امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1410
از رواق چشم ياران
امام خميني، شخصيت بزرگي بود كه تحولات عظيمي را در دنياي معاصر پديد آورد، آن عارف خلد آشيان با گذر از مسيري كه عالمان شيعه هموار كرده بودند؛ طرحي نو در انداخت و بر مبناي اسلام ناب محمدي (ص) معماري بنيان با شكوه و پرابهت انقلاب اسلامي را عهده دار گشت و چراغ فروزان دين را بر زواياي زندگي فردي و اجتماعي آدميان تاباند و براي افزايش اين درخشندگي به نفي حاكميت استبدادي و سلطه استعماري پرداخت و به نحو شايسته اي از تلفيق حكومت الهي و راي مردم، نظام جمهوري اسلامي را پديد آورد كه بر نيروي معنوي تشيع، اتكاء داشت. از مهمترين امتيازات آن يگانه دوران، اين بود كه؛ ضمن رويكرد به سنت هاي مذهبي و اصالتهاي ديني، مقتضيات زمان و مسايل روز را در نظر داشت و افكار و برنامه هايش، با نوآوري؛ ابتكار؛ خلاقيت و نشاط آفريني و بهجت روحاني و شادماني ملكوتي، توام بود.
او نسيم آرامش؛ كوه استوار اطمينان؛ چشمه اميد و چشم بيدار مظلومان و محرومان صالح بود، با وجود آن كه در وصف اين نامدار ميدان ديانت و تداوم بخش طريق خاندان عصمت و طهارت (ع) ، سخن ها گفته، مقالات و كتبي نگاشته اند؛ هنوز ابعادي از فروزندگي اين خورشيد تابناك در هاله اي از گمنامي و ناشناخته بودن مي باشد و آنچه هم در وصفش گفته اند مصداق اين شعر مولوي است:
مادح خورشيد مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامُرمَد است
ـ مقام معظم رهبري، حضرت آيه الله العظمي خامنه اي نوشته اند: «هنوز هيچ بياني نتوانسته عظمت امام و عظمت فقدان او را باز گويد و هنوز هيچ زبان گويايي نتوانسته مرثيه او را بسرايد، پيش از اين در هر مصيبتي ما به او پناه مي برديم و او وزن و مقدار آن را در بيان خود به ما مي فهمانيد و هم ما را تسلي مي داد. . . اما امروز كجاست آن ميزان عظيم كه وزن و مقدار اين مصيبت (فقدان امام راحل) را بسنجد و كيست آن دريا دلي كه جويبارهاي خروشان و آشفته ما را در سينه پر عمق خود به سكينه و اطمينان تبديل سازد؟. . ». [1]
محمد العاصي؛ امام جمعه واشنگتن، در مراسم شب هفت امام نيز گفت: امام عزيز ما برج و تكيه گاه عظيمي بود كه مانند او شايد هر چند صد سال يك بار پديدار شود. روزنامه السفير در مقاله اي به مناسبت چهلمين روز عروج ملكوتي آن ميهمان قدسيان نوشت: انسان در فهم وجود چنين رادمردي عاجز است؛ زيرا امام خميني از جمله تاريخ سازان قرن حاضر بود كه طنين انقلابش، دنيا را به لرزه درآورد. وي نه تنها فرهنگ و ارزش هاي اسلامي را به ايران بازگرداند؛ بلكه اراده سردمداران كاخ سفيد را به پشت كيسه هاي شن و سنگرهاي بتوني كشاند و جنبش تغيير در نظام شوروي سابق را سرعت بخشيد. [2]
آقاي «آلوارو ماچورو دوم كومينز» شاعر؛ نويسنده؛ روزنامه نگار و محقق اسپانيايي - كه چندين بار به ايران آمده و مشغول تحقيق و بررسي، براي تحرير كتابي درباره امام خميني مي باشد - امام را مرد قرن بيستم ناميده و مي افزايد: «آن بزرگوار، انساني برجسته؛ خردمند؛ زاده فرهنگ غني و پرمحتواي اسلام است. او درياي معرفت؛ علم و ايمان بود و چون نوري بر من نمايان گرديد و تكانم داد، او دو هزار سال تاريخ را دگرگون ساخت. كسي را نمي توان با وي مقايسه نمود. من شديدا و عميقا اعتقاد دارم كه حتي مردم ايران، امام خميني را درك نكردند». [3]
روزنامه تشرين - چاپ سوريه - چنين نگاشت: او (امام خميني) كاروان انقلاب اسلامي را با درايت و تدبير از ميان طوفان، شن زارها و صحراهاي مخوف جهان متلاطم امروز، به سوي نور هدايت كرد. امروز، امام در ميان امت خود نمي باشد؛ اما خطي را ترسيم كرد كه به عنوان منشور ابدي و جاودانه انقلاب باقي خواهد ماند. [4]
ذكر احوال شخصيتي چون امام، مصداق بيان لطيف حديث نبوي است كه مي فرمايند: «عند ذكر الصالحين تنزل الرحمة »[5] و رحمت همان سعادت راستين و لقاي پروردگار است كه عين آن را در هنگام سخن گفتن از بندگان وارسته و پرهيزگار و اولياي الهي نازل مي شود و رغبت و شوق در دلهاي مستعد و شايسته پديد مي آورد، خصوصا در نسل جوان، اثر ژرف تري دارد؛ چنانكه حضرت علي (ع) فرموده اند: «دل نوجوان همچون زمين بكر و تهي است آنچه در آن مي پاشند؛ پذيرا مي شود و بخوبي قبول مي كند». [6]
ولي پيچيدگي انساني چون امام خميني و وسعت و عظمت او كار بيان و بيان را دشوار مي كند و ترسيم سيماي چنين وجودي را مشكل مي نمايد؛ زيرا تفكر در آثار؛ احوال و ويژگي هاي چند جانبه او همچون شناوري در درياي مواجي است كه انديشه ها پياپي موج ايجاد مي كنند و بيان و قلمي كه بتواند به وصف او بپردازد نادر است؛ و قالب از معناي مقصود لبريز مي گردد؛ اما اين مشكلات، هيچگاه نخواهد توانست، وقفه اي در شناخت ابعادي از سيره عملي و نظري امام پديد آورد و ما را از انوار درخشان، جرعه هاي حيات بخش او محروم كند. البته بايد در هر زاويه اي از زندگيش با دقت و ديدي جامع نگريست تا بتوان او را چنان كه بوده؛ بشناسيم و به ديگران معرفي كنيم.
امام خميني؛ به پيروي از سالار شهيدان، بر دشمنان، پيروز شد و فكر و راهش بعد از ارتحالش، تضمين گرديد و آن چه كه دشمنان مي خواستند، بر زبانش جاري نگرديد و اين برنامه، نشان از استقامت حسيني وار او دارد و به همين علت، خصم را از تهديد و فشار، مايوس نمود. خردمندان عالم، اگر با نگرش منطقي و واقعي بر افكار و كردار امام بنگرند و تحليلي دقيق در اين زمينه داشته باشند؛ متوجه خواهند شد كه راه صحيح همان طريقي بود كه او پيمود و از اين حركت مقدس با فتح و ظفر و سربلند بيرون آمد.
امام بانفوذترين رهبر سياسي بود، و شيوه اش در استماع سخنان گروه ها و افراد سياسي بر اين بود كه به گفته و سخن فردي در مساله اي خاص، اكتفا نمي نمود؛ هر چند كه به آن فرد اطمينان داشت و چون به اظهارات او گوش مي داد نظرهاي مخالفش را هم مي شنيد و در اين زمينه، سخنان ديگران را نيز گوش مي كرد و از مجموع شنيده ها، با استنباط عالي و ذكاوت فوق العاده اي كه داشت به نتيجه مي رسيد. و اين كه برخي ادعا مي كنند؛ امام بر حسب برخي اوضاع و احوال و آگاهي هاي افراد، تصميماتي اتخاذ مي نمود؛ صحت ندارد. و دورانديشي، ژرف نگري و شناخت دقيق امام در مورد افراد و تصميم هاي حكيمانه ايشان، امروزه بخوبي براي طالبان حق و مشتاقان معرفت، روشن است.
امام خميني با وجود همه عظمت، ابهت و مكارمي كه داشت؛ درباره خويشتن مي فرمود: «اگر به من خدمتگزار بگويند بهتر است كه رهبر بگويند. » و در كلامي ديگر فرموده اند: «طلبه اي خدمتگزارم كه زندگي ام خدمتي به اسلام نكرد، شايد مرگم باعث خدمتي شود. ». [7]
ذخيره الهي مرحوم آيه الله بروجردي، در مورد ايشان گفته اند: «چشم حوزه علميه، به وجودشان روشن است و حوزه تدريس ايشان، سرآمد حوزه هاي ديگر و)جاي(بس اميدواري هاست. و برخي از افاضل حوزه نجف اشرف، از مرحوم حاج شيخ محمد تقي بروجردي، نقل مي كنند كه مرحوم آيه الله بروجردي مي فرمود: «قصد دارم كه در موقعيت مناسبي زير بازوي جواني را بگيرم كه براي اسلام و مسلمين ثمربخش باشد (و اشاره به امام خميني كرده بود) . آن مرجع عاليقدر، به ايشان اعتماد و اطمينان ويژه اي داشت و در مواقع حساس با وي ارتباط برقرار مي كرد و مشورت مي نمود. [8]
آيه الله حاج شيخ عبد الكريم حائري، در مكتب خود، فرزانگان و خردمندان سترگ را پرورش داد كه در ميان آنان، امام خميني چون خورشيدي در آسمان معرفت و فقاهت مي درخشيد. او كه در دوران تدريس، عنايت ويژه اي به اين شاگرد خود داشت همواره او را تشويق و حمايت مي نمود و به آينده اش اميدوار بود. آيه الله حائري، نه تنها از نبوغ و استعداد ذاتي و شايستگي هاي امام خميني بر خود مي باليد و در موجي از نشاط واقع مي شد، بلكه اراده قوي؛ شجاعت و شهامت امام در آن سالهاي جواني و واقف بودنش بر اوضاع جهان اسلام و آگاهي گسترده و كنجكاوانه در مورد نقشه هاي استعماري و ظلم و جور رضاخاني او را به شگفتي، وا مي داشت. [9]
ـ علامه نستوه؛ آيت الله عبد الحسين اميني كه با مطرح نمودن ولايت و امامت و بحث هاي علمي و كاوشگرانه پيرامون آن، از نخستين متفكران اسلامي بود كه به ولايت فقيه در عصر غيبت رسيد و حكومت را از آن ولي فقيه به حساب آورد و گفت: «ديگران غاصبند و اين مقام، حق مسلم آن فريادگر است[10] و در جاي ديگر به صراحت هر چه تمام تر ندا برداشت: الامام الخميني ذخيرة الله للشيعة؛ يعني، امام خميني ذخيره خدا براي جهان تشيع است ». [11]
زيرا او از طلوع فجر صادق و رسالتي كه بر دوش آن مجدد قرن نهاده شده بود آگاهي داشت و شاگردي چون نواب صفوي تربيت كرد تا حكومت علوي را فرياد زند و با ياران خويش، پايه هاي سلطه غاصبان را به لرزه درآورد. وي (نواب صفوي) طي رفت و آمدي كه به حوزه علميه قم داشت با امام خميني آشنا گرديد و ملاقات هايي با آن روح قدسي انجام داد[12] و به سوي انديشه هاي والاي ايشان متمايل گرديد و در تاليف كتاب «جامعه و حكومت اسلامي » از پرتو انوار مشعشع امام برخوردار گشت. [13]
امام خميني در آن روزگار اختناق بر طبق تعاليم قرآن و عترت وظيفه خود را مبارزه مي دانست؛ اما از هرگونه حركت و عمل حساب نشده و صرفا احساساتي اجتناب مي كرد و با به كار بستن روش هاي انقلابي به گونه اي حركت مي كرد كه تا آغاز روز نهضت، حتي نزديكترين افراد و دوستانش به حقيقت، افكار و منوياتش پي نبردند، اما گويا آيه الله كاشاني، تا حدي مقصد ايشان را درك كرده بود و از برنامه هايش آگاهي داشت.
[1]. فصلنامه علمي - پژوهشي انقلاب اسلامي، سال اول، پيش شماره دوم، بهار1378، ص 7.
[2]. همان.
[3]. فصلنامه حضور، بهار 1376 شماره 19 ص 31- 32.
[4]. فصلنامه انقلاب اسلامي، همان، ص 8.
[5]. سفينة البحار، ج 1، ص 447.
[6]. شرح نهج البلاغه عبده، ج 3، ص 42.
[7]. خورشيد بي‏غروب، محمد سپهري، مقدمه.
[8]. بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، ص 101.
[9]. شيخ عبدالكريم حائري نگهبان بيدار، سعيد عباس‏زاده، ص 83.
[10]. فرياد روزها، محمدرضا حكيمي، ص 24.
[11]. علامه اميني مصلح نستوه سيد عليرضا سيد كباري، ص 118.
[12]. مجله 15 خرداد، شماره 10، ص 62.
[13]. نواب صفوي سفير سحر، سيد علي رضا سيد كباري، ص 100- 101.
@#@ چنانكه نقل كرده اند در مجلسي اظهار كرده بود: «تنها كسي كه بعد از من اميد است به درد ملت ايران بخورد آقاي خميني)قدس سره(است[1] و ايشان را الخير الموجودين ياد مي كند. [2]
حضرت آيه الله ميلاني با تاسي به برخورد شديد اللحن امام خميني با دولت علم، در خصوص تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، نامه اي به نخست وزير «شش كلاسه » وقت شاه نوشت و خواستار لغو آن گرديد و پس از حادثه روز سوم فروردين 1343 ه ش مدرسه فيضيه - كه از دردناكترين صحنه ها در تاريخ نهضت اسلامي است - آيه الله ميلاني، ساكت ننشست و در نامه اي براي علماي حوزه علميه قم از حركت اما خميني حمايت كرد. حمله به اين مكان با شرافت را، يورش چنگيزانه ناميد. با وقوع قيام 15 خرداد 1342 و دستگيري حضرت امام خميني؛ آيه الله ميلاني طي حركتي اعتراض آميز، از مشهد عازم تهران گرديد و با صدور اعلاميه اي سركوب خونين مسلمانان را در اين ماجرا از سوي عوامل حكومتي تقبيح نمود و خطاب به امام خميني نوشت: «. . . . خواستم به تهران آيم و از نزديك پشتيباني و هماهنگي خود را اعلام كنم و بگويم؛ آنچه شما گفته ايد، گفته همه روحانيون بلكه گفته اولياء خدا و ائمه اطهار (ع) است ». [3]
و چون امام به تركيه تبعيد گرديد طي تلگرافي در پنجم رجب 1364 (هـ ق) با تاييد اقدامات و برنامه هاي سياسي ايشان خاطرنشان ساخت: خوشا به سعادت آن سرزميني كه حضرت عالي در آن تشريف داريد، قلوب همه مردم با ايمان متوجه شما است - فانه تعالي جعل افئدة من الناس تهوي اليك - و همگي براي نصرت و تاييد شما كه لسان ناطق همه مجامع روحاني و ديني هستيد و گفته شما كلام حق و حقيقت است دعا مي نمايند و در چهارم صفر 1383 (هـ ق) در جواب اصناف بازار كه راجع به مقام امام پرسيده بودند، نوشت: «حضرت آيه الله حاج آقا روح الله خميني از مفاخر عالم اسلام و يكي از مراجع تقليد مي باشند، موقعيت ديني و شخصيت اسلامي ايشان بر كسي پوشيده نيست متعجبم چرا چنين سؤال مي شود». [4]
شهيد آيه الله سعيدي مي گويد: «هنگامي كه نام امام نزد آيه الله ميلاني برده مي شد، مي فرمودند: «سلام الله عليه » پس عده اي معترض بودند، فرمودند ساكت باشيد اي فلاني! اينجا مساله تقليد در بين نيست كه گفته شود فلاني اعلم است يا من؟ بحث رهبري است و چنين نمي باشد كه هر مجتهدي لياقت رهبري داشته باشد، لياقت رهبري را تنها فقيه سياستمدار دارا است كه عالم به زمان خويش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراسي نداشته باشد و اكنون در اين مشخصات كسي جز آيه الله خميني نمي باشد». [5]
ـ آيه الله سيد ابوالحسن رفيعي قزويني در تلگرام خود به سفارت تركيه مي گويد: «ميهمان عاليقدر كه در اين ايام قدم به خاك تركيه نهاده يكي از مراجع بزرگ اسلام و نمونه كامل علم؛ فضيلت و تقواست. مرحوم آيه الله حاج شيخ محمد تقي آملي ضمن اعلاميه اي در سال 1383 (هـ ق) نوشت: «مقامات علمي و عملي حضرت آيه الله آقاي خميني (مد ظله العالي) پوشيده نيست تا محتاج به بيان باشد. اين جانب جناب ايشان را به عنوان يك نفر از مجتهدين و مراجع تقليد طراز اول مي شناسم. [6]
خورشيد آسمان فضيلت امام خميني به همراه علما و مراجع و فرزانگاني كه به دفاع از حريم تشيع پرداختند و از ارزش هاي معنوي صيانت كردند و در صحنه هاي علمي و سياسي و فرهنگي براي محو استبداد و استكبار جديت داشتند، همچون منظومه نورافشاني هستند كه در آسمان فضيلت به درخشندگي پرداخته و ظلمت ها و جهالت ها را از بين برده و فضاي سرشار از معنويت را براي علاقه مندان به ديانت به ارمغان آورده اند.
بديهي است در اين مجموعه پرفروغ، امام، چون شمس مي درخشد و ديگران نيز به مثابه ستارگاني فروزان در هدايت مردمان به سوي طريق حق گام هاي مؤثر و مفيدي برداشته اند و وصف اين خورشيد پرصلابت از ديدگاه آن ستارگان فضيلت مي تواند ما را به سوي حقايق و مضاميني آموزنده و ارزنده سوق دهد.
ـ حضرت آيه الله العظمي گلپايگاني با رهبر كبير انقلاب - قدس سرهما - از ديرباز ارتباطي صميمي داشتند، بعد از تبعيد امام به تركيه، اين مرجع عالي قدر بدون درنگ، فرزند برومندش حاج آقا مهدي را براي اطلاع از وضع روحي و جسماني امام خميني (ره) به اين كشور فرستاد و از احوال ايشان جويا گرديد و در تلگرامي كه مخابره نموده مراتب نگراني خويش را از اين وضع اسف بار اعلام كرد، در موقع ورود امام به تهران نامه اي حاكي از شادماني و شعف به امام نگاشت[7] و در وقت ورود امام فقيد به قم آن مرجع بزرگوار تا مدخل شهر - مسجد امام حسن مجتبي (ع) - به استقبال شتافته و بدين وسيله اشتياق خود را نسبت به ايشان بروز داد.
شهيد رجايي پس از ملاقات با آيه الله گلپايگاني مي گويد در وهله اول پرسيدم كه چه فرمايشي داريد؟ مجموعه مطالبشان اين بود كه هر چه در توان داريد امام را تقويت نمائيد[8] و چون امام رحلت فرمود آيه الله گلپايگاني طي پيامي نوشت: «شخصيتي دعوت حق را لبيك اجابت گفت كه با مجاهدت بزرگ و فداكاريها و رهبري هاي قاطع و محكم خود اسلام را در عالم معاصر زنده كرد و نداي تكبير توحيد را به گوش جهانيان رسانيد و مجد و عظمت مسلمانان را به آنان بازگردانيد و فرياد كوبنده اش دلهاي مستكبران ابرقدرت را به لرزه درآورد. مردي دنياي فاني را وداع نمود. . . كه با اتكا به نصرت الهي و شجاعت و ايماني انقلاب اسلامي ايران را به وجود آورد و بر جريان استبداد و استعماري كه به اين ملت استضعاف شده حكومت داشت، پايان داد و در همه جا مسلمانان مستضعفان را عليه تباهي برانگيخت. فقيهي بزرگ و مرجعي مسلم. . . كه در زهد و عبادت و شب زنده داري و خوف از خدا و حق گويي و حقيقت طلبي و صفات ممتاز ديگر از آيات الهي بود». [9]
ـ حضرت آيه الله العظمي اراكي (ره) خاطرنشان نموده است: ايشان (امام خميني) مرد بسيار جليلي است و شناختم او را به جلالت، بسيار مرد پاكي است، پاكي نفس دارد، پاكي ذاتي و دروني دارد و اين بر همه خلق معلوم شده است، ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنايي پيدا كرده ايم جز تقوا، ديانت، سخاوت، شجاعت، شهامت، بزرگي نفس، بزرگي قلب، كثرت ديانت و جديت در علوم نقلي و عقلي و مقامات عالي در او نيافتيم و نديديم. مردي با تقوا به تمام معني و فداكار اسلام به تمام معني. اين مرد قد مردانگي علم كرد و در مقابل كفر ايستاد و يد غيبي هم با او همراهي كرد به طوري كه محير العقول بود و در هيچ خانه اي و زاويه اي از زواياي مملكت باقي نماند مگر كه گفته شد: مرگ بر شاه. . . او مانند جدش علي بن ابي طالب (ع) است، يك چنين كسي كه كمياب است و نظير ندارد. . ». [10]
ـ آيه الله العظمي حاج ميرزا هاشم آملي، در اعلاميه اي به مناسبت رحلت امام نوشت: «با فاجعه دردناك و جانگداز رحلت حضرت آيه الله العظمي امام خميني - رضوان الله تعالي عليه - ملت مسلمان را اندوهي عميق و غمي جانكاه فرا گرفت، شخصيت امام كه جامع علم و عمل و ايثار و مجاهده بود توانست با رهبري خالصانه خويش در دنيايي كه غرق در ماده پرستي، ظلم و جور بوده و هست كلمه اسلام و توحيد را بلندآوازه سازد. از خداوند متعال مي خواهم كه مساعي جميله و مجاهدات خستگي ناپذير معظم له را به رضوان و قرب خويش ماجور فرمايد. [11]
ـ آيه الله العظمي مرعشي نجفي، در جواب جمعي از طلاب مي نويسد: «حضرت آيه الله آقاي خميني - دامت بركاته - كه يكي از مراجع عالم تشيع هستند، از اساطين روحانيت اسلام و مفاخر عالم تشيع (بوده و مي باشند) . در غائله انتخابات انجمن هاي ايالتي و ولايتي، آيه الله مرعشي همگام با امام خميني، شديدترين اعلاميه ها و تلگراف هاي اعتراض آميز را صادر نمود و همراه با اوج گيري مبارزات سياسي مردم ايران به رهبري امام خميني، به عنوان يكي از پايه هاي ثابت مبارزه و جهاد درآمد و دفاعيات ايشان از امام در حادثه پانزده خرداد و دستگيري آن قائد بزرگ معروف است و با بيانات آتشين و شديد اللحن خواستار آزادي امام و ساير علما گرديد، مكاتبات آن فقيه فقيد با حضرت امام خميني نشان دهنده صميميت، همدلي و ارتباط تنگاتنگ بين نامبرده و امام بوده است. [12]
ـ آيه الله العظمي حاج آقا رضا بهاءالديني، همواره با اخلاص و صفا از امام خميني ياد مي كرد و آمال و آرزوهاي آن فرزانه خودساخته را گوشزد مي نمود. ايشان طي بياناتي فرموده اند: «ما بيش از شصت سال امام را مي شناختيم. ايشان از ابتداي امر متعبد بودند. در پنجاه سال قبل كه شايع بود استاد فلسفه اند، در عين حال همه مي گفتند ما چنين مرد حكيمي كه تا اين اندازه به مسائل، ائمه (ع) و اوضاع امور وارد باشد سراغ نداريم. . . از نظر اخلاق هم بي نظير بودند جلسات نشست او با شاگردانش كه تشكيل مي گرديد عاري از مساله استاد و شاگردي بود، نمي گفت: اين ها شاگردان من هستند، اين حرف ها نبود، گاهي رياست جلسه به دست شاگردان مي افتاد، اما امام استاد جلسه بود خلاصه اين كه از ابتداي تاسيس حوزه علميه قم تاكنون ما براي امام نظير نيافتيم و همه به خاطر خودسازي و تهذيب ايشان بوده است. . . اعتقاد ما اين است كه مثل امام خميني در زمان فعلي نداريم. . . درك او فوق درك ها و شجاعت ايشان فوق شجاعت هاست.
[1]. بررسي تحليلي از نهضت امام خميني، ص 96.
[2]. مجله 15 خرداد، شماره 8- 9، ص 100.
[3]. آيه الله ميلاني مرجع بيدار، سعيد عباس‏زاده، ص 128.
[4]. مجله نور علم، دوره سوم، شماره 31، ص 134.
[5]. آيه الله ميلاني مرجع بيدار، ص 134 پاورقي.
[6]. مجله نور علم، همان، ص 134.
[7]. روزنامه اطلاعات، پنج‏شنبه 19 بهمن 1357.
[8]. فرزند ملت در آيينه انقلاب اسلامي، ص 222- 224.
[9]. آيه الله گلپايگاني فروغ فقاهت، ناصرالدين انصاري قمي، ص 92.
[10]. سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، به روايت جمعي از فضلا، ج 6 ص 14- 15.
[11]. مجله نور علم، همان، ص 136.
[12]. بر ستيغ نور، علي رفعيي، ص 54- 55.
@#@ . . بايد انسان مؤيد من عندالله باشد تا بگويد: آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند». [1]
ـ آيت الله العظمي فاضل لنكراني، از همان دوران كودكي با امام خميني انس پيدا كرد، زيرا آن بزرگوار از دوستان والدش بود و بين آنان رفت و آمد زيادي وجود داشت، از همان دوران اين معنا در ذهن آيه الله لنكراني مسلم گرديد كه امام با ساير رفقاي پدرش فرق دارد، خودشان مي گويند: «ديدم يك وضع خاصي در ايشان هست و از جهات اخلاقي حالت ويژه اي در وي مشاهده مي گرديد و يادم است از همان موقع كه اين تمييز در من به وجود آمد ايشان را با اين خصوصيات ويژه شناختم. يك ارادت بسيار قوي و محكمي نسبت به او پيدا كردم. كم كم رسيديم به مقامي كه مي توانستيم در درس ايشان حضور يابيم، ايشان همان طور كه در مسايل سياسي و رهبري از يك فكر صحيح و بينش كامل برخوردار بود و تحت تاثير ديگران قرار نمي گرفت، در خصوص مسايل علمي هم اين گونه بود.
شهامت ايشان از حد و حصر بيرون است و دستگاه جبار طاغوت هم به اين معنا پي برده بود كه آن چه فشار، تهديد و زندان و تبعيد در مورد امام به عمل آورد كمترين اثري در روحيه ايشان نخواهد داشت و بلكه روز به روز بر اثر اين مسايل مقاوم تر و مصمم تر مي شود». [2]
ايشان در جاي ديگر اظهار داشته اند، تحولي را كه امام در جامعه ايران پديد آورد شبيه همان دگرگوني است كه رسول اكرم (ص) در مردم جاهليت به وجود آورد. او در پرتو اسلام نه تنها قوانين اين آيين را پياده كرد بلكه به مردم ايران و جهان بينش داد و به مردم ايران به تمام معنا آزادي و استقلال اعطا نمود». [3]
ـ آيه الله العظمي مكارم شيرازي، درباره شخصيت امام خميني (ره) مي گويد: «چگونه مي توان باور كرد مردي كه مايه آن همه شور و حركت و صاحب آن همه قدرت و عظمت بود اكنون در ميان ما نيست. ما به هر جا قدم مي گذاريم به هر ارگاني مراجعه مي كنيم در هر اجتماعي وارد مي شويم و به هر نماز جمعه اي سر مي زنيم، حضور او را لمس مي كنيم. . . چگونه مي توان كسي را كه آثار وجودي اش صحنه اجتماع را پر كرده و در هر جا گام مي نهيم با اثر تازه اي از او روبرو مي شويم و كران تا كران عالم هنوز از او سخن مي گويند در صف مردگان دانست ». [4]
ـ آيه الله العظمي حسين نوري همداني، طي مصاحبه اي به گوشه هايي از ابعاد زندگي امام اشاره كرده و گفته اند: «امام به كار خودشان صد در صد مطمئن بودند و به پيروزي و پيشرفت كار خود يقين داشتند، در بلندنظري، كرم، بزرگواري، و رعايت موقعيت، اشخاص براستي ممتاز بودند، براي ساختن افراد و مهيا كردن آنان جهت حركت و انقلاب خيلي تلاش مي كردند، بيانات ايشان در پيشرفت انقلاب و پيدا كردن افكار و بسيج كردن مردم نيز خيلي مؤثر بود، هر چند در بيان و قلم نبوغ داشتند ولي قلمشان قوي تر بود». [5]
ـ آيه الله مشكيني، ضمن تشريح جوانب معنوي و زواياي سيره ملكوتي امام خميني، به اين حقيقت اشاره دارند كه: امام امت با توكل به خدا قيام كرد و مردم را به نهضت دعوت كرد و پيروز شد. اگر ما مي خواهيم بر شيطان بزرگ پيروز شويم بايد با اتكا به الله به فرامين امام عمل كنيم. [6]
ـ آيه الله سيد محمود طالقاني، با شناخت ديرينه اي كه از امام داشت وي را يگانه شخصيتي لايق براي به دست گرفتن پرچم رهبري انقلاب اسلامي مي دانست و در اين ارتباط گفت: «من از دوران طلبگي از نزديك با ايشان بوده ام و افكار و نظريات و حسن سوابق ايشان براي همه روشن است حضرت آيه الله العظمي خميني از همان آغاز داراي تقدس خاص و از هر جهت ممتاز بوده و هستند». [7]
و در سخنراني روز سي ام تير در ميدان بهارستان تهران گفت: «رهبري. . . به قدري قاطع به قدري داراي ايمان و حسن نيت است كه شما كمتر مي توانيد مثل او پيدا كنيد». [8]
و در جاي ديگر اظهار داشت: «من اخيرا مي بينم كه امام مطالبي را مطرح مي كنند كه براي من دارد ثابت مي شود كه حتما از جايي الهام مي گيرند. . ». [9]
و در بياناتي جالب اظهار داشت: «من هر وقت احساس ضعف مي كنم گاهي ياس برايم پيش مي آيد (به قم) مي روم پيش چنين رهبري قاطع و از توكل و ايمان و خلوص او الهام مي گيرم ». [10]
علامه حسن زاده آملي، قبل از 15 خرداد 1342 در تهران مشغول تحصيل و تدريس بود و چون شنيد امام خميني (ره) مبلغيني را كه براي ايام محرم به نقاط گوناگون براي تبليغ مي روند موظف نموده كه مسايل سياسي اجتماعي جهان اسلام را به گوش مردم برسانند و آنان را از مصائب مسلمين آگاه كنند، از تهران به قم عزيمت نمود و به محضر امام شرفياب گرديد و به ايشان عرض كرد بنده هم مانند ديگران در خدمتم و شما نيز ان شاء الله در اهدافتان موفق خواهيد شد و همه با هم دست به دست هم مي دهيم و ان شاء الله تعالي كشور را از دست فاسقان و فاجران نجات داده و دين خدا را پياده مي نمائيم ». [11]
و در سمينار تعليم و تربيت در اسلام كه در دانشگاه كرمان برگزار گرديد، چنين دعا كرد: خدايا از پيشگاه والاي تو خواهانيم كه اين كشتي انقلاب عظيم اسلامي ما را و اين ملت به حق قيام كرده و رهبر گرامي (امام خميني) را. . . در كنف عنايات خود. . . محفوظ فرما. ». [12]
ـ حضرت آيه الله جوادي آملي، كه از پرورش يافتگان مكتب امام خميني است در بيان و بنان به تشريح سيره عملي و نظري استاد خويش پرداخته، در اظهارات خويش مي گويد: حضرت امام خميني - قدس سره - نوآوري هاي فرهنگي و فكري فراواني داشت كه در سايه آنها رهبري را تصاحب نموده و قافله دلها را تسخير كرد. امام راحل از فكري بلند برخوردار بود كه احيانا در لابه لاي كتب و آثار علمي سلف صالح به چشم مي خورد اما آن ها آن توان را نداشتند كه اين انديشه را از علم به عين آورند، اما او اين انديشه هاي بلند را كاملا ترسيم كرده، عملا پياده نموده و به همگان فهمانيد كه مي توان آن را عينيت بخشيد. . . امام راحل - قدس سره - در نهان و نهاد خود دو كار را انجام داد؛ يعني همه خواسته ها را بر قرآن دروني عرضه كرد آن گاه عاقل شد و از نظر كارهاي بيروني نيز سعي كرد كه فرشته خوي شود. [13]
ـ عالم محقق حضرت آيه الله سبحاني، كه در جلسات درس امام حضور داشته و از پرتو افكار آن بزرگوار محظوظ بوده در سخناني گفته است: (امام) در تدريس و سخنراني استاد بزرگي بود و سخت ترين مسايل را به روشن ترين بيان براي ما مي گفت و در سخنراني هايي كه براي جامعه مي كرد انديشه هاي عرفاني و اجتماعي را درست روشن مي كرد و داراي قلم بود، هم فارسي و هم عربي، مسايل علمي و انديشه هاي خود را از همان دوران جواني مي نوشت و ضبط مي كرد و آن چه از ايشان منتشر شده روشن است بنابراين امام در ميان علما ذو رياستين است هم رياست بيان را دارد و هم رياست قلم را و البته در حوزه هم معروف بودند. [14]
و طي مصاحبه اي مي گويد: امام خميني، در روحيه عميق و گسترده خود عناصر دور از هم را جاي داده بود، او مظهر عاطفه و در عين حال قهرمان خرد بود، در برابر ناملايمات سخت متاثر و در برابر گردن كشان مقاوم و سرسخت بود، عارف و سالكي بود كه متجاوز از شصت سال نماز شبش ترك نشد و با معبود خود راز و نيازي داشت و احيانا مناجات هاي خود را در قالب شعر عرفاني ريخته است، غرق در تفكر بود ولي در عين حال سياست مدار عادل، مدبر و رشيدي بود كه با دست آهنين خود سكان كشتي كشور (ايران) را به ساحل نجات رسانيد، فيلسوف موشكافي بود كه به حق الهيات را خوب درك كرده و بلكه چشيده بود، ولي در مجال و قلمرو فقه انساني عرفي بود كه انديشه خود را به حد يك پرسشگر عادي كه مساله را از امام مي پرسيد تنزل مي داد. [15]
ـ آيه الله سيد عز الدين زنجاني، كه محضر پرفيض امام را در حكمت و فلسفه درك كرد، اظهار داشته است:
«از ابتداي آشنايي ام با امام خميني - قدس سره - يك خلوص نيت عجيبي را در ايشان مشاهده كردم. . . يكي از عمده ترين موجبات محبوبيت ايشان در بين مردم نوع هدايت و رهبري آن بزرگوار بود، حضرت امام پيش از هر كس ديگر مردم را شناخته بود و به آنان اطمينان كامل داشت، از جمله مسائل مهمي كه در پيروزي انقلاب مؤثر بود، بعد از توكل به خدا همين اطمينان ايشان به مردم بود. امام در مقصد خود كه همان اسلام خواهي بود، راست مي گفت و هيچ گونه شائبه ديگري دخالت نداشت، كاملا خالص بود و اين حقيقت را در سرتاسر زندگي نوراني و آكنده از خير و بركت خود ثابت كرد و امتحان هاي سخت و توانفرسايي را پشت سر گذاشت ». [16]
ـ حضرت آيه الله محمد هادي معرفت، فقه و اصول را از محضر امام خميني (ره) استفاده نموده و از همان دوران طلبگي با انديشه ها و حالات اخلاقي امام آشنا بود. وي در فرازي از اظهارات خود در خصوص ويژگي هاي آن روح قدسي مي گويد:
«امام رايي (فكري) را كه انتخاب مي كرد، جوانبش را بررسي مي نمود و با اين سابقه اين تفكر برايش چون كوه صلابت داشت و بر همين اساس براي مخاطبين قاطعيت مي آورد، چون با تعمق و انديشه به آن راي دست يافته از آن برنمي گشت، براي ساختن انسان ها مهارت فوق العاده اي داشت و جامعه را براي پذيرش حرف هاي خودش مهيا مي كرد. در بحث ها سكوت مي كردند و گوش مي دادند و وارد بحث نمي شدند مگر اين كه بگوئيم آقا چه مي فرماييد آن وقت به طور جدي وارد مي شدند نه اين كه بخواهد ما را اقناع كند يا مثلا از بحث در برود، اين روش هايي كه ايشان داشت برايمان كاملا افتخارآميز، حيات بخش و آموزنده بود. [17]
[1]. حاج آقا رضا بهاءالديني آيت‏بصيرت، سيد حسن شفعيي - احمد لقماني، ص 79 و 141 نيز مجله حوزه شماره ص 63.
[2]. سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 6 ص 311- 114.
[3]. مصاحبه با حضرت آيه الله محمد فاضل لنكراني، مجله حوزه شماره 23 ص 132 133.
[4]. پرتوي از خورشيد (ويژه نامه روزنامه رسالت) چهارشنبه 12 خرداد 1378، ص 5.
[5]. مصاحبه با حضرت آيه الله ميرزا حسين نوري، مجله حوزه، شماره 32، ص 90 و نيز 109- 110.
[6]. ياد يار (ويژه اولين سالگرد رحلت امام خميني) . روزنامه جمهوري اسلامي، 13 خرداد 1369، ص 63.
[7]. مجله پيام انقلاب، شماره 40، ص 26.
[8]. مجله اعتصام، ش 5 ص 29.
[9]. آيه الله طالقاني ابوذر امام، علي محمدي، ص 86.
[10]. مجله نور علم، مقاله نجوم امت، ناصر باقري بيدهندي، دوره سوم، شماره مسلسل 31، ص 109.
[11]. جرعه‏هاي جانبخش، از نگارنده، ص 158.
[12]. مجموعه مقالات، علامه حسن‏زاده آملي، ص 86.
[13]. بنيان مرصوص امام خميني در بيان و بنان حضرت آيه الله جوادي آملي، ص 37 و ص 107.
[14]. رئيس قلم و بيان (سخنراني حضرت آيه الله سبحاني درباره امام خميني) ، مجله حضور، بهار 76، ش 19، ص 42- 43.
[15]. مصاحبه با حضرت آيه الله سبحاني، مجله حوزه سال ششم، شماره 32، ص 122- 123.
[16]. همان مجله، مصاحبه با حضرت آيه الله سيد عزالدين زنجاني، ص 72، 81، 85- 86.
[17]. همان مجله، ماخوذ از مصاحبه با حضرت آيه الله محمد هادي معرفت.
@#@
ـ متفكر به خون خفته شهيد آيه الله مرتضي مطهري، كه در درس اخلاق و عرفان امام شركت مي نمود مي نويسد: «. . . اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شايستگي ورود در معقولات را نداشتم اما درس اخلاقي كه وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مي شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمي، مرا سرمست مي كرد، بدون هيچ اغراق و مبالغه اي اين درس مرا آن چنان به وجد مي آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديدا تحت تاثير آن مي يافتم. بخش مهمي از شخصيت فكري و روحي من در آن درس و سپس در درسهاي ديگري - كه در طي دوازده سال از آن استاد الهي فرا گرفتم - انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مي دانم راستي كه او روح قدس الهي بود. [1]
در جاي ديگر مي گويد: «من نسبت به امام حالتي چون مولوي به شمس دارم. [2]
آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن بيني او، ايمان جوشان او، زبانزد خاص و عام است يعني جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عالي قدر و بزرگوار ما حضرت آيه الله العظمي خميني. . . حسنه اي است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده است. . . قلم بي تابي مي كند كه به پاس دوازده سال فيض گيري از محضر آن استاد بزرگوار و به شكرانه بهره هاي روحي و معنوي كه از بركت نزديك بودن با آن منبع فضيلت و مكرمت كسب كرده ام، اندكي از بسيار را بازگو كنم ». [3]
ـ وقتي حضرت امام خميني به تركيه تبعيد گرديد، شهيد آيه الله سيد محمد باقر صدر، كه به قيام ايران به رهبري آن بزرگوار اميدوار بود، اندوهگين شد، در سال 1344 در نامه اي به يكي از دوستان خود نوشت: «اما در مورد ايران وضع هم چنان است كه بود و آقاي خميني از سوي مزدوران آمريكا در ايران، به تركيه تبعيد شده است، اين بار آقاي خميني توانست دهان شاه را ببندد كه همواره جنبش مخالف خود را در ايران به ارتجاع و عقب ماندگي متهم كند و در تاريخ نهم جمادي الثاني 1385 ه - ق كه امام به نجف آمد، آيه الله صدر با اشتياق تمام به همراه علماي ديگر در مراسم استقبال و پيشواز از امام شركت و شاگردان و هم فكرانش را نيز به اين مراسم دعوت كرد و عظمت معنوي امام را برايشان بيان كرد و در طول چهارده سال اقامت رهبر كبير انقلاب در نجف با او ارتباط نزديكي داشت و به وي عشق مي ورزيد». [4]
هنگامي كه امام در پاريس اقامت داشت، ضمن تجليل از قيام پرشكوه امت مسلمان ايران به رهبري ايشان آمادگي خود را براي هرگونه همكاري اعلام كرد و پيامي خطاب به شاگردان و علاقه مندان خود در ايران فرستاد و در آن خاطرنشان ساخت هم چنان از فداكاري در راه پيروزي انقلاب اسلامي ايران دريغ نورزند، در اين پيام آمده است: «در وجود امام خميني ذوب شويد. همان گونه كه او در اهداف الهي و اسلامي خود ذوب گرديد». [5]
او در سخني ديگر اظهار داشته است: «امام خميني در طرح شعار جمهوري اسلامي تجلي گر تداوم دعوت انبياء و استمرار حضور حضرت محمد (ص) و علي (ع) در برپايي حكومت الهي در زمين بوده است، مرجعيت امام خميني امروزه اميدهاي اسلام را در ايران تجسم بخشيده است. »
ـ فرازهايي از بيانات شهيد مظلوم دكتر بهشتي درباره امام خميني: سخن امام اين بود و لو سركوب كنند، همه ما را بگيرند و بكشند و نابود كنند براي اين كه ما مي ميريم اما آرمانمان زنده خواهد بود. . . امام در ميان فقهاي گران قدر عالم تشيع يكي از ويژگي هايش همين چند بعدي بودن است. از نظر وسعت نظر امام هم فلسفه، هم عرفان، هم فقه، هم اصول، هم حديث، هم قرآن، همه اين ها در دوران خودسازي خود را ساخته و پرداخته و چند رشته از اين ها را سال ها در قم تدريس فرموده، به همين دليل خيلي باز و وسيع مي نگرد». [6]
ـ همه هستي شهيد آيه الله سعيدي، در امام خلاصه شده و او زندگي بدون خميني را بيهوده مي دانست و هيچ روزي را بي زمزمه نام او سپري نمي كرد، گزيده اي از سخنان آن شهيد درباره امام چنين است: «. . . حضرت آيه الله خميني نمونه بزرگي است كه نظيري براي او نيست. . . من افتخار مي كنم كه مداح ايشانم و تا جان در بدن دارم از آيه الله خميني سخن خواهم گفت. . . آنچه امام خميني را پيشواي امت قرار داد غير از علم و تقوا و شجاعت. . . ساده زيستي و غم محرومين خوردن او بود. . ». [7]
شهيد آيه الله غفاري، خالصانه در راه اهداف امام گام برداشت و در زندان شاه با فرياد رسا گفت: دشمن خميني كافر است و چون به او گفتند بيا و دست از تبعيت امام بردار، در جواب خاطرنشان ساخت: خداوند همه شماها را ريشه كن كند، من بيايم و دست از مرد شريفي مثل او بردارم كه حيثيتم محفوظ باشد و بتوانم چهار صباحي يك لقمه ناني بخورم و بعد دست به محاسنش برد و گفت: اين محاسني كه در اثر مخالفت با آقاي خميني - مرجع تقليد من - باقي باشد محاسن نيست و به همين دليل پاهايش را با مته سوراخ كردند و تا زانو در روغن زيتون جوش گذاشتند و با اين شكنجه ها وي را شهيد كردند». [8]
ـ شهيد محراب آيه الله شهيد صدوقي گفته است: «ما هر چه داريم قبل از پيروزي و بعد از آن از اين مرد شريف و بزرگوار حضرت امام هست كه مرده بوديم و زنده مان كرد حياتي نداشتيم و او به ما حيات اسلامي و سياسي داد. . . [9] پوشيده نيست كه اگر رهبري هاي داهيانه آن حضرت نمي بود دشمنان انقلاب خاصه آمريكاي مكار و خيانت پيشه مي توانستند به مقاصد شوم و استعماري خود نائل آيند. شكر خدا را كه با توجهات و عنايات خود امام را براي رهبري امت اسلامي و نجات مسلمين از حجت سلطه استعمار و استثمار بيگانگان براي ما حفظ فرمود». [10]
ـ شهيد آيه الله سيد اسد الله مدني، با آن همه مقام و لياقت شخصي خويشتن را در امام فاني مي دانست و بي نهايت به آن وجود مبارك عشق مي ورزيد و هر موقع مي خواست از تبريز خارج شود از رهبر كبير انقلاب اجازه مي گرفت، با وجود آنكه به درجه اجتهاد رسيده بود به خود اجازه نمي داد تبليغ از خويشتن نمايد و مي گفت: «كساني كه مرا مي شناسند مي دانند براي مثل من به اصطلاح كسر شان است كه از شخص ديگري غير از خود ترويج كنم. قاعدتا بايد از خود بگويم، ولي چه كنم دينم به من مي گويد بايد امروز خودت را فراموش كني و خود را زير پاي اين مرد (امام خميني) بگذاري تا يك قدم بالا بيايد و به دنبال ايشان حركت كني و عده اي از من مي پرسند و خواسته اند كه چرا رساله نمي نويسي؟ وقتي مرجعي چون حضرت آيه الله العظمي خميني - روحي له الفدا - وجود دارد ما بايد همه مروج چنين مرجعي باشيم. شهيد مدني بارها مي گفت: امام هر فرماني بدهند بايد بدون چون و چرا آن را اطاعت كنيم، حتي اگر به ضرر جانمان هم باشد». [11]
آن شهيد در تمام مراحل قدم به قدم از حركت و رهنمودهاي امام پيروي مي كرد و در نجف هميشه در نماز جماعت شركت مي نمود و به حضورش شرفياب مي گرديد و از محضرش استفاده مي كرد. [12]
ـ شهيد محراب آيه الله اشرفي اصفهاني، در وصف امام گفته است: «كسي كه در تمام عمرش يك ترك اولايي از او صادر نشده امام امت است، ديگران را با امام خميني نمي شود مقايسه كرد. امروز خداوند به ما لطف كرده كه نه تنها يك رهبر بلكه مجتهد جامع الشرايط اعلم و افقه و اورع به ما عنايت كرده وظيفه ما همه اين است كه بايد از ايشان تبعيت كنيم. در زمان غيبت (امام زمان) مانند امام امت ما ديگر نديده ايم كسي را، امام امت نظير ندارد. [13]
ـ شهيد آيه الله دستغيب، در ميعادگاه عبادي - سياسي نماز جمعه در دفاع از رهبري و ولايت فقيه اظهار داشت: «واجب است در هر دوره اي مسلمين دور يك محور باشند، يك رهبر الهي داشته باشند. . . در زمان غيبت مهدي (عج) فقيه عادل زمان و امروز حضرت آيه الله العظمي امام خميني (رهبر) است و هر كسي در مقابل او ايستاد قانون خدا را شكسته است. ولايت فقيه؛ يعني حكومت خدا، حكومت رسول خدا (ص) ، رسول خدا (ص) ولايت كرد سرپرستي كرد، لشكركشي كرد و تمام امور مسلمين را به عهده داشت، حال امام هم دنباله آن را گرفته اند، بزرگترين گناه يك قوم كه داراي يك رهبر الهي است، مخالفت با اين رهبر است و بزرگترين عبادت جهت آن قوم اطاعت از چنين رهبري است و بزرگترين دام شيطان جدايي ملت مسلمان از رهبر الهي است. [14] شهيد دستغيب از آن جايي كه به امام خميني، عشق مي ورزيد يكي از مساجدي را كه در شيراز بنا نهاد، روح الله ناميد، مثل اين كه در امام امت بيش تر محو مي شد و مي خواست نام او تا ابد زنده تر بماند، هر چه مي پرسند نام فلان مسجد يا مكان را چه بگذاريم مي فرمود: خميني روح الله. [15]
ـ شهيد آيه الله قاضي طباطبايي، پس از تحمل زندان و مدتي بستري شدن در بيمارستان در اواخر سال 1343 ه ش به عراق تبعيد گرديد، در اين مدت با امام خميني كه مدتي قبل از ايشان به نجف تبعيد گرديده بود، ارتباطي نزديك پيدا كرد. و چون به ايران بازگشت منزلش يكي از عمده محل هاي توزيع بيانيه ها، نوارها و رساله امام بود، او كه سال ها نزد امام تلمذ كرده و از انوار وجودي بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران بهره برده بود عشق و علاقه عميقي به امام داشت و حتي در سال هايي كه نام بردن از امام بزرگوار ممنوع بود، علنا در منابر از ايشان اسم برده و خود را شاگرد او مي خواند و بر اين امر افتخار مي نمود. [16]
[1]. علل گرايش به مادي‏گري، شهيد مطهري، ص 10.
[2]. ياد يار، ص 63.
[3]. پرتوي از خورشيد، ص 4.
[4]. شهيد صدر بر بلنداي انديشه و جهاد، مصطفي قليزاده، ص 37، 39.
[5]. زندگي نامه شهيد آيه الله صدر، سيد محمد موسوي، ص 20.
[6]. ياد يار، ص 64.
[7]. شهيد سعيدي فريادي در سكوت، سيد محمد سعيدي - حسن ابراهيم‏زاده، ص 87- 88.
[8]. سرگذشتهاي ويژه از زندگاني امام خميني، ج، 6، ص 162.
[9]. ياد يار، ص 63.
[10]. پرتوي از خورشيد، ص 4.
[11]. يادواره شهيد مدني، علي شيرازي، ص 49- 50.
[12]. شهيد مدني جلوه اخلاص، سعيد عباس‏زاده ص 66.
[13]. ياد يار، ص 64 پرتوي از خورشيد ص 5.
[14]. يادواره شهيد محراب (دستغيب) و يارانش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ص 21.
[15]. يادواره شهيد محراب (بخش سوم) ، ضميمه كتاب «نبوت‏» شهيد دستغيب، ص 79.
[16]. مجلس نشين قدس، علي اصغر شعر دوست، ص 32- 33.
@#@
شهيد آيه الله دكتر مفتح، عرفان و دروس خارج فقه و اصول را در عالي ترين سطح نزد رهبر كبير انقلاب آموخت و علاوه بر روابط شاگردي و استادي با امام پيوندي صميمانه داشت، وي در سخنان پرشوري كه در سيزدهم بهمن 1357 ايراد نمود خاطرنشان ساخت: تشريف فرمايي رهبر بزرگ، با اين شوكت و عظمت و هيجان بار ديگر اين آيه كريمه «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» را مصداق عملي داد، واقعا چنين هيجاني در تاريخ بي سابقه بوده است. اين همه شور و احساس نشان دهنده عشق و علاقه به حقيقت است. . . بدون علت نيست كه يك فرد اين قدر در دنيا عظمت پيدا مي كند اين نمودار همان آيه كريمه حق پايدار است همين سخن معروف «ان الباطل جوله و للحق دوله »
باطل يك چند روزي جولان دارد و نابود مي شود و حق ثبات دارد. [1]
و در سخن ديگري مي گويد: «مردم به اين دليل قانون اساسي را تصويب كردند كه امام تصويب كرده بود و اين يك امر موقت و زودگذر نيست مردم به اين دليل از امام حمايت مي كنند چون به صداقت و رهبري ايشان اعتقاد دارند». [2]
ـ شهيد آيه الله قدوسي، در محضر امام خميني دريايي از علوم، دقت و قدرت علمي يافت و در مكتب آن رهبر فرزانه علاوه بر مسائل درسي جنبه هاي معنوي، تقوا و زهد و اخلاص امام خميني به شدت مورد توجه او قرار گرفت و در وجود آن بزرگوار شخصيتي را مشاهده كرد كه از مرز هوي و هوس و مسايل دنيايي گذشته و چنان محو در انجام وظيفه و متوجه به خداوند است كه كوچك ترين لغزشي در مسائل از او سر نمي زند، جنبه هاي معنوي امام تاثيري شگرف و عظيم در روح شهيد قدوسي باقي گذاشت كه تا آخر عمر نه تنها اثر آن باقي ماند، بلكه آن شهيد پيوسته از اين تاثيرات و از عجايب و شگفتي هايي كه از امام ديده بود با احترام، تكريم و تجليل سخن مي گفت. [3]
ـ شهيد دكتر محمد جواد باهنر، در مصاحبه با حامد الگار براي معرفي امام و تاريخ آشنايي خود با رهبر كبير انقلاب اظهار داشت: «از سال هاي 1333 تا 1341 به مدت هشت سال به عنوان يك طلبه در كلاس درس ايشان شركت مي كردم، بهتر از اين نمي توان گفت كه امام خميني يك انسان اسلامي است با همه ابعادش، بدون اين كه اظهار تعجبي در اين قضاوت بشود. . . هميشه حالتي از وارستگي، غناي فكري و حالت عهد در وجودشان ديده مي شود. در درس عرفان چنان اوج روحي به انسان مي داد كه احساس مي كرديم ديگر تهي از تمامي اين متعلقات مادي مي باشيم و پروازي روحي به ما دست مي داد. امام خميني در برخوردهاي شخصي خود هميشه همراه با قاطعيت و پاسخ هاي كوتاه مي باشد و از اتلاف وقت و بيهودگي جلوگيري مي كنند ولي در عين حال انسان احساس انس مي كند و هيچ وحشتي از تماس نيست ». [4]
ـ عشق شهيد هاشمي نژاد، به رهبري در اطاعت از ولي فقيه جلوه مي كرد، خانه دلش با ياد امام مصفا مي گشت و گفتار و كردارش آئينه قلب امام بود و در صحبت از آن رهبر فرزانه مي گفت: «اگر روزي خطر متوجه امام شود و ما به قيمت از دست دادن جان خود توان رفع خطر را داشته باشيم در آن صورت چقدر از سر و جان گذشتن آسان است. شكر نعمت ولايت فقيه بر زبان و دلش جاري بود و با شناخت كامل امام را صاحب كرامت مي دانست ». [5]
ـ شهيد آيه الله محلاتي، در خصوص نقش شگفت انگيز امام در محو استبداد و استكبار مي گويد: «نامه هايي از چهل سال قبل، پنجاه سال قبل از امام مانده كه از روحيه امام حكايت دارد كه از همان وقت در مقام اين بود كه در حوزه افرادي را تربيت كند و يك قدرتي براي روحانيت به وجود بياورد تا بتواند اين قدرت استبداد كه وابسته به استعمار خارجي است در هم بكوبد و اسلام را حاكم كند. اگر كسي با تفكر امام آشنا باشد مي داند در درس هايشان هم مباحثي كه نقل مي كردند، مثلا در درس اصولشان، مبحث اجتهاد و تقليد مباحث ولايت را تشريح مي كردند در آن جا عنوان را ريشه اي بحث مي كردند كه اصلا يك مجتهد در زمان غيبت چه اختياري دارد. اين را روي ادله، روايات، آيات قرآن، اصول و مسايل عقلي مورد بررسي قرار مي دادند. . . شاگردهايي كه امام تربيت كرده بود به او اعتقاد داشتند و مراتب علم، تقوا و طرز تفكر امام را درك كرده بودند. [6] همسر شهيد محلاتي، مي گويد: «آن شهيد متجاوز از چهل سال با حضرت امام آشنايي داشت و يك روز را بدون رهبر نزيست و رهرو واقعي، مؤمن و شجاع حضرت امام بود تا به محبوب خود رسيد، نسبت به امام عشق مي ورزيد و ايشان را در وصيت نامه خود شفيع قيامت قرار داد». [7]
ـ آيه الله رباني املشي، از تاثير نفس امام در درس اخلاق سخن گفته و خاطرنشان ساخته: براي ما همه چيز امام آموزنده بود، همه خوبي ها را داشت، شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبري را دارا بود. افكار سياسي خيلي عالي و بلندي داشت، ولي مسئله اي كه برايم خيلي مهم بود و بيش از همه چيز جلب توجه مي كرد، تقوا و تارك هوي بودن امام بود، اين خصلت هاي برجسته بود كه مرا و عده كثيري را فريفته امام ساخته بود به طوري كه از جان و دل او را دوست مي داشتيم. در وجنات امام هميشه آينده درخشان را مشاهده مي كردم و بعدها معلوم شد كه نظرم صائب بود. خيلي وقت ها در كارهاي ايشان نصرت و امداد الهي را مي بينم ». [8]
ـ علامه محمد تقي جعفري، طي بياناتي به تشريح ابعاد گوناگون عرفان مثبت پرداخته و در فرازي از سخنان خود اين حقيقت را مطرح كرده كه شخص عارف قدرت را در مسير حيات معقول به كار مي اندازد و به اين اعتقاد رسيده كه مقدس ترين تجلي قدرت در مهار كردن، تعديل و تنظيم آن در مسير جاذبه كمال مي باشد و اين تجلي مقدس قدرت الهي در دست امير المؤمنين (ع) بود كه هرگز جز در احياي حق و امحاي باطل به كار نيفتاد، هماهنگي عرفان با قدرت همان فرو رفتن در قدرت الهي است و به نفس مطمئنه رسيدن چون در جلسه اي از هر دري درباره قدرت هاي بزرگ دنيا سخن مي رفت، حضرت امام خميني فرمود: تا كنون به ياد ندارم از چيزي يا كسي ترسيده باشم، جز خداوند متعال، در سال 1343 بعد از آن كه آزاد شدند و در مسجد اعظم قم سخنراني نمودند، گفتند: «والله من به عمرم نترسيدم، آن شبي هم كه آن ها مرا مي بردند، من آن ها را دلداري مي دادم»، آري قدرت علمي و معرفتي گاهي به درجه اي مي رسد كه شخص عالمي چون امام خميني اين قدر قدرت ها را ناچيز مي بيند و گامي فراتر نهاده از بالا به امور مي نگرد. [9]
ـ امام خميني، از نظر عرفان عملي نيز انديشه هايي والا و تفكرات ارزشمندي داشت و كتاب مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه از جمله آثار قلمي آن انسان سترگ در عرصه عرفان است كه استاد سيد جلال الدين آشتياني در معرفي آن چنين مي نگارد: «يكي از آثار نفيس در مبحث نبوت و ولايت به طريقه محققان از عرفا و كمل از حكماي اسلامي رساله «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه » اثر سيد السادات و اماجد العرفاء و الفقها قدوه الحكماء المتالهين استاد محقق در حكمت متعاليه، مرحوم مبرور حضرت امام خميني سقي الله تربته مي باشد، مرحوم امام خميني كتاب سر الصلوه كه به حق اثري است بي نظير و شرح دعاء السحر و اثر حاضر را به زبان عرفان تصنيف فرموده اند. . . مصنف همه جا به لسان خواص از عرفا با عبارات پرمعنا سخن مي گويد و سعي فرموده كه اثر خود را از صورت رساله در حليات كتاب مبسوط در نياورد و از تعرض به مسايل غير نافع احتراز نموده است. . ». [10]
ـ آيه الله عميد زنجاني، كه از دومين سال ورود به حوزه علميه قم در سال 1331 ه - ش با نام و شخصيت امام آشنا شده است، طي خاطراتي مي گويد: «آن چه در اولين برخورد در خود احساس نمودم با توجه به سابقه ذهني كه از شخصي به نام حاج آقا روح الله داشتم جلوه اي از علم امام صادق (ع) و شجاعت و وقار جدش علي (ع) و شمايي از شخصيت جامع پيامبر (ص) بود. در آن روزها طلبه هيجده ساله اي بودم كه مي خواستم از همه حالات امام براي خود اسوه و الگو بگيرم، علم جامع، اخلاق، عرفان، وقار و تعبد و حتي پاكيزگي ظاهري امام برايم الگو بود». [11]
ـ خطيب مشهور مرحوم حجة الاسلام فلسفي، خاطرنشان ساخته است: «من از همان اوايل آشنايي با حضرت امام يك ايمان قوي و ثابت در او ديدم، به علاوه فهميدم كه او مردي فقيه، مجتهد، آگاه به دقايق احكام اسلام است، از اين گذشته او را داراي عزمي آهنين يافتم. من مي دانستم هدف او خيلي بلند است، ولي نيل به آن مستلزم پيمودن اين راه پرخطر است. او اين گونه نبود كه در راه رسيدن به هدف دو دل و مردد باشد و يا حرفش را پس بگيرد و عقب برود. [12]
ـ حضرت آيه الله سيد مصطفي خوانساري، كه با حضرت امام ارتباط زيادي داشته، مي گويد: «هرگاه از ايشان صحبت به ميان مي آيد متاثر مي شوم، واقع مطلب اين است كه منقلب مي گردم شايد باور نكنيد اگر بگويم كمتر كسي را سراغ دارم كه مانند ايشان اهل عبادت و تهجد باشد، در امام عبادت و تهجد اگر بي نظير نبود يقينا كم نظير بود، آن شخصيت بزرگ داراي ابعاد گوناگوني بود، فضائل علمي و عملي داشت كه منحصر در خودش بود و با خودش هم برد و به هيچ كس نداد. تهجدات، گريه ها و حالت فوق العاده اي كه داشت منحصر به فرد بود، ايشان استعداد ذاتي منحصر به خودش داشت، مجمع الفضايل و ذخيره الهي براي اسلام و مسلمانان بودند». [13]
[1]. شهيد مفتح تكبير وحدت، از نگارنده ص 150- 151.
[2]. ياد يار، ص 65.
[3]. شهيد قدوسي پارساي پرتلاش، محمد حسين قدوسي، ص 32- 33.
[4]. شهيد دكتر باهنر الگوي هنر مقاومت (دفتر اول) ، واحد فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي، ص 352- 353.
[5]. شهيد هاشمي‏نژاد فرياد فضيلت، مرتضي بذر افشان، ص 101- 102.
[6]. سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 4، ص 84.
[7]. صحيفه دل، واحد خاطرات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ص 127.
[8]. سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 3، ص 19- 20.
[9]. مجموعه مقالات و سخنراني‏هاي كنگره بين المللي بررسي ابعادي چند از شخصيت امام خميني (تير 1368) ، ص 60.
[10]. با تو چشم‏انداز روشن خدا (ويژه نامه به مناسبت پنجمين سالگرد ارتحال امام خميني قدس سره) همشري 12 خرداد 73، ص 8.
[11]. صحيفه دل، ص 101، سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 5، ص 135- 136.
[12]. پرتوي از خورشيد، ص 32.
[13]. ماموذ از اظهارات آيه الله خوانساري در مصاحبه با مجله حوزه ش 32، ص 53- 54.
@#@
ـ حضرت آيه الله سيد محمد حسيني همداني (از شاگردان مرحوم آيه الله ميرزا حسين نائيني) حضرت امام خميني را به عنوان نابغه جهان اسلام معرفي كرده و افزوده است: امام خميني (ره) به راستي لقمان علماست، (او) به گونه اي استقامت ورزيد كه هيچ كس نمي تواند منكر شود مگر كسي بخواهد امور بديهي را انكار كند، ما در گذشته عرفا، فقها و علماي بزرگي داشتيم اما تاريخ هيچ نشان نمي دهد كه آن بزرگان به جز در رشته خودشان در زمينه ديگري كار فوق العاده اي داشته باشند، در مدت كمي واقعا تمام مردم را به صورت يك عده فدايي اسلام درآوردند، اين امر فوق العاده نيست؟ اين يك كرامت بزرگ و در خور تحسين نيست؟ من نمي دانم چگونه كساني مي توانند منكر اين حقايق شوند؟[1]
ـ حجه الاسلام و المسلمين سيد عباس مهري، عقيده دارد: «هيچ كس نمي تواند امام را مدح كند، به علاوه مادح بايد بر ممدوح استيلا داشته باشد، ما واقعا معتقديم كه او انساني عالي است، خيلي از علما و بزرگان را ديده ام تاكنون مثل ايشان را نديده ام و اين يك اعتقاد واقعي است، آن چه را كه خودم پيدا كردم و يقين حاصل كردم اين بزرگوار مافوق همه رجال عادي است ». [2]
ـ آيه الله محمدي گيلاني، امام را وارث راستين انبيا دانسته و مي افزايد: در فصل جواني پيام حماسه آفرين و حيات بخش سيد الشهداء (ع) صورت جوهريه نفس زكيه اش گرديد و تكيه گاه بسياري از خطابه ها و پيام هاي آينده وي شد، وي اعتقاد دارد آن شجاع و بت شكن كه ترس و جبن از ترس او از دل هاي اهل ايمان پا به فرار مي گذاشت همواره پيامش اين بود كه دل سراپرده محبت خداي متعال است. . . آن وارسته از غير خدا در پرتو الزام شديد به شريعت و تعاليم الهي دل ها را به هم پيوست و مغناطيس قلوب شد و پيروز گرديد». [3]
وي در كلام ديگري امام را چنين معرفي مي كند: «رهبر عظيم الشان انقلاب اسلامي اجتماعي در فرد بوده است آن هم نه هر اجتماعي فشرده شده در فرد بلكه اجتماع انوار انبياء (ع) و حكما و اولياء پاك و بي باك در مسايل الهي و به يك كلام او وارث حسين (ع) بوده است ». [4]
ـ آيه الله محمد مؤمن، از سال 1337 ه - ش با شركت در درس هاي خارج فقه و اصول حضرت امام با آن بزرگوار آشنا شد وي بي توجهي به دنيا و تسليم در برابر وظيفه و مسؤوليت را از ويژگي هاي امام خميني برشمرده و گفته است: «از اموري كه در رفتار و گفتار حضرت امام به وضوح مشهود بود، اعتقاد ايشان به توحيد افعالي حق متعال بود كه همه چيز را از ناحيه او و در يد قدرت او مي دانستند و وجود و بيانات ايشان در حوزه مباركه، طلاب را به همين توحيد افعالي و در عين حال مبارزه دعوت مي كردند به طوري كه واقعا مبارزه با طاغوت وجهه عبادتي بزرگ به خود گرفته بود». [5]
آيه الله امامي كاشاني، گفته است: «در مدت هفت سالي كه در جلسات درس امام بودم نكاتي به چشمم مي خورد كه عبارت است از جنبه معنوي و روحاني ايشان كه وقتي جايي وارد مي شدند، حتي اگر كسي شاگرد ايشان نبود به طرف امام جذب مي شدند، ايشان توحيد عجيبي داشتند، نصايحي مي كردند كه از آن توحيد مي باريد، حضرت امام در احترام نسبت به بزرگان از علما و فقها تكريم خاصي داشتند و بزرگان را با عظمت ياد مي كردند، در عين قاطعيت مهربان و دلسوز بودند، تمام وجودش بركت و بهره رساندن بود. [6]
ـ آيه الله حسين مظاهري، در سال 1332 ش. براي تحصيل علوم ديني به قم عزيمت نمود و چون مقدمات و سطح را در اصفهان به پايان رسانيده بود از همان بدو ورود به قم در درس امام خميني حضور يافت. و پس از چند ماه از خواص ايشان گرديد و متجاوز از سي سال از محضر امام استفاده نمود. وي طي خاطراتي مي گويد: «درس ايشان (امام) فقط تعليم و تعلم نبود بلكه مقيد بودند در ضمن تعلم، تهذيب هم باشد، آنچه براي ما اعجاب انگيز و از الطاف بزرگ ايشان بود. تهذيب عملي بود، آنچه من فراموش نمي كنم ابهتي بود كه از معظم له در مجالس حكمفرما مي شد و محبتي بود كه در دل همگي رسوخ داشت ». [7]
ـ آيه الله ابراهيم اميني مي گويد: «خصوصيات اخلاقي و مراتب اخلاص و ايثار و استقامت و قاطعيت و صفاي باطني امام خميني در اين زمان بر كسي پوشيده نيست، يكي از ويژگي هاي امام مبارزه با خواسته ها و هواهاي نفساني و كوشش براي اخلاص بود از مناظره، جدال و خودنمايي در بحث اجتناب مي كرد، از مجموع حالات امام استنباط مي كردم كه مراقب و مواظب نفس خودش مي باشد و با تمايلات مبارزه مي كند و به همين جهت از عمق جان دوستش مي داشتم ». [8]

[1]. مصاحبه با حضرت آيه الله سيد محمد حسيني همداني، مجله حوزه، ش 32، ص 6- 7.
[2]. سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 6، ص 162.
[3]. فصلنامه ندا، شماره اول، ص 79.
[4]. مجموعه مقالات و سخنراني‏هاي كنگره بين المللي بررسي ابعادي چند از شخصيت‏حضرت امام خميني، ص 28.
[5]. صحيفه دل، ص 139.
[6]. فصلنامه نداء، شماره اول، ص 20- 21، سرگذشت‏هاي ويژه. . . ج 6، ص 19.
[7]. سرگذشت‏هاي ويژه، ج 5، ص 169.
[8]. همان، ج 4، ص 112- 113.
غلامرضا گلي زواره - فرازهاي فروزان، ص 504
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :