امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1370
خمين، زادگاه رهبر آزادگان جهان
حدود 90 سال به عقب باز مي گرديم، سلسله متزلزل پادشاهي قاجار توان اداره صحيح مملكت را ندارد، قدرت مركزي تضعيف و به موازات آن قدرتهاي محلي سر برآورده اند. در هر گوشه مملكت شاهزاده اي با به كار گرفتن خدم و حشم. بساطي به راه انداخته و ياغيان و اشرار از فرصت استفاده كرده، مردم را غارت مي كنند. بار مالياتهاي فزاينده بر دوش مردم سنگيني مي كند. شلاقها تنها بر گرده محرومين و پابرهنگان فرود مي آيد. قدرت حكومت مركزي - حكومت ايالتها و ولايتها، خان هاي كوچك و بزرگ محلي و بالاخره طراران و دزدان و اشرار، بسان حلقه اي ملت را در محاصره گرفته و هر لحظه حلقه تنگتر مي شود. ملت گرسنه است، ملت بي دفاع است و مردم ستم ديده اند.
در چنين شرايطي، خمين كوچك در ميان جلگه اي بزرگ نيز به كام آشوب فرو رفته است. كمر مردم از ستم خان ها و شاهزادگان خميده است هر كس در خود قدرتي سراغ دارد از اعمال آن دريغ نمي كند و خلاصه همه درها به روي مردم بسته است.
در اين زمان در شهر كوچك خمين تنها يك در بر روي مردم باز است. تنها يكجا ملجأ و پناه محرومان است و دلها فقط در يك خانه آرام مي گيرد و آنجا جايي جز بيت و منزل حاج آقا مصطفي خميني نيست. خانه اي قلعه مانند كه در پس دروازه محله سادات در شرق خمين واقع شده است، خانه اي نه چندان بزرگ كه دو برج بلند در شمال و مشرق آن چشمها را به سوي خود مي خواند.
برجهايي كه بر فراز آن بارويي به ارتفاع تقريبي دو متر جهت سنگربندي ومذقلهايي (سوراخهاي مورب) براي تيراندازي تعبيه شده است. اين برجها به واسطه ارتفاع بلندي كه دارند بر شهر مشرف بوده و از آنجا هر گونه حركتي كنترل مي گردد.
رودخانه اي كه از پشت بيت مي گذرد، جنوب قلعه را امنيت بخشيده است. شبها دروازه شرقي شهر بسته مي شود و نگهباناني چند بر فراز باروي شهر تا صبح بيدارند. و به گاه اضطرار و وجود خطر تهاجم اشرار، بر تعداد نگهبانان اضافه مي شود و تا صبح فرياد بيدار باش - بيدار باش به گوش مي رسد.
بيت مصطفوي از طريق كوچه اي پيچ در پيچ و باريك به بازار و مسجد جامع متصل مي گردد، كوچه اي كه از ابتدا تا انتها در زير ديد و كنترل باروي برج قرار دارد.
هجوم اشرار و دزدان غارتگر (كه سر در آخور شاهزادگان و خان ها داشتند) و صداي ناهنجار سم ستوران كه با سرعت به پيش مي تازند، هول و هراسي عظيم در دل مردم مي افكند و غبار مرگ بر جبين شان مي نشاند. در چنين مواقعي، خان هاي شهر اگر با دزدان همراهي نكنند، اميدي به خيرشان نيست و لذا هيچ مامن و پناهي جز بيت آقا مصطفي خميني يافت نمي شود.
آقا مصطفي، سيدي جليل القدر و مجتهدي محبوب و عاملي كه براي دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و براي حفظ حيثيت و آبرو و مال و جان مردم، جان در طبق اخلاص نهاده است و مردم، آناني كه به هيچ جا راهي ندارند و قدرت دفاع از خود و خانواده را در خود نمي بينند همه به منزل آقا مصطفي روي مي آورند، پس از ورود اين بي پناهان و پا برهنگان درها بسته مي شود، مردان بر روي برجها رفته و در برج و باروها سنگر گرفته و به سوي دشمن شليك مي كنند. اين روحيه سلحشوري و مبارزه و دفاع است كه كارساز بوده و تهاجمات اشرار را با شكست مواجه مي كند.
در اين دوران و در اين منزل است كه كودكي چشم به جهان مي گشايد (تاريخ 20 جمادي الثاني 1320 هجري قمري) و از طرف پدر نام روح الله بر خود مي گيرد. هيچ كس از آينده خبر ندارد. مردم تنها اطراف خويش را مي بينند كه جز سياهي چيزي به چشم نمي آيد. ظلم و ستم اشرار و خان ها به اعلا درجه خود رسيده است، مصطفي چاره اي مي انديشد، و آن شكايت خان ها به حكومت منطقه بردن است. لذا راه اراك را در پيش مي گيرد و با اسب بدان سو مي تازد، اما قبل از رسيدن به مقصد (در روز جمعه 12 ذيقعده 1320 قمري) آماج تير كين ظلمه قرار مي گيرد. و خون سرخش زينت بخش صحرا مي گردد. او در واقع انتقام حمايت از سيلي خوردگان را پس مي دهد، انتقام پناه دادن به محرومان و پا برهنگان، و در اين زمان روح الله چهار ماه و بيست و دو روز بيشتر ندارد.
مبارزه با اشرار ادامه مي يابد و روح الله (كه اطرافيان او را آقا روح الله صدا مي زنند در همان خانه بزرگ مي شود. با گذشت زمان با رنجها و محنت هاي مردم آشنا مي شود و در مي يابد كه پدرش براي چه قرباني شد بنابراين در همان دوران کودکي همراه با برادر بزرگتر در مبارزه با اشرار شركت مي جويد و از فراز باروي قلعه به سوي متجاوزين شليك مي كند.
و اما امروز از آن دو برج كه منشا خير براي اهالي خمين بود تنها يكي بيش نمانده است. صحن خانه اي كه بنيانگذار جمهوري اسلامي در آن پا به عرصه وجود نهاد، خاموش و ساكت در زير بارش باران و تابش آفتاب با ديوارهاي كهنه درد دل مي كند. اين صحن كهن خاطراتي خوش و ناگوار در دل خود جاي داده است. حوض كوچك منزل نور خورشيد را تكرار مي كند، درهاي چوبي و كوچك بيت بسته است. پله هاي برج با شيب بسيار تند پيچ و تاب خورده و به زحمت خود را به بارو مي رساند ولي در آنجا ديگر اثري از مبارزان نمي يابد. آجرهاي كف حياط هنوز مانده اند ولي عبور از تاريخي يكصد ساله، از آنها رنگ و رويي باقي نگذارده است. امروز كف كوچه آسفالت شده، خانه هاي خشت و گلي اطراف به مرور جاي خود را به خانه هايي نوساز با نمايي آجري يا سنگي داده اند. تنها زادگاه امام است كه همچنان با خشت و گل خويش در اين ميان جلب توجه مي كند، و همه را به خود مي خواند، باروها ندا مي زنند: خميني، سازش ناپذيري را در اينجا تجربه كرد، ظلم ستيزي را از پشت مذقلهاي ما آغاز كرد. محروم نوازي را در اين خانه و از پدر به ارث برد. آغاز نقطه جهاد را در اين مكان گذارد، نخستين آثار تلفيق دين و سياست را در اين منزل رويت كرد.
آري اين منزل اگر چه كمتر از 20 سال از امام ميزباني نكرد. ليكن خاطراتي بيش از قرنها در دل خود جاي داده است.
Imam-khomeini.com
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :