امروز:
سه شنبه 28 دي 1395
بازدید :
1518
شبهات جبر گرايان
در كتب كلامي در مسئلة اختيار انسان شبهاتي نقل شده است كه عده‎اي با استناد به آنها به عقيدة جبر گرويده‎اند. اين شبهات به برخي از آموزه‎ها و اصول كلامي و اعتقادي استناد داده شده است.
اصول كلامي‎اي كه طرفداران جبر به آنها استناد كرده‎اند عبارتند از:
1. قضا و قدر الهي يا سرنوشت.
2. علم و ارادة ازلي خداوند
3. توحيد در خالقيت
4. عموميت قدرت خداوند
5. هدايت‎ها و ضلالت‎هاي الهي
اينك به تحليل شبهات جبرگرايان، بر پاية اصول ياد شده مي‎پردازيم:
شبهه اول: قضا و قدر و علم ازلي خدا و اختيار انسان[1]
تفسير عاميانه و جبر آلود قضا و قدر الهي اين است كه دست سرنوشت به عنوان يك عامل نامرئي و مرموز، گريبان هر انساني را گرفته و از بدو تولد تا لحظة مرگ او را به همان جهتي كه مي‎خواهد سوق مي‎دهد، طرفداران اين نظريه از عقل و نقل نيز براي اثبات سخن خود بهره گرفته مي‎گويند:
چون همة حوادث قبل از پيدايش، مقدر و محتوم گرديده است، وقوع آنها قطعي و تخلف ناپذير خواهد بود. كارهاي اختياري انسان نيز از اين حكم كلي مستثني نبوده و تحقق آنها قطعي و حتمي خواهد بود. فرض قطعيت و حتميت، با اختيار منافات دارد. چنان كه قرآن كريم نيز با صراحت اعلام مي‎دارد كه:
«ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛[2] هيچ رخدادي در زمين و در زندگي شما رخ نمي‎دهد مگر اين كه از قبل در كتابي ثبت شده است، اين كار براي خداوند آسان است».
تفسير صحيح قضا و قدر
واژة قضاءدر لغت به معني «فصل و قطع» و زدايندة ابهام و ترديد است كه گاهي به صورت قول و گاهي به صورت فعل تبلور مي‎يابد كه هم در مورد خداوند به كار مي‎رود،‌ و هم در مورد انسان.
قضا در آية «وَ قَضي رَبُّكَ أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اِياهُ» به معناي قضاي قولي خداوند و قضا در آية «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ» ناظر به قضاي فعلي خداوند است،‌چنان كه مقصود از عبارت «قضي الحاكم بكذا» نيز قضاي قولي بشري، و مقصود از كلمة «قضيتم» در آية‌«فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ» قضاي فعلي بشري مي‎باشد، و نيز هر سخن قطعي را «قضيه» مي‎نامند.[3]
در همة مواردي كه واژة قضا به كار مي‎رود حتميت و قطعيت اعتبار گرديده و ابهام و ترديد برطرف مي‎شود، مثلاً قبل از آن كه قاضي، حكم خود را صادر نمايد، در اين كه محكوم عليه يا محكوم له چه كسي است ترديد و ابهام وجود دارد، ولي حكم او اين ابهام و ترديد را برطرف مي‎نمايد، و نيز قبل از آن كه انسان، انجام فعلي را اراده نمايد، وقوع و عدم آن نامعين است و مبهم، ولي پس از اراده، لباس قطعيت مي‎پوشد.
از اين جا، مي‎توان حقيقت قضاي تكويني الهي را به دست آورد، زيرا همة هستي‎هاي امكاني، آفريدة خداوند مي‎باشند، و از طرفي، مشيت حكيمانة الهي بر اين استوار گرديده كه موجودات را از طريق علل و اسباب ويژه بيافريند، در اين صورت، قبل از آن كه علت تامة هر يك از پديده‎ها تحقق يابد، مردد ميان وقوع و عدم وقوع است، ولي، پس از تحقق علت تامة آن، قطعي الوقوع مي‎گردد، بديهي است تا اراده و مشيت الهي به تحقق پديده‎اي تعلق نگيرد، علت تامة آن تحقق نخواهد يافت، و در نتيجه «قضاي الهي» از صفات فعل الهي است كه از مقام فعل خداوند و به اعتبار علت تامة آن انتزاع مي‎گردد.[4]
از آن جا كه اين قطعيت را خداوند از ازل مي‎داند، علم ذاتي خداوند به قطعيت مزبور قضاي ذاتي خداوند خواهد بود.
واژة قَدَر يا قَدر در لغت به معناي اندازه و مقدار چيزي است، و مفاد آن در مورد پديده‎هاي هستي با توجه به اصل عليت، ويژگي‎ها و خواص وجودي هر يك از پديده‎ها است كه معلول ويژگي‎ها و خواص علت آن مي‎باشد،[5] و به عبارت ديگر: «هر يك از اجزاء علت، اندازه و الگوئي مناسب خود به معلول مي‎دهد و پيدايش معلول موافق و مطابق مجموع اندازه‎هايي است كه علت تامه براي آن معين مي‎كند.[6]
و مقصود از قدر الهي اين است كه حدود و ويژگي‎هاي هر يك از موجودات از ازل معلوم خدا بوده و به مقتضاي آن تحقق مي‎يابد، چنان كه قرآن كريم مي‎فرمايد: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ».[7] و نيز مي‎فرمايد: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً».[8]
و نيز مي‎فرمايد: «إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ».[9]
و نيز مي‎فرمايد: «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ».[10] و آيات ديگر.
از اين جا به دست مي‎آيد كه قدر داراي دو مرتبه است: 1. مرتبة قبل از وجود شيء (قدر علمي) و 2. مرتبة مقارن با هستي شيء (قدر عيني).[11]
در حديثي كه يونس بن عبدالرحمان از حضرت رضا ـ عليه السلام ـ روايت كرده، قضا و قدر به قطعيت و حدود وجودي اشياء تفسير گرديده است، چنان كه در تفسير قدر فرموده است: «هي الهندسة و وضع الحدود في البقاء و الفناء» و در تفسير قضا فرموده است: «هو الاِبرام و إقامة العين»[12]
تحكيم اختيار بر پاية اصل قضاء و قدر
تحليل و تفسير ياد شده پيرامون قضاء و قدر الهي نه تنها با اختيار انسان منافات ندارد بلكه تحكيم كننده آن است، زيرا همانگونه كه بيان گرديد، قضا به معني قطعيت وقوع فعل است كه متفرع بر تحقق علت تامة آن مي‎باشد. و چون ويژگي تكويني فاعل‎هاي بشري، مريد و مختار بودن آنهاست، بنابراين، به مقتضاي واقع نمائي و مطابقت علم الهي با معلوم، و نيز به موجب تخلف ناپذيري و حتميت ارادة خداوند، افعال فاعل‎هاي بشري، ‌ارادي و اختياري خواهد بود، نه اضطراري و جبري.
صدرالمتألهين، در پاسخ شبهة جبر بر پاية علم ازلي خداوند گفته است:
«اگر چه، علم الهي نسبت به تحقق فعل انسان سببيت دارد، ولي سببيت آن از طريق قدرت و اختيار انسان است، زيرا قدرت و اختيار انسان نيز از اسباب پيدايش فعل او است. پس وجوب تحقق فعل از قدرت و اختيار انسان ناشي مي‎شود، و وجوب ناشي از اختيار، با آن منافات ندارد».[13]
به اين اشكال پاسخ نقضي نيز داده شده است و آن اين كه اگر علم سابق منشأ جبري بودن فعل باشد، خداوند نيز فاعل مختار نخواهد بود. سعد الدين تفتازاني نيز اين دو پاسخ را در رد شبهة جبر به استناد به علم و ارادة ازلي خدا يادآور شده است.
گذشته از اين، انسان بالوجدان ميان كارهاي اختياري خود فرق مي‎گذارد، با اين كه از نظر علم پيشين الهي يكسانند.
شبهه دوم: ارادة خداوند و اختيار انسان
تقرير شبهة جبر با استناد به ارادة الهي اين است كه به مقتضاي عقل و نقل هيچ پديده‎اي بدون اراده و مشيت الهي تحقق نمي‎پذيرد، و براين اساس، افعال انسان نيز متعلق ارادة الهي است، و به حكم اين كه ارادة خدا از مراد او تخلف نمي‎پذيرد، و مراد او حتماً واقع مي‎شود، پس تحقق افعال انسان امري حتمي و تخلف ناپذير است، و در اين صورت، اختيار و مشيت انساني فرضي بيش نبوده، و واقعيتي ندارد.
پاسخ اين اشكال از مطالب ياد شده روشن گرديد، و به توضيح بيشتري نيازي نيست، زيرا مشيت و ارادة خداوند از طريق قدرت و اختيار انسان به فعل او تعلق مي‎گيرد، و در نتيجه با اختياري بودن فعل وي منافات ندارد. بلكه اگر فعل انسان اختياري نباشد، تخلف ارادة خداوند ازمراد او لازم خواهد آمد.[14]
آيا اراده از افعال اختياري است؟
در اين جا، شبهة معروفي مطرح گرديده است و آن اين كه به موجب منتهي شدن سلسلة حوادث به ارادة الهي، پيدايش ارادة انسان نيز مستند به ارادة خداوند است، و به مقتضاي تخلف ناپذيري ارادة‌ الهي، ‌تحقق اراده در انسان امري حتمي و جبري است، و در نتيجه افعال ارادي او نيز همگي جبري خواهند بود.[15]
پاسخ اين اشكال اين است كه ملاك مختار بودن انسان، اين نيست كه او فاعل مريد است، بلكه حقيقت اختيار در مورد انسان اين است كه او هويتاً و ذاتاً موجودي انتخاب‎گر است و اين خصيصه، ذاتي و تكويني او است، ليكن رمز اختيار در افعال جوارحي و بدني او اراده است، آگاهي از فعل نيز از مبادي افعال اختياري به شمار مي‎رود و گفته مي‎شود: «فعل اختياري آن است كه مسبوق به علم و اراده باشد، يعني از طريق مبدأ علم و عنصر اراده بر مختار بودن و انتخابگر بودن انسان واقف مي‎گرديم، ولي در افعال جوانحي و دروني او، علم (حصولي و زايد بر ذات) و اراده رمز اختيار نمي‎باشد. چنان كه، مثلاً انساني كه در زمينة يكي از علوم ملكة اجتهاد را تحصيل نموده است، هر گاه سؤالات متعددي بر وي عرضه شود، نفس او بي‎درنگ به خلق صورت‎هاي علمي گوناگون پرداخته و پاسخ‎هاي مناسب را از صورتهاي علمي مجمل و بسيط استنباط مي‎نمايد. شكي نيست كه فعل ياد شده از افعال اختياري نفس است، با اين كه نه مسبوق به علم (تفصيلي) است و نه مسبوق به اراده، عنصر اراده و ديگر افعال دروني ديگر نفس نيز همين گونه‎اند. بنابراين، اراده، فعل اختياري نفس است و مسبوق به اراده ديگر نيز نمي‎باشد، و با توجه به همين ويژگي، مستند به ارادة الهي است و نتيجة آن به بياني كه قبلاً ذكر گرديد، تحكيم اختيار است.
اين پاسخ، بطور مجمل در كلمات صدر المتألهين[16] به چشم مي‎خورد و بطور مفصل و روشن در كلمات امام خميني (ره) آمده است.[17]
[1] . با توجه به اينكه شبهه جبر ـ بر پاية اصل قضاء و قدر الهي، در حقيقت به علم پيشين خداوند به اشياء باز مي‎گردد، هر دو را با هم ذكر نموديم و توضيحات داده شده پاسخ هر دو به شمار مي‎رود.
[2] . حديد/ 22.
[3] . ر.ك. مفردات راغب، مادة قضي.
[4] . الميزان، ج 13، ص 73ـ72.
[5] . نهاية الحكمة، 12، فصل 12.
[6] . شيعه در اسلام، ص 77.
[7] . حجر/ 21.
[8] . طلاق/ 3.
[9] . قمر/ 49.
[10] . رعد/ 8.
[11] . الميزان، ج 12، ص 144.
[12] . اصول كافي، ج 1، باب جبر و قدر، روايت 4.
[13] . اسفار، ج 6، ص 385.
[14] . الميزان، ج 1، ص 109.
[15] . از طراحان اين شبهه در الهيات مسيحي اسپينوزا (1632ـ1677) فيلسوف جبرگراي يهودي معروف است. به سير حكمت در اروپا، ج 2، ص 54 رجوع شود.
[16] . اسفار، ج 6، ص 162.
[17] . طلب و اراده، ص 109؛ جبر و اختيار، ص 204ـ207.
@#@
شبهه سوم: توحيد در خالقيت و شبهه جبر
يكي از مراتب توحيد، توحيد در خالقيت است كه دلايل عقلي و نقلي بر آن دلالت دارد، به مقتضاي اين اصل عقلي و ديني، افعال انسان مخلوق خداوند است. به اعتقاد جبرگرايان فرض اين كه انسان فاعل و پديد آورندة افعال ارادي خود باشد، با اصل ياد شده منافات دارد. بنابراين، دفاع از اصل توحيد درخالقيت ايجاب مي‎كند كه فاعليت و تأثير انسان را در افعال ارادي وي نفي كرده و او را مجبور بدانيم.
پاسخ:
حصر خالقيت در خداوند دو تفسير دارد: 1. در عالم هستي هيچ خالق و مؤثري ـ خواه مستقل و خواه غير مستقل،‌ جز خداوند وجود ندارد. اين فرض مستلزم انكار اصل عليت و معلوليت است، و در نتيجه، همة پديده‎هاي آفرينش بدون واسطه مخلوق خدا بوده و او علت مباشري آنهاست، چنان كه اشاعره معتقد به آن مي‎باشند.[1]
2. خالق و مؤثر مستقل و قائم به ذات، جز خداوند نيست، و اگر چه نظام آفرينش، نظام اسباب و مسببات است و برخي از موجودات فاعل و برخي فعل، برخي مؤثر و برخي اثر مي‎باشند، ولي فاعلها و مؤثرها همان گونه كه در هستي خود وابسته و نيازمند خداوند مي‎باشند، در فعل و تأثير خود نيز وابسته و نيازمندند، بنابراين فرض، انسان، فاعل افعال خويش است، و قدرت او تأثيرگذار است، ولي نه به صورت مستقل، بلكه به صورت وابسته به قدرت خداوند و در طول آن.
شبهه چهارم: عموميت قدرت الهي و اختيار انسان
اصل ديگري كه طرفداران جبر به آن استناد كرده‎اند عموميت قدرت خداوند است، به زعم آنان اعتقاد به اين كه قدرت انسان در تحقق افعال او مؤثر است با اصل ياد شده منافات دارد، زيرا به حكم اين كه اجتماع دو قدرت مؤثر در ايجاد يك چيز ممكن نيست، هر گاه قدرت انسان در پيدايش فعل او مؤثر باشد، فعل مزبور از قلمرو قدرت الهي بيرون خواهد بود.[2]
اين شبهه از مستقل انگاشتن قدرت انسان در تأثير گذاري ناشي گرديده است، زيرا با اين تصور، قدرت انسان رقيب و در عرض قدرت خداوند خواهد بود، و بديهي است اجتماع دو قدرت مستقل بر انجام يك فعل ممكن نيست و در نتيجه، دفاع از اصل عموميت قدرت الهي و مؤثر دانستن آن در تحقق فعل انسان ايجاب مي‎كند كه قدرت انسان را فاقد تأثير بدانيم.
چنين برداشت و تفسيري در مورد قدرت انسان غفلت از فقر و وابستگي ذاتي انسان در وجود و صفات خود به خداوند مي‎باشد، اين خطا مخصوص متكلمان اشعري نيست، بلكه معتزله نيز همين برداشت ناصواب را از قدرت انسان نموده و به انگيزه دفاع از عدل الهي و اثبات اختيار انسان به «تفويض» گرائيده‎اند، چنان كه در گذشته بيان گرديد، و حال آن كه حقيقت اين است كه قدرت انسان در طول قدرت خداوند است، و اجتماع دو قدرت، يكي مستقل و ديگري وابسته، بر يك فعل به هيچ وجه محال نيست، به عبارت ديگر، به حكم اين كه ويژگي «قدرت» تأثيرگذاري است، بايد دقت انسان را مؤثر در فعل او دانست (بطلان رأي اشاعره) و به حكم اينكه انسان در وجود و صفات خود غير مستقل و وابسته است. نبايد قدرت او را مستقل در تأثير پنداشت (بطلان قول معتزله). و اين همان امر بين الامرين است كه قبلاً توضيح داده شد.
شبهه پنجم: هدايت‎ها و ضلالت‎هاي الهي و اختيار انسان
در برخي از آيات قرآني تصريح شده است كه خداوند هر كس را بخواهد هدايت مي‎كند و هركس را بخواهد گمراه مي‎نمايد. چنان كه مي‎فرمايد:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ».[3]
طرفداران جبر به مدلول ابتدائي اين گونه آيات بر اثبات مدعاي خود استدلال نموده‎اند. ليكن، چنين استدلالي كاملاً سست و بي‎پايه است، زيرا براي دست يافتن به مدلول حقيقي آيات قرآن لازم است از شيوة تفسير قرآن به قرآن استفاده نمود و مجموع آيات ناظر به يك موضوع را مورد مطالعه قرار داد، زيرا به فرموده امام علي ـ عليه السلام ـ برخي از آيات قرآن مفسر آيات ديگر مي‎باشد «ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض».[4]
با توجه به اصل مزبور، به تفسير آيات ياد شده، مي‎پردازيم تا حقيقت امر در مسأله هدايت‎ها و ضلالت‎هاي الهي و رابطة آن با مسأله اختيار روشن گردد.
اولاً: در برخي از آيات قرآن هدايت و ضلالت به مشيت و اختيار انسان واگذار شده است، چنان كه مي‎فرمايد: «قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ».[5]
و نيز مي‎فرمايد: «إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً».[6]
و نيز مي‎فرمايد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ».[7]
البته، براي آن كه توهم نشود كه مشيت و ارادة انسان به طور مستقل عمل مي‎كند و در نتيجه، خود وي فاعل مستقل افعال ارادي خود مي‎باشد يادآور شده است كه مشيت انسان جز با استناد به مشيت الهي صورت نخواهد پذيرفت:
«وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ».[8]
و ثانياً: در آيات ديگر قرآن هدايت يافتگان و گمراهان عوامل و گمراهي آنها، كه در توانايي و اختيار آنان مي‎باشد، بيان گرديده است.
عوامل هدايت
1. ايمان و اعتصام به خدا:
«فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً».[9]
2. عمل به آنچه خداوند به آن راضي است:
«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».[10]
3. مجاهد در راه خدا:
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنِينَ».[11]
4. إنا به و تضرع به سوي خدا:
«اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ».[12]
عوامل گمراهي
1. پيوند دوستي با دشمنان خدا:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ... مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ».[13]
2. پيروي از سردمداران تباهي و استكبار:
«رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ».[14]
3. محاسبات پنداري و موهوم:
«انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً».[15]
4. دلبستگي به زندگي مادي:
«الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ».[16]
5. هم نشيني با منحرفان:
«يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي».[17]
از مطالعة آيات ياد شده به روشني به دست مي‎آيد كه هدايت و ضلالت انسان در عين اين كه بدون مشيت و اذن تكويني خداوند ـ ليكن نه به صورت جبري و غير اختياري تحقق پذير نيست، از طريق اسباب و علل ويژه‎اي است كه انسان خود اختيار مي‎كند. و از اين جا، مي‎توان به مفاد حقيقي آيات «يَهدي من يشاء و يضل من يشاء» دست يافت، و به دست آورد كه مشيت خداوند به هدايت و ضلالت چه كساني تعلق گرفته است.
[1] . شرح المقاصد، ج 4، ص 105.
[2] . شرح المواقف، ج 8، ص 148.
[3] . ابراهيم/ 4. به همين مضمون است آيات ياد شده در زير:
«أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ» (فاطر/ 8)
«وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِ‏آياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» (انعام/ 39)
«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (نحل/ 93)
[4] . نهج البلاغه، خطبة 133.
[5] . كهف/ 29.
[6] . به همين مضمون است آيات 29/ انسان، 55/مدثر، 12/ عبس.
[7] . تكوير/ 28.
[8] . تكوير/ 29.
[9] . نساء/ 175.
[10] . مائده/ 16ـ15.
[11] . عنكبوت/ 69.
[12] . شوري/ 13.
[13] . ممتحنه/ 1.
[14] . احزاب/ 267.
[15] . اسراء/ 48.
[16] . ابراهيم/ 3.
[17] . فرقان/ 29ـ28.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :