امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1539
گلچين توصيه هاي اخلاقي عرفاني امام خميني (ره)
در اين آشفته بازار زَر و زور دنيا پرستي، چراغ هاي هدايت براي همگان برافراشته شده است و براي سالكان حقيقت كه به دنبال درنورديدن حجابهاي دنيوي و نيل به مراتب قرب حق تعالي هستند، در پرتو قرآن كريم و روايات نوراني معصومين(عليهم السلام)، آموزه ها و دستورالعملهاي سلوكي بزرگان اهل معني و ملكوت و واصلان به كوي دوست، بهترين چراغ سعادت و نجات است. در اين ميان، توصيه ها و دستورالعمل هاي اخلاقي و عرفاني بزرگ واصل عصر حاضر حضرت امام خميني(رحمه الله عليه)كه در اين تاريك روزگاري كه حجابهاي وصول و لقاء در عين رهزني دير نفوذند، قيام لله و بالله را از بيت نفس آغاز كرد و با توفيق تام و تمام، مراتب عليين را در عالَم علم و معني و عمل پيمود و خطاب: «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه» را با دلي آرام پاسخ گفت، بهترين و مطمئن ترين صراط سالكان كوي يار است. اميد آنكه بخوانيم و بدانيم و در زمره مهاجران الي الله وارد شويم و در آن مقام قرب ملكوت بمانيم.«انشاءالله»
وارستگي از تعلقات دنيا
آنچه مايه نجات انسان ها و آرامش قلوب است، وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي تعالي حاصل شود. آنان كه درصدد برتريها به هر نحو هستند چه برتري در علوم حتي الهي آن يا در قدرت و شهرت و ثروت كوشش در افزايش رنج خود مي كنند.
وارستگان از قيود مادي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
... آنچه گفتم بدان معني نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشي و گوشه گير و كل بر خلق الله باشي كه اين از صفات جاهلان متنسك است يا درويشان دكان دار. سيره انبياء عظام (صلي الله علي نبينا و عليهم اجمعين) و ائمه اطهار (عليهم السلام) كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهي در قيام به همه قوي عليه حكومتهاي طاغوتي و فرعونهاي زمان بوده و در اجراي عدالت در جهان رنجها برده و كوششها كرده اند به ما درسها مي دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم راه گشايمان خواهد بود: من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم. [1]
خدايي كردن انگيزه ها
نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال انگيزه هاي آنهاست. چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر با آنچه مناسب اوست چون: خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق الله و شرك خفي و امثال آنها او را از حق دور و به شرك مي كشاند. و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق نائل مي شوند چون داود نبي و سليمان پيامبر (عليهما السلام) و بالاتر و والاتر چون نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و خليفه برحقش علي بن ابي طالب (عليه السلام) و چون حضرت مهدي (ارواحنا لمقدمه الفداء) در عصر حكومت جهانيش. پس ميزان عرفان و حرمان انگيزه است. هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب و حتي حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند تا آن جا كه سخن از وابستگي نيز كفر است... [2]
خداوند مسير را روشن و مشخص نموده
اي سرگشتگان وادي حيرت و اي گمشدگان بيابان ضلالت نه بلكه پروانه هاي شمع جمال جميل مطلق واي عاشقان محبوب بي عيب و بي زوال، قدري به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق بزنيد ببينيد كه با قلم قدرت فطرت الهي در آن مرقوم است ... تا كي به خيالات باطله. اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مي كنيد. اگر محبوب شما اين جمالهاي ناقص واين كمالهاي محدود بود چرا با وصول به آنها آتش اشتياق شما فرو نشست و شعله شوق شما افزون گرديد.
هان! از خواب غفلت برخيزيد و مژده دهيد و سرور كنيد كه محبوبي داريد كه زوال ندارد معشوقي داريد كه نقصي ندارد. مطلوبي داريد بي عيب منظوري داريد كه نور طلعتش «الله نورالسموات والارض»[3] است.[4]
دل را به خداوند بسپار
مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و موثري را جز او نداني. مگر نه عامه مسلمانان متعبد شبانه روزي چندين مرتبه نماز مي خوانند و نماز سرشار از توحيد و معارف الهي است و شبانه روزي چندين مرتبه «اياك نعبد و اياك نستعين» مي گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا (در بيان) مي كنند ولي جز مومنان بحث و خاصان خدا ديگران براي هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند كرنش مي كنند و گاهي بالاتر از آنچه براي معبود مي كنند و از هركس استمداد مي نمايند و استعانت مي جويند و به هر حشيش (ابزار بي ارزش) براي رسيدن به آمال شيطاني تشبث مي نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.[5]
انكار مقامات؛ شاهكار بزرگ شيطان
بدترين خارهاي طريق كمال و وصول به مقامات معنويه كه از شاهكارهاي بزرگ شيطان قطاع الطريق است انكار مقامات و مدارج غيبيه معنويه است. كه اين انكار و جحود سرمايه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را كه براق وصول به كمالات است مي ميراند و آتش عشق را كه رفرف (جامه زيبا) معراج روحاني كمالي است خاموش مي كند پس انسان را از طلب باز مي دارد. به عكس اگرانسان به مقامات معنويه و معارج عرفانيه عقيدت خالص كند و ايمان آورد چه بسا شود كه اين خود به آتش عشق فطري كه در زير خاك و خاكستر هواهاي نفسانيه خمود شده كمك و مدد كند و نور اشتياق را در اعماق قلب روشن كند و كم كم به طلب برخيزد و به مجاهده قيام كند تا مشمول هدايت حق و دستگيري آن ذات مقدس شود.[6]
2. غفلت از حق مانع عينيت يافتن ايمان در زندگي انسان
اگر نفوس يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند منكوس (نگونسار) هستند. و ميزان درانتكاس (واژگوني) قلوب غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است و اين اعتقاد يا ايمان نيست ... يا ايمان ناقص ناچيزي است كه منافات باانعكاس قلب ندارد بلكه كسي كه اظهار ايمان بالغيب و حشر و نشر كند و خوف از آن نداشته باشد و اين ايمان او را به عمل به اركان نرساند او را بايد در زمره منافقين به شمار آورد نه مومنين... . اين يكي از مهماتي است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلي اهميت دهند و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جميع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاري باشد و چنانچه به قلب دعوي ايمان دارند ظاهر را هم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب محكم و پابرجا شود و به هيچ عايق و مانعي و تبدل و تغييري زايل نشود واين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه به فطرت الهي مخمر بود بي تصرف شيطان و دست خيانت به آن ذات مقدس باز پس دهند. [7]
دلخوش كردن به اصطلاحات؛ دام بزرگ ابليس
به اين اصطلاحات كه دام بزرگ ابليس است بسنده مكن و در جستجوي او- جل و علا- باش. [8]
بسا شود كه انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن از قلب به كلي غافل شود و از اصلاح آن بازماند. در مقام شرح حقيقت و ماهيت قلب واصطلاحات حكما و عرفا، استادي كامل شود. ولي قلب خودش (نعوذ باالله) از قلوب منكوسه يا مطبوعه باشد مثل كسي كه از خواص ادويه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر يك را خوب بدهد ولي از ادويه مضره احتراز نكند و مفيده را به كار نبرد. ناچار چنين شخصي با همه علم دواشناسي به هلاكت رسد واين علم موجب نجات او نشود. [9]
قيام لله
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي» ميزان در اول سير، قيام لله است، در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليتهاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسانتر و موفقيت آميزتر است. [10]
بنگر كه را نافرماني مي كني؟
گناهان را هر چند كوچك به نظرت باشد سبك مشمار:[11] «انظرالي من عصيت» و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.
هر گناهي گرچه كوچك به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را مي كشد به طوري كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهي اشخاص، به ارتكاب بعضي مكبار، به يكديگر فخر مي كنند و گاهي به واسطه شدت ظلمات و حجابهاي دنيوي منكر به نظر معروف و معروف منكر مي گردد.[12]
حب نفس؛ بزرگترين دام ابليس
براي ماها كه از قافله ابرار عقب هستيم يك نكته دلپذير است و آن چيزي است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است. بايد توجه كنيم كه منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكني ها حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است. ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوي ما باشند گرچه براي ما افعال ناشايسته و خوبيهاي خيالي را صد چندان جلوه دهند و درهاي انتقاد گرچه به حق براي ما بسته باشد يا به صورت ثناگويي درآيد.[13]
ياس و غرور دو پرتگاه مخوف سالك
مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كني و مايوس مباش كه «خسر الدنيا و الاخره» شوي.[14]
اسارت نفس و شهوات آن
اي عزيز! ملول مشو و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاي طولاني شهوت و غضب در گردن اوست به هيچ يك از مقامات معنوي و روحاني نايل نمي شود و سلطنت باطنيه نفس و اراده نافذه آن بروز نمي كند و مقام استقلال و عزت نفس كه از بزرگترين مقامات كمال روحاني است درانسان پيدا نمي شود.
[1] . نقطه عطف، ص11.
[2] . همان، ص15.
[3] . سوره نور، آيه35.
[4] . اربعين حديث، ج1، ص182.
[5] . همان، ص25.
[6] . همان، ج2، ص164.
[7] . همان ص182.
[8] . باده عشق، ص13.
[9] . اربعين حديث، ج2، ص 17.
[10] . همان، ص17.
[11] . همان،ص40.
[12] . همان، ص43.
[13] . همان،ص29.
[14] . باده عشق، ص13.
@#@
سلسله هاي پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم، آزادانه بزيست تا در آن عالم آزاد باشي وگرنه صورت اين اسارت را در آن جا حاضر خواهي ديد و بدان كه آن طاقت فرساست. اولياء خدا با آن كه از اسارت و رقيت به كلي خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند با اين حال دلهاي آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مي كردند و جزع مي نمودند كه عقول، متحير از آن است.[1]
عُجب اعمال نيك را به باد فنا دهد
در مكايد نفس و شيطان دقيق شو و بدان كه نمي گذارند تو بيچاره يك عمل خالص بكني و همين اعمال غير خالصه را كه خداوند به فضلش از تو قبول كرده نمي گذارند به سر منزل برساني. كاري مي كنند كه به واسطه اين عجب و تدلل بي جا همه اعمالت به باد فنا برود واين نفع هم از جيبت برود. از خدا و رضاي او كه دوري هيچ به بهشت و حورالعين هم نمي رسي سهل است مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مي شوي. [2]
انتقادها سكوي پرش براي عارفان اند
چه خوب است به خود تلقين كني و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دورتر سازد. تاثير سوء ثناي جميل در نفس آلوده ما مايه بدبختيها و دورافتادگيها از پيشگاه مقدس حق جل و علا براي ما ضعفاءالنفوس خواهد بود. و شايد عيب جوئيها و شايعه پراكنيها براي علاج معايب نفساني ما سودمند باشد كه هست همچون عمل جراحي دردناكي كه موجب سلامت مريض مي شود ... [3]
تفكر
بدان كه تذكر از نتايج تفكر است. و لهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند از منزل تذكر. جناب خواجه عبدالله فرمايد: «التذكر فوق التفكر، التفكر طلب و التذكر وجود» تذكر فوق تفكراست زيرا كه اين طلب محبوب است و آن حصول مطلوب. تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست از مطلوب محجوب است چنانچه با وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد. و قوت و كمال تذكر بسته به قوت و كمال تفكراست. و آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام و تمام معبود است در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود چنانچه در روايت شريفه از عبادات يكسال و شصت سال و هفتاد سال تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند.
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات حصول معارف و تذكر از معبود حق است واين خاصيت از تفكر صحيح بهتر حاصل مي شود. شايد تفكر يك ساعت ابوابي از معارف را به روي سالك بگشايد كه عبادات هفتاد سال نگشايد و يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاي چندين ساله، اين مطلوب حاصل نشود.[4]
اصلاح قلب
انسان بايد عمده توجه و اصل مقصدش اصلاح قلب واكمال آن باشد تا به كمال سعادت روحاني و درجات عاليه غيبيه نايل شود. واگر از اهل علوم و دقايق و حقايق نيز هست در ضمن سير در آفاق وانفس عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانيه خود باشد كه اگر از مهلكات است به اصلاح آن پردازد و اگر از منجيات است به تكميل آن بكوشد. [5]
تهذيب نفس عملي نه علمي!
سرگرمي به علوم حتي عرفان و توحيد اگر براي انباشتن اصطلاحات است (كه هست) و براي خود اين علوم است سالك را به مقصد نزديك نمي كند كه دور مي كند: «العلم هو الحجاب الاكبر» و اگر حق جويي و عشق به او انگيزه است (كه بسيار نادر است) چراغ راه است و نور هدايت: «العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء» و براي رسيدن به گوشه اي از آن تهذيب و تطهير و تزكيه لازم است. تهذيب نفس و تطهير قلب از غير او، چه رسد به تهذيب از اخلاق ذميمه كه رهيدن از آن بسيار مجاهده مي خواهد و چه رسد به تهذيب عمل از آنچه خلاف رضاي او- جل وعلا- است. و مواظبت به اعمال صالحه از قبيل: واجبات كه در راس است مستحبات به قدر ميسور به قدري كه انسان را به عجب و خودخواهي دچار نكند.[6]
هجرت از زندان نفس
اول قدم سفرالي الله ترك حب نفس است و قدم بر انانيت و فرق خود گذاشتن است و ميزان در سفر همين است. و بعضي گويند يكي از معاني آيه شريفه «و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله»[7] اين است كه كسي كه خارج شد از بيت نفس و هجرت به سوي حق كرد به سفر معنوي پس از آن او را فناي تام ادراك كرد اجر او بر خداي تعالي است. معلوم است براي چنين مسافري جز مشاهدات ذات مقدس و وصول به فناء حضرتش اجري لايق نيست.[8]
درك حقيقت و انس با «لا اله الا الله»
كوشش كن كلمه توحيد را «لا اله الا الله» كه بزرگترين كلمه و والاترين جمله است از عقلت به قلبت برساني كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهاني است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد فايده و اثرش ناچيز است. چه بسا بعضي از همين اصحاب برهان عقلي و استدلال فلسفي بيشتراز ديگران در دام ابليس خبيث مي باشند. (پاي استدلاليان چوبين بود) و آن گاه اين قدم برهاني و عقلي تبديل به قدم روحاني و ايماني مي شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور[9] كند آنچه را استدلال اثبات عقلي كرده است.
ذكر مدام
اي عزيز! در راه ذكر خدا و ياد محبوب تحمل شاق هر چه بكني كم كردي. دل را عادت بده به ياد محبوب بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود و كلمه طيبه «لا اله الا الله» صورت اخير و كمال اقصاي نفس گردد كه از اين زادي بهتر براي سلوك الي الله و مصلحي نيكوتر براي معايب نفس و راه بهتري در معارف الهيه يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستي و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر سيرالي الله هستي قلب را عادت بده و به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالي.[10]

[1] . اربعين حديث، ج1، ص249.
[2] . همان، ج1، ص75.
[3] . همان، ص31.
[4] . همان، ص278.
[5] . همان، ج2، ص 17.
[6] . ره عشق، ص25.
[7] . سوره نساء، آيه10.
[8] . اربعين حديث، ج1، ص318.
[9] . نقطه عطف، ص24.
[10] . اربعين حديث، ج1، ص279.
حسن منتظري- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :