امروز:
دوشنبه 8 خرداد 1396
بازدید :
1793
علت و فلسفه غيبت امام زمان(عج)
از آن‎جا كه مسئلة غيبت امام عصر(عج) از طرف ائمة اطهار ـ عليهم السلام ـ مطرح شده است، از همان زمان اين مسئله مورد بحث و گفت‎وگو قرار گرفته و راجع به علت آن از ائمه ـ عليهم السلام ـ سؤال شده و ايشان پاسخ‎هايي را به آن داده‎اند كه بدان اشاره خواهيم نمود؛ ليكن براي روشن شدن اين پرسش لازم است، پيشاپيش نكاتي را يادآور شويم:
1. «تكليف» مبتني بر اصل «اختيار» است، يعني در صورتي مي‎توان به كسي امر و نهي كرد و او را به انجام كاري تكليف كرد كه بتواند آن كار را انجام دهد يا آن را ترك نمايد. بنابراين، مكلف نمودن انسان مجبور لغو و بيهوده است.
2. امام زمان(عج)، آخرين حجت معصوم خداوند است، و اوست كه احكام الهي را به طور كامل اجرا خواهد كرد و حكومت عدل را در كل جهان برپا خواهد نمود. اين مطلبي است كه احاديث متواتر اسلامي بر آن دلالت مي‎كند. چنان‎كه پيش ازاين به آن اشاره شد.
3. سيره و روش پيامبران و رهبران الهي در معاشرت با افراد جامعه و حل و فصل امور مبتني بر روش متعارف و معمول ميان انسان‎ها مي‎باشد، و استفاده از معجزه و روش‎هاي خارق‎العاده، امري استثنايي بوده و بهره‎گيري از آن به موارد ويژه اختصاص دارد؛ زيرا در غير اين صورت غرض از تكليف و هدايت و ارشاد كه آزمايش انسان‎ها و رشد و تعالي آنان از روي اراده و اختيار خويش است، عملي نخواهد شد.
و نيز امدادهاي غيبي كه در زندگي دينداران و مؤمنان رخ داده است، در حد شايستگي‎ها و قابليت‎هايي بوده است كه آنان از طريق طاعت و بندگي خدا فراهم ساخته بودند.
4. با توجه به اين‎كه وجود و حضور امام زمان(عج) خطري جدي براي ستمكاران و تبهكاران مي‎باشد، بديهي است آنان به شدت با او خصومت ورزيده، و وجود و حضورش را تحمل نكردند، و در صدد قتل و نابودي او برآيند، به همين جهت بود كه خلفاي عباسي جاسوساني را گماشته بودند تا همسران امام عسكري ـ عليه السلام ـ را زير نظر داشته باشند و از اين طريق فرزند او را شناسايي نموده و او را از سر راه خود بردارند، ولي خداوند آثار بارداري را در مادر حضرت مهدي(عج) آشكار نساخت، تا دشمنان از راز وجود او آگاه نشوند و حجت خدا باقي بماند.
5. تشكيل حكومت عدل جهاني، با حفظ اصول ياد شده(رعايت اصل اختيار، استفاده از روش‎هاي عادي زندگي، مصونيت رهبر از خطر دشمنان) در صورتي امكان‎پذير است كه همه ملتها از نظر روحي و فكري پذيراي چنان حكومتي با چنان رهبري باشند، يعني از حكومت‎ها و سياستهاي مبتني بر آرا و انديشه‎هاي گسسته از وحي و مديريت و رهبري الهي مأيوس و نااميد گرديده و براي آمدن منجي كل و امام عدل و فضيلت، لحظه شماري نمايند. در چنين شرايطي است كه اراده و خواسته ملتها مجال هر گونه توطئه‎اي را از قدرتهاي شيطاني مي‎گيرد و حجت خدا با تكيه بر مشيت خدا و به پشتوانة خواست عمومي ملتها مي‎تواند، حكومت عدل‎گستر خويش را برپا نمايد.
نگاهي به روايات
سه نكتة ياد شده، يعني:
1. تشكيل حكومت عدل جهاني؛
2. آزمايش انسان‎ها؛
3. خوف از قتل.
در احاديثي كه از ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ در رابطه با غيبت امام زمان(عج) و علت آن روايت شده، مطرح گرديده است، و به ويژه «خوف از قتل» شمار زيادي از روايات را به خود اختصاص داده است، تا آن‎جا كه طبق آن چه مرحوم مجلسي در «بحار الانوار»[1] روايت كرده اين مطلب در ده روايت، به عنوان علت غيبت حضرت مهدي(عج) معرفي شده است.
هم‎چنين احاديث مربوط به اين‎كه حضرت مهدي، آخرين حجت خدا و مأمور تشكيل حكومت عدل جهاني است، درحد تواتر است و از طريق شيعه و اهل سنت روايت شده است.
مسئله ابتلا و آزمايش نيز در پاره‎اي از روايات به عنوان فلسفة غيبت امام زمان مطرح گرديده است، چنان‎كه امام صادق ـ عليه السلام ـ خطاب به جمعي از اصحاب خود كه دربارة حكومت بر حق «اهل بيت» گفت‎وگو مي‎كردند، فرمود: «به خدا سوگند! آن چه در انتظارش هستيد، واقع نخواهد شد تا آن كه آزمايش و غربال شويد. به خدا سوگند! اين امر تحقق نخواهد يافت، مگر پس از يأس و پس از آن كه اهل شقاوت و سعادت، شقاوت و سعادت خود را بازيابند».[2]
يادآوري
مسئلة غيبت امام زمان(عج) را مي‎توان از رازهاي غيبي خدا دانست كه آگاهي بر حقيقت و اسرار آن فراتر از توان و ظرفيت فكر بشري است، ولي با استناد به براهين عقلي و نقلي مي‎دانيم كه همة افعال الهي مشتمل بر حكمتها و مصالحي است كه تضمين كنندة سعادت بشري مي‎باشند، هر چند علم و آگاهي بشر از درك كامل آن ناتوان باشد.
بنابراين، پس از اثبات حكمت و عدل خداوند، و لزوم وجود امام و عصمت او، در مسئله غيبت با مشكلي مواجه نخواهيم شد، و اصولاً نيازي به بحث تفصيلي در اين‎باره نيست؛ زيرا علم اجمالي به اين‎كه اين كار، حكيمانه و عالمانه بوده، و در برگيرندة مصلحت عمومي بشر است، براي اعتقاد به آن كافي است، چنان‎كه در بسياري از احكام ديني حل برخي امور بر همين پايه استوار است.
مطلب فوق مضمون روايتي است كه مرحوم صدوق از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است. عبدالله بن فضل هاشمي مي‎گويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ شنيدم كه فرمود: «براي صاحب اين امر، غيبتي مقرر شده است كه بايد به آن عمل كنند، و در زمان غيبت او اهل باطل دچار شك و ترديد مي‎شوند؟»
به امام ـ عليه السلام ـ عرض كردم گفتم: فدايت شوم! اين غيبت براي چيست؟
امام ـ عليه السلام ـ پاسخ داد: براي امري است كه ما مأذون به كشف آن نيستيم.
گفتم: پس وجه حكمت الهي در غيبت او چيست؟
امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «وجه حكمت آن، جز پس از ظهور او آشكار نخواهد شد، چنان‎كه وجه حكمت سوراخ كردن كشتي، و كشتن جوان، و ساختن ديوار توسط خضر ـ عليه السلام ـ ، براي موسي ـ عليه السلام ـ روشن نشد، مگر هنگام مفارقت آن دو از يكديگر. اي فرزند فضل! اين امر، امري الهي، و سري خدايي و غيبي از غيوب خداوند است. هر گاه ما دانستيم كه خداوند ـ عزوجل ـ حكيم است، تصديق مي‎كنيم كه همة افعال او حكيمانه است، هر چند وجه حكمت آن‎ها برايمان روشن نگردد».[3]
آثار و فوايد وجود امام عصر(عج)
در اين‎كه مردم از وجود امام زمان(عج) بهره مي‎برند، شكي نيست، و اين بهره‎مندي به صورت‎هاي مختلف جلوه‎گر است.
الف. همان‎گونه كه قبلاً بيان گرديد، وجود امام زمان ـ كه نمونة تمام عيار انسان كامل است ـ فلسفة حيات و زندگي است، و اگر وجود چنين انساني نباشد، حيات به منزلة كالبدي بي‎جان، و بياباني خشك و سوزان است.
به عبارت ديگر: زمين خالي از حجت خدا لغو و بيهوده است. بنابراين، وجود مقدس آن حضرت سبب غايي دوام حيات و زندگي است.
بر اين پاية، همه انسان‎ها اعم از مؤمن و كافر در حمايت خويش وامدار وجود مبارك آن حضرت مي‎باشند.
ب. از برخي روايات استفاده مي‎شود كه امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ گاهي در ميان افراد جامعه حضور مي‎يابد، هر چند كسي او را نمي‎شناسد. يكي از جاهايي كه آن حضرت به صورت ناشناس حاضر مي‎شوند، مراسم حج خانه خداست. چنان‎كه از محمدبن‎عثمان دومين نايب خاص امام عصر(عج) نقل شده كه گفته است: «به خدا سوگند، صاحب اين امر (امام زمان(عج)) هر سال در مراسم حج حاضر مي‎شود، مردم را مي‎بيند و آنان را مي‎شناسد، و مردم نيز او را مي‎بينند، ولي او را نمي‎شناسند».[4]
بنابراين، امام ـ عليه السلام ـ مي‎تواند معارف و مطالب مهم و رهنمودهاي تعيين‎كننده خويش را در حدي كه مأمور به بيان آن هستند به مردم منتقل نمايد، چنان‎كه در حديثي كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده، آمده است: برادران يوسف ـ عليه السلام ـ پس از آن كه مدتي يوسف از آنان غايب بود، او را نشناختند و با شگفتي گفتند: آيا تو يوسفي؟ بنابراين، چه مانعي دارد كه خدا همين سنت را در مورد حجت خود جاري نمايد، و آن حضرت در بازارها و در جمع آنان حضور يابد، ولي آنان او را نشناسند، تا اين‎كه خدا به او اذن دهد تا خود را معرفي نمايد. همان‎گونه كه به يوسف ـ عليه السلام ـ اذن داد و او خود را به برادرانش شناساند.[5]
ج. در ميان مؤمنان و شيعيان خالص آن حضرت كساني هستند كه در اثر تزكيه نفس و صفاي باطن، شايستگي ملاقات و ديدار او را پيدا مي‎كنند ـ هر چند خود آنان در لحظة ديدار به اين حقيقت واقف نباشند ـ و از اين طريق از فيض معنوي امام بهره‎مند مي‎گردند، و جامعه نيز از طريق آنان، به منبع فيض خداوندي نايل مي‎شود.
د. علم به اين‎كه امام ـ به اذن و مشيت الهي ـ بر افعال افراد نظارت دارد، و از سوي ديگر هر لحظه احتمال ظهور او وجود دارد، عامل مؤثري در خودداري از گناه و رعايت احكام الهي خواهد بود.
هـ. فقيهان عادل و پارسا، نواب عام امام زمان(عج) هستند و در عصر غيبت، رهبري و زعامت جامعه بشري را بر عهده دارند. و اين روش معمول رهبران است كه در حال غيبت خود با تعيين افرادي به عنوان نماينده و يا فرستادن آنان به مناطق دوردست، پيروان خود را هدايت و رهبري مي‎كنند.
بنابراين، چنين نيست كه امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ جامعة بشري را به كلي به حال خود رها كرده و هيچ‎گونه نظارت و تصرف و تأثيري در سرنوشت آنان نداشته باشد.
خورشيد پس ابر
در احاديث اسلامي، نحوة بهره‎مندي انسان‎ها از وجود امام زمان(عج) در عصر غيبت به بهره‎مندي از خورشيد پشت ابر تشبيه شده است، چنان‎كه امام صادق ـ عليه السلام ـ در پاسخ اين پرسش «سليمان اعمش» كه مردم چگونه از حجت غايب بهره‎مند مي‎شوند؟ فرمود: همان‎گونه كه از خورشيد پشت ابر نفع مي‎برند.[6]
[1] . بحار الانوار، ج 52، باب علة الغيبة، ص 98ـ90.
[2] . اصول كافي، ج 1، كتاب الحجه، باب التمحيص و الامتحان، روايت 6 ـ پنج روايت ديگر اين باب نيز مربوط به همين مسئله است.
[3] . علل الشرايع، باب 179، علة الغيبة، حديث 8.
[4] . بحار الانوار، ج 51، ص 350.
[5] . علل الشرايع، ص 244، باب 179(علة الغيبة).
[6] . بحار الانوار، ج 52، باب علة الغيبة، ص 92.
@#@
جابربن‏عبدالله انصاري نيز اين مضمون را از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز نقل كرده است.[1] نيز همين مطلب در توقيعي كه از حضرت صاحب‎الامر(عج) توسط محمدبن‎عثمان (دومين نايب خاص آن حضرت) براي اسحاق‎بن‎يعقوب صادر شده آمده است.[2]
اين تشبيه بيانگر نكاتي است كه برخي از آن‎ها را يادآور مي‎شويم:
1. همان‎گونه كه مردم از نور و گرماي خورشيد ـ هنگامي كه پشت ابر است ـ به كلي محروم هستند، ‌از نور وجود و معنويت خورشيد ولايت نيز به كلي محروم نمي‎باشند.
2. چنان‎كه پنهان شدن خورشيد از ناحية خورشيد نيست، بلكه به دليل ابرهاست كه ميان ديدگان انسان‎ها و خورشيد، فاصله مي‎شوند، غيبت امام زمان(عج) نيز از ناحيه او نيست بلكه موانعي در كار است كه وجود قدرتهاي جابر، و عدم آمادگي روحي و فكري توده‎هاي مردم از آن جمله‎اند.
3. خورشيد براي هميشه پشت ابر باقي نخواهد ماند و پنهان شدن آن در پشت ابر، ماية يأس و نااميدي نيست، هم‎چنين نبايد در اثر طولاني شدن غيبت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از ظهور او مأيوس گرديد، بلكه بايد با اميد به ظهور او خود را براي بهره‎مند شدن از نور باهر وجود او به طور كامل آماده ساخت.
مسئلة غيبت در تاريخ امت‎هاي پيشين
در تاريخ پيامبران الهي مواردي يافت مي‎شود كه پيامبر خدا به دلايلي از ميان امت و قوم خود غايب شده است، و اين مطلب يكي از وجوهي است كه در توجيه غيبت امام زمان بيان شده است، چنان‎كه امام صادق ـ عليه السلام ـ در پاسخ اين سؤال كه وجه حكمت غيبت حضرت قائم(عج) چيست؟ فرمود: «وجه حكمت غيبت آن حضرت همان وجه حكمت غيبت‎هاي ساير حجت‎هاي خدا قبل از اوست.»[3]
و در حديث ديگري آمده است كه امام صادق ـ عليه السلام ـ به حنان بن سدير فرمود: «مشيت خدا بر اين استقرار يافته كه سنتهاي پيامبران پيشين ـ عليهم السلام ـ را در مورد غيبت قائم ما جاري سازد، پس حاصل جمع مدت غيبت‎هاي آنان دربارة او واقع خواهد شد.»[4]
پيامبران كه در احاديث به غيبت آنها استشهاد شده است، عبارتند از:
1. حضرت يونس، 2. حضرت يوسف، 3. حضرت موسي، 4. حضرت صالح.
غيبت سه پيامبر نخست در قرآن كريم نيز آمده است.
عبدالله‎بن‎سنان مي‎گويد: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: در مورد قائم(عج) سنتي از موسي ـ عليه السلام ـ واقع مي‎شود. پرسيدم: آن سنت كدام است؟ فرمود: مخفي بودن ولادت، و غيبت از قومش.[5]
محمد‎بن‎مسلم گويد: نزد امام باقر ـ عليه السلام ـ رفتم تا دربارة قائم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از او سؤال كنم. قبل از آن كه لب به سخن بگشايم، امام فرمود: در قائم آل محمد پنج شباهت از پنج پيامبر موجود است:
1. شباهت به يونس ـ عليه السلام ـ و آن عبارت است از بازگشت به سوي قوم خود پس از غيبت از آنان، به گونه‎اي كه وقتي از ميان آنان رفت جوان بود، و وقتي بازگشت پير شده بود.
2. شباهت به يوسف ـ عليه السلام ـ كه عبارت است از غيبت از قوم و خويشاوندان و دشوار شدن امر غيبت وي بر پدرش يعقوب ـ عليه السلام ـ .
3. شباهت با موسي ـ عليه السلام ـ در خفاي ولادت، و غيبت از شيعيان و پيروانش، و آزارهايي كه از دشمنانشان ديدند، تا اين‎كه بازگشت و خداوند او را بر فرعونيان پيروز ساخت.
4. شباهت با عيسي ـ عليه السلام ـ در اين‎كه در مورد زنده بودن او اختلاف نمودند، برخي گفتند: زنده است، و برخي گمان كردند كه او مرده است.
5. شباهت با جدش رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه با شمشير قيام خواهد كرد و دشمنان خدا و رسول خدا را نابود خواهد ساخت.[6]
نيز دربارة غيبت صالح ـ عليه السلام ـ از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود: او مدتي طولاني غايب بود. و هنگامي كه بازگشت قيافه‎اش كاملاً تغيير كرده بود، و مردم در مورد او سه دسته شده بودند، عده‎اي او را تصديق كردند، عده‎اي او را تكذيب نمودند، و گروهي نيز دچار شك و ترديد شدند.
هم چنين از آن حضرت پرسيده شد: آيا در دوران غيبت صالح ـ عليه السلام ـ عالم و دانشمندي در ميان قوم او بود تا آنان را راهنمايي كند؟ امام ـ عليه السلام ـ پاسخ داد: خدا عادل‎تر از آن است كه زمين را بدون عالمي كه مردم را به خدا دعوت نمايد، باقي گذارد.[7]
[1] . همان مدرك.
[2] . همان مدرك.
[3] . علل الشرايع، ص 246.
[4] . همان مدرك، ص 245.
[5] . بحار الانوار، ج 51، ص 216.
[6] . بحار الانوار، ج 51، ص 218ـ217.
[7] . همان، ص 216ـ215.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :