي‎بيند و آنان را مي‎شناسد، و مردم نيز او را مي‎بينند، ولي نمي‎شناسند.[4] اين وجه در توقيعي از امام عصر(عج) نيز بيان شده است.[5]
از محمدبن‎عثمان درباره علت تحريم بردن نام امام عصر(عج) سؤال شد، در پاسخ گفت: هرگاه نام او برده شود، دشمنان به جستجوي او برمي‎آيند.[6] اگر مردم وجود امام را نبينند، بردن نام او دشمنان را بر وجود او آگاه نمي‎سازد، ولي اگر او را ببينند، در اين صورت ذكر نام او سبب شناسايي او خواهد شد.[7]
به نظر مي‎رسد ميان اين دو نظريه چندان منافاتي وجود ندارد، و نيز ممكن است با توجه به شرايط و مصالح مختلف، غيبت امام زمان(عج) به هر دو صورت تحقق پذيرفته باشد و نيز تحقق پذيرد.
[1] . بحار الانوار، ج 51، ص 359.
[2] . متنخب الاثر، باب 27.
[3] . المهدي، تأليف سيد صدرالدين صدر، ص 183ـ181.
[4] . كتاب الغيبه، ص 221.
[5] . همان، ص 222.
[6] . همان، ص 219.
[7] . ر.ك: تاريخ الغيبه، تأليف سيد محمد صدر، ص 36ـ31.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :