امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
2517
برهان حدوث
برهان حدوث در الهيات اسلامي ـ به ويژه نزد متكلمان ـ از اهميت ويژه‎اي برخوردار است؛ تا آن جا كه به عنوان طريق ويژة متكلمان ناميده شده است. برهان حدوث در كتب كلامي به گونه‎هاي مختلفي تقرير شده است.[1] طريق حدوث در احاديث اسلامي نيز به روشني مطرح شده است.[2]
برهان حدوث از دو مقدمة ذيل تشكيل شده است:
الف: جهان حادث است
ب: هر چه حادث است به پديد آورنده نياز دارد.
نتيجه: جهان به پديد آورنده نياز دارد.
مقدمة دوم اين برهان عقلي و بديهي است، و منكران وجود خدا نيز آن را قبول دارند، چرا كه مقتضاي اصل عليت است. و دليل بر مقدمة نخست آن، اين است كه:
1. جهان متغير و متحول است.
2. آنچه متغير و متحول است، حادث است.
پس جهان حادث است.
مقدمة دوم اين استدلال نيز بديهي است و اين بديهي بودن از تأمل در حقيقت تغيير و حدوث به دست مي‎آيد، زيرا حدوث عبارت است از وجودي كه مسبوق به عدم است و چيزي كه متغير و متحول است هيچ گاه ثبات و قرار ندارد و هر حالتي از آن مسبوق به عدم است، و چون اين ويژگي عموميت دارد حدوث نيز عمومي و فراگير است.
مقدمة اول اين استدلال از طريق مشاهدة حسي به دست مي‎آيد، زيرا هم مشاهدة سطحي و هم كشفيات علمي بر حركت و تغير جهان طبيعت گواهي مي‎دهند، چنان كه برهان فلسفي نيز آن را تأييد مي‎كند.[3]
علامه طباطبائي در تقرير برهان حدوث چنين گفته است:
«هم مشاهدة ابتدايي به ثبوت رسانده و هم با كنجكاوي علمي به دست مي‎آيد كه اجزاء جهان با همديگر ارتباط وجودي دارند و اين ارتباط و به هم پيوستگي نه تنها در ميان يك دسته ويژه‎اي از اجزاء جهان مي‎باشد بلكه تا هر جا باريك بين شده و به بررسي بپردازيم رشته ارتباط را محكم‎تر مي‎يابيم».[4]
جهان در وجود خود متغير و متحول مي‎باشد يعني پس از نيستي، هستي مي‎پذيرد، زيرا در هر راهي به محاسبة حوادث جهان بپردازيم سرانجام به حركت عمومي (حركت وضعي و مكاني و يا حركت جوهري) خواهيم رسيد، و حركت، هستي است پس از نيستي و وجودي است آغشته به عدم و به مقتضاي قانون علت و معلول هر موجود حادثي، علت وجود مي‎خواهد.
اشكال:
گرچه ماده در حركت و تغير دائمي است، و حركت و تغير نيز ملازم با تجدد و حدوث است، ولي همين ملازمه موجب مي‎شود كه تجدد و حدوث براي ماده، امري ازلي و ثابت باشد يعني متغير و متحرك بودن ماده، امري ازلي و ثابت خواهد بود و آن چه ازلي و ثابت است بي‎نياز از علت است.
پاسخ:
حركت و تغير، صفت ماده و ماده، موصوف (متحرك) است و در نتيجه ماده نسبت به حركت، نقش قابل و پذيرنده را دارد و در اين جهت فرق نمي‎كند كه حركت از ماده، قابل انفكاك باشد يا نباشد، و به حكم عقل و گواهي تجربه در پيدايش يك پديده، وجود قابل كافي نيست؛ بلكه وجود فاعل نيز لازم است. بدين جهت، محال است كه محرك عين متحرك باشد. بنابراين به حكم قانون عليت، حركت به علتي غير از مادة قابل آن احتياج دارد، خواه حركت لازمة لاينفك ماده باشد يا از آن انفكاك پذير باشد.[5]
اين سخن با قانون جبر در فيزيك نيز منافات ندارد، زيرا مفاد آن قانون، اين است كه جسم در حفظ حركتي كه دارد به عامل خارجي نياز ندارد، و تنها در تغيير جهت يا سرعت حركت نيازمند عامل بيروني است و مفاد اصل عقلي مزبور اين است كه حدوث حركت به علت خارجي نياز دارد، گر چه ممكن است آن علت، حركت را وصف لازم و لاينفك جسم قرار دهد به گونه‎اي كه در ادامة حركت به علت خارجي نياز نداشته باشد.
از بيان فوق نادرستي فرضية مواد ازلي و متحرك در تفسير پيدايش پديده‎هاي جهان طبيعت نيز روشن شد، زيرا ازلي بودن وجود آنها به تنهايي كافي در توجيه حركت آنها نيست، ‌چون حركت همان گونه كه قابل (متحرك) مي‎خواهد، فاعل (محرك) نيز مي‎خواهد، علامه طباطبايي در اين باره گفته است:
«ماده‎اي كه تنها امكان تركيبات، صور و خواص را دارد و بس، با مجرد جواز و امكان، فعليت آنها را نمي‎تواند واجد شود، مانند پنبه‎اي كه قابليت رخت شدن را دارد، به مجرد اين قابليت رخت نمي‎شود، و نمي‎شود پنبه را پوشيد بلكه دستهاي ديگري مانند كارخانه ريسندگي و بافندگي و خياطي بايد به ميان بيايد... در مورد تأثير لازم است مؤثر، اثر را واجد باشد و در مورد تأثر، متأثر بايد فاقد اثر باشد و البته فقدان نمي‎تواند وجدان شود و به همين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شيء است نمي‎تواند فعليت همان شيء را كه ندارد به خود دهد.
درست است كه فعليت‎هايي كه در ماده به وجود مي‎آيند با تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط مناسب به وجود مي‎آيند، ولي بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب در ماده مي‎تواند فعليت تجزيه و تركيب را به وجود آورد، و آيا امكان شرائط، همان فعليت شرائط مي‎باشد؟»[6]
اصل دوم ترموديناميك و حدوث جهان
اصل دوم[7] ترموديناميك كه از قوانين فيزيكي است گوياي اين واقعيت است كه اگر دو جسم گرم و سرد كنار هم قرار داشته باشند، گرما از جسم اول به جسم دوم انتقال مي‎يابد و اين انتقال گرما تا ايجاد تعادل گرماي دو جسم ادامه دارد و ممكن نيست به خودي خود عكس قضيه رخ دهد، اين جريان را «گرايش به تعادل» نيز مي‎نامند، يعني اگر اجسام را به حال خود رها كنيم به تعادل مي‎گرايند، تعادل مكانيكي و گراميي، حالت طبيعي اجسام است، اين قانون را گاهي به عنوان گرايش به بي‎نظمي نيز مي‎نامند، و اين بدان جهت است كه حالت منظم مولكول‎هاي انرژي نامحتمل‎ترين حالت آنها، و حالت غير منظم آنها محتمل‎ترين حالت آنها مي‎باشد، مثلاً قرار گرفتن همه مولكولهاي هواي اطاقي كه ما در آن قرار داريم در يك قسمت خاص، گر چه عقلاً ممكن است، ولي احتمال آن بسيار ضعيف است، ولي قرار گرفتن آنها به صورت پراكنده در نقاط مختلف فضاي داخل اطاق بسيار محتمل و شدني است، بنابراين پراكنده بودن انرژي و اختلاط آن محتمل‎تر و طبيعي‎تر از تراكم آنها در يك نقطه است، بدين جهت گرايش به تعادل (= حالت طبيعي) با گرايش به بي‎نظمي ـ به معناي ياد شده، برابر است.[8]
البته بايد توجه داشته كه حالت تعادل به معني آرامش دروني نيست، در درون هر سيستم پيوسته حركت گرمايي شديدي در جريان است، بنابراين، هر جسم فيزيكي در هر آن، دستخوش دگرگوني است، يعني آرايش متقابل مولكولهاي آن در هر لحظه با لحظه پيشين متفاوت است.[9]
فرانك آلن استاد فيزيك زيستي مي‎گويد:
«قانون دوم ترموديناميك ثابت كرده است كه جهان پيوسته رو به وضعي روان است كه در آن تمام اجسام به درجه حرارت پست مشابهي مي‎رسند و ديگر انرژي قابل مصرف وجود نخواهد داشت، در آن حالت ديگر زندگي ممكن نخواهد بود، اگر جهان آغازي نداشت و از ازل موجود بود، بايد پيش از اين چنين حالت مرگ و ركود حادث شده باشد.»[10]
پاسخ به اشكال راسل
برتراند راسل[11] با اينكه دلالت قانون فيزيكي مزبور را بر حدوث جهان مي‎پذيرد، ولي استدلال به آن بر وجود آفريدگار را نادرست دانسته مي‎گويد:
«آيا از اينجا مي‎توانيم استنتاج كنيم كه جهان به دست آفريننده‎اي خلق شده است؟ در صورت توسل به قوانين ناشي از روش استنتاج موجه علمي، پاسخ مطمئناً منفي است، دليلي وجود ندارد كه جهان به خودي خود ايجاد نشده باشد، جز اين كه اين امر به نظر عجيب مي‎نمايد، اما در طبيعت هيچ قانوني وجود ندارد دال بر اين كه چيزهايي كه به نظر ما عجيب باشند نبايد روي دهند. استنتاج وجود خالق مترادف است با استنتاج وجود يك علت، و استنتاج‎هاي علّي در حوزه علم، تنها زماني مجاز هستند كه از قوانين علّي آغاز شده باشند. خلقت از عدم، چيزي است كه به تجربه ممتنع است، از اين رو تصور اين كه جهان به دست خالقي آفريده شده به هيچ وجه منطقي‎تر از اين فرض نيست كه جهان بدون علت ايجاد شده است، چه اين هر دو، قوانين علي‎اي را كه ما قادر به مشاهده‎شان هستيم با يك قوه (به طور يكسان) نقض مي‎كنند.»[12]
پاسخ
اشكال راسل ناشي از مبناي پوزيتيويستي او در معرفت شناسي است، يعني تكيه بر اصل تحقيق پذيري حسي «اين كه هر انديشه‎اي كه از طريق تجربة حسي قابل آزمايش نباشد، ارزش علمي ندارد و پذيرفته نيست» دارد، ولي اين مبنا از نظر فيلسوفان علم معاصر نيز مردود است و روشن‎ترين نقض آن اين است كه خود اين ادعاي پوزيتيويست‎ها نيز يك معرفت بر آمده از حس نبوده، و قابل آزمايش و تجربة حسي نمي‎باشد.
اصولاً، چنان كه در درس پنجم بيان گرديد، بدون اتكا به يك سلسله اصول عقلي، هيچ قانون تجربي اثبات پذير نمي‎باشد. اصل امتناع تناقض و اصل عليت و يكنواختي طبيعت از آن جمله‎اند.
بنابراين، دستگاه معرفت بشري از دو بخش معرفت‎هاي عقلي و غير عقلي تشكيل مي‎شود و بخشي از معرفت‎هاي عقلي، نقش كليدي و مبنائي دارند كه انكار آنها مستلزم انكار كل معرفت بشري است، بر اين اساس مي‎گوئيم، نيازمندي پديده به پديد آورنده، و حادث به محدث، از بديهيات عقلي است، و تصديق آن به چيزي جز تصور درست مفردات آن (حادثه، محدث و نيازمندي) نياز ندارد.
در اين صورت، اگر چه هيچ يك از دو فرض، خلقت خود به خودي جهان، و فرض مخلوق بودن آن توسط آفريدگاري دانا، هيچ يك قابل آزمايش حسي و تجربي نيست و از اين نظر موضع يكسان دارند، ولي از نظر عقلي چنين نيست، عقل فرض نخست را مردود، و فرض دوم را مقبول مي‎شمارد، و اين حكم عقل در حقيقت تابعي از حكم عقل در مورد اصل عليت است.
[1] . در اين باره به فخر الدين رازي، المطالب العاليه، ج 1، ص 200ـ232؛ محقق طوسي، قواعد العقائد، ص 39ـ45؛ سيد شريف گرگاني، شرح المواقف، ج 8، ص 3ـ4، رجوع شود.
[2] . در اين باره به كتاب «الإلهيات في مدرسة اهل البيت ـ عليه السلام ـ» علي رباني گلپايگاني رجوع شود.
[3] . مقصود برهان حركت جوهري ماده است كه صدرالمتألهين آن را ابداع و اثبات كرد.
[4] . اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 91ـ93.
[5] . جهت آگاهي بيشتر در اين باره به جلد سوم اصول فلسفه، مقالة علت و معلول رجوع شود.
[6] . اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 18ـ17.
[7]. اصل اول ترموديناميك، قانون بقاي انرژي است.
[8] . فيزيك براي همه، نوشته آ.كيتايكارودسكي، ل. لاندائو، ترجمة محمد ياسين، 409ـ404.
[9] . همان، 433.
[10] . اثبات وجود خدا، به قلم چهل دانشمند، ترجمة احمد آرام، ص 19ـ18.
[11] . فيلسوف و رياضي دان انگليسي (1972ـ1980 ميلادي).
[12] . جهان بيني علمي، ص 114ـ115.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :