امروز:
دوشنبه 1 خرداد 1396
بازدید :
2704
تعريف علم اخلاق
علم اخلاق[1] چسيت؟
اخلاق در لغت، جمع خلق است و خلق، ملكه اي را گويند كه مقتضي سهولت صدور فعل، بدون تفكر و تأمل است.[2]
علم اخلاق علمي است كه در آن، از تهذيب نفس و چگونگي رابطه ي افراد خانواده با يكديگر و با جامعه بحث مي شود.
به نظر علامه طباطبائي (ره) علم اخلاق عبارت است از:
فني كه درباره ي ملكات انساني بحث مي كند؛ ملكاتي كه مربوط به قواي نباتي و حيواني و انساني اوست. و هدف اين بحث اين است كه فضايل را از رذايل جدا سازد؛ يعني اين علم مي خواهد معلوم كند كه كدام يك از ملكات نفساني انسان، خوب و بد و مايه ي كمال و فضيلت اوست و چه ملكاتي، بد و رذيله و مايه ي نقص اوست تا آدمي بعد از شناسايي آنها، خود را با فضايل آراسته سازد و از رذايل فاصله گيرد.[3]
پس غايت و هدف علم اخلاق، شناخت فضيلت ها و چگونگي به كارگيري آنها در جهت تزكيه ي نفس و شناخت پليدي ها به منظور پاك كردن نفس از آنهاست؛ به همين جهت، علم اخلاق را علم سلوك يا تهذيب اخلاق يا حكمت عملي ناميده اند.[4]
گفتني است كه قيد«ملكه» در تعريف علم اخلاق براي اين است كه اوصاف اخلاقي در شخص، دوام و ثبات دارد و چون چنين قوايي در باطن و درون او وجود دارد، ستا يش و ثناي عموم، متوجه او مي شود. پس اگر وصفي از اوصاف حميده يا رذيله، در فرد ملكه نشده و قوام و استقرار نيابد، جزء اخلاق به شمار نمي آيد؛ البته اين غايت علم اخلاق است. هدف و غايت كمالات اخلاقي از نگاه علامه، اكتفا نمودن به فضايل انساني نيست؛ بلكه مرحله و مرتبه اي بالاتر از آن است و آن، طلب و درخواست رضاي الهي است:
هنگامي كه ايمان بنده نسبت به پروردگارش شدت پيدا كرد و خود را به اين فكر مشغول نمود و اسماي حسناي الهي و صفات زيبايي را كه منزه از نقص و زشتي است در خود تقويت و مراقبت از نفس را تشديد نمود، خود را به حدي از عبوديت مي رساند كه در همه ي حالات، پروردگارش را ناظر اعمال خود مي بيند و نسبت به او، حب و علاقه ي شديدي نشان مي دهد و اين محبت تشديد مي گردد؛ به طوري كه از همه چيز، قطع علاقه نموده و دوست نمي دارد مگر پروردگارش را و قلبش خضوع نمي كند مگر براي او، چنين عبدي به سادگي نمي لغزد و جز حسن و جمال الهي، چيزي نمي بيند و چيزي را دوست نمي دارد مگر آنچه را كه خداوند سبحان دوست دارد.[5]
پس، از منظر علّامه(ره)، غايت اخلاق در اسلام، نه تنها كسب و تحصيل فضايل اخلاقي، بلكه طلب رضاي الهي در همه ي امور باطني و ظاهري است؛ يعني اسلام بر خلاف ساير مكاتب، اخلاق را صرفاً در حسن فعلي محدود و محصور نكرده است؛ بلكه علاوه بر حسن فعلي به حسن فاعلي هم نظر دارد و اين دو بدون علم و معرفت حاصل نمي شود.
از نگاه ايشان هر چند كه اوصاف اخلاقي متكثر و متعدّدند، اما سرچشمه و منشاء همه ي آن خصايص، قواي سه گانه اي است كه محرّك نفس انساني براي كسب علوم عملي است؛ علومي كه تمام رفتار و اعمال آدمي به آن علوم برگشت مي كند: قوّه ي شهويه، غضبيه و عاقله؛ زيرا همه ي افعال آدمي يا از قبيل جلب منفعت است، مثل خوردن و نوشيدن و پوشيدن (قوّه شهويه) و يا از قبيل دفع ضرر است، مانند دفاع از جان و مال و آبرو (قوّه غضبيه) و يا براي تصّور و تصديق است (قوه ي ناطقه). ذات و جوهر آدمي معجوني از اين سه قوّه است. اوصاف اخلاقي، زماني در وجودش نهادينه مي شود كه اين قواي سه گانه تعديل گردند؛ يعني نه به سمت افراط كشيده شود و نه به سمت تفريط.
علم اخلاق، وسيله اي است براي معرفت و شناخت حدود اعتدال قواي انساني و چگونگي استقرار آن در باطن و درون آدمي. راه علمي و معرفتي اش، اذعان و ايمان بدان هاست و طريقه ي عملي آن، تكرار آنهاست تا در نفس رسوخ نمايد.[6]

[1] . LAMORALE
[2] . اخلاق ناصري،ص60، اخلاق جلالي،ص38.
[3] . الميزان، ج1،ص368.
[4] . دكتر جمبل صليبا، واژه نامه ي فلسفه و علوم اجتماعي،ص20.
[5] . الميزان، ج1،ص371.
[6] . الميزان،ج1،ص368.
مصطفي خليلي، جوانان و پرسشهاي اخلاقي، ص 3 ـ 6.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :