امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1933
امام خميني (ره) و رزمندگان
افتخارم اين است كه بسيجي ام
عشق و علاقه وافر امام به رزمندگان اسلام خصوصا بسيجي ها تا بدان حد بود كه در يكي از پيام هايشان فرمودند در دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام و به مناسبت ديگري فرمودند : اميدوارم خداوند مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد.[1]
شبهاي حمله تا سحر دعا مي كردند
از مواردي كه من خود شاهد بودم اين بود كه امام در شبهاي حمله رزمندگان تا سحر براي برادران رزمنده دعا مي كردند.[2]
ما افتخار مي كنيم
تازه عمليات غرور آفرين فتح المبين آغاز شده بود كه با بيت امام تماس گرفتيم و اعلام كرديم وقت ملاقاتي را براي فرزندان بسيجي امام كه براي اسلام و امت اسلامي با اين فتح عظيم افتخار بزرگي را آفريده اند اختصاص دهند. بلافاصله موافقت شد. قطاري آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و كلاه و پيشاني بندهايي كه داشتند از منطقه عملياتي به حسينيه جماران رسانديم. قبل از ملاقات برادر محسن رضايي فرمانده كل سپاه با اظهار تشكر از عنايت امام اين پيروزي بزرگ را به ايشان از قول تمامي رزمندگان اسلام تبريك گفته؛ بعد امام شروع به صحبت كردند. ابتداي صحبت ايشان به دليل گريه شوق و اشتياق بچه ها مرتب قطع مي شد جو ملكوتي و عرفاني خاصي فضاي حسينيه جماران را فراگرفته بود، امام هم ساكت مانده بودند و به شور و حال فرزندان رزمنده خود مي نگريستند. بعد از چند دقيقه صحبتشان را ادامه داده و فرمودند: ما افتخار مي كنيم كه از هوائي استنشاق مي كنيم كه شما از آن هوا استنشاق مي كنيد... بچه ها به محض شنيدن اين جملات كه علامت تواضع آن بزرگمرد به رزمندگان اسلام بود گريه هاي بلندي سر دادند. واقعيت اين بود كه امام و رزمندگان همديگر را خوب مي شناختند و به هم عشق مي ورزيدند.[3]
دعا براي رزمندگان كار هميشگي من است
در يكي از تشرفاتي كه با برادر حاج صادق آهنگران به محضر امام داشتيم قرار شد دو سه مطلب توسط ايشان به امام مطرح شود. ابتدا عرض شد رزمندگان اسلام خدمت حضرتعالي سلام مي رسانند و از شما التماس دعا دارند كه در نماز شبتان آنان را دعا فرمائيد. امام در حالي كه لبخند زيبايي بر لبهاي ايشان نقش بسته بود فرمودند: «سلام مرا به آنان برسانيد. دعا را كه هميشه مي كنم و كار هميشگي من است.» بعد كه به ايشان عرض كرديم چه پيامي براي فرزندان رزمنده خود داريد: فرمودند: به آنها بگوئيد خوب جنگ بكنيد و خوب پيش ببريد. كه بعدها اين عبارت بر روي تابلوهائي نوشته شد و آذين بخش محورهاي عملياتي جبهه ها گرديد.[4]
اينها همان ملائكة الله هستند
ما پس از سه ماه از انجام عمليات «و الفجر يك» به علت مسايل خاصي كه در عملياتهاي قبل داشتيم، با شيوه هاي جديدي در عملياتهاي والفجر 2 و 3 حضور پيدا كرديم. اين دو عمليات از حيث اهميت و حضور خداوند متعال در آن به صورتي بود كه تمامي فرماندهان لشكر، تيپ، گردان و دسته معتقد بودند كه در عمليات كوچكترين نقشي نداشتند و در هر گوشه از عمليات حضور امدادهاي غيبي را حس مي كردند. ما در عمليات والفجر يك از نظر پاكي و صداقت عزيزان بسيج، هيچ نقصي نداشتيم و حتي قبل از آغاز عمليات در اردوگاه لشكر به نمونه هايي برخورد مي كرديم كه برادران گودالهايي شبيه قبر كنده بودند و شبها در آن به مناجات و گريه و زاري مشغول مي شدند و اين حركات يادآور حالات روحاني و عرفاني مجاهدان صدر اسلام و سالكان راه خدا بود و به سبب همين شور و حال در آن عمليات تعداد 45 نفر از عزيزان بسيج كه فقط چند نفرشان سالم بودند به مدت چهار روز مقابل تپه هاي پاسگاه رشيده عراق در يك كانال به عمق يك متر كه كف آن را آب و لجن پوشانده بود، در مقابل نيروهاي عراق مقاومت كرده و حاضر به عقب نشيني نشدند. اين حركت برادران چنان جالب بود كه هنگام بازگو كردن آن براي امام بزرگوار، معظم له فرمودند: اينها همان ملائكة الله هستند.[5]
پيشاني رزمنده را بوسيدند
بعد از پيروزي عمليات والفجر 2 (عمليات منطقه در حاج عمران) به محضر امام رسيديم. تعدادي از رزمندگان اسلام كه در عمليات شركت داشتند، افتخار ديدار با امام را در حسينيه جماران پيدا كردند. رزمندگان دسته دسته وارد حسينيه مي شدند و هر بار لحظاتي مداحي مي شد سپس بچه ها بعد از ديدار با امام جايشان را به ديگران مي دادند. ما بين اين ديدارها يكي از رزمندگان پاك و مخلص بسيجي به نام مرتضي جاويدي كه بعدها در زمره پاسداران كادر رسمي قرار گرفت از طرف فرماندهي محترم كل سپاه و اينجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام معرفي گرديد. اين چهره دلاور كه از خطه فارس (روستايي نزديك فسا) بود در اين عمليات در سمت فرماندهي يكي از گردانهاي تيپ 33 المهدي حماسه آفرين بود و حدود يك هفته در حالي كه در محاصره تنگ دشمن بود راه حاج عمران به تنگ دربند را قطع كرده و زمينه پيروزي رزمندگان اسلام را فراهم كرده بود. بعد از معرفي جاويدي (كه بعدها به فيض شهادت رسيد) سر و صورت و پيشاني و دست امام را بوسيد و آرام در كنار فرمانده اش قرار گرفت. در اين لحظه صحنه جالبي رخ داد و آن اين بود كه امام بزرگوار با آن قامت بلند و مباركشان خم شده و به پيشاني آن بسيجي دلاور بوسه زدند. اينجانب از ديدن اين منظره عشق و علاقه عميق امام را به فرزندان بسيجي خود دريافتم.[6]
خداوند با قلب اينها چه كرده است
جوانهايي كه قصد رفتن به جبهه داشتند، از جمله كساني بودند كه مصاحبتشان براي امام خوشحال كننده بود. امام در مورد آنها مي فرمودند: چه تحولي در اينها به وجود آمده است. خداوند با قلب اينها چه كرده است. جواني كه در بهترين موقعيت است مي خواهد برود جبهه. خداوند چه معرفتي به اينها داده است. كه اين گونه متحول شده اند و دنيا را معبري مي بينند كه اگر هر چه زودتر از آن عبور كنند، كمتر آلوده مي شوند.[7]
نمي خواهد بنويسيد
يك بار كه ما در منزل مشغول بسته بندي آجيل براي اهدا به جبهه بوديم آقا آمدند و بعد از نشستن با دست مبارك خود براي رزمندگان چند بسته آجيل پر كردند. خدمتشان گفتم: «اجازه بدهيد پشت اين بسته ها بنويسيم كه اين آجيل توسط شما پر شده است چون رزمنده ها خوشحال مي شوند. امام گفتند: نه، نمي خواهد.[8]
خيلي از شهادت پاسداران متأثر شدند
امام شخص صبوري بودند و اين زوديها احساسات خودشان را بروز نمي دادند؛ اما در مواقعي كه مثلا برادران سپاه شهيد مي شدند ايشان خيلي متأثر مي شدند، همين گونه هم برادران ارتشي و بسيجي و ساير برادران. من اين را از ياد نمي برم؛ بار اولي كه تعدادي از برادران سپاه ـ به گمانم در پاوه ـ مورد حمله دموكراتهاي ضد انقلاب قرار گرفته و شهيد شدند. امام خيلي متأثر شدند و حتي اشك در چشمانشان پديدار گشت.[9]
با كارت جنگي رأي بدهند
در انتخابات دوره دوم مجلس شوراي اسلامي طبق بخشنامه وزارت كشور رزمندگان اسلام كه در مناطق عملياتي غرب و جنوب مستقر بودند به دليل نداشتن شناسنامه از شركت و حضور در انتخابات محروم مي شدند. موج اعتراض وسيعي سرتاسر يگانهاي رزمي سپاه را فراگرفت. براي حل اين مشكل به چاره جوئي افتاده و مطلب به مسئولين بالاتر اطلاع داده شد. پس از چند ساعت پيگيري پاسخ آمد كه قانون است و بايد در برابر آن خاضع بود.[10] ولي مگر مي شد رزمندگان اسلام را به آن همه سفارش و تأكيدي كه امام به مردم در مورد حضور فعال آنها در صحنه انتخابات كرده بودند با اين استدلال قانع و ساكت نمود. آخر الامر به واسطه حاج آقا انصاري كرماني در بيت امام كه هميشه پيگير مسائل رزمندگان اسلام و جنگ در رابطه با امام بودند مشكل به حضور امام عرض شد كه لحظاتي بعد صداي زنگ تلفن واحد تبليغات جبهه و جنگ قرار گاه خاتم الانبيا (ص) به صدا در آمد و اين بار پس از تلفن هاي مكرري كه ما به اينطرف و آنطرف زده شده بود برادر انصاري مژده روح بخشي دادند. ايشان گفت امام دستور داده اند به وزارت كشور گفته شود رزمندگان اسلام با همان كارتهاي شناسايي منطقه جنگي مي توانند در انتخابات شركت نمايند. وقتي خبر فرمان امام به اطلاع رزمندگان اسلام ابلاغ گرديد موجي از شعف و شادي كه از عنايت خاص امام به فرزندان بسيجي خود بود، جبهه ها را فرا گرفت. [11]
عزيزم ما سلامت هستيم [12]
در ميان آثاري که مربوط به امام و ايثارگران مي باشد نامه هايي از اسيران در بند اسارت گاههاي رژيم بعثي عراق است که به امام نوشته اند و امام آنها را پاسخ داده اند که به شرح ذيل مزين اين مجموعه نموده و تقديم مي شود.
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اياك نعبد و اياك نستعين
مادرم سلام، اين نامه مخصوص پدر بزرگوارم هست. پدر عزيزم و هاديم و مايه دانائيم و داراي روح خدائيم، سلام عليكم. گرچه مشكل است معرفت قدر تو، اما اين جملاتي است تقديم به قلب تو. وصفت را از چند چيز پرسيدم. از كوه، گفت از من استوارتر. از دريا، گفت از من خروشانتر. از خورشيد، گفت از من تابانتر. گاهي كه سر انقياد به حال تحقير بر دامنت گذاشتيم، به ما فرزندانت فرمودي: اگر لايق باشيم دست و بازويتان را مي بوسم. داني چرا چنين شاعرانه مي گويم. ديده اي پروانه را گرد شمع مجنون وار، فقط سر سوداي وصال نور دارد.
[1] . ر.ك: صحيفه نور، جلد 21، ص 52 و ص 53، 2/9/ .67
[2] . يكي از محافظين بيت امام ـ در رثاي نور ـ ص 63
[3] . غلامعلي رجائي ـ شريك صلوات
[4] . غلامعلي رجائي ـ شريك صلوات
[5] . سردار سرلشكر شهيد حاج ابراهيم همت ـ پيام انقلاب ـ ش 157
[6] . سرتيپ علي صياد شيرازي ـ روزنامه رسالت ـ 6/7/ 71
[7] . فاطمه طباطبايي
[8] . زهرا مصطفوي ـ گلهاي باغ خاطره
[9] . حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خميني ـ پيام انقلاب ـ ش 59
[10] . اين مطلب را شهيد آيت الله محلاتي به خود اينجانب كه كار را دنبال مي‏كردم گفتند .
[11] . غلامعلي رجائي
[12] . نامه يكي از آزادگان به محضر امام
@#@ من الآن چنينم و ياد وصال در خاطرم هست كه از او دورم، اما عيان مي بينم كه اگر مولايت بخواهد به زودي شايد تو را ببينم و گر نبينم وعده ما بر سر حوض با مادرت انشاء الله.
خداحافظ ـ التماس دعا (پدر ما را حلال كن) ـ 22/4/ 66
(پاسخ امام)
به نام خدا
فرزند عزيزم، نامه شما كه از سلامت مزاجتان بحمد الله خبر داد، واصل شد و موجب خرسندي از اين جهت و افسردگي از جهات ديگر شد. عزيزم ما سلامت هستيم و به شما و ساير دوستان دربند دعا مي كنم. شما نگران نباش. اين نحو گرفتاريها براي دوستان خدا هميشه بوده و موجب بلندي مقام و رحمت خدا هست. اميدوارم به زودي ممكن با سلامت به وطن خود بازگرديد. به دوستان سلام مرا برسانيد. خداوند به شماها صبر و اجر عنايت كند. [1]
براي شما نگران هستم [2]
دلم براي تك تك شما تنگ شده است. اما دلم براي يكي ديگر خيلي تنگ شده. نمي دوني چقدر دلم برايش تنگ شده. اونم پدر بزرگ عزيزم حاج آقا موسوي است. و يكي ديگه هم كه سفارش مي كنم براي شركت در مراسم هفتگي دانشگاه...
(پاسخ امام)
فرزند عزيزم، نامه شما واصل شد. اميد است ان شاء الله بزودي خلاص شوي. ما براي شما نگران هستيم. لكن خدا بزرگ است. ان شاء الله موفق باشي. صبر كن كه خدا با صابران است. و السلام ـ پدر بزرگت. [3]
دست و بازوي شما را مي بوسم
يكي از عكسهاي امام را يكي از بچه هاي بسيار خوب جبهه جنوب در دي ماه 1365 آوردند و گفتند: مي خواهيم آن را براي اهدا به رزمندگان تكثير كنيم و گفتند آن را خدمت امام ببريد و درخواست كنيد تا مطلبي را در رابطه با رزمندگان روي عكس مرقوم فرمايند. البته طبق معمول بعيد بود كه غير از امضا چيز ديگري بنويسند. ولي هنگامي كه مطلب را به عرض امام رساندند بدون تأمل قلم را برداشتند و در كنار عكس اين جمله را نوشتند:
بسمه تعالي
از خداوند تعالي پيروزي نهايي رزمندگان عزيز را خواستارم. عزيزان من بكوشيد خداوند تعالي با شماست. اين جانب دست و بازوي شماها را مي بوسم.
و السلام عليكم و رحمة الله ـ روح الله الموسوي الخميني [4]
اينها ولي نعمت ما هستند
امام در ملاقاتهاي خود، به برادران جانبازي كه با ويلچر خدمتشان مي آمدند بيشتر از همه نگاه مي كردند. چندين بار جملات اينها «ولي نعمت ما هستند و صاحبان انقلاب هستند» را راجع به جانبازان از ايشان شنيده ايم. [5]
اشكشان سرازير شد
بعد از چند روز كه مجروحين 15 خرداد وارد قم شدند و با عصاهاي خود در كنار اطاق امام قرار گرفتند تا ايشان را زيارت كنند، تا چشم امام به مجروحين افتاد، اشك از چشم مباركشان سرازير شد. [6]
با صندلي چرخدار عيادت مي كردند
در مورخه 18/11/58 كه امام به علت عارضه قلبي در بيمارستان قلب تهران بستري شدند، اظهار تمايل كردند علي رغم نقاهتي كه دارند با بيماران بيمارستان ملاقات و از آنها عيادت كنند؛ لذا با اجازه پزشكان مبني بر اينكه مي توانند تخت خود را ترك كنند با صندلي چرخدار در محوطه بخش از بيماران عيادت فرمودند. [7]
صورت ما را مي بوسيدند
در ملاقاتي كه با چند تن از جانبازان بالاي 70% قطع نخاعي با امام داشتيم. به سر يكايك ما دست كشيدند و صورتمان را بوسيدند. يكي از بچه ها آنقدر گريه كرد كه او را از اطاق بيرون بردند؛ ولي نمي دانم امام به آقاي توسلي چه گفتند كه آن جانباز را باز هم به داخل آوردند.
در اين حال امام حرفي زدند كه هيچ وقت يادمان نمي رود ايشان فرمودند: «من كه نمي توانم چيزي بگويم فقط مي گويم كه خدا اجرتان بدهد». با شنيدن اين عبارت ديگر احساسات قابل كنترل نبود و جانبازان مثل باران اشك مي ريختند و به دست امام بوسه مي زدند.
قابل توجه اين بود كه دو تا از برادران قطع نخاع بودند و با وجود اين كه نمي توانستند روي چرخ بنشينند ولي بخاطر عشق به امام مدتي نشستند و درد را تحمل كردند. [8]

[1] . در سايه آفتاب ـ ص 140
[2] . نامه يك آزاده به امام
[3] . در سايه آفتاب ـ ص 139
[4] . پيشين ـ ص 142
[5] . محسن رفيقدوست ـ پا به پاي آفتاب ـ ج 3 ـ ص 143
[6] . حجت الاسلام و المسلمين توسلي
[7] . روزنامه اطلاعات ـ 9/11/58 و محضر نور ـ ج 1 ـ ص 285
[8] . رهبران (جانباز 70%) ـ شاهد ـ ش 195
غلامعلي رجايي - برداشتهايي از سيره امام خميني (ره)، ج 1، ص 173
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :