امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
3102
معيار اخلاقي بودن رفتارها
آيا تاکنون فکر کرده ايد که چه کاري اخلاقي است و چه کاري اخلاقي نيست؟ وقتي اين عبارت را مي شنويد که: «فلاني از اخلاق خوبي برخوردار است» و يا «فلان شخص، بد اخلاق است»، چه مفهومي در ذهن شما نقش مي بندد؟
اگر از شما بپرسند که «خوش اخلاقي چيست؟» چه پاسخي مي دهيد؟ حتماً خواهيد گفت کسي که همواره لبخند مي زند و چهره عبوس و گرفته ندارد و از روابط عمومي خوبي برخوردار است، فرد خوش اخلاقي است. ولي همه سخن در اين است که شايد اين فرد براي دست يابي به منافع خودش چنين برخوردي دارد؟ اگر چنين است، در واقع، او شما را گول مي زند و مي خواهد از زودباوري شما سوء استفاده کند در اين صورت، آدم متقلّبي است. پس چگونه مي توان او را فردي «خوب» و «اخلاقي» دانست؟
احتمالاً وقتي براي خريد به بازار رفته ايد، با فروشندگاني برخورد کرده ايد که با لبخند و خوش رويي، مشتريان را تحت تاثير قرار داده و توانسته اند جنس خودشان را بفروشند آيا در ذهنتان اين پرسش نقش نبسته است که فروشنده، لبخند و خوش رويي را ابزاري براي فروش کالا و جذب مشتري قرار داده است؟ اگر چنين است، چگونه مي توانيم بين يک خوش اخلاق واقعي و خوش اخلاقي که از اين ويژگي به عنوان ابزار استفاده مي کند، فرق بگذاريم؟ آيا نتيجه چنين ترديد و دو دلي در برخورد با افراد خوش اخلاق، نوعي بد گماني در ما ايجاد نمي کند؟ پس از اين، به چه کسي اطمينان خواهيم داشت؟ و اگر بد گماني و عدم اطمينان وجودمان را پر کند، چگونه مي توانيم در جامعه خودمان زندگي کنيم؟
معيار خوب و بد
آيا معياري براي تشخيص خوب و بد وجود دارد؟ مي توانيم بگوييم که همه ما انسان ها، چيز هايي را خوب مي دانيم، چيزهايي را بد مي دانيم و در مواردي هم اختلاف سليقه و يا برداشت داريم. بنابر اين، مي توانيم مواردي را که اتفاق نظر وجود دارد، ملاک خوب و بد بدانيم و بر آن پايه عمل کنيم؟
به عنوان نمونه، همه ما دروغ گفتن، دزدي کردن، مردم آزاري، بي وفايي، پيمان شکني، نيرنگ بازي و ويژگي هايي از اين دست را بد مي دانيم و در مقابل، راستگويي، بي آزاري، وفاداري، صداقت و صميميت و امثال آن را خوب مي دانيم.
بنابر اين، مي توانيم همين ها را اخلاق خوب و بد بدانيم و بر اين پايه، داوري کنيم؛ اما سخن در اين است که اگر در شرايطي قرار گرفتيم که چاره اي جز دروغ گفتن يا دزدي کردن و امثال اين ها نداشتيم، تکليف چيست؟ اگر کسي از گرسنگي در حال مرگ بود و يا بيماري لاعلاجي داشت و به خاطر زشتي دزدي، دست به دزدي نزد و به خاطر نداشتن غذا و دارو، جان باخت، شما کار او را تحسين مي کنيد يا تقبيح؟
حتما همه ما يک نظر نخواهيم داشت. پاره اي کار او را تحسين مي کنيم و پاره اي ديگر تقبيح! بنابر اين، به يک توافق و وحدت نظر نرسيديم. آيا در اين صورت مي توانيم بگوييم که دروغ گويي يا راست گويي نمي تواند از معيار اخلاقي بودن و يا بي اخلاقي باشد؟
بستر رواني رفتارها
ما، در زندگي، تحت فشارهاي بسيار قرار داريم. بخشي از اين فشار ها کاملاً آشکار و واضح است؛ اما بخش عمده اين فشارها پنهان است که در بسياري مواقع، خودمان هم به آن آگاهي نداريم. رفتارهاي ما بازتابي از انديشه، باور، احساس و عاطفه مان است. و عاطفه ما معمولاً رها و آزاد نيست. گاهي از چيزي خوشمان مي آيد و فکر مي کنيم که آگاهانه آن را دوست داريم، در حالي که اين خوشي، پيشينه اي دارد که اگر نبود، چنين حالتي به ما دست نمي داد، و گاه از چيزي بدمان مي آيد و اين بد آمدن، تحت فشاري ناپيداست که بر عاطفه مان سنگيني مي کند آيا در اين موارد، رفتارهاي ما مي تواند به خوبي و يا بدي توصيف شود؟
در روان شناسي جرم گفته مي شود که پاره اي از رفتارهاي مجرمان، ريشه در گذشته هاي دور شخصي دارد و حتي گاه در دوران کودکي و بلکه در زمان شير خوارگي و نوع ابزار احساسات مادر و يا پدر، نهفته است. در اين صورت، توصيف رفتارها به خوبي يا بدي، بسيار دشوار است. ارائه ملاک براي داوري در رفتارهاي انسان ها بدون در نظر گرفتن دو عامل: محيط هاي موثر در رفتار شخصي و نيز فشارهاي عاطفي و ذهنيت هاي نهفته، کاري ناسنجيده به نظر مي رسد.
از سوي ديگر، فقدان ملاک داوري در رفتارهاي انسان ها، موجب پذيرش هر رفتاري از هر شخص مي گردد و باعث آشوب و بلبشو و بي ساماني در زندگي بشر مي شود و زندگي را براي انسان در جامعه، دشوار و بلکه ناممکن مي سازد.
دو گونه معيار: مطلق و نسبي
به نظر مي رسد که بايد دو گونه معيار براي خوب و بد اخلاق در نظر گرفت. رفتارهايي که قطع نظر از فشارهاي عاطفي، خوب و يا بد هستند (که اين قبيل رفتارها را بايد معيارهاي «مطلق» يا «هميشگي و همه جايي» شمرد) و رفتارهايي که تحت فشارهاي عاطفي، خوب يا بد هستند (که اين قبيل رفتارها را بايد خوب و يا بد «نسبي» شمرد). رفتارهاي خوب و بد نسبي، در شرايطي خوب و در شرايطي بد هستند؛ يعني در شرايطي و از بعضي افراد، خوب اند و در شرايط ديگر و از افرادي ديگر، بد هستند اين نسبي بودن هم، چيز غير قابل درکي نيست و تقريباً همه افراد جامعه، از اين شرايط و نسبت ها خبر دارند و بر پايه آنها داوري مي کنند.
دين و معيارها
اگر اين موضوع را بخواهيم در سايه مفاهيم ديني بررسي کنيم، بايد چند اصطلاح ديني را مورد توجه و دقت قرار دهيم. يکي از اين اصطلاح ها «تقوا» است.
الف) تقوا
اگر بخواهيم در ادبيات فارسي، واژه اي پيدا کنيم که بتواند تا حدودي بار معنايي اصطلاح «تقوا» را برساند بايد از واژه «رهايي عاطفي» استفاده کنيم.
تقوا، دست يابي به موقعيتي است که انسان بتواند عاطفه و احساس خودش را از فشارهاي آشکار و نهان، رها کند و آگاهانه و تهي از فشارها تصميم بگيرد.
در اين صورت، فشارهاي بيروني بر او چيره نمي گردد و تحت تاثير خشم، ترس، طمع، ناراحتي، خوشي و ديگر عواطف تأثير گذار، تصميم نمي گيرد. چنين شخصي، ناتوان و اسير «عاطفه» و به تعبير بهتر: اسير «عاطفه در بند» نيست و از قدرت والايي برخوردار است که مي تواند رفتارهاي خودش را معياردار کند اين قبيل افراد، معمولاً رفتارهاي خودشان را بر پايه معيارهاي مطلق قرار مي دهند؛ معيارهايي که بدون سايه سنگين شرايط تأثيرگذار، خوب هستند.
شايد توصيه و تاکيدي که در اسلام بر مقوله تقوا شده است و معيار سنجش بين افراد و امتيازبندي آنان در نزد خدا قرار داده شده است، همين نکته باشد که افراد در اين فضا مي توانند به خوب و بد مطلق، نزديک شوند و آن را معيار رفتار خود قرار دهند.
رفتار افراد با تقوا، معمولاً از سوي کساني که تحت تأثير «عاطفه در بند» داوري مي کنند، قابل درک نيست. از خود گذشتگي، فداکاري ها، پايداري ها، تسليم ها، خطر پذيري ها، فروتني ها و ده ها ويژگي به ظاهر متضادّ تقوا پيشگان، در چارچوب سنجه هاي «عاطفه هاي در بند»، توجيه ناپذير و نقد آلود است. به عنوان نمونه، اين که چرا علي ـ عليه السلام ـ براي مدت کوتاهي معاويه را کارگزار خود در شام قرار نداد تا پس از تثبيت قدرت خويش، او را عزل کند و در نتيجه از پيش آمدن جنگ صفين پيشگيري نمايد و يا پيشنهاد خوارج را در مورد توبه کردن خويش قبول نکرد تا از جنگ نهروان ممانعت به عمل آورد يا طلحه و زبير را براي زماني اندک، وارد حکومت نکرد تا حتّي براي مدّت کوتاهي، آن ها را بازداشت نکرد تا از جنگ جمل، پيشگيري نمايد، در قاموس کساني که گرفتار «عاطفه هاي در بند» هستند، توجيه روشني ندارد و درستي و نادرستي اين تصميم ها را فقط کساني که از تقوا و يا همان رهايي عاطفي برخوردارند، مي فهمند.
در اين سطح، معيارهاي اخلاقي و غير اخلاقي، معيارهاي مطلق هستند در اين جا نيرنگ و دروغ، با همه آثار و فوايدي که بر آن ها مترتّب است، اخلاقي نمي شوند و هم چنان غير اخلاقي مي مانند و بر عکس، راستي و صداقت، با همه زيان هايي که به بار مي آورند، هم چنان اخلاقي و ارزشمندند. انساني که به اين مرحله مي رسد، تحت تاثير هيچ فشار دروني يا بيروني قرار نمي گيرد و از يقين و آرامشي برخوردار است که در سايه آن، تصميم آگاهانه و هوشيارانه و آزادانه مي گيرد.
ب) امر به معروف و نهي از منکر
اصطلاح ديني ديگري که در اين زمينه در دين مطرح است، «امر به معروف و نهي از منکر» است. معروف، به معناي «رفتارهاي مورد تحسين جامعه» و منکر، به معناي «رفتارهاي تقبيح شده در جامعه» است. معروف، چيزي است که جامعه آن ها را مي شناسد و مي پذيرد و منکر، چيزي است که جامعه نمي شناسد و مورد پذيرشش نيست.
به نظر مي رسد بهره گيري دين از اين دو واژه به جاي واژه «حسن» و «قبح» (و امثال آن ها) جاي تأمل جدّي دارد. اسلام براي باورها و برداشت هاي جامعه، هويتي قابل احترام قائل است. جامعه نه تنها خودش به عنوان «هويت» و «شخصيت جمعي» تحت فشارهاي گوناگون است، بلکه عموم افراد آن هم از «عاطفه در بند» برخوردارند. خوبي ها و بدي هاي جامعه، خوبي و بدي مطلق نيستند و نمي توانند باشند و انسان به ناچار در چنين محيطي زندگي مي کند. تکيه بر معيارهاي مطلق در جامعه، جامعه را از کارايي باز مي دارد و به بي ساماني و بي نظمي مي کشاند. از اين رو، در اسلام، در دعوت همگاني به خوبي و پرهيز از بدي، معيارهاي شناخته شده جامعه نيز (که نسبي و تحت تأثير شرايط هستند)، ملاک قرار مي گيرند و افراد جامعه، به آن چه در نزد جامعه «معروف به خوبي» است فرا خوانده مي شوند و آن چه جامعه آن را قبول ندارد و نمي شناسد، نهي گشته اند.
بر اين اساس، مي توانيم چنين نتيجه بگيريم که رفتارهاي افراد جامعه در دو سطح، قابل بررسي و سنجش هستند. در سطحي که افراد به مرحله «رهايي عاطفي» دست يافته و به تقوا رسيده اند (که در اين سطح، خوب و بد مطلق، معيار است) و سطحي که افراد، هنوز در بند «عاطفه در بند» هستند (که عموماً چنين اند) و در نتيجه، ملاک خوب و بد در رفتار آن ها، خوب و بد نسبي است و اين خوبي ها و بدي ها، چيز هايي هستند که جامعه، آن ها را خوب مي داند و يا بد مي شمارد.
رابطه دو معيار
گر چه اين که روزي جامعه اي شکل بگيرد که بد را خوب و خوب را بد بشمارد، غير قابل تصوّر نيست، اما تاريخ بشر نشان داده است که چنين چيزي هيچ گاه تحقق نيافته است و به احتمال بسيار، هرگز هم تحققّ نخواهد يافت و حتي اگر در جامعه اي به فرض، «دروغ گويي» عادي شده باشد، به اين مفهوم نيست که دروغ گويي در ذهن جامعه، وصف «خوبي» يافته و راستگويي عنوان «بدي» پيدا کرده است؛ بلکه در چنين جامعه اي هم، باور جامعه بر نيکي و معروف بودن «راست گويي» و بدي و منکر بودن «دروغ گويي» است. از اين رو، نبايد به خود بيم راه دهيم که اگر اخلاقيات را در بعضي سطوح، «نسبي» دانستيم، مشکل پيش مي آيد و معيارها از بين مي روند و مرز خوبي و بدي برداشته مي شود و عنان زندگي بشر به دست هوس باز جامعه مي افتد؛ زيرا افراد جامعه، و به تبع آن ها خود جامعه، با اين که تحت فشار محيط بيروني و نيز «عاطفه هاي در بند» هستند، اما در مجموع، از تواني خداداد (فطري) برخوردار هستند که مي توانند فارغ از رفتارهاي روز مرّه شان، قضاوتي اخلاقي انجام دهند. اين قضاوت، معمولاً نزديک به داوري افراد برخوردار از «رهايي عاطفي» است و از اين رو، ملاک هاي نيکي و بدي نسبي، همواره در امتداد ملاک هاي نيکي و بدي مطلق و تحت تأثير آن ها هستند.
در جهان حاضر، وسائل ارتباط جمعي و رسانه هاي گروهي با انتقال اطلاعات و معلومات جديد و تأثير بر افکار و عقايد عمومي، نقش بسيار مهمي بر عهده دارند. سير تحول سريع، در عصر اطلاعات و لزوم مبادله هر چه بيشتر بين نظام هاي سنّتي و مدرن، رسانه هاي گروهي را اهميتي خاص بخشيده است، تا جايي که بعضي از انديشمندان معتقدند توسعه نظام هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي و پيشرفت رسانه ها و تکنولوژي هاي ارتباطي، لازم و ملزوم يکديگرند.
محمد علي سلطاني - مجله حديث زندگي، ش 29، ص 9
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :