امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
4749
اخلاق ذاتي و اکتسابي
کلمه اخلاق از نظر لغت، جمع خلق است. اين کلمه زماني به کار مي رود که شخص صفت نفساني يا ملکه راسخه، و يا حالتي که در نفس او رسوخ کرده، را دارا باشد.
در اين صورت، افعالي که متناسب با آن صفت هست، بدون نياز به فکر کردن، سنجيدن از انسان صادر شود. مثلاً خلق سخاوت يک حالت نفساني است که کساني که اين خلق را دارند در موقع بذل و بخشش دچار ترديد نمي شوند بلکه اين حالت، انسان را از اين که درباره کاري که مي خواهد انجام دهد تفکر کند يا شک و ترديدي در انجامش داشته باشد بي نياز مي کند نکته قابل توجه اين که در مفهوم خلق، ذاتي و فطري بودن خصلت ملاحظه نشده و هم چنين منشأ اين خصلت يا ويژگي آن، مشروط به تکرار عمل نشده است.[1]
کلمه اخلاق از نظر اصطلاح علم اخلاق، در دو مورد استعمال مي شود؛ 1ـ جائي که شخص عملي را انجام دهد و لو علت آن ملکه راسخه نباشد و حتي با تأمل و فکر انجام شده باشد. 2ـ به عنوان صفت فعل به کار مي رود، يعني کار اخلاقي که منظور تنها صفات نفساني نيست. وقتي مي گويند فلان کار، اخلاقي است، يعني متصف به فضيلت و خوب است و يا فلان کار غير اخلاقي است يعني متصف به رذيله و ناشايسته است.[2] معادل واژه اخلاق، «سيره» است که در اين مبحث خواهد آمد.
در بررسي هاي بدست آمده اخلاق به معنايي که به آن اشاره شد، امري اجتماعي و فرد کاشف آن است. اخلاق مانند زبان، مذهب و... قبل از فرد اخلاقي وجود دارد و فردِ، داخل آن مي شود و با رفتار اخلاقي در آن سهيم مي گردد و پس از فرد نيز به وجودش ادامه مي دهد. البته اجتماعي بودن به معناي وجود نظامي حاکم بر ارتباطات افراد نيست، بلکه وجود اخلاق در يک جامعه مي تواند ساخته و پرداخته يک فرد باشد.
اخلاقي که از ناحيه اجتماع همه گير شده باشد، ضمانت هاي اجرائي و کاکرد هايش هم اجتماعي است.
بنابر اين، پس از فرايند دروني شدن اخلاق، هرگاه فرد رفتار اخلاقي داشته باشد آن را متخلق به اخلاق شمرده و اين سرشت اجتماعي را به اخلاق نسبت مي دهيم. غير از اين مورد، نظام حاکم بر شخص که بر گرفته از غير اجتماع است، چيزي در مقابل مصلحت انديشي است. اين نظام حاکم، مجموعه رفتار هاي دائمي فرد است که در زواياي زندگي او تبلور دارد . اگر اخلاق را نظام اجتماعي در نظر بگيريم، از يک سو شبيه حقوق و از سوي ديگر مانند قرارداد و آداب اجتماعي است.[3]
درباره اين که آيا اخلاق، فطري و ذاتي است يا نه، بررسي هاي انجام گرفته است. از آن جا که برخي خُلقيات در هر دوره اي نمود پيدا کرده و پس از آن دوره، شکل و نوع خُلقيات تغيير کرده معلوم مي شود که همه خُلقيات ذاتي نيست.[4] اموري که فطري اند تحت عنوان گرايش ها و اميال انسان مورد بررسي قرار گرفته اند که اصولاً از ويژگي هاي روحي انسان است. گرايش و کشش، نقش محرک و زايندگي نخستين را در رفتارهاي ارادي انسان دارد. ميل بر دو گونه است: 1ـ ميل طبيعي 2ـ ميل شعوري.
گرايش و ميل شعوري نيز بر دو گونه تقسيم مي شود. اما گرايش هاي حيواني (غريزه، حب ذات، تغذيه، غريزه بقا نوع بشر) 2ـ گرايش هاي انساني. اين گونه تمايلات از روح و انسانيت انسان نشأت گرفته است از جمله اين گرايش ها: حقيقت جويي، فضيلت خواهي، زيبايي خواهي، پرستش، جامعه گرايي، جاودانگي، قدرت جويي، مي باشد.
فضيلت خواهي: يکي از گرايش هاي اصيل در حوزه روان، ميل و گرايش انسان به فضايل و يا ارزش هاي اخلاقي است. انسان به صورت طبيعي به ارزش هاي اخلاقي مانند عدالت، صداقت و همانند آن ها گرايش دارد، چنان که به صورت طبيعي رذايل اخلاقي يا ضد ارزش ها را زشت و ناپسند مي داند. درباره اين گرايش، و منشأ و ارزش آن، آراء گوناگون و مباحث مبسوطي در فلسفه اخلاق مطرح است، برخي گمان کرده اند به گونه اي بازگشت اين گرايش به گرايش مادي و منفعت طلبي است، اما اين تصور نابجا است زيرا اگر هيچ گونه منفعت يا سود مادي فرض نشود، باز گرايش به ارزش هاي اخلاقي وجود دارد و اگر فضيلت خواهي به نوعي به سودجويي باز گردد اين سود، سود روحي ـ رواني است نه مادي.[5] با اين توضيح خلقيات بر دو قسم است. قسمي از آن پايدار است و در تمام ادوار وجود دارد که نشان از فطري بودن است و قسمي هم ناپايدار و مقطعي است، به همين لحاظ خُلقيات، اخلاق ذاتي نيست. البته آن جا که عقل بود و نبود خلقي را تاييد کند در پايدار بودن و نبودن آن تأثير دارد. و سخن پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که فرمود: «انما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»[6] همانا من براي تکميل مکارم و ارزش هاي اخلاقي مبعوث شدم روشن مي سازد که اخلاق لازمه انسان است. اما نوع آن مي تواند تحت تأثير شرايط و موقعيت زمان و مکان تغيير کند و پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ آمدند تا کرامت هاي اخلاقي را تمام کنند.
اخلاق از نظر مکتب ما اخلاق دين است. نه اخلاق عادتي، رفتاري و رسومي، و نه حتي آن مواردي که برخي جزو فطريات مطرح مي کنند. پس اخلاق فردي يک نوع خلقياتي است که مي تواند بر اساس وراثت، آداب اجتماعي، و يا شرايط تربيتي بوجود آيد، اما خلق و اخلاق مکتبي آن است که انسان بر اساس خواسته دين و مکتب پايبند باشد. در اخلاق مکتبي قيود زمان، مکان، سود جويي و... مطرح نيست. اين جا است که مي توان گفت اگر بر اساس تعليمات ديني خلقياتي در افراد پديدار شد، آن اخلاق اکتسابي است. مثلاً درباره تولّي و تبرّي که از اخلاق ديني است وجود حبّ و بغض منشأ رفتار و حالتي مي شود که در آن حالت، شخص متخلق نشان مي دهد که داراي حب و بغض است. اين حبّ و بغض به خاطر وجود دستور هايي است که در آن از فرد مکتبي خواسته شده که نسبت به ارزش ها و ضد ارزش ها بي تفاوت نباشد.[7]
خلاصه: اخلاق لغوي، اخلاقي است که فطري نيست و نيز فکر کردن و ترديد داشتن ندارد. اخلاق اصطلاحي حتي با تأمل هم اخلاق است. در اخلاق از يک سو پاي فطرت به ميان آمده تا نشان دهد انسان و اخلاق لازم و ملزوم اند. فطرت اصل فضيلت خواهي را تأييد کرده اما به شيوه آن کاري ندارد پس اجتماع، خانواده، زمان، مکان و حتي دين مي تواند منشأ خَلق يک خُلق باشد آن چه در دين مطرح شد وجود خلقياتي است که غايت آن دين مداري است و اخلاق، مکتبي اخلاقي است که در آن به انسان ياد مي دهد تا چگونه زيستن را تجربه کند و حتي چگونه مردن را نيز انتخاب کند. اخلاق ديني ـ مکتبي نوعي اخلاق اکتسابي است که در آن فرد با خواسته هاي دين آشنا شده و افعال و رفتارش را مطابق با آن تنظيم مي کند. غير از دين، محيط و موقعيت هاي خاص مي تواند خلقياتي را براي انسان اکتسابي کند. مثلاً شرائط اقليمي در مناطق کويري خصلت هاي قناعت، صرفه جويي، ايثار گري، ذخيره سازي را تعبير مي کند و شرائط ويژه حاکم بر دوره سربازي روحيه و خلقيات، سحر خيزي، حراست از خود، نظم، دفاع و... را در انسان رشد مي دهد. آن چه در اخلاق فطري مورد نظر است گرايش هاي يکسان انسان هاست و آن چه در اخلاق اکتسابي مطرح است، خصلت هاي فردي است. در نگاه عاميانه به اخلاق، دست کم شرطي که در آن مورد توجه است تکرار عمل يا اصرار بر آن است. در غير اين صورت به عنوان يک فعل توصيفي مورد قضاوت قرار مي گيرد. يکي از کلمات معادل اخلاق واژه سيره است. اين کلمه در اصطلاح فن، حالت انسان، يعني نوع خاص و رفتار و عمل او است. از اين رو بسياري سيره را، معناي طريقه، هيات، و حالت دانسته اند.[8] اين تعريف با شناختي که از اخلاق لغوي بيان شد، هماهنگ است. در کنار اين واژه، علم سيره شناسي است. شناخت اصول، روش ها و سبک هاي گوناگون افراد در رفتار و کردارشان را سيره شناسي گويند. بنابر اين در سيره و سيره شناسي آن چه موضوع بحث قرار مي گيرد حالت و کردار افراد است. منظور از حالت، وجود وضعيتي ثابت در افراد است که اين حالت سبب بروز کردار هايي در همان راستا است.[9] در خصوص نياز انسان به فضيلت که در نهاد او تعبير شده، وجود اسوه و الگو امري ضروري به نظر مي رسد به همين خاطر در قرآن وجود پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ را به عنوان اسوه و الگو معرفي مي کنند «لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة؛[10] مسلماً براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي بود...» اين آيه در قرآن بر ضرورت وجود اسوه به نکته اي ديگر اشاره مي کند که اين اسوه از همه جهات مي تواند الگو باشد. زيرا واژه «حسنه» از لحاظ لغت اطلاق دارد.[11] و مي رساند که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ علاوه بر مسائل اخلاقي، مي تواند الگويي براي سياست، قضاوت، مديريت جامعه، خانواده و ... باشد و همگان مي توانند از آن اسوه حسنه بهره مند شوند.

[1] . مصباح، محمد تقي، دروس فلسفه اخلاقي، چاپ موسسه اطلاعات، 1376، ص 9.
[2] . همان، ص 10.
[3] . ويليام کي، فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادي صادقي، موسسه فرهنگي طه، چاپ 76، ص 29 ـ 31.
[4] . در سوره شمس آيه 1 خداوند مي فرمايد: «فالهمها فجورها و تقواها» اين آيه مي رساند که در وجود انسان گرايش هايي تعبير شده تا نفس به کمک عقل (ظاهري، باطني) بتواند به کمال دست يابي داشته باشد.
[5] . جمعي از نويسندگان، فلسفه تعليم و تربيت، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، ج 1، ص 436 ـ 438 چاپ 72 (سمت)
[6] . محدث نوري، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البيت، 1408 هـ.ق، ج 11، ص 187.
[7] . دکتر مظلومي، رجبعلي، تربيت معنايي، انجمن اوليا و مربيان، چاپ 75، ص 54 ـ 56.
[8] . طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، ج 3، ص 340.
[9] . دانشنامه امام علي ـ عليه السلام ـ، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، جمعي از نويسندگان، ج10.
[10] . احزاب / 21.
[11] . اطلاق در مقابل مقيد است هرگاه کلمه اي داراي قيد باشد آن را مقيد گويند مثلاً نماز جمعه، فقط مراد نمازي است که در روز جمعه مي خوانند اما کلمه «نماز» هر نمازي را شامل است حتي نماز جمعه را. اين کلمه اي که مي تواند شامل همه نمازها شود، را اطلاق (و يا مطلق) گويند. (اصول فقه مرحوم مظفر، ج1.
محمد غفراني - مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
کوثرمرادی (يکشنبه 20 مهر 1393)
پاسخ
سلام من قبلا ازاین سایت کتابهای خیلی خوب وزیادی دانلودمیکردم الانم واقعا ناراحت شدم پس کجارفتن اون همه کتاب ؟؟؟؟؟خواهش میکنم راهنماییم کنید
پاسخ سایت :با سلام و احترام اگر مقصودتان کتاب های مرکز است می توانید از منوی فوقانی سایت از کشوی آثار مرکز وارد بخش کتاب های منتشره شوید. با تشکر
* نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
* متن نظر :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :