امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
3008
ارتباط و تعامل اخلاق و فرهنگ
سئوال: نقش اخلاق در ساختار فرهنگ جامعه اسلامي چيست؟
شکي نيست که فرهنگ و اخلاق در يکديگر تأثير دارند. اما کدام اصيل و موثر و کدام تأثير پذير، شايد کمي تازگي داشته باشد.
قبل از ورود به بحث دو واژه فرهنگ و اخلاق را بررسي مي کنيم.
فرهنگ چيست؟
هرگاه بشر، جامعه اي تشکيل داده، فرهنگ نيز به وجود آمده است. فرهنگ سازه اي است اجتماعي، چنان پيچ در پيچ و چند بعدي که ارائه تعريفي جامع از آن دشوار است. پاره اي از انديشمندان، فرهنگ را مجموعه اي از ابزار هاي موجود، رسم ها و باورها، دانش ها، هزها، نهادها، و سازمان هاي جامعه مي دانند.
انسان از گذرگاه فرهنگ جامعه، موجود اجتماعي مي شود. و با مردم پيرامون خود صدها جهت، همرنگي و هم نوايي مي يابد، و از مردم جوامع ديگر ممتاز مي شود. بنابراين فرهنگ، عصاره و خلاصه زندگي اجتماعي است و در تمام افکار، اميال، الفاظ و تکاپوهاي جامعه منعکس مي شود.[1] با تمام اختلافات و سليقه هاي متنوعي که در فرهنگ هاي اقوام و قبايل و ملت ها وجود دارد، وجوه مشترکي در فرهنگ ها مشاهده مي شود.
وجوه مشترک فرهنگ ها
در پيرامون خود، فرهنگ هايي چون فرهنگ روستايي، شهري، ملي، خانوادگي، قبيله اي، نژادي و.... سراغ داريم. معمولا هويت فرهنگي به يک ملت يا کشور خلاصه نمي شود. تمدن، گسترده ترين سازه هويت فرهنگي است که در سايه آن انسان هاي مختلف به مجموعه رسوم و سنن احساس تعلق مي کنند. فرهنگ، معرّف چگونگي زندگي و هويت فردي است. فرهنگ، مبيّن رسوم و سنن و سبک هايي است که الهام بخش حيات اجتماعي، هنري و سياسي جوامع است. تمام اين ها وجوه مشترک بين فرهنگ ها را نشان مي دهد، غير از آن، موارد ديگري در فرهنگ ها وجه مشترک دارد که عبارت اند از:
الف) فرا گرفتي؛ يعني فرهنگ قابليت آن را دارد که در يک پروسه زماني چون واحد درسي آموخته شده و شاگردان فراواني را به خود اختصاص دهد. بخش عمده فلسفة وجود مراکز آموزشي، انتقال فرهنگ است.
ب) پويايي؛ گذشت زمان ثابت کرده است که فرهنگ ها، پويا و زاينده اند و از ايستائي و سکون بيزارند. اين خصيصه در تمام فرهنگ ها است. و با کمي ملاحظه و تأمل معلوم مي شود که از آداب و رسوم امروز تا 100 سال پيش چه تفاوت هاي فاحشي را پشت سر گذاشته است.
ج) انتقال؛ از وجوه مشترک فرهنگ ها انتقال يافتن سبک هاي زندگي، هزها، باورها و عقايد است اين انتقال ممکن است از راه آموزش نباشد، بلکه بواسطه ارتباط نزديک دو قوم با يکديگر اتفاق بيافتد. اگر شنيده ايد که امام خميني(ره) فرمودند: انقلاب را بايد صادر کرد، معناي آن، انتقال دست آورد هاي انقلاب يعني انتقال روحيه حماسي به ساير ملل است تا آنان نيز از نعمت آزادي بهره مند شوند.[2]
د) در يک تقسيم بندي، فرهنگ بر دو قسم مادي و الهي قابل دسته بندي است. برخي از وجوه مشترک در فرهنگ ها به واسطه رنگ و بوي معنوي است. در مللي که به طريق با شريعت و دين سر و کار داشته اند فرهنگ آنان نيز متأثر از باورهاي ديني و اعمال مذهبي است. در مقابل فرهنگ مادي متأثر از باورهاي آنان است. هر آن چه در اين جا بررسي مي کنيم صرفا وجوه مشترک است و آن اين که در فرهنگ الهي پاره اي موارد قدر مشترک دارند که اين امر فرهنگ هاي مادي کمتر به چشم مي خورد.
اخلاق
دومين واژگان اين مقاله اخلاق است. اخلاق جمع خلق است خلق به مجموعه رفتار و حالات يک فرد گفته مي شود. مثلا سخاوت يک خلق است و در مقابل آن بخل نيز يک خلق است.
و اما اين که چه کاري اخلاقي است يا ضد اخلاقي؟ در واقع بحث اخلاق را با واژه ديگري بنام «ارزش» عجين کرده ايم. يعني هر جا يک خلق جنبه ارزشي داشته باشد، از آن پس آن را اخلاقي اطلاق کرده و اگر ضد ارزش باشد، ضد اخلاق گفته مي شود. در اخلاق علاوه بر واژه ارزش، خاستگاه آن را نيز بايد بررسي کرد.[3]
اخلاق در اسلام
دين مبين اسلام، بالاترين سعي خود را در انتقال و تحقق مفاهيم اخلاقي قرار داده است. يک سوم قرآن درباره اخلاق است. با کمي دقت، اخلاقي بودن احکام شرعي را دريافت مي کنيم. پس در اينجا مي خواهيم بدانيم آيا اخلاق که بر گرفته از شريعت محمدي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است تا چه اندازه در ساختن فرهنگ اسلامي تأثير دارد. آيا فرهنگ ما متأثر از اخلاق هست يا نه؟ ما در اينجا به «اخلاق» به عنوان يک عامل مهم فرهنگ ساز نگاه مي کنيم نه اخلاق به عنوان يک واژه مستقل بلکه با لحاظ تأثير گذار بودن مورد بررسي قرار مي دهيم.
پايه هاي اخلاق اسلامي عبارتند از پرستش، تقوي و عدالت خواهي است.[4] اسلام از هوادارانش خواسته است که از طريق پرستش خداي يکتا و عبوديت ذات اقدس، يک رابطه جاودانه بر قرار کنيد تا در سايه آن هر چه هست رنگ و بوي الهي بگيرد. عبد خداوند از راه بندگي مي داند که چگونه زندگي کند و با ديگران چه تعاملي داشته باشد. محور اصلي در زندگي انسان خداي يکتا است پس هر فرماني که خلاف فرمان خداوند باشد، باطل خواهد بود و هر چه زيبنده بندگي باشد، بايد آورده شود.
در اين اخلاق هيچ گونه نزاع و جنگي وجود ندارد. انسان از هر گونه حرص و آز و دست درازي به اموال و آزادي ديگران منع مي شود زيرا اعراض از خداوند، موجب خروج از ولايت او شده و با عبوديت سازگار نيست اصل دوم تقوي است. شالوده زندگي انسان ها، تقوي است. در سايه تقوي است که عناصر برجسته حق حاکميت پيدا مي کنند. و وقتي حاکم بر اساس تقوي پيش رفت، نظام انسان ها نيز سامان مي گيرد. علت اصلي در بحران هاي حاکم بر انسان ها در سراسر گيتي، به خاطر عدم حاکميت تقوي است. شايسته سالاري در نظام اخلاقي اسلام، بر اساس داشتن تقوي است. تقوي يعني التزام عمل به دو رکن انجام واجبات و دستورات الهي، و ترک تمامي منهيّات او است.
اصل سوم در اخلاق، عدالت و قرار گرفتن هر چيزي بر جاي خود است. رسالت انبياء نيز اجراء به قسط و عدل است. مهم ترين واژه اي که در تمام جاي جاي زندگي اخلاقي اسلام ظهور دارد، عدالت است. در اصول دين، عدالت سايه اش را بر 4 اصل ديگر يعني توحيد، نبوت، امامت و معاد گسترده است. در زندگي روزمره نيز سفارش به عدالت در دستور کار ديني قرار دارد.
بنابراين فرهنگ الهي، اسلامي تعريفي متفاوت با ساير فرهنگ ها پيدا مي کند. در فرهنگ الهي، انسان دو بعدي است. پيکري بر خاک و رواني بر آسمان دارد. رواني که با اصول سه گانه عجين شد، پيکرش نيز غرق درکمال و خدا خواهي مي شود. از آن جا که هدف در اخلاق اسلامي، دست يابي به کمال است؛ فرهنگ اسلامي نيز با معيارهاي پرهيزگاري، و پاي بندي به عدالت، افرادش را شناسائي مي کند. ميزان در فرهنگ اسلامي، برخورداري از عناصر برجسته اخلاقي است. آراستگي انسان ها و رعايت بهداشت چيزي جداي از اخلاق نيست. رعايت حقوق ديگران يک بعد اخلاقي دارد و يک بعد اجتماعي ـ در فرهنگ اسلامي، رعايت حق الناس، ابتدائا اخلاقي شده و فرد را متخلق به آن کرده و به جامعه مي گويد: اگر کسي حق ديگران را رعايت کرد، او جزو فرهنگ اسلامي است.
در فرهنگ اسلامي، اعتقاد به ارزش ها نيز جزو فرهنگ در آمده است. خدا شناسي، نه تنها حرکت دائمي انسان را بسوي کمال و رشد تضمين مي کند، بلکه به صورتي اطمينان بخش جلو انحراف فرد و جمع را نيز مي گيرد. کسي که به خداوند مي پيوندد و روزي پنج بار در درياي رحمت نماز، غسل مي کند از پليدي ها، بيدادگري ها، هوي و هوس و تمايلات بي ارزش، فاصله مي گيرد، تسليم خدا، تسليم طاغوت نخواهد شد و از نفوذ قدرت هاي پوشالي اهريمن آزاد و آزاد ساز جامعه است.
پس از پرستش، عدالت، يکي از ارکان حيات فرهنگ اسلامي است. و عدالت شاهرگ حيات انساني است. جامعه اي که در آن ظلم و بي عدالتي حاکم است انسانيت انسان در آن محيط ذوب شده و از بين مي رود. جامعه اي اسلامي است که در آن نظام عدل الهي برقرار باشد.
آن چه تا اين جا بيان شد نمونه هايي از ريشه فکري اسلام درباره اخلاق است. اين انديشه ما را در ساختن فرهنگ اسلامي کمک و ياري مي کند. در مقابل، عده اي معتقدند که مسائل اخلاقي صرفاً يک امر خصوصي است و ربطي به مسائل کلي و عمومي جامعه انسان ها ندارد در حالي که اکثر مسائل اخلاقي بلکه همه آن ها، آثاري در زندگي اجتماعي بشر دارد، خواه امور مادي باشد يا مسائلي درباره معنويات. جامعه انسانيت بدون اخلاق به سان باغ وحشي است که ضامن سلامتي افراد، ساختن قفسه هاي آهني است.
قرآن در جايي که تاريخ بشر را مرور مي کند، به انحرافاتي مي پردازد که ريشه نابودي اقوام را به صحنه مي کشد و نشان مي دهد که بشر به خاطر چه انحرافاتي دچار بحران و نابودي شده است.
زمامداراني بر گرده اين انسان حکومت کرده اند که چيزي جز خشونت، وحشت، فقر و فساد را به ارمغان نگذاشته است. اسلام با بررسي و تحليل وقايع تاريخي، ريشه تمام آن ها را در بي اخلاقي مي داند. به همين خاطر است که اسلام بيشترين اهتمام را در ساختن فرهنگ اسلامي داشته است.
اسلام در ادامه مباحث تاريخي و بيان ريشه هاي انحراف، پيشنهاد پايه ريزي زندگي اجتماعي را بر اساس عمل به قانون و شريعت مي دهد. و همه انسان ها را ملزم به رعايت قانون مي کند.و قانون ضامن سلامت بشر است. و بشر با قانون مي تواند به قله هاي سعادت برسد. قانون در اسلام همان آداب و رفتار هاي اخلاقي است. و اخلاق مي تواند فرهنگ بشري را سر و سامان دهد.
در اين جا به نمونه هايي از فرهنگ سازي اسلام با رويکرد اخلاقي توجه کنيم:
1. برکت عمومي: قرآن مي فرمايد: اگر انسان هاي (شهر و) روستاها ايمان آورده و تقوي پيشه کنند هر آينه برکات آسمان و زمين را بر آنان نازل مي کرديم.[5]
2. کينه توزي: عداوت و دشمني عذاب فراوان دارد و صبر و شکيبايي بهره و حظ به دنبال دارد.[6]
3. مهرباني: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک.[7]
نرمي و مهرباني مايه پايداري و ترويج دين و تنگي و سختي قلب، عامل پراکندگي و بي ثمر شدن تبليغ است.
4. زياده خواهي: اسراف و زياده روي و کج فهمي از دين همگي خسران و زيان است. و قرآن سفارش مي کند که تا مي تواني از اعتماد به افراد ناشايست دوري کنيد تا جامعه اي سالم داشته باشيد.[8]
5. اعراض از ياد خدا؛ من اعرض عن ذکري فان له معيشه ضنکا. [9]
آيه در مقام بيان اثر دوري از خدا و پشت کردن به ارزش ها است. امّا اگر در ادامه عامل اين فشار روحي، معلوم شد لازم است زمينه هاي آن را از بين برد. زندگي همراه با فشار و سختي، ناشي از اعراض و روي گرداني از ياد خداوند است و تا اين مطلب هست، زندگي هم دچار بحران است.
غير از کتاب آسماني قرآن، سند ديگري در دست است که در منابع، جزء مهم ها به شمار مي رود و آن «سنت» است.
سنت در قالب هايي چون قول، فعل و تقرير امامان ـ عليهم السلام ـ به خصوص نبي گرامي اسلام تبلور مي يابد.
حديث که تبين قرآن است، اهتمام خاصي به اخلاق نموده است. نمونه هايي از آن را در اين جا اشاره مي کنيم، و خود قضاوت کنيد که چه تعداد از اين دستورات اخلاقي، تأثير مستقيم در فرهنگ سازي جامعه اسلامي دارد.
1. قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : ليس منا من غش مسلما او ضرّه او ماکره. از ما نيست، کسي که مسلماني را فريب داده و (جنس معيوبي را با جنس خوب مخلوط کند و...) و يا به او ضرر برساند و يا با او مکر و حيله کند.[10]
2. قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : ليس منا من يحقر الامانه. از ما نيست کسي که امانت را سبک شمرده (و حقش را ادا نکند و به امانت خيانت کند).[11]
3. قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ليس منا من لم يوقه کبيرنا و يرحم صغيرنا و يعرف لنا حقنا. از ما نيست کسي که بزرگي را احترام نکند و به کوچکي، رحم و شفقت نکند و حق ما را نشناسد.[12]
4. قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : من اصبح و لم يهتّم بامور المسلمين فليس بمسلم؛ مسلمان نيست کسي که صبح را آغاز کند در حالي که به فکر مسلمانان نيست و اهتمامي براي بر طرف کردن مشکلات آنان نيست.[13]
5. قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : لما سئل عن افضل الاسلام... فرمودند: من سلم المسلمون من لسانه و يده.[14]
وقتي از حضرت درباره نقطه اوج فضيلت اسلام سئوال کردند: فرمودند: (آن مسلماني است) که ساير مسلمانان از دست و زبانش در سلامت باشند.
6. امام علي ـ عليه السلام ـ ملاک الاسلام، صدق للسان. ميعار و ميزان در اسلام، راست گفتاري است.[15]
با نگاهي اجمالي به اين چند حديث، در مي يابيم که اخلاق اسلامي يعني، صداقت، امانت، سلامت روح و داشتن وجدان، ادب، کمک و ايثار و راستي و راست گفتاري است. وقتي اين ها در افراد جامعه ترويج شد و همه ملتزم به آن شدند، به عنوان شاخصه فرهنگي در همه جا نمايان است. پس اخلاق، ضامن سلامت فرهنگ عمومي است البته به شرطي که همگي يا اکثريت ملزم به رعايت آن باشند.
تأثير و نقش فرهنگ در اخلاق
تا اين جا معلوم شد که اخلاق تأثير مستقيم در تشکيل فرهنگ مذهبي دارد. امّا آيا عکس اين ادعا نيز قابل اثبات است؟ يعني هر گاه فرهنگي در جامعه شکل گرفت مي توان گفت که مردم متأثر از آن شده و خلق و خوي خود را تغيير دهند؟
وجود اين مطلب تا اندازه اي قابل لمس و اثبات است. هر گاه قومي با يک سري آداب و رسوم زندگي کنند، کم کم اين شيوه در افراد منجر به بروز رفتار هايي ثابت شده که اصطلاحا آن را خلق گويند.
«خُلق» خرافه پرستي در پاره اي از موارد ناشي از بروز آدابي است که منشأ و اساس درستي ندارد. نمونه هائي که مي توان به آن اشاره کرد. نحسي عدد سيزده، ارتباط نزاع با بازي با قيچي و بهم زدن آن بدون دليل، ارتباط خبر ناگوار با غارغار کلاغ در بام منزل، آمدن بلا پس از عطسه، طلسم و بخت بستن، ارتباط آمدن ميهمان و افتادن لقمه از دست، ارتباط دل شوره با پاشيدن نمک در کفش و...
همگي در برخي افراد جنبه خلق و خوي شده است. گرچه تمام اينها و مشابه آن، هيچ پايه و اساس عقلي ندارد و صرفا خيال پردازي برخي کوته نظران است اما همين خرافه ها براي برخي سمبل و نماد پاي بندي و احترام و التزام به پايه گذاران آن شده است. اين مساله تا حدي پيش رفته است که در پاره اي موارد بخشي از شخصيت يک نفر را شکل مي دهد. و تعامل با آن شخص به معناي پذيرش اين خلقيات است. و بدون اين خلقيات، تعامل و ارتباطي صورت نمي پذيرد.
غير از محيط زندگي، محيط هاي ديگري چون محيط کار، محيط تحصيل، محيط تفريح، محيط مذهبي و.... داراي فرهنگ هاي مختلفي است در برخي از مشاغل، محيط کار به گونه اي است که از انسان فردي پرخاشگر و بدگفتار مي سازد و در محيط مقابل آن فردي آرام و صبور. بنابراين فرهنگ مشاغل مي تواند سازنده اخلاقي «فردي» با آن آداب و رسوم باشد. در محيط نظامي و سربازي، نظم و انضباط اساس فرهنگ چنين محيطي است. کسي که مدتي در اين محيط زندگي کند، کم کم خلق و خوي نظم را پيدا مي کند. پس محيط خاص با فرهنگ خاص مي تواند اخلاق خاصي توليد کند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ امام علي(ع) و فرهنگ عمومي، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي زهد؛
2ـ رفقتار علوي در کلام رهبري، مجموعه سخنراني هاي آيت الله خامنه اي درباره رفتار علوي.
3ـ حيات القلوب، علامه مجلسي.

[1]. عليخاني، احمد، تقابل فرهنگي در روابط بين الملل اسلام و غرب، انتشارات مرکز فرهنگي سپاه.
[2]. منصوري، جواد، فرهنگ استقلال، انتشارات مرکز فرهنگي سپاه، ص16.
[3]. مصباح يزدي، محمد تقي، فلسفه اخلاق، قم، انتشارات مؤسسه امام خميني، ص2.
[4]. بقره / 210 ـ 212؛ انبياء / 47؛ مائده / 8.
[5]. لو ان اهل القري آمنوا و... ؛ اعراف / 96.
[6]. فصلت / 34ـ35.
[7]. آل عمران / 159.
[8]. سباء / 34.
[9]. طه / 124.
[10]. داود بن سليمان، مسند الرضا، ص62.
[11]. شيخ مفيد، اختصاص، ص248.
[12]. شيخ مفيد، الامالي، ص18.
[13]. محمد بن يعقوب کليني، کافي، ج2، ص163.
[14]. طوسي، امالي، ص271.
[15]. آمدي، غرر الحکم، حديث 5226، چاپ بيروت.
محمد غفراني - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :