امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
2450
اصول موضوعه در اخلاق (از ديدگاه هاي مختلف)
اخلاق آدمي (هر چندكه از نظر عدد بسيار است، ولي منشا همه خلقهاي وي) سه نيروي عمومي است كه در آدمي وجود دارد و اين قواي سه گانه است كه نفس را برمي انگيزد، تا در صدد به دست آوردن و تهيه علوم عملي شود، علومي كه تمامي افعال نوع بشر به آن علوم منتهي ميشود و بدان مستند ميگردد.
و اين قواي سه گانه عبارت است از قوه شهويه، غضبيه، نطقيه فكريه كه همانطور كه گفته شد تمامي اعمال و افعال صادره از انسان، يا از قبيل افعالي است كه به منظور جلب منفعت انجام ميشود، مانند خوردن و نوشيدن، و پوشيدن و امثال آن و يا از قبيل افعالي است كه به منظوردفع ضرر انجام مي شود، مانند دفاع آدمي از جان و عرض و مالش، و امثال آن، كه مبدا صدور آنهاقوه غضبيه است، همچنانكه مبدا صدور دسته اول قوه شهويه است.
و يا از قبيل افعالي است كه ناشي از تصور و تصديق فكري است، مانند برهان چيدن واستدلال درست كردن كه اينگونه افعال ذهني ناشي از قوه نطقيه فكريه است.
و از آنجائيكه ذات آدمي معجوني ميماند كه از اين قواي سه گانه تركيب شده باشد و اين قوا با اتحادشان يك وحدت تركيبي درست كرده اند كه افعال مخصوصي از آنها صادر ميشود، افعاليكه در هيچ حيوان ديگري نيست، و نيز افعال مخصوصي كه آدمي را به سعادت مخصوص به خودش ميرساند، سعادتي كه بخاطر رسيدن به آن اين معجون درست شده.
لذا بر اين نوع موجود واجب است كه نگذارد هيچيك از اين قواي سه گانه راه افراط و ياتفريط را برود و از حد وسط به اين سو يا آن سو، بطرف زيادي و يا كمي منحرف گردد، چون اگر يكي از آنها از حد وسط به يك سو تجاوز كند معجون آدمي خاصيت خود را از دست ميدهد، ديگر مركب و معجون، آن مركب و معجون نيست و در نتيجه به آن غايت كه بخاطر آن تركيب يافته، يعني به سعادت نوع نميرسد.
و حد اعتدال در قوه شهويه اين است كه اين قوه را تنها در جايش به كار بندي، هم از نظركميت و مقدار و هم از نظر كيفيت، از افراط و تفريطش جلوگيري كني كه اگر شهوت در اين حدكنترل شود، فضيلتي ميشود كه نامش عفت است، و اگر بطرف افراط گرائيد، شره و اگر بطرف تفريط گرائيد، خمودي ميگردد كه دو مورد از رذائلند.
و حد اعتدال در قوه غضبيه اين است كه اين نيرو را نيز از تجاوز به دو سوي افراط وتفريط جلوگيري كني، يعني آنجا كه بايد، غضب كني و آنجا كه بايد، حلم بورزي، كه اگر چنين كني، قوه غضبيه فضيلتي ميشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگرايد، رذيله اي ميشود بنام تهور و بيباكي، و اگر بطرف تفريط و كوتاهي بگرايد رذيله ديگري ميشود، بنام جبن و بزدلي.
و حد اعتدال در قوه فكريه اين است كه آن را از دست اندازي به هر طرف و نيز از بكار نيفتادن آن جلوگيري كني، نه بيجا مصرفش كني و نه بكلي درب فكر را ببندي كه اگر چنين كني اين قوه فضيلتي ميشود بنام حكمت و اگر بطرف افراط گرايد، جربزه است و اگر بطرف تفريط متمايل بشود، بلادت و كودني است.
و در صورتيكه قوه عفت و شجاعت و حكمت هر سه در كسي جمع شود، ملكه چهارمي دراو پيدا ميشود كه خاصيت و مزاجي دارد، غير خاصيت آن سه قوه و آن مزاجي كه از تركيب سه قوه عفت و شجاعت و حكمت بدست مي آيد، عبارت است از عدالت.
و عدالت آن است كه حق هر قوه اي را به او بدهي و هر قوه اي را در جاي خودش مصرف كني كه دو طرف افراط و تفريط عدالت عبارت ميشود از ظلم و انظلام، از ستمگري و ستم كشي.
اين بود اصول اخلاق فاضله يعني عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنهافروعي دارد كه از آن ناشي ميشود، و بعد از تحليل به آن سر در مي آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرات، حياء، غيرت، خيرخواهي، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله است كه در كتب اخلاق ضبط شده.
تلقين علمي و تكرار عملي، راه رهائي از رذائل و كسب فضائل است و علم اخلاق حد هر يك از آن فروع را برايت بيان مي كند و از دو طرف افراط و تفريط جدايش ميسازد و ميگويد: كدام يك خوب و جميل است و نيز راهنمائيت مي كند كه چگونه ميتواني از دو طريق علم و عمل آن خلق خوب و جميل را در نفس خود ملكه سازي؟ طريق علميش اين است كه به خوبي هاي آن اذعان و ايمان پيدا كني، و طريق عمليش اين است كه آنقدرآن را تكرار كني تا در نفس تو رسوخ يابد، و چون نقشي كه در سنگ مي كنند ثابت گردد.
مثلا يكي از رذائل اخلاقي كه گفتيم در مقابل فضيلتي قرار دارد، رذيله جبن و بزدلي است در مقابل فضيلت شجاعت، اگر بخواهي اين رذيله را از دل بيرون كني، بايد بداني كه اين صفت وقتي صفت ثابت در نفس ميشود كه جلو نفس را در ترسيدن آزاد بگذاري تا از هر چيزي بترسد و ترس همواره از چيزي به دل ميافتد كه هنوز واقع نشده، ولي هم ممكن است واقع شود و هم ممكن است واقع نشود، در اينجا بايد به خود بقبولاني: كه آدم عاقل هرگز بدون مرجح ميان دو احتمال مساوي ترجيح نميدهد.
مثلا احتمال ميدهي امشب دزد به خانه ات بيايد و احتمال هم ميدهي كه نيايد، و اين دو احتمال از نظر قوت و ضعف مساوي اند و با اينكه مساوي هستند تو چرا جانب آمدنش رابدون جهت ترجيح ميدهي؟ و از ترجيح آن دچار ترس ميشوي؟ با اينكه اين ترجيح بدون مرجح است.
و چون اين طرز فكر را در خود تكرار كني و نيز عمل بر طبق آن را هم تكرار كني، و درهر كاري كه از آن ترس داري اقدام بكني، اين صفت زشت يعني صفت ترس از دلت زائل ميشود، و همچنين هر صفت ديگري كه بخواهي از خود دور كني و يا در خود ايجاد كني، راه اولش تلقين علمي و راه دومش تكرار عملي است.
علامه طباطبايي - ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 558
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :