امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1330
امام خميني و محرومين و مستضعفين
من هم كمكتان مي‏كنم
مرحوم آقاي اسلامي تربتي كه همسايه امام در قم بود، نقل مي‏كرد روزي با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقاي شاه آبادي بوديم، فصل زمستان بسيار سردي بود از كنار مدرسه حجتيه عبور مي‏كرديم ديدم خانمي كنار رودخانه نشسته و دارد پارچه‏ها و كهنه‏هائي را مي‏شويد. نمي‏دانم مال خودش بود يا كلفت بود. مي‏ديديم كه يخ‏هاي رودخانه را مي‏شكست و كهنه مي‏شست. بعد دستش را از آب بيرون مي‏آورد و مقداري با دماي بدنش گرم مي‏كرد و دوباره لباس مي‏شست. امام قدري به او نگاه كرد بعد به من فرمود: شما برويد بعد من مي‏آيم. عرض كردم چه كاري داريد؟ اگر امري هست بفرمائيد گفتند: نه شما برويد و خودشان ايستادند و به كمك آن خانم لباس‏ها را شستند و كنار گذاشتند و چيزي هم يادداشت كردند كه بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هر چه از ايشان پرسيدم قضيه چه بود فرمودند : چيزي نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته‏اند شما بيائيد منزل، من دستور مي‏دهم آب گرم كنند و ديگر شما اينجا نيائيد. با آب گرم لباس بشوئيد و خود من هم كمك‏تان مي‏كنم. [1]
توجه به طلاب مستمند
امام در نجف قبل از اينكه جلسه درس شروع شود و ايشان وارد اتاق گردند، با درنگي كوتاه، نگاهي به اطراف محل درس مي‏انداختند. يك روز در ميان كفشها متوجه كفشي مي‏شوند كه فقط نيمي از آن سالم بود و به هيچ وجه قابل استفاده نبود. امام از اين موضوع ناراحت شده بعد از درس به يكي از آقايان فرمودند: «فردا صبح مي‏روي در ميان كفشها، آن كفش را پيدا مي‏كني و بعد آنجا مي‏ايستي تا صاحبش را ببيني. آن وقت منزل او را پيدا كن و به من بگو.» آن شخص مي‏گفت: «فرداي آن روز من به فرمايش آقا عمل كرده و منزل آن شخص را كه يك طلبه يزدي بود پيدا كردم. موضوع را به عرض آقا رساندم. ايشان ترتيبي دادند كه او صاحب يك دست لباس كامل و كفش شد.» [2]
من با اين مردم كار دارم
در مسيري كه با امام به طرف بهشت زهرا مي‏رفتند وقتي به منطقه جنوب و فقير نشين تهران رسيدند به محض اينكه خانه‏هاي كاه‏گلي و فقير ديده شد امام به احمد آقا فرمودند: «اينجا كجاست؟» البته در مسير مرتبا مي‏پرسيدند كه اين كدام خيابان است و آن كدام محله است؟ و احمد آقا مرتبا جواب مي‏داد يا از من مي‏پرسيدند. آنجا بود كه امام فرمودند: «من با اين مردم كار دارم و اين مردم هم با من كار دارند.» [3]
زمين‏ها را بين فقرا تقسيم كنيد
حجه الاسلام و المسلمين جلالي مي گويند: روزي امام در خصوص ارثيه‏اي كه از طرف مرحوم پدرشان به ايشان به ارث رسيده بود ما را خواستند و طبق نامه كتبي[4] به بنده مرقوم فرمودند كه: «جنابعالي وكيل هستيد زمينهاي متعلق به اينجانب را هر چند ناقابل است هر طور كه صلاح مي‏دانيد تقسيم كنيد بين فقرا و تمليك آنان نمائيد، چه ساختمان شده باشد يا نشده باشد. البته اين ارثيه حدود 7، 8 هزار متر بيشتر نبود كه شايد با كوچه بندي و خيابان بندي به 30 تا 35 قطعه زمين تقسيم مي‏شد. ما هم هيئت سه نفره‏اي تشكيل داده و اولويت را به متقاضيان نيازمند از خانواده‏هاي شهدا، اسرا و مفقودين داديم و زمين‏ها را بين آنها تقسيم كرديم. [5]
به فكر مردم محروم كردستان بودند
امام در ابتداي پيروزي انقلاب از استان كردستان به عنوان يك استان محروم نام مي‏بردند و مرتب به مسئولين و كساني كه دست اندركار اين استان بودند سفارش مي‏كردند و تمام تلاششان را مي‏كردند كه اوضاع كردستان به صورتي در بيايد كه به مردم مستضعف، و مسلمانان محروم تا آن جا كه مي‏شود خدمت بشود. [6]
مردم را نرنجانيد
در نجف برنامه امام اين بود كه شبي نيم ساعت در بيروني منزل تشريف مي‏آوردند و مسائلي مطرح مي‏شد. يك شب فقيري براي عرض حاجت به منزل امام آمد. بعضي از آقايان كه مسئول اداره بيروني بودند با او برخورد خوبي نكردند. امام كه از دور با دقت مواظب بودند، وقتي به قصد تشرف به حرم از مجلس بلند شدند به درب بيروني كه رسيدند به مسئول مربوطه سخت اعتراض كرده و گفتند: «اين چه طرز برخورد است؟» او جواب داد: آقا اين ديروز هم آمده بود، روز قبل هم آمده بود. امام فرمودند: «بگذاريد بيايد، محتاج است، نيازمند است، حاجتش او را واداشته كه اينجا بيايد. بايد حاجتش را برآورده كنيم و با يك بياني او را راضي نمائيم. نرنجانيم مردم را.» [7]
خانه براي مستضعفين تهيه كنيد
آقاي عقيقي بخشايشي مي نويسند: روز يكشنبه 19/1/58 ساعت 12 دفتر كار خود را ترك كرده عازم منزل بودم و با يكي از آشنايان بازاري كه در بازارچه نوروزخان تهران تجارتخانه دارد، در خيابان ارم روبرو شدم. او با چند نفر از دوستان آذربايجاني خود به قصد زيارت امام و ديگر رهبران عاليقدر تشيع به قم شرفياب شده بود.
آقاي عبادي دوست قديمي ما و همراهان خود را معرفي مي‏كند و اظهار مي‏دارد كه آقاي رضوي از تجار و كارخانه‏دارهاي معروف تبريز است و مي‏خواهد يك دستگاه اتومبيل بيوك ساخت ايران را كه هنوز نمره نشده است بر اساس عهد و پيمان و نذري كه كرده است به پيشگاه امام هديه كند. اگر مي‏توانيد از حضور امام درخواست وقت ملاقات و شرفيابي بنمائيد بسيار ممنون و خوشحال خواهيم بود. در حقيقت احساني در حق ما كرده‏ايد. خواستم بدون بررسي حقيقت مطلب گامي برنداشته باشم. از خود طرف حقيقت را پرسيدم. او كه جوان پاك سرشت و پرشور و متديني به نظر مي‏رسيد اينچنين تعريف كرد: در آن روزهاي بحراني كه امام در پاريس بودند و قافله دلها با او بود و صحبت از حركت پرواز انقلاب بود و با آن كارشكنيهاي دولت شاپور بختيار روبرو بود، من اين اتومبيل بيوك را تازه از كمپاني خريداري كرده بودم روزي كه تحويل گرفتم در بحراني‏ترين روزهاي حركت امام بود كه دولت به بهانه نقص فني فرودگاه مانع از پرواز گرديد و فرودگاهها را بست. من در آن روز در يك شرايط خاص روحي به سر مي‏بردم از اين تصادم و تضاد و از اين كارشكني‏هاي دولت رنج مي‏بردم در دل با خداي خود عهد و پيمان بستم اگر حضرت آيت الله العظمي امام خميني صحيح و سالم به ايران برگردد من قبل از سوار شدن اين اتومبيل آن را در اختيار ايشان قرار مي‏دهم تا افتخار حمل امام را پيدا كند و هميشه در اختيار او باشد. لذا من هنوز آن را نمره نكرده‏ام تا نمره قم را بگيرم. اميدوارم امام اين هديه ناقابل را كه من با خود از شهرستان تبريز آورده‏ام بپذيرد تا به آن عهد و پيمان و نذر و نيازي كه با خداي خود دارم برسم چون لطف و كرم خداوند متعال شامل حال ما ملت ايران شد و وجود پربركت ايشان پس از 15 سال دوري و تبعيد صحيح و سالم وارد كشور شد. در تهران نتوانستم به حضورشان برسم اكنون كه تا حدودي فرصت مناسبتر است خواستم هديه را به حضورشان تقديم مي‏كنم. چون مي‏دانم امام از سهم امام و وجوه شرعيه نمي‏پذيرد از مال خالص خودم به عنوان هديه تقديم مي‏كنم.
پس از استماع توضيحات آن جوان پرشور و با ايمان كه با علاقه و آرامش قلب خاصي بيان مي‏داشت به حضور يكي از دوستان قديمي خودم كه شاگرد فداكار و يار وفادار امام هستند رسيدم او كه خوشبختانه در تنظيم برنامه‏هاي ملاقات امام مشاركت دارد با كمال لطف و صفا ساعت 5/8 شب را تعيين وقت نمود. من به اتفاق دوستان كه تا آن لحظه ديدار ثانيه شماري مي‏كردند نيم ساعت جلوتر در اطراف منزل امام بوديم. لحظه حساس و پر احساسي بود. صدها تن از علاقمندان و شيفتگان امام در اطراف منزل بودند هر يك مطلبي و حرفي و احساسي داشت. افراد با كمال سادگي و بي آلايش گروه گروه به حضورشان مي‏رسيدند و با جهاني از شور و شعف از محضرشان بر مي‏گشتند. ما پنج نفر هم پس از نيم ساعت تاخير اجباري ساعت 9 شب به حضور امام شرفياب شديم. امام با كمال سادگي و بي آلايش در گوشه‏اي از اطاق نشسته‏اند هاله‏اي از عظمت و صلابت و جوانمردي سيماي نوراني او را احاطه كرده است. سيماي جوانمردانه او هر بيننده را به ياد عظمت اسلام و وقار مجاهدين و رزمندگان صدر اسلام مي‏افكند. جمعيت كثيري دور او را فرا گرفته‏اند يك روحاني محترم از شهرستانهاي شمال گزارشي از گرفتاريهاي محل مأموريت خود را تقديم مي‏كند و امام با كمال دقت و عنايت پاسخهاي اختصاصي او را بيان مي‏فرمايند. نوبت به ما مي‏رسد دورش خلوت مي‏گردد. من كنار او و دوشادوش امام مي‏نشينم و جريان را تعريف مي‏كنم و سويچ اتومبيل را به پيشگاه ارجمندشان تقديم مي‏دارم. حضرت آيت الله با تبسم و خونسردي خاصي آن را پذيرفته و تفقدي از دوستان و همراهان مي‏كند ولي دوباره سويچ را به صاحب آن برمي‏گرداند و اين چنين مي‏فرمايند:
«من از احساسات و عواطف شما ممنونم كه از تبريز متحمل اين همه زحمت و ناراحتي شده‏ايد، من اتومبيل را به خودتان مي‏دهم و شما از طرف من وكيل هستيد كه از آن استفاده كنيد.»
جوان با ايمان و عشق و علاقه و شور خاصي كه از اين ديدار نصيبش شده است با اصرار و علاقه فراوان درخواست مي‏كند كه: حضرت آيت الله، اين افتخار را به ايشان بدهند كه هديه ناقابل او را بپذيرند و يك بار هم كه شده است سوار آن گردند، سپس هر طور خواست عمل كند و به نيازمندي بدهد يا بفروشد تا او به عهد و پيمان قلبي خود برسد.
[1] . حجت الاسلام و المسلمين برهاني
[2] . گلهاي باغ خاطره به نقل از يكي از خدمتكاران بيت امام
[3] . سردار سرتيپ محسن رفيقدوست ـ حضور ـ ش 3
[4] . متن نامه مزبور و پاسخ امام به اين شرح مي‏باشد: محضر مكرم حضرت آيت الله العظمي رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني مد ظله العالي، پس از سلام زمين‏هايي كه در خمين متعلق به حضرتعالي مي‏باشد خانه در او ساخته نشده چنانچه رهنمود و دستوري هست بيان فرمائيد.
بسمه تعالي
جناب حجت الاسلام آقاي جلالي دامت افاضاته
جناب عالي وكيل هستيد زمين متعلق به اين جانب، هر چند ناقابل است، هر طور صلاح مي‏دانيد تقسيم كنيد بين فقرا و تمليك آنان نمائيد چه ساختمان شده باشد يا نشده باشد.
روح الله الموسوي الخميني
صحيفه نور ـ ج 19 ـ ص 149
[5] . حجت الاسلام و المسلمين حيدر علي جلالي خميني ـ سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني ـ ج 6
[6] . حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خميني
[7] . حجت الاسلام و المسلمين كريمي ـ سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني ـ ج .1
@#@ از اين رو اصرار مي‏ورزد. امام در جواب اصرار او مي‏فرمايد من در شرايط فعلي نيازي به اتومبيل شخصي ندارم و تعهدي هم (با خودم) دارم كه تا احساس نياز نكنم اتومبيل شخصي نداشته باشم. چون اكنون احساس نيازي نمي‏كنم به شما وكالت مي‏دهم خودتان آن را از طرف من بخريد و با پول آن خانه‏اي براي يكي از مستضعفين كشور تهيه كنيد. چون اگر ما اقدام به فروش كنيم ممكن است آن را به قيمت واقعيش به فروش نرسانيم اين كار را بهتر است خودتان انجام دهيد و اگر برايتان ممكن نشد و خواستيد حتما بوسيله خود ما صورت گيرد مي‏توانيد اتومبيل را بفروشيد و پول آن را به حساب خاصي كه بزودي اعلام مي‏شود بريزيد[1] ما با لطف الهي به زودي مي‏خواهيم براي عموم مستضعفين در سراسر كشور خانه و مسكن تهيه كنيم. جوان اين سخن امام را پذيرفت و بنابراين شد كه توسط خودشان يا به وسيله‏ي امام با پول آن خانه‏اي براي يكي از مستضعفان ساخته شود. [2]
به افراد نيازمند بدهيد
امام از هدايايي نظير پارچه، عمامه، قبا، عبا، پيراهن، سجاده، مهر، نعلين، جوراب و عرقچين كه به خدمتشان تقديم مي‏شد كه گاهي يكي از آنها را بر حسب نياز در آن مقطع زماني برمي‏داشتند و اگر از يك چيز چند عدد بود مي‏فرمودند: من اين همه را مي‏خواهم چه كنم؟ بدهيد به افرادي كه نياز دارند. مواردي را هم كه تصور مي‏شد براي خودشان قبول كرده‏اند گاهي بعدا معلوم مي‏شد كه اين طور نبوده و مي‏خواسته‏اند خودشان به شخص مورد نظر بدهند. [3]

[1] . (شماره 100 بانك ملي ايران كه دو سه روز بعد اعلام شد)
[2] . حجت الاسلام و المسلمين عقيقي بخشايشي ـ جوانان امروز ـ ش 638
[3] . حجت الاسلام و المسلمين رحيميان
غلامعلي رجايي- برداشتهايي از سيره امام خميني، ج1، ص215
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :