امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1389
نگرشي به مكتب اخلاقي امام (ره)
در سلسله عالمان اخلاق و صاحبان انديشه هاي تربيتي، كمتر كسي را مي يابيم كه ضمن دارا بودن افكار بلند معنوي و كردار ناب و شايسته سير و سلوكي، داراي ابعاد سياسي واجتماعي و ... نيز بوده باشد.
بسياري از ره پويان تزكيه و مرشدان سلوك، آنگاه كه به كندوكاو اسرار خودسازي مي پرداختند،از قيل و قال مدرسه و درس مي گريختند و جامعه و خلق را رها مي كردند و به بهانه دل بستن به عرشيان، دامن از كوي فرشيان مي چيدند و چون هواي فناء داشتند،از واقعيت اين سرا بيگانه مي شدند. با پرداختن به اعتكاف در محراب، تاخت و تاز ابليسيان را نمي ديدند و از جنبش شب آوران و نقشه ظلمت آفرينان بي خبر بودند.
لكن امام خميني، رضوان الله تعالي عليه، آن پرفروغ ترين خورشيد فقاهت و سياست و طريقت، در پرتو اسلام ناب محمدي، از عرفان واخلاق نيز، ناب ترين شيوه و طريقت را برگزيدند. با اين كه در حلقه خاكيان مي زيست و زعيم پا به پاي غافله و كانون مهر براي همطريقانش بود اما همواره حماسه عروج ملكوتي مي سرود و پا بر فرق عالم فاني مي گذارد از اين روي، قطب عارفان واصل و امام سالكان سوخته دل شد.
در عين اين كه لهيب لحظه هاي انفجار بود و صلايش رعشه بر اندام جباران مي افكند، ولي پيوسته در نماز عشق و نافله سحر، با حضور قلب مي زيست و زمزمه : ( هب لي كمال الانقطاع اليك)... را بر زبان داشت .
از يك سو، لبه پولادين رهبري بود كه در متن سياست جهاني، اراده و انديشه اش از شمشير برنده تر مي نمود و كمترين اعتنايي به قدرتهاي استكباري و معادلات بين المللي نداشت واز سوي ديگر قيد هرگونه آلايش و گرايش به دنيا و تجملات را زده و زرق و برق آن را به ريشخند مي گرفت . ساده زيستي را زينت خود داشت و بر زراندوزان زورمدار به ديده انزجار مي نگريست .از يك طرف، قامت بلند قيام گشته و معمار مدينه ديانت و از طرفي ديگر، موذن معبد عشق و قافله سالار معنا.
در نگاهي، كوخ نشينان را ولي نعمت و پابرهنگان را تكيه گاه مي شمرد و خود را خدمتگزاري حقير و نيازمند دعاي آنان واز قصور و تقصير در خدمت به آنان پوزش مي خواست و در نگاهي ديگر، فقيهي بود فاتح اسرار و كتاب وجودش گشوده و گويا براي همه اعصار.
آنگونه كه از زهد و عبادت ريايي بيزار بود و به دور، درس و بحث توحيد را بدون تهذيب نيز، بي ثمر مي دانست . هرگونه علم واصطلاح بيگانه از تطهير را حجاب اكبر، مي شمرد.از يك نظر، داراي شكوهمندترين غيرت ديني، در دفاع از حريم شرع و ديانت، بود. سردمدار شرق را به هدايت مي خواند و اصرار بر هلاكت گوساله سامري غرب (رشدي ) داشت و از زاويه ديگر، در سرودن غزلهاي عارفانه و پيامهاي جانانه و اسرار سير و سلوك در اوج كمال بود، خضر راهي كه باده ناب و شهد شيرين افاضاتش ساقي صهباي محبت ازلي مي گشت، نفس شفابخش مسيحائيش در تلخ ترين لحظه ها و دردناكترين فرصتها بهجت وانبساط مي آفريد.
در متن سياست، عارف بود. در عين بودن با خلق، هواي( مع الله) داشت . به اين باور كه: اخلاقيون و اهل معنا، كاري به سياست و زعامت دنيا ندارند و سر از كار خلق در نياورده و از جامعه و جماعات بيگانه اند، براي هميشه، مهر بطلان زد.
امام، مكتبي را دراخلاق پي ريخت و روشي را در تهذيب پيش گرفت كه مانند ديگرابعادش، براي هميشه تاريخ، سرمشق گشت . شايسته است كه به درستي در ويژگي هاي آن دقت گردد و بر مباني تعاليمش درنگ شود.
اينك پيش از پرداختن به اين مهم، نگاهي مي افكنيم به برخي از شيوه هاي ديگري كه در اخلاق بوده و راههايي كه عالمان تربيت بر آن رفته اند.
بايد اقرار كرد كه : سرچشمه تمامي انديشه هاي اخلاقي از كوثر معارف ديني است . قرآن و سنت معصومين( ع) گنج بي انتهايي است كه همه رشته هاي علوم، به ويژه تعاليم اخلاقي، بدان منتهي گشته و تمامي صاحبان انديشه از خوان گسترده آن ارتزاق كرده اند.
البته گوناگوني افكار هر يك از عالمان، باعث شده كه برداشتها و چگونگي پرداختن به مسائل اخلاقي تفاوت يابد و روشهاي مختلفي در تعاليم اخلاقي گشوده گردد.
برخي از صاحب نظران، با ديد فلسفي و عقلي به مسائل اخلاقي نگريسته و با اين شيوه به بررسي آن پرداخته اند. به نظرايشان،اخلاق جزء حكمت عملي است و در محدوده آگاهيهاي انسان مي گنجد زيرا، حكمت يعني، معرفت به حقايق اشياء چنانكه هستند.اين اشياء،اگر در اختيار انسان باشد و با اراده او پديد آيند، تحت عنوان : حكمت عملي، خوانده مي شوند واگر در اختيار وي نباشند، حكمت نظري .
در ديد آنان،( انسان يك سلسله تكاليف و وظايفي دارد كه همان حكمتهاي عملي است و عقل و خرد مي تواند آنها را كشف نمايد)[1] .
البته، در ميان اين دسته از صاحب نظران اخلاق، كساني بودند كه علم و معرفت را به تنهايي براي تحصيل فضيلت كافي ندانستند بلكه، تربيت و عادت دادن نفس را نيز به ملكات و فضايل اخلاقي لازم شمردند.
برخي ديگر، به ارزشهاي اخلاقي با ديد عرفاني مي نگريسته واخلاق را پرتوي از عرفان عملي دانسته اند زيرا به عقيده ايشان :
عرفان به عنوان يك دستگاه علمي و فرهنگي داراي دو بخش است : بخش عملي و بخش نظري .
بخش عملي عبارت است :از آن قسمت كه روابط وظايف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بيان مي كند و توضيح مي دهد. عرفان، دراين بخش ماننداخلاق است يعني، يك علم عملي است با تفاوتي كه بعدا اشاره خواهيم كرد.اين بخش از عرفان، علم سير و سلوك، ناميده مي شود. در اين بخش از عرفان، توضيح داده مي شود كه : سالك براي اين كه به قله منيع انسانيت يعني،( توحيد) برسد،از كجا بايد آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي دهد و چه وارداتي براو وارد مي شود. والبته همه اين منازل و مراحل، بايد بااشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته، كه قبلااين راه طي كرده واز رسم و راه منزلها، آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي است[2].
به نظر عارفان، رسيدن به هر مرحله، بدون گذراندن مرحله قبلي، ممكن نيست . وازاين ديدگاه اگرانسان واصل به حق شد و مستفرق در توحيد گشت، به طور طبيعي تمامي،اعمال و رفتارش شايسته مي گردد و با ديد عطوفت و مهرباني و شفقت به همه چيز و همه كس مي نگرد چرا كه همه هستي را مظهر و جلوه حق تعالي مي بيند و چون شيفته حق است، به مظاهراو نيز، عشق مي ورزد. بوعلي چنين مي گويد: ( العارف هش بش بسام يبجل الصغير من تواضعه كمايبجل الكبير، و بسط من الخامل مثل ما ينبسط من النبيه، و كيف لايهش و هو فرحان بالحق و لكل شي ء فانه يري فيه الحق، و كيف لايستوي والجميع عنده سواسيه اهل الرحمه قدشغلوا بالباطل)[3] .
عارف، خوش روي و خرم و خندان است .از فروتني، كوچك را چنان بزرگ مي دارد كه بزرگ را و با افراد گمنام، چنان خوش برخورداست كه باافراد سرشناس، چگونه خوش روي نباشد، در حالي كه او شيفته حق است و شيفته همه چيز، كه حق را در همه چيز (جلوه گر) مي بيند. و چگونه همه را برابر نداند، در حالي كه او، همه را همانند شايستگان ترحم كه سرگرم باطلند.
گزيده سخن اين كه : در ديد عرفاني صلاح اخلاقي و تربيت نفس، بايد با توجه كامل به خداوندانجام گيرد، تا در پرتو آن فضايل اخلاقي تحقق يابد و رذايل ترك گردد. پيشينه تاريخي اين ديدگاه، بر مي گردد به تعاليمي از قرآن مجيد و روايات ائمه( ع)، بويژه گفتار مولي الموحدين اميرالمومنين( ع) و نيزاحاديث وادعيه و مناجاتي ازامامان معصوم( ع) باقي مانده است . عالمان رباني به شرح و بسط آن تعاليم انسان ساز پرداخته و در پي آن، شيوه اي را در سايه عرفان، براي سير و سلوك الي الله و تهذيب نفس ارائه داده اند .
بعضي از عالمان، براي ارشاد و تهذيب نفوس، و پيراستن قلوب از رذائل و آراستن آن به فضايل، به جمع آوري و دسته بندي روايات و آيات اخلاقي پرداخته اند و براين عقيده بوده اند كه : صرف جمع كردن آثار رسيده از پيامبر(ص) وامامان معصوم( ع)، كه از نفس رحماني آنان برخاسته است، تاثيرگذاري بيشتر و بهتر خواهد داشت .
وازاين روي، سخناني را كه از معصومين( ع) صادر شده است (و در بر دارنده صفات وارزشهاي اخلاقي بوده است ) در مجموعه هايي گردآورده و آن را به عنوان روش تربيتي واخلاقي خويش برگزيده اند.
به عقيده آنان، توصيه هاي اخلاقي، آنگاه كه از زبان معصومين( ع) مطرح شود دل مخاطب را مطمئن ساخته واو را آماده بهره وري بيشتر و بهتر مي سازد و صيغلي مي شود بر زنگار جان و دل او.
در باور آنان، معاني بسيار شگرف و بلند درالفاظي كوتاه و رسا بر زبان حكيم ترين انسانها جاري گشته كه بدون بيراهه روي وابهام، حقيقت را بيان مي كنند.
كساني كه بدين شيوه رفته اند،التزام به روش و تنظيم واحدي نداشته اند و دسته بندي هر بخش از روايات را، تحت عنواني مناسب، با ذوق و سليقه خودانجام داده و بدون توجه به تقدم و تاخر هريك، مباحث را كنار هم چيده اند.
برخي از آنان، صرفا، به نقل روايات بسنده مي كردند، و بعضي ديگر، اضافه بر نقل، به شرح و بسط آنها نيز مي پرداختند.
آنچه گذشت، گذري بود بر نمونه اي از روشهاي مشهوراخلاقي و تربيتي . اينجا در صدد آن نبوديم كه كاستيها يا نكات قوت هر يك از آن روشها را بر شماريم بلكه مقصود،اشاره اي بود به برخي از شيوه هاي اخلاقي تا با ديد بازتري به مكتب و روش اخلاقي امام خميني، قدس سره، بنگريم .
[1]. حكمت عملي، شهيدمطهري، ص11
[2]. خدمات متقابل اسلام وايران، شهيدمطهري، ص63.
[3]. الا شارات والتنبيهات ج 3، ص391.
@#@
مكتب و روش اخلاقي امام
انديشه و روش اخلاقي امام، ضمن دارا بودن ويژگيهاي ارزشمند ديگر شيوه ها، خود نيز، داراي نكات برجسته و منحصر به فرداست زيرا عنصر اخلاق در تعاليم امام، در نخستين گام، جانمايه پيام پيام خود را،از كلام مقدس الهي گرفته و به شدت تحت تاثير مفاهيم قرآني است و همه جا گرداگرد قرآن، دور مي زند. پس از قرآن، نفس روحماني و كلام ملكوتي معصومين( ع)، عظيم ترين آبشاري است كه امام از آن سيراب شده و در فضاي روح افزايش شكوفا گشته است .
امام، ضمن بهره وري از دستورالعملها و توصيه هاي سير و سلوكي، بر تجربه، مجاهده رياضت و تعبد نيز تكيه مي كند.اين تعاليم،از موعظه و زمزمه هاي محبت آميز گرفته تا جمله هاي كوتاه و بليغ،انباشته است .
نام اخلاق عرفاني، زيبنده شيوه مكتب اخلاقي امام خميني است، در مجموع رنگ عرفاني و سير و سلوكي، دراين تعاليم جلوه بيشتري دارد. اخلاقي كه امام، مي آموزد و در سخن و نوشته بدان مي پردازد، خودبخود، مقدمه رسيدن به عرفان ناب است زيرا، هنگامي كه انسان به آهنگ كلامش دل مي سپارد و به راهنماييها واندرزهاي تربيتي او عمل مي كند، به طور طبيعي احساس تحول روحي دراو به وجود مي آيد. در مكتب اخلاقي امام، نوع استدلال و پرداخت به مطالب اخلاقي، به گونه اي است كه روح را از شور و هيجان لبريز مي كند و آن را به معراج قرب مي كشاند و به سوي ملكوت به پرواز در مي آورد. ضمن اين كه مصباح هدايت است و چراغ راه، رهرو را به لقاءالله نزديك ساخته و در فضاي قرب و معنويت حق، به مقام اطمينان، مي رساند .
دراين تعاليم، صرفا، سخن از يك سلسله فضايل اخلاقي مصطلح نيست كه روح بايد به آنها مزين شود، بلكه كلام از پويايي و حركتي است كه انسان طي مي كنداز منزل خوديت بيرون آمده و به سوي مقصد، قيام لله، و خلوص كامل گام مي نهند. دراين مسلك، رابطه انسان با خدا، در تمام جلوه هاي زندگي انساني، مطرح است . دراين مسلك، عالم همه محضر خداست .
در مكتب اخلاقي امام، تنها به مفاهيمي چند بسنده نمي شود، بلكه مفاهيم به گسترده انسان شدن والهي گشتن آدمي وسعت دارد. امتيازهايي كه در مكتب اخلاقي امام، مي درخشد، مي تواند چراغي فروزان، فرا راه جويندگان حقيقت و طالبان فضيلت بگذارد و سرمشقي شود براي آناني كه دراين وادي گام مي نهند.اكنون كه اشاره اي اجمالي بر روش و انديشه اخلاقي امام، گرديد، برخي از ويژگيهاي آن را تفصيلا، بر مي شماريم :
1.جامعيت و همه سونگري
يكي از ويژگيهاي انديشه و روش اخلاقي امام،اين است كه : در طرح و ارائه مسائل اخلاقي و تربيتي، فكري همه سونگر و فراگير داشت .او، كه اسلام را دين جامع مي دانست وانسان را موجودي چند بعدي مي شناخت، در روش اخلاقيش به همه ابعاد وجودي انسان توجه داشت واز كساني كه با پرداختن به يك بعد و ناديده گرفتن جنبه هاي ديگرانساني،او را موجودي ناهماهنگ و ناهنجار مي سازند، با تاسف شديد، گله مي كرد:
(مع الاسف،اسلام هميشه مبتلا بوده به اين يك طرف ديدنيها.
... هميشه يك ورق را گرفته اند و آن ورق ديگر را حذفش كرده اند، يا مخالفت كرده اند. يك مدت زيادي گرفتار عرفا بوديم ... آنها خدمتشان خوب بوداما گرفتاري براي اين بود كه : همه چيز را بر مي گردانند به آن طرف معنويت .
...يك وقت هم گرفتار شديم به يك دسته ديگري كه همه معنويات را بر مي گردانند به اين طرف اصلا به معنويات كاري ندارند)[1] .
آنگاه درادامه سخن، باانديشه همه سونگرش چنين مي فرمايد:
(...اسلام همه چيزاست .اسلام آمده انسان درست كند وانسان همه چيز است، همه عالم است انسان . آن كه مربي انسان است، بايد همه عالم را آشنا بر آن باشد... تا بتوانداين انسان را به مدارجي كه دارد برساند)[2] .
امام، با پيوند ظاهر و باطن، خطاب به كساني كه به ظاهراحكام و آداب ديني بسنده مي كنند واز باطن غفلت مي نمايند، مي فرمود: بدون شريعت، به طريقت و حقيقت نمي توان ره يافت :
... لولا الظاهر لما وصال سالك الي كماله و لامجاهدالي ماله[3] .
اگر مراعات ظواهر نباشد، هرگز سالك به كمال و كوشش كننده به مقصود نخواهد رسيد.
آن حضرت، ضمن دعوت به تزكيه و تهذيب درون،انسانها رااز جامعه و اجتماع دور نمي ساخت بلكه براين باور بود كه : مي توان در ميان جمع بود و هواي جانان داشت :
اسلام احكام اخلاقيش هم سياسي است . [4]
هيچ منافاتي، بين تقواي سياسي و تقواي معنوي نمي ديد و معتقد بود: بودن در متن مسائل سياسي و حوادث اجتماعي، منافاتي با تقواي ندارد.
او كه( سفرالي الحق) را به پايان رسانده بود، دوباره( با خدا در ميان خلق) گام نهاد و مكتبي را پي ريزي كرد كه در تربيت و تهذيب انسان، نه او را به انعزال و مردم گريزي مي كشاند و نه از معنويات تهي مي كرد، بلكه شعاع روش تربيتي واخلاقي اش به شعاع ابعاد وجودي انسان گسترده و فراگير بود.
انديشه اخلاقي امام،از آن نوع افكاري كه : دوست داشتنداگر به معراج رفتند باز نگردند و فارغ از غم خلق باشند يا: زندگي اين جهان را دون شان خود دانسته و آميخته بودن با ديگران رااز سر ضرورت و اجبار مي دانستند، نبود. و نمونه بارز و كامل :( رجال لا تلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله)[5] . بود. براين باور نبود كه :
دنيا را به دنيا خواهان و دنيا داران بسپاريد و براي سلامت نفس و سعادت آخرت از دنيا و دنياداري كناره گيريد واز آن وداع كنيد بلكه تدبير و سياست را در كنار تهذيب و ديانت همسان مي ديد و در تعاليم اخلاقيش، خدمت به خلق و گرفتن غريق وظيفه بود وافتخار.
2. ساده گويي و بي تكلفي
از ويژگيهاي ديگر مكتب اخلاقي امام، ساده گويي و بي تكلفي در بيان تعاليم اخلاقي است . برخي مي پندارند كه به كار بردن الفاظ گران و دشوار واصطلاحات گنگ و پيچيده، نشاني از موقعيت علمي است و به عكس، بهره مندي از شيوه روان و ساده، علامت كم مايگي و ناچيزي است .اما امام، بااين كه مرجعيت عامه و علي الاطلاق را به عهده داشت و زعامت انقلاب را به كف گرفته بود، بي اعتنا به اين اوهام، تاسي به قرآن مجيد و شيوه بلاغ مبين، را برگيزده . روشي كه انبياءالهي نيز بر آن رفتند و زبان مردم را ملاك گرفتند : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم) .[6] چنانكه رسول اكرم( ص) مي فرمايد:
انا معاشرالانبياءامرناان تكلم الناس علي قدر عقولهم . [7]
ما پيامبران ماموريم كه با مردم، به اندازه خودشان سخن بگوئيم .
امام، به درستي، توان دريافتي و حال و هوا و ذوق مخاطبش را در نظر مي گرفت و خاطر شنونده را به تلخي ابهام و تكلف نمي آزرد.
پيامبر(ص)، در برابر گفتار فضل فروشانه و پر تكلف فردي، كه در خدمت آن حضرت سخن مي گفت، فرمود:
انا واتقياءامتي براء من التكلف . [8]
من و پرهيزگاران امتم از تكلف بيزاريم .
آثاراخلاقي بجا مانده ازامام،از آفت تكلف [9] پيراسته است . سادگي و رواني آن آثار به گونه اي است كه پيام خود را به روشني عرضه مي كند و مخاطب را براي فهم آنها، نيازمند به بازخواني و دوباره كاري نمي سازد.
در كارانتقال بلندترين و ناب ترين انديشه هاي اخلاقي و سير و سلوكي، دچارابهام نمي گردد هر مخاطبي، در خوراستعدادش، گوهر مطلوب را بر مي گيرد.امام مصداق كامل و روشن سخن مولااميرالمومنين است :
و آيه البلاغه، قلب عقول و لسان عاقل . [10]
نشان شيوايي سخن دو چيزاست : دلي آكنده از عقل و زباني توانا بر گفتار.
لازم به يادآوري است كه : تعاليم اخلاقي امام، به بهانه ساده گويي گرفتار سستي و ضعف محتوي نمي باشد و به خاطر دوري ازابهام و تكلف، به مطالب تكراري و پيش پاافتاده گرفتار نيامده است، بلكه آموزشهاي اخلاقي امام، مانند ديگر درسها و آثار وي،از مطلب و آموزش سرشاراست . همانگونه كه ساعتها تحقيق و كوشش را در بحثهاي فقهي،اصولي و فلسفي عرضه مي داشت، در آثار تربيتي نيز، جانمايه سالها تلاش و عمري تجربه و تفكر واشراق را به دفتر ارشاد مي نگاشت . آنچه ازارشادها و هدايتهاي آن عزيز، باقي مانده ضمن سادگي و رسايي، آكنده از: آموزش و پرورش، تشويق و توبيخ، برهان بصيرت، سنت و سياست، حكمت و حكومت، معاش و معاد و عقيده و جهاداست . آثاراخلاقي امام،اين باور ناصواب را كه : پنداخلاقي، تذكري صرف و گفتاري چند، با آهنگ مخصوص است و نياز به تحقيق و پرمغزي ندارد، به بايگاني نسيان سپرد و چنين آموخت آه براي هر درس و بحث (چه فقهي و اصولي و چه اخلاقي و موعظه اي ) بايداز سرمايه انديشه و پژوهش سود جست و پيش از بيان، نخست، در فكر و جان خود هضم كرد، سپس بر صفحه قلب ديگران نگاشت .
امام، در كتابهاي گرانقدري، مانند : (اربعين)،( آداب الصلواه)، (جهاداكبر)،( اسرارالصلوه)،( شرح جنود عقل و جهل) و... مقامات و مراتب اهل سير و سلوك، آداب حضور قلب واخلاق،اصول فضايل اخلاق و ريشه بسياري از رذايل نفساني واركاني معارف بلند ديني را، با مهارت واستادي تصوير مي كرد و مطلب را بي پيرايه مي آغازيد. و بدون معطلي و درازگويي در پي مقصد روان مي شد.
از جدال الفاظ و قيل و قال بيهوده، بر كنار بود و هر نكته اي را به صورتي جاندار، ساده و پر مغز بيان مي داشت . بااين كه ساده روان عرضه مي كردامااز تكرارهاي ممل و شرح بسطهاي پيش پاافتاده به دور بود.
[1]. صحيفه نور، ج8، ص71.
[2]. صحيفه نور، ج8، ص71.
[3]. تفسير دعاي سحر، 96.
[4]. صحيفه نور، ج 13، ص23.
[5]. سوره نور، آيه 37.
[6]. سوره ابراهيم، آيه 4.
[7]. تحف العقول،چاپ بيروت، ص32.
[8]. حماسه حسيني،ج 1، ص224- بحارالانوار،ج70، ص394- مفردات راغب واژه «كلف ».
[9]. امام صادق (ع) در حديثي، ضن بر شمردن آفات اهل دانش، براين آفت مهم اشاره مي فرمايد :... والتكلف في تزيين الكلام بزوائد الالفاظ. بحارالانوار، ج52، ص2.
[10]. غررالحكم، ج1، ص384.
@#@
3. ياس زدايي واميد بخشي
آن كه رسالت استادي و آموزگاري انسان را به دوش دارد، بايد مهارت و توانايي كافي را داشته، تا به آساني و شايستگي از عهده كار بر آيد وابلاغ وارشاد وي به گونه اي باشد كه پيامدهاي زيانباري نداشته باشد.
بي شك،امام،از تواناترين ره طي كرده هايي است كه در فهم ديانت و معنويت مي درخشد و تهذيب نفس و تشخيص خطااز صواب را به درستي تدبير مي كند. تعاليم اخلاقي وي، هرگز گرفتارايجاد روحيه بي نشاطي، ياس آفريني، منفي باقي و ناتواني نمي گردد بلكه در پي ساختن انساني اميدوار و كوشا مي رود و در پي آن است كه : تحولي مثبت و تاثيري شايسته در جان مخاطب بيافريند. همانگونه كه بر مسائل بازدارنده اخلاقي، مانند: زهد، ساده زيستي، مجاهده با هواهاي نفساني و... تكيه مي كند، بر تعاليم وادار كننده، مانند: مراعات با نفس، رعايت اعتدال، بهره مندي از مباحات شرعي و برآورده كردن نيازهاي واقعي نيز، مي پردازد.
در باورهاي اخلاقي، همانگونه كه : بر ناسپاسي نفس آدمي، بي اعتباري دنيا و وجود عوامل فراوان انحرافي بر سر راه خودسازي اشاره مي كند، بر تربيت پذيري نفس،امكان كاميابي شايسته از زندگي و توانايي اراده انسان در بر طرف كردن موانع نيز، توجه دارد.
امام از آنان نبود كه :انسان را با لذات شرير و حق ناپذير بداند و گليم نفس او را قابل شست و شو نداند.البته، راه آدم شدن را بسيار دشوار و پر سنگلاخ مي ديداما آيه ياس نشستن و دست روي دست نهادن را هم نمي خواند. در توصيه هاي اخلاقي، بر شيوه مثبت و نشاط برانگيز رسول اكرم( ص) سخن راست مي كرد و چراغ( انذار) و( تبشير) را با هم مي افروخت .
ياايهاالنبي ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعياالي الله باذنه و سراجا منيرا . [1]
اي پيامبر ما ترا فرستاديم كه گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده باشي و به اذن خداوند، مردم را دعوت كني و چراغ فروزان گردي .
پيامبر(ص)، معاذ را به سوي يمن فرستاد و دستورالعملي بدين گونه به وي داد :
يسر ولاتعسر و بشر و لاتنفر ... [2]
آسان بگير و نه دشوار، بشارت ده و بيزاري و رميدگي پديد نياور.
امام، در آثار و گفتاراخلاقي خود، عواقب اعمال و پيامدهاي خطاها را آنچنان اغراق گونه مطرح نمي ساخت كه خطا كار را مايوس بسازد و راه بازگشت را براو بربندد. فضايل اخلاقي را نيز آنچنان موشكافانه و بلند، عرضه نمي داشت، تا عموم تصور كنند كه : دستشان كوتاه است (واز بيم راه نيافتم به حقيقت و باطن اين اوصاف ) بايداز سر خيرش بگذرند.
هم( خوف) يحيي( ع) را به عبرت مي نواخت و هم( اميد) عيسي را به همت مي خواند.امام، مصداق روشن آن فقيه هوشمندي بود كه از رحمت خداوند نوميد نمي ساخت واز عذاب اوايمن نمي كرد:
الا اخبركم بالفقيه حقا؟ من لم يقنط الناس من رحمه الله و لم يومنهم من عذاب الله ولم يويسهم من روح الله . [3]
مي خواهيد فقيه راستين را معرفي كنم ؟او، كسي است كه از رحمت خدا نوميد واز عذاب الهي ايمن نمي سازد واز بخشندگي خدا مايوسشان نمي كند.
آن روي كه امام، واقعيتهاي را در تعاليم اخلاقيش در نظر مي گرفت و هوشمندانه گرفتار مطالب ياس آميز نمي شد. تعليمش بر قلبها نفوذ مي كرد و باعث تاثير و تحول در خواننده مي شد. زمزمه گفتار و آهنگ نوشتارش، كه سنجيده و حكيمانه ادا مي شد، در درون جانها شور مي آفريد و به گفته شاگرد شهيدش، مرحوم مطهري، وجد و نشاط و سرمستي داد:
(... درس اخلاقي كه وسيله شخصيت محبوبم، در هر پنجشنبه و جمعه، گفته مي شد... مرا سرمست مي كرد... بدون هيچ اغراق و مبالغه اي،اين درس مرا آنچنان به وجد مي آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را تحت تاثير آن مي يافتم). [4]
بي شك، مواعظ و تعاليم اخلاقي او، صيقل جانها و شكوفا كننده دلها بود، مخاطب را در تيررس خطاب خويش قرار مي داد و بسان وجدان بااو سخن مي گفت .اين ويژگي،از آن مرداني است كه از چشمه سار وحي و دين بهره مند شده باشند و رهرو راستين پيشوايان معصوم( ع) گردند. درباره تحول آفريني و تاثيرگذاري كلام مولااميرالمومنين( ع)، نوشته اند: وقتي سخنان رسا و دلپذيرش به درون دل همام، راه يافت و تحولي عظيم در وي ايجاد كرد، قفس تن همام شكست و به سوي معبودش بال گشود. آنجا بود كه حضرت فرمود :
... هكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها . [5]
پندهاي شيوا و دلپذير، دراهلش چنين اثر مي گذارد.
ازاين روي، در معارف ديني مي خوانيم كه صفحه جانتان را به دست هر مدعي نسپاريد و سفره روحتان را پيش هر كسي نگسترانيد بلكه گوش جان، به سخن استادي فرا دهيد واز علم و حكمت و فرزانه اي بهره گيرد كه در درون شماانقلاب و تحول بيافريند و شما رااز كاستيها جدا كرده و به شايستگي هاي راستين رهنمون گردد:
... تقربوا الي عالم يدعوكم من الكبرالي التواضع و من الرياء الي الاخلاص و من الشك الي اليقين و من الرغبه الي الزهد و من العداوه الي النصيحه و لايصح لموعظه الخلق الامن خاف هذه الاقات بصدقه و ...[6]
به عالمي نزديك شويد كه شما رااز گردنفرازي به فروتني واز ريا به اخلاص واز شك به يقين واز دنياجويي به پارسايي واز دشمني به نيكوخواهي دعوت كند. و كسي شايسته اين مقام نيست، مگر آن كه از سر صدق ازاين آفتها در هراس باشد.
4. واقع بيني واغراق گريزي
از ديگر ويژگيهاي مكتب اخلاقي امام، واقع گرايي و دوري جستن از مطالب اغراق آميزاست .امام، در برابر هر شنونده يا خواننده اي كه قرار داشت، توان فكري و طرفيت دريافتي او را در نظر مي گرفت و در آموزشهاي اخلاقي و تربيتي، واقع بينانه و دقيق عمل مي كرد و مباحث را سنجيده و در خور گنجايش روحي و فكري مخاطب مطرح مي ساخت و براي هر گروه و مخاطبي كه پند واندرز مي داد، مي كوشيد كه از توان و كشش آنها بيگانه و يا برتر نباشد وافكار بلند معنوي را بر هرانديشه اي تحميل نمي كرد. وافكار ضعيف را با مطالب گرانبار خسته نمي ساخت .از طردي ديگر، برافكار بلند، كه توان بيشتري جهت فهم و دريافت حقايق داشتند، مطالب تكراري و پيش پاافتاده و كم سود را عرضه نمي داشت .
بحثهاي معنوي واخلاقي را آنچنان با حال و هواي مخاطب، مطابق و سازگار مطرح مي كرد كه مانند آب گوارا در گلوي تشنه او نفوذ مي كرد.
امام سجاد( ع) مي فرمايد:
حد ثوالناس بما يعرفون و لا تحملوهم مالا يطيقون فتغرونهم بنا . [7]
آنچه را كه مردم توان فهمش را دارند، برايشان بگوييد و چيزي كه تحمل آن را ندارند، برانديشه آنان بار نكنيد كه دراين صورت، آنان را به وسيله ما فريفته خواهيد ساخت .
متاسفانه، آفتي كه اكنون دامنگير آثاراخلاقي و عرفاني شده همين بي توجهي به واقعيات است . بويژه امروز كه بازار عرفان گرايي و كرامت سازي رواج دارد، هر كسي به نام طريقت و معنويت پخت و پزي مي كند.
از يك سو، داستانهاي شگفت آفرين، مطالب سنگين و دير هضم، روايات متشابه و نيازمند تاويل و توجيه را در بسياري از كتابهاي عمومي و در دسترس مردم مي يابيم واز سوي ديگر مجالسي را مشاهده مي كنيم كه بدون در نظر گرفتن شرايط،اسرار سير و سلوك و باطن معارف، بيان مي شود.
ازاين سوگمندتر، نوشته ها و گفته هايي است كه حكايت شگفت، كرامات معجزه وار و رافات واوهام را، چاشني مباحث كرده و در هر جا مطرح مي سازند، بدون اين كه مرز حقيقت و خراقه را روشن بسازند و يا قادر به تبيين آن باشند. مطالبي كه باعث ابهام و سر درگمي مخاطب مي شود، چه بسا زمينه انكار و حتي تمسخر را پديد آورد و باعث ريشخند مخالفان گردد.
علي ( ع ) مي فرمايد:
لا تحدث بما تخاف تكذيبه . [8]
زبان به گفته اي كه بيم داري دروغ پندارندش (به خاطر غرابت ) مگشاي .
برخي از دست اندركاران مواعظ و منابراخلاقي، آنچنان در نقل ثوابها و عقابهاي اعمال،اغراق كرده و مبالغه وارقام فوق العاده را رديف مي كنند و خاصيتهاي شگفتي را بر مي شمارند كه زمينه ناباوري، ياس و گاهي تجري راايجاد مي كنند.البته، بسياري از مطالبي كه در ديد نخست، به نظرها دشوار مي رسند. ممكن است نزداهلش توجيه درست و قانع كننده اي داشته باشنداما نبايد هر چه را كه مي يابي بگويي و هر آنچه را كه مي داني مطرح سازي .
از ويژگيهاي ارزشمند مواعظ و نصايح اخلاقي امام، همين واقعيت سنجي و مخاطب شناسي است . مخصوصا در مجالس و محافل عمومي، شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي را در نظر مي گرفت و مطالبي را كه نيازمند تاويل و توجيه بود، و شگفت آور وابهام آفرين مي نمود مطرح نمي ساخت . مطالب را درهم نمي آميخت و همه حقايق را يك كاسه عرضه نمي كرد. هر نوشته و يا گفته اي مخاطب مخصوص به خود را داشت، چنانكه بحثهايي مانند :(جهاد اكبر)، (ريا، عجب) و گفتارهاي عمومي براي همه افراد و طبقات گوناگون سودمنداست و كتابهايي مانند : ( آداب الصلوه، شرح حديث جنود عقل و جهل) و ( اربعين ) براي افراد متوسط، كه دراخلاق و عرفان مطالعه دارند، مفيداست . و آثاري مانند : (شرح دعاي سحر، مصباح الهدايه)، (معراج السالكين) و... براي آشنايان با عرفان و سير و سلوك قابل استفاده است .
5. توجه به اصول اخلاقي نه فروغ
هر مبحث تربيتي واخلاقي بايد در پي دواصل، روان باشد:
نخست بكوشد، تا صفات اخلاقي را به ملكه و ساختار دروني تبديل سازد و سپس اين ملكات را به ارزشهاي اصولي واركان اخلاقي اختصاص دهد.
[1]. سوره احزاب، آيه 44.
[2]. سيره ابن هشام، ج4، ص327.
[3]. وسايل الشيعه، ج4، ص83.
[4]. علل گرايش به ماديگري، مقدمه
[5]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 184.
[6]. الحياه، ج2، ص289.
[7]. همان مدرك، ج1، ص146.
[8]. غررالحكم، ج6، ص264.
@#@ متاسفانه، بسياري از آموزشهاي اخلاقي و نوشته هاي تربيتي به اين اصل مهم نپرداخته اند و پيش از رفتن به سراغ ريشه فضايل و رذايل از شاخ و برگها و مسائل جزئي اخلاق سخن مي گويند.
بي شك، صفاتي مانند: دروغ، ريا، عيب گيري، حرص و ... مايه در ملكات و خلقيات ديگري دارند و آبشخور هر يك در جاي ويژه اي است زيرا، آن كس كه از شرافت و كرامت نفس برخوردار نباشد، خودبخود دچار: غيبت، حسد، دروغ، و مانند آنها مي گردد.
ازاين رواصلاح گر نفس، بايد پيش از پرداختن به افعال و صفات جزئي اخلاقي از سرچشمه هر يك سخن گفته راه تهذيب آن را پي گيرد.
از ويژگيهاي ديگر تعاليم امام، توجه به همين اركان واصول اخلاقي است وامام مانند معلمي هوشمند، ريشه مفاسد وانحرافهاي نفسي را مي جويد و كانون هر يك را در جان آدمي مي يابد.
در پي درمان ظاهري دردها و زدايش انحرافها نيست، بلكه در صدد ره يابي به ريشه ناهنجاريهاست . پيوسته به انسانيت و خودخواهي هشدار مي دهد كه ام الرذائل است و به اخلاص، فرا مي خواند كه سر آمد مكرمتها وام الفضائل .
درادامه اين نوشتار، دراين باره، توضيح بيشتري خواهيم داد.
6. محوريت اخلاق، درانديشه امام
در ديدگاه امام، صلاحيت اخلاقي سرآمد ديگر شايستگي ها بوده و تهذيب نفس اساس همه ابعاد سياسي،اجتماعي، فردي و ...است .از زندگي فردي گرفته تا روابط خانوادگي .اجتماعي منطقه اي و حتي معادلات بين المللي بايد بر ميزان اصول اخلاقي شكل يابد.
حضرت امام، در جاي جاي كلامش، با تعبيرهاي گوناگون واشاره به زواياي مختلف،اين مهم را يادآور مي شد و در مناسبتهاي مناسب محوريت اخلاق را گوشزد مي نمود. براي روشنتر شدن اين اهتمام و توجه، سرخط برخي از تعاليم ايشان را بر مي شماريم :
تزكيه انسان، هدف پيامبران
او، كه رهرو راستين راه انبياي الهي بود، و چشمه سار وجودش از كوثر زلال رسالت آب حيات گرفته بود. هدف و مقصد بعثت را تزكيه واخراج از: ظلمات به سوي نور، مي دانست و همواره در گفته ها و نوشته هايش بر اين نكته اصرار مي ورزيد كه : پيامبران براي آدم سازي آمده اند و شغلشان انسانسازي است . بارها مي فرمود:
(تمام انبيا موضوع بحثشان و موضوع تربيتشان ...انسان است). [1]
انسان كه هم آغوش طبيعت است و با آن مانوس و محشور، به آساني گرفتاراسارت آن نيز مي گردد و در نتيجه از حركت به آن سوي طبيعت باز مي ماند. رسولان الهي برآنند كه :
(اين موجود طبيعي رااز مرتبه طبيعت، به مرتبه عالي مافوق طبيعت و مافوق جبروت برسانند). [2]
امام، كه با بينش توحيدي به انسان مي نگريست، براين باور بود كه هيچ حكومت و نظامي جز شيوه پيامبران الهي نمي توان انسان و ملتها را تربيت كند زيرا ديد و بينش آنان محدوداست و مادي، وانسان موجودي است داراي ابعاد مادي و معنوي و كسي مي تواند تربيت و تزكيه آدمي را به عهده گيرد كه به همه جنبه هاي وجودي انسان احاطه و آگاهي داشته باشد واين ويژگي فقط در مكتب تربيتي سفيران و رسولان الهي پيدا مي شود:
( انبياء مي خواهند يك انساني تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقي نداشته باشد). [3]
و همانگونه كه در آشكار خلاف نمي كند در غياب و پنهان نيزاز گناه به دور باشد. بنابراين، مي توان گفت تمام زحمات انبياء و رنجهايي كه مردان الهي در بستر تاريخ كشيده اند براي اين معني بوده است كه : انسان، وارسته مهذب گردد.
امام مي فرمايد:
( انبياء همه آمدند آدم را درست كنند). [4]
جهاداكبر
او كه در آغاز جواني به ميدان خودسازي گام نهاده بود، همواره در آموزشهاي اخلاقي اش براين نكته اصرار داشت كه تلاشي پيگير و رياضتي فراگير لازم است تاانسان در جبهه با رذيلتهاي اخلاقي و( جهاداكبر) با هواهاي نفساني سر بلند و پيروز گردد و به سازندگي خويش بپردازد:
( اساسا،اسلام براي سازندگي آمده است و... سازندگي انسان خودش، مقدم بر همه جهاهاست ... جهادي بس بزرگ است و مشكل و همه فضيلتها دنبال آن جهاداست). [5]
امام، در آن دوران غربت اسلام و قدرت دشمنان، درس اخلاقي را در حوزه پي نهاد كه حاصل آن نوشته هاي ارزشمندي، همچون :( جهاداكبر) و ( اربعين) شد.
اين مجموعه كه جانمايه كلام امام مي باشد، نشانه اهميت و محوريت مساله خودسازي درانديشه و روش ايشان است . در همين راستاست كه امام، در مواعظ و تعاليم اخلاقي اش به :(اصلاح خويش قبل ازاصلاح ديگران) سفارش اكيد مي ورزد و( شروع از خود) را به عنوان يك اصل مي شناسد و فرق بين انسان اسلامي وانسان استعماري را دراين جهت مي بيند كه :
(اول خودتان رااصلاح بكنيد.اول مهذب بشويد و تعليمات اسلامي را، كه براي آدم سازي است، آن تعليمات را عمل كنيد كه ما بعداز مدتي متحول بشويم به يك انسانهايي كه ايلام مي خواهد، نه يك انسانهايي كه استعمار مي خواهد). [6]
اگر توانستيم قبل ازاصلاح ديگران به اصلاح خويش دست يابيم بي گمان به پيروزي بزرگ و جهاداكبري دست يافته و قدمي اساسي برداشته ايم . امام،اصلاح خود و آنگاه اصلاح ديگران را يك تكليف مي داند:
( هر كس مكلف است كه خودش رااصلاح كند، قبل ازاين كه ديگران را اصلاح بكند همه موظفيم كه خودمان رااصلاح كنيم) [7] .
و چون حوزه هاي علميه اصلاحگران فكر وانديشه مردم شناخته شده اند، امام خطاب به حوزويان براين همه بيشتر تاكيد مي كند:
(بايداهل علمم و طلاب ... در خلال تحصيل اصلاح خود كنند و آن را، حتي الامكان، بر جميع امور مقدم شمارند كه از تمام واجبات عقليه و فرايض شرعيه واجبتر و سخت تر همين است) [8] .
دانش و تهذيب يا آموزش و پرورش
از آن جهت كه تهذيب،اصل واساس ارزشهاست و منشا خدمت و بركت به ديگران مي گردد،امام، همواره در سخنانش به لزوم همپايي دانش واخلاق سفارش مي كرد و خطر جدايي علم و تزكيه را گوشزد مي نمود و ضرر عالم غيرر مهذب و دانش بدون تزكيه رااز هر ضرر ديگري بيشتر مي دانست :
( آن كسي كه دانش دارد، لكن دانشش توام با يك تهذيب اخلاق و يك تربيت روحي نيست،اين دانش موجب اين مي شود كه ضررش بر ملت كشور زيادتر باشد) [9] .
روي اين اصل، دراعاليم امام خميني، كه برگرفته شده از معارف قرآني است، آموزش و پرورش، به عنوان دواصل اساسي و زيربنايي نيكبختها و سرافرازيها معرفي مي گردند:
( اقرا باسم ربك، قرائت كن به اسم رب .به اسم رب قرائت كن .اگر قرائت به اسم رب باشد،اين، هم پرورش است و هم آموزش ... بيشتر صدماتي كه به بشر وارد مي شوداز طريق آموزش بي پرورش است) [10] .
مخاطب امام، دراين سخنان همه كساني هستند كه به گونه اي با تعليم و تعلم سرو كار دارنداعم از حوزه ها و دانشگاهها و ساير مراكز علمي و فرهنگي . همانگونه كه محصل حوزوي اگر مهذب نباشد به اسلام و ارزشهاي اسلامي صدمه مي زند، دانشجوي دانشگاه نيزاگر تزكيه نشود براي اسلام و كشوراسلامي جز ضرر و وابستگي سودي نخواهد داشت .
(بسياراشخاص هستند كه دانشمندند، لكن تربيت اسلامي ندارند، وجودشان ضرر مي زند به كشور.... واسلام ....اين فرقي نيست مابين اين كه دانش دانش علوم قديمه باشد يا دانش علوم جديد) [11] .
فساداخلاقي دشمن اصلي بشر
از ديدگاه اخلاقي،امام، تمام مظاهر فساد،از زندگي فردي گرفته تا برخوردهاي خانوادگي، قبيله اي، منطقه اي و حتي معادلات نظامي و سياسي بين المللي ريشه در فسادهاي اخلاقي دارد و عامل همه ناهنجاريها، نابسامانيهاي تربيتي است . آنچه انسانهاي امروز را تهديد مي كند، سلاحها مخرب و ويرانگر نيست، بلكه انحرافهاي اخلاقي و زير پا گذاشتن ارزشهاي انساني است كه خطر جدي براي جوامع بشري به شمار مي آيد.
( اگرانحراف اخلاقي نباشد، هيچ يك از سلاحهاي جنگي به حال بشر ضرر ندارد) [12] .
اساس بدبختيها و پستيهاي جوامع انساني، ريشه واساسش اين است كه : انسانهاي هواپرست و خودخواه، كه جز به بطن و فرج خويش نمي انديشند و داراي اعوجاجهاي اخلاقي بوده اند، در راس اداره آن قرار گرفته اند:
( اگر دنيا، در آتش اين دوابرقدرت مي سوزد، براي همان هواي نفس است كه عمال اين دوابرقدرت و خود آنها دارند.اگر كشورهاي اسلامي در آتش اين مفاسد مي سوزد، براي اين است كه كساني كه متصدي آن امور هستند، هواي نفساني دارند و خودشان را مي بينند و همه را براي خود مي خواهند) [13] .
رفع حجب نه جمع كتب
موانعي كه بر سر راه خودسازي قرار مي گيرد، تنها علقه هاي مادي و جاه و مقامي نيست . چه بسااندوخته هاي ذهني و خواندن اصطلاحات و قواعد علمي (كه خود بايد روشني بخش و تاريكي زاي باشد) مانع راه شده و باعث فتنه گردد. پاكي نفس است كه از نور دانش، چراغ فروزاني بر سر راه مي سازد و آن رااز آفت حجاب اكبر، مي رهاند.
امام، بر زدايش پرده هاي ظلماني و نفساني، كه مانع رشد و شكوفايي فطرت بشر هستند، مي پرداخت و هر چيزي را كه مانع كمال و عامل ذلت انسان گردد،( حجاب) مي خواند:
(در رفع حجب كوش، نه در جمع كتب گيرم، كتب عرفاني و فلسفي رااز بازار به منزل واز محلي به محلي ديگرانتقال دادي، يا آن كه نفس خود راانبارالفاظ و اصطلاحات كردي و مجالس و محافل آنچه در چنته داشتي عرضه كردي ... آيا بااين محموله هاي بسيار، به حجب افزودي يااز حجب كساتي ؟ خداوند عزوجل براي بيداري علماء آيه شريف : (مثل الذين حملواالتوريه) را آورده تا بدانندانباشتن علوم، گر چه علم شرايع و توحيد باشد،از حجب نمي كاهد بلكه افزايش دهد واز حجب صغار به به حجب كبار مي كشاند) [14] .
[1]. صحيفه نور، ج7، ص223.
[2]. همان مدرك.
[3]. همان مدرك، ج4، ص8.
[4]. تفسير سوره حمد،ص54.
[5]. صحيفه نور، ج 8،ص221.
[6]. همان مدرك،ج9، ص175.
[7]. همان مدرك، ج7، ص197.
[8]. اربعين حديث، ص50.
[9]. صحيفه نور، ج8، ص215.
[10]. همان مدرك، ص118.
[11]. همان مدرك، ج5، ص51.
[12]. صحيفه نور، ج16، ص104.
[13]. همان مدرك، ج18، ص19.
[14]. ره عشق.
@#@
همانگونه كه امام،ارزشمندي ديگرابعاد وجودي انسان را در پرتو اخلاق مي ديد، دانش و فرا گرفته هاي علمي را نيز سخت نيازمنداين صيقل مي دانست، تااز زنگار به خود باليدنها پاك شود و به حربه اي در دست نااهل بدل نگرددازاين روي، به فراگيري( علم اخلاق) در كنار فراگيري ساير علوم معمول حوزه وي سفارش مي كند :
(واز بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است، به طور همگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي،از قبيل : علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله رزقناالله واياكم كه جهاداكبر مي باشد) [1] .
ايجاد محيط اخلاقي
از نشانه هاي ديگري كه نقش محوري اخلاق رااز ديدگاه امام، بيان مي دارداين است كه : رمز موفقيتهاي اجتماعي و خدمات سياسي را، در آراستگي به فضائل اخلاقي مي داندازاين رو، به دولت مردان و دست اندركاران مديريت جامعه توصيه مي كند كه :ايجاد محيطي سالم و معطر به ارزشهاي تربيتي را سرلوحه كار خويش سازند، تا در پرتو بركاتش، خود بهره من گردند:
(عمده در برنامه هاي حكومتي، در برنامه هاي دولتي،اين معناست كه : محيط اخلاقي درست كنند، محيط برادري درست كنند.اين، در راس همه برنامه هاست .اگراين برنامه درست شد،اگر دولت بخواهد كاري بكند، هميشه ملت بااو همراهي مي كند) [2] .
بي شك، نمي شود مسائل اخلاقي رااز دشواريهاي اجتماعي و نابسامانيهاي اقتصادي جدا ساخت واز محيط آلوده به اين آفات،انتظار صلاح و كمال داشت .
علي( ع) مي فرمايد:
( العسر يفسدالاخلاق) [3] .
پريشانيها و دشواريها،اخلاق را فاسد مي كنند.
عدم برنامه ريزيهاي شايسته و راه گشا نقش اساسي را در زمينه سازي مفاسداخلاقي دارد. مشكلات روزمره، فرصت به خود پرداختن رااز مردم مي گيرد و آنها را در پيچ و خمهاي دشواريها سر درگم مي سازد.
به اعتقادامام، يكي از عوامل موثر درساختن محيط سالم، صلاحيت تقوايي و خوشنامي مديران كشور و كارگزاران حكومت اسلامي است .از مجريان گرفته تا برنامه ريزان و قانونگذاران بايداسوه هاي با فضيلتي باشند كه همواره الگو و مقتداي مردم گردند و عطر معرفت را با حضور خود بگسترانند:
(شما بايد در نجا معلم اخلاق باشيد،از براي همه كشور... شما ها بايد در مجلس كه مي رويد علاوه بر مسائل كه مطرح مي شود، كه مورد احتياج ملت است، بايد آنها را طرح كنيد، با سلاح اخلاق اسلامي وارد شويد و با آن سلاح، مردم را تربيت كنيد) [4] .
اين بود نگرشي كوتاه براهميت و جايگاه اساسي اخلاق در ديدگاه امام .اينك مي پردازيم به بررسي مباني اخلاقي امام رحمه الله عليه :
مبناي اخلاقي امام
در تعاليم اخلاقي امام، تهذيب و تربيت بر دو ركن و عنصراصلي استوار مي گشت كه از تركيب آن دواساس و پايه انسان الهي شكل مي گرفت . به عبارت ديگر،امام در روش و شيوه تربيتي خود، همواره بر دو بعد بنيادي تكيه داشت : در بعداثباتي، خداجويي واخلاص را عامل پرواز در ملكوت و مايه تعالي و كمال مي خواند و آراستن به آن را لازم مي شمرد. در بعد سلبي، خودبيني و حب نفس را مانع تكامل و منشا بدبختي مي دانست و پيراستن از آن را وظيفه و جهاد مي ناميد.
ازاين روي، بر آن شديم كه : گفته ها و نوشته هاي ايشان را بااين ديد بررسي نموده و تحت دو عنوان اصلي واساسي در آوريم :
1.اخلاص يا قيام براي خدا
با نگاهي به سر خط آثار و گفتاراخلاقي حضرت امام، روشن مي شود كه : يكي از عنصرهاي مباني اصيل و زيربنايي در مسائل خودسازي واخلاق، معرفه الله و توجه به خداونداست . آن چيزي است كه مقصد همه انبيا بوده و تمامي كوششها مقدمه اي براي رسيدن به آن مقصداست :
(تمام مقاصدانبيا، برگشتش به يك كلمه است و آن : معرفه الله است. ) [5]
مساله اخلاص يا خداجويي، موضوعي است كه با تعابير گوناگون در تعاليم امام، به چشم مي خورد. و در جاي جاي كلامش بدين مهم اشارت دارد. براي روشنتر شدن اين موضوع، به برخي از عناوين و نمونه هاي مربوط اشاره مي كنيم :
مقصدالهي
ملاك ارزشمندي اعمال در جهت خداجويي آنهاست واگر مقصدهاالهي شد و غير خدااز صفحه دل بيرون گشت همه چيز به دست مي آيد:
( اگر بخواهيد خدمت شما، پيش خداي تبارك و تعالي اجر داشته باشد مقصد راالهي كنيد، براي خدا قدم برداريد)[6] .
و درجايي ديگر، ضمن توصيه به اين نكته كه بايد تمام توجه به خداوند باشد، مي فرمايد:
شما مجاهده كنيد تا هر چه در دل زدوده شود كه اگر براي خدا خالص شديد، در پيروزيتان موثراست . بايداتكائتان فقط به خدا باشد . [7]
امام، همواره مي فرمود:
وجهه نفستان خدا باشد [8] .
و به اين مهم تكيه داشت كه :
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد .
موعظه واحده، يا قيام الله
قرآن كريم، سرلوحه مواعظ و پندهاي خود را( قيام لله) مي داند:
قل انمااعظكم بواحده ان تقوموا لله .
امام، همواره،اين موعظه قرآني را بازگو مي كرد و آن را بازگو مي كرد و آن را تنها برترين پند حيات بخش جانها مي دانست :
(جديت كنيد كه كارهايتان براي خدا باشد، قيامتان لله باشد : ( انما اعظلكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرداي) ... موعظه يك موعظه است . قيامتان براي خدا باشد، نه قيامتان براي پيدا كردن يك عنواني ... يك جاهي يك مقامي يا يك پولي) [9] ...
او كه مقتداي پاكان و مرشد دلدادگان بود، در پاسخ به درخواست موعظه و نصيحت،از طرف يكي از شاگردان اينگونه نگاشت :
بهترين موعظه آن است كه خداوند در قرآن فرموده است : انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله . [10]
مامور به وظيفه، نه نتيجه
در بينش امام،اگر كاري براي خدا انجام گيرد شكست در آن معني ندارد واگر مقصود خدا و معنويت باشد به انتظار نتيجه نبايد نشست، بلكه بايد به انجام وظيفه انديشيد. همه كوششهاي فردي واجتماعي، علمي و فرهنگي را به نيت خداجويي بايدانجام داد و وجهه اعمال را رضايت حق گرفت نه چيز ديگر:
(دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، رو به معنويت ببريد. و همه درسها هم خوانده شود، همه درسها هم براي خدا خوانده بشوداگر چنين شديد در كارتان موفقيد، چه برسيد به مقصدتان چه نرسيد). [11]
و نيز مي فرمايد:
همه ما مامور به اداي تكليف و وظيفه ايم، نه مامور به نتيجه . [12]
محورارزشها و پيروزيها
امام، پيامبرگونه مي انديشيد و نبض جانش به آهنگ كلام رسول الله مي زد:
قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين . [13]
بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگي و مرگ من، همه براي خداوند، پروردگار جهانيان است .
انسان مخلص و مشتاق حق، كسي است كه : در همه حال و در هه جا عقربه زندگي و حيات و ممات خويش را به سوي خدا بچرخاند و بكوشد كه همواره در حوزه جاذبه الهي قرار گيرد و با ديد خداخواهي به همه چيز و همه كس بنگرد.امام، در همه جاازاين اصل اساسي سود جست و همواره به اين صفت ارزشمند سفارش مي كرد و آن را محورارزشها و پيروزيها مي دانست :
قيام براي خداست كه ابراهيم را به منزل خلت رسانده واز جلوه هاي گوناگون عالم طبيعت رهانده :
خليل آسا درعلم اليقين زن
نداي لااحب الافلين زن
قيام لله است كه موسي كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد... قيام براي خداست كه خاتم النبين( ص) را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد) [14] .
او،اخلاص مردم را عامل انقلاب و ضامن بقاي آن مي دانست و در تقدير ازايثار و فداكاري جوانان چنين مي فرمود:
(عمده،اين اخلاص است كه در شما جوانان ظاهراست . شماازاين اخلاص وايثار جمهوري اسلامي را بيمه كرديد... آنچه در نزد خداارزشش از همه بالاتراست اين ايثاراز روي اخلاص است) [15] .
ايثار، كه به گفته امير المومنين (ع) : (اعلي المكارم)[16] است، آنگاه ارزش واقعي اش را مي يابد كه از (اخلاص) برخيزد.
تقوي و خويشتن داري
عنوان ديگري كه امام براي توجه به حق و قيام لله روي آن تكيه مي كند، تقواست . تقوايي كه در ستيز با آلودگيهاي اجتماعي رخ مي نماياند، نه در گريزاز واقعيتها:
قرآن فقط ميزان را تقوي، ميزان رااز خدا ترسيدن، تقواي واقعي، تقواي سياسي، تقواهاي مادي، تقواهاي معنوي، ميزان رااين طور قرار داد:ان اكرمكم عندالله اتقكم . [17]
امام، بر كرسي وعظ و خيرخواهي، به حوزويان نيز چنين صلا مي دهد:
( حوزه هاي علميه بيدار باشند. تقوا را، تقوا را، تقوا را، نصب العين خود قرار بدهند. فضلا، طلاب علوم دينيه . تقوي، تقوي، تنزيه نفس مجاهده با نفس . يك مجاهد با نفس مي تواند بر يك ملت حكومت كند). [18]
اين ها و صدها نمونه ديگراز تعاليم امام، بود كه در بعد مثبت اخلاق و خودسازي، روي اخلاص و قيام براي خدا تكيه مي كرد و آن را تنها موعظه الهي مي شمرد.اكنون كه اشاره اي به يك بعداز مبناي اخلاقي امام، شده واهميت اخلاص روشن گشت، به بعد دوم آن : خودخواهي، مي پردازيم كه در واقع مانع اخلاص و خداجويي است .
2. خودخواهي يا قيام براي نفس[19]
در ديدگاه امام، آنچه مانع رشد و تعالي انسان مي گردد واو را از تهذيب و تزكيه باز مي دارد،انانيتها و خودبيني هاست . آفت اخلاص و خداجويي، خودخواهي و خودپسندي است . و تااين جبل انانيت باشد، رسيدن به ارزشهاي متعالي ناممكن بلكه محال است :
(مادامي كه انانيت و خودخواهي و خودبيني در كاراست اگر براي تحصيل معارف و كمالات روحيه نيزاقدام مي كند، يا قدمي زند، براي خود و نفسانيت خويش است و آن نيز خودخواهي است، نه خداخواهي .
[1]. وصيتنامه الهي سياسي.
[2]. صحيفه نور،ج7، ص7
[3]. غررالحكم، ج7، ص73.
[4]. صحيفه نور، ج12، ص116.
[5]. همان مدرك، ج 19، ص 283.
[6]. همان مدرك، 5، ص142.
[7]. همان مدرك، ج 18، ص 113.
[8]. همان مدرك، ج3، ص234.
[9]. صحيفه نور، ج 4، ص18.
[10]. به نقل از آيه الله مومن.
[11]. صحيفه نور، ج19، ص256.
[12]. پيام امام به مراجع و حوزه هاي علميه 3اسفند 67.
[13]. سوره انعام، آيه162.
[14]. صحيفه نور، ج3، ص1.
[15]. صحيفه نور، ج16، ص130.
[16]. الايثاراعلي المكارم، غررالحكم، ج1، ص7.
[17]. صحيفه نور، ج1، ص88.
[18]. همان مدرك، ج5، ص131.
[19]. اربعين، ج1، ص316.
@#@ و معلوم است، خودخواهي و خداخواهي با هم جمع نشود، بلكه اگر خدا را خواهد، براي خود خواهد و غايت و مقصد و نهايت مطلوب، خود و نفسانيت است).
روح كلام امام، دراين است كه : براي كمال، تنها آراستگي به فضايل كافي نيست، بلكه پيراستگي از رذايل نيز، گامي اساسي جدي است . تاكيد براين موضوع را در جاي جاي تعاليم امام، با عناوين گوناگون مي يابيم :
بت نفس
امام، همانگونه كه در ميدان مبارزه و جهاداصغر شكستن بتهاي اصلي و شيطانهاي بزرگ رااصل مي شمرد، در تعاليم اخلاقي و تربيتي نيز، كه ميدان جهاداكبرش مي خواند، نفس را، مادر بتها مي دانست و مجاهده با آن را لازم :
(مادر بتها، بت نفس شماست . تااين بت بزرگ و شيطان قوي از ميان برداشته نشود، راهي به سوي او، جل و علا، نيست و هيهات كه اين بت شكست و آن شيطان رام گردد) [1] .
او، كه از حجاب خودي و خودخواهي رهيده بود به رهپويان چنين آموخت :
(مي داني شيطان با پدر بزرگ ما آدم، صفي الله، چه كرد؟او رااز جوار حق فرو كشيد و پس از وسوسه شيطان و نزديكي به شجره (كه شايد نفس باشد يا بعض مظاهر آن ) فرمان،( اهبطوا) رسيد و منشا همه فساد و عداوتها شد). [2]
و همواره در كلمات قصار و حكمتهاي لقمان گونه اش مي فرمود:
(خودخواهي منشا همه مفاصداست). [3]
او كه عاشق حق بود و ره عشق مي آموخت، گذشتن از خودي و خوديتها را مقدمه ملاقات دوست مي خواند:
صوفي زره عشق صفا بايد كرد
عهدي كه نموده اي وفا بايد كرد
تا خويشتني به وصل جانان نرسي
خود را به ره دوست فدا بايد كرد [4]
كمال انقطاع، يا خروج از خوديتها
از ديدگاه امام،از ديدگاه امام،انسان دراين عالم، همانند مسافري است كه به سوي خدا در حركت است :
(مادامي كه حب نفس در دل است وانسان در بيت مظلم نفس است، مسافرالي الله نيست، بلكه از مخلدين الي الارض است . واول قدم سفرالي الله، ترك حب نفس است و قدم برانانيت و فرق خود گذاشتن). [5]
در همين راستاست كه كمال انقطاع را( خروج از منزل خود و خودي و هر كس و هر چه و پيوستن به اوست و گسستن از غير مي داند) و به آنان كه در( هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث را بريدند و عقال تمنيات دنيا رااز پاي حقيقت علم بر گرفتند) و با كمال انقطاعشان( در جمع ملكوتيان شعر حضور سرودند) [6]افتخار مي كند و به جواناني كه :( در اول شب يلداي زندگي سينه سياه هوسها را دريده) [7] اند غبطه مي خورد و آنان را( قافله سالاران وجود) [8] نام مي نهد .
خصومت زاده منيت ها
امام، يكي ديگراز مظاهر حب نفس و شعبه هاي خودخواهي را، خصومت و اختلاف مي دانست و همواره براين نكته پافشاري داشت كه : ( اختلاف و تفرقه) برخاسته ازا انانيتها و خودبيني هاست :
( اختلاف هميشه ناشي از جهات نفساني است .اگر همه انبياءالان در اينجا جمع بشوند،اختلاف ندارد براي آن كه جهات نفساني را ندارند... كوشش كنيد آن جهات نفساني، بازيتان ندهد، كه منشا مناقشه واختلاف شود). [9]
او، كه همواره ازاختلافات رنج مي برد، همچون پدري دلسوز،از خصومتها نگران بود و همه را به پرهيزاز كشمكشها فرا مي خواند و وحدت و دوستي رااز ويژگيهاي بهشتيان رهيده از خودخواهي، و تفرقه و خصومت راازاوصاف دوزخيان مي دانست :
(مخاصمه مال اهل جهنم است : (خصام اهل النار). يكي از مصيبتهايي كه اهل جهنم به آن مبتلا هستند، همين خصامي است كه با هم دارند، جنگ و نزاعي است كه با هم دارند... و يكي از كرامتهايي كه اهل بهشت دارند، آن : برادري و دوستي و محبت است). [10]
حب نفس و مظاهر آن
امام، كه نفس خود را مهار كرده بود و تعلقات دنيويش را عقال، همواره براين مهم اصرا داشت كه سرمنشا همه لغزشها و گرفتاريها: حب نفس است و بارهااعلام كرد كه :
(آنچه خطر براي هرانساني و هر متصدي امري هست حب نفس است ... هر بلايي كه سرانسان ... مي آيد... دراثر هواي نفس و خودخواهي است . در روايات،ائمه فرموده اند: راس كل خطيئه حب النفس). [11]
البته بايد توجه داشت كه اين سخن، منافات بااحاديثي كه مي گويند: (حب الدنيا راس كل خطيئه)، ندارد زيرا حب دنيا و حب مال و... همه برخاسته از حب نفس واز مظاهر آن به حساب مي آيند.امام، مي فرمايد:
( از حب نفس است كه : حب جاه، حب به سلطنت، حب به مقام، حب به مال و حب به همه انگيزه هاي شهواني پيدا مي شود... حقيقتا راس همه خطاها و منيتها، همين خودخواهي هاست) [12] .
امام، كه حب نفس را عامل اسارت انسان مي دانست چنين مي فرمود:
(دراين عالم سه نظراست :
1. نظري كه از روي حب مطالعه مي كند.
2. نظري كه از راه بغض به همه چيز نظر مي كند.
3. نظري كه حب و بغض درر آن نيست و آزاداست) [13] .
آنچه عامل ارزش انسان و مايه پرورش اوست، همان ديدگاه سوم است كه خود رااز همه وابستگيها برهاند و خودخواهيها را كنار نهد و به همه چيز و همه كس،از روي آزادي و بي نظري بنگردازاين روي،امام مي فرمايد:
(بزرگترين گرفتاري از ناحيه خود ماست كه از روي حب نفس يااز راه دشمني و بغض به مردم واشياء و گروهها نظر مي كند واين نظر، نمي تواند آزاد باشد)[14].
بالاخره اساس دوستيها و دشمنيهاي انسان، برگشت به ( من ) او مي كند و تمام تعريفها و تكذيبهايش نيز،از همان ( من ) برمي خيزد:
(اين (من) را اگر انسان زير پا گذاشت و (او) شداصلاح مي كند همه چيز را) [15] .
با نگرشي دوباره به سرفصلهاي اين نوشته، درمي يابيم كه از ديدگاه امام،اخلاص و خداخواهي عامل اساسي براي تربيت و به دست آوردن فضيلتها و آراستگي به آنهاست، ولي دشمني توانا و مانعي بزرگ در پيش است به نام حب نفس و خودخواهي و تااو هست، به هيچ ارزشي و فضيلتي نمي توان دست يافت . تنها راه نجات اين است كه : ديو خواهي و خودبيني ها را كنار نهيم تا فرشته خداخواهي واخلاص رخ بنماياند.اين شدني نيست مگراين كه حق يار گردد و لطف او مددكار .
(بارالها! پايان كار ما را بسعادت مقرون فرما و سرانجام رشته معرفت و خداخواهي را به دست ما بده و دست تطاول ديو رجيم و شيطان رااز قلب ما كوتاه فرما و جذوه ايي از آتش محبت خود در دل ما افكن، تا جذبه حاصل آيد و خرمن خودي و خودپرستي ما را به نور نار عشقت بسوزان، تا جز تو نبينيم و جز سركوي تو بار قلوب را نياندازيم . محبوبا!اكنون كه از تو دوريم واز جمال جميلت مهجور، مگر آن كه دست كريمانه ات تصرفي كند و حجابهاي ضخيم رااز ميان بردارد،تا در بقيه عمر جبران ماسبق گردد.انك ولي النعم) [16] .

[1]. ره عشق.
[2]. همان مدرك.
[3]. روزنامه جمهوري اسلامي، شماره، 3144.
[4]. ره عشق.
[5]. اربعين، ج1، ص318.
[6]. پيام امام به مراجع و حوزه هاي علميه، 3اسفند ماه 67.
[7]. پيام امام به مراجع و حوزه هاي علميه، 3اسفند ماه 67.
[8]. پيام امام به مراجع و حوزه هاي علميه، 3اسفند ماه 67.
[9]. صحيفه نور، ج12، ص27.
[10]. همان مدرك، ج16، ص94.
[11]. همان مدرك، ج13، ص71.
[12]. همان مدرك، ج16، ص104.
[13]. اخلاق از ديدگاه قرآن و سنت، ص11
[14]. همان مدرك.
[15]. صحيفه نور، ج19، ص255.
[16]. يادنامه استاد شهيد مرتضي مطهري، ج1، ص100.
مجله حوزه - ش 37 و 38
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :