امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1317
تمثال خورشيد در تصوير آينه
امام خميني، عطيه الهي عصر بود. در زمهرير (سردي) سكوت، نفس گرم، (روح خدا) بود كه خموشان را به بيداري واداشت و در (بحر الميت) جان ديگر آفريد. حنجره ها را گشود و زمزمه فرو خورده را به فريادي پرخروش بدل كرد.
در دوره هاي تدريس، مرجعيت و رهبري، ياراني را پرورد كه با نواي او زيستند، با آهنگ كلام او حركت كردند، آفاق نگاهش را شبستان نياز ساختند و در دهه هاي پياپي، آموزه ها نيوشيدند و بيعت جاودان با اصول و آرمانهايش كردند.
در اين جمع، رهبري معظم، چونان شمع جمع و شبان وادي ايمن بود كه ساليان سال خدمت شعيب داشت و با تصميم خبرگان امت، در مقام كرامت مند آن يگانه راحل بنشست:
(اين جانب، كه خود را شاگردي متواضع و فرزندي مطيع و مريدي دلباخته آن روح الله مي دانم، اين توفيق را داشته ام كه در تمام مدت ده سال و چند ماه پس از ورود رهبر كبير به ايران، تا لحظه عروج آن روح ملكوتي، از آن سرچشمه فياض، سيراب شده و لحظه لحظه جريان مبارك آن هدايت الهي را با همه وجود خود لمس كنم. سخن و اشارت او، انديشه و نصيحت او، دستور و توصيه او و بالاخره عمل و رفتار او، عطيه هاي گوناگوني بود كه سخاوت مندانه از آن قله مصفا مي جوشيد و معدودي از ياران او را كه در دامنه بودند، پيوسته بهره مند مي كرد.
درس او، تنها آن نبود كه در حوزه علميه از او فرا گرفتيم و يا در دوران شانزده ساله مبارزه از دور و نزديك، به جان نوشيديم، بزرگ ترين و ماندگارترين درس او، آن بود كه در اين ده سال همچون آيات حكمت به جان و دل خريديم و در لوح ضمير ثبت كرديم).[1]
اين نوشته، مرقومه است که با روايت آينه وجودي حضرتش، همراهي مي كند و در پرتو آن تصوير، نقش و نگاري مي زند و از جانانه روزگار، حكايت مي دارد.
شيوه رهبري
جوامع انساني، رهبران و الگوهايي را مي سازند و به آن دل مي سپرند؛ ماهها و سالها و گاه قرنها دلدادگي نشان مي دهند؛ اما اين رهبران، نه در بافت وجودي و نه در هويت كاركردي يك گونه نيستند.
شماري را مي توان (رهبران مذهبي) ياد كرد. اينان كسانيند كه باورها و معرفت هاي رايج جامعه ديني را نمود و جلوه بخشيده اند و در پرتوي آن، به درجه و پايه رهبري مذهبي جامعه خويش، دست يافته اند. گروهي ديگر (رهبران سياسي) جامعه اند. اينان، آرمانها و آرزوهاي نهفته اجتماع را بازگو مي كنند و بسان (قوه ناطقه) يك جامعه مي مانند.
در قرن حاضر، الگوها و رهبران ديگر نيز رخ نموده اند: قهرمانان ورزشي، ستاره هاي هنري و...
اما گونه اي ديگر از (رهبري اجتماعي) است كه در بافتهاي ياد شده نمي گنجد. از آن با تعبير (رهبري انبيايي) مي توان ياد كرد. اين گونه رهبري را، شايد بتوان با ويژگيهاي زير شناساند:
الف. رهبري انبيايي، بازگو كننده و جلوه و نمود دهنده باورهاي مذهبي موجود نيست، بلكه در هم شكننده باورهاي ديني رايج و بازگوينده باورها و ارزشهاي نو ديني است. رهبران مذهبي اديان، به واسطه فرمانبري و پذيرايي و استوارسازي باورهاي جاري و ساري ديني، به پايگاه و مرتبه بالاي اجتماعي دست مي يابند؛ اما (رهبران انبيايي) با شالوده شكني باورهاي جاري و پي ريزي نظام معرفتي نوين حركت مي كنند و به جايگاه والاي اجتماعي دست مي يابند.
ب. رهبري انبيايي، چونان رهبري سياسي، بر شاكله مذاق جمعي سخن نمي گويد. او به بنيادسازي نظام جديد اجتماعي سياسي همت مي گمارد، هر چند با لايه هاي رويين سليقه عمومي ناهمخوان داشته باشد.
ج. رهبري انبيايي، با سلوك معنوي زيست مي كند، با خداوند جهان پيوند جان برقرار مي دارد؛ فرصتهاي خلوت را شبستان حضور ملائك مي سازد و با نواي ملكوتي هستي، همسازي نشان مي دهد.
در اين مقام، ديگر ويژگيها نيز وجود دارد كه فرصت و مجالي شايسته را بر مي تابد. در اين ميان گرچه پيامبري با (ختم نبوت) پايان يافت، اما (رهبري انبيايي) پايان نپذيرفت. جهان، هنوز با بو و رنگ و نسيم آن رهبري است كه گاه وبي گاه شادابي خود را باز مي يابد؛برگ خزان مردگي را از سطح خود مي فشاند و دريچه اي به زندگي مي گشايد.
امام خميني، از زمره رهبراني بود كه جز در شعاع (رهبري انبيايي) تعريف پذير نبود و نيست. رهبر معظم انقلاب، با اين رويكرد، به ايشان نگريسته است:
(شخصيت امام (ره) با هيچ يك از رهبرهاي دنيا قابل مقايسه نيست. او را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان مي توان مقايسه كرد. او شاگرد و دنباله رو آنها بود و به همين خاطر نمي توان با رهبرهاي سياسي دنيا مقايسه اش كرد. ما رهبرهاي سياسي دنيا را مي شناسيم و تاريخ مبارزه آنها و ملتها را با دقت مطالعه كرده ايم؛ واقعا حيف است كه به آنها هم رهبر بگوييم و امام را هم با همين عنوان ياد كنيم. اگر به آنها رهبر بگوييم، بايد عنوان ديگري را براي امام (ره) انتخاب كنيم. او اصلا از جنس و خميره انبيا بود). [2]
امام در يك نگاه
برخي از انسانها، تعريف پذير نيستند. آن قدر ناساز و جوراجور مي زيند و مي گويند كه هيچ جنبنده اي را ياراي آن نيست كه بگويد كيستند؟ چه كرده اند؟ در حافظه و حواشي زندگي مان از اين كسان اندك نبودند و نيستند.
گروهي ديگر را مي توان ديد كه آن قدر مختصر و حقير زيسته اند كه در يك واژه يا جمله كوتاه تعريف پذيرند و شايد چه بسا كه آن واژگان نيز چونان لباس ناساز، از قامت شان فرو افتد.
اما گروهي ديگر، كه البته بس اندكند، نه در يك واژه و يا يك جمله، كه از چشم اندازهاي گوناگون، بايستي به تماشايشان نشست و پاره هايي از شخصيت ايشان را ديد و كاركردهايشان را دريافت. امام خميني از اينان بود.
او در سلوك فردي و در زندگي جمعي، در يك ساحت نزيست، تا با يك تعبير بيان شدني باشد. او به آفاقي پر گشود كه واژگان از همسفري در اين معراج از پاي فتاده اند.
مقام معظم رهبري هرگاه كه خواسته است به اين وادي برآيد، با تمامي قدرت ادبي و گنجينه زخائر واژگاني، از ناتواني بيان در نمايانيدن جلوه هاي آن شخصيت همام، ناليده و شكوا بر آورده است. در نخستين پيام پس از ارتحال امام، نگاشته است:
(آن بزرگوار، قوت ايمان را با عمل صالح و اراده پولادين را با همت بلند و شجاعت اخلاقي را با حزم و حكمت و صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت و صفاي معنوي و روحاني را با هوشمندي و كياست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت و ابهت و صلابت رهبري را با رقت و عطوفت و خلاصه بسي خصال نفيس و كمياب را كه مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممكن است در انسان بزرگي جمع شود، همه وهمه را با هم داشت. الحق شخصيت آن عزيز يگانه، شخصيتي دست نيافتني و جايگاه والاي انساني او جايگاهي دور از تصور و اساطيرگونه بود.
... او عبد صالح و بنده خاضع خداوند و نيايشگر گريان نيمه شبها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوي كامل يك مسلمان و نمونه بارز يك رهبر اسلامي بود. او، به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد و او ملت ايران را از اسارت بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت و خودباوري بخشيد و او، صلاي استقلال و آزادگي را در سراسر جهان سرداد و اميد را در دلهاي ملل تحت ستم جهان زنده كرد و او...). [3]
ابعاد وجودي
امام، از نمادهاي برتر (شخصيت سالم) بود. تربيت درست خانوادگي و مراقبت شخصي در پرتوي اتكال به سرچشمه بي پايان فيض خداوندي، به او روحي مطمئن و دل آرام بخشيد. نمونه هايي از اين روحيه متعالي را، چنين مي توان ديد:
1. از عوارض اخلال روحي شخصيتي، ابتر گذاردن كارهاست. در تاريخ حيات انساني شروعهاي بي فرجام كم نبود و نيست. چه بسيار بازايستادنها و كنديها كه از اين روزنه، رخ نمود و تكامل زندگي بشري را از سرعت لازم باز داشت.
امام خميني از آنان بود كه چون تصميم مي گرفت و عزم را جزم مي كرد، در ميانه راه نمي نشست و از پاي نمي ماند. او با دشواريهاي راه در مي آويخت و با پايداري و استقامت، به زانويشان در مي آورد.
رهبري بزرگوار، در شان اين روحيه، چنين گفته است:
(آن چنان در تداوم عمل، صبور و كوشا بود كه انسان را دچار حيرت مي كرد. به همين خاطر، هدفهاي بزرگ قابل وصول شد و دست يافتن به قله ها امكان پذير گرديد). [4]
2. روح آرام امام خميني، به او چهره اي متين و زبان نرم مي بخشيد؛ از سخنان ناموزون بر نمي آشفت و جز در مواردي خاص، زبان به خشم نمي گشود. او بردباري را در گفتار و رفتار نشان مي داد و چونان دريايي آرام، به ساحل وجودي انسانها ره مي يافت و دل و جان مي ربود. به گفته رهبر انقلاب:
(متانت و بردباري و حلم امام به گونه اي بود كه اگر صد نفر در مجلسي سخناني مي گفتند كه او آنها را قبول نداشت، تا لازم نمي دانست حرفي نمي زد و سكوت مي كرد. در صورتي كه اگر درحضور آدمهاي معمولي، كلمه اي گفته شود كه بر خلاف عقيده آنها باشد، طوفاني در روحشان به وجود مي آيد كه سريعا پاسخ بدهند. همه شما ديديد كه در پايان وصيت نامه ايشان به مواردي اشاره شده بود كه امام قبلا نسبت به طرح آنها سكوت كرده بود. در زمان بني صدر كه من خدمت امام، رحمه الله عليه، رسيده بودم، ايشان مي گفتند: حرفهايي كه او از قول من مي گويد، همه اش خلاف واقع است و حقيقت ندارد. بنابراين، هر حرفي كه زده مي شد، فورا او را بر نمي آشفت و تحريك نمي كرد و در صدد پاسخ سريع بر نمي آمد.
[1] . حديث ولايت، ج 1، ص 14.
[2] . همان، ص 22
[3] . همان، ص 12
[4] . همان، ص 5
@#@ اين متانت، بردباري، حلم، تسلط بر نفس وسعه صدر، در هر كس كه باشد از او يك انسان بزرگ خواهد ساخت). [1]
3. آرامش امام، آرام بخش بود. در اوج سختيها و درگيرودار درگيريها، چهره مطمئن، نگاه نافذ و مهربان و بيان نرم و محكم او بود كه كوه مشكلات را در هم مي ريخت و در ياران و مردمان، طمانينه روحي مي آفريد.
در ساليان نهضت و حكومت، روزهاي سخت اندك نبود. چه لحظه ها كه دلهره ها نفس را در سينه حبس مي كرد و ترس، دندانها را بر هم مي ساييد؛ اما او بود كه آن چنان ساده و روان با دشواريها و گرفتاريها روبه رو مي شد كه آب بر آتش مي نمود. در حوادث و روزهايي چون حكومت نظامي در شهرها، دلهره ورود به كشور، امكان كودتاي نظامي، فتنه هاي كردستان و بني صدر و گروهكهاي سياسي، جنگ تحميلي و دهها حادثه ديگر، او بود كه در مردمان و حتي نزديك ترين ياران خويش، طمانينه و آرامش روحي آفريد و موجهاي به ظاهر بلند را چون كوه كاغذي درهم پيچيد و كشتي انقلاب را از خطرها به سلامت گذر داد.
رهبر انقلاب، كه همدم و يار اين روزهاي سخت وي بود، علي گونه از رابطه خود و ديگر مسوولان با ايشان، چنين ياد مي كند:
(نوع دشمني هايي كه عليه نظام ما شد، در تاريخ نظامهاي انقلابي دنيا بي سابقه است. در كجا سراغ داريد كه بلوك شرق و غرب، متفقا، با همديگر تصميم بگيرند به دولتي كمك نكنند و به دشمن او كمك برسانند؟
... در چنين شرايط سخت و دشواري، ما كه مسووليت اداره كشور را بر عهده داشتيم به او پناه مي برديم. آن بزرگوار مثل اقيانوسي عميق و آرام بود و هيچ تلاطمي در او تاثيرنداشت. با نگاه او، به آرامش مي رسيديم و مشكلات بزرگ را كوچك مي يافتيم). [2]
4. روح مطمئن امام، به او امكان برخورد قاطع با دشمن را داد. او، هيچ گاه در خود احساس ناتواني نكرد، تا در برابر هيمنه دشمن، در هم بريزد و به وادي كرنش و يا تسليم رو آورد. او در پرتو آن روح بزرگ، توانست در برابر قدرت شاهنشاهي، استكبار آمريكايي و ديگر قدرتهاي خارجي و داخلي بايستد و ذره اي از باورها و ديدگاههاي خويش فرود نيايد.
به بيان رهبر انقلاب:
(امام فقيد عزيز بزرگ ما كه مظهر تبلور نظام جمهوري اسلامي و مظهر صلابت و مقاومت در مقابل زور گوييها بود. قاطعانه دربرابر باج خواهيهاي دشمن مي ايستاد و مرعوب آنها نمي شد). [3]
سلوك معنوي
امام، اهل معني بود. دروس شرعي، معلومات عرفاني، تربيت در محضر استادان معنوي و مراقبت شخصي، به او اين توان را داد كه نزديك به يک سده زندگي خويش، با تمامي فراز و فرودها، از راه باز نماند و گامهاي بلندتري را در سلوك بردارد. شايد سلوك معنوي در يك زندگي آرام و بي مخاطره، چندان دشوار ننمايد. كشاورز در مزرعه، كارگر در كارخانه و طلبه در مدرسه با آزارها و اذيتها و هماورديها و ناسازگاريهاي محدودي رو به رويند و با مراقبت و رياضت توان رويارويي و برتري مي يابند، اما امام خميني در جايگاهي قرار گرفت كه ميدان بزرگ آزارها و هماوردي هاي نفساني را در پيش خود مي ديد. او، چه در مقام مرجعيت ديني و چه در پايگاه رهبري نهضت بزرگ اجتماعي و چه در جايگاه اداره يك حكومت ديني با خطرها، آفتها و آسيبهاي ژرف و گسترده خود را روبه رو مي ديد؛ اما او توانست در پرتو آمادگيهاي دوره جواني و نگهباني سخت روحي بر اين خطرها و آفتها پيروز آيد و با دلي آرام و قلبي مطمئن جان به جانان تقديم كند.
نمادهايي از اين خصيصه و سلوك روحي را در نكته هاي زير مي توان مشاهده كرد:
1. امام، عارف متعبد بود. در نظر و عمل، جز شناخت تكليف و انجام وظيفه را نجست. اين روحيه، به او قاطعيت، صبر و استقامت و آرامش روحاني بخشيد. به گاه احساس تكليف، هيچ وسوسه و يا دشواري ياراي آن نداشت در عزم او خلل بيافريند و يا او را به ترديد و يا عقب نشيني وادارد. همچنين او خود را پاسخ گوي خداوند مي دانست. با اين نگرش، تنها و تنها به انجام درست تكليف انديشيد و پايان هاي خوشايند يا به ظاهر ناخوشايند او را شادمان و يا اندوهگين نكرد.
به گفته رهبري فرزانه انقلاب: (بارها ايشان مي فرمود كه: ما كار را براي رسيدن به (نتيجه) نمي كنيم، بلكه مامور به انجام تكليف هستيم. اگر فرض كنيم بعد از برگشتن امام (ره) از پاريس، آنچه كه تا كنون پيش آمد، اتفاق نمي افتاد، بلكه بر عكس مردم را مي كشتند، اطرافيان امام را اعدام مي كردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مي كردند، در آن صورت باز هم امام احساس شكست نمي كرد و اعتقاد داشت كه پيروز شده است. آن كس كه براي انجام تكليف كار مي كند، پيروزيش به اين نيست كه به مقصود خود دست پيدا كند، بلكه زماني احساس پيروزي مي كند كه موفق شود به تكليفش عمل كند.
(به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نجويم به قدر وسع بكوشم) [4]
2. امام در بندگي ورزيدن و پيوند معنوي با خداوند، زبانزد بود. چه در دوران طلبگي و جواني و چه در دوران شكوه زعامت مردمي، از اين پيوند پيوسته، چشم نپوشيد و كوتاهي نورزيد.
او، از اين پيوند شرب مدام داشت. عطش روحاني خويشتن را سيراب ساخت، آن را مايه صبر و استقامت كرد، از دشواريها نهراسيد و تا واپسين دم حيات، با اين سكر معنوي مدهوش بود:
(ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمد آقا فرزند عزيز حضرت امام مي گفتند: پيش از ظهر روز آخر حيات امام، ايشان روي تخت دائما نماز مي خواندند.
مدتي گذشت، بعد پرسيدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلي، آن وقت خواندن نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع كردند، بعد از اتمام نماز، مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتي كه در حالت اغما به سر مي بردند، مرتب پشت سر هم مي گفتند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله والله اكبر، سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله والله اكبر). [5]
3. امام خميني در پرتو (سلوك معنوي) و (تكليف گرايي)، توانست به كنترل نفس دست يابد، به غرايز سركش حكومت كند، زمام جان در دست گيرد و آن را به خدمت خود و شريعت و عرفان درآورد.
آنان كه دور از مائده قدرت و جاه و مقامند، چندان هضم اين سخنان ساده و آسان ياب نيست؛ اما آنان كه اين خوان را ديده اند و يا چشيده اند، دشواري رياضت در برابر هواهاي نفساني را دريافته اند.
امام، در جايگاه مرجعيت و رهبري سياسي و ديني، بس فراوان، مجال بهره وري دنيوي داشت. چه بسا كه بسياري از آن شمار، نه مخالف شريعت بود و نه ناهمساز با عرف و عادت. اما او در خانه محقر خود در نجف و جماران زيست، براي خود و خانواده اش بهره اي نخواست و زندگاني نياكان علويش را در خاطره ها تجديد ساخت. به بيان بلند رهبر انقلاب:
(انگيزه هاي نفساني، جاذبه هاي مادي، هواها و هوسها، نمي توانست به قله رفيع وجود با تقواي او دست اندازي كند. او امير هواها و خواهشهاي خود بود، ولي خواهشها به او حكومت نمي كردند). [6]
4. رهبري ديني، با نيت ناب و بي آميغ، (خالص و بدون ترکيب) شعاع كار خود را گسترده مي كند و براي آن زواياي غيردرخور پيش بيني مي آفريند و ره آوردي غير درخور انتظار، پديد مي آورد.
در ديگر رهبري هاي اجتماعي، استفاده از فنون و روشهاي مديريتي است كه كارگشاست. برخورداري از دانشهايي چون روان شناسي اجتماعي، جامعه شناسي و... ضامن پيشبرد است. در اين گونه از مديريتها، نيت انجام دهنده كار، چندان جلوه اي نمي يابد.
اما در رهبري ديني، چون كار براي دين خداست، نيت خالص، نقش چشم گيري مي يابد. توجه و توفيق الهي، آن گاه به مدد مي آيد كه رهبري، به راستي براي او پا به ميدان مي نهد و زبان مي گشايد.
با اخلاص در نيت، قواي مسخر هستي، مركب تيزرو براي او مي شوند، فضاي گسترده مي گشايند، دروازه قلبها را باز مي كنند و جانها را در برابر سخن، پيام و آرمان او نرم و موم مي سازند و با او هم آوايش مي سازند. امام خميني، مصداق صادق اين سخن بود. او، در پرتو نيت بي شائبه و اخلاص كم مانند، توانست چنان جاذبه اي در دلها بيآفريند كه در تاريخ كشور، همانندي براي آن نمي توان يافت.
مقام معظم رهبري به اين نكته سترگ، چنين اشارت دارد:
(بدون اخلاص هيچ كار پا نمي گيرد. من در روز سوم و يا هفتم و شايد چهلم امام بود كه با هليكوپتر به مرقد امام، رضوان الله عليه، كه يك بيابان دور از همه چيز بود، مي رفتم، از آن بالا، ناگهان ديدم كه در وسط اين بيابان، چيزي شبيه گنبد سربلند كرده و بنايي درست كرده اند و مردم همين طور مثل مور و ملخ مي ريزند. با ديدن اين منظره واقعا منقلب شدم و گفتم: پروردگارا به اين اخلاص چه زود پاداش مي دهي. خدا اصلا نمي گذارد كه امروز به فردا بيفتد. آن چيزي كه مردم را اين طور مثل آهن ربا مي كشاند، چيزي جز اخلاص امام نبود). [7]
اصول رفتاري
باز شناخت بنيادهاي رفتاري امام خميني، كاري بس دشوار مي نمايد. اما شايد بتوان به چند نكته اساسي اشارت داشت و از جمله:
1. امام، از كساني بود كه آرزوهاي كوچك او را آرام نمي ساخت. او، با هدفهاي بلند زندگي مي كرد و براي آن برنامه ريزي داشت. چه بسيار كسان بودند كه هدفهاي بزرگ او را، روياي بي تعبير مي پنداشتند و به گمانه خويش، بلند پروازيهاي دست نيافتنيش مي انگاشتند و از اين چشم انداز، چه زخم زبانها و نيشها بر وي و نهضت اسلامي مي زدند و چه طنزها مي پراكندند! آنان، همان كسانند كه در هر دور و زمان، به (واقع بينان) شهره اند؛ كساني كه حساب معادله ها مي دانند؛ از توازن و ناتوازني قواي جهاني، آگاه مي نمايند از بالا و پايين كفه هاي قدرت، افراد خبره و باخبري نشان مي دهند و.
[1] . همان، ص 24
[2] . همان، ص 30
[3] . همان، ص 105
[4] . همان، ص 24
[5] . همان، ص 27
[6] . همان، ص 29
[7] . حوزه و روحانيت، ج2، ص 113.
@#@.. .
پس از سركوب قيام پانزدهم خرداد و تبعيد امام، روز به روز بر اين جمع افزوده شد و بويژه با رشد فر و شكوه و قدرت ظاهري شاه در دهه 50، بسياري به اين نتيجه رسيدند كه بايستي با چرخه زمانه كنار آمد و از ستيز با آن فاصله گرفت.
اين جمع بندي، با معادله هاي ظاهربينانه همراهي داشت. پشتيباني قدرتهاي بزرگ از شاه (و حتي رژيم هاي كمونيستي چون شوروي و چين) افزايش درآمدهاي نفتي، سركوب گروههاي مقاومت و... ديدهاي به ظاهر واقع بين را به آن وا مي داشت كه وضعيت موجود را فضاي غير درخور تغيير بدانند و تلاشهاي مبارزان را گونه اي سفاهت بپندارند و حركت امام را ناكام بيانگارند.
اما امام، از نهضت15 خرداد، هدف بزرگ خود را كه (شاه بايد برود و حكومت اسلامي بايد تاسيس شود) برگزيد و ذره اي از آن كوتاه نيامد.
رهبر انقلاب، در ياد كرد اين ويژگي امام، چنين مي گويد:
(شخصيت امام تا حد بسيار زيادي به اهميت و عظمت آرمانهاي او مربوط مي شد. او با همت بلندي كه داشت، هدفهاي بسيار عظيمي را انتخاب مي كرد. تصور اين هدفها براي آدمهاي معمولي دشوار بود و مي پنداشتند آن هدفهاي والا، دست نيافتني هستند. ليكن همت بلند و ايمان و توكل و خستگي ناپذيري و استعدادهاي فراوان و توانايي هاي اعجاب انگيزي كه در وجود اين مرد بزرگ نهفته بود، به كار مي افتاد و در سمت هدفهاي مورد نظرش پيش مي رفت و ناگهان همه مي ديدند كه آن هدفها محقق شده اند.) [1]
2. زمان، رودخانه اي سيال است و انسانها در آن شناوري مي كنند؛ اما (درك لحظه ها) ست كه ايشان را از يكديگر جدا مي كند.
شناسايي آنات حساس زمان به آنان برجستگي مي بخشد و فرزانگان را از افراد معمولي جدا مي كند. آنان كساني اند كه فرصتهاي مناسب را در مي يابند و بهترين عمل ممكن را در آن انجام مي دهند. به شكار لحظه ها مي روند و چونان صياد ماهر قدر فرصتهاي زرين را مي دانند.
امام خميني، از برجستگان اين جمع بود. گرچه فرزند (سنت) بود، اما در توجه به روح زمانه خويش توجه تام داشت. لحظه ها را شناخت، قدر آن را دانست و سازوار با حضوري مناسب، انقلاب بزرگ زمانه خود را رهبري كرد و به پيروزي رساند.
شاگرد ديرين او، از اين ويژگي چنين ياد كرده است:
(امام ما، همان كسي كه امروز انگيزه انقلابي و روح انقلابي در دنيا با نام او هيجان پيدا مي كند... يك مدرس سطح عالي حوزه ي قم بود. البته در دل پاك و روشن او، همه چيز و همه حقايق جاري آن روز، از لحاظ سياسي روشن و آشكار بود، اما منتظر لحظه بود. فرق او و بعضي هاي ديگر اين بود كه وقتي لحظه مناسب را ديد، آن را هدف كرد). [2]
3. امام، در (دوست شناسي) و (دشمن شناسي) دقيق و نافذ بود. نورانيت الهي، به او ياري رساند كه با بصيرت، نهضت را هدايت كند، خط ها و جناحها را بشناسد، آراستگي و فضيلت را از تزوير و زرق و برق تمييز دهد، به سخنان گوش نواز فريفته نشود، چهره هاي ظاهر فريب را بشناسد، عيار سنج حركتها و سخنهاي ديگران باشد، رگه هاي باطل را بازشناسد و با ديدگان بصير، خطرهاي دور و نزديك را بيابد و هشدار دهد.
به گفته رهبر انقلاب: (امام دو خصوصيت ديگر هم داشت كه اين هم جز با نورانيت الهي ممكن نبود. آن عبارت بود از: دشمن شناسي و دوست شناسي. در شناخت دشمنها و دوستها اشتباه نكرد. از اول، دشمنها را شناخت و آنها را اعلام كرد و تا آخر هم در مقابلشان ايستاد و نيز از اول، دوستها را شناخت و آنها را اعلام كرد و تا آخر هم از دوستي آنها منتفع شد). [3]
5. امام خميني، دلداده مردم بود. از آنان نبود كه به گاه اقبال جامعه، به گرامي داشت و بزرگداشت ايشان بپردازد و در دوره ادبار، آنان را پست و خوار شمارد. او، چه در سالهاي شكوه و شوكت و چه در روزهاي تلخ و دشوار، دلباخته ملت بود و به دوستي و مهرورزي و اعتماد مردم، باورمند.
به گفته رهبري بزرگوار: (كم تر كسي را ديده ايم كه به قدر امام، نسبت به مردم از عمق دل احساس محبت و اعتماد كند. او به شجاعت و ايمان ووفا و حضور مردم باور داشت). [4]
در لحظه هاي سختي، گاه تنها او بود كه باور داشت كه مردم، در ميانه راه نخواهند ماند و تنهايش نخواهند گذارد. در لحظه لحظه انقلاب 57، در سالهاي فتنه 58 60، در فراز و فرود روزهاي جنگ، ايمان و اعتماد او به مردم محكم و استوار ماند. تا آخرين روزهاي دفاع، يقين داشت كه هزاران هزار، به وادي ايثار برمي آيند و اين تحليل پس از پذيرش قطعنامه و عمليات مرصاد به خوبي و روشني با حماسه آفريني مردم، تاييد شد.
رهبر معظم انقلاب، از اين اعتماد پايدار چنين حكايت دارد:
(درحال حاضر كه من به پشت سرنگاه مي كنم و عملكرد اين ده سال را مي بينم، حقيقتا، حيرت مي كنم كه ما از چه راههايي عبور كرده ايم و با چه دره ها و پرتگاههاي سختي مواجه بوده ايم... چه قدر دست او قوي و دلش پر ظرفيت بود. در سخت ترين مراحل، به مردم اطمينان فراوان داشت. در يكي از پيامهاي خود به مردم فرمود: (من شما را خوب مي شناسم، شما هم من را خوب مي شناسيد) واقعا اين گونه بود. امام، اين مردم را خوب شناخته بود و به صفا و وفا و غيرت و شجاعت و صداقتشان واقف بود.) [5]
امام، قدردان اعتماد و فداكاري مردم خويش بود. هيچ گاه طلبكارانه با آنان روبه رو نشد. هماره خود را مديون محبت ايشان دانست. در برابر ايثارگريها و فداكاريهاي ملت، سرشك محبت از ديدگانش سرازير بود. او از معدود رهبراني بود كه در جان مردم خويش، ماوي گزيده بود.
رهبر انقلاب، خود شاهد صادق اين گفته است و مي فرمايند:
(معنويت مردم و خانواده شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه ها، امام را به هيجان مي آورد. من چند بار گريه امام را، نه فقط به هنگام روضه و ذكر مصيبت، ديده بودم. هر دفعه كه راجع به فداكاريهاي مردم با امام صحبت مي كرديم، ايشان به هيجان مي آمدند و متاثر مي شدند. مثلا موقعي كه در نماز جمعه تهران، قلكهاي اهدايي بچه ها به جبهه ها را شكسته بودند و كوهي از پول درست شده بود، امام در بيمارستان، با مشاهده اين صحنه از تلويزيون متاثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم. گفتند: ديدي اين بچه ها چه كردند؟ در آن لحظه، مشاهده كردم كه چشمهايشان پر از اشك شده است و گريه مي كنند.
بار ديگر موقعي گريه امام را ديدم كه سخن مادر شهيدي را براي ايشان بازگو كردم... بلافاصله ديدم آن چنان چهره امام درهم رفت و آن چنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت كه قلب من را سخت فشرد). [6]
امام و حوزه هاي ديني
زندگاني امام خميني، مصداق (شجره طيبه) بود كه (توتي اكلها كل حين باذن ربها)، او در پرتو ويژگيهاي ياد شده، توانست در رگهاي افسرده، تپش حيات بيافريند و جامعه اسلامي را از خواب خمودگي برهاند، او بود كه در عصر انزواي دين و معنويت، رايت دينداري بر افراشت و فروغ اسلام خواهي را در جهان شعله ور ساخت. او پرچمدار نهضت بيداري جهان اسلام گشت و عزت ديني را جايگزين وابستگي ظاهري و معنوي كرد.
از اين نمونه ها، بس فراوانند. در اين مجال، به يك نمونه از كاركرد سترگ و بزرگ امام خميني که در حوزه و روحانيت باشد اشارت مي كنيم: انقلاب درحوزه و روحانيت.
1. رژيم پهلوي، چه در دوره رضاخاني و چه در عهد فرزندش، انهدام حوزه هاي ديني را در راس آمال قرار داد. رضاخان به شيوه قزاقي و قلدرمآبانه، به اجراي اين نيت روآورد و فرزندش، راه تزوير را پي گرفت؛ اما هر دو يك مقصد را در مقصود داشتند. امام خميني بود كه توانست اين خواب آشفته را بر باد دهد و كيان تاريخي روحانيت را محافظت كند.
رهبري معظم انقلاب، مي گويد:
(انقلاب و امام، رضوان الله تعالي عليه، حقيقتا برحوزه هاي علميه ما حق حيات دارند. اگر اين انقلاب و اين حركت عظيم نبود، آن مشيي كه دستگاههاي ضد ديني پيش گرفته بودند، حوزه ها را پوك مي كرد و از بين مي برد و به تدريج، حتي عين حوزه ها را هم زايل مي كرد، بعد از آن كه معنايش را به كلي زايل كرده بود، به اين جهت و به اين سمت پيش مي رفت... اين انقلاب و امام بزرگوار، حوزه ها را احيا كردند و در دنيا و در جامعه، به آن آبرو بخشيدند و شخصيت دادند و ناصيه اش را بلند و منور كردند).[7]
2. امام، توانست به دانشهاي حوزه، جلوه عملي ببخشد؛ آن را به تجربه حيات جمعي بكشاند، انزواي فردگرايانه آن دانشها را در هم ريزد و دين را در قالب حيات اجتماعي و شكل حكومتي آن عرضه كند؛ چه اينكه تفكر شيعي، به واسطه دوره هاي ستيز يا انفصال، روحيه فردگرايانه پيدا كرد. در فقه، اخلاق، كلام و... فرد فرد مردم مخاطب بودند، بهروزي فرد، همت دانشور پيراسته اخلاقي بود. اما ساخت و ساز بستري گسترده براي بهداشت رواني جامعه در كار او نمي گنجيد. در ديگر حوزه ها نيز سخن همين بود.
اما امام، توانست در اين نگرش تاريخي، تغييري ژرف بيافريند؛ تفكر فردگرايانه شيعي را به زندگي جمعي نزديك كند، ديانت را در جريان زندگي اجتماعي، تبيين و تفسير كند و در قالب يك حكومت، فقه و كلام و اخلاق وعرفان را پايه ريزي كند. اين نقش سترگ، امام را در جايگاه والاي (مجدد فرهنگ شيعي) در اين قرن قرار مي دهد و ايشان را به بام هزار واندي ساله تاريخ تشيع مي نشاند:
(كار او حقا و انصافا قابل مقايسه با كار بقيه فقهاي شيعه نيست.
[1] . حديث ولايت، ج1، ص 4
[2] . حوزه و روحانيت، ج1، ص 118
[3] . حديث ولايت، ج1، ص 300
[4] . همان، ص 130
[5] . همان، ص 137
[6] . همان، ص 25
[7] . حوزه و روحانيت، ج1، ص 80
@#@ آنها همه نوشتند و گفتند تا آحاد تربيت بشوند... . آنها نوشتند تا افراد در زندگي فردي و شخصي خودشان مسلمان بشوند، ولي ايشان ساخت تا انسانها در همه ابعاد وجودشان در يك محيط اسلامي زندگي كنند. آنها استنباط كردند تا يك فرد بتواند خود را مسلمان نگه دارد، ولي امام استنباط كرد تا يك جامعه بتواند با نظام اسلامي زندگي كند). [1]
3. فقاهت شيعي باتجربه بيش از هزارسال قوام و استحكام يافته و ساختار قديم خود را مي نماياند. اين ره آورد كه امام راحل از آن به (فقه جواهري) ياد مي كرد، مديون تلاش پياپي، دراز دامن فقيهان شيعه به شمار مي آيد.
اما فقه جواهري، به معناي تكيه به سنت امت و نه پايان آفرينندگي و نوآوري. فقه جواهري نقطه ختم فقاهت نيست، بلكه بيان كننده شالوده اسلوب فقه است. پويا و خلاق وزايشگر و زاينده است؛ در بستر حوادث واقعه خود را مي نماياند و به پاسخ گويي برمي آيد.
فقه جواهري، در بستر بصيرت و روشن انديشي نسبت به مسائل جاري جامعه و جهان، كارآمدي خود را مي نماياند. در پرتو آن است كه فقيه، نظام ذهني مي يابد و در انتخاب موضوعات، شناخت دقيق مسائل، درك روابط موضوعات، پيدايي الهام ها و جرقه هاي ذهن دربرخورد با منابع احكام و... آثار ويژه اي بر جاي مي نهد.
اهميت امام در آن بود كه فقاهت را با بصيرت سياسي آميخت و بدون ناديده انگاشتن قواعد و مبادي فقاهت، به انديشه هاي نو و آراي جديد، در زواياي گوناگون فقه حكومتي دست يافت.
مقام معظم رهبري، در نخستين خطابه نماز جمعه پس از ارتحال امام، در يادكرد اين كاركرد تاريخي ايشان، چنين گفته است:
(كار بزرگ او، نگرشي جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايه هاي بسيار مستحكمي داشته و دارد... امام عزيزمان، اين فقه مستحكم را در گستره اي وسيع و با نگرشي جهاني و حكومتي مورد توجه قرار داد و ابعادي از فقه را براي ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود). [2]
... و اينك پاسداشت حق امام بر حوزه و روحانيت آن بوده و هست كه حرمت امام و انقلاب را نگاه دارد، ذكر نعمت كند و حق آن را ايفا نمايد، شعاير نهضت را بر نماياند و چهره حوزه انقلابي و امام پسند را از خود نزدايد.

[1] . همان، ص 7
[2] . حديث ولايت، ج1، ص 296
سيد عباس صالحي- مجله حوزه، ش94-95
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :