امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1402
امام خميني در سنگر مبارزه و قيام
روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينـش اعتقادي و تربيت و محيط خانـوادگي و شرايط سياسي و اجتماعي طـول دوران زندگي آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از آغاز نـوجـوانـي آغاز، و سير تكاملي آن به مـوازات تكامل ابعاد روحي و علمي ايشان از يك سـو و اوضاع و احـوال سياسـي و اجتماعي ايران و جـوامع اسلامـي از سـوي ديگـر در اشكـال مختلف ادامه يـافته است و در سال 1340 و 41 ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتي فرصتـي پـديد آورد تا ايشان در رهبـريت قيام و روحـانيت ايفاي نقـش كنـد و بـديـن تـرتيب قيام سراسري روحانيت و ملت ايران در 15 خرداد سال 1342 با دو ويژگـي برجسته يعني رهبري واحد امام خميني و اسلامـي بـودن انگيزه ها، و شعارها و هدفهاي قيام، سرآغازي شـد بر فصل نـويـن مبارزات ملت ايران كه بعدها تحت نام انقلاب اسلامي در جهان شناخته و معرفـي شد.
امام خمينـي خاطـره خـويـش از جنگ بيـن الملل اول را در حالي كه نـوجـواني 12 ساله بـوده چنين ياد مـي كند : مـن هر دو جنگ بيـن المللـي را يادم هست ... مـن كـوچك بـودم لكـن مدرسه مي رفتـم و سربازهاي شـوروي را در همان مركزي كه ما داشتيـم در خميـن، مـن آنجا آنها را مي ديدم و ما مورد تاخت و تاز واقع مي شديـم در جنگ بيـن الملل اول. حضرت امام در جايي ديگر با ياد آوري اسامي برخي از خوانيـن و اشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزي به غارت اموال و نواميـس مردم مي پرداختند مي فرمايد : مـن از بچگي در جنگ بودم ... ما مورد زلقـي ها بـوديـم، مـورد هجـوم رجبعليها بـوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالي كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود، بچه بودم، دور ايـن سنگرهايي كه بسته بـودند در محل ما و اينها مي خـواستند هجـوم كنند و غارت كنند، آنجا مي رفتيـم، سنگرها را سركشـي مي كرديـم كـودتاي رضا خان در سـوم اسفند 1299 شمسـي كه بنابر گـواهـي اسناد و مدارك تاريخـي و غير قابل خدشه بـه وسيله انگليسها حمايت و سازماندهـي شـده بـود هـر چنـد كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودي حكـومت ملـوك الطـوايفـي خـوانيـن و اشـرار پـراكنـده را محـدود ساخت اما درعوض آنچنان ديكتاتـوري پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنـوشت ملت مظلوم ايران حاكـم شدند ودودمان پهلوي به تنهايي عهده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنين شرايطـي روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناي هجـوم بي وقفه دولت هاي وقت و عمال انگليسي از يك سو و دشمني هاي غرب باختگان روشنفكر ماب از سـوي ديگر قرار داشت براي دفاع از اسلام و حفظ موجـوديت خـويـش به تكاپـو افتاد. آيه الله العظمي حاج شيخ عبدالكريـم حايري به دعوت علماي وقت قـم از اراك به ايـن شهر هجرت كرد واندكـي پـس از آن امام خميني كه با بهره گيري از استعداد فوق العاده خـويـش دروس مقدماتي و سطـوح حـوزه علميه را در خميـن و اراك با سرعت طي كرده بود به قم هجرت كرد و عملا در تحكيـم موقعيت حـوزه نو تاسيـس قـم مشاركتي فعال داشت. زمان چندانـي نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاي برجسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيه الله العظمي حايري ( 10 بهمـن 1315 ه.ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهديد مي كرد. علماي متعهد به چاره جويي برخاستند. مدت هشت سال سرپرستي حـوزه علميه قـم را آيات عظام :
سيد محمد حجت، سيد صدر الديـن صدر و سيد محمد تقـي خـوانساري ـ رضوان الله عليهم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بخصوص پـس از سقوط رضاخان، شرايط براي تحقق مرجعيت عظمي فراهـم گرديد. آيه الله العظمي بروجـردي شخصيت علمـي بـرجسته اي بـود كه مـي تـوانست جانشين مناسبـي براي مرحوم حايري و حفظ كيان حـوزه باشـد. ايـن پيشنهاد از سـوي شاگردان آيه الله حايري و از جمله امام خمينـي به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعوت از آيه الله بروجردي براي هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـي كه با دقت شرايط سياسـي جامعه و وضعيت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامه هاي وقت و رفت و آمـد به تهران و درك محضر بزرگاني همچون آيه الله مدرس تكميل مي كرد دريافته بـود كه تنها نقطه اميـد به رهايـي و نجات از شرايط ذلت باري كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روي كار آوردن رضا خان پديد آمده است، بيداري حوزه هاي علميه و پيش از آن تضميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوي مـردم بـا روحـانيت مـي بـاشـد.
امام خميني در تعقيب هدف هاي ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با همكاري آيه الله مـرتضـي حايـري تهيه كرد و به آيه الله بروجردي (ره) پيشنهاد داد. ايـن طرح از سوي شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشتباه كرده بود. لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه به موجب آن شرط مسلمان بودن، سوگند به قرآن كريـم و مرد بـودن انتخاب كنندگان و كانديداها تغيير مـي يافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصـويب كـابينه اميـر اسـد الله علـم رسيـد. آزادي انتخابات زنان پـوششـي براي مخفي نگه داشتـن هدفهاي ديگر بـود. حذف و تغيير دو شـرط نخست دقيقا به منظور قانـونـي كـردن حضـور عناصر بهايـي در مصادر كشـور انتخاب شـده بـود. چنانكه قبلا نيز اشاره شد پشتيباني شاه از رژيـم صهيـونيستـي در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايتهاي آمريكا از شاه بـود. نفوذ پيروان مسلك استعماري بهائيت در قـواي سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـي بخشيد. امام خمينـي به همراه علماي بزرگ قـم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پـس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعي رژيـم شاه و گوشزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاي علميه در ايـن شـرايط بسيار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافها و نامه ها سرگشاده اعتـراض آميز علما به شاه و اسد الله علـم مـوجي از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافهاي امام خمينـي به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـي از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مي كنـم كه به اطاعت خداوند متعال و قانـون اساسـي گردن نهيد واز عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماي ملت و زعماي مسلميـن و تخلف از قانـون اساس بترسيد وعمدا و بدون مـوجب مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماي اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـودداري نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتيب ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتـي تجربه اي پيروز و گرانقدر براي ملت ايران بويژه ازآن جهت بـود كه طي آن ويژگيهاي شخصيتـي را شناختنـد كه از هر جهت براي رهبـري امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شاه در ماجـراي انجمنها، فشار آمركا بـراي انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامه يافت. شاه در ديماه 1341 هجـري شمسي اصـول ششگانه اصلاحات خويـش ر بر شمرد و خـواستار رفراندوم شد . امام خميني بار ديگر مراجع و علماي قـم را به نشست و چاره جويي دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خميني عيد باستانـي نـوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبيـر و همسـويـي شـاه بـا اهـداف آرميكا و اسرايل افشا شده بـود . از سوي ديگر، شاه در مورد آمادگي جامعه ايـران بـراي انجام اصلاحات آمـريكا به مقامات واشنگتـن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيـد نهاده بـود. مخالفت علما براي وي بسيار گران ميآمد .
امام خميني در اجتماع مردم، بي پروا از شخص شاه به عنـوان عامل اصلـي جنايات و همپيمان با اسـرائيل ياد مـي كـرد و مـردم را به قيام فرا مـي خواند. او در سخنراني خـود در روز دوازده فرورديـن 1342 شديدا از سكـوت علماي قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامي در مقابل جنايات تازه رژيـم انتقاد كرد و فرمود : امروز سكـوت همراهي با دستگاه جباراست حضـرت امام روز بعد ( 13 فـرورديـن 42 ) اعلاميه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستي يعني غارتگري منتشر ساخت . راز تاثير شگفت پيام امام و كلام امام در روان مخاطبينـش كه تا مرز جانبازي پيـش مـي رفت را بايد در هميـن اصالت انـديشه، صلابت راي و صـداقت بـي شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عيد نوروز آغاز و با خـون مظلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مـورد نظر آمريكا اصرار مـي ورزيد و امام خميني بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخـالتهاي آمـريكـا و خيـانتهاي شاه پـافشـاري داشت. در چهارده فرورديـن 1342 آيه الله العظمـي حكيـم از نجف طـي تلگرافهايي به علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كه همگـي به طـور دسته جمعي به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براي حفظ جان علماوكيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعتنا به ايـن تهديـدها، پاسخ تلگراف آيه الله العظمي حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيد كرده بـود كه هجرت دسته جمعي علما و خالـي كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست.
امام خمينـي در پيامـي( به تايخ 12 / 2 / 1342 ) بمناسبت چهلـم فاجعه فيضيه بـر همـراهـي علما و ملت ايران در رويارويـي سـران ممـالك اسلامـي و دول عربـي بـا اسـرائيل غاصب تـاكيـد ورزيـــد وپيمـانهاي شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد.
برگرفته از كتاب حديث بيداري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :