امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
2067
روش هاي عملي خود شناسي
ابتدا بايد توجه داشت كه صفات اخلاقي در انسان به دو صورت فعّال و غير فعّال وجود دارد. صفات فعّال صفاتي هستند كه به علّت فراهم بودن شرايط به ظهور رسيده اند و اينك به صورت فعّال در وجود انسان منشأ اثرند. شناخت اين گونه صفات، كار چندان مشكلي نيست به طوري كه اگر شخص منصفانه به بررسي احوال دروني خود بپردازد و اعمال خود را مورد دقت و تأمل قرار دهد، مي تواند اين گونه صفات را در خود بشناسد. البتّه استفاده از نظر و قضاوت ديگران، به خصوص صاحب نظران نيز در اين خصوص مي تواند مفيد باشد.
صفات غير فعال صفاتي هستند كه يا به جهت ضعف، وجودشان چندان محسوس نيست و يا بصورت استعدادند و چون هنوز شرايط لازم براي ظهور و تقويت آنها فراهم نيامده، حالت كُموني دارند. اين قبيل صفات كه در وجود انسان زمينة آماده اي براي رشد و پرورش دارند، به محض آماده شدن شرايط ، شروع به رشد مي كنند و به فعليت مي رسند.
شناخت اين قبيل خصوصيات روحي، قبل از اينكه به مرحلة ظهور برسند، كار آساني نيست بلكه بايد با توجه به اصولي كه خواهيم گفت، به شناخت آنها پرداخت. شناسايي اين خصوصيات روحي و استعدادهاي مثبت يا منفي از آن جهت اهمّيت دارد كه اگر انسان از وجود آنها در درون خود غافل باشد، نه قادر به بهره برداري صحيح از استعداد هاي مثبت مي شود و نه به موقع به مقابله با استعدادهاي منفي مي رود. تا صفتي در مرحلة بالقوه قرار دارد و به فعليت نرسيده است، جلوگيري از رشد و تقويت آن، كار چندان مشكلي نيست امّا در صورتي كه به فعليت رسد و به صورت يك صفت فعال درآيد، تضعيف و انهدام آن به مراتب مشكلتر است. از اين رو، پيش آگهي بر ضعفهاي موجود در سازندگي معنوي انسان اهمّيت به سزايي دارد.
انواع صفات و استعدادها
كسي كه امروز تصميم به شناخت صفات و خصوصيات خود و تزكيه و اصلاح خويش مي گيرد، داراي مجموعه اي وسيع از صفات و استعدادها ـ خواه در جهت مثبت، خواه در جهت منفي ـ است پاره اي از اين صفات جنبة اكتسابي دارد، يعني شخص به دست خود و تحت تأثير عوامل و شرايط محيطي ـ اعم از خانواده و مدرسه و اجتماع ـ آنها را به دست آورده است؛ پاره اي ديگر، داراي زمينه هاي موروثي است و با مساعدت شرايط محيطي، عوامل تربيتي و همراهي صفات جنبي ديگر به مرحلة فعليت رسيده است. بعضي ديگر از استعداد ها ممكن است جنبة خداداي داشته و چه بسا سابقه اي در نسل گذشته نيز نداشته باشد.
شناخت صفات و استعدادهاي موروثي
براي تشخيص صفات موروثي از اكتسابي مي توان به مطالعه در احوال نسل گذشته پرداخت تا با كشف و شناخت صفات روحي و مَلَكات اخلاقي آنان، خصوصياتي را كه استعداد آنها احتمالاً از طريق موروثي به ما رسيده است و در صورت آماده شدن شرايط به سهولت به ظهور خواهند رسيد، شناسايي كرد. البتّه نمي توان تمامي صفات و خصوياتي را كه از طريق توارث به شخص منتقل مي شود شناخت و آنها را به طور دقيق مشخص كرد، امّا چون صفات نسل يا نسلهاي قبلي زمينه هايي را در روح انسان ايجاد مي نمايد، شناخت آنها در اين زمينه از نظر تربيتي حايز اهمّيت است. البتّه نه موروثي بودن يك استعداد منفي از انسان سلب مسئوليت مي كند و نه دارا بودن يك فضيلت موروثي به تنهايي امتياز محسوب مي شود. آنچه مِلاك اجر و پاداش در پيشگاه خداوند است سعي و مجاهدت انسان در جهت تزكيه و تحصيل كمال است. قرآن كريم مي فرمايد:
وَ اَنْ لَيْسَ لِلْا نْسان اِلا ما سَعي[1]
براي انسان بهره اي جز آنچه خود به دست آورده است، نيست.
تنظيم جدول صفات
بنابراين، با مطالعه در زندگي خويشان و اطرافيان نزديك مي توان استعدادهايي را كه احتمالاً از طريق توارث به ما منتقل شده اند و چه بسا پاره اي از آنها به فعليت رسيده اند و پاره اي ديگر هنوز حالت بالقوه دارند را، شناسايي و در جدولي تنظيم كرد، بدين ترتيب كه صفات و استعدادهاي موروثي مثبت را در يك ستون و صفات و استعدادهاي منفي را در ستون ديگر قرار داد و با قرار دادن علاماتي، شدّت و ضعف آنها را مشخّص كرد. سپس صفات اكتسابي را نيز به همان ترتيب در دو ستون گرد آورد.
براي كشف و شناسايي صفات و خصوصيات خود، علاوه بر مطالعه در زندگي نسل قبل و بررسي دقيق احوال خود، مي توان از طريق مطالعه در خصوصيات دوستان نزديك و كساني كه با آنها معاشرت نزديكتري داريم نيز به نكاتي پي برد زيرا دوستي و صميميت جز در ساية وجوه مشترك روحي و اخلاقي امكان پذير نيست. مثلاً اگر كسي فرد متين و موقّري است هرگز نمي تواند با شخص سبك سري طرح دوستي بريزد و يا صميمي شود. يا كسي كه صالح و خير خواه ديگران است نمي تواند با كسي كه فاسق و بدخواه ديگران است پيوند دوستي برقرار كند و ... بنابراين، بررسي خصوصيات روحي و اخلاقي دوستان و آشنايان نزديك نيز مي تواند به طور غيرمستقيم ما را در شناخت خصوصيات روحي و اخلاقي خودمان تا حدّي ياري كند.
مراقبه
بعد از تنظيم چنان جدولي، مي توان با روزي يك بار مراجعه به آن، نسبت به احوال دروني خود آگاه شد و به ضعفها و قوّتهاي قطعي يا احتمالي خود توّجه پيدا كرد. همين توّجه و آگاهي مداوم، سبب مي شود انسان از حالت غفلت و بي خبري خارج شود و ندانسته در جهت صفات دروني خود به حركت درنيايد، بلكه از روي عقل و شعور و با دخالت اراده به كنترل اميال و صفات و مراقبت از اعمال خويش بپردازد(مراقبه). ميزان موفقيت انسان در جهت كنترل و تعديل اين صفات علاوه بر سعي و دقت او، با مراتب ايمان و تقوا و توّجه او به خدا متناسب است، به طوري كه هر گاه در برابر صحنه اي قرار گيرد يا در آستانة حادثه اي واقع شود كه احتمال بروز ضعف و لغزشي در خود مي دهد(با پيش آگاهي بر صفات و استعدادهاي موجود) اگر در آن جا لحظه اي چند توقف و تأمّل كند و با توّجه به خدا و پناه بردن به درگاه الهي از او طلب ياري نمايد، ارادة او تقويت شده، مي تواند بر اميال و خواسته هاي دروني خود غلبه نمايد:
اِنَّ الذَّينَ اتّقَّوْا اِذا مسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هٌمْ مٌبْصِرُونَ[2]
افراد پرهيزكار هنگامي كه شيطان آنها را وسوسه كند متذكّر شده، به ياد خدا مي افتند و در همان حال بصيرت مي يابند.
مراقبه از مهمترين شرايط سلوك الي الله و از لوازم حتمي آن است. تا در اين زمينه، موفقيت نصيب كسي نشود، در ساير مراحل نيز توفيقي به دست نخواهد آمد. زيرا شرط اوّل براي گام برداشتن در مسير زندگي خدا اين است كه شخص از وظايف و تكاليفي كه بر عهده دارد غفلت نكند و بتدريج باطن خود را از آلودگي تصفيه نمايد و لازمة آن، مراقبت كامل و دايمي از اعمال و حالات قلبي است. بزرگان اهل معرفت، مراقبه را در حكم پرهيز از غذاي نامناسب، و ساير عوامل و مراتب معنوي را در حكم دارو دانسته اند. تا وقتي مريض از آنچه براي او مناسب نيست پرهيز نكند، دارو در او موثّر نمي افتد.
مراقبه را مراتبي است، لكن حقيقت آن در تمام مراتب اين است كه شخص، خداوند متعال را ناظر و مراقب خويش داند و سعي در مراعات ادبِ حضور نمايد كه:
اِنَّ الله كانَ عَلَيْكٌمْ رَقيباً[3]
به يقين خدا در همه حال مراقب و نگران شماست.
اولين مرتبه از اين ادبِ حضور آن است كه شخص چون خود را در پيشگاه خدا و در محضّر او مي بيند، اقدام به مخالفت نكند، يعني حريم اوامر الهي را نكشند و به ارتكاب حرام يا ترك واجب اقدام نكند. امّا مرتبه بالاتر اين است كه شخص از هر آنچه خلاف رضاي حقّ است پرهيز كند و حتي از امور لهو نيز دوري جويد و در هر كاري، ملاك ترك يا انجام عمل را رضاي خدا قرار دهد. اگر مدت زماني بر اين روش مداومت كند، و با علم و آگاهي از نقاط ضعف خود از غلبة هواي نفس جلوگيري به عمل آورد، اين حال براي او ملكه شده، در او پايدار مي شود[4].
محاسبه
يكي از لوازم موفقيت در امر مراقبه اين است كه شخص در آخر هر روز، زمان مناسبي را براي رسيدگي به اعمال روزانة خود اختصاص دهد، و در آن به محاسبة نفس خويش بپردازد. محاسبة نفس از عوامل بسيار موثّر در اصلاح و تهذيب نفس و تقويت و پرورش اراده است كه در تعاليم اسلامي مورد تأكيد قرار گرفته است. حضرت امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند:
لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّةً[5]
آن كس كه روزانه يك بار به محاسبة نفس خويش نپردازد، از ما نيست.
در ضمن اين محاسبة روزانه، اگر شخص با مواردي مواجه شود كه از وظايف خود تخلّف كرده و خطايي از او سَر زده است، بايد بلافاصله در مقام توبه و استغفار بر آيد و با توجه به اصولي كه در شرع آمده است به جبران آن پرداخته، و تصميم قاطع بر ترك آن بگيرد و مراقبت جدي كند كه بار ديگر آن خلاف تكرار نشود. و اگر در انجام وظايف تخلّف نكرده و اعمال صالحه از او سَر زده است، آنرا توفيق الهي در حق خويش بداند كه خيري را به دست او جاري ساخته است، لذا از بابت آن خدا را شكر گزارد.[6] حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند:
اگر موقف حساب را هول و هراسي نبود جز شرم و حيايي كه از عرضه كردن اعمال به درگاه خداوند متعال به انسان دست مي دهد و رسواييي كه در نتيجة پاره شدن پردة عيب پوشي خدا و برملا شدن اعمال پنهاني به بار مي آيد، سزاوار بود كه آدمي سَر به كوه به بيابان بگذارد... آري، كسي كه عرصة محشَر را با تمام هولها و سختيهايش در هر نفسي كه مي كشد مشاهده كند و به ديدة دل، ايستادن در پيشگاه خداي جبّار را ببيند، دراين صورت: يَاّْ خُذُ نَفْسَهُ بِال‌ْمُحاسَبَةِ كَاَ نَّهُ اِلي عَرَصاتِها مَدْعُوٌّ وَ في غَمَراتِها مَسئوولٌ.(خود را به پاي ميز محاسبه مي كشد آن چنان كه گويي در عرصة قيامت خوانده شده، و در ميان گرفتاريهاي آن روز مورد سؤال قرار گرفته است). خداوند مي فرمايد:اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ اَتَيْنا بِها وَ بِنا حاسِبينَ.(اعمال انسان را هر چند به كوچكي دانة خردلي هم باشد، مي آوريم و به حسابش كاملاً رسيدگي مي كنيم).[7]

[1] . نجم،39.
[2] . اعراف،200.
[3] . نساء،1.
[4] . علامه طباطبايي، رسالة لبّ الّلباب،ص181.
[5] . اصول كافي.
[6] . كساني كه اصلاح خود را جدي مي گرفته اند، هنگام محاسبه اگر به موارد خلاف بر مي خوردند براي اينكه آثار سوء آن جبران و ار تكرار و ارتكاب مجدد آن جلوگيري كنند، بر خويشتن سخت مي گرفتند و خود را مجازات مي نمودند، و براي اين مجازات مراتبي قائل بوده اند كه از آن به مشارطه، معاتبه و مجاهده تعبير مي كنند. رجوع كنيد به كتاب «چهل حديث» حديث شمارة 1؛«مٌحًجّةُ البَيْضاء»،8/149و «حقايق»،ص571 از ملا محسن فيض كاشاني؛«كيمياي سعادت»،2/484 از امام محمد غزالي.
[7] . مصباح الشريعه.
محمدعلي سادات - اخلاق اسلامي، ص 136
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :