امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1953
تأثير محيط آموزشي بر اخلاق
هر واحد آموزشي از معلم، شاگرد، برنامه، وسائل و مکان تشکيل شده است که هر کدام محيط خاصي را ايجاد و نقش بسزائي در تربيت اخلاق ايفا مي کند.
الف) معلم: کسي که بيشترين تأثير را در امر تزکيه شاگردان بر جا مي نهد معلم است. اگر معلمان خودشان حاکم بر نفس باشند و آلودگي مشهودي پيدا نکرده باشند، و مبناي اعتقادي آنان متزلزل نباشد، و ملزم به احکام باشند، در تربيت نوجوانان آثار مطلوبي بر جاي مي نهند.
از معلم سست اعتقاد، و بي اعتنا به انجام فرائض، انتظار اين که نوجوانان را به سلاح دين مجهز کند نمي توان داشت. بعضي از معلمان بي اعتقاد که تبليغ بي ديني مي کنند، نوجوانان و جوانان را گمراه هم مي کنند، زيرا شاگردان ضمن اخذ علوم، نحوه تفکر معلم را هم دريافت مي کنند و معلم اسوه آن ها نيز هست. در اهميت معلم همين بس که اولين معلم ذات اقدس باري تعالي است. الرحمن علّم القرآن.[1]
ب) مدير مدرسه: نقش مدير مدرسه در تربيت و تزکيه نسل جوان از معلمان بيشتر است زيرا مديران علاوه بر اين که روي شاگردان اثر مي گذارند، روي معلمان نيز تأثير دارند. مديران در انتخاب معلم و کارکنان و در ايجاد انضباط و اجراي برنامه و ترتيب دادن برنامه هاي جنبي تربيتي سهم بزرگ دارند، بنابر اين اگر به صفات نيک اخلاقي آراسته باشند به فضاي مدرسه صفا مي دهند.[2]
علاوه بر معلمان و مدير، کتابدار، ناظم، دفتر دار، پيش خدمت ها و هر کسي که به نحوي در مدرسه انجام وظيفه مي کند، در تربيت و تهذيب شاگردان موثراند. معلم خط با مصراعي که سرمشقي مي دهد، معلم ورزش با شعارهائي که سر صف مي دهد، معلم نقاشي با تصاويري که بر مي گزيند، مربي بهداشت با تعاليمي که مي دهد، هر کدام محصلين را جهت مي دهند، و مي توانند عقيده خود را تنفيذ کنند.
ج) برنامه: برنامه هاي علوم، نظير رياضي، فيزيک، شيمي و زيست شناسي هر کدام لازم اند و اهميت دارند و آموزش آن ها سطح دانائي و جهان شناسي را بالا مي برد، اما صرف شناخت جهان طبيعت معمولاً منتهي به دينداري و حسن خلق و تهذيب نفس نمي شوند. بسياري از علماي جهان، ديندار نبوده اند و بعضي انکار خداوند هم کرده اند.
اما اگر معلم علوم طبيعي، گاهي بعد از آموزش قوانين علمي، به خالق و ناظم هستي هم اشاره اي بکند، اثر او در وضع نسبي از معلمي که مستقيماً تعليمات ديني تدريس مي کند کمتر نيست.
بعضي مواد درسي نظير زيست شناسي و تاريخ تکامل، حساسيت خاصي دارند، و معلم اگر پيدايش عالم را به خالق هستي ربط ندهد، شاگردان گرفتار ترديد مي شوند و وقتي در وجود خالق شک کردند، نسبت به قيامت وحساب و کتاب عقيده اي بدست نمي آورند. و فردي که عقيده اش متزلزل باشد هر خلافي بتواند، مي کند.
بعضي معلمان در تدريس اقتصاد و ارائه نظرات مارکس نيز موجب انحرافات فکري و مفاسد اخلاقي شده اند.[3]
د) محيط آموزشي: مدارسي که جنب پارک ها، يا حمام ها، يا سينما ها هستند به لحاظ اين که شاگردان از جوار اين اماکن وارد مدرسه و خارج از آن مي شوند، تأثير مي پذيرند. همين طور اگر مساجد و حسينيه ها، نزديک مدرسه باشند اثر ديگري بر شاگردان باقي مي نهند. اگر در و ديوار و راهرو هاي مدرسه مزّين به شعارهاي پند آموز، و روايات معصومين باشند، در تهذيب نفس شاگردان اثر مي گذارند. اگر در مدرسه اتاقي يا راهروي به نماز خانه تخصيص داده شود، و لوازمي از قبيل مهر و جانماز تعبيه شود، موجب اهتمام شاگردان به فريضه مهم نماز مي شود.[4] و چنان چه معلمان خود به نماز بايستند، شاگردان بيشتر حاضر مي شوند.
هـ) وسائل آموزشي: يکي از وسائل آموزشي، کتاب غير درسي است. اگر کتاب هاي مذهبي، نظير تفسير و تاريخ، و حديث و اخلاق و فقه و نظائر اين ها را مدرسه تهيه کند و بر حسب سن و کلاس و فهم شاگردان در اختيار آنان بگذارد، در افزايش دانائي و در تهذيب اخلاق و تزکيه نفس آنان مؤثر خواهد بود. و بر عکس بعضي کتاب هاي رمّان و داستان و بعضي مجلات بيگانگان، موجب انحراف فکر و تباهي اخلاق مي شوند.
و) امکان تماس با راهنماي ديني: مانع تقرب به خداوند، نپيمودن راه اوست. و مانع پيمودن راه، نخواستن (عدم اراده) است. و علت نخواستن قرب حق، بي ايماني است، و علت بي ايماني، عدم دريافت هدايت مذکران و عالمان دين مي باشد، که راهبران طريق اند. علماي الهي هستند که از حقارت دنيا آگاهي مي دهند و از انقراض جهان مادي سخن مي گويند، و عظمت امر آخرت و دوام آن را بازگو مي کنند.
وقتي که «مراد» از نظر پنهان، و انسان بدون هادي راه، و هواي نفس غالب باشد، شخص به جز پيروي نفس چه مي کند؟ فقط دنيا را مي بيند، و بر آن است که از دنيا براي تأمين لذت بهره گيرد. اگر تمايلي در کودکان به جلب رضاي حق ايجاد نشود، و او در خانه و مدرسه ناظر به فعاليت هاي شديدي باشد که فقط براي تأمين دنيا و لذات آن مي کنند و براي احراز سلطه، مسابقه هم مي گذارند، در اين صورت او هم دليلي براي اين که به قيامت فکر کند نمي بيند، لذا،
همان طور که در مدارس به دروس رياضي، علوم تجربي، زبان و ادبيات و غيره اهميت داده مي شود، به درس تعليمات ديني هم بايستي اهميت داده شود، و براي تعليمات ديني بايد معلمي برگزيد که ذوق ديني داشته باشد اکثر فنون و مهارت هائي که براي تدريس علوم فيزيکي بکار مي روند در تدريس معارف ديني هم بايستي به کار گرفته شود، تا محصلين به فرا گرفتن مطالب ديني رغبت پيدا کنند.
همان طور که در آموزش رياضيات و فيزيک استدلال مي شود، مطالب ديني نظير توحيد، نبوت و معاد را هم بايستي با اقامه دليل آموزش داد. بديهي است استدلال در معارف ديني به روش عقلاني است.
همان طور که در تدريس طبيعيات گردش علمي ترتيب داده مي شود تا محصلين، کوه، دريا، مزرعه، دامداري، کارگاه و نظائر آن ها را ببينند، در تدريس علوم ديني هم براي ديدن مراکز ديني بايد، برنامه خاص ترتيب داده شود. روش هاي بحث و بيان، سخنراني، مناظره، مقاله نويسي، کار پژوهشي که در علوم و فنون معمول است در امر آشنائي به ديانت و زندگي در قيامت هم بايد معمول باشد.
معلم ديني ممکن است اطلاعات ديني به حد کافي داشته باشد، اما ذوق و شور دين نداشته باشد اين معلم درس مي دهد و کلاس را اداره مي کند همان طور که معلم هندسه و معلم بهداشت کار آموزشي خود را خوب اجرا مي کنند، اما معلم بي ذوق که عشق به دين ندارد نمي تواند حرکت ايجاد کند، دينداري، تنها دانستن نيست. بسياري از عالمان دين هم بوده و هستند که معارف دين را خوب مي دانند و خوب هم درس مي دهند، اما پيکار با ظلم نمي کنند، تن به حکومت ظالم مي دهند عکس العملي در قبال فاسق و فاجر نشان نمي دهد، خلاصه تحرکي ايجاد نمي کنند، سربزير، آرام و دل خوش به اين که آموزش ديني مي دهند و از عبادات، نماز و روزه را نيکو به جا مي آورند، در حالي که در دين، امر به معروف و نهي از منکر هم هست از آن بالاتر جهاد با کفر و نفاق نيز در هر عصري و در هر مکاني لازم است، به اين تکاليف اخير همه عالمان عمل نمي کنند، زيرا دردسر دارد و پر مخاطره است، و هوا داران از اطراف پراکنده مي شوند، در اثر اين مجاهدات ممکن است انسان تنها بماند... .
راهنماي دين همان معلم معمولي است، اما اشتياق به تحقق شعائر دين دارد. در مقابل مظاهر ضد دين مي ايستد، نهي از منکر مي کند، اين گونه معلمان راهنماي دين را، هر مدرسه اي بايد برگزيند و نگه دارد. اگر با کفر و الحاد و نفاق و فسق پيکار نشود براحتي اشاعه پيدا مي کنند، چنان که در دنيا بيشتر حکومت ها بدست فاسقان و فاجران است.
اگر قرار است جاي پاکي بماند بايستي جلو غبارها و کدورت ها را گرفت، و اگر قرار است نوجوانان و جوانان پاک بمانند بايد از اين که گرد گناه بر دامنشان بنشيند، پيشگيري کرد. و پيشگيري از بيماري ساده تر است تا درمان آن.
کودکان عموماً پاک اند و از فطرت الهي برخوردارند، اما تدريجاً که بزرگتر مي شوند بر اثر هيجانات نفس اماره و وسوسه هاي شيطان و تماس با افراد و صحنه هاي ناپاک آلوده مي شوند، لذا راهنماي دين همانند نجات غريق در مدرسه لازم است تا از آلوده شدن شاگردان پيشگيري کند.
به کودکان بايد آموزش داده شود، تا بدي ها را بشناسند، و نتايج ارتکاب عمل بد را هر چند کوچک باشد يا بزرگ در دنيا و اخرت بدانند. توصيه شود دست به بدي نبرند حتي حاضر نشوند با قلم دوستشان بدون اجازه او يک کلمه بنويسند، زيرا يک دفعه که کار بدي انجام گرفت دفعه ديگر همان کار آسانتر انجام مي شود. بدي ها اول اندک اند و کوچک هستند اما تدريجاً بزرگ مي شوند.
کودک وقتي نداند، مرتکب خطا مي شود. وقتي در جمعي قرار گرفت که به کار ناصوابي مشغول اند، مثلاً شوخي هاي هرزه مي کنند او هم در جمع آنان شرکت مي کند، وقتي در مدرسه ديد بچه ها با سهل انگاري بر در و ديوار کلاس خط مي اندازند، او هم مانعي براي اين کار نمي بيند، و اشتباهات ديگران را تکرار مي کند. بنابر اين، محيط هاي آموزشي در تربيت کودکان و نوجوانان مي توانند نقش مهمي داشته باشند.

[1] . از طريق وحي به حضرت موسي القا شده است که چگونه در برابر فرعون سخن ساز کند. و انبياء کار اصلي شان نقل کلام خداوند براي بندگان است، و سخن بايد طوري باشد که بهترين تاثير را بر جاي بگذارد. و کلام حضرت موسي بقدري نرم است که فصيح تر و مودبانه تر از آن نمي توان پيدا کرد.
[2] . در نحوه تفکر و عمل فرعون آمده است (انه طغي). طغيان فرعون اساساً در برابر خداوند است و سر منشأ همه پليدي ها خدا نشناسي است، و برترين عامل براي تزکيه نفس خشيت از خداوند است پس مي توان گفت هدف در اين دعوت پيدايش خشيت است تا به هدف عالي تري که تزکيه است راه پيدا شود، و در همين حال هدف طغيان گري اين بوده است که مردم از او بترسند.
[3] . اعزام انبياء براي هدايت مردم است. اما اگر سردمداران امور و حاکمان بر مردم خودشان طاغي باشند. اول بايد آنان روبرو شد و با آن ها سخن گفت و اتمام حجت کرد، و شروع دعوت حضرت موسي هم از همين قله و اوج تصميم گيري است. تا فرعون هست پليدي هست. او که به راه آمد يا مغلوب شد مانع بزرگ و عامل ناپاکي از مسير برداشته مي شود.
[4] . در ساختمان يکي از دانشگاه ها که در حکومت طاغوتي طبق نقشه آمريکائي ها طراحي شده بود، فضائي براي رقص و فضايغŒ براي مي گساري قرار داده بودند. و نفوذ فرهنگ منحط غرب بيشتر از اين ها بوده است.
محمد حسن آموزگار - اسلام و تزکيه نفس
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :