امروز:
جمعه 30 تير 1396
بازدید :
2613
تاريخچه علم اخلاق
مقدمه
در همه ادوار تاريخ، انسان ها براي رسيدن به تعادل فردي و اجتماعي کوشيده اند و همه جوامع اعم از جوامع ديني و غير ديني روابط خود را در چارچوب قواعد و ضوابط تنظيم کرده اند. بخش عمده اي از اين ضوابط اخلاقي بوده اند. ضوابط اخلاقي هرگاه از طريق وحي دريافت شده اند، مؤثرتر و صحيح تر بوده اند ولي اين بدان معني نيست که اخلاق ويژه انسان هاي ديندار است نياز به اخلاق را عقل انسان نيز درک مي کند و درستي و نيکي برخي از اعمال و خطا بودن و زشتي برخي ديگر را مي توان درک نمود. خداوند در وجدان اخلاقي انسان، آگاهي و تمايل به خير را قرار داده است؛ هر چند اين آگاهي اجمالي و مختصر باشد.
عقل انسان نياز به اخلاق را حداقل در قلمرو روابط و مناسبات اجتماعي درک مي کند. انسان ها همان طور که ضرورت قانون را براي برقراري نظم در مي يابند، ضرورت قوانين اخلاقي را براي برقراري نظم عادلانه و آرام بخش مي فهمند. انسان جامعه اي را که با ضوابط اخلاقي حفاظت و هدايت مي شود دلپذيرتر مي يابد و مي فهمد که راه رسيدن به تعادل، آرامش و موفقيت، التزام به اخلاق است. امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در روايتي فرموده اند: «لوکنا لا نرجوا جنة و لا نخشي ناراً ولا ثواباً ولا عقاباً لکان ينبغي لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علي سبيل النجاح؛ اگر به بهشت و پاداش اميد نداشتيم و از آتش جهنم و عقاب نمي هراسيديم، شايسته بود که مکارم اخلاق را بخواهيم، زيرا که آنها راهنماي نجات و پيروزي اند».
اين روايت بسيار پر معناست. يکي از معاني احتمالي اين روايت اين است که اگر آخرتي در کار نبود و حيات انسان در دنيا خلاصه مي شد، باز هم مکارم اخلاق مطلوب بودند؛ چرا که زندگي دنيا را دلپذير و انسان را در دنيا متعادل و آرام مي سازند. احتمالاً يکي ديگر از درس هاي اين روايت، اين است که خوبي و مطلوبيت مکارم اخلاق، چنان است که حتي اگر در برابر کارهاي نيک پاداشي در کار نبود و بر اثر اعمال بد عقابي صورت نمي گرفت، باز هم درک خوبي و مطلوبيت مکارم اخلاقي ما را وا مي داشت که آنها را بخواهيم در اين معنا حتي آثار مکارم اخلاق در بهبود حيات دنيايي انسان ها هم سبب مطلوبيت آنها نيست، بلکه خوبي ذاتي مکارم اخلاق مورد نظر است.
بي شك بحثهاي اخلاقي از زماني كه انسان گام بر روي زمين گذارد آغاز شد، زيرا ما معتقديم كه حضرت آدم عليه السلام پيامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاي اخلاقي آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زماني كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقي را با اوامر و نواهي اش به او آموخت.
ساير پيامبران الهي يكي پس از ديگري به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح عليه السلام رسيد كه بخش عظيمي از دستوراتش را مباحث اخلاقي تشكيل مي دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وي را به عنوان معلم بزرگ اخلاق مي شناسند.
اما بزرگترين معلم اخلاق پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود كه با شعار «انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «و انك لعلي خلق عظيم؛ اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است!»[1]
در ميان فلاسفه نيز بزرگاني بودند كه به عنوان معلم اخلاق از قديم الايام شمرده مي شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعي ديگر از فلاسفه يونان.
به هر حال بعد از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله امامان معصوم عليهم السلام به گواهي روايات اخلاقي گسترده اي كه از آنان نقل شده، بزرگترين معلمان اخلاق بودند؛ و در مكتب آنها مردان برجسته اي كه هر كدام از آنها را مي توان يكي از معلمان عصر خود شمرد، پرورش يافتند.
زندگاني پيشوايان معصوم عليهم السلام و ياران با فضيلت آنان، گواه روشني بر موقعيت اخلاقي و فضائل آنها مي باشد.
اما اين كه «علم اخلاق» از چه زماني در اسلام پيدا شد و مشاهير اين علم چه كساني بودند داستان مفصلي دارد كه در كتاب گرانبهاي «تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام» نوشته آيت الله صدر، به گوشه اي از آن اشاره شده است.
نامبرده اين موضوع را به سه بخش تقسيم مي كند:
الف: مي گويد اولين كسي كه علم اخلاق را تاسيس كرد امير مؤمنان علي عليه السلام بود كه در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبي عليه السلام ) بعد از بازگشت از صفين، اساس و ريشه مسائل اخلاقي را تبيين فرمود؛ و ملكات فضيلت و صفات رذيلت به عاليترين وجهي در آن مورد تحليل قرار گرفت![2]
اين نامه را (علاوه بر مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه) گروهي ديگر از علماي شيعه نيز نقل كرده اند.
بعضي از دانشمندان اهل سنت مانند ابو احمد حسن بن عبدالله عسكري نيز در كتاب الزواجر و المواعظ تمام آن را آورده و مي افزايد:
«لو كان من الحكمة ما يجب ان يكتب بالذهب لكانت هذه؛ اگر از كلمات پندآموز، چيزي باشد كه با آب طلا بايد نوشته شود، همين نامه است!»
ب: نخستين كسي كه كتابي به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعيل بن مهران ابي نصر سكوني بود كه در قرن دوم مي زيست، كتابي به نام صفة المؤمن و الفاجر تاليف كرد.
ج: نامبرده سپس گروهي از بزرگان اين علم را اسم مي برد (هر چند صاحب كتاب و تاليفي نبوده اند)، از آن جمله:
1- «سلمان فارسي»؛ از علي عليه السلام درباره اش نقل شده كه فرمود: سلمان فارسي همانند لقمان حكيم است- دانش اولين و آخرين را دارد و او درياي بي پاياني است و او از ما اهل بيت است.»[3]
2- «ابوذر غفاري»؛ وي عمري را در ترويج اخلاق اسلامي گذراند و خود نمونه اتم آن بود. درگيري هاي او با خليفه سوم «عثمان» و همچنين «معاويه» در مسائل اخلاقي معروف است؛ و سرانجام جان خويش را نيز بر سر اين كار نهاد.
3- «عمار ياسر»؛ سخن اميرمؤمنان علي عليه السلام درباره او و يارانش مقام اخلاقي آنها را روشن مي سازد، فرمود: كجا هستند برادران من! همانها كه سواره به راه مي افتادند و در راه حق گام بر مي داشتند، كجاست عمار ياسر!... سپس دست به محاسن شريف خود زد و مدت طولاني گريست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت مي كردند و به كار مي بستند، در فرائض دقت مي كردند و آن را به پا مي داشتند، سنتها را زنده كرده،و بدعتها را مي ميراندند!»[4]
4- «نوف بكالي»؛ وي بعد از سنه 90 هجري چشم از جهان پوشيد، و داراي مقام والايي در زهد و عبادت و علم اخلاق بود.
5- «محمد بن ابي بكر»؛ او راه و روش خود را از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي گرفت و در زهد و عبادت گام در جاي گامهاي وي مي نهاد، و در روايات به عنوان يكي از شيعيان خاص علي عليه السلام شمرده شده است و در اخلاق، نمونه بود.
6- «جارود بن منذر»؛ از ياران امام چهارم و پنجم و ششم و از بزرگان علما بود و در علم و عمل و جامعيت مقام والايي دارد.
7- «حذيفة بن منصور»؛ وي از ياران امام باقر و امام صادق و امام كاظم - عليهم السلام - بود و درباره اش گفته شده: «او علم را از اين بزرگواران اخذ كرد و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذيب نفس نشان داد.»
8- «عثمان بن سعيد عمري»؛ از وكلاي چهارگانه معروف ولي عصر حضرت مهدي ارواحنافداه و از نواده هاي عمار ياسر مي باشد، بعضي درباره او گفته اند: او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومي نداشت!»
افراد ديگري از اين بزرگان نيز هستند كه ذكر نام همه آنها به درازا مي كشد.
در طول تاريخ اسلام كتابهاي فراواني در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن ميان، كتاب هاي زير را مي توان نام برد:
1- «المانعات من دخول الجنة» اين كتاب توسط جعفر بن احمد قمي كه يكي از علماي بزرگ قرن سوم نوشته شده است..
2- كتاب «الآداب» و كتاب «مكارم الاخلاق»؛ اين كتاب را «علي بن احمد كوفي» از دانشمندان قرن چهارم نوشته است.
3- كتاب «طهارة النفس» يا «تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق» نوشته ابن مسكويه متوفاي قرن پنجم. كتاب ديگري در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس» نيز دارد كه شهرتش در حد كتاب بالا نيست.
4- كتاب «تنبيه الخاطر و نزهة الناظر» كه به عنوان مجموعه ورام مشهور است اين كتاب نوشته «ورام بن ابي فوارس» يكي از علماي قرن ششم است.
5- آثار معروف خواجه نصير طوسي، كتاب اخلاق ناصري و اوصاف الاشراف و آداب المتعلمين از نمونه هاي بارزي از كتاب هاي تصنيف شده در اين علم در قرن هفتم است.
6- كتابهايي مانند ارشاد ديلمي، مصابيح القلوب سبزواري، مكارم الاخلاق حسن بن امين الدين، الآداب الدينيه امين الدين طبرسي، محجة البيضاء فيض كاشاني (كه اثر بسيار بزرگي در اين علم است)، جامع السعادات، معراج السعاده، كتاب اخلاق شبر و كتابهاي فراوان ديگر از جمله آثار اخلاقي در قرن هاي بعدي هستند.[5]
مرحوم علامه تهراني نام دهها كتاب را كه در زمينه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذريعه» بيان نموده است.[6]
اين نكته نيز حائز اهميت است كه بسياري از كتاب هاي اخلاقي به عنوان كتاب هاي سير و سلوك، و يا به عنوان كتاب هاي عرفاني انتشار يافته اند، و نيز بعضي از كتابها فصل يا فصول مهمي را به علم اخلاق تخصيص داده بي آن كه منحصر به آن باشند كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافي است كه بخشهاي زيادي از آنها در زمينه مسائل اخلاقي مي باشند و از بهترين سرمايه ها براي اين علم محسوب مي شوند.

[1] . سوره قلم، آيه 4.
[2] . رساله حقوق امام سجاد(ع) و دعاي مكارم الاخلاق و بسياري از دعاها و مناجاتهاي ديگر نيز در طليعه آثار معروف اخلاقي در اسلام قرار دارند كه هيچ اثري با آنها برابري نمي كند.
[3] . بحار، ج 22، ص 391.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 182.
[5] . تلخيص و اقتباس با تغييرات و اضافاتي از كتاب «تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام»، فصل آخر.
[6] . الذريعه، جلد اول.
آيت الله مكارم شيرازي - اخلاق در قرآن (با اندكي اضافات)، ج 1، ص 38
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :