امروز:
پنج شنبه 3 فروردين 1396
بازدید :
4474
معاد جسماني و روحاني
از بحث‎هاي مهمِ مسئله معاد، بحث درباره چگونگي معاد از نظر جسماني و روحاني بودن آن است. در اين زمينه از سوي فيلسوفان و متكلمان اسلامي، سه نظريه مطرح گرديده است:
1. فقط معادي جسماني: در قيامت جز بدن و لذايذ و آلام بدني و حسي تحقق ندارد.
2. فقط معاد روحاني: در قيامت جز روح و لذايذ و آلام روحي و عقلي تحقق ندارد.
3. اعتقاد به هر دو معاد: در قيامت هم روح محشور مي‎شود و هم بدن، و علاوه بر لذايذ و آلام حسي، آلام و لذايذ روحي و عقلي نيز تحقق دارد.
از آنچه گفته شد، روشن مي‎شود كه اعتقاد به هر دو نوع معاد جسماني و روحاني مبتني بر امور زير است:
الف. حقيقت انسان را بدن مادي اوتشكيل نمي‎دهد، بلكه حقيقت انسان عبارت است از نفس و روح او ـ كه مجرد از ماده مي‎باشد، ـ و با مرگ بدن به حيات خود ادامه مي‎دهد.
ب. در سراي آخرت بدن‎هاي مردگان صورت‎هاي پيشين خود را بازيافته، و نفس و روح آدميان كه با مرگ، از بدن قطع علاقه كرده بود، به بدن‎ها تعلق گرفته و در نتيجه بدن‎هاي مرده زنده مي‎شوند.
ج. پاداش‎ها و كيفرهاي اخروي منحصر در آلام و لذايذ حسي و بدني نبوده، يك رشته لذايذ و آلام كلي و عقلاني نيز تحقق مي‎يابد.
بنابراين، كساني كه حقيقت انسان را در همان جنبة مادي و بدن او خلاصه كرده و روح را نيز امري مادي دانسته‎اند، معاد را منحصر در معاد جسماني مي‎دانند. اكثريت متكلمان و محدثان طرفدار اين قول بوده‎اند، چنان‎كه صدرالمتألهين(ره) گفته است:
«اكثر متكلمان و عموم فقيهان و محدثان قايل به معاد جسماني مي‎باشند؛ زيرا آن روح را جسمي مي‎دانند كه مانند آب در گل، و آتش در ذغال، و روغن در درخت زيتون، ساري و نافذ در بدن مي‎باشد.»
برعكس، آنان كه روح را واقعيتي مجرد از ماده مي‎دانند كه پس از مرگِ بدن هم‎چنان به حيات خود ادامه مي‎دهد، ولي به تعلق دوباره آن به بدن معتقد نيستند، فقط به معاد روحاني قايل شده‎اند، ‌چنان كه اكثريت فلاسفه بر اين عقيده بوده‎اند. صدرالمتألهين(ره) در اين‎باره گفته است:
«اكثر فلاسفه و پيروان طريقة مشّاء، فقط قايل به معاد روحاني مي‎باشند؛ زيرا به نظر آنان ماده و صورت بدن پس ازمرگ نابود شده، و ديگر اعاده نخواهد شد. و از طرفي، نفس جوهري است باقي و فناناپذير كه پس از مرگِ بدن، علاقة او از عالم طبيعت قطع گرديده و به عالم مجردات مي‎پيوندد.»
ولي آنان كه در عين اعتقاد به تجرد نفس از ماده و بقاي آن پس از مرگ، اعادة بدن را به صورت پيشين و تعلق نفوس را به آنها پذيرفته‎اند، و بر اين عقيده‎اند كه در سراي ديگر علاوه بر لذايذ و آلام حسي و بدني، آلام و لذايذ روحي و عقلي نيز وجود دارد، به هر دو معاد جسماني و روحاني معتقد مي‎باشند. صدرالمتألهين(ره) در اين‎باره گفته است:
«بزرگان، حكيمان و عارفان و گروهي از متكلمان ـ مانند غزالي، كعبي، حليمي، راغب اصفهاني، قاضي ابويزيد دبوسي ـ و بسياري از دانشمندان و اساتيد اماميه اثنا عشريه ـ مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي، علامة مجلسي و ديگران ـ قايل به معاد جسماني و روحاني مي‎باشند؛ زيرا آنان نفس را مجرد از ماده مي‎دانند كه بار ديگر تعلق به بدن پيدا مي‎كند.»[1]
عقل و معاد روحاني
براهين چهارگانه‎اي كه بر لزوم قيامت و معاد اقامه گرديد،‌ معاد روحاني را نيز اثبات مي‎كنند؛ زيرا تحقق چنين معادي هم مقتضاي حكمت، رحمت و عدل الهي است، و هم مورد وعده و خبر الهي است.
اين‎كه معاد روحاني مورد وعدة و خبر الهي است در آينده بيان خواهد شد، اما اين‎كه معاد روحاني مقتضاي عدل، حكمت و رحمت خداوند است، بيان آن اين است كه: چون عده‎اي از انسانها در مراتب عالي از كمال علمي و عملي قرار دارند، تا آن‎جا كه لذايذ و آلام حسي و بدني در نظر آنان ارزش چنداني ندارد و جز به رضاي دوست و لقاي محبوب نمي‎انديشند، بدون شك شايستگي پاداشي متناسب با كمالات خود را دارند. در اين‎صورت، اكتفا نمودن به پاداش‎هاي حسي و بدني (معاد جسماني) موجب بطلان اين شايستگي و تضييع حق آنان است. و اين با رحمت و حكمت و عدل الهي منافات دارد.
حكيم سبزواري(ره) برهان ياد شده را اين‎گونه تقرير كرده است:
«إنَّ الْخَلْقَ طَبَقاتٌ، فَالمُجَازاتْ مُتَفَاوِتَةٌ فَلِكُلً مَنْها مَحْبُوبٌ و مَرْغُوبٌ و جَزَاءٌ يَلِيقُ بِحَالِهَا، وَ لِلَّذائِذِ الْحِسيَّةِ وَ المَبْتَهَجاتِ الصُّوريَّةِ لِلكلِ فِي الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ كَالظِّلِ غَيْرُ المُلتفِتِ إلَيْهِ بِالذّاتِ».[2]
تفاوت انسان‎ها از نظر مراتب كمال كه در حقيقت به تفاوت مراتب عبوديت و بندگي در برابر خداوند باز مي‎گردد، در منابع ديني نيز تصريح شده است. قرآن از افرادي به عنوان «مُخلصون» ياد كرده و يادآور مي‎شود كه آنان به هيچ وجه تحت تأثير اغواي شيطان قرار نگرفته[3] و هيچ‎گونه لغزش و خطايي در عقيده آنان راه ندارد[4] و حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ را از جمله مخلصان مي‎داند[5] آن‎گاه مقامات ويژه آنان را در قيامت بيان مي‎كند.[6]
نيز از گروهي از انسانها در قيامت به عنوان «اصحاب اَعراف» ياد كرده و براي آنان اوصاف و مقامات ويژه‎اي را بيان مي‎نمايد.[7]
هم‎چنين صاحبان «نفس مطمئنه» را به بهشتي ويژه بشارت مي‎دهد و مي‎فرمايد:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي».[8] در هرحال، آنان كه خدا را فقط به انگيزة محبت[9] او پرستش كرده‎اند، نه به سوداي بهشت يا خوف از دوزخ، بدون شك شايستگي پاداشي فراتر از بهشتِ ديگران را دارند.
عقل و معاد جسماني
براهين عقلي كه بر اثبات لزوم معاد و جهان آخرت اقامه گرديد، دو گونه‎اند:
1. برخي از آنها عقلي صرف مي‎باشند، يعني، هر دو مقدمة آنها عقلي است، مانند برهان‎هاي اول تا سوم 2. برخي از آن‎ها عقلي محض نبوده و يكي از مقدمات آنها نقلي و شرعي است، مانند برهان‎هاي چهارم و پنجم كه صغراي آن (موعود بودن قيامت) نقلي است، هر چند كبراي آن (لزوم وفا نمودن به وعده) از بديهيات عقل مي‎باشد.
با توجه به مطلب ياد شده، يادآور مي‎شويم كه از براهين قسم اول (عقلي محض) معاد جسماني به دست نمي‎آيد، ليكن از براهين قسم دوم مي‎توان معاد جسماني را نيز اثبات كرد؛ زيرا بخشي از پاداش‎هاي اخروي جزئي و حسي است و تحقق آن‎ها متوقف بر معاد جسماني مي‎باشد.
محقق لاهيجي(ره) در اين‎باره چنين گفته است:
«بايد دانست كه آن چه گفتيم در وجوب معاد دلالت كند بر وجوب معاد جسماني، بنابر آن‎كه ثواب و عقاب موعود، ثواب و عقاب جسماني است، و ايصال ثواب و عقاب جسماني لامحاله موقوف است به اعادة بدن، به سبب آن‎كه بي‎واسطة بدن، قبول ذلت و الم جسماني نتوان كرد».[10]
از آن‎جا كه اين برهان عقلي محض نبوده و مبتني بر يك اصل نقلي و مستفاد از وحي مي‎باشد، كساني چون ابن سينا گفته‎اند: «اثبات معاد جسماني جز از طريق وحي و شريعت قابل اثبات نيست؛ ولي از آن‎جا كه اصل شريعت به دليل عقلي اثبات شده است، اثبات معاد جسماني بر پاية وحي و شريعت، صحيح و استوار بوده و هيچ‎گونه مناقشة عقلي ندارد».[11]
معاد جسماني و روحاني از ديدگاه قرآن
از مطالعة آيات قرآن به روشني به دست مي‎آيد كه معاد هم جسماني است و هم روحاني، يعني علاوه بر اين‎كه ارواح در قيامت محشور خواهند شد، بدن‎ها نيز بار ديگر صورت و شكل پيشين خود را بازيافته و مورد تعلق ارواح قرار مي‎گيرند، و نيز پاداش‎ها و كيفرها منحصر در لذايذ و آلام حسي و بدني نبوده، بلكه يك رشته لذايذ غير حسي و غير بدني نيز تحقق دارد: اينك نمونه‎هايي از آيات قرآني را در دو زمينة معاد روحاني و معاد جسماني، يادآور مي‎شويم:
الف. قرآن و معاد روحاني
در اين رابطه دو دسته از آيات قابل بررسي است:
1. آيات مربوط به بقاي نفس پس از مرگ.
2. آيات مربوط به آلام و لذايذ غير بدني.
آياتي كه بر بقاي نفس پس از بدن دلالت دارند، بسيارند. برخي از آن‎هارا يادآور مي‎شويم:
1. «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها».[12]
خداوند جانها را به هنگام مرگ به طور كامل مي‎گيرد.
مقصود از كلمة «اَنْفُس» در اين آيه شريفة همان ارواح است كه به بدن‎ها تعلق داشته و مدبر آنها مي‎باشند. بنابراين، از اين آيه استفاده مي‎شود كه اولاً: نفس واقعيتي مستقل از بدن دارد. ثانياً: با مرگ بدن و متوقف شدن حيات جسماني انسان، نفس او هم‎چنان باقي مي‎باشد. و چون حيات انسان در گروِ نفس او است بنابراين، حيات اُخروي او بدون نفس و روح او نخواهد بود.
2. «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ».[13]
ـ بگو فرشته مرگ، كه گرفتن جان‎هاي شما به او واگذار شده است، جان‎هاي شما را به طور كامل مي‎گيرد.
اين آيه شريفه پاسخ كساني است كه واقعيت انسان را همين كالبد حسي او مي‎پنداشتند، و با توجه به اينكه بدن پس از مرگ متلاشي شده و ذرات آن در سطح زمين پراكنده و ناپديد مي‎گردند، معاد را امري باور نكردني مي‎انگاشتند.
قرآن كريم سخن آنان را اين‎گونه بازگو نموده است:
«وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ».[14]
آيا هنگامي كه ما در بين زمين پراكنده و ناپديد شديم، زندگي جديدي خواهيم داشت.
[1] . مبدأ و معاد، ص 273؛ اسفار، ج 9، ص 165؛ و نيز ر.ك: تفتازاني، شرح مقاصد، انتشارات رضي، ج 4، ص 88 و لاهيجي، گوهر مراد، ص 620ـ621.
[2] . شرح منظومه، مبحث معاد، فريده دوم.
[3] . ص/ 83.
[4] . صافات/ 160.
[5] . يوسف/ 24.
[6] . صافات/ 40ـ128.
[7] . وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُمْ... ـ اعراف/ 48 ـ در بحث‎هاي آينده به تفصيل در اين‎باره بحث خواهيم كرد.
[8] . فجر/ 30ـ27.
[9] . در روايات از اين نوع عبادت، به عبادت آزادگان و به عنوان برترين عبادت ياد شده است. ر.ك: الميزان، ج 1، ص 37.
[10] . سرمايه ايمان، ص 160.
[11] . الشفاء، الالهيات، مقاله 9، فصل 7.
[12] . التوفي، فيض الشيء الأيفاء و الاتمام؛ زمر/ 42.
[13] . سجده/ 11.
[14] . سجده/ 10.
@#@
قرآن، با بيان اين‎كه واقعيت روح و جان انسان‎ها امري غير مادي است، و توسط فرشتة مأمور از جانب خدا به طور كامل دريافت مي‎گردد، و پس از مرگ تن هم‎چنان به حيات خود ادامه مي‎دهد، نادرستي پندار آنان را آشكار مي‎سازد.
3. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».[1]
ـ گمان مبريد، افرادي كه در راه خدا كشته شده‎اند مردگانند، بلكه آنان زندگاني هستند كه از رزق پروردگارشان برخوردار مي‎باشند.
شكي نيست كه حيات و بهره‎مندي از نعمت‎هاي الهي مربوط به جسم آنان نيست. بنابراين، حيات و رزق مذكور در آيه شريفة فوق، مربوط به روح و جان شهيدان است. و همان‎گونه كه مفسران گفته‎اند،‌حيات و بقاي روحي پس از مرگ اختصاص به شهيدان ندارد، و ذكر آنان به خاطر احترام ويژه‎اي است كه قرآن براي شهيدان قايل است.
رضوان الله برترين پاداش اخروي
از آيات قرآن به دست مي‎آيد كه در سراي آخرت علاوه بر پاداش‎ها و كيفرهاي بدني و حسي، پاداش‎ها و كيفرهاي غيرحسي نيز براي صالحان و تبهكاران وجود دارد كه تحقق آنها متوقف بر وجود بدن و قواي بدني نيست. قرآن كريم پس از يادآوري پاداش‎ها و لذت‎هاي حسي بهشت براي مؤمنان، از رضايت و خشنودي خداوند به عنوان بزرگترين پاداش اخروي ياد كرده و چنين مي‎فرمايد:
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».[2]
ـ نيز در آية ديگر از «رضوان الله» به عنوان يكي از پاداش‎هاي اخروي پرهيزكاران ياد كرده و فرموده است:
«لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ».[3]
مرحوم علامة طباطبايي در تفسير آية‌ نخست كلامي دارد كه حاصل آن چنين است:
«ممكن است وجه اين‎كه كلمة «رضوان» به صورت نكره آورده شده است، اشاره به عظمت رضاي الهي باشد كه فوق تصور انسان است. و نيز ممكن است مقصود از آن بيان برتري رضاي خداوند از ساير نعمت‎هاي بهشتي باشد. گواه بر اين مطالب، جمله ـ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ـ است كه رستگاري را منحصر در «رِضوان الله» مي‎داند؛ زيرا پاداش‎هاي بهشتي نيز در پرتو رضايت خداوند، ‌نعمت محسوب مي‎شوند، و گرنه لذت بدون محبت و رضاي خداوند، نعمت نخواهد بود».[4]
به گفتة مولوي:
از خدا غير خدا را خواستن ظن افزوني است، كلي كاستن
زندگي بي‎دوست جان فرسودن است مرگ حاضر، غايب از حق بودن است
حسرت جانكاه
اگر رضا و خشنودي محبوب، گواراترين نعمت اُخروي است؛ آتش حسرت نيز سوزنده‎تر و كشنده‎تر از آتش دوزخ مي‎باشد. قرآن كريم يادآور مي‎شود كه روز قيامت اعمال گمراهان به آنان ارائه مي‎شود و مايه حسرت آنان مي‎گردد. چنان كه مي‎فرمايد:
«كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ».[5]
ـ از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرموده‎اند: از جمله عوامل حسرت در قيامت اين است كه فردي مال و ثروتي را مي‎اندوزد و در راه خدا به كار نمي‎برد، ولي وارثان او آن مال را در راه خدا مصرف مي‎كنند و شايستة پاداش مي‎گردند.[6]
شايد به همين جهت است كه قرآن روز قيامت را «يوم الحسرة» (روز حسرت) ناميده و فرموده است:
«وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ».[7]
ب. قرآن و معاد جسماني
در اين بخش به نقل و بررسي نمونه‎هايي از آيات قرآن پيرامون معاد جسماني مي‎پردازيم:
1. ابراهيم ـ عليه السلام ـ و چگونگي احياي مردگان
قرآن كريم يادآور مي‎شود كه ابراهيم خليل ـ عليه السلام ـ از خداوند درخواست كرد تا چگونگي احياي مردگان را به او نشان دهد. خداوند درخواست او را پذيرفت و دستور داد تا چهار پرنده را ذبح و بدنهاي آنها را ذره ذره كند،‌ آن‎گاه آنها را به هم درآميزد، و سپس آنها را به چند قسمت تقسيم كرده و بر بالاي چند كوه بگذارد، سپس هر يك از آن پرندگان را با نام او بخواند، و بنگرد كه چگونه اجزاي پراكنده از نقاط مختلف گرد آمده، و آن پرنده شكل نخست خود را بازيافته و زنده مي‎گردد، چنان كه مي‎فرمايد:
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى؟ قالَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ[8] قَلْبِي قالَ: فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».[9]
آية ياد شده، به روشني بر معاد جسماني و زنده شدن بدن‎هاي مردگان دلالت دارد، زيرا ابراهيم از خداوند درخواست مي‎كند تا چگونگي احياء مردگان را در قيامت به او نشان دهد، و از پاسخ خداوند و دستوري كه به ابراهيم داده شد، معلوم مي‎شود كه سؤال او مربوط به حشر و بعث بدن‎هاي متلاشي شده و پراكنده در زمين بوده است، و هرگاه پرسش او فقط ناظر به معاد روحاني و حشر ارواح بود، نيازي به انجام آن برنامه ويژه نبود، و اصولاً‌ مسئله معاد روحاني قابل مشاهده حسي نمي‎باشد.
2. سرگذشت عزير: قرآن، از پيامبري ياد مي‎كند كه به شهري ويران گذشت كه سكنه آن همگي هلاك شده بودند، با ديدن آن منظره مسئله معاد و احياء مردگان در ذهن او راه يافت و با شگفتي با خود گفت: خداوند چگونه اني مردگان را زنده مي‎كند (اين سخن از روي ترديد نبود، بلكه او به احياء مردگان و توانايي خداوند بر آن يقين داشت. ليكن بزرگي و شگفت‎آور بودن آن وي را به آن انديشه فرو برد و گويا مي‎خواست به گونه‎اي آن را مشاهده نمايد، بدين جهت) خداوند او را به مدت صد سال مي‎ميراند آن‎گاه او را زنده كرد و اين در حالي بود كه مركب او نيز مرده و استخوان‎هاي آن، پوسيده و از هم متلاشي شده بود ولي خوراكي و نوشيدني كه همراه داشت هم‎چنان سالم باقي مانده بود. آن‎گاه خداوند با زنده كردن مركب او، ‌چگونگي احياء مردگان را به او نشان داد. چنان‎كه مي‎فرمايد:
أوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلي قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلي عُرُوشِهَا، قالَ: أنَّي يُحْيِي هذِهِ اللهُ بَعْدُ مَوْتِها؟ فَامَاتَهُ اللهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ؟ قالَ: لَبِثْتُ يَوْماً أوْ بَعْضَ يَومٍ.
قالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلي طَعَامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسنَّهُ وَ انْظُر إِلي حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلي الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوها لَحْمَاً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ: أعْلَمُ أنَ اللهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.[10]
شيوة استدلال به آيه مزبور بر معاد جسماني از آن‎چه در رابطه با ارائه كيفيت احياء مردگان براي ابراهيم ـ عليه السلام ـ بيان گرديد روشن است.
3. تشبيه احياء مردگان به احياء زمين: قرآن براي اثبات اين‎كه معاد و احياء مردگان كاري ناممكن نبوده و خداوند بر انجام آن توانا است احياء زمين كه در همين دنيا به طور مكرر رخ مي‎دهد را يادآوري مي‎كند چنان‎كه مي‎فرمايد:
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَُمحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ».[11]
از نشانه‎هاي تدبير الهي اين است كه تو زمين را خشك و تهي از گياه مي‎بيني، پس آن‎گاه كه آب بر آن نازل نماييم حركت و جنبش كرده و بالا مي‎آيد، به درستي كه آن كس كه زمين را احياء نمود، احياء كننده مردگان مي‎باشد، حقاً كه او بر هر كاري توانا است.
و نيز مي‎فرمايد: «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَُمحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ».[12]
به نشانه‎هاي رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگ آن زنده مي‎كند، او احياء كننده مردگان مي‎باشد و او به هر چيزي توانا است.
و نيز مي‎فرمايد: «وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ».[13]
زمين را پس از مردن زنده مي‎كند، و شما نيز اين‎گونه از زمين خارج مي‎شويد.
بديهي است آن چه محكوم مرگ مي‎شود و حيات او متوقف مي‎گردد روح انسان نيست، بلكه بدن او مي‎باشد، بنابراين تشبيه احياء مردگان به احياء بدنها است، به ويژه اين‎كه كلمه «تخرجون» در آيه اخير گوياي اين مطلب است كه انسان‎ها بسان گياهان كه از دل خاك بيرون مي‎آيند، از زمين خارج مي‎شوند، و آن‎چه در درون زمين جاي مي‎گيرد بدنها است نه ارواح و جانها.
4. همانندي زنده شدن پس از مرگ با زنده شدن نخست: برخي از آيات قرآن، بيانگر اين مطلب مي‎باشند كه چگونگي زنده شدن مردگان همانند زندگي يافتن نخست آنان است، يعني همان‎گونه كه در آغاز از زمين پديد آمده‎اند، بار ديگر نيز از زمين بيرون مي‎آيند.
چنان كه مي‎فرمايد:
«مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى».[14]
[1] . آل عمران/ 169.
[2] . توبه/ 72. محقق طوسي(ره) علاوه بر آيه مذكور، به دو آيه ديگر نيز به معاد روحاني استدلال كرده است. يكي آية «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» (سجده آيه 17)؛ و ديگري آية «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ» (يونس آيه 26) تلخيص المحصل،ص 393.
[3] . آل عمران/ 15.
[4] . الميزان، ج 9، ص 339.
[5] . بقره/ 167.
[6] . مجمع البيان، ج 1، ص 251.
[7] . مريم/ 40.
[8] . يعني، مي‎خواهم چيزي را كه از طريق برهان عقلي مي‎دانم و به آن معتقدم، مشاهدة حسي نمايم، يا اين‎كه مطمئن شوم كه مرا به مقام خلقت (خليل اللهي بودن) برگزيده‎اي، زيرا از طرف خداوند به آن مقام مژده داده شده بود و علامت آن اجابت درخواست او در مورد احياي مردگان قرار داده شده بود. ر.ك: به مجمع البيان، ج 1، ص 372.
[9] . بقره/ 260.
[10] . جهت آگاهي بيشتر دربارة تفسير آيه فوق به مجمع البيان، ج 1، ص 370 و الميزان، ج 2، ص 365ـ362 رجوع نماييد. بقره/ 295.
[11] . فصلت/ 39.
[12] . روم/ 50.
[13] . روم/ 19.
[14] . طه/ 55.
@#@
و نيز مي‎فرمايد: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً».[1]
5. آيات مربوط به پاداش‎ها و كيفرهاي حسي، و بدني: آيات در اين‎باره بسيار است كه نمونه‎هايي از آنها را مي‎توان در سوره‎هاي: الرحمن، واقعه، دهر مطالعه نمود.
6. آيات مربوط به گواهي دادن اعضاء بدن بر گناهان.
«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».[2]
«الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ».[3]
7. آيات مربوط به شبهات منكران معاد و پاسخ آن‎ها: در اين آيات آن چه مورد استبعاد و انكار مخالفان قرار گرفته زنده شدن بدنها و استخوانهاي پوسيده و متلاشي شدن انسان‎ها است. و قرآن نيز با تكيه بر امكان عقلي آن از يك سو، و علم و قدرت نامتناهي خداوند از سوي ديگر به آنها پاسخ داده است و هيچ‎گاه در پاسخ نفرموده است كه حشر و معاد، مربوط به بدنها نبوده و تنها ارواح در قيامت حاضر مي‎شود. به آيات زير توجه نماييد:
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ».[4]
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ».[5]
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ».[6]
آيا آيات مربوط به معاد جسماني قابل تأويل است
گروهي از منكران معاد جسماني گفته‎اند: تنها مدرك براي اثبات معاد جسماني ظواهر ادلة نقلي (قرآن و روايات) در زمينه پاداش‎ها و كيفرهاي حسي است، ولي اين ادله قابل تأويل است و آن اين‎كه چون درك الام و لذايذ عقلي و كلي فراتر از سطح فكر و انديشه انسان‎هاي معمولي است، بشارت و انذار آنان به چنين پاداش‎ها و كيفرهايي در تربيت آنان مؤثر نمي‎باشد، ‌از اين جهت براي اين‎كه آنان بتوانند به گونه‎اي پاداش‎ها و كيفرهاي اخروي را تصور نمايند، از نمونه‎هاي حسي آن بهره گرفته شده است، آن‎گاه افزوده‎اند آيات مربوط به پاداش‎ها و كيفرهاي حسي از قبيل آن دسته از آيات مربوط به صفات خداوند است كه ظاهر آن‎ها بر تجسيم و تشبيه دلالت دارد، ولي همگي مي‎دانيم كه آن ظواهر مقصود نبوده و بايد آنها را تأويل نمود.[7]
نظرية ياد شده از سه نظر قابل مناقشه است:
1. آياتي كه بر معاد جسماني دلالت دارند منحصر در آيات مربوط به پاداش‎ها و كيفرهاي حسي نيست. چنان‎كه نمونه‎هايي را يادآور شديم.
2. مقايسه آيات معاد جسماني با آيات صفات نادرست است، زيرا تشبيه و تجسيم در مورد خداوند عقلاً محال است. ولي معاد جسماني چنين نيست.
3. آيات صفات از آيات متشابه قرآن مي‎باشند، و به مقتضاي اصل ارجاع متشابهات به محكمات بايد آن‎ها را به محكمات ارجاع داد و از اين طريق بر مفاد واقعي آنها دست يافت، ولي آيات معاد جسماني از آيات متشابه قرآن نيستند.
محقق طوسي پس از اشاره به اين‎كه آيات مربوط به معاد جسماني بسيار است گفته است: و اكثره مما لايقبل الاتأويل، و از آن جمله آيات زير را يادآور شده است:
1. «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ».[8]
2. «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ».[9]
3. «أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً».[10]
4. «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ».[11]
5. «يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ».[12]
6. «أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ».[13]
7. «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً».[14]
8. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ».[15]
9. «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها».[16]
وي سپس مقايسه آيات معاد جسماني به آيات صفات را نادرست دانسته و گفته است: «مقايسه كردن معاد جسماني با تشبيه نادرست است، زيرا تشبيه، مخالف دليل عقلي است كه بر امتناع آن دلالت دارد، پس چاره‎اي جز تأويل نيست، اما در مورد معاد بدني هيچ دليل عقلي و نقلي بر امتناع آن اقامه نشده است، پس بايد نصوص مربوط به آن را بر ظواهرشان حمل كرد.[17]
ابن ميثم بحراني نيز در رد نظرية مزبور گفته است:
«ان تأويل انما يصار اليه اذا لم يكن الحمل علي الظاهر جائزا كما في الظواهر المشعرة لجسمية الصانع، و اما عند جوازه كما في المعاد فالظاهر اولي»[18]: در جايي از روش تأويل استفاده مي‎شود كه حمل بر ظاهر جايز نباشد. مانند ظواهري كه بر جسمانيت آفريدگار اشعار دارند، ولي هرگاه حل بر ظاهر جايز باشد، چنان‎كه در معاد چنين است، حمل بر ظاهر اولويت دارد.
سعد الدين تفتازاني نيز گفته است:
«اِنَّما يَجِبُ التأويلُ عِنْدَ تَعذُرِ الظّاهِر و لا تَعذُّرَ ههُنا سِيَّما عَلَي الْقُولِ بِكَوْنِ الْبَدِنِ المَعاد مِثْلَ الأولِ لا عَيْنُهُ...».[19]
تأويل آن‎جا واجب است كه اخذ به ظاهر ممكن نباشد، ولي در اين جا اشكال در كار نيست، مخصوصاً بنا بر اين‎ كه بدن اخروي مثل بدن دنيوي باشد، و نه عين آن.
[1] . نوح/ 18ـ17.
[2] . نور/ 24.
[3] . يس/ 65.
[4] . يس/ 79ـ78.
[5] . قيامت/ 4ـ3.
[6] . نساء/ 7.
[7] . قواعد المرام، ص 145، شرح المقاصد، ج 5، ص 93.
[8] . يس/ 79ـ78.
[9] . قيامت/ 4ـ3.
[10] . نازعات/ 11.
[11] . يس/ 51.
[12] . ق/ 44.
[13] . عاديات/ 9.
[14] . بقره/ 159.
[15] . فصلت/ 22ـ21.
[16] . نساء/ 56.
[17] . اما القياس علي التشبيه فغير صحيح، لان التشبيه مخالف للدليل العقلي الدال علي امتناعه، فوجه فيه الرجوع الي التأويل، و اما المعاد البدني فلم يقم دليل لا عقلي و لا نقلي ـ علي امتناعه، فوجب اجراء النصوص الواردة فيه علي مقتضي ظواهِرِها.
[18] . قواعد المرام، ص 145.
[19] . شرح مقاصد، ج 5، ص 93.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
حیدر حسینی (دوشنبه 27 مهر 1394)
پاسخ
سلام علیکم و رحمت الله جزاکم الله مطالب خیلی جالب ,علمی و محققانه بود استفاده کردیم.
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :