امروز:
چهار شنبه 1 آذر 1396
بازدید :
2214
انسان شناسي ديني
انسان ‌شناسي دغدغه ديرين انسان است. زيرا هر انساني دست كم با خود روبرو است و درباره خود مي‌انديشد و تلاش مي‌كند خود را بشناسد. شناخت انسان از منظر دين مي تواند پاسخي در خور به اين نياز دائمي بشر ارائه دهد. موضوع انسان از منظر دين را مي‌توان از دو مسير مطالعه كرد. يكي پيش‌فرض‌هاي انسان شناختي كه دين بر‌ آن‌ها بنا شده است. و ديگري تعريفي كه دين از انسان ارائه مي‌دهد؛
توضيح آن‌كه دين – هر چند منشاء الهي دارد- امري است انساني به اين معنا كه براي انسان و با هدف سعادت انسان آمده است، بنابر اين نمي‌تواند بدون داشتن تعريفي از انسان، پيامي براي او داشته باشد. پس دين بر اساس تعريفي از انسان بنا شده است و بر اساس همان تعريف نيز سعادت او را مشخص مي‌كند و با تكيه بر همان بنياد، براي انسان برنامه ريزي مي‌كند. بررسي آموزه‌هاي دين مي‌تواند راهي باشد به پيش‌ نيازهاي انسان شناسي آن تعاليم، حتي اگر در متون ديني چيزي در توضيح حقيقت انسان نيامده بود. ولي مي‌دانيم كه دين و متون ديني خود به معرفي انسان پرداخته‌ و تا حدودي ضعف و قوت و كمال و نقص او را به او شناسانده‌اند. در اين مقاله از هر دو منظر به انسان‌ شناسي دين خواهيم پرداخت. با اين توضيح كه در بخش دوم نگاه ما به اديان ابراهيمي، به ويژه اسلام خواهد بود.

پيش فرض‌هاي انسان شناختي دين
يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي اديان به ويژه اديان الهي و اسلام، باور به زندگي پس از مرگ است. لازمه چنين عقيده‌اي پذيرش خلقت تركيبي انسان از ماده و غير ماده است. كه بخش غير مادي آن را روح ناميده‌اند. اين نكته حتي در باور به تناسخ نيز يك اصل است. و بدون تصور روح براي انسان، تصور زندگي بعد از مرگ ناممكن است.
از سوي ديگر اديان انسان‌ها را به اعمال نيك مي‌خوانند و از اعمال قبيح پرهيز مي‌دهند. اين نكته نيز نشان مي‌دهد كه بايد براي انسان بهره‌اي از اختيار قائل باشند، زيرا بدون اختيار، امر و نهي و نظام پاداش و كيفر بي معنا خواهد بود.
دعوت به كمال، فصل مشترك بسياري از اديان است، دين انسان‌ها را دعوت مي‌كند تا چيزي باشند به جز آن‌كه هستند. به بيان ديگر در نگاه اديان، انسان موجودي است كه مي‌تواند از مراحل پايين كمال به مراحل بالاتر برود، انسان داراي قوه و فعل است و مي‌تواند قواي خود را به فعليت درآورد. بين بودن و شدن انسان تفاوت وجود دارد.
توانايي انسان براي ارتباط با ماوراء طبيعت نيز جزو پيش‌ فرض‌هاي دين مي‌باشد، به ويژه ادياني كه جنبه عرفاني قوي‌تري دارند. و اصولاً بدون پذيرش اين امكان، بخش عظيمي از باورهاي اديان بي وجه مي‌‌شوند.
باورهاي فوق همه مبتني بر يك پيش فرض مشترك هستند و آن اين كه حقيقت انسان را بخش غير مادي او تشكيل مي‌دهد، و بُعد مادي انسان اصالت ندارد.

گزاره‌هاي انسان شناسي در اديان
تقريبا در تمام اديان انسان داراي مرتبه بسيار والايي دانسته شده است. دين بودايي و جين به خدا معتقد نيستند، از اين رو طبيعتاً انسان والاترين موجود در نزد آن‌هاست. او بالقوه قادر است با اتكاء به خود به مقام خدايي برسد. تنها با جهل و ناداني است كه طبيعت واقعي بزرگ او موقتاً پنهان مي‌ماند. همچنين در دين هندوئي و سيك نيز انسان عالي‌ترين مخلوق به شمار مي‌آيد. روح ساكن در درونش حقيقتاً بارقه‌اي الهي است و از اين رو از ميان همه موجودات ديگر او از منزلتي ممتاز برخوردار است. به دليل جهل است كه انسان از شناخت عظمت وجودي خويش عاجز مي‌ماند و از انواع محدوديت‌هاي دروني رنج مي‌برد. لحظه‌اي كه ماهيت حقيقي خود را بشناسد موجودي نامحدود شده، از تمام قيود رها مي‌گردد. بر طبق دين زرتشت انسان بايد نقش همراه اهورامزدا را ايفا كند تا بتواند نيروهاي شر را كاملاً بيرون رانده و حكومت خير مطلق را بر زمين مستقر كند. در اين دين، انسان كاملا ً پاك و بي عيب و با آزادي كامل اراده متولد مي‌شود، و از اين رو براي هر عملي كاملاً مسئول است. در حالي كه در دين هندوئي، بودايي و جين انسان با محدوديت‌هاي خاصي به دنيا مي‌آيد و از اين رو به يك معنا نه كاملاً آزاد است و نه مي‌تواند مسئوليت كامل اعمال خود را بر عهده گيرد. قانون «كارما» در آنِ واحد نماد جبر و آزادي و اختيار است. اين اديان كه خاستگاه هندويي دارند، به روشني طبيعت انسان را ذاتاً موجودي روحاني مي‌دانند و مي‌گويند انسان در درون خود روحي دارد كه ماهيت اصلي او را تشكيل مي‌دهد. اين روح فنا ناپذير است و لذا انسان در ماهيت اصلي خود فنا ناپذير است[1]. دين زرتشتي نيز به فناناپذيري روح آدمي كه با مرگ جسماني نابود نمي‌شود باور دارد[2].

اديان ابراهيمي:

«سرانجام خدا فرمود: انسان را شبيه خود بسازيم، تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايي كند، پس خدا انسان را شبيه خود آفريد[3]»، اين جمله از كتاب مقدس را مي‌توان فصل مشترك نگاه تمام اديان ابراهيمي به حقيقت انسان دانست. اين مضمون در روايات اسلامي نيز نقل شده است[4]. ديگر نقطه مشترك بين اديان ابراهيمي، چگونگي خلقت نخستين آدم و همسر او از خاك و تكثير نسل انسان است[5]. دميده شدن روح در انسان نيز مورد تصريح اين اديان است[6]. با وجود اين مشتركات، تفاوت‌هايي نيز در اين سه دين مشاهده مي‌شود مثل گناه جبلّي در مسيحيت كه همه انسان‌ها را به دليل گناه حضرت آدم گناه‌كار مي‌دانند[7]. براي يافتن نظر‌گاه اسلام مراجعه به قرآن كريم به عنوان اصيل‌ترين متن وحياني راه‌گشاي ما خواهد بود.
در قرآن كريم صفاتي درباره بخش طبيعي و نيز نفساني انسان ذكر شده كه غالباً ناظر به ضعف اوست؛ صفاتي هم چون: پيوسته در خسران[8]، كم ظرفيت و بدون تحمل (هلوع)[9]، ضعيف[10]، عجول[11]، علاقمند به دنيا و شهوات نفساني[12]، زود نااميد شونده[13]، ناسپاس نسبت به نعمت[14]، ممسك و بخيل تا جايي كه حتي با داشتن تمام خزائن رحمت پروردگار باز هم از انفاق خودداري مي‌كند[15]، جدال كننده[16]، مرز شكن و محدوديت گريز[17]، طغيان كننده در صورت احساس بي‌نيازي[18]، جاهل به آينده[19]، و ... . البته چنين نيست كه همه انسان‌ها داراي همه اين ضعف‌ها باشند و يا اين كه اين نقاط ضعف جزو ذات انسان شده باشند، بلكه برخي از اين صفات مي‌توانند نباشند و برخي ديگر قابليت تبديل شدن به فرصت را دارند. و برخي هم در اثر شرايط به وجود مي‌آيند[20].
از سوي ديگر، صفاتي بسيار بلند مرتبه نيز براي انسان ذكر شده است، همانند اين كه خداوند انسان را در بهترين صورت و نظام آفريده[21] و بني آدم را كرامت بخشيده است[22] و او را بر ساير مخلوقات برتري و فضيلت داده[23] و نيز او را تنها موجود شايسته امانت پذيري الهي دانسته است[24] و انسان را براي عبادت خود خلق كرده[25] و در نهايت اين كه او را جانشين خود بر روي زمين خوانده[26] و اولين انسان را آموزگار ملائك معرفي كرده است[27]. در روايتي از پيامبر اكرم(ص) نيز مقامي براي انسان تصوير شده كه در آن دست و پا و چشم و گوش و زبان بنده همه خدايي مي‌شوند و به تعبير بهتر خداوند چشم و گوش او مي‌شود[28]. اين صفات هدف عالي از خلقت انسان را تبيين مي‌كنند. هدفي كه اسلام و بلكه ساير اديان از انسان‌ مي‌خواهند تا در مسير آن حركت كند.
شناخت امكاناتي كه براي طي مسير كمال در اختيار انسان قرار داده شده بخش سوم از معارف انسان‌شناختي قرآن را تشكيل مي‌دهد. از آن‌جا كه انجام صحيح هر كاري مبتني بر علم است، قرآن كريم مي‌فرمايد: ما به انسان چشم و گوش و قلب داديم[29] كه ابزار كسب علم هستند، تصريح مي‌كند كه آن چه نمي‌دانست به او آموختيم[30]، تأكيد مي‌‌كند كه ما زشتي و زيبايي نفس را به او الهام كرديم[31] . در ضمن قرآن خلقت انسان را بر اساس فطرتي خداشناس و خداجو مي‌داند[32]، كه هم به او شناختي فطري از خدا مي‌دهد و هم او را به سوي خدا و پرستش او و ساير كمالات جذب مي‌‌كند[33] و به دليل ضعف انسان تكليفي بيش از طاقت بر او لازم نكرده است[34]، امكان مسخّر كردن آسمان و زمين را به او عطا كرده است[35]. به بيان قرآن انسان مختار است و پاسخ‌گوي رفتار خويش[36]. قرآن به انسان هشدار مي‌دهد كه اعمالش حقيقت او را در گرو خويش دارند و در واقع هويتش را اعمالش تشكيل مي‌دهند[37]، اين تعبير ضمن اين‌كه بيان‌گر اختيار انسان است،‌ يك نكته روان شناختي درباره رابطه انسان و عملش را نيز مورد اشاره قرار مي‌دهد، توجه به اين نكته مي‌تواند در مسير كمال راه‌گشاي انسان باشد. نكته ديگر اين كه انسان خودآگاه است[38]، نقش خودآگاهي در مسير كمال نياز به توضيح ندارد. ناگفته نماند كه مباحث گسترده فراواني در حوزه انسان‌شناسي وجود دارد كه اين نوشتار مجال پرداختن به آن‌ها را به ما نمي‌دهد.
جمع‌بندي: انسان از منظر اسلام، موجودي است مركب از ماده و غير ماده، مختار و با ضعف و قوت‌هاي خاص كه براي رسيدن به مقام خليفة اللهي خلق شده، اين مقام از خلال بندگي خدا قابل تحصيل است و خداوند متعال نيز نياز‌هاي او در اين مسير را در فراهم كرده است.




--------------------------------------------------------------------------------

[1] . رك: تيواري، كدارنات؛ دين شناسي تطبيقي؛ ترجمه: مرضيه شنكايي؛ سمت؛ تهران؛ 1381؛ ص233 – 235.

[2] . پيشين؛ ص 118.

[3] . كتاب مقدس، سفر پيدايش، فصل اول، آيه 26-27.

[4] . كليني، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ دار الكتب الاسلاميه؛ تهران؛ 1365؛ ج1؛ ص 124؛ باب الروح؛ حديث 4؛ و براي توضيح معناي حديث رك: امام خميني، سيد روح الله؛ چهل حديث؛ نشر رجاء؛ 1368؛ ص 529- 534؛ حديث 38.

[5] . در كتاب مقدس رك: سفر پيدايش، فصل‌هاي 1-3؛ و نيز قرآن كريم؛ نساء/1، حجر/26و 28و 33، مومنون/12-14، روم/20.

[6] . كتاب مقدس؛ سفر پيدايش؛ فصل 2؛ آيه 7 و قرآن كريم، ص/ 72، سجده/9.

[7] . كتاب مقدس؛ نامه روميان؛فصل 5؛ آيه 12 –16.

[8] . عصر/ 2.

[9] . معارج /19.

[10] . نساء/28.

[11] . اسراء /11.

[12] . آل عمران /14، عاديات /8، فجر /20.

[13] . اسراء/ 83، فصلت /49.

[14] . ابراهيم /34، اسراء /67، شوري /48.

[15] . اسراء /100.

[16] . كهف /54.

[17] . قيامه /5.

[18] . علق/6-7.

[19] . لقمان/34.

[20] . رك: جعفري، محمد تقي؛ حركت و تحول از ديدگاه قرآن؛ مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري؛ تهران؛ 1383؛ ص 92- 100.

[21] . تين /4.

[22] . اسراء/70.

[23] . اسراء/ 70.

[24] . احزاب /72.

[25] . ذاريات/56.

[26] . بقره /30.

[27] . بقره /31-33.

[28] . ري‌ِشهري، محمد؛ ميزان الحكمه؛ حديث 3161.

[29] . نحل /78.

[30] . علق /5.

[31] . شمس/ 8.

[32] . روم/30، اعراف/ 172.

[33] . رك: مطهري، مرتضي؛ فطرت؛ صدرا؛ تهران. و نيز مصباح يزدي، محمد تقي؛ معارف قرآن؛ نتشارات در راه حق؛ قم؛ ج 1-3؛ ص 26- 47.

[34] . بقره / 286، اعراف/ 42.

[35] . لقمان /20.

[36] . انسان/3. اختيار انسان بحثي است دامنه دار، براي اطلاع بيشتر رك: مصباح يزدي؛ همان؛ ص 374- 394.

[37] . مدثر /38، فصلت /46، اسراء/84.

[38] . قيامه/ 14، اسراء/14.
محمدكاظم حقاني فضل- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :