امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1439
امام خميني؛ شخصيت و كرامت زن
تجـديـد حيات فـرهنگ دينـي و احياي ارزشهاي متعالـي انسـانـي و رويكرد مجدد بشر به كرامتهاي اخلاقي و معنـوي كه در قهر بـي رحـم تمدن صنعتـي از آن روي گردانده بـود يكـي از ثمرات نهضت اسلامـي حضرت امام خميني بود.
تفسيري كه حضـرت امام از ديـن ارائه داد و جهان علـم و تفكـر و تمدن را به حيرت فرو برد و اسلام ناب محمـدي صلـوات الله عليه و آله را به عنـوان الگـوي بـرتـر و گـريزگاه امـن بشـر از جهنـم انديشه هاي مادي معرفي كرد، نه متكي بر اجتهاد در مقابل نص بـود تا گرفتار ارتداد جاهلي شـود و نه بر يافته هاي عقل تجربـي تكيه داشت تا در لجنزار فهم عصري ديـن، همه ارزشهاي مقدس انسانـي را در پاي ماديات خشك و منطق مقـدس تحصلـي قـربـانـي كنـد و نه به بهانه انتظار ظهور مصلح جهاني و اعتقاد به تعطيل نمـودن ديـن و دنيـا از هـر گـونه تعهد انسـانـي و دينـي شـانه خـالـي كــرد.
حضرت امام جهان و انسان و اسلام را دقيقا آنچنان مـي ديد كه قرآن كريـم به تصوير كشيده بـود و اوليإ ديـن در پي تحقق آن لحظه اي از پاي ننشستند.او تـوحيد را از درون كتابهاي كلامي و فلسفـي و ذهنيت انديشمندان و ديـن شناسان برگرفت و به صحنه طبيعت و شريعت و واقعيت زميـن و زندگـي و در كانون قانـون و قـدرت آورد.امام غبارهاي سياه نخـوت عربـي و اجتهاد متكـي بر قياس عقلي و مصلحت قـومـي و تجربه ما ترياليستي و خردورزي سكـولاريستـي را از چهره نبـوت و هـدايت وحيانـي الهي بـرگـرفت و آيات الهي را از مجلـس مردگان و گـورستان بـر فراز مناره صـراط مستقيـم سعادت انسانـي فـروزان سـاخت.و نيز ولايت و امامت و حـاكميت حق و عدالت را كه پـس از غيبت امام معصـوم(عج) از صحنه حيات و هدايت جـوامع بشري رخت بـربسته و همـاننـد اسطـوره هـاي تاريخـي در درون كتـابها و مـوزه ها و زيارتگاهها عقـده گشـاي كمبـودها و سنگ صبـور رنجها و ظلمها و عقب افتادگيها و تحقيرها شده بـود در همان قالب و مثالي كه اوليإ معصـوم ارائه فرمـوده بـودند متجلـي ساخت و ...نگاه امام به جايگاه زن و تبييـن كرامت او چنان تحولي در انسان شناسي دينـي پديد آورد كه از يك سـو نگاه تفريطـي جاهلـي به زن را از صفحه ذهـن مـومنـان متكـي بـر وحـي پـاك نمـود و از سـوي ديگـر انـديشه هاي فرزانه و فرهيخته را از نگرش افراطـي جاهليت متمـدن بازداشت.
حضـرت امـام كه اسلام را به مثـابه يك كل بهم پيـوسته مــي دانست معتقد بـود كه عقيده و شريعت و عبادت مجموعه اي متكامل و هماهنگ هستند و به همين دليل نمي توان بين ديـن و سياست و دولت اختلاف و تعارضـي يافت، و نيز معتقـد بـود كه فرهنگ، اساس سعادت و شقاوت ملتهاست و تلازمـي در بهره منـدي از علـوم و صنايع غرب با پذيـرش فـرهنگ استعمـاري و مـادي غرب نيست و مـي تـوان از صنعت آنـــان بهره مند شـد و فرهنگ الهي خـود را از دست نداد، و نيز به كرامت انسانـي و عزت مـومنان و قـوت و شـوكت مسلمانان بـاور داشت.او مصمـم بـود تا بتهاي ساخته شـده به دست بشر را بشكنـد و باورهاي شـركآلـود را در هـر زمينه اي ريشه كـن كنـد و با التزام به اسلام ناب، حصـار تحجـر و التقاط در فهم و عمل اسلامـي را در هـم فـرو ريزد.از نظر حضـرت امام و در بيان و عمل او، هـم تحجـر مـردود بود و هم التقاط كه به معناي رها كردن قيود صحيح براي فهم ديـن و اسلام است.[1] او مي گفت:
«مادامي كه در مسير حق باشيم پيروزيم ...حق بودن به ايـن است كه ما همه چيزمان را اسلامـي كنيـم، عقايدمان عقايد اسلام باشـد، ايمان را در قلبمان تقـويت كنيم، اعمالمان را تطبيق بـدهيـم با اسلام، بـا قـرآن و اخلاقمـان را مهذب كنيـم، تطبيق بـدهيـم بــا اسلام.»[2] و معتقـد بـود: «هر چه مـوافق دين و قـوانيـن اسلام باشد، با كمال تـواضع گردن مـي نهيـم و هر چه مخالف ديـن و قرآن باشد ...و لو الزامات بيـن المللي باشد، با آن مخالفيم.»[3] و به ايـن باور بـود كه: «ما نمي خـواهيـم در خارج از كشور وجاهت پيدا بكنيم، مي خـواهيم به امر خدا عمل كنيـم.»[4] و ترس ايشان از آن بود كه: «مبادا از حرفهاي خارجيها بترسيـم و در پياده كردن احكام خـدا سستي كنيم.»[5]
سرمنزل مقصود
ما بيـش از آنچه مي تـوانيـم از نوشته ها و گفته هاي حضرت امام در ابعاد اجتماعي و تربيتي اسلام بهره مند شويـم بايد در مشي عملي و رفتارهاي سياسـي، عبـادي، اجتماعي، اقتصادي و خانـوادگـي حضـرت امام تـوجه كنيـم تـا به هـدفهاي تـربيتـي و سياسـي اسلام و فهم شيوه هاي رفتاري آن دسترسي پيدا كنيم.به ديگر سخـن، فهم كامل و تبييـن جامع ديـدگاه حضرت امام نسبت به شخصيت زن و جايگاه رفيع او، زماني ميسر است كه ما به مجموعه نظام فكري، عقيدتي و اصـول اعتقادي اسلام تـوجه داشته باشيـم.جامعه اي كه بخـواهد هر يك از مسايل سياسـي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و تربيتـي خـود را از كشـوري وام بگيرد و تابع اصـول و ارزشها و بينشهاي غير ديني كه در معادلات سياسي، فرهنگي حاكـم بر جهان جريان دارد باشد و دچار التقاط در جهان بينـي و وام گيري در انديشه و فرهنگ از ايـن و آن بشـود هيچ گاه به سرمنزل مقصـود نخـواهد رسيد و نمي تـواند صاحب تمدنـي پايا و مستقل باشـد.و علت مـوفقيت حضرت امام در پيشبرد نهضت اسلامي و علت اينكه يكتنه و يكنفـس آن همه تإثير در تحولات فـرهنگـي و اجتماعي اسلام و ايران و حتـي بسياري از جـوامع غيـر اسلامي داشت و روز به روز و ايـن تإثيرگذاري افزايش داشت، ريشه در هميـن حقيقت دارد كه او در گفتار و رفتار و شيـوه زندگاني و ظاهر و باطـن و در خانه و جامعه و در نـوع مـديريت و مـرجعيت و حكـومتـش تابع يك نظام عقيدتي و فكري واحد و بهم پيـوسته بـود.
اين است كه تبييـن نگرش امام به مقام زن و جايگاه آن بدون توجه به مجمـوعه فكري و اعتقادي او، انسان را به بيراهه خـواهد كشيد و اولين و بزرگتريـن اشتباه كساني كه مدعي قرائتهاي گوناگون در ديدگاههاي حضرت امام هستنـد از هميـن جا است كه به دليل جايگاه فكـري و سياسـي خودشان نتـوانسته اند و يا نخـواسته انـد امام را آنچنـان كه بـود بشنـاسنـد و دريـابنـد.
نگرش تخصصـي در زمينه علـوم انساني و اسلامي كه از ملازمات جامعه صنعتـي و حاكميت تكنـولـوژي است، در عيـن داشتـن مزايا و منافع قابل تـوجه يك آفت بزرگ را نيز به همـراه دارد، زيـرا انسان را از درك ارتبـاط واقعي بيـن اشيـإ و نگـاه تـوحيـدي به عالـم و انسجـام و تعامل بيـن ابعاد گـونـاگـون تكـويـن و تشـريع و فهم نظام منـد قـوانيـن فطـري و شـرايع دينـي كه منطبق بـر فطـرتنـد بازمي دارد.
تبييـن ارزش و مقام زن در اسلام فرع بر انسان شناسـي اسلام است، و آن نيز خـود از هستـي شنـاسـي و تـوحيـد نشـإت مـي گيـرد.
ممكـن است در پاره اي موارد شيوه هاي رفتاري و عناويـن و موضوعات و حتـي قـوانيـن فرعي اسلام با مكتب و فـرهنگ ديگري تشابه داشته باشد حتـي ممكـن است هدفها نيز در يك ارزيابـي تخصصـي، مشابه و داراي شاخصهاي مشابه باشـد.اما انگيزه ها و نيات و ديدگاهـي كه ايـن رفتار و گفتار از آن منبعث شده است حكمهاي متفاوتـي را بر دو عمل مشابه جـاري نمايـد.حضـرت امام در سال 41 خطاب به علـم نخست وزير رژيم شاه مي نويسد: «ورود زنها به مجلسيـن و انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شهرداري مخالف قوانيـن محكم اسلام كه تشخيص آن به نص قانون اساسي محـول به علماي اعلام و مراجع فتـواست و براي ديگران حق دخالت نيست و فقهاي اسلام و مراجع مسلميـن به حرمت آن فتـوا داده و مي دهند[6] و همـو پـس از پيروزي انقلاب اسلامي و تإسيس مجلـس شوراي اسلامي حضور زنان را لازم، و قانوني را كه به حضـور آنـان اجـازه شـركت داده است قـانـون اسلام مـي شمارد.
ايـن است كه بايـد به هنگام بحث از مقام زن در نگرش و روش حضرت امـام، تـوجه به مبـانـي فكـري و فلسفـي و فقهي آن بزرگـوار كه پشتـوانه و منشإ واقعي ايـن نگـرشها و رفتارها مـي باشـد داشته باشيم.
تفاوت ديدگاهها
بيشتريـن نقـدها و كج فهميها در مـورد ديدگاه اسلام نسبت به زن و تبييـن شخصيت زن در سيـره حضـرت امـام، گذشته از عدم تــوجه به مبانـي اعتقادي، ناشـي از تفاوت ديدگاهها در زمينه مباحثـي است كه به بخشي از آن اشاره مي شود:
الف: اسلام انسان را خليفه خدا در زميـن مـي داند كه تسخير طبيعت و عمارت زميـن را به او واگذار نموده و او را بر سرنوشت خـويـش حاكـم قرار داده است.حضرت امام مـي فرمايد: «حق تعالـي به مقام اسـم جامع و رب الانسان بر صراط مستقيـم است.چنانچه فرمايد: ان ربي علي صراط مستقيـم ...و مربـوب آن ذات مقدس بديـن مقام نيز بر صراط مستقيـم است ...آن بر وجه ظاهريت و ربـوبيت و ايـن بر وجه مظهريت و مربـوبيت.و ديگر موجودات و «سائريـن الي الله» هيچ يك بـر صراط مستقيـم نيستند بلكه اعوجاج دارنـد يا به جانب لطف و جمال و يا به طرف قهر و جلال.و مومنيـن، چـون تابع انسان كامل هستند و از پيـش خود قدمي برندارند و عقل خود را در كيفيت سير معنـوي الـي الله دخالت ندهنـد از ايـن جهت صـراط آنها نيز مستقيـم و حشـر آنها بـا انسان كامل و وصـول آنها به تبع وصـول انسان كامل است.»[7]
[1] . برگرفته از سخنرانـي مقام معظم رهبـري در سالگرد رحلت حضـرت امام در تاريخ 14/3/71
[2] . صحيفه نور، ج9، ص245.
[3] . همان، ج1، ص17.
[4] . همان، ج8، ص251.
[5] . همان، ج18، ص179.
[6] . صحيفه نـور، ج22، ص30. و در ج13، ص68 تصـريح دارد كه: فــرض كنيد اينها يك زني را هـم وارد مي كردند در مجلس اما چه زني بود و چكار مي خواست بكند. حالا هـم وارد شدند بعضي خانمها در مجلـس، اين ورود غير آن ورود است.
[7] . چهل حديث، ص531.
@#@ ولـي «در انديشه سكـولاريسـم مساوات ميان انسانها به عنـوان يك ارزش به مثابه مساوات ميان خدا و انسان و طبيعت ظهور يافت چـون سكـولاريسـم به جاي خـدا انسان را در مركز منظومه معرفتـي خـود قـرار داد و به جاي آنكه ساختـار ذومـراتب هستـي از خلال مفاهيـم تـوحيد و استخلاف انسان و تسخير و آباداني طبيعت و جهان (خدا سپس انسان و سپـس طبيعت تدريجي) مشاهده شـود همچنان كه در ديدگاه تـوحيـدي چنيـن است عالـم وجـود در يك سطح افقـي و متشكل از سه اقـانيـم و اصـول متساوي (خـدا ـ انسـان ـ طبيعت) ديده شد.ايـن نـوع نگاه به عالـم هستي در انديشه غربـي رفته رفته به مـرگ خـدا و در جهان غرب عملا به نابـودي انسـان و تخريب طبيعت انجاميـد.چنيـن نتيجه اي در مفهوم مساوات ميان مرد و زن نيز انعكاس يافت و فقدان مرجعي مستقل از دو طرف ـ خـداوند ـ در نهايت به حـاكميت و حكميت واقعيت و سيطـره روابط قـدرت به اشكـال مختلف در ميـان زن و مـرد انجـاميد.»[1]
در انـديشه تـوحيدي بناي بر كمال و سير الـي الله است نه اينكه حاكـم و محكومي باشد، يكي فرمانروايي كند و ديگري فرمانبري ولي «از آنجا كه جنگ و ستيز، ارزش حاكـم بر نظم معرفتـي غربـي است آثـار و شعارهـاي زن سـالاري مـوجب شـد متقــابلا عده اي به معارضه برخاسته و بر بـرتـري مـرد تإكيـد كننـد و در اثبات افضليت او بكوشند.دلايل و حجتهاي ايـن تفكر متنوع بـود، برخي آراي خود را بر مباني ديني استـوار كردند، گروهي كـوشيدند از نظر زيست شناسي و روانـي بـرتـري مـرد را ثابت كننـد و بعضـي نيز با استناد به نمونه هاي تاريخي سعي كردند پست تر بـودن زن و ناتـواني او را در خلاقيت و نـوآوري به اثبـات بـرسـانند.»[2]
و حضرت امام در نسخه تربيتي و عرفاني خـود نه مردان را به مقام ويژه اي نـويد مـي دهـد و نه زنان را از سير تا اوج كمال انسانـي محروم مي شمرد و همان گـونه كه به درخـواست يك زن در زمينه سلوك الي الله پاسخ مـي دهـد[3] پسرش را نيز با مراحل سير الـي الله آشنا مي كند.[4]
ب: بايـد به ايـن اصل اساسـي نيز اعتـراف كـرد كه در نگرش وحـي تشـريعي و تبييـن احكام تكليفـي از لحظه اي كه انسان مـورد خطاب مستقيـم يا غيـر مستقيـم الهي قـرار مـي گيـرد تا لحظه محاسبه و پاداش بيـن زن و مرد فرقـي نيست و هر حكمـي كه بـراي مرد آمـده نسبت به زنان هـم جاري بوده و هر خطابي كه به زنان شده نسبت به مردان هـم جاري بـوده است و آنچه در خطابهاي تشريعي نقـش ندارد جنسيت است و استثناهايـي كه در مـوارد خاص ديـده مـي شـود ـ اگر واقعيت داشته باشد و مشمـول جهل و غرض ورزيها و اشتباه بيـن اصل و فرع و خلط بيـن ماده و تبصره نباشد ـ به دليل تفاوتهاي زيستي و رواني بـوده كه طبيعتا قـوانيـن ويژه را نيز نياز دارد.زيرا يك سري تفاوتهاي زيستـي و به تبع و تناسب آنها تفاوتهاي روانـي و روحي بيـن زن و مرد وجود دارد كه نه تنها وجـود آنها خالي از حكمت نيست بلكه نشان اعتدال نظام آفرينـش و آگاهي و قانـونمندي حكيمانه آن و براي تداوم نسل بشر ضروري بـوده و گرچه هيچ يك از زن و مرد به طـور يك جانبه مزيت چشمگيري نسبت به ديگـري ندارنـد ولـي ايـن تفاوتهاي زيستـي و روانـي مـوجب تفاوتهايي در جايگاه اجتماعي و رفتار و زندگـي شـده است كه از آنها نيز گريزي نيست.
غربياني كه اساس زندگـي اجتماعي را قراردادهاي اعتباري مي شمرند و از مقررات تشريعي هماهنگ با فطرت محروم شده يا خـود را محروم نمـوده اند هر گـونه محدوديت قانـونـي را به معناي سلب بخشـي از حقـوق فردي دانسته و متقابلا از مواردي كه الزامات قانوني وجـود ندارد به نام آزادي و امتياز نام مـي بـرنـد و قانـون و مقـررات الزامـي ـ تكليفـي ـ را تحـديـد مـرز آزادي مـي پنـدارند.
در صـورتـي كه وضع قـوانيـن ـ محـدودكننده يا تـوسعه دهنده ـ در فرهنگ اسلام با نگرش غربـي تفاوت دارد.در اسلام وضع قانـون براي كمال انساني و در جهت رشد و هدايت او و براي حفظ حريـم و احقاق حق او است؛ اعطاي حق است نه سلب حق و حفظ حـريـم است نه دخـالت در حريـم.و قـوانيـن تـوسعه دهنده نيز تنها به معناي رهايـي از الزام و تكليف نيست بلكه ميدانـي براي شكـوفايـي و رشـد اخلاق و امتحان و ابتلإ است.حضرت امام مي فرمايد: «اسلام اگر محدوديتـي براي مردان و زنان قايل شده است همه به صلاح خـودتان بـوده است.تمام قـوانيـن اسلام چه آنهايي كه تـوسعه مـي دهـد چه آنهايـي كه تحـديـد مـي كنـد همه بر صلاح خود شماست بـراي خـود شماست.»[5]
مضافا بـر اينكه اخلاق نقـش اساسـي را در زنـدگـي انسان دارد و احكام محدودكننـده براي تنبه و تحـديد كسانـي است كه به تإملات اخلاقي ملتزم نيستند و همـواره پاي از گليـم خـود بيرون مي نهند.قانـون حداقل حدود ارتباطات را در زندگـي اجتماعي اسلام به عهده دارد نه حـد تمام و كامل را.چه اينكه قـاعده و اسـاس قـوانيـن اسلامـي بـر ابـاحه و حليت و رخصت است و حـرمت و منع و تقييـــد استثنإ است.
شخصيت زن در فراسوي انديشه ها
الف: حقيقت ايـن است كه دستيابي به نقش زن و كرامت او در تاريخ اسلام و تا به امـروز كاري بـس دشـوار و حساس است زيـرا بـازگشت مسلميـن به فرهنگ سنتي جاهلي در اثر فراز و نشيبهايي كه پـس از رحلت پيامبر(ص) پيـش آمد و ناتواني سياستمداران حاكـم از ارائه الگـوي اسلامـي شفاف در زمينه هاي مختلف و از جمله در زمينه نگرش اسلام به زن مسلمان و تعارض و تبايـن بعضي از گفتارها و فتـواها با رفتار و عمل معصـومين و ديگر مسلميـن، ميدان هر گونه بيان و تصميـم قاطع را محـدود نمـوده و محقق را از رسيـدن به يك نتيجه روشـن بازمي دارد.اين است كه بيشتر محققين غربي به هنگام اظهار نظر در مـورد شخصيت زن از منظر اسلامـي به نتايجـي دور از حقيقت رسيـده و دين اسلام و مسلميـن را نسبت به زن و مقام و جايگاه او ظالم پنداشته اند.
نكته لازم به ذكـر ايـن است كه امروزه در زمينه مباحث اجتماعي و فرهنگي و سياسي و حتي اعتقادي، براي مسلمانان دو ميراث متـوازي و تا حـدودي متبايـن به يادگار مانده است: آنان از سـويـي وارث تعاليمـي هستند كه تـوسط اوليإ دين در صـدر اسلام و ديـن شناسان صادق و اميـن در طول تاريخ به دست آنان رسيده است.و بالطبع طي اين مسير براي همگان ميسر نبـوده و ميراث داران ايـن ثروت عظيـم به دليل شـرايط سيـاسـي و اجتمـاعي حـاكـم محـدود و انگشت شمـار بوده اند.و از سـوي ديگر كـم نبـوده اند كسانـي كه در مدت محدود همراهـي و مصاحبت پيامبر، همه نگرشهاي جاهلـي و فرهنگ قـومـي و عربي را نتوانستند از ذهـن خود بيرون كنند و با شرايط پيش آمده پـس از رحلت پيامبر و درگيريهاي سياسي و جناحـي، ايـن ديدگاهها بعد سياسي به خود گرفت و به نام سنت و ديـن ماندگار شدند.تلاشي كه سياست پيشگـان امـوي و عبـاسـي در تطبيق ايـن شعر جـاهلـي كه مي گويد:
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا
بنوهن ابنإ الرجال الاباعد
(يعنـي: فرزندان ما همانا فرزندان پسـران ما هستند و فـرزنـدان دختران ما فرزندان ديگراننـد) بر اهل بيت پيامبـر و اثبات ايـن معنـا كه حضـرت حسـن و حسيـن عليهمـا السلام و فـرزنـدان آنـان، فرزندان علـي عليه السلام هستند و نه فرزندان پيامبر! بر صاحبان انديشه و تحقيق پوشيده نيست.
و اگر به ايـن نكته نيز تـوجه كنيـم كه گاهـي در اثـر همان جـو حاكـم، حـوادث خاص موردي ـ قضاياي شخصيه ـ را تعميـم داده و به صـورت يك قاعده كلي و مبنايي جلوه مي دادند، و يا به عبارت ديگر تبصره ها و استثناها را به جاي قانون جا مي زدند، خواهيـم ديد كه دريافت اصـول و مـواد اساسـي نگـرش اسلام در مـورد زن ـ و ديگـر مباحث اجتماعي و سياسـي ـ تا چه حـد دشـوار و پيچيده مـي باشـد.
ب: شخصيت انسـان در مفهوم انسـانيت او نهفته است و انســــانيت مجمـوعه اي از صفات والايـي است كه از روح الهي نشئت گـرفته و در نهاد انسان ملكه شده است.تجلـي ايـن ملكات در مظاهر زندگـي يك شخص او را از ديگـران متمايز مـي كنـد و «شخصيت» ويژه اي به او مي بخشد و «حريـم» ويژه اي براي او منظور مي نمايد.ميزان تـوجه به ايـن حـريـم و رعايت آن در مناسبـات رفتـاري، نشـانه ارزش و كرامتـي است كه براي آن «شخصيت» لحاظ مـي شـود.در ايـن نگرش، كرامت يك شخص به تناسب ملاحظه او با ديگران و نافع بـودنـش براي ديگـران نيست بلكه ناشـي از شخصيت ذاتـي او و به تناسب ملكاتـي است كه در او بروز دارد.
كرامت، فراينـد شخصيت انسان و يك اصل كلـي است كه داراي مصاديق و نمودهاي متفاوتي مي باشد.ايـن نمودها تا آنجا كه در تعارض با اصل ملكات روانـي قـرار نگيرد و بيانگـر شخصيت واقعي شخص باشـد مـي تـوانـد متناسب با شرايط اجتماعي و فرهنگـي متغير باشـد.به عنـوان مثال اصل عفاف و پاكدامني كرامت ذاتي است ولي نمـودها و مظاهـر آن به تنـاسب شـرايط و جـوامع مـي تـوانـد تغييـر يابـد.
از سـوي ديگر با تـوجه به تفسير فـوق ملاكهاي ارزشي امري كسبي و قابل تحصيل مـي باشد و ربطي به جنسيت شخص ندارد چنانچه ربطـي به جغرافيا و نژاد و رنگ و سـن و ثروت و قيافه ندارد و به طور كلي ملاكهاي ارزيـابـي و ارزشمنـدي انسـان در حيطه امـور اختيـاري و اكتسابي است و در زمينه امـور فطري و طبيعي و غريزي كه از قدرت و اختيار انسان خارج است ارزش و كرامت معقـول نيست.
[1] . مشاركت سياسي زن، نوشته دكتر هبه رئوف، ترجمه محسـن آرميـن، ص39.
[2] . همان، ص40 با تلخيص.
[3] . ره عشق، نـامه عرفـانـي حضـرت امـام به خـانـم طباطبـايـي.
[4] . وعده ديدار، ص79 و 104.
[5] . جـايگـاه زن در انـديشه امـام خمينـي، 103.
@#@بديـن معنا كه انتساب ايـن گونه ويژگيها به انسان روا نيست زيرا به اختيار و انتخاب خود او نبوده است.
ج: و سخـن آخر اينكه از ناپسندتريـن شيوه هاي تكريـم و ارجگذاري به زن، مقايسه او با مرد و اصـرار بـر ايـن امر است كه ارزش زن تنها در مشابهت و بـرابـري او با مـرد و در مقايسه با او نهفته است.ايـن شيوه تكريـم، تقليدي كور از فرهنگ رسوب شده مردسالاري غربيان است كه معتقد بـودند ـ و هنـوز هـم در فرهنگ عامه وجـود دارد و به آن معتقدند ـ زن موجـودي طفيلي است و نعمتهاي الهي ـ و از جمله زن ـ بـراي مردان آفريـده شـده است.و يا اينكه: مرد مـوجـودي داراي شرافت است و زن فاقد ايـن منزلت مـي باشـد.و يا اينكه: زن فاقـد شخصيت اجتماعي بـوده و نقشـي در تمـدن ندارد و ...[1]
بـراستي چه تكريمـي در ايـن امر نهفته است كه گفته شـود: وقتـي زنان داراي شخصيت و ارزشند كه در تمامـي مظاهر زندگـي و رفتاري همچـون مردان باشند!! مگر زن خود انسان نيست و مگر شخصيت مستقل نـدارد؟ ايـن است كه حضـرت امام مـي فرمايـد: «مع الاسف زن در دو مـرحله مظلـوم بـوده است: يكـي در جـاهليت ...مـرحله جــاهليت مرحله اي بـود كه زن را مثل حيوانات بلكه پاييـن تر از او، زن در جـاهليت مظلـوم بـود، اسلام زن را از آن لجنزار جـاهليت بيــرون كشيـد.در يك مـوقع ديگـر در ايران، زن مظلـوم شـد ...با اسـم اينكه زن را مي خواهند آزاد كنند ظلـم كردند به زن، ظلمها كردند به زن.زن را از آن مقام و شرافت و عزت كه داشت پاييـن كشيدند، زن را از آن مقام معنويت كه داشت «شيي» كردند.به اسـم آزادي ...آزادي را از زن و مـردسلب كـردند.»[2]
سرچشمه كرامتهاي الهي
بر خلاف آنچه در فرهنگ غرب و مقلديـن آنها رسوخ نموده است حضرت امام زن را نه تنها مـوجـودي ضعيف و وابسته و طفيلـي نمـي شمـرد بلكه معتقد است: «احترامات بي حد رسـول الله به ايـن مولود شريف ـ حضـرت زهـرا(س) ـ نشان مـي دهـد كه زن بزرگـي ويژه اي در جامعه دارد كه اگر برتر از مرد نباشـد كمتر نيست.»[3] و مـي گـويـد: «(زن) عنصـر تابناكـي كه زيـربناي فضيلتهاي انسانـي و ارزشهاي والاي خليفه الله در جهان است.»[4] و باز مـي گـويـد: «زنان در عصر ما ثابت كردنـد كه در مجاهـده همـدوش مردان بلكه مقـدم بـر آنانند ...همينها كه مظهر عفاف هستند در نهضت پيشقدم بـودند و در ايثار مال هم پيشقدم.»[5]
حضرت امام خـود را مرهـون زنان متعهدي مـي دانـد كه: «پيشاپيـش مـردان به ميـدان رفته و سـد عظيـم شـاهنشـاهـي را در هــــــم شكستنـد.»[6] و همه مـردان را مـرهـون شجـاعت زنهاي شيـــردل مـي داند.[7] حضرت امام معتقد است: «زن نقـش بزرگـي در اجتماع دارد.
زن مظهر تحقق آمال بشـر است.زن پـرورش ده زنان و مردان ارجمنـد است.»[8] «زن مـربـي جـامعه است ...مـربـي انسانها زن است، سعادت و شقاوت كشـورها بسته به وجـود زن است، زن با تربيت صحيح خودش انسان درست مـي كنـد و با تـربيت صحيح خـودش كشـور را آباد مي كند، مبدإ همه سعادتها از دامـن زن بلند مي شود ...زن مبدإ همه خيـرات است.»[9] «نقـش زنان در عالـم از ويژگيهاي خاصـي بـرخـوردار است، صلاح و فساد يك جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سـرچشمه مـي گيـرد.»[10] امام خمينـي معتقـد بـودنـد كه: «قضيه كشف حجاب يك مطلبـي نبـود كه اينها مـي خـواستند زنها را «مثلا ده ميليـون زن را» بياورنـد در جامعه وارد كننـد.اينها يك دستـوراتـي بـود كه اينها مي گرفتند از خارج و براي اسارت ما اجـرا مـي كـردنـد.»[11] از نظر حضـرت امام:
«اينها مي خواستند ...با زور ايـن قشر را ـ بانوان ـ هم نابود بكنند.آن خـدمتهاي ارزنده اي كه بانـوان ما عهده دار آن هستنـد، آن از دستشان گرفته بشـود و نگذارنـد اينها آن خـدمت اصيلـي كه بايـد بكننـد و آن تـربيت بچه ها كه بعدها مقـدرات مملكت به دست آنها است، اينها نگذارند كه ايـن خدمت انجام گرفته بشود، مبادا بچه ها در دامن اينها تقـوا پيـدا بكننـد، در دامـن اينها تربيت اسلامي بشوند، تربيت ملي بشـوند.»[12] آنان با سياستهاي شيطاني خـود: «نيروي بانوان ما را به عقب راندند، بانـوان ما را منحط كردند، خيانت كردند بر ملت ما، بانـوان ما را ملعبه كردنـد ...اينها اهانت به مقام زن كردند.اينها مـي خـواستند زن را مثل يك شيي، مثل يك چيز، مثل يك متاع، به ايـن دست و آن دست بگذرانند.ـ و سپـس به زنان تـوصيه مي كنند ـ: زنها نبايد مقام خـودشان را منحط كنند و خـداي نخـواسته بزك كرده بيرون بياينـد و در انظار مردم فاسد قرار گيرند.زنها بايد انسان باشند، زنها بايد تقـوا داشته باشند، زنها مقام كـرامت دارنـد، زنها اختيار دارنـد ...زنها نبايد گـول بخـورند.زنها گمان نكنند كه ايـن مقام زن است كه بايـد بزك كرده بيرون بـرود، با سر باز و لخت.ايـن مقام زن نيست، ايـن عروسك بازي است، زن بايـد شجـاع باشـد، زن بـايـد در مقدرات اساسي مملكت دخالت بكند، زن آدم ساز است، زن مربـي انسان است.»[13] حضرت امام با اصرار بر ايـن امر كه: «امروز بايـد خانمها وظايف اجتماعي خودشان را و وظايف دينـي خـودشان را بايد عمل بكننـد و عفت عمـومـي را حفظ بكننـد و روي آن عفت عمـومــي كـارهـاي اجتمـاعي و سيـاسـي را انجـام بـدهند.»[14]
ارزشهاي انحرافـي را در يك جمله كه از شاه نقل مي كند به تصـوير مي كشد كه: «شاه براي زن ايـن خاصيت را قايل بود كه مي گفت «زن بايـد فـريبا باشـد» ...از مقام انسانيت زن را فـرو كشيـد به مرتبه يك حيوان.»[15] هدف ديگر اين توطئه اجتماعي فرهنگي ايـن بـود كه: «بانـوان را بكشنـد به ادارات، نه بـراي اينكه اداره درست بشـود، يكي اينكه ادارات را فاسد بكنند، يكـي اينكه بچه ها را از دامن مادر جدا بكنند و بچه ها كه از اول كه در دامـن مادر نباشند عقده پيدا مي كنند و اكثر مفاسد از ايـن عقده هايي است كه بچه ها پيدا مي كنند.»[16]
امام خميني در زمينه معرفي مجريان فرهنگي ايـن تـوطئه هاي شـوم مي فرمايد: «قلمهاي مسموم خطاكار و گفتار گـويندگان بي فرهنگ در اين نيـم قرن سياه اسارت بار عصـر ننگيـن پهلـوي زن را به منزله كالايـي خـواستنـد در آورنـد و آنان را كه آسيب پذيـر بـودنـد به مراكزي كشيدنـد كه قلـم را ياراي ذكر آن نيست.هر كـس بخـواهـد شمه اي از آن جنايات مطلع شـود به روزنـامه ها و مجله ها و شعرهاي اوباش و اراذل زمان رضاخان از روزگار تباه كشف حجاب الزامـي به بعد مراجعه كند.»[17]
و بـاز مـي فـرمايـد: «كـافـي است نسلـي كه آن روزگـار سياه را درك نكـرده انـد به كتـابها، شعرها، نـوشته هـا، نمـايشنـامه هـا، تصنيفها، روزنـامه ها، مجله ها و مـراكز فحشـإ و قمـارخـانه ها و شـرابفروشيها و سينماها كه همه يادگار آن عصر بـودند بنگرنـد و يا از آنان كه ديده اند بپرسند و نيز سـوال كنند كه نسبت به زن، ايـن قشر انسان پرور و آمـوزگار، چه ظلمها و خيانتهايـي در ظاهر فريبنده اي به اسـم «زن مترقـي» روا داشتند.»[18] تا جايي كه مي فرمايد: «ايـن جانب به زنان پرافتخار ايران مباهات مي كنم كه تحولي آنچنان در آنان پيدا شد كه نقـش شيطاني بيش از پنجاه سال كـوشـش نقاشان خارجـي و وابستگان بـي شرافت آنان، از شعراي هرزه گرفته تا نـويسندگان و دستگاههاي تبليغاتي مزدور را نقـش بر آب نمـودند و اثبات كـردند كه زنان ارزشمنـد مسلمان دچار گمـراهـي نشـده و بـا ايـن تـوطئه هاي شـوم غرب و غربزدگان آسيب نخـواهـد پذيرفت.»[19]
كدام يك: جامعه يا خانه؟!
«گرچه اكثر نـوشته هاي اسلامي به حقـوقي كه زن در سايه اسلام به دست آورده، اعتـراف دارنـد، اما غالب ايـن مكتـوبات از مفهوم ـ تقسيـم كار اجتماعي ـ دفاع مي كنند.بديـن معنا كه معتقدند عرصه كار زن، خانواده است در حالي كه مسـووليت عملي اقتصادي و سياسي بر عهده مرد است.»[20] با ملاحظه اجمالـي در گفتار و رفتار حضرت امام روشـن مي شود در عين حالي كه ايشان به جايگاه بي بديل زن در تربيت و نقـش اساسـي او در انسانسازي اصرار مي ورزد و مـي گـويد: «زن يكتا موجودي است كه مي تواند از دامـن خود افرادي به جامعه تحـويل دهـد كه از بركاتشان يك جامعه، بلكه جامعه ها به استقامت و ارزشهاي والاي انسـانـي كشيـده شـوند.»[21]
اما بنا ندارد روايت نقل شـده از حضرت زهرا(س) را به عنـوان يك اصل كلي و قاعده بگيرد و آن را بر مسـووليتهاي سياسي و اجتماعي و عبادي نيز تعميـم دهد.نقل شـده است كه: تقاضـي علـي و فاطمه الي رسـول الله صلـي الله عليه وآله فـي الخـدمه فقضـي علـي فاطمه عليهاالسلام بخدمتها مادون الباب و قضـي علي علـي عليه السلام بما خلفه، فقـالت فـاطمه: فلا يعلـم مـا دخلنـي مـن السـرور الا الله باكفائي رسـول الله تحمل ارقاب الرجال.[22] حضـرت امير و فاطمه عليهما السلام از پيامبر خواستند تا در تقسيم امور خانواده بيـن آن دو قضاوت كنـد، پيامبـر اكـرم(ص) نيز كارهاي مربـوط به درون خانه را براي فاطمه و كارهاي بيـرون خانه را بـراي علـي تعييـن كرد و حضرت زهرا در ايـن زمينه مي فرمايد: جز خدا كسـي نمـي داند كه مـن چقدر از اين تقسيم خوشحال شدم زيرا از شانه به شانه شدن با مردان بيگانه نجات يافتم.
[1] . نظام حقـوق زن در اسلام، ص115 و صفحات بعد.
[2] . صحيفه نور، ج6، ص185.
[3] . سيماي معصـوميـن در انديشه امام خميني، ص176 با تصرف اندك.
[4] . صحيفه نور، ج16، ص125.
[5] . همان، ج6، ص194.
[6] . همان، ج12، ص73.
[7] . جـايگـاه زن در انـديشه امـام خمينـي، ص 102.
[8] . صحيفه نور، ج6، ص194.
[9] . همان، ج6، ص186.
[10] . همـان، ج16، ص125.
[11] . همان.
[12] . همان، ج6، ص182.
[13] . جـايگـاه زن در انـديشه امـام خمينـي، ص102 ـ 103.
[14] . صحيفه نور، ج13، ص69.
[15] . همان، ج6، ص186.
[16] . همان، ج7، ص249.
[17] . همان، ج12، ص72.
[18] . همان، ج16، ص126.
[19] . همان، ج14، ص201.
[20] . مشاركت سياسي زن، ص74.
[21] . صحيفه نور، ج16، ص125.
[22] . وسـائل الشيعه، ج14، ص123، حـديث 25341.
@#@
همان گـونه كه اشاره شـد، بـرداشت حكـم فقهي و الزامـي از ايـن روايت در تقسيم كار و تعميـم معافيت زن از عمل در بيـرون خانه، به مسـووليتهاي سياسـي و اجتماعي و تعهدات اسلامـي و دينـي امري مشكل است و عملا نيز خود زهرا(س) چنيـن نكرد و هيچ گاه به بهانه اين تقسيـم، خود را از وظايف اجتماعي و سياسي معاف ننمود.ايـن روايت در بيان يك رابطه اخلاقـي خانـوادگي و در حد مديريت امـور خانه و تقسيـم كار در خانه ـ و نه بيشتـر ـ مضمـونـي ارجمنـد و قابل الگـوگيري دارد.بنابـرايـن حضـرت امام با همان تإكيـد و اصراري كه بـر نقـش تـربيتـي زن در خانـواده دارد، معتقـد است:
«حضـور زنان در صحنه هاي سياسي و اجتماعي نه تنها لازم و واجب و ضـروري است» و: «زن بـايـد در مقـدرات اسـاسـي مملكت دخــالت كند»[1]
و:
«مثل مـرد در همه شـوون همان طـوري كه مـرد در همه شـوون دخالت دارد زن هـم دخـالت دارد»[2] بلكه
اولا: تـربيت انسان و كادرسـازي صحيح بـراي آينـده جـامعه، اگـر مهمتريـن مـوضـوع سياسـي و اجتماعي نباشد حداقل در حـد يكـي از مهمتريـن امـور اجتماعي است و تربيت و پـرورش انسان بنيانگذاري هسته اوليه جامعه اسلامي است.و ثانيا: نقـش تربيتي زن منحصر در خـانه نيست بلكه حضـور آنان در صحنه ها مـوجب تشـويق و تـرغيب و تقـويت اراده مردان مي گردد و حضرت امام مـي فرمايد: «آمـدن شما خانمها به خيابانها و ميدانهاي مبارزه مـوجب ايـن شـد كه مردها هم قوه پيدا كنند.تقـويت بشـوند، روحيه آنها هـم با آمـدن شما تقويت بشود.»[3] و به طور كلي جدا ساختـن ميدان فعاليت سياسي و روابط اجتماعي از وظايف فـردي و خانـوادگـي امري دشـوار و در واقعيت زندگي انسان مومـن كه به حكم خدا عمل مي كند و نظام هستي را توحيدي مي داند دشوارتر است.
نگـاه اجمـالـي بـر آيـاتـي شبيه: ان المسلميـن و المسلمــات و المومنين و المومنات و ...[4]
ما را به ايـن نكته هدايت مي كند كه سه اصل مهم: مشاركت سياسي و اجتماعي، تربيت و كمال جويي، انسان سازي و تداوم نسل در پرتـو دو اصل اساسي ديگر، اصل تعهد ومسـووليت پذيري، اصل طهارت و تقـوا ـ كه يكي بيانگر تسليـم و عبـوديت انسان در برابر خداوند متعال و ديگـري ملاك ارزيابـي رفتار مسلمان است ـ وظيفه متساوي زن و مرد و سرفصل تمامـي فعاليتهاي انسان است.نه صنف مرد در برابر ايـن اصول تعهد ويژه و مسووليت بيشتري دارد و نه صنف زن مي تـواند به هر دليلـي درصد تعهد خـود به ايـن اصـول را كمتر از مرد بشمرد.تنها تفاوت بين ايـن دو صنف در دسترسـي به فضا و عوامل و شرايط مناسب براي هر چه بهتر پرداختـن به اين مباني است، و بنابرايـن چه بسا زنان با تـوجه به شرايط خاص زيستـي و روحـي به بعضـي از مصاديق ايـن اصـول نزديكتـر از مـردان و يا مـردان به بعضـي از نمـودهاي آن مسلطتـر بـاشنـد، اما هيچ گـاه چنيـن نيست كه مـرد مسـووليت بيشتـر و زن، بـار تعهد كمتـري داشته بـاشد.
حضرت امام با تمام اهميتـي كه بـراي تربيت فرزنـد و نقـش مادري قايل است و ايـن شغل را از همه شغلها بالاتر مـي دانـد،[5] و يك بار به يكي از دخترانشان مي گويند: «مـن حاضرم ثوابي را كه تـو از تحمل شيطنت فـرزنـدت مـي بـري با ثـواب تمام عبادات خـود عوض كنم»[6] اما در عيـن حال نسبت به وظايف اجتماعي زن و حضور او در صحنه غافل نبـودنـد.نكته اي كه در اينجا بايـد تـوجه كرد، و خود موضوع مفصل و داراي ابعاد گوناگوني مي باشد، ايـن است كه به دنبال انحـراف سياسـي صـدر اسلام و روي كار آمـدن افـرادي كه به تصريح خـود جاهل بـودند و تـوانايي پاسخگـويي علمـي به نيازهاي مردم را نداشتند، پـس از آن در طـول تاريخ هر جا كه تعارضـي در مقام عمل بيـن دو حكـم شرعي پيـش ميآمد به جاي يافتـن راه حل و خروج متعهدانه از مورد تعارض، تصميم بر تعطيل حكـم الهي به نفع هوا و هـوس مـي گرفتنـد.مثلا اگـر اجـراي امر به معروف و نهي از منكر با خطر جاني روبه رو مـي شد فراموش نمـودن حكـم الهي به صلاح تشخيص داده مـي شد و يا اگر دسترسـي به ولايت و حاكميت الهي، جنگ و مرگ را به دنبال مي داشت با احاله آن به دوره حضور معصوم خـود را از هر گـونه زحمت و دردسر نجات مي دادند و اگر حضـور در صحنه اجتماع را براي زن در تعارض با حفظ حريـم عفاف و حيا مـي ديدند، يك روز به تناسب حـاكميت جهل عربـي زنـان را از حضـور اجتمـاعي محـروم نمـوده و روز ديگر به تناسب حاكميت جهل غربـي از عفاف و حيا و طهارت جامعه، چشـم پـوشيده و هيچ گاه براي حضـور اجتماعي عفيفـانه تصميـم نمـي گـرفتنـد و تلاش نمـي كـردند.
با تـوجه به آنچه گذشت پافشاري بر ايـن موضوع كه تنها راه تحقق كرامت و شخصيت زن مقايسه نمـودن او با مرد و شركت رقابتي با او در اداره و كارخانه است، از ناپسندتريـن شيوه ارجگذاري به زنان است.حضرت امام مي فرمايد: «نقشه اين بود كه ايـن بانوان را از آن مقام اصيل بزرگي كه دارند كنار بزنند ...و بعد هـم خواستند نتيجه بگيـرنـد كه كار اصيل را از دست اينها بگيـرنـد و تـربيت اولاد را اينها نتـوانند بكنند ...البته شغل براي زن، شغل صحيح براي زن هيچ مانعي ندارد لكـن نه آن طـوري كه آنها مي خـواستند.آنها نظرشان به ايـن نبـود كه زن يك اشتغالي پيدا بكند، نظرشان به ايـن بود كه زن را مثل مردها هـم، زنها را و مردها را از آن مقامـي كه دارند منحط كنند، نگذارند يك رشـد طبيعي از براي قشر زن پيـدا بشـود يا يك رشـد طبيعي از بـراي قشـر مـرد؛ نگذارنـد بچه هـاي مـا تـربيت صحيح بشـونـد.»[7] و بـاز مـي فـرمـايــد: «بـراي خانمها يك مطلب بالاتـر است و آن مطلب تـربيت اولاد است.شما گمان نكنيد اينها كه هميشه از مادر بـودن و از اولاد داشتـن و از تربيت اولاد داشتـن، اينها تكذيب مي كنند (مذمت مـي كننـد) و مطلب را يك مطلب خيلي سست مي گيرند و مطلب را مطلب بسيار پاييـن مي گيرند، اينها غرض صحيحي دارند.اينها مي خواهند از ايـن دامـن كه بچه خوب مي خواهد در آن تربيت بشود، بچه ها را از ايـن دامنها دور كنند ...آنها مي خـواهندبقيه در صفحه 139 انسان درست نشـود ...از اين جهت ايـن قدر تربيت اولاد را پيش مادر مبتذل كردند و ايـن قـدر تبليغات كـردنـد كه حتـي خـود مادرها هـم شايـد باور كردند.»[8]
يكـي از نزديكان حضرت امام مي گـويد: امام نقـش مادر را در خانه خيلـي تعييـن كننـده مـي دانستنـد و به تـربيت بچه ها خيلـي اهميت مي دادند.گاهـي كه ما شـوخـي مي كرديم و مـي گفتيـم: پـس زن بايد هميشه در خانه بماند؟ مـي گفتند: شما خانه را كـم نگيريد، تربيت بچه ها كـم نيست.اگر كسـي بتـواند يك نفر را تربيت كنـد، خـدمت بزرگـي به جامعه كرده است.ايشان معتقـد بـودند كه تربيت فرزند از مرد برنميآيد و ايـن كار دقيقا به زن بستگي دارد چـون عاطفه زن بيشتر است و قـوام خانـواده هـم بايـد بر اساس محبت و عاطفه باشد.[9] البته از نظر حضرت امام كه خـود مـوحدي عارف و عارفي واصل و شيفته تجليات ربوبـي بـودند مقام مادر مقام ويژه اي است.او صريحا مـي فرمايد: «شما خانمها شرف مادري داريـد كه در ايـن شرف از مردها جلو هستيد.»[10]
آغاز راه در پايان نگاه
لازم است در پـايان مـروري كه بـر ديـدگـاه احياگـر اسلام ناب در تاريخ معاصر نموديم به ايـن نكته تإكيد نماييم كه با چشـم پوشي از بعضـي تفاسيـر سطحـي كه در گـوشه و كنار و به نام اسلام طـرح مي شـود، در ميان انديشمندان اسلامي همسـو با مباني حضرت امام در زمينه شخصيت ارجمنـد و كـرامت مقام زن اختلاف قابل تـوجهي وجـود نـدارد، اما سخـن در اين است كه اگر هزاران بار بر ايـن مبانـي صحيح تإكيـد شود و با آرايه هاي گوناگـون نـوشته و گفته شـود و حتي به صـورت كاربردي و مواد قانوني در دستـور كار مجريان امور اجتماعي و فـرهنگـي كشـور قرار گيرد، تا اراده جمعي بـر عمل به طبق اسلام وجـود نـداشته باشـد و زن و مرد مسلمان عزم بر مقابله با آداب و رسـوم و سنـن به ارث رسيده از نظام شاهنشاهي ايران و قبايلي عرب و يـوناني غرب نگيرند، راه به مقصـود نخـواهند برد.مشكل امـروز ما عزم و اراده جمعي بـر عمل آگاهانه است و لا غير.
در ايـن ميان مقصود عده اي از طرح كنندگان موضوع زن و جستجـوگران مـو به مـوي نقاط ضعف و بـرجسته كـردن آنها و لغزشهاي اخلاقـي و رفتاري افـراد را به نظام و ديـن و وحـي نسبت دادن، طـرح اغراض سياسـي است.اينان تلاش مـي كنند تا به منظور تضعيف نظام، وضع زن در اسلام و بويژه ايران را نامطلوب نشان دهند و ايـن گونه تبليغ مي نماينـد كه در اسلام و جمهوري اسلامـي هيچ گـونه شخصيت انسانـي بـراي زن منظور نشـده است تـا خـود را مـدافع شخصيت زن وانمـود كنند.اينان به كمتر از دگرگوني نظام سياسي ديني قانع نمي شـوند و موضـوع دفاع از حقـوق و شخصيت زن را به عنوان شيوه مبارزه با نظام برگزيـده انـد و هر اقـدام مثبتـي را كه در جهت حل شبهات و اصلاح رفتـار اجتمـاعي نسبت به زن انجـام گيـرد نه تنها آنـان را راضـي نمـي كند بلكه به دليل اينكه ابزار مبارزه را از دست آنان مي گيرد با آن مقابله مي كنند.
عده ديگري نيز آداب و سنـن رسوب شده را به حساب ديـن مي گذارند و گهگاه با استفاده از شيـوه هاي تبليغي و جمله پـردازي احساسات را تحـريك مـي كننـد و ناآگاهانه آب را بـراي ماهـي گرفتـن خـود يا ديگران گلآلـود مي كنند.
[1] . صحيفه نور، ج5، ص153.
[2] . همان، ج11، ص254.
[3] . همان، ج9، ص109.
[4] . احزاب، آيه 35.
[5] . صحيفه نور، ج7، ص76.
[6] . برداشتهايي از سيره امام خميني به كوشـش غلامعلي رجايي، ج1، ص34.
[7] . صحيفه نور، ج6، ص182.
[8] . همان، ج8، ص240 ـ 241.
[9] . بـرداشتهايـي از سيـره امـام خمينـي، ج1، ص33.
[10] . صحيفه نور، ج6، ص157.
@#@و عده اي نيز جز همرنگـي با غرب و راضـي كـردن غربيان و هماهنگـي بـا نظام سلطه جهانـي، هـدف ديگـري از دلسـوزي براي زن ندارند و تا برافراشتـن پرچـم تسليـم در برابر فرهنگ استكباري دست از سياست خـود بـرنمـي دارنـد.در پاسخ ايـن دايگان مدعي مهرباني! سخـن ساده و صميمـي و باصفاي يادگار حضرت امام مرحـوم حاج سيداحمد خميني را يادآور مـي شـويـم كه: راستـش، دنيا در مـورد زنان تنها با شعار حـركت كرده است.آخر تنها درد زنـان بيكاري نيست كه اگـر كاري بـراي او در كـارخـانه اي و يـا اداره اي درست شـد، خـدمت لازم شـده بـاشد.
شما كه در امـور زنان كار مي كنيد مـي دانيـد كه مردان در غرب زن را «شـيء» كـرده انـد و از آنـان به نفع خـود و سيـاستهايشـان استفاده مي كنند ...زن چـون كار نمي كرد و مرد نان او را مـي داد فكر مي كـرد با كار در عرض مردان شخصيت خـود را مـي يابـد.وقتـي وارد كار شد، ديد گمشده اش را نيافته است.الهيـون مي گـويند: زن و مرد ندارد، همه مشتاق كمال مطلق اند و گمشده، آن است.پس ايـن سوال مطرح مـي شـود كه براي پيدا كردن راه به سـوي كمال مطلق چه بايـد كرد و چه كرده ايـم.در ابتـداي انقلاب همه متـوجه آن كمال بـودند، لذا خود را فراموش كردند و «مـن» از بيـن رفت لذا بر قـدرتهاي بزرگ پيروز شـدند.ولـي امروز روساي زنان مانند روساي مردان برايشان «من» مطرح شده است چـون «مـن» مطرح شده است.خـدا به همان انـدازه فرامـوش شده است لذا گمشده گمشـده تر است.كسـي مي گفت: زنان تلاش مـي كنند بگـويند ما به اندازه مردانيـم و براي تساوي حقوق مبارزه مي كنيـم، ايـن دليل است كه مردان بالاتر و مهم ترند كه پاسخ شنيد وقتـي به مردان رسيـدند تازه مـي بيننـد آنچه بوده اند بهتـر بـوده است، چـون مـردان سـراپا نقصنـد.[1]
به بانـوان شركت كننـده در كنفرانـس نيـم دهه زن، تذكر مـي دهـد كه: «اساسا هـر تشكيلاتـي كه ايـن ابـرقـدرتهاي بزرگ در آن دست دارند، ايـن تشكيلات تشكيلاتي است كه بايد به نفع آنها تمام شود.همين سازمان ملل، هميـن جلساتـي كه در خارج هست، شـوراي امنيت، همه اينها در خـدمت ابـرقـدرتها هستنـد و بـراي بازيدادن سايـر كشـورها است ...سـازمـانهايـي هـم كه به هـر اسمـي اينها درست مي كنند مـي خواهند بكشنـد همه را به طرف منافع خـودشان.و ما به ابرقدرتها آنقدر سوء ظن داريـم كه يك مطلب راستي هـم بگويند ما اعتقادمان طـوري مي شـود كه براي مصلحتي گفتند كه مردم را اغفال كنند.»[2]
يكي از نوه هاي امام مي گويد:
«زماني كه در نمازجمعه بمب گذاري كرده بـودند مـن هـم در نماز شركت داشتـم، مادرم و بقيه فاميل در محضر امام بودند و به خاطر مـن نگـران شـده بـودنـد.وقتـي وارد خانه شـدم، مادرم با حالت اعتراض آميزي گفتند: تو چرا رفتـي؛ تـو كه باردار بـودي به خاطر بچه ات هم كه شده نبايد مـي رفتـي ـ چـون قبلا هـم دشمـن تهديد به بمباران يا بمب گذاري كـرده بـود ـ ولـي آقا كه سـر ناهار نشسته بودند با خنده به من گفتند:
سالمي؟ من تشكر كردم و آقا آهسته در گـوش مـن گفتند: خيلـي كار خوبـي كردي كه رفتـي.خيلـي ازت خـوشـم آمـد كه به چنيـن نمازي رفتي.»[3] و در نسخه هـدايتـي كه بـراي فـرزنـدش نـوشته است مي فرمايد: «حقـوق بسيار مادرها را نمي توان شمرد و نمي تـوان به حق ادا كرد.
يك شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پـدر متعهد ارزنـده تـر است.تجسـم عطا و رحمت در ديـدگـان نـورانـي مادر بـارقه رحمت و عطوفت رب العالميـن است.خداوند تبارك و تعالي قلب و جان مادران را با نور رحمت ربـوبيت خـود آميخته آن گـونه كه وصف آن را كـس نتوان كرد و به شناخت كسي جز مادران در نيايد و ايـن رحمت لايزال است كه مادران را تحملـي چـون عرش در مقـابل رنجها و زحمتها از حال استقرار نطفه در رحـم و طـول حمل و وقت زاييدن و از نوزادي تا به آخر، مرحمت فرمـوده.رنجهايـي كه پدران يك شب آن را تحمل نكنند و از آن عاجز هستنـد.اينكه در حـديث آمـده است كه: بهشت زير پاي مادران است، يك حقيقت است.و اينكه با ايـن تعبير لطيف آمـده است براي بزرگـي عظمت آن است و هشياري به فرزندان است كه سعادت و جنت را در زيـر قـدم آنان و خاك پاي مبارك آنان جستجـو كنيـد و حرمت آنان را نزديك حـرمت حق تعالـي نگه داريـد و رضا و خشنـودي پـروردگـار سبحـان را در رضـا و خشنـودي مادران جستجـو كنيد.»[4]

[1] . آيينه آفتاب، ص214.
[2] . همان، ج13، ص68.
[3] . همان، ج1، ص50.
[4] . جلـوه هـاي رحمـانـي، ص47- وعده ديـدار، ص98.
محمود لطيفي- مجله حكومت اسلامي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :