امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
2792
امکان تربيت اخلاقي
امروزه بين دو حوزه تربيت و اخلاق فرق هايي مطرح شده است تا آن جا که صاحب نظران علوم تربيتي و حوزه اخلاق آن دو حوزه را دو علم مستقل مي دانند، گر چه سابقاً و در يک جا مورد استعمال و بحث قرار مي گرفت. گروهي به علم الاخلاق و فلسفه اخلاق روي آورده و جمع ديگري به مباحث علوم تربيتي اشتغال و علاقه دارند. براي آشنائي از ماهيت تعليم و تربيت تنها به يک نظريه توجه کنيد؛ بو علي سينا، مي گويد: ماهيت تعليم و تربيت عبارت است از «برنامه ريزي و فعاليت محاسبه شده در جهت رشد کودک، سلامت خانواده و تدبير شئون اجتماعي، براي وصول انسان به کمال دنيوي و سعادت جاويدان الهي».[1] اما اخلاق نيز ماهيت و تعريفي دارد که تنها به معناي اصطلاحي آن بسنده مي شود: «اخلاق گاهي به معناي صفات نفساني استعمال مي شود و گاهي به عنوان صفت فعل به کار مي رود يعني کار اخلاقي».[2] «علم اخلاق، علمي است که از انواع صفات خوب و بد، صفاتي که ارتباط با افعال اختياري انسان دارد بحث مي کند و هم چنين کيفيت اکتساب اين صفات و يا دور کردن صفات رذيله و زشت را نشان مي دهد».[3] و به هر حال اين دو حوزه با تفاوت هايي که براي آن بيان کرده اند يک نقطه مشترک دارند و آن سعادت انسان است.
درباره موضوع مقاله دو سوال مطرح است. سوال اول، آيا اصولاً امکان دارد که تربيت اخلاقي تحقق پيدا کند؟ سوال دوم اين که آيا يک فرد با شرائط فعلي جامعه امکان تربيت اخلاقي پيدا کرده است؟ براي پاسخ به سوال اول، ابتدا سراغ دانش روان شناسي مي رويم. اين علم عهده دار بررسي ويژگي هاي مختلف روحي ـ رواني انسان است. در وجود آدمي انگيزه هايي تعبيه شده است که به ناچار بايد به آن ها آگاهي پيدا کنيم. برخي از انگيزه ها طبيعي است و پاره اي ديگر اکتسابي. گر چه تفکيک اين دو در انسان خيلي سخت است امّا در اين جا براي آموزش آن، اين دو را تفکيک کرده ايم. نمونه هائي که براي انگيزه هاي طبيعي ذکر شده عبارت از غرائزي است که رفتار هاي آدمي را شکل مي دهد. به جاي غرائز مفهوم نياز را نيز مي توان استفاده کرد. غرايز، نيازها و يا انگيزه هاي طبيعي در يک طبقه بندي به سائق ها ـ نياز به امنيت، نياز به تعلق داشتن و مورد تحسين واقع شدن ـ نيازهاي فطري (شناختي ـ عاطفي) شناخته شده است.[4]
تفاوت اساسي انسان با ساير حيوانات، در روحي است که انسان دارد، روح الهي انسان که به نفس ناطقه نيز مشهور است، او را از ساير حيوانات جدا مي سازد خداوند وقتي راجع به خلقت انسان صحبت مي کند، خاطر نشان مي سازد که به انسان روحي داده است که از آن تعبير به «روح من» مي کند.[5]
اين روح، يعني روح خدائي به هيچ يک از موجودات ديگر داده نشده است. اين روح منحصر به فرد، خود نيازهائي دارد که از آن نيازها تعبير به نيازهاي فطري مي شود. به اين ترتيب «نيازهاي فطري، نيازهايي هستند که از روح الهي انسان سرچشمه مي گيرند».
نيازهاي فطري
نيازهاي فطري بدين ترتيب طبقه بندي شده است:
1ـ حقيقت جويي، 2ـ نياز به اخلاق يا فضايل، 3ـ نياز به زيبايي، 4ـ خلاقيت و ابداع، 5ـ نياز به عشق و پرستش
آن چه در اين جا مورد بررسي قرار مي گيرد «نياز به اخلاق» است. موضوع سوال اصلي ما اين است که آيا ذاتاً امکان تربيت اخلاقي وجود دارد يا نه؟ در پاسخ به اين سوال به اين جا رسيديم که در فطرت انسان «نياز به اخلاق» تعبيه شده است.
نياز به اخلاق
انسان براي زندگي اجتماعي خود ناگزير از وضع قوانين و اطاعت از آن است. در اجتماع، قوانين سعي مي کنند حدود هر کس را تعيين و آنان را موظف به رعايت حقوق ديگران نمايد. اين قوانين گاه به مقررات اجتماعي و گاهي به اخلاق اجتماعي شهرت پيدا کرده اند. اين مقررات و يا اخلاق اجتماعي در واقع نيازي ثانوي براي زندگي اجتماعي انسان به شمار مي آيند. انسان به طور طبيعي نيازمند به اين گونه قوانين نيست، بلکه از آن جائي که براي رفع حوائج خود ناگزير از زندگي اجتماعي است، لذا اين مقررات را براي تنظيم حيات اجتماعي خويش وضع و رعايت مي کند. مقصود از نياز انسان به اخلاق، نياز به مقررات اجتماعي و بين فردي نيست، بلکه مقصود از نياز به اخلاق، تمايل طبيعي آدمي براي داشتن کمالات و خيرات اخلاقي است. انسان گذشته از اين که در اجتماع زندگي مي کند، فضيلت را دوست دارد و طالب آن است. انسان اگر در جهان به تنهائي هم زندگي کند، باز خود را مجاز به انجام هر کاري نمي داند.
او از اين که بر نفس خويش مسلط باشد، احساس لذت مي نمايد و اين سرمايه اوليه اخلاق به شمار مي آيد. آدمي از ضعف خويش در مقابل خواسته ها و تمايلات، احساس ناخرسندي مي نمايد. از اين رو از ضعف عقل گريزان بوده و تمايل به حاکميت عقل بر حيات خويش دارد. و اخلاق نيز از عقل ناشي مي شود.[6]
با اين توضيحات براي پي بردن به اين که امکان تربيت اخلاقي يک امکان اصيل و قابل اعتنا است کافي است کمي با خود انديشه کنيم. تجربه ثابت کرده است که انسان از داشتن فضيلت هاي اخلاقي احساس رضايت مندي کرده و از صفاتي چون ظلم و تضييع حقوق و کارهاي منافي عفت شرمسار است. اين قضيه به ما در فهم امکان ذاتي تربيت اخلاقي کمک مي کند. بنابر اين به حکم عقل، تربيت انسان امري کاملاً طبيعي است در غير اين صورت وجود چنين نيازهايي چه معنايي دارد؟
علت ديگري که خارج از تفکر و تجربه انساني است، وجود مکتب هاي گوناگون ديني و غير آن است که هر کدام به طريقي به فضيلت هاي اخلاقي توصيه مي کند. اگر در اين که آيا تربيت اخلاقي امکان دارد يا نه، شکي کنيم، کافي است که به اديان الهي توجه کنيم. اگر چنين امکاني وجود نداشت، اين همه اديان در عصرهاي گوناگون براي نسل هاي مختلف تلاش نمي کرد. مي دانيم در کتب آسماني پاره اي از مطالب به تاريخ و برخي به عقايد و در قسمت هاي ديگري به اخلاق پرداخته است. اگر انسان به اخلاق نياز نداشت و يا تربيت اخلاقي در انسان بي تأثير بود، آمدن اين همه توصيه هاي اخلاقي لغو و بيهوده مي شد و خداوند کار عبث و بي ثمر مرتکب نمي شود. پس امکان دارد که بگوئيم تربيت اخلاقي در انسان کار ساز است. علاوه بر وجود دين و شريعتي که توصيه به اخلاق مي کند، رسولان الهي نيز چنين تکليفي را بر عهده دارند. رسالت پيامبران رهنمون ساختن انسان ها به سعادت است. آنان تلاش کرده اند تا ارزش هاي اخلاقي را توسعه دهند. پس اگر امکان تربيت اخلاقي وجود نداشت ارسال رسولان هم کاري لغو و بيهوده بود در حالي که خداوند حکيم است.
سومين مؤيد براي وجود امکان تربيت اخلاقي، باور و اعتقاد به معاد است. معاد و بازگشت به جايگاهي که صواب از ناصواب و سره از ناسره بازخواني مي شود منجر به بروز رفتارهاي اخلاقي و پايبندي به ارزش ها مي شود. وجود باور به معاد و بازگشت انسان ها به ميز محاکمه مؤيد ديگري بر وجود چنين امکاني است. در واقع معاد محرکي است براي خود سازي و توجه به پاک سازي نفس از آلودگي ها. بنابر اين با توجه به قرائن مذکور آن چه اميد تکامل و پايبندي اخلاقي در انسان را روز افزون مي کند التفات بشر به معاد است.
امروزه با نگاهي گذرا به مراکز تربيتي از جمله مهد کودک ها، مدارس علمي، مراکز باز پروري، ندامت گاه ها و ... مي توان به اين نتيجه رسيد که رشد و تربيت اخلاقي در انسان ها قطعي و غير قابل انکار است.
با توجه به آن چه بيان شد اگر بگوييم انسان قابليت تربيت ندارد مستلزم تناقض شده ايم.
پاسخ سوال دوم
و اينک به سوال دوم مي پردازيم: آيا با شرائط فعلي امکان وقوعي تربيت اخلاقي وجود دارد يا خير؟ آيا واقعاً بشر با تربيت هاي موجود، توانسته است خود را به درجات عالي رشد و پويائي اخلاقي برساند يا خير؟ چه نمونه هائي سراغ داريد تا روشن کند که واقعاً بشر قابليت تربيت را دارند؟ در پاسخ و تبيين سوال مذکور به قرآن، کتاب هدايت، مراجعه مي کنيم در آيه 50 از سوره طه، خداوند مي فرمايد: «ربنا الذي اعطي کل شي خلقه ثم هدي»[7] پروردگار ما کسي است که به هر موجودي آن چه لازمه آفرينش او بود عطا فرمود و آن گاه هدايتش کرد.
اين آيه شريفه بارقه اميد را در دل ها زنده مي کند که هدايت و رستگاري انسان از ضروريات و مسلّمات است و جاي هيچ گونه شک و ترديدي نيست. از سوي ديگر خداوند شاکله انسان را معجوني از تقوي و فجور قرار داده است.[8] هر دو زمينه سقوط و صعود در انسان هست. و در مباني نظام اخلاقي اسلام، عنصر «اختيار» از مهم ترين ويژگي هاي انسان شمرده شده است. انسان مختار است که يکي از دو راه را انتخاب کند. هيچ گونه جبر و زوري در کار نيست.
«انّا هديناه السبيل اما شاکراً و اما کفوراً»[9] و از سوي ديگر قضيه اختيار را چنين مطرح کرده است: «لا اکراه في الدين»[10] اجباري از سوي خداوند و يا رسولان او در دين نيست. کسي به زور شمشير اسلام نياورده است. (البته جنگ هاي اسلام با کساني بود که از پيشرفت اسلام جلوگيري مي کردند و نمي خواستند مردم بت پرستي را رها کرده و مسلمان شوند لذا هر جنگي که اتفاق افتاده يک طرف نزاع، مستکبريني بودند که از نفوذ اسلام هراسان بودند). با اين بيان ما در صدد دريافت مهم ترين عوامل موثر در تشکيل شخصيت اخلاقي انسان هستيم.
به طور اجمال عوامل موثر در هدايت و تربيت اخلاقي انسان به دو بخش تقسيم مي شود.
الف ـ عوامل بيروني که عبارتند از: 1ـ عامل وراثت و ژنتيک. از دوران هاي کهن، تاثير اجمالي وراثت در ساختار هويت و شخصيت انسان محور بحث و مورد توجه فيلسوفان و دانشمندان و عالمان اخلاق بوده است. «ژن» از پدران و مادران و نياکان به نسل هاي بعد منتقل مي شود. اين ژن ها حاوي ويژگي ها و زمينه هاي موروثي است که از اولين بنياد هاي شخصيت به شمار مي رود. در لابه لاي احاديث امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ به اين نکته اشاره شده است. مثلاً جايي که سفارش به خواستگاري مي شود از ويژگي هاي همسر، صالح بودن و پاک دامن بودن را مورد تاکيد قرار مي دهد. زيرا اين صلاحيت و پاکي، به نسل هاي بعد هم منتقل مي شود. 2ـ عامل فيزيولوژيکي. وضعيت و ويژگي هاي ساختمان بدني، عضوي، عصبي، و فيزيولوژيکي از عوامل موثر در ساختار شخصيت به شمار مي آيد. 3ـ عوامل طبيعي و مادي. موقعيت جغرافيايي و وضعيت اقليمي محل تولد و نشو و نماي کودک نيز تأثير مهمي در پيدايش نژاد هاي گوناگون و ساختار هاي شخصيت متفاوت در نوع بشر دارد. 4ـ عوامل اجتماعي. اين عامل در رديف مهم ترين عناصر شکل دهنده ساختار شخصيت بشر شناخته شده است.[11]
از جمله عوامل اجتماعي مي توان به کانون خانواده، مدرسه، دانشگاه، محيط هاي عمومي، رسانه هاي گروهي، تاريخ و... اشاره کرد. گروه هاي سني هم چنين در شمار مهم ترين عوامل بيروني همواره مدّ نظر علما و اخلاق بوده است. در حوزه اخلاق رابطه استاد و شاگردي هم از عناصري است که در شکل دهي شخصيت اخلاقي بسيار نقش آفريني مي کند.[12]
ب ـ عوامل دروني. درباره نقش و تأثيرات ژرف عوامل رواني و دروني، نظير انديشه و تعقل، فطرت، غريزه، گرايش ها، اراده و... علماي اخلاق نکات مهمي بيان کرده اند. وجدان يا ضمير ناخودآگاه از ديگر عوامل مهم در تربيت اخلاقي شمارش شده است.[13] در مرحله سوم با توجه به دو نکته گذشته به بررسي نظام اخلاقي اسلام مي پردازيم.
اصول موضوعه نظام اخلاقي اسلام
راه کار اسلام براي تربيت اخلاقي حاوي سه اصل اساسي و مهم است. اصل اول حق انتخاب انسان در طول زندگي است. اختيار بشر در اين که کدام راه را برگزيند نهايت احترامي است که خداوند به انسان گذاشته است. دومين اصل در نظام اخلاقي اسلام، اين است که انسان داراي مطلوب نهايي است. انسان در اين نظام پوچ گرا و ولنگار نيست و تمام کارهايش بر اساس عنصر «مطلوبيت» پايه ريزي شده است.
مطلوب مورد نظر انسان، مطلوبيت و خاستگاهي ذاتي است. اين هدف نهايي، همان چيزي است که بالفطره براي انسان (بدون در نظر گرفتن عقيده) مطلوب است که از آن به سعادت، فلاح و فوز و... تعبير مي کنيم. در فلسفه نيز ثابت شده است که «الذاتي لا يعلل»، اين مطلوب چون و چرا بردار نيست. همه دنبال سعادت اند اما راه رسيدن به آن و يا مصداق سعادت را در پاره اي موارد اشتباه مي کنند. بايد دقت کرد که تشخيص مصداق سعادت با پيروي از دين، مطمئن و جاودان است. تمام بايدها و نبايدهاي قرآن، زمينه وصول به سعادت را فراهم کرده است. از ديگر اصول موضوعه، اصل تأثير تلاش انسان در وصول به هدف است. اعتقاد به اين اصل و آگاهي از تأثير اعمال و رفتار انسان نسبت به سرنوشت وي براي وادار کردن شخص به حرکت و تلاش در مسير اهداف عالي اخلاقي، لازم و ضروري خواهد بود. اين اصل نشان مي دهد که تلاش هدر نمي رود و نتيجه بخش خواهد بود هم چنين نشان مي دهدکه بدون تلاش، رستگاري تحقق پذير نيست، و ديگران توان تغيير سرنوشت او را ندارند. اين اصل مي رساند که انسان نمي تواند سربار ديگران شود و نمي تواند مشکلاتش را به عهده ديگران بگذارد.آياتي که در قرآن به نوعي بحث جزاء را مطرح مي کند، اين اصل را روشن مي سازد.[14]
با توجه به آن چه گذشت، آيات قرآن اشاره مي کند که تربيت اخلاقي امري است که با تلاش انسان و داشتن هدف و غايت نهايي در سايه خواستن انسان امکان پذير است. در جامعه کنوني گر چه تهاجم فرهنگي با تمام قوا در حال فعاليت است، اما تا انسان نخواهد و نپذيرد بيگانگان موفق نمي شوند. تهاجم زماني کارساز است که انسان هدف نهايي نداشته باشد و زماني کارساز است که انسان به توصيه ها و قرآن و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ عمل نکند و تلاش در رسيدن به سعادت را از خود نشان ندهد. پس در عصر ما عنصر اصلي براي رسيدن به تربيت اخلاقي، توجه تمام و کامل به «وحي» است.
وحي که در قالب قرآن و يا کلام اهل بيت است، قانون اساسي است. اين قانون ساختمان حيات معنوي انسان را ترسيم کرده است. پس اخلاق و تربيت زماني اتفاق مي افتد که اولاً اهداف معاندين و دشمن دروني (نفس) معلوم شود ثانياً به سوي هدف نهايي قرآن، با تلاش و حوصله حرکت کرده تا در سايه اختيار و آزادي به مطلوب نهايي واصل شود. وجود عالمان رباني، نيکان و صالحان، جوانان پاکدامن، ره يافتگان به کوي دوست (شهدا) و افراد باتقوي و معتمد نشان مي دهد که در عصر کنوني امکان تربيت اخلاقي وجود دارد. و از قبل از تولد تا آخر عمر بايد مراقب بود تا به فلاح و رستگاري نائل شد.
به نظر مي رسد بهترين راه براي تربيت جامعه و فرد، الزام انسان ها به رعايت قوانين و مقرراتي است که امروزه تحت عنوان رساله عمليه در اختيار مکلفين است.
در اين رساله ها آمده است که انسان چگونه رفتار کند تا آن که از هر گونه آلودگي پاک باشد. پس ابزاري که امروزه در اختيار ما است چه ابزاري که به گونه اي افراد را محدود مي کند مانند حريم خانواده و يا مراکزي که محدود کننده است و هم چنين مراکزي که به نوعي در ساختار اخلاقي جامعه موثرند مانند رسانه ها، مي تواند زمينه هاي تربيت را ايجاد کند. عنصر امر به معروف و نهي از منکر ا زمهمترين عوامل کنترل اخلاقي جامعه است که بايد به آن پرداخته شود.

[1] . جمعي از نويسندگان، در آمدي بر تعليم و تربيت اسلامي، فلسفه تعليم و تربيت، ج 1، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، ص 284 در تعريف نهايي تعليم و تربيت، گفته اند: اِعمال ارادي و هدفدار يک انسان (مربي) بر انسان ديگر (متربّي) با يک جريان هدف دار و حاوي محتوي است به ص362 مراجعه شود.
[2] . مصباح، محمد تقي، دروس فلسفه اخلاقي، انتشارات اطلاعات تهران، 1376، ص 9.
[3] . همان، ص 10.
[4] . روان شناسي عمومي، درس مشترک کليه رشته هاي مراکز تربيت معلم (مولفان: علي اصغر احمدي، محمد تقي فراهاني) ص 154.
[5] . در چندين آيه قرآن، خداوند دميدن روح را به خود نسبت داده است. و آن را امري از امور مختص خود قلمداد کرده است. اين نشان مي دهد که کسي کنه آن را دريافت نخواهد کرد و هيچ کس قادر به ساخت و يا نفخ آن غير از ذات اقدس خداوند نخواهد بود، سوره هاي حجر و ص و سوره اسرا، آيات 170ـ171.
[6] . روان شناسي عمومي، ص 164 ـ 165.
[7] . طه / 50.
[8] . فالهمها فجورها و تقواها، شمس / 8. انسان از سر اختيار راه تقوي و يا فسق را مي تواند طي کند.
[9] . انسان / 3.
[10] . بقره / 285.
[11] . در آمدي بر تعليم و تربيت، همان، ص 512 ـ 513.
[12] . اماکن مذهبي، بارگاه و مرقد امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و امام زادگان، گلزار شهدا و شهدا گمنام، بازديد از مناطق جنگي، حضور در مجالس عزاداري اهلبيت ـ عليهم السلام ـ و ... از جمله عوامل بيروني است که لازم است به آن اشاره کرد.
[13] . همان، ص 513.
[14] . مصباح، محمد تقي، اخلاق در قرآن، انتشارات امام خميني، 1376، ج 1، ص 21.
محمد غفراني - مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :