امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
2137
تغيير پذيري اخلاق
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاي اخلاقي و تربيتي به اين مساله بستگي دارد، زيرا اگر اخلاق قابل تغيير نباشد نه تنها علم اخلاق بيهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه هاي تربيتي انبيا و كتابهاي آسماني لغو خواهد شد؛ تعزيرات و تمام مجازاتهاي بازدارنده نيز بي معني خواهد بود.
بنابراين، وجود آنهمه برنامه هاي اخلاقي و تربيتي در تعاليم انبياء و كتب آسماني و نيز وجود برنامه هاي تربيتي در تمام جهان بشريت، و همچنين مجازاتهاي بازدارنده در همه مكاتب جزائي، بهترين دليل بر اين است كه قابليت تغيير اخلاق، و روشهاي اخلاقي، نه تنها از سوي تمام پيامبران كه از سوي همه عقلاي جهان پذيرفته شده است.
اما با اين همه، عجيب است كه فلاسفه و علماي اخلاق بحثهاي فراواني درباره اين كه «آيا اخلاق قابل تغيير است يا نه؟» مطرح كرده اند!
بعضي مي گويند: اخلاق قابل تغيير نيست! و آنها كه بدگوهرند و طينتي ناپاك دارند عوض نمي شوند، و به فرض كه تغيير يابند، سطحي و ناپايدار است و بزودي به حال اول باز مي گردند!
براي اين نظريه آنها استدلال كرده اند: 1- ساختمان جسم و جان رابطه نزديكي با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگي آفرينش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمي عوض نمي شود، اخلاق او نيز قابل تغيير نيست.
2- دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجي، از قبيل تاديب و نصيحت و اندرز است، و هنگامي كه اين عوامل زايل گردد، انسان به اخلاق اصلي خود باز خواهد گشت، درست مانند سردي آب كه به وسيله عوامل حرارت زا از بين مي رود و هنگامي كه آن عوامل از بين برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز مي گردد!
طرفداران «قابليت تغيير» امور اخلاقي، از دو دليل فوق چنين پاسخ مي گويند:
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نيست، ولي اين ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضي» است نه «علت تامه»، يعني مي تواند زمينه ساز باشد نه اين كه الزاما و اجبارا تاثير قطعي بگذارد، همان گونه كه بسياري از افرادي كه از پدران و مادران مبتلا به پاره اي از بيماريها متولد مي شوند زمينه آلودگي به آن بيماريها را دارند، ولي با اين حال مي توان با پيشگيريهاي مخصوص جلو تاثير عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعيف البنيه از نظر جسماني با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نيرومندي مي شوند و بعكس، افراد قوي البنيه بر اثر ترك اين دو، ضعيف و ناتوان خواهند شد.
افزون براين، روح و جسم انسان نيز قابل تغيير است تاچه رسدبه اخلاق زاييده ازآن.
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال ديگر آنان نيز روشن مي شود زيرا گاه عوامل بيروني آنقدر تاثير قوي دارد كه ويژگيهاي ذاتي را بكلي دگرگون مي سازد، و حتي ويژگيهاي جديد به وراثت به نسلهاي آينده نيز مي رسد همان گونه كه در حيوانات اهلي مثال زده شد.
تاريخ، انسانهاي بسياري را نشان مي دهد كه بر اثر تربيت بكلي خلق و خوي خود را تغيير دادند، و به اصطلاح يكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادي كه يك روز مثلا در صف دزدان قهار جاي داشتند به زاهدان و عابدان مشهوري مبدل گشتند.
توجه به طرز به وجود آمدن يك ملكه اخلاقي به ما اين قدرت را مي دهد كه راه از ميان بردن آن را نيز پيدا كنيم؛ مساله چنين است كه هر عمل خوب يا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقي مي گذارد، و روح را تدريجا به سوي خود جلب مي كند، تكرار اين عمل آن اثر را بيشتر و قويتر مي سازد، و كم كم كيفيتي به نام «عادت» حاصل مي شود، و هر گاه عادت استمرار يابد به صورت «ملكه» در مي آيد.
بنابراين، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقي زشت در سايه تكرار عمل تشكيل مي گردد، از همين طريق قابل زوال است؛ البته، اثر تلقين، تفكر، تعليمات صحيح و محيط سالم در فراهم كردن زمينه هاي روحي براي پذيرش و تشكيل ملكات خوب را نمي توان ناديده گرفت.
علاوه بر اين اعتقاد به عدم امكان تغيير اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مي آورد؛ زيرا مفهومش اين است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغيير آن نيستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب يا بد مجبورند، و در عين حال مكلف به انجام خوبيها و ترك بديها هستند؛ اين عين جبر است، و تمام مفاسدي را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتب مي شود.[1]
در اينجا قول سومي نيز وجود دارد و آن اين كه بعضي از صفات اخلاقي قابل تغيير و بعضي غير قابل تغيير است، صفاتي كه طبيعي و فطري است، قابل تغيير نمي باشد، ولي آن صفاتي كه عوامل خارجي دارد قابل تغيير است.[2]
اين قول نيز فاقد هرگونه دليل است، زيرا اين تفصيل و تفاوت گذاري بين صفات، مبتني بر قبول اخلاق طبيعي و فطري است، در حالي كه چنين چيزي ثابت شده نيست؛ و به فرض كه چنين باشد، چه كسي مي تواند ادعا كند كه صفات فطري قابل تغيير نيست؟ مگر حيوانات وحشي را نمي توان اهلي كرد؟ مگر تعليم و تربيت نمي تواند آنقدر ريشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
قابليت تغيير اخلاقدر آيات
1- نفس مساله بعثت انبيا و ارسال رسل و انزال كتب آسماني و بطور كلي ماموريتي كه آنها براي هدايت و تربيت همه انسانها داشتند، محكمترين دليل بر امكان تربيت و پرورش فضائل اخلاقي در تمام افراد بشر است.
آياتي مانند: هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (سوره جمعه، آيه 2)[3] و آيات مشابه آن بخوبي نشان مي دهد كه هدف از ماموريت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله هدايت و تربيت و تعليم و تزكيه همه كساني بود كه در «ضلال مبين» و گمراهي آشكار بودند.
2- تمام آياتي كه خطاب به همه انسانها به عنوان «يا بني آدم» و «ياايها الناس» و «ياايها الانسان»، و «يا عبادي» مي باشد و مشتمل بر اوامر و نواهي و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضائل اخلاقي است، بهترين دليل بر امكان تغيير «اخلاق رذيله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غير اين صورت، عموميت اين خطابها لغو و بيهوده خواهد بود.
ممكن است گفته شود: اين آيات غالبا مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه هاي عملي است، در حالي كه اخلاق ناظر به صفات دروني است.
ولي نبايد فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم يكديگر و به منزله علت و معلولند، و در يكديگر تاثير متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبي سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذيله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نيك و بد نيز اگر تكرار شود تدريجا تبديل به خلق و خوي خوب و بد مي شود.
3- آياتي كه با صراحت تشويق به تهذيب اخلاق مي كند و از رذايل اخلاقي بر حذر مي دارد نيز دليل محكمي است بر امكان تغيير صفات اخلاقي، مانند «قد افلح من زكيها وقد خاب من دسيها»؛ هر كس نفس خود را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده سازد نوميد و محروم گشته است». (سوره شمس - آيه 9 و 10).
تعبير به «دسيها» از ماده «دس» و «دسيسه» در اصل به معني آميختن شي ء ناپسندي با چيز ديگر است؛ مثل اين كه گفته مي شود: «دس الحنطة بالتراب؛ گندم را با خاك مخلوط كرده»، اين تعبير نشان مي دهد كه طبيعت انسان بر پاكي و تقوا است و آلودگيها و رذائل اخلاقي از خارج بر انسان نفوذ مي كند و هر دو قابل تغيير و تبديل است.
در آيه 34 سوره فصلت مي خوانيم: «ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك وبينه عداوة كانه ولي حميم؛ بدي را با نيكي دفع كن ناگهان (خواهي ديد) همان كسي كه ميان تو و او دشمن است گويي دوست گرم و صميمي (و قديمي تو) است!»
اين آيه بخوبي نشان مي دهد كه عداوت و دشمنيهاي عميق كه در خلق و خوي انسان ريشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شايسته ممكن است تبديل به دوستيهاي داغ و ريشه دار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغيير نبود، اين امر امكان نداشت.
تغيير پذيري اخلاق در روايات:
1- حديث معروف اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق،[4] دليل واضحي بر امكان تغيير صفات اخلاقي است.
2- روايات فراواني كه تشويق به حسن خلق مي كند، مانند حديث نبوي: «لو يعلم العبد ما في حسن الخلق لعلم انه يحتاج ان يكون له خلق حسن؛ اگر بندگان مي دانستند كه حسن خلق چه منافعي دارد، يقين پيدا مي كردند كه محتاج به اخلاق نيكند!»،[5]
3- حديث ديگرنبوي مي فرمايد: «الخلق الحسن نصف الدين؛ اخلاق خوب، نيمي از دين است».[6]
4- اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل؛ اخلاق خوب از ميوه هاي عقل و آگاهي است و اخلاق بد از ثمرات جهل و ناداني است».[7]
و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغيير است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغيير مي باشد.
5- در حديث ديگري از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «ان العبد ليبلغ بحسن خلقه عظيم درجات الاخرة وشرف المنازل وانه لضعيف العبادة؛ بنده خدا به وسيله حسن اخلاق به درجات عالي آخرت و بهترين مقامات مي رسد، در حالي كه ممكن است از نظر عبادت ضعيف باشد!»[8]
در اين حديث.
اولا: مقايسه حسن اخلاق به عبادت،
ثانيا: ذكر درجات بالاي اخروي كه حتما مربوط به اعمال اختياري است،
ثالثا: تشويق به تحصيل حسن خلق، همگي نشان مي دهد كه اخلاق يك امر اكتسابي است، نه اجباري و الزامي و خارج از اختيار!
اين گونه روايات و تعبيرات گويا و پرمعني در كلمات معصومين(ع) زياد ديده مي شود[9] و همه آنها نشان مي دهد كه صفات اخلاقي قابل تغيير است، و گرنه اين تعبيرات و تشويقها لغو و بيهوده بود.
6- در حديث ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم كه به يكي از يارانش به نام «جرير بن عبدالله» فرمود: «انك امرء قد احسن الله خلقك فاحسن خلقك؛ خداوند به تو چهره زيبا داده، اخلاق خود را نيز زيبا كن!»[10]
كوتاه سخن اين كه: كتب روايي ما پس از رواياتي است كه همگي دلالت بر امكان تغيير اخلاق آدمي دارد.[11]
اين بحث را با حديثي از امير مؤمنان علي عليه السلام كه تشويق به فضائل اخلاقي مي كند پايان مي دهيم، فرمود: «الكرم حسن السجية و اجت-ناب الدن-ية؛ ارزش و كيفيت انسان به اخلاق پسنديده و اجتناب و دوري از اخلاق پست است!»[12]

[1] . به اصول كافي، جلد 1، ص 155 و كشف المراد، بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود.
[2] . محقق نراقي در جامع السعادات اين نظريه را برگزيده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24).
[3] . آيه 164 آل عمران نيز همين مضمون را در بردارد.
[4] . سفينة البحار، (ماده خلق).
[5] . بحار، جلد 10، ص 369.
[6] . بحار، ج 71، ص 385.
[7] . غررالحكم، 1280 - 1281.
[8] . مهجة البيضاء، ج 5، ص 93.
[9] . مرحوم كليني در جلد دوم اصول كافي، در باب حسن الخلق(ص 99) هيجده روايت در اين زمينه نقل كرده است.
[10] . سفينة البحار، ماده خلق.
[11] . به جلد دوم اصول كافي و روضه كافي، و جلد سوم ميزان الحكمة و جلد اول سفينة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرماييد.
[12] . غرر الحكم.
آيت الله مكارم شيرازي - اخلاق در قرآن، ج 1، ص 30
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :