امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1475
سرفصلهاي عمده خط امام
اشاره:
شنيدن وصف امام و شرح خط جاودانه آن يگانه دوران همواره خوش است و دلنشين، اما وقتي عزيزي از آن بزرگوار سخن مي گويد كه خود سالهاي سال در جوار شخصيت وي زيسته است و درس امامت و رهبري آموخته است و در فراز و نشيبهاي مبارزه و پيروزي و حركت نظام اسلامي از نزديكترين ياران و شاگردان مخلص و شايسته امام بوده است، لطافت و شيريني ديگري دارد و طبعا جامعيت، عمق و تإثيرگذاري فزونتري خواهد داشت. حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر گرانقدر انقلاب، امسال را سال امام ناميدند و بر بزرگداشت يكصدمين سال امام تإكيد ورزيدند. ويژه نامه نيز به همين مناسبت انتشار مي يابد. مجموعه مطالب آن، هر يك به زاويه اي از شخصيت امام مي پردازد. نگاه به اين شخصيت از منظر يار فرزانه اي كه اينك و پس از امام، سكاندار كشتي انقلاب و نظام مي باشند، در اين مجموعه جايگاه خود را خواهد داشت. يك راه اين بود كه مجموعه اي از سخنان ايشان در وصف امام و شرح شخصيت آن عزيز را در قالب يك مقاله مدون تقديم كنيم. راه دوم همان است كه پيش روي داريد. سخنراني جامع ايشان، در دهمين سال رحلت، در كنار مرقد، و به انگيزه ارائه تحليلي راهگشا از زندگي و مبارزه امام و ويژگيهاي خط جاودانه آن بزرگوار. اين بود كه آن را غنيمت شمرديم و گزيده آن را براي خيل عظيم علاقه مندان بازگو كرديم.
لازم به ذكر است رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي، اين سخنراني را در تاريخ 14 خرداد سال جاري، همزمان با بزرگداشت دهمين سالگرد عروج ملكوتي بنيانگذار جمهوري اسلامي، در خطبه هاي نماز جمعه تهران كه در حرم مطهر امام راحل برگزار شد، ايراد فرمودند.
بسم الله الرحمن الرحيم
روز، روز متعلق به امام بزرگوار است؛ و سخن ما درباره خصوصياتي از اين مرد بزرگ و اين يادگار پيامبران و اولياي الهي در زمان ماست. به همه برادران و خواهران نمازگزار عرض مي كنم كه خصوصيت امام بزرگوار ما رعايت تقوا بود. همه شما تقوا را دستورالعمل زندگي خود قرار بدهيد، تا همچنان كه ابواب رحمت الهي بر روي آن مرد بزرگ باز شد، بر روي ما هم باز بشود. تقوا، رحمت و هدايت الهي را متوجه فرد و جامعه باتقوا مي كند.
دستورالعمل اول و آخر پيامبران و جانشينانشان، تقواي الهي است.
در خطبه اول در نظر دارم آن دركي را كه در طول زمان به عنوان يك شاگرد و پيرو اين مرد بزرگ احساس كردم و ديدم و لمس كردم، به شما عزيزان بخصوص جوانان منتقل كنم. در باره امام خيلي حرف زده ايم. همه، از دوستان، از دشمنان، از ايراني و غير ايراني و مسلمان و غير مسلمان، از اين مرد بزرگ تجليل كردند؛ در اينها هيچ حرفي نيست؛ عظمت و جلالت و شإن او براي همه مسلم است؛ اما اين يك امر اجمالي است. من فكر مي كنم كه نسل جوان ما كه امروز با قدرت و نشاط دارد راه افتخار و عزتي را كه اين مرد بزرگ در مقابل ما باز كرد، طي مي كند مايل است از امام خود چيزهاي بيشتري بداند. من دريافتهاي خودم را عرض مي كنم؛ يعني آنچه را كه به مرور زمان در طول حدود سي سال، ما امام را از نزديك شناختيم و در امام مشاهده كرديم؛ در هر برهه اي، چيزي، مظهري و بعدي از ابعاد اين شخصيت عظيم را. از اين سي و يك سال كه از دوران جواني بنده تا رحلت آن بزرگوار طول كشيد البته چهارده سال ايشان در تبعيد بودند و ما به ظاهر از ايشان دور بوديم؛ اما در فضاي ذهن و مسير امام بوديم و از او جدا نبوديم؛ همان چهارده سال هم در واقع با امام بوديم.
يك نكته را به شما عزيزان عرض كنم. درست است كه شاگردان امام و آشنايان با امام، امام را در حد بالايي با عشق و محبت دوست مي داشتند، اما آنچه در باره امام گفته شده است، منشإش محبت نيست، محبت منشإش آن خصوصياتي است كه در امام بود. نكته دوم اين است كه اين شخصيت داراي ابعاد گوناگون، هيچ اصرار و عجله اي نداشت كه آن زيباييها و درخشندگيهاي وجود خود را به رخ كسي بكشد. هر وقت هر جا تكليف شرعي او را وادار به حركتي كرد، بعدي از ابعاد او آشكار شد.
من از سال 37 شروع مي كنم؛ سالي كه من خودم به قم رفتم و اول بار امام را از نزديك ديدم؛ البته قبل از آن در مشهد شنيده بوديم كه در قم يك مدرسي، يك استاد بزرگي هست كه جوان پسند و برجسته است. طلبه جواني كه به قم وارد مي شود، دنبال استاد مي گردد. در حوزه هاي علميه، انتخاب استاد، اجباري نيست؛ هر كسي طبق پسند و سليقه خود، استاد را انتخاب مي كند.
استادي كه طلاب جوان و مشتاق را در وهله اول به خود جلب مي كرد، همين مردي بود كه آن روز در ميان شاگردانش، به عنوان (حاج آقا روح الله) شناخته مي شد. مجموعه جوانان فاضل و درسخوان و پرشوق در محفل درس او جمع بودند؛ ما در چنين فضايي وارد قم شديم.
او مظهر نوآوري علمي و تبحر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ايشان استاد بزرگي را در مشهد ديده بودم يعني مرحوم آيت الله ميلاني كه از فقهاي برجسته بود. در قم هم همان وقت رييس حوزه علميه قم كه استاد امام هم بود؛ يعني مرحوم آيت الله العظمي بروجردي بود؛ بزرگان ديگري هم بودند؛ اما آن محفل درسي كه دلهاي جوان و مشتاق و كوشا و علاقه مند به استعدادهاي خوب را جذب مي كرد، درس فقه و اصول امام بود.
يواش يواش از قديمي ترها شنيديم كه اين مرد، فيلسوف بزرگي هم هست و در قم درس فلسفه او، درس اول فلسفه بوده است؛ ليكن حالا ترجيح مي دهد كه فقه تدريس كند.
شنيديم كه اين مرد، معلم اخلاق هم بوده است و كساني در درس اخلاق او شركت مي كردند و او به تقويت فضايل اخلاقي در جوانان همت مي گماشته است. در خلال درس در طول سالها، اين را ما از نزديك هم مشاهده كرديم. اما تا اينجا شخصيت اين مرد بزرگ كه باطن او سرشار از خصوصيات ناشناخته بود براي اكثر مردم در آن روز فقط به عنوان يك استاد عالم و شاگردپرور و يك تهذيب كننده اخلاق طلاب و شاگردان شناخته مي شد.
در سال 1340 مرحوم آيت الله بروجردي مرجع تقليد وفات پيدا كرد. مراجع بزرگواري بودند كه مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را ميآوردند. اينجا صحنه اي شد براي اينكه اين مرد به همه نشان داد كه اين درس اخلاقي كه مي گفته است، فقط زبان و ياد دادن به ديگران نبوده است؛ خود او اولين عامل به درسهاي تهذيب نفس بوده است. همه ديدند، همه فهميدند و تصديق كردند كه اين مرد، از مقام، از مطرح شدن، از رياست، حتي اگر آن رياست، مرجعيت باشد؛ كه يك رياست روحاني و معنوي است، رويگردان است و براي مقام و منصب و رتبه و شخصيت، هيچ گونه تلاشي نمي كند؛ بلكه اگر ديگران هم بخواهند تلاش كنند، تا آنجايي كه بتواند، مانع مي شود.
بعد از گذشت حدود يك سال و نيم از فوت مرحوم آيت الله بروجردي، نهضت اسلامي شروع شد. در نيمه دوم سال 1341، بعد ديگري از ابعاد اين شخصيت آشكار شد و آن، هوشياري و تيزفهمي و توجه به نكاتي كه غالبا به آن توجه نمي كردند، از يك طرف و غيرت ديني از يك طرف ديگر بود. خيليها شنيدند كه تصويب نامه دولت در آن روز، قيد مسلمان بودن و سوگند به قرآن را براي فرد منتخب حذف كرده است؛ اما خيلي توجه نكردند كه اين چقدر اهميت دارد؛ در عين حال خيلي اهميت داشت؛ دليل هم اين بود كه با آنكه مجلس شوراي ملي آن زمان، مجلس فرمايشي بود؛ خودشان آن را تشكيل مي دادند و فقط نامزدهاي مورد قبول خودشان به آنجا مي رفتند؛ در واقع انتخاب مردم وجود نداشت؛ انتصاب بود، با وجود اين، آن رژيم جرإت نكرد آن مقررات مربوط به انجمنها و اين مسإله اسلام را در وقتي كه مجلس سر پا بود، مطرح كند؛ ترسيد منعكس بشود؛ گذاشتند در غياب مجلس! مجلس را در آن وقت منحل كرده بودند؛ مجلس نبود؛ در محيط دربسته اي آن را تصويب كردند. اين نشان مي داد كه پشت سر اين قضيه، حرفهاي فراوان و مقاصد زيادي هست. اين را كسي نمي فهميد، اما امام اين را فهميد و ايستاد. غيرت ديني او، او را وادار كرد كه در اين مسإله پيشقدم بشود و مبارزه براي اين زاويه علي الظاهر كوچك ضد اسلامي را شروع كند و اين كار را هم كرد.
در همين جا يك نكته مهم وجود دارد: امام بزرگوار حتي در ميدان مبارزه هم نخواست جلو بيفتد. خود ايشان براي ما نقل كردند كه در اول شروع نهضت، در منزل مرحوم آيت الله حائري، با يك نفر از مراجع معروف وقت آن زمان، و از همدوره هاي خودشان صحبت مي كردند و به ايشان گفته بودند كه شما جلو بيفتيد، ما هم دنبال شما حركت مي كنيم. امام مقصودش اين بود كه تكليف انجام بگيرد؛ آن فريضه اي را كه بر دوش خود احساس مي كرد، انجام بدهد، جلو افتادن مطرح نبود.
البته ديگران آنقدر توانايي و جرإت ورود در اين ميدان را نداشتند و به امام نمي رسيدند. امام به طور طبيعي رهبري و سررشته داري اين حركت را بر عهده داشت؛ اين مبارزه را شروع كرد و به مردم تكيه نمود. تا آن روز هيچ كس از بزرگان حوزه هاي علميه و مراجع حدس نمي زد كه يك حركت ديني، آن هم در آن دوران اختناق، اين گونه بتواند پشتيباني مردم را جلب كند؛ اما امام در همان روز گفت من به پشتيباني اين مردم حركت مي كنم؛ مردم را به اين بيابان قم دعوت مي كنم. او مي دانست كه اگر مردم را دعوت كند، از همه ايران جمع مي شوند و يك اجتماع عظيم غير قابل علاج براي دولت آن وقت و رژيم فاسد به وجود ميآورند.@#@ در اينجا بعد جديدي از شخصيت اين مرد آشكار شد؛ بعد قدرت رهبري، شجاعت سياسي، آشنايي با ريزه كاريهاي دشمن، هوشياري نسبت به هدفهاي دشمنان؛ اين بعد در عمل آشكار شد.
سال 42 يعني سال دوم مبارزه رسيد؛ كه سال شدت عملها و فشارها و كشتارها بود. آنجا امام مثل خورشيدي در آسمان اميدهاي ملت ايران ظاهر شد؛ در موضع يك مرد فداكار و يك آتشفشان؛ كسي كه همه احساسات لازم براي يك مرد جهاني، يك مرد ميهني، يك مرد اسلامي در او جمع است؛ شجاعت لازم را دارد، قدرت بسيج عظيم مردم را دارد؛ صراحت لازم را دارد؛ چه در اول سال 42 كه ماجراي حمله كماندوها به مدرسه فيضيه و حوزه قم پيش آمد، و چه در پانزده خرداد سال 42 كه عظمت امام در آنجا آشكار شد. ملت ايران ناگهان احساس كرد كه پشت و پناهي دارد؛ قله عظيمي وجود دارد كه مي تواند به او چشم بدوزد و به او توجه كند. امام در پانزده خرداد اين گونه در صحنه ظاهر شد.
بعد از اين ماجرا، زندان و تبعيد و فشارهاي فراوان وجود داشت و امام در آن روز جوان نبود. براي ماها كه آن روز جوان بوديم، زندان رفتن و ماجراهاي مشكلي كه پيش آمد، خيلي سخت نبود؛ بيشتر شبيه يك سرگرمي بود؛ اما امام در آن سال، در سال شروع مبارزه، شصت و سه سالش بود. در شصت و سه سالگي، اين مرد با جوشش حساس خود مي توانست احساسات يك ملت را به جوشش بياورد. زندان رفتن و تبعيد شدن، براي كسي در آن سنين، كار آساني نبود؛ اما اين فداكاري و از خود گذشتگي و خطرپذيري در اين مرد آشكار شد؛ اين هم بعد جديدي بود؛ يعني مردي كه در راه آرمانهاي بزرگ و در راه تكليف شرعي، هيچ مشكلي نمي توانست مانع راه او بشود. اين جريان، در سال 42 و 43 به تبعيد چهارده ساله امام، اول به تركيه، بعد هم به عراق منتهي شد. در دوران تبعيد امام، ابعاد تازه اي از شخصيت اين مرد كم نظير و حقيقتا استثنايي در زمان ما بروز كرد؛ چيزهايي كه انسان در زندگي شخصيتهاي بزرگ، بعضي از آنها را به ندرت مشاهده مي كند.
اولا او در موضع يك طراح فكري و به قول معروف مذاكرات سياسي، يك تئوريسين قرار مي گيرد كه طرح يك حكومت را، طرح يك نظام را، طرح يك بنا و دستگاه جديد را مي ريزد، آن هم طرحي كه هيچ گونه سابقه موجود و محسوسي در مقابل چشم ندارد. بناي اسلامي، با توجه به نيازهاي دنياي جديد و مسايلي كه در دنيا مطرح است؛ تركيب اين مسايل مي شود طراحي يك نظام.
ثانيا اين مرد با اينكه در ايران نبود، اما از راه دور، مدت چهارده سال قضاياي مبارزات اسلامي و نهضت اسلامي در ايران را به معناي واقعي كلمه رهبري كرد. در طول اين مدت چهارده سال و بخصوص چند سال اخير يعني از سالهاي 49 و 50 و 54 و 55 شدت اختناق و فشار زياد بود. گروهها، گروهكها، احزاب سياسي گوناگون، مخفي، مبارز، سياسي، غير سياسي به وجود ميآمدند و همه در زير فشارهاي رژيم مضمحل مي شدند و از بين مي رفتند و يا بي خاصيت مي شدند.
با اينكه بعضي از آنها پشتيبانهاي سياسي بين المللي هم داشتند؛ به بلوك شرق و غرب بخصوص به شرق متصل بودند و از آنجا هدايت و كمك مي شدند، اما نهضت امام متكي به تشكيلات حزبي نبود. امام هيچ تشكيلات حزبي در داخل كشور نداشت؛ عده اي شاگردان و دوستان و آشنايان به فكر او، و متن مردم بودند. امام هم وقتي در اعلاميه ها پيام مي داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنايان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند. او با متن مردم و توده مردم حرف مي زد و آنها را هدايت مي كرد و توانست در طول چهارده، پانزده سال، از راه دور اين مايه فكر اسلامي و نهضت اسلامي را اولا در ذهنها عميق كند، ثانيا در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهاي جوانان و ذهنها و ايمانها را به آن متوجه بكند، تا زمينه براي آن انقلاب عظيم آماده بشود.
خيلي ها در داخل كشور كارهاي بزرگ و مخلصانه و فداكارانه اي انجام مي دادند، اما اگر مركزيت امام نبود، هيچ كدام از اين كارها نبود؛ همه اين تلاشها شكست مي خورد و همه اين انسانها از نفس مي افتادند. آن كسي كه از نفس نمي افتاد، او بود و ديگران هم به نيروي او قوت و نيرو مي گرفتند.
بعد هم هدايت حقيقي يك انقلابي و يك نهضت بزرگ در طول مدت چهارده سال، و عبور دادن آن از آن همه عقبات گوناگون توسط آن بزرگوار بود. طوري شد كه افكار غير اسلامي و ضد اسلامي به انزوا كشيده شدند و به حاشيه رانده شدند؛ روز به روز فكر اسلامي و ضد اسلامي و اين تفكر منطقي و مستحكم و قوي، غلبه خود را بر افكار ديگر ثابت و آشكار كرد. در همه قضاياي مهم، حضور امام محسوس بود.
در سال 1347، امام در نجف مركز فقاهت فكر (ولايت فقيه) را با اتكإ به مايه هاي محكم فقهي از آب در آورد. البته (ولايت فقيه) جزو مسلمات فقه شيعه است، اينكه حالا بعضي نيمه سوادها مي گويند امام (ولايت فقيه) را ابتكار كرد و ديگر علما آن را قبول نداشتند، ناشي از بي اطلاعي است. كسي كه با كلمات فقها آشناست، مي داند كه مسإله (ولايت فقيه) جزو چيزهاي روشن و واضح در فقه شيعه است. كاري كه امام كرد، اين بود كه توانست اين فكر را با توجه به آفاق جديد و عظيمي كه دنياي امروز و سياستهاي امروز و مكتبهاي امروز دارند، مدون كند و آن را ريشه دار و مستحكم و مستدل و باكيفيت سازد؛ به شكلي كه در بياورد كه براي هر انسان صاحب نظري كه با مسايل سياسي روز و مكاتب سياسي روز هم آشناست، قابل فهم و قابل قبول باشد.
عزيزان من! در ايران، در آن دوران چهارده ساله بخصوص در اين سالهاي آخر مبارزان اسلامي احساس تنهايي نمي كردند؛ هميشه احساس مي كردند كه امام با آنها مرتبط و متصل است. در ماجراي درگذشت فرزندش، يك بعد ديگر از ابعاد اين شخصيت عظيم آشكار شد. خيلي ها بزرگند، عالمند، شجاعند، اما آن كساني كه اين عظمتها در درون عواطف و در زوايا و اعماق دل آنها امتداد داشته باشد، خيلي زياد نيستند. مرد مسني در سنين نزديك به هشتاد سال در آن زمان، وقتي كه فرزند فاضل و برجسته اش از دنيا رفت كه در واقع پسر او هم يك پسر برجسته و يك فاضل و يك عالم ممتاز و يك اميد آينده بود جمله اي كه از او نقل شد و شنيده شد اين بود كه (مرگ مصطفي از الطاف خفيه الهي است).
او اين را مهرباني الهي و لطف پنهاني خدا تلقي كرد؛ اين طور فهميد كه خدا به او لطف كرده است؛ آن هم لطفي پنهاني! ببينيد چقدر عظمت مي خواهد در يك انسان! اين مصيبتها و اين سختيها و اين شدتهايي كه در دوران انقلاب بر اين مرد بزرگ وارد آمد و او مثل كوه استواري، آنها را تحمل كرد، ريشه اش در همين عظمت روحي است كه در مقابل مرگ عزيزي اينچنين، برخوردي پيدا مي كند.
بعد هم قضيه تبعيد ايشان از عراق و شروع هجرت آن بزرگوار به كويت و سپس به فرانسه بود؛ كه فرمود اگر به من اجازه اقامت در كشوري ندهند، فرودگاه به فرودگاه خواهم رفت و پيامم را به همه دنيا خواهم رساند. آن عظمت، آن شجاعت، آن شرح صدر، آن استقامت كم نظير، آن قدرت رهبري الهي و پيامبرگونه، باز خودش را در اينجا نشان داد؛ اين هم بعد جديدي از ابعاد شخصيت آن بزرگوار بود؛ بعد هم كه جريان آمدن ايشان به ايران و مواجهه با آن قضايا و تشكيل نظام جمهوري اسلامي بود. آنچه كه در دوره بعد از تشكيل نظام اسلامي، از ابعاد وجودي امام مشاهده شد، به نظر من به مراتب مهمتر و عظيمتر بود از آنچه كه قبلا ديده شده بود. در اين دوران، امام اين شخصيت برجسته و ممتاز در دو بعد و دو چهره مشاهده مي شود:
در دوران حكومت، يك چهره، چهره رهبر و زمامداري است؛ يك چهره، چهره يك زاهد و عارف. تركيب اين دو با هم، از آن كارهايي است كه جز در پيامبران، جز در مثل داود و سليمان، جز در پيامبري مثل پيامبر خاتم(صلي الله عليه و آله و سلم) انسان نمي تواند ديگر پيدا بكند. اينها حقايقي است كه ملت ايران در طول سالهاي متمادي آنها را لمس كرده؛ ما هم كه از نزديك شاهدش بوديم و ديديم.
تربيت اسلامي و قرآني اين است. امام به چنين چيزي همه را دعوت مي كرد؛ نظام اسلامي را براي تربيت انسانهايي از اين قبيل مي خواست و مي پسنديد؛ همان طور كه خود او مظهر اعلاي آن بود.
در چهره يك حاكم و زمامدار و رهبر، امام بزرگوار مردي هوشيار و باشهامت، باتدبير، باابتكار و دريادل بود؛ امواج سهمگين در مقابل او چيز كم اهميتي محسوب مي شدند؛ هيچ حادثه سنگيني نبود كه بتواند او را شكست بدهد، او را به خضوع در مقابل آن حادثه وادار كند. همه حوادث تلخ و سختي كه در آن زمان ده ساله رهبري آن بزرگوار پيش آمد كه خيلي زياد هم بود امام از همه آنها بزرگتر بود. هيچ كدام از اين حوادث آن جنگ، آن حمله آمريكا، آن توطئه هاي كودتا، آن ترورهاي عجيب و غريب، آن محاصره اقتصادي، آن كارهاي عظيم و عجيب و غريبي كه دشمنان با شكلهاي مختلف مي كردند نمي توانست اين مرد بزرگ را دچار احساس ضعف و شكست بكند؛ از همه اين حوادث، قويتر و بزرگتر بود. او معتقد به مردم بود؛ حقيقتا به آرإ مردم اعتقاد داشت. به مردم از صميم قلب علاقه داشت؛ به مردم عشق مي ورزيد و آنها را دوست مي داشت.
آنچه در زمامداران مختلف عالم، مايه امتياز آنها مي شد، اغلب آنها صفات را تا آنجايي كه من بررسي كردم و به ذهنم رسيده ما در امام مجتمع مي ديديم.@#@ او، هم عاقل بود، هم دورانديش بود، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعتماد مي كرد، هم ضربه اي را كه به دشمن وارد مي كرد، ضربه قاطع وارد مي كرد. همه آن چيزهايي كه براي يك انساني لازم است تا بتواند در چنين جايگاه حساس و خطيري انجام وظيفه كند و خدا و وجدان خود را راضي بكند، در اين مرد جمع بود.
امام به مردم اعتماد داشتند. انقلاب كه پيروز شد، امام مي توانستند اعلام كنند كه نظام ما، يك نظام جهموري اسلامي است؛ از مردم هم هيچ نظري نخواهند؛ هيچ كس هم اعتراضي نمي كرد؛ اما اين كار را نكردند. در باره اصل نظام و كيفيت نظام، رفراندم راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند (جمهوري اسلامي)؛ و اين نظام تحكيم شد. براي تعيين قانون اساسي، امام مي توانست يك قانون اساسي مطرح كند؛ همه مردم، يا يك اكثريت قاطعي از مردم هم يقينا قبول مي كردند. مي توانست عده اي را معين كند و بگويد اينها بروند قانون اساسي بنويسند؛ هيچ كس هم اعتراض نمي كرد؛ اما امام اين كار را نكرد.
امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند؛ حتي عجله داشتند كه اين كار هرچه زودتر انجام بگيرد. در انقلابهاي دنيا، آن كساني كه در رإس كار قرار مي گيرند و زمامدار انقلابند كه البته غالبا هم كودتاست؛ انقلاب نيست براي خودشان يك سال، دو سال فرصت قرار مي دهند و مي گويند تا وقتي آماده براي رإي گيري بشويم، بايد اين مدت بگذرد؛ اما همان را هم غالبا تمديد مي كنند! امام دو ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه اولين انتخابات يعني همان رفراندم جمهوري اسلامي را به راه انداخت. يكي، دو ماه بعد، انتخابات خبرگان قانون اساسي بود. چند ماه بعد، انتخابات رياست جمهوري بود. چند ماه بعد، انتخابات مجلس بود. در يك سال كه همان سال 58 باشد امام چهار بار از آرإ مردم براي چيزهاي گوناگون استفسار كرد؛ براي اصل نظام، براي قانون اساسي نظام كه قانون اساسي يك بار خبرگانش انتخاب شدند، يك بار خود قانون اساسي به رإي گذاشته شد براي رياست جمهوري، براي تشكيل مجلس شوراي اسلامي.
امام به معناي واقعي كلمه معتقد به آرا مردم بود؛ يعني آنچه را كه مردم مي خواهند و آرإشان بر آن متمركز مي شود. البته در اين كارها هيچ وقت سررشته كار را هم به دست سياستبازان نمي داد. مردم، غير از سياستبازهايند؛ غير از مدعيان سياستند؛ غير از مدعيان طرفداري مردمند. امام به مردم اعتماد داشت. خيلي از گروهها و احزاب و داعيه داران و سياستبازها و حزب بازها و امثال اينها بودند؛ امام به اينها كاري نداشت؛ ميدان هم به اينها نمي داد كه بيايند زياده طلبي كنند، به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصميم بگيرند؛ ليكن به آرا مردم احترام مي گذاشت.
جنگ پيش آمد؛ در نقش فرمانده نيروهاي مسلح ظاهر شد. مسإله محاصره اقتصادي پيش آمد؛ امام پشتيبان كامل بود؛ پشتيبان روحي دستگاههاي دولتي. اول انقلاب، براي كارهاي گوناگون و براي حمايت از مستضعفان و محرومان، امام دستورات فراواني دادند و كارهاي زيادي انجام گرفت. موسساتي مثل جهاد سازندگي، مثل بنياد مسكن، مثل كميته امداد، مثل بنياد مستضعفان و جانبازان، مثل بنياد پانزده خرداد، براي كمك رساني به مردم تشكيل شد. مسايلي كه براي امام در حاكميت و در اداره كشور مطرح بود، اينها بود. اين، بعد حاكم و رهبر بودن امام در موضع يك انسان مقتدر و يك انسان بااراده بود؛ انساني كه اگر جنگ پيش بيايد، مي تواند تصميم بگيرد؛ براي اداره يك كشور و براي مواجهه با دشمنان، مي تواند تصميم بگيرد.
امام همين انسان، در چهره زندگي شخصي و خصوصي خود، وقتي انسان آنجا را نگاه مي كند، او را در چهره يك انسان زاهد و عارف و منقطع از دنيا مي بيند. البته منظور، دنياي بد است؛ همان چيزي كه خود او مي گفت دنياي بد آن چيزي است كه در درون شماست؛ اين ظواهر طبيعت زمين و درخت و آسمان و اختراعات و امثال اينها دنياي بد نيست؛ اينها نعمتهاي خداست؛ بايد اينها را آباد كرد. دنياي بد، آن خودخواهي، آن افزون طلبي، آن احساس تعلقي است كه در درون توست؛ امام از اين دنياي بد به كلي منقطع بود. او براي خودش هيچ چيز نمي خواست. براي تنها پسرش كه عزيزترين انسانها براي امام، مرحوم حاج احمدآقا بود؛ بارها ما اين را از امام شنيده بوديم كه مي گفتند اعز اشخاص در نظر من ايشان است در ده سال آن حكومت و آن زمامداري و رهبري بزرگ، يك خانه نخريد. ما مكرر رفته بوديم و ديده بوديم كه عزيزترين كس امام، در آن باغچه اي كه پشت حسينيه منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگي مي كرد.
خود آن بزرگوار براي خود، زخارف دنيوي و ذخيره و افزون طلبي نداشت و نخواست؛ بلكه به عكس، هداياي فراواني براي امام ميآوردند، كه آن هدايا را در راه خدا مي داد. آنچه را هم كه داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بيت المال نبود، براي بيت المال مصرف مي كرد. همان آدمي كه حاضر نبود آن روز با ده ميليون، پانزده ميليون، يك خانه قابل قبولي براي پسرش بخرد ولو از مال شخصي خودش صدها ميليون تومان مال شخصي خود را براي نقاط مختلف براي آباداني، براي كمك به فقرا، براي رسيدگي به سيل زدگان و جاهاي مختلف ديگر صرف مي كرد. ما اطلاع داشتيم كه در مواردي پولهاي شخصي خود امام بود كه به اشخاصي داده مي شد، تا بروند آنها را مصرف كنند؛ اينها هدايايي بود كه مريدان و علاقه مندان و دوستان براي امام آورده بودند.
او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت و عرفان و ذوق و حال بود.
آن مردي كه چهره او دشمنان ملت ايران را مي ترساند و به خود مي لرزاند، آن سد مستحكم و كوه استوار، وقتي كه اين مسايل عاطفي و انساني پيش ميآمد، يك انسان لطيف، يك انسان كامل، يك انسان مهربان بود. من اين قضيه را نقل كرده ام كه يك وقت در يكي از سفرهاي من، خانمي خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگوييد كه پسرم در جنگ اسير شده بود و اخيرا خبر كشته شدن او را برايم آورده اند. من پسرم كشته شده، اما براي من اهميت ندارد؛ براي من سلامت شما اهميت دارد. آن خانم اين را با يك هيجان و با يك احساسي به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ايشان سرپا ايستاده بودند و من هم همين مطلب را برايشان نقل كردم؛ ديدم اين كوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناوري كه ناگهان بر اثر طوفاني خم بشود، در خود فرو رفت؛ مثل كسي كه دلش بشكند؛ روح و جان و جسم او تحت تإثير اين حرف مادر شهيد قرار گرفت و چشمانش پر اشك شد! شبي در يك جلسه خصوصي، با دو سه نفر از دوستان، منزل مرحوم حاج احمدآقا نشسته بوديم؛ ايشان هم نشسته بودند. يكي از ما گفتيم كه آقا شما مقامات معنوي داريد. مقامات عرفاني داريد، يك چند جمله اي ماها را نصيحت و هدايت كنيد. اين مرد با عظمتي كه آن گونه اهل معنا و اهل سلوك بود، در مقابل اين جمله ستايش گونه كوتاه يك شاگردش كه البته همه ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بوديم؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود آنچنان در حال حيا و شرمندگي و تواضع فرو رفت كه اثر آن در رفتار و جسم و كيفيت نشستن او محسوس شد! در حقيقت ما شرمنده شديم كه اين حرف را زديم كه موجب حياي امام شد. آن مرد شجاع و آن نيروي عظيم، در قضاياي عاطفي و معنوي، اين گونه متواضع و باحيا بود. آن نكته آخري را كه من مي خواهم عرض بكنم، اين است كه همه اينها را امام از عمل به دين، از پايبندي به دين، از تقوا و از مطيع امر خدا بودن داشت؛ خود او هم بارها اين مضمون را در گونه گونه كلمات خود بر زبان ميآورد و بيان مي كرد: هر چه هست، از خداست. او همه چيز را از خدا مي دانست؛ هضم در اراده خدا بود؛ حل در حكم الهي بود: انقلاب را خدا پيروز كرد؛ خرمشهر را خدا آزاد كرد؛ دلهاي مردم را خدا جمع كرد. او همه چيز را از منظر الهي مي ديد و عامل به احكام بود؛ خداي متعال هم درهاي رحمت را به روي او باز كرد.
سخنراني رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي- خرداد78
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :