امروز:
سه شنبه 30 آبان 1396
بازدید :
2380
نشانه‎هاي رستاخيز
در قرآن كريم براي برپايي قيامت و وقوع رستاخيز نشانه‎هايي ذكر گرديده است، كه از آن‎ها به «اَشْراطُ السَّاعة» تعبير مي‎شود. اين نشانه‎ها عبارتند از يك سلسله حوادث سهمگين و مهيب كه در جهان طبيعت رخ داده و پايان يافتن عمر دنيا، و فرارسيدن عالم آخرت را اعلان مي‎دارند. در اين‎جا برخي از اين نشانه‎ها را با بهره‎گيري از آيات قرآني مورد بررسي قرار مي‎دهيم:
1. وضع آسمان در پايان عمر جهان
وضعيت آسمان در لحظة پاياني عمر جهان در آيات مختلف قرآن با تعبيرهاي گوناگون بيان گرديده است. اين تعبيرها عبارتند از:
1. اِنْشِقاق (پاره پاره شدن): «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ».[1]
2. انْفِطار (بريده شدن): «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ».[2]
3. انْفِتاح (گشوده شدن): «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً».[3]
4. اِنْفراج (شكافته شدن): «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».[4]
5. اَنْطواء (پيچيده شدن): «يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ».[5]
6. مورٌ (اضطراب، تموج): «يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً».[6]
7. مَهُل (فلز مذاب): «يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ».[7]
8. دُخان (دود): «يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ».[8]
9. دهان (روغن مذاب): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ».[9]
10. وَرْدَةً (گل سرخ): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ...».[10]
11. كشط (كندن، زايل كردن): «وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ».[11]
مفاد آيات ياد شده اين است كه به هنگام وقوع رستاخيز، آسمان از جاي بركنده شده و دچار نوعي تموج و حركت مضطرب گرديده و پاره‎پاره و شكافته مي‎شود، و بسان گل سرخ فام و روغن و فلز مذاب نمايان مي‎گردد، و سرانجام به شكل دود گرديده و در هم پيچيده شده و از نظرها محو مي‎گردد.
نكتة قابل توجه اين است كه قرآن وضع آغازين و پاياني آسمان را يكسان دانسته و از آن به دخان (دود) تعبير آورده است؛
زيرا دربارة وضع آغازين آسماني مي‎فرمايد:
«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ».[12]
ـ آن‎گاه قصد آفرينش آسمان را نموده كه به شكل دود بود.
و دربارة وضع پاياني آسمان مي‎فرمايد:
«يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ».[13]
ـ روزي كه آسمان به سان دود نمايان گردد.
2. وضع زمين به هنگام وقوع رستاخيز
قرآن كريم وضعيت زمين را در لحظة پاياني عمر دنيا با استفاده از واژه‎ها و عبارت‎هاي مختلف بيان نموده است:
1. زلزال (لرزش): «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها».[14] و «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ».[15]
2. تشقق (شكافتگي): «يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ».[16]
3. انداك (فروپاشيدگي، محو شدن): «إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا».[17]
4. رج (حركت شديد، تزلزل و اضطراب): «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا».[18]
5. مد (كشيدن، صاف كردن): «إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ».[19]
وضعيتي را كه آيات ياد شده براي زمين در لحظه برپايي قيامت ترسيم نموده، چنين است: لرزش سختي زمين را فرامي‎گيرد، و آن‎چه سطح زمين را فرا گرفته، فروپاشيده و محو مي‎گردند، زمين شكافته مي‎شود و مردگان از آن بيرون مي‎آيند و در سراي آخرت محشور مي‎شوند.
3. وضع خورشيد، ماه و ستارگان به هنگام رستاخيز
در آيات قرآن در مورد وضعيت خورشيد، ماه و ستارگان در لحظة برپايي قيامت واژه‎ها و تعبيرهاي زير به كار رفته است:
1. تكوير (در هم پيچيدن): «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»[20] در هم پيچيده شدن خورشيد كنايه از محو و زايل شدن روشنايي آن است.
2. خَسُف (محو، تاريكي): «وَ خُسِفَ الْقَمَرُ».[21]
3. جمع (مقارنت مكاني يا زماني دو چيز): «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ».[22]
در پاسخ اين پرسش كه «مقصود از جمع ميان خورشيد و ماه چيست؟» اختلاف نظر وجود دارد برخي گفته‎اند:
مقصود اين است كه نور هر دو زايل شده و تاريك مي‎گردند.
بعضي گفته‎اند: مراد اين است كه هر دو از مغرب طلوع مي‎كنند.[23]
احتمال سوم اين است كه منظور اين باشد كه هر دو در يك نقطه به يكديگر برخورد مي‎كنند اين احتمال دو مؤيد دارد:
يكي اين‎كه: معناي حقيقي كلمه جمع، مقارنت دو چيز در يك مكان يا در يك زمان است.
ديگر اين‎كه: وضعيت كنوني آن‎ها در لحظة برپايي قيامت دگرگون خواهد شد: ـ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ [24]ـ و اين حكم شامل كرات آسماني نيز مي‎شود. و وضعيت كنوني خورشيد و ماه اين است كه هيچ‎گاه آن دو با يكديگر برخورد نمي‎كنند. «لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ».[25]
4. طَمُس (محو و زايل شدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ».[26]
5. انكدار (فرو ريختن، تاريكي): «وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ».[27]
6. انتثار (واژگون شدن): «وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ».[28]
وضع درياها و كوه‎ها در لحظة پاياني عمر جهان
از ميان پديده‎هاي زميني آن‎چه دگرگوني آن به عنوان نشانة برپايي قيامت مورد توجه قرآن واقع شده است، درياها و كوه‎ها مي‎باشند. ممكن است علت آن عظمت و چشمگير بودن اين دو پديده، زميني بوده باشد كه دگرگوني وضعيت آنها بيش از هر پديدة ديگري مي‎تواند نشانة بر فرارسيدن قيامت كبري باشد، لذا از آن‎جا كه كوه‎ها در اين جهت نقش تعيين كننده‎تري دارند، بيشترين آيات اين قسمت به آن‎ها اختصاص دارد. قرآن كريم وضعيت درياها را با واژه‎هاي: سجْر (انباشته و پر شدن)، و فَجْر (شكافته شدن) بيان نموده و فرموده است:
«وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ».[29]
ـ هنگامي كه درياها انباشته و پر گردند.
«وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ».[30]
ـ هنگامي كه درياها شكافته شوند.
واژة «سجر» به معناي پر شدن و انباشته گرديدن چيزي است، و تنور مسجور،‌ يعني تنور انباشته از آتش.[31] و «تفجيرُ الماء» يعني جدا شدن قسمت‎هايي از آب و فرو آمدن بر قسمت‎هاي ديگر، كه نتيجه آن انباشتگي و افزايش آب مي‎باشد. بنابراين، مقصود از تفجير درياها در لحظة وقوع قيامت اين است كه فاصله‎هاي ميان درياها برداشته مي‎شود، و همگي به صورت يك درياي انباشته و متلاطم نمايان مي‎گردند.[32]
همان‎گونه كه يادآور شديم بيشترين آيات اين قسمت، مربوط به وضعيت كوه‎ها در لحظة پاياني عمر جهان است: آيات و واژه‎هاي مربوط به كوه‎ها عبارتند از:
1. عِهْن منفوش (پشم زده شده): «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.»[33]؛ كوهها بسان پشم زده شده مبدل خواهند شد.
2. نَسُف (كنده شدن): «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ».[34]
3 و 4 و 5. رجُف (حركت شديد، اضطراب) كَثيب (تل خاك)، و مهيل (زير و زبر شدن): «يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلاً.»[35] روزي كه زمين و كوه‎ها به شدت حركت كرده و كوه‎ها بسان تلي از خاكِ زير و زبر شده، ‌نمايان خواهند شد.
6. سير (حركت): «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ.»[36]، «وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ.»[37] و «تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً.»[38]
7. سراب (آب نما، آب پنداري): «وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً».[39]
كلمة سراب به معناي آب خيالي و پنداري است: ولي به گونة مجاز بر هر چيزي كه واقعيت نداشته و توهم شود كه داراي واقعيت است اطلاق مي‎شود، و مقصود از كلمة سراب در آية فوق همين معنا است.
8 و 9. بس (متلاشي، ريزه ريزه) وهباء منبت (غبار پراكنده): «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا.[40]»؛ و كوهها به نوعي متلاشي و ذره ذره مي‎گردند و به غبارهاي پراكنده مبدل مي‎شوند.
10. دكّ (قطعه قطعه شدن): «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً.[41]»؛ زمين و كوه‎ها از جاي برداشته شده، و يك باره متلاشي و خرد مي‎گردند.
آري، اين است سرنوشت كوه‎ها در پايان عمر دنيا، كوه‎هايي كه در صلابت و استواري ضرب المثل هستند، و ستون‎هاي محكم و ثابت زمين به شمار آيند، و بسان ميخ‎هايي آهنين تعادل زمين را حفظ مي‎كنند: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً»[42] و «وَ الْجِبالَ أَرْساها»[43]، آن‎گاه كه عمر دنيا به پايان مي‎رسد به شدت از جاي بركنده شده و به صورت مضطرب غير متعادل به حركت درآمده، و متلاشي و قطعه قطعه شده و به تلي از خاك زير و زبر شده مبدل گرديده، و سرانجام به صورت ذرات غبار پراكنده مي‎شوند، و جز سرابي از آن‎ها باقي نمي‎ماند.
فرجام اين حوادث مهيب كيهاني در آسمان و زمين اين است كه همة دستگاه‎هاي فعال نظام اين جهان از كار باز ايستاده، و جهان در يك لحظه، در تاريكي وحشتناك و غم‎انگيزي فرو مي‎رود، و به اين ترتيب طومار حيات دنيوي در هم پيچيده مي‎شود؛ ولي ديري نمي‎انجامد كه زمين به نور ديگري جز نور خورشيد و ماه و ستارگان روشن مي‎گردد: ـ (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها) ـ و قيامت برپا شده، و نامه‎هاي اعمال به دست بندگان داده مي‎شود: (وَ وُضِعَ الْكِتابُ)، و پيامبران و شهيدان در صحنة قيامت حاضر مي‎گردند: (وَ جِيي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ) و سرانجام، دادگاه عدل الهي برپا مي‎گردد: «وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ».[44]
[1] . انشقاق/ 1. نيز به آيات 37 سوره الرحمن، سوره الحاقه و 25 سوره فرقان رجوع شود.
[2] . انفطار/ 1.
[3] . نبأ/ 19.
[4] . مرسلات/ 9.
[5] . انبياء/ 104، زمر/ 67.
[6] . طور/ 9.
[7] . معارج/ 8.
[8] . دخان/ 10.
[9] . الرحمن/ 37.
[10] . الرحمن/ 37.
[11] . تكوير/ 11.
[12] . فصلت/ 11.
[13] . دخان/ 10.
[14] . زلزال/ 11.
[15] . حج/ 1.
[16] . ق/ 44.
[17] . فجر/ 21.
[18] . واقعه/ 4.
[19] . انشقاق/ 3.
[20] . تكوير/ 1.
[21] . قيامت/ 8.
[22] . قيامت/ 9.
[23] . مجمع البيان، ج 5، ص 395.
[24] . ابراهيم/ 48.
[25] . يس/ 40؛ منشور جاويد، ج 9، ص 261.
[26] . مرسلات/ 8.
[27] . تكوير/ 2.
[28] . انفطار/ 3.
[29] . تكوير/ 6.
[30] . انفطار/ 3.
[31] . مجمع البيان، ج 5، ص 442.
[32] . همان،‌ص 449ـ448.
[33] . قارعه/ 5.
[34] . مرسلات/ 10.
[35] . مزمل/ 14.
[36] . تكوير/ 3.
[37] . كهف/ 47.
[38] . طور/ 10.
[39] . نباء/ 20.
[40] . واقعه/ 6ـ5.
[41] . حاقه/ 14.
[42] . نباء/ 7.
[43] . نازعات/ 32.
[44] . زمر/ 69.
@#@
سخني پيرامون نفخ صور
از آيات متعدد قرآن برمي‎آيد كه به هنگام پايان يافتن عمر جهان، نخست فرياد مهيب و هولناكي شنيده مي‎شود و به دنبال آن نظام كيهاني به هم مي‎خورد و حوادثي كه پيش از اين يادآور شديم، رخ مي‎دهند، آن‎گاه فرياد مهيب ديگري بلند مي‎شود، و پس از آن مردگان زنده شده و در صحنة قيامت حاضر مي‎گردند. قرآن كريم اين دو فرياد را با تعبيرهاي مختلف بيان كرده است، معروفترين آنها «نفخ در صور» است. آيات مربوط به اين قسمت عبارتند از:
الف. نفخ در صور (دميدن در صور):
«وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ».[1] در صور دميده مي‎شود، پس آن‎چه در آسمانها و زمين است، مگر آنان را كه خدا بخواهد، مي‎ميرند، آن‎گاه بار ديگر در صور دميده مي‎شود، ناگهان مردگان برخاسته و نظاره مي‎كنند، (يا در انتظار مي‎مانند).
واژة «نفخ»[2] به معناي دميدن، و كلمة «صُور» به معناي شيپوري است به شكل شاخ است كه سابقاً از آن براي اعلان حوادث مهم استفاده مي‎شد. بنابراين، معناي لغوي اين دو واژه روي هم رفته «دميدن در شيپور» است؛ اما اين‎كه مراد از آن چيست؟ از ظاهرات آيات قرآني برمي‎آيد كه در لحظة پاياني عمر جهان، دو فرياد بلند و هراسناك به گوش جهانيان مي‎رسد، كه نشانة پايان عمر دنيا و آغاز حيات ابدي است. اما اين‎كه اين دو فرياد چگونه و به چه وسيله‎اي اعلان خواهد شد، ‌كاملاً روشن نيست، ‌اجمالاً مي‎توان گفت: ‌اين دو نفخه، دو كلمة الهي است كه يكي «مُميت» ‌و ديگري «مُحيي» مي‎باشد.
لازم به يادآوري است بيشترينة آيات مربوط به نفخ صور، ناظر به نفخ صور دوم مي‎باشند كه دو آية زير از آن جمله است:
1. «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ».[3]
ـ در صور دميده مي‎شود، ناگهان همگي از قبرها به سوي پروردگارشان مي‎شتابند.
2. «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً».[4]
روزي كه در صور دميده مي‎شود، پس شما گروه گروه مي‎آييد.
ب. صيحه (فرياد). اين واژه نيز مانند نفخ صور به دو مرحله ناظر است:
1. صيحه مرگ، چنان‎كه مي‎فرمايد:
«ما يَنْظُرُونَ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ».[5]
ـ آنان جز در انتظار يك صيحه نيستند در حالي كه با يكديگر مخاصمه مي‎كنند آنان را فرا مي‎گيرد، پس نه مي‎توانند وصيت كنند، و نه به سوي خانواده خود باز مي‎گردند.
2. صيحه احياء، چنان‎كه مي‎فرمايد:
«إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ».[6]
ـ (نفخة صور دوم) جز يك فرياد نيست، پس ناگهان همگي نزد ما حاضر خواهند شد.
ج. زجره (فرياد). اين واژه تنها ناظر به نفخة دوم است، چنان‎كه مي‎فرمايد: «فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ».[7]
ـ (آخرين نفخه) بيش از يك فرياد نيست، پس ناگهان آنان (از درون زمين بيرون آمده) بر روي زمين (يا در عرصه قيامت) قرار مي‎گيرند.[8]
د. وَاجِفَة و رَادِفة: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ»[9]؛ روزي كه فريادي بلند زمين را مي‎لرزاند و پس از آن فرياد بلند ديگري خواهد بود.
ن: 2126 كلمة «راجفه» به معناي فرياد بلند و وحشتناك، و مقصود از كلمة «رادفه» فرياد بلند ديگري است كه ناظر به نفخ صور دوم است. بنابراين، مفاد اين آيه با مفاد آية (68/ سورة زمر) مطابقت دارد.[10]
[1] . زمر/ 68.
[2] . در برخي از آيات به جاي نفخ در صور نَقْر در ناقور آمده است كه باز به همان معناي «نفخ صور» مي‎باشد چنان‎كه مي‎فرمايد: «فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ» (مدثر/ 8).
[3] . يس/ 57.
[4] . نباء/ 18.
[5] . يس/ 50ـ49.
[6] . يس/ 56.
[7] . نازعات/ 13.
[8] . آية 19 سورة صافات نيز به همين مضمون است.
[9] . نازعات/ 10ـ9.
[10] . مجمع البيان، ج 5، ص 430؛ الميزان، ج 20، ص 184.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :