امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
2201
اقامتگاه هاي حضرت امام (ره) از آغاز تا پايان
منشور منور
حضرت امام خميني چون منشوري منور كثيري از فضايل و مكارم را در وجود خويش محقق ساخته بود. يكي از جنبه‏هاي جالب كه در زندگي اين بزرگمرد ميدان حكمت و معرفت درخشندگي دارد، ساده زيستي، قناعت و اعراض از تشريفات و تجملات مي‏باشد. امام كه اين شيوه را به نحو بارزي در زندگي خود پياده كرده بود طي بياناتي ديگران و خصوصا مسؤولين را به چنين روشي فرا مي‏خواند و مي‏فرمود: «ارزش انسان به خانه نيست، به باغ نيست. اگر ارزش انسان به اينها بود بايد انبيا يك همچنين كاري بكنند. انبيا سيره‏شان را ديده‏اند كه چه جور بوده است. ارزش انسان به اين نيست كه يك هياهو داشته باشد و رفت و آمد زياد داشته باشد».[1] و در فرازي از يكي از سخنرانيهاي خود خاطر نشان ساخت: «صاحب جواهر... يك منزل محقر داشتند و در يك اتاقشان باز بود و به يك دالاني ـ از قراري كه نقل مي‏كنند ـ كه در آن هواي گرم نجف يك نسيم، نسيم داغي مي‏آمده و ايشان مشغول تحرير «جواهر» بوده‏اند».[2] و در بيان ديگري به زهد و تقواي علما اشاره كرده و اظهار داشته‏اند: «در آن وقتي كه آمديم قم كه در آنجا چه اشخاصي بودند، شخص اول قم در حيث زهد و تقوا... مرحوم آشيخ ابوالقاسم قمي، مرحوم آشيخ مهدي و عده ديگري و شخص نافذ آنجا و متقي، مرحوم آميرزا محمد برقعي و مرحوم آميرزا محمد ارباب، همه اينها را من منزلهايشان رفتم... در زندگي مشابه بودند... مرحوم آميرزا محمد ارباب كه من رفتم مكرر منزلشان يك منزلي داشت دو سه تا اتاق داشت خيلي ساده، بسيار ساده. مرحوم آشيخ مهدي همين طور... وقتي انسان در آن محيط واقع مي‏شد كه اينها را مي‏ديد، همين ديدن اينها براي انسان يك درسي بود.»[3]
همان گونه كه از بيانات حضرت امام استفاده مي‏شود آشنايي با منزل مشاهير، خود مي‏تواند براي علاقه‏مندان به مكارم آموزنده باشد و از اين جهت در اين نوشته كوشش شده است در يك بررسي اجمالي خوانندگان با محل سكونت حضرت امام خميني، از خمين تا جماران آشنا شوند.
باروي امن
در دوران حكومت قاجارها ايران در آتش ناامني و ستم مي‏سوخت. اشرار از اين فرصت بدست آمده سوء استفاده مي‏كردند و شهرهاي اين مرز و بوم را مورد تاخت و تاز وحشيانه خويش قرار مي‏دادند. شهر كوچك خمين كه در دامنه ارتفاعاتي به نام «بوجه» آرميده است، به كام آشوب فرو رفته و كمر مردمانشان از ستم شاهزادگان و خوانين خم شده است. در اين شرايط آشفته هر گونه روزنه اميدي به روي مردم بسته است.
در آن زمان تنها يك در بر روي مسلمانان اين ديار باز بود و پناه و ملجأيي براي محرومان محسوب مي‏گشت و دلها در يك خانه آرامش مي‏يافت و آنجا مكاني جز منزل حاج سيد مصطفي موسوي ـ پدر حضرت امام ـ نبود. اين منزل را محسن نامي كه از متنفذين خمين بود و با تجاوزات افراد شرور نيز مخالفت داشت در تاريخ 15 ربيع الثاني 1255 ق به فردي كه تازه وارد شهر شده ولي محبوب مردم بود و خوي شرارت نداشت واگذار كرد. اين شخص كسي جز جد بزرگوار حضرت امام نبود. عمارت مذكور در پس دروازه محله سادات ـ شرق خمين ـ واقع است كه شامل اندروني و بيروني مي‏شود، اتاقها و منضمات اين مكان تغيير آنچناني نكرده‏اند و در توسعه و تعريض خيابان بروج و باروي جهت شرقي بنا را از بين برده است. اين بيت از طريق كوچه‏اي مارپيچ و باريك به بازار و مسجد جامع متصل مي‏شود. پدر امام در خانه مزبور را بر روي بي‏پناهان و پابرهنگان باز گذاشته و براي دفع اشرار و دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و اين مكان را به محل مبارزه با متجاوزان و جايگاه امن مظلومان تبديل كرده بود.[4]
امام خميني در بيستم جمادي الثاني سال 1320 ق همزمان با سالروز ميلاد خجسته كوثر ولايت حضرت فاطمه زهرا (س) در اين خانه ديده به جهان گشود و دوران كودكي و نوجواني را در منزل مزبور سپري ساخت.
صحن اين خانه خاموش و ساكت در زير بارش باران و تابش آفتاب با ديوارهاي كهن درد دل مي‏كند، زيرا خاطرات خوش و ناگواري را در خود جاي داده است. آجرهاي كف حياط هنوز باقي هستند ولي عبور از تاريخي نسبتا طولاني و قدمتي يكصد و هفتاد ساله از آنها رنگ و رويي باقي نگذاشته و سخت فرسايش يافته‏اند. خانه‏هاي خشت و گلي اطراف به مرور ايام جاي خود را به بناهاي نوساز داده‏اند. تنها زادگاه امام است كه با مختصر تعميراتي به همان سبك سنتي قديمي و معماري جالب كه از هويت بومي و ديني حكايت دارد نظر هر فردي را به سوي خود جلب مي‏كند. ديوارهايش زمزمه مي‏كنند: آن مرد نستوه و سازش ناپذير، ستيز با ظلم را در اينجا تجربه كرد و محروم نوازي و خوشخويي با مردمان را در اين خانه از پدر به ارث برد و نخستين آثار آميختگي تدين با سياست را در منزل مورد اشاره، مشاهده كرد. اگرچه اين خانه تنها هيجده بهار ميزبان امام بود اما خاطراتي زياد را در دل خود جاي داده است. منزل امام در سازمان ميراث فرهنگي به عنوان يكي از آثار ملي به ثبت رسيده و به يك مركز ايرانگردي و زيارتي تبديل شده است.[5]
حجره سلطان آباد
امام خميني پس از شكوفايي در اين بوستان معطر در سال 1299ش (1339 ق) جهت ادامه تحصيل رهسپار سلطان آباد (اراك) گرديد تا در حوزه علميه اين شهر دنباله تحصيلات را پي‏گيرد. حجره حضرت امام در مدرسه علميه اراك كه حدود يك سال در آن اقامت داشتند در ضلع شرقي ساختمان قرار دارد كه قرار است به يادبود آن بزرگوار توسط سازمان ميراث فرهنگي كاشي‏كاري شود.[6]
در آشيانه فقاهت
در سال 1340 ه.ق كه مرحوم آيت الله حائري حوزه علميه اراك را به شهر مقدس قم انتقال داد، امام خميني كه تازه كتاب «مطول» را شروع كرده بود در سن 20 سالگي به قم رفت و در مدرسه دارالشفاي اين شهر مسكن گزيد و در حوزه جديد التأسيس قم تحصيلات را با جديت بيشتري دنبال نمود. با ورود آيت الله حائري به اين ديار اهل بيت ( عليهم السلام)، مدرسه دارالشفا بازسازي گرديد و مدرسه فيضيه احيا شد. امام خميني حدود هفت سال يعني تا سن 27 سالگي در حجره‏اي از مدرسه فيضيه اقامت داشت.[7] حجره شماره 23 محل خلوت انس و سير و سلوك عهد شباب بود و به همين دليل در دوران تبعيد امام مكان شريفي براي طلبه‏ها به شمار مي‏آمد. پس از ارتحال جانگداز او اين حجره به شكل سابق مرمت گرديد و به عنوان يكي از مواريث امام نگهداري مي‏شود.
البته پس از ازدواج، امام مدرسه فيضيه را به پايگاه علم و مبارزه تبديل نمود و در سال 1315 ه.ش پس از رحلت آيت الله حائري محل تشكيل درس اخلاق امام خميني بود كه مأموران رضاخان آن را تعطيل كردند و پيرو اين ممانعتها درس مزبور به صورت جلسات خصوصي در خانه تشكيل مي‏گرديد و بعد به مسجد سلماسي انتقال يافت.[8]
امام خميني در سن 28 سالگي با دختر محترم آيت الله ثقفي ازدواج نمود و پس از تشكيل خانواده مدتي در تهران در خيابان «آب سردار» اقامت داشتند و سپس به قم عزيمت نمودند و وارد خانه‏اي شدند كه همسر امام قبل از ازدواج در عالم رؤيا آن را ديده بود.[9] اين اولين خانه‏اي بود كه آيت الله حاج سيد احمد زنجاني به امام معرفي كرد و آن بزرگوار به همراه خانواده شش ماه در آن سكونت داشت گويا صاحب خانه مي‏خواست منزلش تخليه گردد يا آنكه به دليل كرايه سنگين، امام ناچار به تخليه آن گرديد.
دومين خانه كه ايشان در قم اجاره نمود در محله‏اي نزديك عشق‏علي بود كه به آنجا الونديه مي‏گفتند و گويا حالا خراب شده است. در 21 رجب سال 1309 ش در اين خانه مرحوم شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني متولد گرديد.[10]
حضرت امام خميني پس از چند بار جابجايي و زندگي در مكانهاي اجاره‏اي، خانه‏اي در محله يخچال قاضي قم تهيه كردند. اين خانه كه سيصد متر مساحت دارد با سبك قديمي و از خشت ساخته شده و در دو سوي حياطش بنايي (ضلع شمالي و غربي) دو طبقه دارد. ساختمان اول كه در ورودي آن قرار دارد به عنوان بيروني و ساختمان بعد از حياط به عنوان اندروني مورد استفاده قرار مي‏گرفت. اتاقهاي طرفين ساختمان بيروني به همديگر راه دارند و در و پنجره‏هاي آن هنوز ياد ايام گذشته را در اذهان تداعي مي‏كنند و معماري بومي و سنتي خود را در شيشه‏هاي كوچك مربع و مستطيلي شكل حفظ كرده‏اند. اين خانه در سالهاي تبعيد امام، به عنوان بيت حضرت امام محل مراجعات علاقه‏مندان بود و نخست آيت الله محمد صادق تهراني امر وجوهات و رسيدگي به امور طلاب را در آن به نمايندگي از طرف امام انجام مي‏داد كه پس از تبعيد وي، اين خانه در اختيار آيت الله پسنديده ـ برادر ارشد حضرت امام خميني ـ قرار گرفت. آن مرحوم نيز فعاليتهاي مورد اشاره را در آن انجام مي‏داد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نيز اين امر ادامه داشت و با ارتحال آن روح قدسي اين خانه تبديل به دفتر مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‏اي گرديد. بيمارستان فاطميه كه در مجاورت اين بيت قرار داشت تخريب شده و خيابان معلم از كنارش گذشته است.
وضع ساده منزل حضرت امام در قم در طول زندگي، از قناعت ايشان حكايت دارد و معروف است كه آجرهاي پله حياط سائيده شده بود، بنا مي‏گويد تعدادي آجر تهيه شود تا آن آجرهاي سائيده شده را عوض كنيم، امام مي‏فرمايند: همان آجرهاي كهنه را پشت و رو كنيد و كار بگذاريد ! [11]
محبوب محبوس
در نيمه شب دوازدهم محرم سال 1383 ق مطابق با پانزدهم خرداد 1342 در پي سخنراني افشاگرانه امام عليه رژيم وابسته پهلوي و استعمار عوامل ساواك به همراه كماندوهاي رژيم به سوي خانه امام حركت كردند و از سر كوچه تا درب منزلشان كه بيش از صد متر نبود تحت كنترل قرار داده و درب هر خانه سربازي گماردند و در اطراف منزل و باغ اناري كه در پشت اين منزل قرار داشت سنگر گرفتند و جمعي دزدانه وارد منزل شدند و امام را سوار ماشين فولكس واگن كه دم درب خانه ايستاده بود نمودند و مستقيما به تهران در باشگاه افسران بردند.
[1] . روزنامه جمهوري اسلامي، 26 تير ماه 1364
[2] . صحيفه نور، ج 17، ص 217
[3] . همان، ج 19، ص 157
[4] . مجله حضور، شماره اول خرداد، 1370، ص 36
[5] . آن موج آرام (ويژه‏نامه هشتمين سالگرد رحلت امام خميني)، ناشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ص 11
[6] . آن موج آرام، ص 11
[7] . بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، ج اول، سيد حميد روحاني، ص 36 ـ 27
[8] . آن موج آرام، ص 17
[9] . فصلنامه ندا، شماره اول، ص 18
[10] . مصاحبه با مادر محترم شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني، مجله حضور، شماره 21، پاييز 1376، ص 7 ـ 23
[11] . پا به پاي آفتاب، ج دوم، ص 313
@#@ غروب آن روز ايشان را با اتومبيل جيپي كه پنجره‏هايش با پارچه سياه رنگي پوشيده شده بود از باشگاه افسران خارج ساخته و به پادگان قصر بردند و نوزده روز تمام يعني تا چهارم تير ماه را در زندان مذكور گذرانيدند. سپس ايشان را از آنجا به پادگان عشرت آباد منتقل ساختند.[1] سلولي كه امام در آنجا زنداني بود، محلي كوچك به اندازه شش متر مربع به ابعاد دو متر در سه متر بود. رژيم شاه تحت فشارهاي فراوان داخلي و اعتراضات شديد حوزه‏هاي علميه عراق و ايران و مهاجرت علما به تهران نتوانست رهبر قيام را در اين سلول نگه دارد و پس از دو ماه در دوازدهم مرداد 1342 ش ايشان را به «داووديه» كه به تصور رژيم شاه جايي دور افتاده بود، منتقل كرد.
رژيم براي فرونشاندن نارضايتيهاي عمومي و به دنبال آخرين تلگراف كه از حوزه علميه قم خطاب به حسنعلي منصور ـ نخست وزير وقت ـ مخابره و انتشار يافت در شب سه شنبه هيجدهم فروردين 1343 ش امام خميني را آزاد نمود. پس از ده ماه ايشان وارد خانه خويش در شهر مقدس قم گرديد و موجبات شادماني علاقه‏مندان را فراهم ساخت. [2]
اما در شب سيزدهم آبان 1343 و يك هفته پس از اعتراض امام خميني به تصويب لايحه كاپيتولاسيون، خانه ايشان را محاصره نموده و با وحشي‏گري خاصي معظم له را شبانه دستگير كرده به تهران انتقال دادند و روز بعد كه مطابق 29 جمادي الثاني سال 1384 ق بود ايشان را به تركيه تبعيد نمودند و به هتلي در بلوار پالاس طبقه چهارم اتاق شماره 514 كه از قبل مهيا شده بود بردند. اين هتل در مركز شهر آنكارا قرار داشت و چون خبرنگاران به آنجا آمدند بعد از ظهر پنج شنبه 14 آبان 1343 ش امام خميني را به ساختمان ديگري در خيابان آتاتورك به نام ساختمان «فتوتم» انتقال دادند. پس از تغييرات پياپي محل اقامت امام، در 21 آبان، مطابق 7 رجب سال 1384 ق ايشان را به شهر بورسا واقع در 460 كيلومتري غرب آنكارا ـ حوالي درياي مرمره ـ منتقل كرده و در يكي از ساختمانهاي جنوبي آن اسكان دادند و در سيزدهم دي همين سال، رژيم فرزند ارشد امام را نيز به تركيه تبعيد كرد و شهيد حاج آقا مصطفي خميني به نزد پدر بزرگوار خويش شتافت. مدت اقامت امام در تركيه يازده ماه به طول انجاميد.[3] در اين مدت با وجود آنكه امام در شرايطي سخت به سر مي‏برد كتاب تحرير الوسيله را به رشته تحرير در آورد. [4]
كلبه كوچك
شاه با تصور اينكه اهل جمود و خمود در عراق مي‏توانند در شخصيت حضرت امام تأثير منفي بگذارند، در تاريخ 13 مهر 1344 قائد بزرگ را همراه فرزند برومندشان از تبعيدگاه تركيه به عراق منتقل ساخت. [5]
امام در بدو ورود به عراق، همراه فرزند ارشدش عازم شهر كاظمين شد. و در مسافرخانه جمالي اين ديار مقدس اقامت گزيد. صاحب مسافرخانه چون رهبر نهضت ايران را شناخت در مقام تكريم برآمد و با اصرار زياد، ايشان را به منزل شخصي خويش برد. در پانزدهم مهر ماه امام و شهيد سيد مصطفي خميني در حالي كه انبوهي از روحانيان نجف و كاظمين آن دو را همراهي مي‏نمودند به سوي سامرا حركت كردند و در ميان استقبال صميمي علما و مردم اين ديار ابرار، به مدرسه مرحوم شيرازي وارد شدند و عصر روز بعد به كربلا عزيمت نمودند و با شور و اشتياق خاصي بارگاه مقدس امام حسين (ع) و ساير شهيدان كربلا را زيارت كردند.
حضرت امام پس از سكونت در نجف به مناسبتهاي ويژه به اين شهر مي‏آمد و در مدت كوتاه اقامت خويش در خانه‏اي كه به يك نفر كويتي تعلق داشت، اقامت مي‏كرد. اين خانه در انتهاي بازار رو به روي حرم حضرت سيد الشهدا (ع) قرار داشت و فاصله‏اش تا حرم طولاني نبود. [6]
در نجف رسم بود براي خنكي داخل خانه از كولرهاي دستي استفاده مي‏كردند تا از هواي زيرزمين استفاده شود و چون نجار آوردند تا مقدمات كار را فراهم سازد و جعبه‏اي براي پنكه درست كند امام با لحني كه شدت داشت خطاب به اطرافيان فرمود: شما همه دست به يكي كنيد كه مرا جهنمي نماييد! ! همه ترسيده بودند. سرانجام با اصرار زياد، امام قبول كرد كه آن دو قطعه فيبر نصب گردد و پنكه در آن جاي گيرد. [7]
ساختمان بيروني اين منزل خيلي فرسوده بود و آيت الله اشراقي پيشنهاد كرده بود كه رنگ آميزي شود ولي امام فرموده بود: از پول بيت المال نمي‏توانم بدهم. آقاي اشراقي قبول كرده بود از پول خود بدهد و وقتي امام به كربلا مشرف مي‏شود، فرصت را غنيمت شمرده اتاق بيروني را درست كردند و در اطراف آن تشك گذاشتند هنگامي كه امام بازگشت و اتاق را ديد ناراحت شده و به آقاي رضواني فرمود: من گفته بودم رنگ كنيد ولي نه اين طور. با آنكه كار زيادي نشده بود و فرش اتاق همان زيلو بود و در اطراف آن تشك انداخته و پارچه‏هاي ارزان هم براي روي آنها خريده بودند. [8]
خانه‏اي كه امام در نجف اجاره كرده بود پله‏هاي خيلي بلند و تنگي داشت كه رفتن به طبقات دوم و سوم و پشت بام از طريق آنها مشكل بود. پشت بام دري داشت كه روزها آن را باز مي‏كردند و شبها بايد بسته مي‏شد. امام بعد از صرف شام و مسواك كردن هر شب اين پله‏ها را طي مي‏كرد و شخصا اين در را مي‏بست. روزي يكي از افراد خانواده گفت: اين كار شما نيست. امام فرمود : نه براي من زحمتي ندارد و سخت نيست. [9]
دكتر صاحب حكيم مي‏گويد: منزل امام در وسط كوچه‏اي تنگ و آسفالته قرار داشت كه در ميان آن جوي آب كوچكي روان بود و دو قسمت بيروني و اندروني داشت. من معاينه امام را به عنوان دندانپزشك در اندروني انجام مي‏دادم كه از حياطي بدون سايبان تشكيل شده و ديوارهايش با آجر زرد مربع شكل ساخته شده و در لابلاي آنها براي استحكام بيشتر گچ بكار رفته بود، همه پنجره‏ها مشرف به حياط بودند. [10]
خانم حائري، همسر مرحوم آيت الله سيد مصطفي خميني نيز مي‏گويد: زندگي ما در نجف خيلي ساده بود و با كمترين وسايل روزگار مي‏گذرانيديم. در آن هواي گرم نجف هشت سال يخچال و كولر نداشتيم و از فرش بي‏بهره بوديم ولي سيد مصطفي مي‏گفت بايد اين طور زندگي كرد. [11]
هجرت تاريخ ساز
بعد از آشتي ايران و عراق بلافاصله براي فعاليتهاي سياسي امام و يارانش محدوديت ايجاد شد و مأمورين، بيت حضرت امام را محاصره كردند و نگذاشتند كسي وارد شود. اين وضع پانزده روز ادامه داشت، وقتي رهبر كبير انقلاب اين مراقبت و محاصره شديد را ملاحظه فرمود تصميم به هجرت گرفت و فرمود: از عراق به كويت خواهم رفت. و سرانجام در يازدهم مهر سال 1357 هجرت تاريخ ساز امام صورت گرفت و به مرز كشور كويت رفت ولي با ممانعت دولت كويت تصميم گرفته شد به فرانسه عزيمت نمايد. [12]
حضرت امام خميني پس از ورود به پاريس در منزل يكي از دانشجويان در محله كشان ـ يكي از محلات مركز حكومت فرانسه ـ اقامت گزيد. البته منزل اجاره‏اي بود و شرط امام براي سكونت نيز پرداخت اجاره آن بود. از آنجا كه خانه در طبقه چهارم يك ساختمان واقع شده بود، رفت و آمد زياد به منزل امام باعث ناراحتي همسايه‏ها مي‏شد. لذا خانه‏اي در نوفل لوشاتو كه از روستاهاي حومه پاريس بود و در پنجاه كيلومتري آن قرار داشت انتخاب شد و به آنجا تشريف برد. نظر امام اين بود كه محل اقامتشان ساختماني باشد كه در اطرافش همسايه‏اي وجود نداشته باشد تا براي مجاورين زحمتي فراهم نشود. برادراني كه در پاريس بودند موفق نشدند منزلي با اين ويژگي در پاريس بيابند، از اين رو منزل يكي از برادران ايراني مقيم نوفل لوشاتو را كه خالي از سكنه بود پيشنهاد كردند. اين خانه كوچك داراي دو اتاق تودرتوي به مساحت هفت و نه متر مربع بود كه در انتهاي اتاق عقبي پستوي كوچكي قرار داشت. در كنار اتاق اول آشپزخانه شش متري و يك دستشويي قابل مشاهده بود. حمام در زيرزمين بود كه دستگاه تكثير نوارهاي امام را در زير زمين قرار دادند. امام در اتاق عقبي، حاج احمد آقا در پستو و برادران همراه در اتاق جلويي استقرار يافتند. زماني كه هوا مساعد بود در محوطه نسبتا وسيع مقابل خانه فرشي مي‏گسترانيدند كه امام به آنجا تشريف مي‏برد. ايشان براي وضو ساختن و يا به هر دليل ديگري كه قصد خروج از اتاق را داشت بايد از اتاق برادران مي‏گذشت.[13] سرانجام حضرت امام پس از 14 سال در دوازدهم بهمن 1357 در ميان استقبال گرم و پرشور امت مسلمان ايران به اين سرزمين بازگشت و پس از زيارت شهدا در بهشت زهرا و ايراد آن سخنراني تاريخي به مدرسه رفاه واقع در تهران وارد شد. اين مدرسه با حياط محقرش و كوچه‏اي كه در آن باز مي‏شد گنجايش جمعيت مشتاق ديدار كننده را نداشت. لذا ستاد استقبال از امام كه به تشكيلات اداره انقلاب تبديل شده بود به اين مدرسه انتقال يافت و مقر امام و ستاد اداره منزلشان به مدرسه علوي كه نزديك مدرسه رفاه در نزديكي ميدان بهارستان يعني در شرق آن قرار داشت منتقل شد. مشتاقان امام از روز سيزدهم بهمن به بعد از در شرقي مدرسه علوي كه به كوچه بن بستي در خيابان ايران باز مي‏شد وارد حياط شده و حضرت امام در كنار پنجره ساختمان به ابراز احساسات آنان پاسخ مي‏گفت. سپس جمعيت از در غربي كه در مدرسه رفاه قرار داشت خارج مي‏شد. اتاق زندگي و محل ملاقاتهاي رهبر كبير انقلاب جاي محقري بود با ابعاد دو و نيم متر در سه و نيم متر كه با فرشهاي ارزان مفروش گشته بود و جز پتو و پشتي امكانات ديگري در آن مشاهده نمي‏گرديد.
[1] . همگام با خورشيد، خاطرات حجت الاسلام و المسلمين اسماعيل فردوسي‏پور، ص 102 ـ 103
[2] . همان، ص 125، و نيز فصلنامه ندا، شماره اول، ص 35 ـ 36 و شماره 12، ص 16
[3] . آن موج آرام، ص 13
[4] . مقدمه كتاب تحرير الوسيله و نيز نك: همگام با خورشيد، ص 177
[5] . همگام با خورشيد، ص 181
[6] . آن موج آرام، ص 14
[7] . سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني، ج اول، ص 12 ـ 13
[8] . همان، ج 4، ص 134 ـ 135
[9] . پا به پاي آفتاب، ج اول، ص 140
[10] . مجله حضور، ويژه‏نامه چهاردهمين سالگشت انقلاب اسلامي، بهمن 1370، ص 85
[11] . اطلاعات بانوان، سه شنبه 25 شهريور 1359، شماره 8، ص 6
[12] . همگام با خورشيد، ص 379 و 421
[13] . پا به پاي آفتاب، ج دوم، ص 144؛ سرگذشتهاي ويژه ...، ج اول، ص 43 ـ 45؛ همگام با خورشيد، ص 335 ـ 446
@#@
مراجعت به قم
در تاريخ دهم اسفند ماه سال 1357 حضرت امام خميني مدرسه علوي را ترك نموده و عازم قم شد.
خانه امام در محله يخچال قاضي كه قبل از دوران تبعيد در آن مي‏زيست در محلي قديمي قرار داشت و كوچه‏هاي باريك آن ظرفيت هزاران ديدار كننده را نداشت. در جنوب شرقي پل حجتيه كوچه‏اي 6 متري قرار داشت كه فاصله آن را با مسير رودخانه فصلي محوطه‏اي وسيع كه زمين خالي بود تشكيل مي‏داد. آيت الله اشراقي داماد حضرت امام در اين خانه مي‏زيست ايشان به حضرت امام پيشنهاد نمود كه اين كوچه را براي اقامت انتخاب كند زيرا با وجود محوطه‏اي وسيع اين ازدحام براي مجاورين زحمتي فراهم نمي‏كند. منزل آيت الله يزدي كه در مجاورت آن قرار داشت به عنوان محل سكونت امام در اختيار ايشان قرار گرفت و منزل آيت الله اشراقي، محل استقرار دفتر امام گرديد. خانه مساحتي در حدود 300 متر داشت و يك سوم آن حياط خانه بود. ساختمان داراي يك سرداب و يك طبقه بود و با نصب بلندگو روي پشت بام، حضرت امام براي ديدار با مردم روي بام مي‏رفتند؛ به نحوي كه براي همه مردم قابل رؤيت بود و ايشان هم مي‏توانستند همه مردم را مشاهده كرده و به ابراز احساسات آنان پاسخ گويند. اين خانه مركز رهبري انقلاب و تصميم‏گيريهاي سرنوشت ساز بود.[1] در اين خانه بعضي روزها امام متجاوز از شش ساعت با مردم ديدار مي‏كرد و هيچ گاه از ملاقات با آنان خسته نمي‏شد. برخي شبها تا ساعت ده نيز مردم خانه امام را ترك نمي‏كردند و از پشت خانه فرياد مي‏زدند: ما منتظر رهبر هستيم و امام با فرياد آنان از خانه بيرون مي‏آمد. بسياري از روزها در اتاقي محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هواي گرم و با روشنايي نورافكنهاي تلويزيون و در حالي كه بوي عرق و تنفس مردم آنجا را مثل يك بخاري گرم كرده بود مي‏نشست. يك روز امام زودتر از برنامه هر روز به بيرون خانه رفت در حالي كه مردم پشت نرده‏هاي خانه در فشار ايستاده بودند و در هنگام آمدن رهبرشان كوشيدند كه دربها زودتر باز شود. امام كه اين وضع را مشاهده كرد به اطرافيان تأكيد نمود كه تا فردا بايد اينها جمع آوري شود. در هواي سرد و گرم امام به پشت بام مي‏آمد و به احساسات مردم پاسخ مي‏داد و دست مباركشان همچون پرچمي استوار كه بر دوش قهرماني باشد بالا مي‏ماند. وقتي برف مي‏باريد مي‏خواستند بالاي سر امام چتر بگيرند ايشان عصباني شده و مي‏فرمود: مگر مردم چه مي‏كنند.[2] سرانجام در روز سوم بهمن ماه سال 1358 امام خميني به دليل كسالت قلبي به بيمارستان قلب تهران انتقال يافت.
اقامت در جماران
به دليل آنكه امكانات كافي براي معالجه امام در قم نبود و ايشان به مراقبت بيشتري نياز داشت از اين جهت بنا به دستور پزشكان اين جابه‏جايي صورت گرفت و رهبر كبير انقلاب حدود دو ماه در بيمارستان قلب شهيد رجايي واقع در پارك ملت در خيابان ولي عصر بستري گرديد. پس از حصول بهبودي نسبي، پزشكان توصيه كردند محل مناسبي براي اقامت امام در تهران انتخاب شود كه آلودگي هوايي كمتري داشته باشد و در دسترس پزشكان و تجهيزات بيمارستاني باشد و صلاح نديدند دوباره امام به قم برگردد. البته يك روز خود امام در بيمارستان قلب فرمود كه بايد از اين محيط بيرون بروم، اينجا بيشتر مرا بيمار مي‏كند و من باكي ندارم و اگر وسايل را فراهم نكنيد خودم مي‏روم. شوراي پزشكي با بيرون رفتن امام در صورتي موافق بودند كه فاصله بين محل سكونت ايشان و بيمارستان قلب زياد نباشد. جنوب تهران مشكل آلودگي هوا و بعد مسافت داشت و در اطراف بيمارستان تفحص گرديد اما خانه مناسبي پيدا نشد. شرايط قلب امام به گونه‏اي بود كه بايد حتما در مكاني كه هواي مناسب دارد ساكن شود؛ در نتيجه در خيابان دربند براي امام جايي را در نظر گرفتند كه چون با بيمارستان فاصله داشت تجهيزات مراقبتهاي پزشكي را در همان منزل مستقر كردند. ساختمان مزبور سه طبقه داشت. روزهاي نخست در طبقه هم كف پاسداران مي‏نشستند. طبقه دوم براي خانواده و سومين طبقه به ديدارها و ملاقاتها اختصاص يافت. امام از ابتدا كه به اينجا آمد ناراحت بود، زيرا ساختمان بلند به نظر مي‏رسيد و نماي بيروني آن سنگ بود. البته از نظر فضاي دروني اين منزل به درد يك فرد متوسط تهراني مي‏خورد و تجملات و تشريفاتي نداشت. با اين وجود امام تأكيد داشت كه حتما منزل مناسب با وضع خودشان پيدا شود كه يافتن چنين خانه‏اي مقدور نبود. بعد از چهار ماه امام تأكيد فرمود كه اگر برايم منزل مناسبي نيابيد به قم مي‏روم. اين اتمام حجت در حالي بود كه پزشكان بر اقامت ايشان در تهران اصرار مي‏ورزيدند و يافتن خانه‏اي ساده با خشت و گل هم در شمال تهران و نزديك بيمارستان كار آساني نبود.[3] تا آنكه در جماران ابتدا در منزل يك بنا كه حدود صد متر مساحت داشت ساكن گرديد و محل كارشان همانجا بود. [4]
حجت الاسلام و المسلمين امام جماراني در همين زمينه نقل مي‏كند: يك روز حاج احمد آقا آمدند منزل ما كه برويم جاي مناسبي براي سكونت امام بيابيم ولي گويا موفق نشديم. ظهر در منزل ناهار مي‏خورديم كه خطاب به مرحوم احمد آقا گفتم: اگر منزل ما به دردتان بخورد، خانه كوچك اخوي و خواهرم را با حسينيه يكي كرده تا بتواند خواسته‏هاي ايشان را برآورده سازد. احمد آقا برآوردي نمود و گفت مناسب است ولي بايد مادرم آن را بپسندد. خانم همان روز تشريف آوردند و آنجا را ديدند و با اينكه مطلوبشان نبود، ولي به خاطر امام پذيرفتند. حسينيه در جداگانه‏اي داشت كه آن را تنها به خاطر رهبر كبير انقلاب گشودند. سه چهار روز بنايي صورت گرفت زيرا ساختمان تكميل نبود. قرار شد كارها زودتر پيش برود ولي اين تعميرات جزئي چهار روز طول كشيد و امام چون متوجه شدند اصلاحات مزبور لازم است راضي شده و چهار روز مهلت دادند. و پس از آن به مكان مزبور انتقال يافته و فرمودند: منزل مناسب ما اينجاست. با وجود اينكه كسي از ساعت ورود امام به منزل مزبور اطلاع نداشت ولي در كوچه باريك منتهي به حسينيه تا چشم كار مي‏كرد جمعيت با هيجان شگفتي فرياد مي‏زدند : صلي علي محمد، رهبر ما خوش آمد. و امام در ميان اين فريادها و هيجان مردم و چراغانيهاي اهالي محل با يك اتومبيل بليزر وارد جماران گرديده و چون داخل خانه شد و به اطراف و اتاقي كه در آن مي‏نشست نگاهي كرد، فرمود: «حالا راحت شدم، چون در اين چهار ماه مدام در عذاب بودم.» هر كسي هم به ايشان مراجعه مي‏نمود، مي‏فرمود: جاي بسيار خوبي است. و در همان شب اول براي نخستين ملاقات با مردم به حسينيه جماران آمد. [5]
يك روز امام ملاحظه فرمود كه در طبقه بالاي حسينيه بناها و كارگران مشغول گچ كاري هستند. با عصبانيت فرمود: بگذاريد من بميرم و بعد شما اين كارها را انجام دهيد.
امام خميني در نگهداري از خانه به رعايت موازين و احكام شرعي به ويژه در مورد حقوق صاحب منزل پايبندي و تأكيد زيادي داشت و الگويي از يك مستأجر خوب و متشرع بود. با آنكه موجر سكونت امام را در خانه خويش بهترين و بزرگترين افتخار مي‏دانست و از مقلدان و دلباختگان آن حضرت بود ولي ايشان همچون فردي عادي گويي كه هيچ گونه ارتباطي بين مالك و مستأجر وجود ندارد به احكام شرعي مربوطه التزام داشت. روزي براي تأمين نور كافي و متناسب كه براي فيلمبرداري از برخي ملاقاتها مورد نياز بود سه نقطه از گچ سقف اتاق را كه هر يك به ابعاد پنج سانتي متر در پنج سانتي متر بود، زير تير آهن تراشيده بودند تا نورافكنها را به آن نقاط جوش دهند. صبح وقتي عده‏اي از اعضاي دفتر امام طبق معمول خدمت ايشان مشرف شدند امام پيش از هر سخني با لحني آميخته به تغير و سيمايي ناراحت و مضطرب فرمود: چرا اين كار را كرده‏اند؟ به عرض رسيد: براي تأمين نور جهت فيلمبرداري است. امام پس از لحظه‏اي تأمل و سكوت تلخ افزود: چرا بدون اجازه صاحب‏خانه اين تصرفات را مي‏كنند؟ با اين برخورد شديد، آن برنامه منتفي گرديد و جاهاي تراشيده شده مرمت گشت. [6]
در منزل امام يك چراغ اضافه پيدا نمي‏شد كه روشن باشد و برخي مواقع خود امام در حالي كه مشغول ملاقات با شخصيتها و افراد بود وقتي متوجه مي‏شد كه چراغ دستشويي بي‏جهت روشن است شخصا بلند مي‏شد؛ بدون آنكه به ديگري امر كند آن را خاموش كند. ايشان مدام به اطرافيان توصيه مي‏كرد در استفاده از امكانات خانه نهايت دقت را نموده و در حفظ و حراست ملزومات منزل كوشا باشند. [7]
براي انتخاب منزل امام در جماران كسي مقدمه‏چيني براي مراعات برخي مسايل امنيتي را نكرده بود ولي خواست خدا بود كه اين خانه در مقابل كوه قرار گيرد و در زير پوششي از درختان سربفلك كشيده استتار گردد و از لحاظ حملات هوايي دشمن محيط امني محسوب گردد. به همين دليل راديو آمريكا در گزارش خود گفت جايي را براي سكونت ايشان در نظر گرفته‏اند كه به هيچ وجه حمله هوايي به آن ميسر نمي‏باشد! پس از مدتي از طرف ارتش آمدند تا جايي را براي فرود هلي‏كوپتر فراهم آورند كه اگر حادثه‏اي روي داد بتوانند بدون درنگ امام را از جماران به جاي ديگر انتقال دهند. وقتي امام متوجه صداي ماشينهايي شد كه مشغول مسطح كردن زمين در حوالي محل اقامت ايشانند، بلافاصله پرسيد: چه مي‏كنند؟ پاسخ داده شد: براي فرود آمدن هلي كوپتر.
[1] . آن موج آرام، ص 16
[2] . سرگذشتهاي ويژه، ج دوم، ص 73 ـ 74
[3] . پا به پاي آفتاب، ج دوم، ص 249؛ سرگذشتهاي ويژه...، ج دوم، ص 85
[4] . دليل آفتاب، ص 155
[5] . پا به پاي آفتاب، ج دوم، ص 251
[6] . همان، ص 52 ـ 53
[7] . مجله پيام انقلاب، شماره 52، ص 25
@#@ فرمود: براي چه منظوري و چه كسي گفته است؟ در آن ايام نماينده ايشان در ارتش، حضرت آيت الله خامنه‏اي بود. وي را فراخوانده و خطاب به ايشان فرمود: راضي نيستم چنين كاري صورت گيرد و اين را بدانيد هر شرايطي در اينجا پيش آيد به هيچ كجا نمي‏روم و از ادامه اين برنامه رضايت ندارم. بلافاصله آن زمين را به همان حال گذاشتند. [1]
حضرت امام راضي نبود زندگي متفاوتي از قشر محروم جامعه داشته باشد. روزهاي سخت جنگ تحميلي بود و دشمن با حملات هوايي و موشكي نقاط گوناگون كشور را مورد هدف وحشيانه خود قرار داده بود. افراد متمكن با پناه بردن به محلهاي امن، خود را از تيررس يورشهاي خصم نجات داده بودند ولي مردمان عادي و محرومان با استقامت و پايداري وصف ناپذيري به سكونت خود در شهرها ادامه دادند. در اين هنگام قرار شد براي امام پناهگاهي احداث شود. وقتي ايشان از موضوع مزبور باخبر شد، فرمود: به هيچ وجه آنجا نخواهم رفت! پناهگاه ساخته شد ولي تا آخرين لحظه امام را در خود نديد. اصرار مسؤولان كشور هم فايده‏اي نداشت،[2] يك مرتبه حاج آقا احمد به ايشان گفت: بياييد و حداقل اينجا را ببينيد! امام فرمود: از همين بيرون پيداست. و چون باز هم به ايشان براي استفاده از پناهگاه در هنگام حملات هوايي اصرار شد، فرمود: نمي‏روم. مردم بايد بدانند كه اگر من به جايي بروم كه بمب، پاسداران اطراف منزلم را بكشد و مرا نكشد من ديگر به درد رهبري اين مردم نخواهم خورد، زماني مي‏توانم به مردم خدمت كنم كه زندگي‏ام مثل آنان باشد.[3] من هرگز محل اقامت خود را ترك نخواهم كرد و مي‏خواهم موشك به سرم اصابت كند و شهيد شوم ! [4]
خانه و حسينيه جماران مدت ده سال ميزبان حضرت امام خميني بود. تيم پزشكي متشكل از متخصصان متعهد در مجاورت خانه امام استقرار داشتند. خانه روبه‏روي حسينيه به منظور ارايه خدمات درماني و معالجات لازم در نظر گرفته شد و حضرت امام مشروط به اينكه مركز طبي مزبور خدمات عمومي ارايه دهد با تأسيس آن موافقت كرد. امام دو بار در اين بيمارستان بستري گرديد كه بار دوم عروج اندوهبار حضرتش رقم خورد اما پس از رحلت آن بزرگوار اين مكان به مثابه يادگار او بر جاي ماند و اتاق عمل وي اكنون به كانون زيارت عاشقانش تبديل گشته است.
در روز و شب پانزدهم خرداد 1368 ميليونها نفر از مردم تهران و سوگواراني كه از شهرهاي ديگر آمده بودند در مصلاي بزرگ تهران اجتماع كردند تا براي آخرين بار با پيكر معطر و مطهر عبد صالحي كه با قيامش به احياي ارزشها و ميراندن رذايل پرداخت، وداع نمايند و در نخستين ساعات بامداد روز بعد، آن عاشقان كوي ولايت با چشماني اشكبار به امامت حضرت آيت الله گلپايگاني بر پيكر رهبر محبوب خويش نماز گزاردند و با تشييع با شكوهي بدن آن روح قدسي را كه ميهمان عرشيان گشته بود در مكاني كه اكنون به عنوان حرم مطهر امام خميني به ميعادگاه و زيارتگاه مسلمانان جهان و شيفتگان عالم تبديل شده، به خاك سپردند.
اين بود شرحي مختصر از محل سكونت رهبري كه به عنوان احياگر اسلام ناب محمدي و بازگرداندن عزت بر باد رفته و ارزشهاي از ياد رفته در جهان مشهور است و آسمان دنياي تشيع را با طلوع خويش پرتو افشان نمود و بوستان معنويت را عطرآگين ساخت و چشمه سار حكمت و انديشه و معارف قرآن و عترت را به سوي مزارع تشنه حقيقت جاري نمود. باشد كه علاقه‏مندان به ساحت مقدس آن وجود پر بركت ساده زيستي و قناعت آن مرد خدا را سرمشق زندگي خويش سازند و سيره و سنت امام راحل را چون جويباري جاويدان در روابط اجتماعي خويش جلوه‏گر نمايند.

[1] . پا به پاي آفتاب، ج دوم، ص 252 ـ 253
[2] . همان، ج اول، ص 249 ـ 250
[3] . همان، ج اول، ص 85
[4] . همان، ص 250
غلامرضا گلي زواره - با اندکي تلخيص از مجله پيام زن، ش91
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :