امروز:
جمعه 4 فروردين 1396
بازدید :
1797
اهداف و غايات علم كلام
اهداف علم كلام را مي‌توان به صورت زير فهرست كرد:
1. غايت و هدف علم كلام در ارتباط با متكلم كه دو جنبه دارد يكي جنبة نظري و علمي، و ديگري جنبة علمي و تربيتي.
2. غايت و هدف مربوط به انسانهاي ديگر كه به دو صورت ارشاد و الزام تحقق مي‌پذيرد.
3. غايت مربوط به عقايد ديني كه عبارت از تبيين، اثبات و دفاع آنها است.
4. غايت مربوط به علوم ديني ديگر كه اساس ومبناي آنها به شمار مي‌رود.
اينك تبيين غايات و اهداف ياد شده:
الف‌. دين شناسي تحقيقي
محقق لاهيجي در اين باره گفته است: اولين فايدة علم كلام كه به خود متكلم باز مي‌گردد اين است كه از مرز تقليد گذشته و به مرتبة تحقيق ارتقاء مي‌يابد.
معرفت تفصيلي و تحقيقي دربارة معارف ديني و به ويژه «معرفة اللّه» از ارزشي بس والا برخوردار است كه بر كسي پوشيده نيست. دراين جا نمونه‌هايي از توجه فوق العادة اولياء دين نسبت به اين مسأله را يادآور مي‌شويم:
1. در حديثي كه از پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ روايت شده، از خداشناسي به عنوان سرآمد و رأس همة دانشها ياد شده است.[1]
2. آنگاه كه علي ـ عليه السّلام ـ با سپاهيان خود عازم نبرد با اصحاب جمل بود، يكي از همراهيان، مسأله توحيد را مطرح نمود و از امام خواست تا در اين باره توضيح دهد، گروهي از افراد سپاه، وي را بر طرح اين مسأله در آن شرايط حساس جنگي نكوهش نمودند، ولي امام ـ عليه السّلام ـ نكوهش آنان را بي‌مورد دانسته و فرمود: «دَعُوهُ فَاِنَّ الَّذي يُرِيْدُهُ الْاَعْرابِيّ` هُوَ الَّذيِ نُرِيْدُهُ مِنَ الْقَوْمِ»: او را به حال خود واگذاريد، زيرا آنچه او مي‌خواهد، همان است كه ما از اين جمعيت (اصحاب جمل) مي‌خواهيم.
آنگاه تحليلي بسيار عميق پيرامون يگانگي خداوند و اين كه مقصود از وحدانيت او چيست ارائه فرمود.[2]
3. آنگاه كه آن حضرت براي بار دوم عازم نبرد با معاويه بود، سپاهيان خود را گرد آورد و به ايراد سخن پرداخت ولي به جاي آنكه دربارة مسائل مربوط به جنگ سخن بگويد، خطبه‌اي مفصل و عميق پيرامون خداشناسي ايراد فرمود.[3]
4. معاوية بن وهب از اصحاب معروف امام صادق ـ عليه السّلام ـ است، هشام بن حكم گويد: روزي من نزد امام صادق ـ عليه السّلام ـ بودم، ناگاه معاوية بن وهب و عبدالملك ابن اعين وارد شدند، معاويه دربارة دو روايت كه يكي مي‌گويد پيامبر ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ خدا را ديد، و ديگري مي‌گويد: مؤمنان در قيامت خدا را مي‌بينند از امام ـ عليه السّلام ـ سئوال كرد و گفت: خداوند به كدام صورت ديده مي‌شود؟
امام ـ عليه السّلام ـ در حالي كه تبسّم بر لب داشت فرمود: «يا مُعاوِية ما اَقْبَحَ بِالرَّجُلِ يَأْتي عَلَيْهِ سَبْعُونَ سَنَةً اَوْ ثَمانُونَ سَنَةً يَعِيشُ فِي مِلْكِ اللهِ وَ يَأْكُلُ مِنْ نِعَمِه ثُمَّ لا يَعْرِفُ اللهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه» اي معاويه، چه نارواست براي كسي كه هفتاد يا هشتاد سال در قلمرو مملكت خداوند زندگي مي‌كند، و از نعمت‌هاي او بهره‌مند مي‌گردد، ولي خدا را به خوبي نمي‌شناسد!! آنگاه فرمود: مقصود رؤيت قلبي است، نه رؤيت بصري، سپس بار ديگر ارزش و اهميّت خداشناسي را يادآور شده فرمود: «اِنَّ اَفْضَلَ الْفَرائِض وَ اَوْجَبَها عَلَي الاِْنْسانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَالاِْقْرارُ لَهُ بِالْعُبودِيَّةِ»:[4] برترين و واجب‌ترين فرائض بر انسان معرفت پروردگار، و اقرار به بندگي او است.
ب. نتيجة تربيتي علم كلام
علم كلام، براي متكلم غايت و نتيجة تربيتي نيز دارد. زيرا در ساية غايت نخست، معرفت وي به خداوند رشد مي‌كند و اين رشد معرفتي، اعتقاد او را به خدا و احكام ديني راسخ‌تر مي‌كند و در پرتو چنين اعتقاد راسخ و پايداري به نيّتي پاك و عبادتي خالص دست پيدا مي‌كند[5].
ج. ارشاد و هدايت
مؤلف مواقف در اين باره گفته است:[6] يكي از فوايد كلام راهنمايي حقيقت جويان با آشكار نمودن راههاي معرفت خدا، و الزام معاندان با اقامة دلايل و براهين است.
يكي از اهداف متكلمان و فوائد علم كلام، ارشاد و هدايت جاهلان و منحرفان است، متكلم با بهره‌گيري از شيوه‌هاي مختلف بحث و استدلال، افراد مستعد را ارشاد نموده و گمراهان را هدايت مي‌كند، تاريخ علم كلام يادآور نمونه‌هاي بسياري از هدايت يافتگان توسط بحثهاي هوشيارانة متكلمان زبردست و خيرخواه است.[7]
در اين باره مي‌توان از افرادي ياد كرد كه توسط ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ و بحث‌هاي كلامي روشنفكرانة آنان به راه راست رهنمون شدند، ذكر نام و شرح داستان هدايت آنان به تدوين كتاب و بلكه كتاب‌هايي احتياج دارد، ليكن به عنوان شاهد گفتار به داستان هدايت دو تن از آنان توسط امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ اشاره مي‌كنيم:
1. عبدالملك زنديق:[8] وي كه مقيم مصر بود با شنيدن نام و آوازة امام صادق ـ عليه السّلام ـ به قصد مناظره با او رهسپار مدينه شد، ولي در آن هنگام امام با جمعي از اصحاب براي انجام مراسم حج در مكه به سر مي‌بردند، عبدالملك به مكه آمد و امام را در حال طواف ديد، نزديك شد و با زدن شانة خود به شانة امام نظر امام را متوجه ساخت، امام كه از مقصود او مطلع بود از وي پرسيد: نامت چيست؟
گفت: عبدالملك.
امام: كنيه‌ات چيست؟
گفت: ابو عبداللّه.
امام: آن فرمانروايي كه تو بندة او هستي فرمانرواي كجا است، آيا فرمانرواي زمين است يا فرمانرواي آسمان؟ و آن خدايي كه فرزند تو بندة او است خداي زمين است يا خداي آسمان؟ هر كدام را انتخاب كني مغلوب خواهي شد.
امام ـ عليه السّلام ـ به او فرمود: پس از پايان يافتن طواف نزد ما بيا.
زنديق بعد از آنكه امام از طواف فارغ شد نزد او آمد و پس از يك مذاكرة كلامي نسبتاً طولاني به آفريدگار يكتا ايمان آورد و از امام خواست تا او را در زمرة شاگردان خود به شمار آورد، امام ـ عليه السّلام ـ به هشام بن حكم دستور داد تا او را آموزش دهد، هشام به وي تعليم داد و او به عنوان معلم شام و مصر انتخاب گرديد.[9]
2. عبداللّه ديصاني:[10] وي نزد امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمد و از آن حضرت خواست تا او را بر وجود خدا راهنمايي كند. امام نام او را پرسيد، وي از گفتن نام خود امتناع ورزيده نزد دوستان خود بازگشت، به او گفتند: چرا نام خود را به حضرت صادق نگفتي؟ گفت: اگر مي‌گفتم از من مي‌پرسيد خدايي كه تو بندة او هستي كيست؟ گفتند بار ديگر نزد او برو و بخواه تا بدون آنكه نامت را بپرسد دربارة خدا با تو سخن بگويد، عبداللّه نزد امام بازگشت و پيشنهاد همراهيان خود را به امام عرضه نمود، امام به او فرمود بنشين، آنگاه تخم مرغي را در دست گرفت و فرمود: اي ديصاني، اين پناه‌گاهي سرپوشيده است، كه پوستي محكم پيرامون آن را فرا گرفته، و زير آن پوستي رقيق است، و زير پوست رقيق طلايي مايع و نقره‌أي مذاب قرار دارد، كه به يكديگر آميخته نمي‌شوند و كسي از داخل آن اطلاعي ندارد و بر صلاح و فساد آن آگاه نيست، و معلوم نيست كه از آن جوجة نر پديد خواهد آمد يا جوجة ماده، ناگهان شكافته مي‌شود و مرغاني مانند طاووس‌ها از آن خارج مي‌گردند، آيا براي آن مدبري نمي‌انديشي؟!
هشام بن حكم گويد: ديصاني لحظه‌اي سر فرو افكند، آنگاه به توحيد نبوت و امامت ايمان آورد.[11]
د. پاسداري از عقايد ديني
محقق لاهيجي سومين فايدة علم كلام را حفظ عقايد ديني دانسته و گفته است:[12]
«سومين فايدة علم كلام مربوط به اصول اسلامي است كه عبارت است از حفظ عقايد ديني در برابر شبهات اهل باطل».
چنانكه در آينده خواهيم گفت، عمده‌ترين انگيزة ظهور علم كلام به عنوان يكي از علوم ويژة اسلامي، دفاع از عقايد ديني و مبارزه با انديشه‌هاي الحادي و پاسخگويي به شبهات معترضان بوده است.
دفاع از عقايد ديني و پاسداري از سنگرهاي اعتقادي و ايدئولوژيكي، يكي از اهداف مقدّس و رسالت‌هاي خطير پيامبران الهي بوده و از ارزش بسيار والايي برخوردار است، امام صادق ـ عليه السّلام ـ دانشمندان شيعه را مجاهداني دانسته است كه رويارويي شيطان و جنود او به مصاف ايستاده و از هجوم آنان بر عقايد شيعياني كه قدرت پاسخگويي به شبهات شياطين را ندارند، جلوگيري مي‌نمايند و حتي ارزش جهاد اعتقادي آنان را از جهاد با جسم و جان بالاتر توصيف نموده است.[13] ، [14]
امام جواد ـ عليه السّلام ـ علماي پاسدار دين را سكان داران قلبهاي مؤمنان دانسته كه در پيشگاه الهي مقامي عالي‌تر از ديگران دارند.[15] ، [16]
امين الاسلام طبرسي در ذيل آية كريمة: « فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً »[17] گفته است:[18] اين آيه دلالت مي‌كند بر اين كه برترين جهادها و ارزشمندترين آنها نزد خداوند سبحان، جهاد متكلمان در پاسخگويي به شبهات دشمنان دين و پيروان باطل است.
ه‍ . نيازمندي علوم ديني به كلام
همة علوم ديني در اثبات موضوع خود نيازمند علم كلام مي‌باشند، زيرا تا وجود و صفات الهي، بعثت و عصمت پيامبران و رهبران آسماني و ... اثبات نگردد، موضوع علومي مانند: تفسير، حديث، فقه و غيره اثبات نخواهد گرديد.
بدين جهت محقق طوسي در اين باره گفته است:[19] اساس همة علوم ديني، علم اصول دين است كه مسائلش بر محور يقين مي‌گردد، و بدون آن ورود در مباحث علوم ديني ديگر مانند اصول فقه و فروع آن ممكن نيست؛ زيرا شروع در آنها بدون آگاهي بر مسائل مربوط به اصول دين مانند سقف بدون پايه است.
[1] . توحيد صدوق، باب 40، روايت 5.
[2] . توحيد صدوق، صفحة 83، حديث 3.
[3] . توحيد صدوق، باب 2، صفحة 41، حديث 3.
[4] . علامة مجلسي، بحارالانوار، جلد 4، صفحة 55ـ54.
[5] . به شوارق الالهام، ص 12 رجوع شود.
[6] . «ارشاد المسترشدين بايضاح المحجة و الزام المعاندين باقامة الحجة».
[7] . از آن جمله مي‌توان محمد بن عبدالله بن مُمْلك اصفهاني را نام برد كه در آغاز در مسأله امامت طرفدار عقيدة معتزله بود، ولي توسط عبدالرحمن بن احمد بن جبريه كه از متكلمان چيره دست اماميه بود به مكتب اماميه گرايش يافت. (رجال نجاشي، ص 236، شماره ترجمه 625).
[8] . زنديق بر وزن قنديل يعني دهري و منكر وجود خدا، معاني ديگري نيز براي آن گفته‌اند، به كتب لغت يا شرح اصول كافي صدرالمتألهين: صفحة 215 رجوع شود.
[9] . اصول كافي: جلد 1، كتاب التوحيد، باب 1، حديث 1.
[10] . ديصاني منسوب به ديصان به معني انحراف است، گفته شده است وي در آغاز مؤمن و از شاگران حسن بصري بود ولي شبهاتي براي او پيش آمد كه حسن بصري از عهده پاسخ آنها برنيامد و در نتيجه وي به الحاد گراييد.
[11] . اصول كافي: جلد 1، كتاب التوحيد، باب 1، حديث 4.
[12] . «الثالث بالنسبة الي اصول الاسلام وهو حفظ عقائد الدين عن ان يزلزلها شبه المبطلين» (شوارق الالهام: صفحة 12).
[13] . عُلَماءُ شِيعَتِنا مُرابطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذي يَلي إبْليسَ وَ عَفاريتَه، يَمْنَعونَهُمْ عَنِ الْخُروجِ عَلي ضُعَفاءِ شِيعتِنا ... .
[14] . احتجاج طبرسي: صفحة 17.
[15] . ... وَلكِنَّهُم الَّذينَ يُمسِكُونَ اِزمّة‌قُلُوبِ ضُعَفاءِ الشيعة، كَما يُمْسِكُ صاحِبُ السَّفِينَةِ سُكّانَها، اوُلئك هُمْ اْلاَفْضَلُونَ عِنْدَ الله عَزَّوَجَلَّ.
[16] . احتجاج طبرسي: صفحة 18.
[17] . سورة فرقان: آية 52.
.[18] وفي هذا دلالة علي ان من اجلِّ الجهاد واعظمه منزلة عندالله سبحانه جهاد المتكلمين في حلِّ شبه المبطلين و اعداء الدين». (مجمع البيان،جلد 8ـ7، صفحة 175).
[19] . «ان اساس العلوم الدينية علم اصول الدين الذي يحوم مسائله حول اليقين و لا يتمُّ بدونه الخوض في سائرها كاصول الفقه و فروعه، فان الشروع في جميعها محتاج الي تقديم شروعه حتي لا يكون الخائض فيها، و ان كان مقلدا لاصولها، كبانٍ علي غير اساس». (نقد المحصل: صفحة 1).
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :